:: گفتمانی تازه برای ما: مبارزه با فقر و فساد و تبعيض
:: وبلاگستان در تعطيلات و قضيه خلع سلاح
:: ! ما گروگان ايم
:: منطق گفتگو از شکست
:: دموکراسی ايرانی، تقلب و درويشی
:: خزانه غيب انتخابات
:: بازی تمام شد
:: زندگی از شنبه همچنان ادامه خواهد داشت
:: نام و ننگ در انتخاب های اضطراری
:: شکاف انتخاباتی يا شکاف اجتماعی؟
:: مشکل فقدان جسارت در اصلاح طلبان
:: شکست حزب ليبرال دموکرات وبلاگستان
:: مغولها
:: رفسنجانی، کرباسچی و غول چراغ جادو
:: ديدار با حجاريان
:: حداکثرطلبی در سياست معين
:: رئيس جمهور نخست وزير نيست
:: عليه استصواب - با کدام قدرت از کدام راه؟
:: معين ملت يا معين مشارکت؟
:: معين يا رفسنجانی؟ - مساله چيز ديگری است
:: بگذاريم غريزه پی بازی برود
:: رفسنجانی مظهر شيخوخيت ايرانی
:: گره اصلی در انتخابات ايران
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
June 30, 2005  
توضيح المسائل انتخابات هدايت شده  
 

احمدی نژاد مشروعيت ندارد؛ کارآمدی دارد؟

حاکميت در ايران يکدست می شود. اين پايان بسيار چيزهاست. قرار بود ملت اصلاح طلب حاکميت را با روش های مردمی که منشا قدرت اش بود به نفع اصلاحات يکدست کند. نتوانست. حاکميت سلطانی دولت را با روش های امنيتی که منبع قدرت اوست با حاکميت يکی کرد.

هزينه يکدست سازی حاکميت برای رهبری نقطه عطفی در حيات سياسی اوست. او دل به نظاميان و امنيتی ها داده است و از زی روحانی و اردوی روحانيت فاصله می گيرد. اين نتيجه همان زاويه ای است که او از روزی که يکباره به مقام مرجعيت رسيد با روحانيت و سنت های آن پيدا کرد. نطفه چرخش امروز آن زمان بسته شد که او روحانيت را مهار کرد و بر حوزه علميه فضای امنيتی حاکم کرد و مراجع را زير کنترل دولت برد يا جيره خوار دولت کرد و خواست. آخر آن مسير اينجاست: جدايی کامل از روحانيت. وابستگی تام به روحانيون درباری و به نظاميان و دستگاه امنيتی. اين بازگو کننده بسيار چيزها در امروز و آينده نزديک ايران است.

فراموش نکنيم که در آخرين تلاش يکدست کردن حاکميت قرار بود ناطق نوری با حمايت وسيع روحانيون به قدرت برسد. نرسيد. روحانيت نتوانست رای مردم را به نفع ناطق جلب کند چون مرجعيت اجتماعی خود را از دست داده بود. اکنون در فقدان قدرت  آن گروه مرجع رای ساز گروه ديگری به کار گرفته شده است که گرچه مثل همان گروه دارای قدرت مرجعيت نيست اما دارای قدرت رای سازی هست!


علاقه رهبری به نوع کارگزارانی که می پسندد يک نمونه عالی داشت: سعيد مرتضوی. حالا يک نمونه دوم هم پيدا کرده است: محمود احمدی نژاد ( و نه حتی قاليباف). وضع مجلس هم که ناگفته پيداست. اين مجلس عوام است. مجلس اعيان هم که مجمع تشخيص مصلحت بود بزودی از اعيان و لردها خالی می شود. آنجا هم در تصرف عوام در می آيد گيرم با رتبه های ژنرالی يا با مدارک دکتری و القاب آيت اللهی.  رهبری نشان داده است که هيچ شخصيت مستقلی را تحمل نمی کند. او همه را رعايا می بيند. ديدگاه سلطانی او بسيار کهنه است. هنوز در همان سطح که غلامی را به اميری برکشد تا هميشه مطيع باشد. اما خطر اينجاست که ممکن است روزی با شورش غلامان روبرو شود.  قدرت را به هر کس دادی دوره اطاعت اش چندان به طول نخواهد انجاميد (قدرت ارعاب نيروی امنيتی و قدرت پرونده سازی سعيد مرتضوی برای همين جاست!).

جمهوری اسلامی همواره بر تهيدستان و اقشار پايين يا پايين مانده جامعه تکيه داشته است و در اين مسير از حذف گروههای ميانی جامعه دريغ نکرده است. گرچه بسياری از کسانی که از تهيدستان بودند و حمايت ديدند و با تبعيض مثبت يا منفی وارد عرصه های اجتماعی شدند رشد کردند - و اين يکی از بهترين جنبه های انقلاب ايران بوده است - اما روند گسترش فقر و افزايش عددی  تهيدستان چندان بوده است که هر قدر از آنها وارد طبقات ميانی شده اند گروههای بيشتری از آنها همچنان در تهيدستی باقی مانده اند. احمدی نژاد در آرای واقعی خود اين گروهها را نمايندگی می کند. حمايت سياسی و امنيتی از او نيز از جانب کسانی است که بازگشت و قوت بخشيدن به همان ايدئولوژی پايان جنگ سرد را می خواهند. با اين اميد که مردمی که نان می خواهند جنجال کمتری دارند و دعوی سروری نمی کنند.

احيای آن ايدئولوژی امروز در شرايط ديگری صورت می گيرد و بی گمان همان مسير آغاز انقلاب را نخواهد رفت. مقاومت طبقات ميانی امروز از نظر اقتصادی و فرهنگی و جمعيتی ( عده و عده - بر وزن غده- به قول علما) چندان قوی است که اين تز به همان شيوه سابق جواب نخواهد داد مگر در يک بخش: افزدون بر شمار انبوه حذف شدگان از دايره سياست و برنامه ريزی و مديريت.  

حاکميت يکدست شده تنها در تئوری ممکن است کارآمدی بيشتری داشته باشد. يکدستی مکانيکی و به زور دگنگ دو مشکل عمده بر سر راه کارآمدی قرار می دهد: نخست خروج نخبگان خلاق – که تقريبا همه از رقيب احمدی نژاد حمايت کردند- و باقی ماندن بوروکرات های مطيع، و دوم تکيه بر مديرانی شبيه به سعيد مرتضوی. در واقع چون دعوای اصلی برای يکدست سازی بر سر کارآمدی نبوده است نتيجه آن هم بعيد است کارآمدی باشد. ماه عسل آقای احمدی نژاد که بگذرد خواهيم ديد که ايشان خدمت مردم می کنند يا خدمت سلطانی که ايشان را برکشيده است. کارهای بزرگ که کارآمدی حتما يکی از آنهاست با تکيه بر نيروهای خلاق و سرمايه والای انسانی ممکن می شود. امری که با حذف سيستماتيک نخبگان ممکن نيست. نيروهای دوپينگ کرده يا مديرانی که چنين نيروهايی انتخاب کنند و بر کارها بگمارند نيز گفتن ندارد که از عهده آن کار کارستان برنخواهند آمد.

در حالی که ممکن است امروز بسياری در حاکميت يکدست شده با دم خود گردو بشکنند که حاکميت را از نيروهای مزاحم و نخبگان ليبرال دموکرات جارو کرده اند و با پول نفت امور دموکراسی توده ای را می گذرانند، اما خسارت مديريت بی حضور نخبگان تنها به ناکارامدی هم ختم نمی شود. شايد اگر تنها همين بود جواب پوپوليست ها نيز آسان بود: شانه بالا انداختن و جواب سربالا دادن که ما خودمان می دانيم چه کنيم. سوی ترسناک قضيه جای ديگری است. حاکميت يکدست، امروز خود را بدون واسطه نخبگان و گروههای مرجع با تک تک مردم طبقات فرودست روبرو ساخته است. مردمی که رای داده يا نداده انتظارات بسياری برايشان ايجاد شده است. اگر اين انتظارات برآورده نشود - که بعيد است بشود- گروههای مرجعی که بتوانند آنها را مديريت کنند وجود ندارد. مردم بی صبر و تهيدست و بی رهبر که آخرين تير ترکش شان احمدی نژاد بوده است و حوصله روزنامه و حزب و سياست بازی و مصلحت سنجی هم ندارند و به حرف کسی هم اعتنا نمی کنند، می توانند در صورت سرخورده شدن کابوس کسانی باشند که امروز به رای نان خواهی آنان افتخار می کنند. 


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/695
نقد و نظر

الآن که بیش از دو سال از نوشتن این یادداشت می‌گذرد، به نظرتان کدام حالت محقّق شده؟
من فکر می‌کنم بر خلاف پیشگوئی ضمنی شما، احمدی‌نژاد برای مردم مفیدتر بوده تا برای ولی فقیه. فکر می‌کنم خود احمدی‌نژاد است که حالا، حتّی اگر باز هم دست آقا را ببوسد، مشکل اصلی برای طبقه‌ی روحانی است.
دوست دارم نظر شما را هم بدانم.

Posted by: مصطفی at September 28, 2007 11:46 PM



به نام خدا. سلام بر مهدي جامي. نام وبلاگت را اين ور اون ور زياد ديده بودم. چند شب قبل متوجه شدم يكي از فايلهاي ماي داكيومنتم نقدي بر "اسلام اروتيك" مهدي خلجي است كه به نظرم نقد جالبي بوده. بله. ديدم فايل از وبلاگ سيبستان است. ــ ببخشيد. آيا حلقه ي ملكوت واقعاَ متكثر است؟ ببخشيد. گرد هم آمدن افرادي محترم كه ظاهراَ همه يا اكثرشان روشنفكر لائيك هستند آيا يعني "تكثر"؟ ــ اي مهدي جامي. هدف شما در زندگي چيست؟ آيا خيلي راحت، مثل آب خوردن، بايد به اين سوال جواب داد؟ اي مهدي جامي، اگر احياناَ هدف من و شما در زندگي، با هدفي كه خدا از آفرينش ما دارد منطبق نباشد، آيا واقعاَ ادبيات زيبا و نقاشي و گل و بلبل و ژساساختارگرائي و ژست مدرنيسم و ... به درد ما مي خورد؟ ــ ببخشيد. ايشالا كه خيلي آقا و واقعاَ انديشمند و در جست و جوي حق و حقيقت هستي. ببخشيد! كامنتم سراسر تعريف و تمجيد از كار در نيامد! قربانت. با احترام و دوستي. فعلاَ خدا حافظ.

Posted by: seyyed abbaas-e seyyed mohammadi at July 1, 2005 9:59 AM



بايگانی‌تان را می‌ديدم، اين مطلب را ديدم که با اين روزها تطابق جالبی دارد:
http://sibestaan.malakut.org/archives/013260.shtml

Posted by: امين at July 1, 2005 5:06 AM



يك طنز در مورد انتخابات
http://www.tohave.co.uk/all/cartoons/IranHolySelection.jpg

Posted by: مسعود انتظار at June 30, 2005 10:04 PM



سلام بر جامي عزيز،اين روزها بهترين نقدهاي انتخاباتي را در سيبستان خوانده ام.روان تر از بقيه و بي عصبيت دست به گريبان ديگر دوستان!از جمله بنده!

Posted by: سام الدين ضيائي at June 30, 2005 5:21 PM



سلام آقاي جامي عزيز.در ارتباط با عكس احمدي نژاد: آقايان ميردامادی، عبدی و جلايی پور در حال حاضر در جناح اصلاح طلب در جمهوری اسلامی فعاليت دارند و در نتيجه، مخالفان سياسی آقای احمد نژاد محسوب می شوند و به گفته خبرنگار بی بی سی در تهران، دليلی ندارد که بکوشند شرکت رييس جمهوری منتخب در ماجرای گروگانگيری را پرده پوشی کنند.آقای ميردامادی گفته است که محمود احمدی نژاد حتی برای يک دقيقه نيز در کنار گروگانگيرها نبوده است.

عباس عبدی، از جمله رهبران دانشجويان شرکت کننده در گروگانگيری، و حميدرضا جلايی پور، يکی از گروگانگيرهای سابق هم حضور آقای احمدی نژاد در ميان دانشجويان را نادرست خوانده اند.
به نقل از بي بي سي

Posted by: ني لبك at June 30, 2005 5:20 PM



سلام آقاي جامي عزيز.در ارتباط با عكس احمدي نژاد: آقايان ميردامادی، عبدی و جلايی پور در حال حاضر در جناح اصلاح طلب در جمهوری اسلامی فعاليت دارند و در نتيجه، مخالفان سياسی آقای احمد نژاد محسوب می شوند و به گفته خبرنگار بی بی سی در تهران، دليلی ندارد که بکوشند شرکت رييس جمهوری منتخب در ماجرای گروگانگيری را پرده پوشی کنند. به نقل از بي بي سي

Posted by: ني لبك at June 30, 2005 5:19 PM



احسنت.

Posted by: rebel at June 30, 2005 3:42 PM



تا جايى كه من درباره‌ی سابقه‌ی احمدی‌نژاد در شهرداری شنيده‌ام، او نه تنها نخبگانِ خلاق را حذف نکرده، بلکه بيشتر از بقيه آن‌ها را به‌کار گرفته (نمونه معاونان و مديرانِ منطقه‌ای شهرداری که - آن‌طور که شنيده‌ام - همگی تکنوکرات‌های کاردرست هستند). حالا بايد ديد با دولت چه‌کار می‌کند، ولی شايد برای قضاوت اندکی زود باشد.

Posted by: عليرضا at June 30, 2005 2:41 PM



ميلاد عزيز،
من نمی دانم احمدی نژاد آنجا بوده يا نه، ولی مهم تغيير همان آدمهای درگير است. البته نقش موسوی خوئينی ها پر رنگ بود و اصولا طيف چپ اسلامی اما اگر کسی بر همان ايده و عقيده 25 سال پيش مانده باشد می شود گفت که کمی تا قسمتی مسئله ايجاد می کند. بخصوص وقتی رئيس جمهور ناميده می شود.

Posted by: سيبستان at June 30, 2005 2:32 PM



آقا مهدي عزيز در رابطه با سيبستانك مي خوام بگم كه اشغال سفارت كار درستي نبود اما بين اون جوان هاي خط امامي، احمدي نژاد و ضرقامي امروز اقليتي از جمع ابتكار ، خاتمي ، موسوي خوييني، عبدي، گنجي، اصغر زاده و بي طرف و ... به حساب ميان. من فكر مي كنم مسئوليت اصلي اين فاجعه بيشتر به همين طيف دموكراتيزه شده ي خط امامي بر مي گرده و سر دسته و پدر معنوي ايشان موسوي خوييني (اگر اشتباه نكنم)

Posted by: milad at June 30, 2005 9:34 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 11
چاپ کن
بفرست