:: گفتمانی تازه برای ما: مبارزه با فقر و فساد و تبعيض
:: وبلاگستان در تعطيلات و قضيه خلع سلاح
:: ! ما گروگان ايم
:: توضيح المسائل انتخابات هدايت شده
:: منطق گفتگو از شکست
:: دموکراسی ايرانی، تقلب و درويشی
:: بازی تمام شد
:: زندگی از شنبه همچنان ادامه خواهد داشت
:: نام و ننگ در انتخاب های اضطراری
:: شکاف انتخاباتی يا شکاف اجتماعی؟
:: مشکل فقدان جسارت در اصلاح طلبان
:: شکست حزب ليبرال دموکرات وبلاگستان
:: مغولها
:: رفسنجانی، کرباسچی و غول چراغ جادو
:: ديدار با حجاريان
:: حداکثرطلبی در سياست معين
:: رئيس جمهور نخست وزير نيست
:: عليه استصواب - با کدام قدرت از کدام راه؟
:: معين ملت يا معين مشارکت؟
:: معين يا رفسنجانی؟ - مساله چيز ديگری است
:: بگذاريم غريزه پی بازی برود
:: رفسنجانی مظهر شيخوخيت ايرانی
:: گره اصلی در انتخابات ايران
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
June 26, 2005  
خزانه غيب انتخابات  
 

بر خلاف فتيله های پايين کشيده، کمتر از 24 ساعت از اعلام رئيس جمهوری احمد نژاد ( سرمقاله شرق به عنوان رسانه طرف بازنده و پيام خاتمی به عنوان مجری بازی برای نمونه)، می توان درک کرد که فشار فاتحان عمليات انتخابات برای تحميل سکوت مهمتر از تصميم شکست خوردگان برای خاتمه دادن به گفتگوها بر سر انتخابات است. به هر حال، اگر چه منابع رسمی بنا به مصالح خود و در برابر فشار سياسی- امنيتی و هم برای تجديد قوا ناچار به سکوت اند اما رسانه های غيررسمی مانند وبلاگ ها هنوز حرفهای بسياری برای طرح کردن دارند تا آنچه واقعا اتفاق افتاد را تبيين کنند و پيامدهای آن را برشمارند. از ميان گفتنی ها نگاهی دوباره به دو سه مقوله از همه واجب تر به نظر می رسد؛ تقلبات انتخاباتی يکی از آنهاست.

با انتشار نامه رفسنجانی ديگر بايد روشن شده باشد که ماجرای اين انتخابات مصداقی است از  "صورتی در زير دارد آنچه در بالاستی". جميله کديور در دو يادداشت اخير خود کوشيده است بر بحث شيرين تقلب روشناييهايی بيفکند. من نيز استدلال های خود را مطرح می کنم.

کسانی که از يک موضع ظاهر الصلاح فکر می کنند که بايد نتايج انتخابات را پذيرفت چون دموکراسی همين است، خوب است بعضی نکته ها را دوباره مرور کنند:

الف- مشکلات نظری
- اگر کسی بگويد که نتيجه انتخابات درست است خودبخود ادعا کرده است که اولا در جمهوری اسلامی انتخابات يک اصل پذيرفته شده دموکراتيک است، ثانيا اين نظام برای رای مردم احترام قائل است، ثالثا دخالت در انتخابات بی معنی است، رابعا برای جمهوری اسلامی فرقی نمی کرده است که احمدی نژاد برنده شود يا معين يا کروبی يا رفسنجانی و يا قاليباف و اين فقط رای مردم بوده که سرنوشت نامزدها را تعيين کرده است. اگر کسی بتواند از همه اين ادعاها دفاع کند آنگاه می تواند بگويد که نتيجه انتخابات را بايد به عنوان يک نتيجه دموکراتيک و واقعی پذيرفت و هر کس آن را نپذيرد دارد جر زنی می کند و حالا که نامزد مورد علاقه او رای نياورده زير ميز بازی می زند. از آنجا که نمی توان از اين ادعاها دفاع کرد بايد قبول کرد که به احمدی نژاد "کمک شده" تا برنده شود.  

ب- واقعيت و سيره تاريخی
- در طول عمر انقلاب بجز دو مقطع رئيس جمهوری بنی صدر و رئيس جمهور شدن خاتمی و مجلس اول و مجلس ششم (هر کدام به دلايل روشن خود) انتخابات تنها گرفتن تاييد برای نامزدهايی بوده است که مورد نظر نظام بوده اند ( در مورد رياست جمهوری مثلا: رجايی، خامنه ای، رفسنجانی دو دوره). از زمان اعمال اصل استصواب در نامزدی مجلس هم ديده ايم که چگونه نامزدهايی که مورد نظر بوده اند به مجلس راه می يافته اند ( مثلا پر کردن مجلس از نامزدهای راست از مجلس چهارم به بعد و بويژه در مجلس هفتم که اين يکی هنوز در خاطره عمومی حضور دارد و مشمول مرور زمان نشده!). بنا به اين اصل، در انتخابات فعلی هم نامزد مورد نظر نظام به رياست جمهوری رسيده است.  

ج- شواهد موجود در انتخابات فعلی
در اين زمينه نامه های کروبی و رفسنجانی به عنوان دو کارگزار با سابقه نظام اسلامی دو سند تاريخی اند. من تنها به اين نکته اشاره می کنم که تخلفات سازمان يافته که در اين دو نامه آمده تعبير بهداشتی برای تقلب و رای سازی به نفع نامزد برنده است. در باره نظر کسانی هم که می گويند تخلفاتی اگر بوده جزئی بوده سه نکته را برای تبيين يادآوری می کنم:
نکته اول: اگر تخلفات جزئی بود شکايت آشکار از آن در نامه اين دو نفر معنی نداشت.
نکته دوم: وقتی صحبت از تقلب می کنيم برخی دوستان تقلب يکی دو ميليون رای را ظاهرا می پذيرند اما اشکال می کنند که فاصله آنقدر زياد است که نمی توان گفت ناشی از تقلب است. در جواب به اين اشکال خوب است به اين نکته ها توجه کنند:
- تقلب اساسی و سرنوشت ساز در دور اول صورت گرفته است. در اين دور با همان يکی دو ميليون خيلی چيزها جابجا می شود!
- تقلب برای تغيير در نتيجه صورت می گيرد. هيچکس تقلب را برای تقلب انجام نمی دهد. انجام می دهد تا به نتيجه برسد. بنابرين اگر قبول کنيم تقلب شده است بايد قبول کنيم تقلب به ميزانی انجام شده که تغيير لازم عملی شود. اگر نمی توان باور کرد که فاصله 7 ميليونی را مثلا بتوان با تقلب ايجاد کرد بايد ديد برای کسی که در دور اول تقلب يکی دو ميليونی را انجام داده چه مانعی وجود داشته که نتواند تقلب 7 ميليونی انجام دهد؟ تا زمانی که سيستم نظارتی بر انتخابات همين است که هست و داور و ناظر خود مظنون به دخالت و تقلب است شما می خواهيد از چه کسی حساب بکشيد  و شکايت از آنها را به کجا ببريد؟ شکايت دوباره پيش خود متقلبان می رود و طبيعی است که به جايی نمی رسد! يکبار ديگر اين جمله هاشمی را بخوانيد تا ببينيد اين دور باطل است: "بنا ندارم كه در مورد انتخابات، شكايت به داورانى كه نشان دادند نمى خواهند يا نمى توانند كارى بكنند ببرم."

نکته سوم: فرض می کنيم اصلا تخلفات جزئی بوده است و شورای نگهبان و ناظرانش آنچنان دقيق به کارها رسيدگی کرده اند که حتی بازرس ويژه وزرات کشور را هم که می خواسته از حدود خود خارج شود بازداشت کرده اند. فکر نمی کنيد يک چيزی اينجا شعور من و شما را به بازی گرفته است؟: اگر شورای نگهبان آنقدر بی تعارف است در اجرای قانون که حتی بازرس ويژه را هم بازداشت می کند می شود لطفا اعلام کند برای "تخلفات جزئی" ديگر که ظاهرا ارتکاب آن را می پذيرد چند نفر را بازداشت کرده است؟ حساب و کتاب اين تخلفات چيست؟ کجا انجام شده و به چه ترتيبی انجام می شده است؟ و چه کسانی در چه رده ها و مسئوليت هايی تخلف کرده اند؟ شورای نگهبان با جرات تمام از پروژه ای برای تقلب صحبت می کند. اين پروژه در دور اول چگونه انجام شده است؟ در دور دوم چگونه و چقدر در جمع آرا موثر بوده است؟   

انتخابات به شيوه چريکی
آقای احمدی نژاد از دو سال پيش که به مقام شهردار تهران رسيد با عمليات حساب شده ای به عرضه خود و تحبيب قلوب پرداخت. وقتی در انتخابات نامزد شد الگويی را اجرا می کرد که کرباسچی ناکام گفته می شد می خواسته اجرا کند: از شهرداری به رياست جمهوری رسيدن. روش او در برخورد با شورای هماهنگی اصول گرايان چنان پر از نخوت بود که امروز معنای آن به اين حساب بايد گذاشته شود که پشت اش گرم بوده است. تا اينجا هنوز مساله قابل توجيه است اما نحوه پيروزی او در دور اول بسيار سوال برانگيز است. احمدی نژاد با روشی پيروز شد که بيش از آنکه به روش های دموکراتيک شبيه باشد به عمليات غافلگيرانه نيروهای امنيتی شباهت داشت. نيروهای چريکی و امنيتی معمولا از روش کمين و غافلگيری برای ضربه موثر استفاده می کنند. تعبير چراغ خاموش که در باره او به کار رفت هم باز تعبير بهداشتی برای همين روش است. کسی که نامزد واقعی مردم است و آنهم دومين شانس رياست جمهوری (بر اساس نتايج دور اول) و بعد رئيس جمهور کشور بر اساس 17 ميليون طرفدار نمی تواند تا شب انتخابات بی سر و صدا مانده باشد و در هيچ نظرسنجی و گمانه زنی سياسی مطرح نشود اما بيکباره صاحب رای شود. اين روش روش کسی است که اصلا نيازی به رای ندارد چون رای اش در خرانه غيب محفوظ است!

کسانی که اين روزها می کوشند بر اساس اين نوع رئيس جمهور شدن در باره دلايل رای آوردن احمدی نژاد تحليل به دست دهند و مثلا بگويند علت رای آوردن او توجه او به معيشت و فقر مردم بود نخست بايد به اين سوالها و نکته ها پاسخ داده باشند تاميزان تاثير هر مولفه بدرستی وزن شده باشد.

در وب:

گاری انتخابات، عطاء الله مهاجرانی 
پيروزی اليگارشی نظامی بر اليگارشی روحانی، آينده آبی 
بی کفايتی، بی صداقتی، بی جسارتی، فرانکولا


نيز:

تست چهارجوابی در باره انتخابات در ايران، رضا قاسمی


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/692
نقد و نظر

man ham kamelan movafegham.albate nazarate man kami tond tar az shomas....
be omide iran azad

Posted by: aidin at July 8, 2005 8:06 PM



اينها كه گفتي قبول. اينكه نيروهاي انان جلوي ناظرين انتخابات تقلب كردند همه اينها را ديدند. احمدي نزاد راي آورد ولي نه اين مقدار كه دست كمي از خاتمي ندارد! البته اين سخنها بايد دليل و مدرك داشته باشد امثال كروبي و رفسنجاني با اينكه در اين نظام هستند و نيرويي دارند نمي توانند جلوي اين كار را بگيرند. وقتي نيرويي چون رهبري در اين ملك خراب است همين است كه مي بينيم. ولي همين رهبري روزگاري نه چندان دور له خواهد شد. همه كساني را كه اكنون مدد مي رساند طنابي مي شوند بر گردنش.

مهدي خان جامي موفق باشي

Posted by: ایران امروز at June 27, 2005 6:45 AM



جناب آقای مهدی جامی. بنده ديواری از ديوار شما کوتاه تر پيدا نکردم. پيشنهادی به آقای کروبی داشتم هر چه سعی کردم تا از طريق سايت ايشان بفرستم نشد. www.karroubi.ir . حال برای شما می فرستم تا اگر صلاح دانستيد در ستون سمت چپ سيبستان بگذاريد تا احتمالاً هم آقای کروبی و هم ديگر هموطنان ما ببينند. هر عنوانی هم مناسب ديديد مختاريد برای آن بگذاريد. با سپاس.
جناب آقای مهدی کروبی با سلام و عرض ارادت . پيشنهاد و خواهش بنده اين است که در انتخاب نام حزبی که تصميم به تشکيل آن داريد، در هر صورت از صفت «اسلامی» استفاده نکنيد. به چند جهت:
اولاً که اين صفت يا پسوند متأسفانه معنای واقعی خود را به علت سوءاستفاده های بسيار از دست داده است. شما و همراهانتان در عمل بايد ارزشهای اسلامی را در نظر بگيريد. وگرنه صرف داشتن پسوند «اسلامی» معيار نيست.
دوماً نام حزب مثل کارت ويزيت و برگ هويت است. چه خوب است که هموطنان مسيحی و يهودی و زرتشتی ما و همچنين هم ميهنان کرد و ترک و بلوچ و لر و عرب ما با ديدن نام حزب شما با آن احساس همبستگی کنند. چون شما می دانيد که صفت «اسلامی» حداقل بعد از انقلاب بيشتر معنای «اسلام شيعی» می دهد تا مفهوم گسترده و فراگير اسلام. بنابراين برادران سنی و پيروان ديگر اديان الهی خود را سهيم و شريک نمی بينند.
شايد نام «حزب ايران متحد» يا «حزب ايرانيان» يا «حزب همبستگی ايرانيان» و از اين دست جذابيت و کشش خوبی داشته باشد.
با احترام- حسين نهاوندی

Posted by: حسين نهاوندی at June 26, 2005 8:10 PM



سلام آقاي جامي عزيز.خيلي به جا خواهد بود اگر كه به تحليل آراي مردم و نتايج حاصل از آن نيز بپردازيد.چرا كه تحليل شما فقط دوگانه حاكميت را شامل مي شود. آيا تحليل آراي مردم قابل جمع شدن با نتايج تحليل دوگانه حاكميت خواهد بود؟( منظورم از دوگانه حاكميت ,اقتدارگرايان و اصلاح طلبان گرچه با وزنهاي متفاوت مي باشند).

Posted by: ني لبك at June 26, 2005 6:18 PM



به نكات خوبي اشاره كرديد كه در اغلب تحليل هايي كه از نتايج انتخابات مي شود غايب است

Posted by: nima at June 26, 2005 5:39 PM



منم مثل همه از پيروزی احمدی نژاد شوکه شدم. منهم به معين رأی دادم و در دور دوم اميدوار بودم که هاشمی ببرد با اينکه اينقدر منفور من و بسياری از ايرانيان است. منهم از «فاشيسم» و لولويی که از احمدی نژاد برايمان درست کردند ترسيدم، در وبلاگ ها کامنت گذاشتم، به دوستان گفتم که مبادا تحريم کنيد که مملکت در خطر است. به نجات مملکت بشتابيد. دست آخر چه شد؟ با اين همه چيزهايی که در مورد احمدی نژاد گفتند و گفتيم، ۱۷ ميليون نفر از همين هم وطنان ما به وی رأی دادند! اگر اين رفراندوم نيست، پس چيست؟ برای «ما» که به مقتضيات زمانه، تمام زندگی مان را جلوی اين صفحه کامپيوتر می گذرانيم باور کردنش مشکل است. آقای سيبستان گفتند که کارشان «نشانه شناسی» است. من با اين واژه آشنا نيستم، ولی فکر کنم منظورشان اينست که کارشان «روزنامه نگاری پژوهشی» است. همان کاری که قبلاً عده ای در مطبوعات غربی انجام می دادند. به نظر می رسد که به يک جامعه شناس بی طرف نياز داريم که به اين پديده نظر کند. ولی باور کردنش مشکل است که اين آقا اين همه طرفدار داشته باشد، آنهم از نوعی که از ترس طرف مقابل به او رأی ندادند. واقعاً فکر می کردند و می کنند که می تواند برايشان کاری بکند. می توانيم کلاه روشنفکری به سر بگذاريم و بگوييم يک عده «امل» هستند. آيا با اين کار هم ميهنان مان را کوچک نکرده ايم؟ آيا به باز شدن حفره ای که بين ما و «آنها» باز شده کمک نکرده ايم؟ کسی هم بايستی به اين جنبه موضوع نگاه کند. برايشان آن چيزهايی که برای ما مهم است، مهم نيست. از دموکراسی و حقوق بشر و روزنامه اصلاح طلب و زندانی سياسی و... چيزی نمی دانند ويا برايشان مهم نيست. يادم می آيد در روزهايی که گنجی از زندان «مرخصی» گرفته بود به معين پيشنهاد می کرد که در مقابل زندان اوين به تحصن بنشيند. فکر می کرد که چنين کاری باعث می شود که مردم به او رأی بدهند. اگر معين چنين می کرد، واکنش اين ۱۷ ميليون به چنين از خود گذشتگی چه بود؟ آيا باعث می شد به وی رأی بدهند؟ شک دارم.

Posted by: محمد at June 26, 2005 1:24 PM



صالح عزيز،
کار من نشانه شناسی است. پرونده انتخابات ايران مثل پرونده قتل زهرا کاظمی است. اگر توانستيد آنجا به اسناد و مدارکی برسيد اينجا هم می توانيد! ولی نشانه ها را که کنار هم بگذاريد به اندازه کافی صحنه را گويا می کنند. کار حقوقی است که تنها به سند و مدرک اعتنا دارد. من قرار نيست آقايان را به دادگاه ببرم. قرار است نشان دهم با وجود اينهمه قراين و نشانه ها چرا کسی آنها را به دادگاه نمی برد! يا دست کم چرا کسی توضيح قانع کننده برای افکار عمومی نمی دهد.

Posted by: سيبستان at June 26, 2005 12:53 PM



براي اينكه پرده از اين خزانه ي غيب برداري نيازمند حداقلي از اسناد و مدارك هستيد . يه نقد كوچيك بر اين نوشته تون داشتم كه توي وبلاگم بهش اشاره كرده ام . در ضمن تقلب مفهومي است منفك از مخدوش بودن انتخابات و من معتقدم كه بايد اين مرز اصطلاحي را بيشتر در نظر داشته باشيد

Posted by: Saleh Sahabeh Tabrizi at June 26, 2005 12:42 PM



برای روشن شدن "يک دوست" عزيز و دوستان ديگر که ممکن است تصور مشابهی داشته باشند بايد بگويم که قصد من توجيه هيچ طرفی نيست. من به اندازه کافی از معين و رفسنجانی و مسائل انتخابات حرف زده ام که نشان داده باشم هر جا انتقادی داشته ام بدون رودربايستی مطرح کرده ام. حالا هم نوبت آقای احمدی نژاد است و روز اوست! قصد توجيه نيست. قصد تبيين و توصيف است. که چيستی خود را و وضعيت خود را و جامعه خود را بشناسيم. در برابر ناراستی اگر کاری از دستمان برنمی آيد حداقل اين است که نشان دهيم فريب اش را نخورده ايم.

Posted by: سيبستان at June 26, 2005 12:27 PM



آقای جامی عزيز. اجازه بدهيد که من از سايت شما سوءاستفاده!! کنم و با دوستان اصلاح طلب ايران گپی بزنم.
خوب دوستان عزيز تازه حالا می گوييد «تقلب در دور اول به نظرم قطعی است». چرا ما اين همه کامنت گذاشتيم و به دوستان تماس گرفتيم که آقا جان برويد پای «ابطال انتخابات» و در عوض آنکه تمام قوای خود را روی انتخاب رفسنجانی در دوره دوم بگذاريد، خواستار «ابطال انتخابات» و برگزاری مجدد آن شويد. شما ها بايد به خاتمی و معين فشار می آورديد و کروبی هم به شما کمک می کرد که انتخابات باطل اعلام شود. شواهد و اسناد هم به اندازه کافی در دست بود. تفاوت آرا هم مثل دوره دوم به اين حد نبود که مردم بگويند در صورت تقلب هم برنده احمدی نژاد بود. البته بروبچه های هاشمی از جمله بچه های شرق نمی خواستند پای «ابطال انتخابات» بروند و ساده لوحانه تصور می کردند که هاشمی برنده می شود و با بسيج تعدادی نويسنده و روشنفکر می شود جنبش راه انداخت. آن هم کسانی که يک اول يک مقاله بلند و بالا در ذم هاشمی می نوشتند و بعداً در آخر «با چشم گريان» می گفتند که خوب حالا چاره ای نيست جز که به اين عاليجناب رای داد. معلومه که چنين ابراز نظر و طرفداری نه تأثير گذار است و نه کارساز. در ضمن هاشمی و طرفدارنش هم هراس داشتند که نکند دوره اول ابطال شود و در انتخابات مجدد هاشمی نتواند رأی کافی برای شرکت در دوره دوم را کسب کند. به هر حال شما از يار باز مانديد و به دوست هم نرسيديد. اقبال را هم که از دست داديد. حتی اعتراض و حرکتی هم در مقابل توقيف اقبال از خود نشان نداديد. جالب آنکه انجمن صنفی روزنامه نگاران تازه يک هفته بعد از توقيف اقبال و موقعی که ديگر کار از کار گذشته، اعتراضی نه چندان جدی می کند. آقای محمدرضا خان خاتمی، نبوی، تاجزاده، سحرخيز و ديگران کجا بودند تا جريان و حرکتی اعتراضی به تقلبات و تخلفات دوره اول راه بيندازند. خانم کولايی در اولين اقدام خيلی سربراه و مثل بچه های خوب در رديف اول سخنرانی رفسنجانی نشست و برای ايشان کف زد. شماها يک اتحاد باسمه ای با هم داشتيد و در اولين ضربه شروع کرديد تقصيرها را گردن هم ديگر بيندازيد. يک عدع قهر کردند يک عده از فردای نتيجه انتخابات دوره اول دنبال هاشمی راه افتادند. و حال چنان شد که نمی بايد می شد. کسانی هم که امروز می گويند «ای بابا آنطور که ما فکر می کرديم فاجعه ای هم رخ نداده» بنشيند تا شش ماه ديگر و ببيند که چه خواهد شد. اين صحبت هم که «بله من هنوز به آينده اميدوارم» دلخوشکنک است و اين شوک در اعماق وجود شما تأثير گذاشته و تا بخودتان بيائيد ديگر فرصت ها از دست رفته است. حساب هاشمی تا شماها جداست. معلومه که او به يک اعتراض خشک و خالی بسنده می کند و می کوشد تا دوباره موقعيت خود را تثبيت کند. اما شماها چی؟ اين همه جوان که اميد به ادامه اصلاحات داشتند چی؟ بخصوص زنان و دختران بيش از همه بايد به حق نگران باشند. اهل فرهنگ و اهالی قلم هم که جای خود دارد. من قصد سياه نگاری و منفی بافی ندارم. اما اجازه بدهيد که بگويم که از اين آزمون سربلند بيرون نيامديد. نه حزب مشارکت نه مجاهدين انقلاب و نه عناصر و افراد گوناگون اين طيف. الان هم پيشنهاد می کنم که بی خود تحليل های صدتا يک غاز ندهيد. برای مدتی با خودتان خلوت کنيد و جوانب کار را در نظر بگيريد و بعد دوباره وارد ميدان شويد. همين.

Posted by: دوستی از دوردست at June 26, 2005 10:37 AM



يادم هست 8 سال پيش كه خاتمي رئيس جمهور شد همه مي دانستيم كه حكومت و نظام دستنشانده و رهبري، غافلگير شده اند از يك چنين اتحاد و همبستگي و همه پرسي فراگير و آشكاري!
مي دانيد حضرت سيبستان! شايد فراموش كرده بوديم كه عقرب جراره هرگز آرام و بي آزار نمي نشيند و در كمين نيش زدن است! اين همه كارشكني در دوران خاتمي كه از همان روزهاي اول رياست جمهوريش آغاز شد و به مجلس ششم هم راه يافت(!) همه و همه بيانگر حقيقتي بود كه در طول اين 10 روز گذشته بعد از 8 سال آنهم كاملا دقيق و درست و برنامه ريزي شده اتفاق افتاد.
در ناتواني و كمكاري خاتمي و اصلاح-طلبان شكي نيست! اما فراموش نكنيم كه آنها هم مليجكهاي يك قدرت ديگر بودند كه شايد مي توانستند حرفهايي را بزند اما...!
اين بازي مدتها بود كه شروع شده بود و حال به نتيجه برد رسيد برايشان! در تقلب و... شكي نيست اما ايجاد خستگي و عدم همبستگي در ميان مردم و خصوصا قشر روشنفكر و حامي اصلاحات اولين طرفندشان بود.
گاهي فكر مي كنم آزاد كردن اكبر گنجي درست قبل از انتخابات و داستان زرافشان و ...همه و همه براي سرگرمي و رد گم كردن مردم و جماعت صاحب انديشه بود و از آنها طعمه هايي ساخته بودند!
پازل عجيبي است آقاي جامي نازنين. هرچه بيشتر فكر مي كني و مي گردي بيشتر تاسف مي خوري! اين 8 سال و تك تك وقايعش انگار درست همانند حلقه هاي زنجيري هستند كه دانه دانه به هم وصل شده اند و همه چيز و همه كس را به جايي كه خود مي خواسته اند هدايت كرده اند و بعد هم لنگر انداخته اند!
حس مي كنم حركتي نو در حال شكلگيري است! ديروز در بازار ميوه تمامي كارگران جشن گرفته بودند و تبريك مي گفتند! مي گويند واي از آنروز كه گدا پادشاه شود! يكبار تجربه كرده ايم و همگان مي دانيم كه چقدر سياه است! باز اكثريت قشر كم بزاعت و فقير پرو بال گرفته اند و انگار خدا را هم بنده نيستند! ديروز در خيابان 2 اتفاق برايم افتاد كه جالب است شما هم بدانيد! اول اينكه با يك ماشين پيكان كه مسافركش هم بود و به سرعت از فرعي بيرون آمد تصادف كردم و به يقين او مقصر بود اما پليس وقتي تصوير و CD هاشمي را كه به طور كاملا اتفاقي بر روي داشبرد ماشينم بود آنهم از چند روز پيش كه جوانكي به زور به من داده بود و گفته بود "ببين، كركر خنده است!" ديد، بلافاصله من را مقصر اعلام كرد! و دوم اينكه در ترافيك خيابان جردن در حركت كند و نرم ماشينها گير افتاده بودم كه ناگهان 2 جوان ريشو، از همانها كه هميشه عقده هايشان را با حرفها و متلكهاي ركيك خياباني بازگو مي كنند به سمت ماشينم آمدند و يكيشان همينطور وسط خيابان بي دليل لگدي به ماشين زد و ناسزاگويان شروع به عقده گشايي كرد! من به سرعت قفل مركزي ماشين را زدم و هيچ عكس العملي نشان ندادم! جالب است كه بدانيد پليس دقيقا در چند قدمي من ايستاده بود و نگاه مي كرد!

Posted by: sahebdiba at June 26, 2005 9:01 AM



سلام
مطلب شما رو خوندم. ولی شما باید توجه داشت باشید مسئول نابسامانی ها امروز بی سیاستی های محمد خاتمی می باشد. خاتمی را ما پدیده کردیم ولی متاسفانه خاتمی همانند یک کوتوله سیاسی عمل کرد و به همه آرمان های ما پشت کرد. اگر واقعا نقدی در این انتخابات باید صورت بگیرد از نظر من نقد بر خاتمی و حامیان بی اندازه در قالب اصلاحات باید باشد چرا که او و اطرفیانش نخواستند جنبش اصلاحات به گونه ای دیگر پیگیری کنند.
از این رو در وبلاگم مطلبی نگاشته ام که می تواند نقدی بر بخشی از این بی سیاستی خاتمی باشد.
بدرود

Posted by: امیر at June 26, 2005 7:20 AM



ٍspiآقاي جامي باپيروزي عجيب آقاي احمدي نژاد همه ي مردم دچار شوك شده اند. هيچ كس حتي فكرش را نمي كردكه آقاي احمدي نژاد بتواند حتي نفر سوم يا چهارم شود .چه برسد به اينكه بتواند رئيس جمهور شود . همه ي تحليل گران ، روزنامه نگاران ، روشنفكران و مردم اشتباه كردند. واما چرا؟ چرا نمي توانيم از شرايط ايران تحليل درستي داشته باشيم ؟ چرا هر بار از كيسه ي مار اينان كسي بيرون مي آيد كه حتي او را بدرستي نمي شناسيم ؟ آيا همين اتفاق در دوره آقاي خاتمي نيفتاد ، چند درصد ازمردم آقاي خاتمي را مي شناختندهرچند كه ايشان حداقل موجهه تر بودند . شايد ساده ترين نوع تحليل اين باشد كه بگوئيم تقلب شده است . اما اين مشكلي از ما كه الان بايد رياست آقاي احمدي نژاد را بپذيريم حل نمي كند . چرا همه ي تحليل گران اشتباه كردند؟ پشت آقاي احمدي نژاد چه كساني هستند كه ما نمي توانيم سياست و رفتارهاي آنان را تحليل كنيم و آنان مي توانند هر بار مردم را دچار شوك كنند؟ وقتي انتخابات به مرحله دوم رسيد همه دچار وحشت شدند و از ترس "فاشيسم " يكباره همه متحد شدند و اين روزها مرابسيار به ياد روزهاي اول انقلاب انداخت كه همه ي گروه هاي سياسي با همه متحد شدند بدون هيچ حد و مرز مشخصي بدون داشتن برنامه روشني در زير پرچم جمهوري اسلامي سينه زدند تا شاه برود و آنوقت در مورد برنامه ها صحبت كنند.روشنفكران ما همانقدر جوزده مي شوند كه مردمان عادي . همانقدر از واقعيت ها دور هستند كه آقايان لوس آنجلسي . انگار هيچ كس در اين مملكت زندگي نمي كند و مردم ايران را نمي شناسند. آيا مردم فقط بدنبال "مطالبات" اقتصادي شان هستندو قولهاي آقاي احمدي نژاد را باور كرده اند؟ نوع و روش تبليغات چقدر مي تواند تاثير داشته باشد ؟ سطح شعور مردم كجاست ؟ ضرب المثلي قديمي در ايران رايج است كه مي گويد تفرقه بينداز و حكومت كن . چرا مردم ايران خودشان و كشورشان را دوست ندارند با انتخاب آقاي احمدي نژاد من دچار چنين حسي شدم . چرا ما تصميم مي گيريم دسته جمعي انتحار كنيم . هر چند اگر آقاي هاشمي هم مي آمد همين احساس را داشتم . مهره هاي سوخته ، مهره هاي بي هويت ، مهره هاي ترسو ، مهره هاي دروغگو اينان نامزدهاي رياست جمهوري بودند. فكر مي كنم دو چيز را بايد ياد بگيريم . 1- چگونه روشنفكر باشيم . 2- چگونه زبان مردم را بشناسيم .
شايد بتوانيم در انتخابات بعدي گام موثري برداريم .

Posted by: spi at June 26, 2005 7:09 AM



در اينكه راه يافتن احمدي نژاد به دور دوم همراه با تقلب بوده شكي نيست. اصولا هر كس ديگري هم در دور دوم با رفسنجاني به عنوان بد نام ترين سياستمدار تاريخ جمهوري اسلامي مبارزه مي كرد با همين فاصله او را شكست مي داد. آنچه مسلم است احمدي نژاد الان رئيس جمهور است و نمي توان به آراي او در دور دوم آنقدر خدشه وارد كرد كه او را از رئيس جمهوري ساقط كند. در مورد تقلب هاي دور اول هم الان ديگر نمي شود صحبتي به ميان آورد. اگر بنايي به اعتراض است بايد قبل از برگزاري دور دوم مطرح مي شد. نمي توان از اصلاح طلباني كه انتخابات دور دوم را برگزار كردند و در آن شركت هم كردند انتظار داشت به انتخابات دور اول خدشه وارد كنند.

Posted by: افسون فسرده at June 26, 2005 6:24 AM



سلام!
در ناسالم بودن اين انتخابات همين بس:
۱)كه پر از سفسطه‌هاي كلامي بود كه در آخرين پست وبلاگم به آن اشاره كرده ام.
مغلطه ها و سفسطه‌هايي آگاهانه از سوي رهبران جامعه براي به انحراف كشاندن مردم به راه خويش.
۲) مانوري از اقتدارگرايان به نفع فلان كانديدا تداعي كننده و القاءكننده‌ي بشارت امنيت و يا هشدار و انذار آشوب در آينده است. و ملت در پي ارامش است.
۳) اين بجز راي دادن صدها هزار بسيجي و سپاهي و خانواده‌هاشان است كه احيانا دو و چند بار ميتوانسته اند راي دهند( يكبار با برگه‌ي انتخابات شناسنامه‌شان و يكبار بدون آن- چون اعلام شد برخي از مردم مي پرسند كسانيكه شناسنامه‌شان برگ انتخابات ندارند چه كنند كه اعلام شده ايرادي ندارد بدون آن هم ميتوانند با ارائه‌ي شناسنامه راي دهند)
۴) اما جداي از حضور عملي بسيج و سپاه در ميدان رزم(؟!) عدم واكنش نيروهاي انتظامي به عملكرد چماقداران بود تا جاييكه حتي نظرات آقاي جوادي آملي ر هم تاب نياوردند و به ايشان حمله كردند. سخنان ايشان بسيار عبرت آموز است براي طرفداران مزلقه‌ي ولايت فقيه. اين تاييد خاموش نيروي انتظامي مثل هميشه بمنزله‌ي تاييدرهبري خوانده شد و مردمي كه از آشوب مي هراسند طبيعي است كه به آرامش را در گرو تاييد نيروي انتظامي تحت رهبري رهبر تن دهند .
۵) و باز هم مثل ۲۷ سال گذشته سكوت رهبران را علامت رضا مي گيريم. چه آنكه واكنش اغفال كننده‌شان هم در ماجراي ۱۸ تير هنوز فراموش نشده است.
۶) هيجده تير ها در راهند.

Posted by: سينا هدا at June 26, 2005 5:11 AM



بدون اينكه بخواهم تاثير تقلب دور اول را ناديده بگيرم بايد از شما بپرسم آيا مي توان همه چيز را با مقوله تقلب توجيه كرد؟ آيا اينكه بسياري از مردم معين را نمي شناختند و قطعن به او راي نمي دادند را مي توان با تقلب توجيه كرد؟ اينكه براي بسياري از مردم رفسنجاني تداعي كننده فشار اقتصادي و خفقان فرهنگي است مي توان با تقلب توجيه كرد؟ تنها چيزي را كه مي توان (بدون هيچ شك و شبهه اي توجيه كرد، به رياست جمهوري نرسيدن كروبي است! اگر شما به غير اين فكر مي كنيد لطفن مرا هم (با استنتاج) قانع كنيد.

Posted by: يك دوست at June 26, 2005 4:36 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 16
چاپ کن
بفرست