:: مدرنيسم ايرانی: تبديل دايره به خط
:: سياست اخلاقی، سرگشتگی و رياکاری
:: شوک انتخاباتی اکتبر
:: شارون مبشر صلح
:: روياهای هسته ای ما ايرانيان
:: اجماع جهانی: بيزاری از جنگ و اشغال
:: ايران جمهوريخواهان دموکرات شده را نمی خواهد
:: معمای خشونت و اسلام در چشم برنده نوبل ادبی
:: انديشه های روز
:: پروژه پشتونیزه کردن افغانستان: تحليلی خلاف آمد رسانه ها
:: نتيجه نهايی
:: حسين شريعتمداری: مرد عنکبوتی
:: ارزش های رسانه ای سايت های اصلاح طلبان
:: آيا مدرنيسم سکولار خصلت مسيحی دارد؟
:: کنفورميسم و مدرنيسم
:: کودکانی که ديگر بزرگ نمی شوند
:: حکمت سياسی سيستانی
:: اسرائيل در همسايگی ما
:: معنای راه حل های يکجانبه
:: دموکراسی از راه زور، اشغال و خشونت عريان
:: هيچ اشغالگری دلش به حال ما نمی سوزد
:: مصدق مسلمان سکولار
:: مردان نامرئی
:: انفجار در استانبول
:: راه صلح برتر از جنگ
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
February 15, 2007  
چرا رابطه دوجنس مساله ای سياسی است؟  
 

چند روزی است ذهنم مشغول موضوعی است که برای زمانه بايد بنويسم. دوستانی که با آنها از سرنوشت عشق پس از انقلاب سخن می گفتم از من خواسته اند که يادداشتی در باره عشق و سياست بنويسم تا در آخر هفته عشق در زمانه منتشر شود. می خواستم اين مطلب را با خوانندگان سيبستان در ميان بگذارم و از آنها ياری بخواهم. ببينم آنها رابطه عشق و سياست را چگونه می بينند و برای بررسی آن چه پيشنهادی دارند. ورود به اين مطلب و در آمدن از آن آسان نيست. از يک طرف عشق بسيار وسيع است و از طرف ديگر سياست. به صورتی که می توان پيش بينی کرد که بررسی پيوند آنها موضوعی بسيار دامنه دار از آب درآيد.

من معمولا فشرده می نويسم. نه کوتاه! اما فشرده. اما جمع زدن ميان اين دو مفهوم کمی دشوار است. شايد هم دشواری اش اين است که قرار نيست در سيبستان منتشر شود جايی که خوانندگان خاص خود را دارد. در اين چند ماهه عريان ديده ام که مقام نوشتن برای زمانه متفاوت است. زيرا زمانه رسانه ای عمومی است و معنای پيام در آن همان نيست که در سيبستان است. معنای پيام را مخاطب مشخص می کند و در زمانه مخاطب ديگر است.

به هر روی از يک ديدگاه محدود-شده تر، بحث را می توان حول رابطه دو جنس و سياست پس از انقلاب مطرح کرد. سوال اصلی من بنابرين اين خواهد بود که انقلاب از چه منظری به محدود کردن رابطه دو جنس تمايل نشان داده است؟ چرا رابطه دو جنس می تواند مساله ای سياسی باشد؟ و کارکرد اين محدوديت در پيشبرد سياست انقلاب چه بوده است؟ به عبارت ديگر، چرا سياست نياز دارد به کنترل رابطه دو جنس بپردازد؟ به اين نکته هم توجه دارم که تنها بخشی از ماجرا دينی است. زيرا مشابه اين محدوديتها را تقريبا در همه جوامع عصر ما می شود ديد. چه در شوروی و چين و چه در آمريکای دهه 90 و فرانسه دهه 60. گرچه شکل آن همه جا يکسان نيست اما محدوديت هست. تمرکز من البته بر انقلاب ايران خواهد بود اما بدون نگاهی عمومی و بدون تدارک کانتکست، اين بحث - و شايد هيچ بحث ديگری- به نتيجه درست نمی رسد. توجه به مساله در يک ظرف جهانی می تواند چنين کانتکستی را به دست دهد.

خوشحال می شوم نظرتان را در يکی دو روز آينده به صورت کامنت يا ايميل دريافت کنم.

برای ايميل از اين نشانی استفاده کنيد:
mehdi.jami@gmail.com 


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/1114
نقد و نظر

ديكتاتوري،ازنوع ايدئولوژي مذهبي

Posted by: Anonymous at April 23, 2009 8:55 PM



شاید سیاسیه به خاطر انرژی عظیمی که درش هست. چرا شعر عاشقانه حمید مصدق سیاسی شد؟ برای همین حس فراگیری که بر می انگیخت شاید. اما اونی که مطمینم بهش، جوانی ماست که سر جنگیدن برای حق عشق ورزیدن گذشت.

Posted by: shabtab at February 19, 2007 7:10 AM



بارت در كتاب سخن عاشق خود فصلي را به همين موضوع اختصاص داده

Posted by: Anonymous at February 17, 2007 11:58 PM



چیزی برای شما نوشته‌ام در وبلاگ در همین زمینه. خواستید قدم رنجه کنید و مطالعه کنید.
------------------
سوشيانت عزيز
هر دو مطلب را ديدم هم در باره عشق و سياست و هم آن را که در باره زمانه نوشته بودی. خواندن اولی برايم آموزنده بود و خواندن دومی دلنشين. خوشحالم که به زمانه تعلق خاطر داری. رسانه بدون چنين مخاطبانی رسانه نخواهد بود. جای پيام در وبلاگ خودت محدود بود و نمی شد بيش از 300 حرف نوشت. پس همينجا بگويم که خوشحال می شوم اگر مطلبی در نقد زمانه داشتی برای من بفرستی تا منتشر کنيم و به بحث بگذاريم و نيز اگر پيشنهادی داری. همچنين اگر بخواهی علاقه مندم برای بخشی از بخشهای زمانه بنويسی. زمانه طبعا با نيروی کسانی سر پا می ماند که به آينده آن علاقه مندند.
دوستار
مهدی

Posted by: سوشیانت at February 16, 2007 7:44 AM



aghay jami salam,khaste nabashid
be nazare man doshwari na dar bayane mouzoo eshgh va siasat ,balke tanaghozist ke shoma dar gir aan hastid,be bavare man ta zamani ke ensan khod ra raha nasazad (ke be bavare man shoma ta raha shodan koli faseleh darid)nemitawanad mouzooat ra dar eyin esteghlale mafhomi ba yek digar piywand dadeh va natijeh giri konad.baresi eshgh va siasat baresi baresi ghodrat va ekhtiar ast.ke yeki entekhabi ast va miayad (eshgh) va digari bedonbalash midavand va nacharand ba doorogh va hileh be dast biawarand.dar eshgh sedaghat va etemaad harfe awal ra mizanad vali dar siasat baray hakem shodan doorogh harfe awal ra mizanad.albate in emkan ra midaham ke in matlab ra chap nakonid,vali be vadehay agahy khomini dar ghabl va baad az enghelab negah konid.ieshan che goftan va che kardand,ieshan goftand shah ghaberstanhay ma ra abad karde ast ,hal inke bozorgtarin ghaberstane tehran yani behshte zahra ta 2 sal digar por mishawad va dar tehran baray mordegan niz jayi nakahd bood,
be shoma samimaneh yek pishnahad daram.agar tawanestid ba perncib hay azad maneshaneh va na forsat talabaneh seday mokhalefe khod bashid (siasati ke shoma dar zamaneh pish gerftehid),be bavare man anghah mitawanid dar bareh eshgh va siasat niz benewisid.
yeki az khanadegan shoma va shenewandegane zamaneh

Posted by: farhang at February 16, 2007 12:49 AM



من فکر میکنم عشق به لحاظ ماهیت بسیار فردیت مندش ساختار شکن است و علیه نهاد ها و ساختارها عمل می کند در حالیکه سیاست دقیقا نقطه مقابل عشق است یعنی به حفظ ساختارها و نهادها نیازمند و مجبور است تا خود را پیش ببرد.
در مورد رابطه دو جنس ،عشق یا passion نهفته در رابطه این دو جنس،همبستگی بسیار نزدیکی باوجود و توسعه یافتگی فردیت دارد به این معنا که پویش در راستای عشق و passion هر دو فردیت را ایجاد و تقویت می کنند .این فردیت همانی است که می تواند بر علیه نهاد یا ساختار عمل کند همانی که سیاست در حفظ آن می کوشد.پس رابطه دو جنس به امری سیاسی تبدیل می شود.
انقلاب ایران نه از منظری سیاسی ،که از منظری شرعی به انسان و جنسیت وی نگریست و وی را محدود کرد به جنسیت یا عارفانه و یا جنسیت شرعی وی.در واقع به لحاظ رشد مدنی ،انقلاب ایران انسانها را محدود و نابالغ گذاشت.ولی نهادینه شدن حکومت جمهوری اسلامی باعث شد که حکومتهای بعد از انقلاب از منظری کاملا سیاسی-روانی به "کنترل" روابط زنان و مردان برای دستیابی به هدفی اولی تر،یعنی کنترل مستبدانه شهروندان نائل شوند.

Posted by: نی لبک at February 15, 2007 10:20 PM



وبلاگ شما مدتهاست که در فهرست منابع اصلی گروه عمومی سایت بازنگار (خانه وبلاگ های ایران) به ثبت رسیده است. مقدمه تمامی مطالب وبلاگ شما 12 دقیقه پس از انتشار در وبلاگتان به وسیله ماشین خبرخوان در سایت بازنگار منتشر می شود. از شما درخواست می کنیم شما نیز با درج لوگوی بازنگار از انتشار بازنگار حمایت کنید.انتشار بازنگار، انتشار شماست.

Posted by: بازنگار at February 15, 2007 7:46 PM



چه موضوع سختي! نه عشق را مي توان آنچنان بال و پر نداد، كه ريشه اهرمن بپوسد و نه اهرمن را چنان، كه دل عشق بسوزد.

Posted by: شاهين at February 15, 2007 6:13 PM



اگر عشق نباشد دنيا ارزش زندگي كردن را
ندارد بي عشق زندگي بي معنا و تهي ست
اگه عاشقي نباشه دنيا به اتاق در بسته
مي مونه كه كليدش را گم كرده اند
نه هوا خوري است و نه دلي براي تپيدن

Posted by: hadi at February 15, 2007 2:32 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 9
چاپ کن
بفرست