:: انشاءالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
:: انشاءالله مدرنیته را به خاک خواهیم سپرد
:: انديشيدن يعنی فحشا
:: عطر عتيق
:: فروغ و پرهيز از در افتادن صريح با سنت
:: آلترناتيوهای دينی و دیالکتیک نفی و رقابت
:: مدرنيته و کهن الگوی زن بدکاره
:: آيا "تجدد ايرانی" بی معناست؟
:: وداع با دکتر سروش
:: تروريست: قيصر، قاتل يا سرباز؟
:: مدرنيسم ايرانی و آلودگی بيان هگلی
:: مدرنيسم ايرانی: تبديل دايره به خط
:: ما هم مردمی هستيم
:: سکس، سنت، و قديسين
:: قرن بيستم- يک طرح امپرسيونيستی از چشم اندازی بی نهايت متنوع
:: يک روز با فيلسوف ايرانی
:: کرانمندی عقل سرخ و بيکرانگی عقل عاريه؟
:: خاموش کردن چراغ مولانا
:: در خدمت و خيانت روشنفکران
:: چگونه سنت زايا می شود
:: باز هم حافظه تاريخی
:: گرايش به نفی
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
October 12, 2005  
انسان شناسی بکارت  
 

حذف بکارت روابط دو جنس را دگرگون می کند

قصد نداشتم در بحث بکارت در وبلاگستان وارد شوم گرچه ارزش وارد شدن به چنين بحثی را انکار نمی کنم. اما مثل هر مساله ديگری بايد در آن به زاويه ديد خودم می رسيدم. نوشته اخير نيک آهنگ کوثر که زياد مرا به خود مشغول کرد از اين بابت کمکی بود تا من به آنچه کمی بيشتر بايد برجسته شود برسم و به سهم خود نکته ای به اين بحث حساس بيفزايم.

باز شدن بحث بکارت يکی از ملموس ترين و انضمامی ترين مسائل زنان را به صحنه گفتگوی اجتماعی آورده است. گرچه دامنه اين گفتگو حاليا عمدتا به رسانه های اينترتی محدود است اما به اندازه کافی کاشف از واقعيت های در جريان زير پوست فرهنگ و جامعه هست. 

تجربه های قبل از ازدواج ظاهرا بحث تازه ای نيست. زيرا از قديم در تاريخ و ادبيات می توان اسنادی يافت که از رابطه  جنسی گروههايی از دختران پيش از ازدواج حکايت دارد. اما آنچه جديد است ايستادگی نهاناشکار در برابر سنت بسيار مقاومی است که از دختران برای ازدواج بکارت را طلب می کند. اين موضوع گرچه تا حد حفظ پرده ای طبيعی از سوی عروس برای داماد تقليل داده شده ولی واقعيت اين است که با مفاهيم ضمنی بسياری از نظر نقش زن در خانواده همراه است.

بکارت در واقع يکی از محوری ترين شناسه های دختران در سنت است و به همين نسبت حذف آن يا گرايش به حذف آن به معنای تغييری اساسی در شناسه های زن و مناسبات دو جنس است به صورتی که تا امروز می شناخته ايم. به نظرم يکی از دلايل  آشفتگی در اين بحث و هم در عمل اجتماعی دختران در اين زمينه، دقيقا به همين خاطر است که ملازمات حذف بکارت کمتر در نظر گرفته می شود. بخشی از اين مسير البته به طبع و به غريزه و بنا به يک جريان عمومی دست کم در ميان گروههايی از  جامعه و بدون آگاهی متناسب پيموده می شود اما نمی توان تمام اين مسير را بدون توجه به آگاهی های نظری و توصيه های عملی همراه با آن طی کرد.


حذف بکارت اولين معنايش فعال شدن دختران/زنان از حيث جنسی است. اما اين صورت ساده شده ماجراست. حذف بکارت در معنای همه جانبه خود تمام روابط زن و مرد را دگرگون می کند. نکته اساسی اينجاست که نه زنان ما به اين موضوع آگاهی روشنی دارند و نه مردان ما آمادگی روبرو شدن با زنی که بايد رابطه خود را با او از نو تعريف کنند. بيشتر مواقع همان بازيگوشی غريزه است که دو جنس را در اين زمينه پيش می برد. اما بدون بازانديشی رابطه دو جنس و بازتعريف کردن خانواده و ازدواج و شريک گزينی و بچه دار شدن اين غريزه مدام به زمين می خورد و زانويش خاکی و خونين می شود. 

اما دست زدن به هر نوع تغيير در نهاد سنتی خانواده و بازتعريف رابطه زن و مرد و رابطه دو فاميل آنقدر دشوار است که در بسياری از موارد دختران و پسران آماده ازدواج را مرعوب می کند. آنچه به نام "گلدوزی" از آن می شود ناشی از اين ارعاب است که در بسياری از موارد خود پسران/ دامادها هم در اين ارعاب سهم می گيرند. زنانی که اعتقاد به بکارت را کنار می گذارند در جامعه ای که قوی ترين بنيادهای مردسالارانه اش در خانواده و شبکه روابط و مفاهيم عروس/زن ظهور می کند بسيار تنها خواهند بود. زيرا با نفی بکارت تمام معانی ضمنی آن نيز نفی شده است. اما اگر اين نفی از سوی جامعه حمايت نشود نتيجه قهری آن فشار خردکننده ای بر زنان خواهد بود. زنانی که در باطن عوض شده اند اما ظاهر را حفظ می کنند – معنای دقيق تر گلدوزی. گرچه گلدوزی تنها راه دختران برای حفظ ظاهر نيست. پشت طلاق های سريع پس از ازدواج هم می توان دختری را ديد که به راهی "طبيعی تر" يا بگو "پذيرفته تر" برای خلاص شدن از بکارت و بکارت طلبی می انديشد.

سوی ديگر بحث بکارت ابهام هايی است که در رفتارشناسی جنسی دختران/ زنان وجود دارد. يعنی اين طور نيست که همه دخترانی که به کنار گذاشتن بکارت فکر می کنند تصميمی آگاهانه گرفته باشند و برای پيامدهای آن هم آماده باشند. بنابرين همواره امکان دارد که دختری با داشتن تصوری سنتی از خانواده و رابطه دو جنس تن به همخوابگی با مردی بدهد که فکر می کند با او خواهد ماند و ازدواج خواهد کرد. اما از آنجا که اين تصور هميشه تصديق نمی شود بحث "سوء استفاده و فريب خوردن" مطرح می شود. اما اين تعبيری نيست که برای يک تصميم آگاهانه بتوان به کار برد. اين نوع تعابير تنها واگوی آونگ بودن رابطه دو جنس ميان دو دنياست: دنيايی که زن عفيف محور خانواده است که معمولا بايد با تجربه يک مرد عمر خود را به پايان می برد و دنيايی که زن آزاد و برابر با مرد برای خود شريک و همدل و جفت بر می گزيند. زن عفيف فريب نمی خورد چون دنبال رابطه آزاد نيست و زن آزاد فريب نمی خورد چون تصميمی آگاهانه می گيرد. ادامه بحث از حذف بکارت در چارچوب فريب خوردگی تنها نشان دهنده ذهنيتی مردسالار است يا اگر از سوی زن مطرح شود ذهنيت زنی را نشان می دهد که پيش از بلوغ در آگاهی متناسب با عمل، دست به عمل زده است.    

بنابرين باکره ماندن يا نماندن آنقدر مهم نيست. آنچه مهم است اين است که باکره بودن يا نبودن تصميم خود دختر است يا تصميم ديگران است برای او. در مورد پسران هم همين طور است. گرچه فعلا از بحث ما خارج است.

در غرب دختران بسياری باکره ازدواج می کنند و اين را برای خود تشخص اجتماعی می دانند يا نشانه ای از اشرافيت و يا پايبندی مذهبی. کسی که بخواهد باکره بماند گوشش بدهکار طعن ديگران نيست که باکره ماندن را بی دست و پا بودن تعبير کنند چنانکه حمايت فرهنگی و اجتماعی از حذف بکارت هم او را تشويق نمی کند. او برای خود تصميم گرفته است. مهم هم همين است. زيرا در نهايت امر تجربه جنسی خصوصی ترين تجربه آدمی است و بدون رضايت و احساس راحتی، باکره ماندن يا نماندن هر دو شکنجه است.

اگر کسی نتواند برای تصميم ديگری - و در اين مساله بخصوص تصميم دختران برای باکره ماندن يا نماندن- احترام قائل باشد نمی تواند در بحث بکارت حرفی قابل اعتنا و در خور بزند.

نيز:
سکس،جنسيت و عشق در عرصه عمومی جامعه ايران
پرده بکارت نشانه ضعيفی برای بکارت واقعی است
آزمايش بکارت دختران برای ازدواج مخالف حقوق فردی است

پس نوشت:
آيا فيلسوفان حرفی برای گفتن در باب بکارت دارند؟ از سعيد حنايی کاشانی؛ سعيد ضمنا می پرسد که مقصود از انسان شناسی بکارت چيست. بايد بگويم مقصود من آنتروپولوژی است. گرچه آنتروپولوژی فرهنگی تنه به تنه جامعه شناسی می زند و چه بسا همان گرفته می شود اما در اين باب که بحث از فيزيولوژی و فرهنگ است من همان انسان شناسی را ترجيح می دهم که ضمنا با گرايش عمومی من در مطالعه اجتماعی سازگارتر است.
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/740
نقد و نظر

به خاطر همين مسئله بكارت دختر رو از خيلي حقهاي مسلمش محروم ميكنند مثلا من چون دخترم اجازه ندارم شب برم بيرون قدم بزنم در حالي كه عاشق شب و آسمون پر ستاره هستم اين حق واسه اين از من گرفته شده كه طبعا ميترسن گوشهاي از اين شب... يا دائما بايد به اين فكر باشم كه جاهاي خلوت تنها نرم تو خونه ويلايي تنها نمونم. چرا بايد اين قدر باشم بخاطر يه ژرده لعنتي. به نظر من خيلي بهتره كه همون موقع كه دختر به دنيا مي آد اين ژرده برداشته بشه.

Posted by: marjan at October 17, 2005 12:39 PM



به خاطر همين مسئله بكارت دختر رو از خيلي حقهاي مسمش محروم ميكنند مثلا من چون دخترم اجازه ندارم شب برم بيرون قدم بزنم در حالي كه عاشق شب و آسمون پر ستاره هستم اين حق واسه اين از من گرفته شده كه طبعا ميترسن گوشهاي از اين شب... يا دائما بايد به اين فكر باشم كه جاهاي خلوت تنها نرم تو خونه ويلايي تنها نمونم. چرا بايد اين قدر باشم بخاطر يه ژرده لعنتي. به نظر من خيلي بهتره كه همون موقع كه دختر به دنيا مي آد اين ژرده برداشته بشه.

Posted by: marjan at October 17, 2005 12:39 PM



سلام
به نظر من طرح اين مسائل و بيان آنها به شناخت و باز شدن موضوع كمك مي كند .متاسفانه فرهنگ خودساخته ما اجازه صحبت در اين موارد را نميدهد كه خود باعث ايجاد مشكلات مضاعف مي شود.
موفق باشي

Posted by: قلمران at October 17, 2005 7:16 AM



در مملکتی که مردانش روزی چند بار پاره میشوند صحبت از پرده ی ظریف یک بار مصرف بیهوده است .

Posted by: فرهاد at October 16, 2005 1:13 AM



صادق هدايت! من در باره نظر اسلام در مورد بکارت حرفی نزدم. مسلما اسلام به داشتن بکارت نظر تاييدی دارد. من فقط گفتم از دست دادن بکارت در اسلام مجازات سنگينی ندارد. اين فرق دارد با اينکه اسلام به حفظ بکارت توصيه نمی کند. و به نظرم به بکارت هر دو جنس تاکيد دارد.

Posted by: سيبستان at October 15, 2005 3:12 AM



بابا جون کجای اسلام گفته است که دختر بدون ازدواج می تونه همبستر مرد بشه؟ بکارت از تو رختخواب از بین میره دیگه؟ اینکه حتی دخترها نمیتونن صیغه بشن و فقط باید اولین ازدواج دایم باشه، این به بکارت مربوط نیست؟نه؟ ا مهدی؟ دختر می تونه بخوابه و بعد هم بکارت رو از دست بده در اسلام؟اره؟ و بعد بقول تو گلدوزی کنه؟ بازم فکر میکنی اسلام راجع به بکارت حرف نزده؟ ای کیو بدم خدمتتون؟

Posted by: sadegh hedayat at October 15, 2005 12:51 AM



سلام ..يه جاهايي هست كه طبيعت و شرع به هم مي رسد( از جمله همين مساله كه گفته شد)و روشنفكرا و لائيك ها با كله مي خورند به اين تلاقي!صداي اين كوفته شدن، حقيقتا زيباست...

Posted by: kelash at October 14, 2005 6:04 PM



اين "اكثرهم لا يعقلون" هم از موارد بحث انگيزي است كه هيچيك از متوليان دين و حوزه به قولشان هزار سال قدمت برايش توضيحي نداشته اند (يا صرف نمي كرده حقيقت را بگويند). بد نيست خودتان سري به سوره حجرات بزنيد. بدون تفسير و شان نزول خواهيد فهميد چرا اين گفته شده. مردم پشت حجره پيامبر جمع شده در حال طغيان و داد زدن سر پيامبر هستند بخاطر بك شايعه دروغ....آيه 4 مي گويد: آنهايي كه از پشت حجره دارند داد مي زنند اكثرهم لا يعقلون... هستند. خب معلومه مردمي كه تا ديروز با پشگل بز هايشان سنگ ها را بهم مي چسباندند و آن را مي پرستيدند... (هزار سال بعد از تمدن ايران و روم) خون به دل پيامبر مي كردند تا يك كلمه ياد بگيرند حالا شما توفع داريد يك شبه الوالالباب شوند؟؟؟... معلومه اكثرا نمي فهميدند... حالا اگر كسي بيايد اين وسط اين آبه را به همه زمان ها و مكان ها تعميم دهد شايد اين "لا يعقلون" شامل حال خودش بشود. بله يك زماني يك ملا كه چند تا كلمه عربي ياد گرفته بود توي بك ده كه همه مردمش بيسواد بودند مي توانست با اين آبه قمپوز در كنه... نه حالا كه مي بيني بعضي از آيت الله العظمي هايش هم قران را نفهميدند!!

Posted by: آرش at October 14, 2005 2:18 AM



بالاخره نوعي از اخلاق جنسي دراسلام تعريف شده است .دراين اخلاق باكرگي براي دختران يك ارزش است .عرف هم (يعني اكثريتي كه احيانا" طبق تعليم شرعي عمل نمي كند)اگرخلاف اين ارزش عمل كند ازنظراسلام به بيراهه رفته است .اين جا اسلام يعني همان قرآن وخبر وتقرير وسيره امام .اين قرآن خيلي از اكثريت ها راباطل مي داند:ان اكثرهم لا يعقلون.

Posted by: آرام at October 14, 2005 12:25 AM



با سلام!
منم فكر مي كنم اين يك مسئله كاملا خصوصي در زندگي افراد باشه چه مرد چه زن. اشكال كار اونجاست كه دولت ها بخواهند وارد حريم خصوصي افراد بشوند! اگر نگران جنبه اجتماعي آن مثلا طلاق بخاطر كشف آن بعد از ازدواج هستيم، پرداختن به مسئله فقر كه منجر به طلاق يا اصلا عدم ازدواج مي شود- الويت بيشتري دارد!!!

Posted by: آرش at October 13, 2005 9:40 PM



خب دوست عزيز هدايتگر، ظاهرا در بحث شما بر همان پاشنه می چرخد و فرقی بين شرع و عرف قائل نيستيد. حال می توانی به من بگويی نظر قرآن در باره بکارت چيست؟ و فکر می کنی قرآنی که مبين همه چيز است به همين صورتی که تو فکر می کنی در باره همه چيز نظر داده و نظرش هم واضح است؟

Posted by: سيبستان at October 13, 2005 7:15 PM



مومن خدا مگر من گفتم مردها بايد عيش كنند؟Is that what I said? من گفتم اگر به اسلام بخواهيم پايبند باشيم قوانينش مشخص است براي مرد و براي زن. شما نمي تواني مسلمان باشي و از خودت قانون بسازي كه كجاي اسلام درست است و با عرف سازگار و كجا ناسازگار. اون نميشه ديگه اسلام محمد/ ميشه اسلام اقا مهدي پاشنه طلا. مگر اسلام گفته است كه مردها عيش و عشرت كنند؟ چرا تهمت ميزني؟ و چرا براي توجيه خودت حكومت اسلامي را مثال ميزني؟ مگر من اسلام انها را مثال زدم؟ من ترا به قران ارجاع دادم كه همانا همه چيز در ان اشكار و واضح توضيح داده شده است.

Posted by: hedayat at October 13, 2005 6:36 PM



اسلام مسلما نمی گويد مرد پيش و پس از ازدواج هر کار خواست بکند ولی زن تا ازدواج باکره بماند و پس از ازدواج هم تحمل کند و بسوزد و بسازد. اين بحث ها بحث اسلامی نيست بحث عرفی است. اين عرف است که تعيين کننده است. چنانکه اسلام می گويد اگر دختر و پسر مجردی با هم خوابيدند و فاش شد و شاهد عادل داشت حداکثر بايد آنها را تازيانه زد اما عرف بخش هايی از سرزمين اسلامی ما می گويد دختر را بايد کشت! و می کشند حتی برای مسائل پيش افتاده هم دختران را می کشند. اينها اسلام است به نظر شما؟ اين اسلام است که ما در جامعه ايران داريم و پس از 27 سال حاکميت ديدگاههايی به نام اسلام نتيجه اش آشوب جنسی شده است و گشودن عشرتکده ها و صدور فاحشه ها و شيوع فحشای خيابانی؟ من به چيزی توصيه نمی کنم ولی سعی می کنم وضع را توصيف کنم و دين را هم از عرف جدا می بينم. تا چيزی وارد عرف نشده باشد ارزش بحث اجتماعی ندارد. خوشمان بيايد يا نيايد هر چيزی هم که وارد عرف می شود از دين مايه نمی گيرد.

Posted by: سيبستان at October 13, 2005 4:13 PM



اسلام نظرش چيست؟ ميشه مسلمان بود و به چيزي جز اسلام عمل كرد؟ شما كه اين عقيده ها رو راجع به بكارت داري مسلموني؟ واقعا اينجوري فكر مي كني يا چون به نظر اين نظرات روشنفكري مياد اينا رو ميگي؟ چون نميشه مسلمون بود و قران جديد نوشت/ ميشه؟

Posted by: hedayat at October 13, 2005 3:58 PM



به نظر من اينکه بکارت بايد باشه يا نباشه بحث بيخوديه نکته يي كه مهمه اينه كه در حال حاضر هستند دخترني که به هر علتي از اين ديوار عبور مي کنند و به هر حال اين عده از افراد در جامعه ما وجود دارند و اين بر خلفه تمام رسم و روسومي است كه تا به حال در ايران وجود داشته و همينطور تمام قوانين اسلامييه خشک مطلبي كه هست اين است كه بتوان حضور اين دختر ها و طرز فکرشون رو در جامعه جا انداخت تا آقايون بدونند كه در هنگام ازدواج با کي ازدواج کردن و نه مثل دوست چادريه من که با پسري خوابيد و بد هم با يکي ديگه که خيلي هم مذهبي بود ازدوج کرد و اين پسر بيچاره سنتي مذهبي هيچ وقت نفهميد كه خانم چادريه مذهبييه نماز خون دعا کميل شرکت كنش باکره نبوده

Posted by: ll at October 13, 2005 2:57 PM



اون قسمتي كه دربارة زن عفيف و زن آزاد و فريب گفتيد فوق‌العاده بود و من واقعاً متحير شدم كه يك مرد ايراني(البته نمي‌دونم شما مرديد يا زن) پيدا شد و اين حرف رو زد. آخه قضيه اينه كه من خيلي از دخترها رو مي‌شناسم كه بعد از رابطة جنسي خارج از ازدواج اصلاً هم احساس بدبختي و فريب خوردگي ندارند ... اما مرد دچار عذاب وجدان مي‌شود و تلاش مي‌كند يا با او ازدواج كند يا به نوعي فداكاريهايي در حقش بكند كه جبران"فريب" باشد و اين قضيه خيلي بيشتر از بقية ماجرا كفر دخترها رو درمي‌آره و ما هرچي براي پسرها سعي مي‌كرديم اين قضيه رو توضيح بديم فايده نداشت. بدون استثنا مرد اگر بدجنسي كند فكر مي‌كندكه آخ جون گولش زدم و اگر بدجنسي نكند عذلب وجدان مي‌گيرد و سعي مي‌كند خودش را راغب به ازدواج نشان دهد. اما حالا ديدم كه شما اين قضيه را چه خوب توضيح داديد. ببينم شما مرد هستيد يا زن؟؟؟؟

Posted by: ساساسا at October 13, 2005 7:11 AM



ببينيد دوستان، اين حرف ها که ايران کارش گير داره و درست بشو نيست يا نمی دونم ما خيلی سنتی هستيم و جای بحث نداريم الکی هستن. شما فکر کردين غرب هميشه همين جوری بوده؟ در همون انگليس تا ۵۰-۶۰ سال پيش بکارت اهميت داشته، يکم قبل تر زنان شهروند دسته دو بودن و الی آخر. باور کنين تغيير همين طور سريع صورت می گيره. فقط مداومت می خواد. خيلی از مواضع به خاطر جوگيری و لزوم همرنگی با جماعت هستش، يکم فضای عمومی عوض بشه و جای اين حرف ها باز بشه خيلی ها از پوستشون در ميان.

Posted by: ~ at October 13, 2005 12:22 AM



من منکر هیچکدام از این حرفها و واقعیتها نیستم. اما فقر فرهنگی و مردسالارانه ما بیشتر از این حرفهاست. در نهایت به یقین به شما می گم که اکثریت دختران تهرانی مثل دختران اروپایی براحتی به سن بلوغ که می رسن رابطه برقرار می کنن و به جرات می گم که واقعا دیگه تعداد دختران باکره در تهران قابل شمارش است. می دونین، گاهی دلم می خواد فریاد بزنم و بگم ما مردم ایران واقعا بدبختیم! بدبختیم که هنوز برای طبیعت انسانیمون هم دروغ بار هم می کنیم و ....! ما عادت کردیم به دروغ. به همه چیز رو زیر چادر بردن و قایم کردن. به در خفا خوردن و بردن و عیش کردن در ظاهر جانماز آب کشیدن. منظورم رو می فهمین؟ اونهایی که می خوان کاری بکنن، می کنن. شما نگران اونها نباشین. حداکثرش به قول نیکان گلدوزی است که کلاه شرعی بزارن سر خودشون و طرفشون. اما فاجعه در جای دیگست. ریشه این درخت کهنه و تنومند رو باید يافت و اگر می شود خشکاند. ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم!

Posted by: sahebdiba at October 12, 2005 9:14 PM



در این باب اشاره به دو نکته لازمه :
1 - لازم نیست که یک دختر حتماً بکارت داشته باشه که واقعاً باکره باشه . خیلی از دختر ها هستند که همه کار میکنن ولی این یک قلم رو حفظش میکنن!
2 - در جامعه بسیار سنّتی ما، برای پرداختن به این بحثها هنوز خیلی زوده

Posted by: ladan shirazi at October 12, 2005 5:18 PM



تفکر ما در همين نوشته هاست. اگر بحثی درست شکل بگيرد و خوب پيش برود بی گمان تاثير اجتماعی خود را هم خواهد داشت. اما حاليا ما فقط در چارچوب بحث های وبلاگی صحبت می کنيم و انتظار زياد از اين بحث ها در حد تاثيرگذاری مستقيم يا فوری بر مردم انتظار معقولی نيست. مهم گفتگوی بقاعده در حلقه های بحث است. معيار همه چيز تاثير بر مردم و فرهنگ نيست. انتظارات مان را کوچک کنيم نااميدی مان کمتر خواهد بود و آدمهای سالم تری خواهيم بود!

Posted by: سيبستان at October 12, 2005 5:05 PM



من هم در اینباره نوشتم اما فکر نکنم تفکر مردم با این نوشته های ما عوض شود

Posted by: سرزمین رویایی at October 12, 2005 4:31 PM



محمود عزيز،
اگر به پايين صفحه کنار شمارشگر نگاه کنی لوگويی برای دسترسی به طراح می يابی. اگر کمک بيشتری خواستی ايميل بزن:
mehdijami@hotmail.com

Posted by: سيبستان at October 12, 2005 12:45 PM



این کار شما که لینک ها رو به دلخواه رنگ می کنید درست نیست. صفحه بایستی استاندارد درستی داشته باشد و فضای کلی حفظ شود. در ضمن من انتظار دارم صفحه ای که قبلا رفته ام لینکش رنگ متفاوتی داشته باشد که از اتلاف وقت جلوگیری شود.

Posted by: آرش at October 12, 2005 12:40 PM



جالبه.همه مثل هم نوشتند و همه هم نظرات يكسان دارند...... فقط يه سوالي برام پيش اومد كه يعني بكارت يه دختر انقدر مهمه؟؟؟ كه اينهمه دارند راجع بهش بحث مي كنند و در آخر هم ميگن نه جامعه ما هنوز نمي تونه نظرات روشنفكرانه من و تو رو متوجه شه!!! ببخشيد جامعه كيه؟؟ من و شما.. درسته... پس اگر يه موضوعي برامون حل شدست چرا راجع بهش بحث مي كنيم .... و مسئله بعدي اينكه يعني بقيه مشكلات فرهنگيمون حل شده فقط نماد شرف خانومها!!!! مونده.... دارن چپاولمون مي كنند اونوقت داريم سر بي ناموسي يا با ناموسي مردها بحصث مي كنيم!!!!
حيف ..................

Posted by: Marzieh at October 12, 2005 12:37 PM



به نظرذ ميرسد اين مساله مصداق يك بازي مشاركتي در بين اعضاي يك جامعه باشد. با تغيير قوانين يا نتايج بازي و تغيير اطلاعات موجود در آن تعادل بازي دچار تغيير ميشود. بررسي اين موضوع از اين ديد ميتواند هم به حل اين مساله كمك كند و هم به شناخت بيشتر از جتمعه بيانجامد.

Posted by: maysam at October 12, 2005 8:38 AM



دوست بزرگوار به مسئله از دید جالبی نگاه کرده اید و به نظر من نمی توان مسئله بکارت را از دید روانشناسی که بهتر است از زاویه جامعه شناسی نگریست و در جامعه سنتی ایرانی بکارت و حفظ آن هنوز از اهم موارد توجه مردان است

Posted by: روزبه at October 12, 2005 6:50 AM



سلام
مي تونم بپرسم كه طراحي سايت شمارو كي انجام داده؟ و آيا سفارش قبول مي كنند؟
ممنون

Posted by: Mahmoud at October 12, 2005 6:13 AM


 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 27
چاپ کن
بفرست