:: گفتمانی تازه برای ما: مبارزه با فقر و فساد و تبعيض
:: وبلاگستان در تعطيلات و قضيه خلع سلاح
:: ! ما گروگان ايم
:: توضيح المسائل انتخابات هدايت شده
:: منطق گفتگو از شکست
:: دموکراسی ايرانی، تقلب و درويشی
:: خزانه غيب انتخابات
:: بازی تمام شد
:: نام و ننگ در انتخاب های اضطراری
:: شکاف انتخاباتی يا شکاف اجتماعی؟
:: مشکل فقدان جسارت در اصلاح طلبان
:: شکست حزب ليبرال دموکرات وبلاگستان
:: مغولها
:: رفسنجانی، کرباسچی و غول چراغ جادو
:: ديدار با حجاريان
:: حداکثرطلبی در سياست معين
:: رئيس جمهور نخست وزير نيست
:: عليه استصواب - با کدام قدرت از کدام راه؟
:: معين ملت يا معين مشارکت؟
:: معين يا رفسنجانی؟ - مساله چيز ديگری است
:: بگذاريم غريزه پی بازی برود
:: رفسنجانی مظهر شيخوخيت ايرانی
:: گره اصلی در انتخابات ايران
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
June 24, 2005  
زندگی از شنبه همچنان ادامه خواهد داشت  
 

 و نه ترسی ايشان را ست و نه اندوهی

1 به تجربه سالهای اول پس از 1357 که يکباره دستگاه تبليغاتی عظيم دولت انقلاب بر اساس الگوی برادر بزرگ شوروی به راه افتاده بود، و نيز به قياس ساده کارکشته شدن اين دستگاه در طول 27 سال پس از آن، می گويم که بخش اعظم ترس انداختن در دلها از عقبگرد به نوعی طالبانيسم کار روانشناسان تبليغاتی است که بسادگی می توانند در خدمت يکی از استوانه های انقلاب درآمده باشند. جنگ روانی تخصص جمهوری اسلامی و مقامات ارشد و ماموران آنهاست.

2 بنا به تجربه سالهای سخت پس از انقلاب و درگيری های گروهی که از خيابان تا دانشگاه و حتی درون هر خانه ادامه داشت و برادر برادر را لو می داد يا به يکديگر پشت می کردند تا هر يک ايدئولوژی خود را دنبال کنند، می گويم چنان سالهايی باز نخواهد گشت. مردم ما تجربه انقلاب را نداشتند. انقلاب هم هنوز خود را عريان نکرده بود و اميدهای انقلابی زنده بودند. اما همچنان که انقلاب ناتوانی های خود را آشکار کرد مردم آموختند و دانستند چگونه همه مانع ها و چهره های زهد فروش عبوس را دور بزنند و زندگی ايرانی خود را ادامه دهند. امروز تجربه ما و تحولات جمعيتی ما و نسبت آگاهی های اجتماعی ما و نيز وضع جهانی و فرومردن مشعل انقلابيگری و درآمدن جهان از نظام دو قطبی و پيدا شدن اينترنت و افزون بر آن تجربه 8 سال آزادی های نسبی و 16 سال تغيير الگوی مصرف اقتصادی و فرهنگی بيشترينه مردم ما و رام شدن بسياری از انقلابيون داغ آن سالها – به نمونه اصلاح طلبان امروزی-  و مزه کردن رفاه زير دندان گروههای وسيع مديران و امربران و مقامات – به نمونه خانواده رفسنجانی و کارگزاران- و از همه مهمتر رشد جنبش زنان ايران و بسيار چيزها از اين دست، بازگشت به طالبانيگری غيرممکن است. ولی زير هجوم اين آتشباری تبليغاتی کمی اعتماد به نفس را از دست دادن طبيعی است. اما از شنبه اعتماد به نفس تان باز خواهد گشت!

3 انتخابات جاری سه قطب درون-حکومتی داشت: رهبر در مقابل دو رقيب قديمی اش. رقيب چپگرای تندرو-در-شعار و کندرو-در-عمل و ناتوان از اقدام سياسی، در همان گام اول زمين خورد. سياست رهبر برای شکستن معين و چپگرايان اسلامی اين بود که دست  رفسنجانی را به مقدار زياد و دست قاليباف را تا حدودی بازبگذارد تا ميدان را از اين رقبای خوش خيال بيانيه پرداز بگيرند. آنها درست جماعت شهرنشين را هدف گرفتند و 10 ميليون رای را قاپيدند و شورای نگهبان هم به کمک آمد تا معين با 4 ميليون رای به مقام پنجم قناعت کند و نماينده واقعی رهبر يک گام جلوتر آيد. در مرحله بعدی آن سياست ديگر شد. حالا رفسنجانی با تير طالبانيگری به زدن کوتوله ايده آل رهبر مشغول است و احمدی نژاد هم با همان سياست قديمی رهبر که ارعاب افکنی و گنده حرف زدن است و شعارهای جهانی فرو-مرده انقلابی را تکرار کردن می خواهد ثروت مردم را از دست چپاولگران بگيرد و به مردم که صاحب حق واقعی اند بسپارد ( ببين که انقلاب از کجا به کجا رسيد و چگونه خلاصه شد در "شعار" فقرزدايی). توفيق رفسنجانی در جمع کردن طبقه متوسط سابق و لاحق پشت سر خود است و توفيق احمدی نژاد دل مردم زجرديده فقير و خسته-از-در-جا-زدن را بردن.

4 هر طرف اين جنگ که ببازد يا ببرد وضع ما مردم بی نماينده و بی نامزد فرق چندانی نخواهد کرد. اگر فردا احمدی نژاد برنده اين جنگ باشد شکست خورده ما نيسيتم بلکه استوانه ای از استوانه های انقلاب است که پشتش به خاک ماليده می شود. نتايج اين شکست از سرمايه ما چيزی کم نمی کند گرچه سود ما را از جهاتی ممکن است کم کند.  برای مردم فقير و آرزومندی هم که از بغض "دهانهای بزرگ و جيب های بزرگتر" – به قول کورش عليانی- رای به نماينده رهبر می دهند هم سرمايه تازه ای نخواهد بود. ورود احمدی نژاد  به راس قدرت تنها به شکل گيری ثروت در دست افراد تازه ای از  مديران ختم خواهد شد. جمهوری اسلامی نشان داده است که در فرهنگ بازاری اش رسيدگی به مساله فقر حداکثر به ايجاد کميته های خيريه مثل کميته امام می انجامد. نتيجه سوء مديريت اقتصادی مديران انقلاب از چپ و راست و ميانه که همه هم در صحنه حاضرند چيزی جز فقيرتر شدن شديد گروههای بزرگتری از مردم نبوده است. آمدن احمدی نژاد معجزه ای برای فقرا نخواهد بود. ولی اميدی برانگيخته است. آنها به همين اميد رای می دهند. سياستمدار هم به همين رای نياز دارد. و برای گرفتن آن می بينيم که چه ترفندها از هر دست نمی زند.

5 اگر رفسنجانی روی کار آيد که بحث ديگری است اما به نظر من ترس از روی کار آمدن احمدی نژاد کاملا مصنوعی است. رهبر با يک کاسه کردن مديريت های کلان کشور به سود خود و برنامه های خود آتشباری انتخاباتی را آتش بس خواهد داد. از آن پس او که برای اولين بار توانسته به موقعيتی بلامنازع دست يابد چنان به دفع "فتنه" های همه رقبای خود – که حال از حکومت جارو شده و در يک ائتلاف ملی به هم نزديک شده اند- مشغول خواهد بود که فرصتی برای ما نخواهد داشت. در اين جنگ پس از انتخابات که از سنخی ديگر است من گمانم آن است که رهبر به ما باز نيازمند خواهد بود. چنانکه برای دفع معينيان به شکل ما در آمد و از زبان ما سخن گفت. او حتی به رقبايش هم نيازمند است. پس باز هم جای نگرانی نيست! او نه می خواهد و نه می تواند به تکرار سالهای اول انقلاب بپردازد.

هيچ چيز در ايران عقبگرد نخواهد کرد. ما احمدی نژاد را هم با خود به جلو می بريم. ما برنده واقعی هستيم چنانکه برنده تمام سالهای انقلاب هم بوده ايم. زندگی ايرانی از شنبه به بعد همچنان ادامه خواهد داشت. اگر هاشمی را که می گفت هواپيمای اف 14 می خواهيم چه کنيم سياست آموختيم و اگر به مخملباف سينما ياد داديم و اگر آواز و موسيقی جوان پسند را به ساز و دهان خوانندگان تلويزيون گذاشتيم و گرد کرباسچی جمع شديم تا الگويی از تدبير مدينه بسازيم و دموکراسی را به امنيتی ها و بازجوهای سابق آموختيم و حجاب را به شکل خود در آورديم و هزاران کار کرده ديگر، باز هم می توانيم و خواهيم کرد. ما مردمی که مثل ماهی در آب تناقض زندگی می کنيم و مثل آب قصه سهراب و نوشدارو را روان ايم.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/690
نقد و نظر

دوست عزیز من چندروز بیشتر نیست که با این صفحه اشنا شده ام در مورد همین مقاله در قسمت پنجم موردی را میخواهم اشاره کنم که متاسفانه کمی فرصت طلبانه است و آن مطلب اینست که رهبر فرصت رسیدن به ما را نخواهد داشت مگر ما که هستیم؟ مگر ما جدای از کسانیکه آنها را رهبران جریانهای مطابق سلیقه مان میدانیم هستیم؟ فراموش نکنیم جمله برتولت برشت را که گفت:
وقتی میخواستند کمونیست هارا قلع و قمع کنند گفتیم به ما چه ماکه کمونیست نیستیم.
وقتی میخواستند سوسیالیست هارا قلع و قمع کنند گفتیم به ما چه ماکه سوسیالیست نیستیم
وقتی میخواستند سوسیال دمکرات هارا قلع و قمع کنند گفتیم به ما چه ماکه سوسیال دمکرات نیستیم
وقتی میخواستند لیبرالها هارا قلع و قمع کنند گفتیم به ما چه ماکه لیبرال نیستیم
و .... وقتی نوبت به خودمان رسید دیگر کسی نمانده بود که از ما حمایت کند.
به امیدآنکه در مورد مایی که شما از آن تعبیر دارد این مساله اتفاق نیفتد.

Posted by: کیان جاوید at June 26, 2005 8:50 AM



مگه رئيس جمهور چه كاره مملكته كه بخواد كشور رو به سمت طالباني بودن پيش ببره يا برعكس
مشكل كساني كه از اومدن احمدي نژاد زانوي غم بغل كردن اينه كه فكر ميكنن اون تحولاتي كه توي چند سال گذشته به وجود اومده از صدقه سر خاتمي بوده. همونهايي كه يك تحول اجتماعي رو كه حاصل كشته و زنداني شدن دهها نويسنده و انديشمند بوده به شخص بزدلي چون خاتمي منتسب ميدانند.
يك مقدار فكر كنيد ببنيد توي اين 8 سال خاتمي چه كار مثبتي براي پيشبرد آزادي و دمكراسي انجام داده؟
در مقابل واقعه كوي دانشگاه چه كاري كرد؟ در مقابل توقيف و تعطيلي فله‌اي روزنامه‌ها، دستگيري و حذف مخالفين و قتل زهرا كاظمي چه واكنشي نشون داد؟ مگه دولت خاتمي نبود كه با افتخار تمام! ننگ برگزاري دو انتخابات نمايشي و فرمايشي را پذيرفت؟
به خدا رئيس جمهور يك تداركاتچي بيشتر نيست. چه فرقي ميكنه كه اين تداركاتچي خاتمي باشه يا احمدي نژاد؟ راست باشه يا چپ؟ تندرو باشه يا كندرو؟
اما فراموش نكنيم كه اين انتخابات دستاوردهاي خوبي هم داشت. اول اين كه تجربه‌اي شد براي اصلاح طلبان و طيف روشنفكر تا بعد از اين واقعيات جامعه را بيشتر در نظر بگيرند و دومين دستاورد اون پيوستن افراد پرقدرت و با نفوذي مثل كروبي و هاشمي به جبهه اپوزيسيون بود.

Posted by: دربند at June 25, 2005 12:37 PM



آقا مهدي عزيز،

از مطلب شما به عنوان تنها مطلبي كه با استدلال گفته بود كه با آمدن احمدي نژاد هم تغييري حاصل نخواهد شد لذت بردم ولي واقعيت اينكه خيلي با بعضي نظراتتون موافق نيستم. ما ملتي هستيم كه قوم مغول رو هم جلو برديم، مساله اينه كه اين وسط چه بلايي سر خودمون اومد! هنوز احمدي نژاد انتخاب نشده زبان شريعتمداري 6متر دراز بود، خدا به داد الان برسد.

Posted by: Ali at June 25, 2005 5:40 AM



این نقد که کرده اید اخوی، نقل آن قمار باز است که همه چیز باخته بود و می گفت.....در ایران اگر هم مشکلی هست امثال شما باعث آن هستند که به قول قدیمی ها غوره نخورده مویز شده اید.

Posted by: کامیار at June 25, 2005 12:14 AM



جناب آقاي جامي عزيز!
از تحليلها و آناليزهاي بي غرض و منصفانه‌ي شما بهر ميبرم.
بنظر من وقت آنست كه اپوزيسيون با اتحادي فراگير براي اتخاذ بهترين و قوي ترين حركتها در بازي تحميلي شطرنج حكومتي ابتكار عمل را بدست بگيرد.
هر چند كه فعلا شايد با انتخاب احمدي نژاد اين فرصت به كار نيايد. اما براستي در طي 27 سال گذشته هميشه سوءتفاهماتي جدي باعث تفرقه و پراكندگي اپوزيسيوني بوده كه توان ناچيز خود را فرصت سوزيها به نفع تثبيت حكومت از دست داده است.
موضوع اينجاست كه تاكنون ملت در راه برقراري دموكراسي هزينه‌هاي بسياري پرداخته است كه بيشتر از بي برنامه‌گي بوده است.
من در اين باره چيزكي نوشته ام كه اگر نظري بيندازيد خوشحال خواهم شد.
موفق باشيد.

Posted by: سينا هدا at June 24, 2005 9:15 PM



سيبستان عزيز، من کاملا با شما هم عقيده هستم! رژيم نه به خاطر چشم و ابروی مردم(که لازم به گفتن نيست که براشون مهم نيستن!) بلکه به خاطر بقای خودش هم که شده، نمی تونه روشهای سالهای اول انقلاب رو در پيش بگيره. چرا رژيم روشهای مثلا اقتصاديش رو عوض کرده؟ چرا مثلا تبليغاتی که حرام بود!! الان از حلال هم حلالتر هستن؟ چون اين به نفع خودشونه! حکومت کاری رو در پهنه گسترده نخواهد کرد که به ضررش باشه، به شکل پريودی مقداری آزادی ميده و دوباره پس ميگيره، که خوب به اسم رئیس جمهور خاصی نوشته میشه!! اين بازی از اين به بعد هم ادامه خواهد داشت، ولی امکان نداره همه چيز به طور راديکال برگرده به دوران اول انقلاب

Posted by: شبنم at June 24, 2005 5:02 PM



مهدی عزیز
بازهم جالب نوشته بودی. اما به نظر من از خواص انقلاب ها است که با آرمانگرایی شروع شده و به واقع گرایی و در نهایت اعتدالی خواهند رسید. اگر از دل فتح باستیل، روبسپیر زاده شده، تا ناپلئون و انقلاب پنجم و نهایتا" به فرانسه امروز رسید. اگر از دل وقایع اکتبر 1917 به استالین رسیدیم، این استالین مسیری را پیمود تا به گورباچف منتج شد. از این مثال ها منظوری داشتم و آن این است که مردم ما تافته جدا بافته ای از دیگر اقوام و ملیت ها نیستند که تاریخ، زمان و یا سیر تکوینی جامعه و یا هرچه که می توان بر آن اسم گذاشت، مردم را از آرمان گرایی به اعتدال می رساند. آیا بیاد داری زمانی را که آقای منتظری صندلی های قرمز مجلس را نشان طاغوت خوانده بود و پیشنهاد داده بود تا مجلس منتخب ملت ایران بر روی زمین بنشینند، و امروز حتی او هم تغییر کرده. سایر مثال ها را خودت به زیبایی نوشته بودی.
زیاده شد، تنها می خواستم گفته باشم که ما متفاوتر از دیگران نیستیم. زمان بسیاری از افراد را و افکار انان را تغییر داده است و ...

Posted by: سلیمان at June 24, 2005 3:26 PM



ِAlso, your "analysis" smells of the conspiracy theories. You seem to be so convinced about the whole Iranian politics being just played by this or that powerful personalities. As if all the votes don't count at all.

Also, if you don't have a candidate and a representative in this (runoff)election, as you bemoan, it is nobody's fault except that of the intellectuals' such as yourself.

Posted by: Amir at June 24, 2005 3:15 PM



You seem to be trying very hard to repress your anxiety and console yourself. I agree that EVENTUALLY (maybe in 100 or 1000 years) Iran will taste the taste of democracy, but the issue is minimizing the price Iranians have to pay for it.

Posted by: Amir at June 24, 2005 3:08 PM



به نام حضرا دوست
سلام جناب جامی:
می شود منظور خود از این ما در این جملات را(در اين جنگ پس از انتخابات که از سنخی ديگر است من گمانم آن است که رهبر به ما باز نيازمند خواهد بود. چنانکه برای دفع معينيان به شکل ما در آمد و از زبان ما سخن گفت. او حتی به رقبايش هم نيازمند است)صریحتر بیان نمایید؟
و اینکه شما می فرمایید ما در طول سالیان بسیار خواسته های خود را به مرحله عمل در آوردیم گمان کنم بسیاری از آنها ریشه در تحولات جهانی دارد و امروزه که این ارتباطات به مراتب فراگیرترشده.
و اینکه اگر این انقلاب حالا خلاصه شده در شعار فقرزدایی آیا جز به عدم درک صحیح مردم از همان انقلاب برمی گردد .عدم دانش سیاسی اجتماعی و فرهنگی مردم هر دوره آنان را به صورت احساسی مرید جریاناتی می کند چه آن جریانات درست باشند یا غلط.
آیا به راستی ترس از حضور احمدی نژاد مصنوعی است ؟برای مایی که در داخل هستیم اگر نه به شکل سالهای شصت ولی مطمینن به شیوه ای نوین ظهور خواهد کرد.
در پاراگراف آخر کلام شما مسایلی که مطرح شده درست است که تغییرات در جامعه و افکار است ولی آیا همه این تغییرات مثبت است که شما با افتخار از آنها یاد می کنید اگر ما می توانستیم این همه ساختارشکن باشیم پس چرا حالا مردم احمدی نژاد را برگزیده اند؟
این تغییرات اگر واقعا صحیح اعمال شده بود که البته بیشتر روند جهانی دارد ولی چرا همین مردم تحول آفرین چنین بدون تامل بی تاب جریان فکری و شعارهای آنچنانی احمدی نژاد گشته اند.؟؟؟؟آیا دلخوشند به این که ما بر هر جریانی می توانیم اصلاحات مطلوبمان را پیاده کنیم؟
دانش من از مسایل در حد شما نیست می دانم.اما من جویای دلایل شما هستم .عذر خواهی می کنم از بابت زیاده گویی وممنون خواهم شد اگر پرسش هایم را پاسخگو باشیدو نگاهي نيز بر آشيان من اندازيد.
مهرتان پایدار

Posted by: مانامهر at June 24, 2005 1:56 PM



موضوعي كه ظاهرن تنها تحكيم وحدتي ها به آن توجه دارند اين است كه پست هايي مانند رياست جمهوري فاقد قدرت است و اشخاصي مانند رفسنجاني حاوي قدرت. از اين مقدمات مي توان به سادگي نتيجه گرفت كه كسي كه قدرتمند باشد (در هر پستي كه باشد) مي تواند شرايط سياسي اجتماعي را تغيير دهد، و كسي كه فاقد قدرت باشد، در هر پستي كه باشد (حتا اگر رئيس جمهور بشود) هيچ كاري نمي تواند بكند.
يكي از سفسطه هاي اصلاح طلبان در همين جاست. مي گويند ما نتوانستيم كاري بكنيم چون قدرت در دست ديگران بود، رفسنجاني مي تواند چون قدرتمند است! اگر قدرت رفسنجاني با او بود و مي خواست، قبل از رئيس جمهور شدن هم (با در نظر نگرفتن دوره رياست جمهوري پيشين او) مي توانست هر كاري بكند!
اساسن من فكر مي كنم اصلاح طلبان از لحظه اي كه رفسنجاني در اين دوره نامزد رياست جمهوري شد، نامزدهاي خود را (در باطن) كنار گذاشتند (شايد طبق آمارهاي خودشان فكر مي كردند شانس پيروزي ندارد) و ضعف تبليغاتي آنها هم براي همين بود.
يكي از اقداماتي كه آنها بر فرض واهمه از شكست مي توانستند بكنند اين بود كه به مهرعلي زاده بگويند كه به نفع معين كنار برود، يا اساسن به هر دوي آنها بگويند به نفع كروبي كنار بروند. اما آنها از همان ابتدا در فكر رفسنجاني بودند (درست به همين خاطر بعد از حذف معين با آن عجله از او حمايت كردند). به همين خاطر عباراتي مثل: گناه تحريم معين فاقد وجاهت مي نمايد.
موضوع ديگري كه گروه هاي دخيل در قدرت مطرح مي كنند و امروزه فاقد معنا تلقي مي شود، غيرانسان بودن رقيب است. شنيدن اين سخن از افراد خشك انديش تعجب آور نيست ولي وقتي افراد معتقد به مدارا و مردمسالاري از اينگونه سخنان مي گويند، انديشه هاي خود را زير سؤال مي برند!
خشك انديش هم به اندازه ديگران انسان است. او هم به اندازه ديگران حق دارد. خشك انديش شايد بدلباس باشد شايد بدشكل باشد ولي به هر حال انسان است. تا هنگامي كه حقوق خشك انديشان را نپذيريم حق نداريم به وضعيت كساني مانند گنجي و زرافشان اعتراض كنيم. مهمترين مشكل ما از مشروطيت تا كنون اين بوده كه نخواسته ايم بدانيم خشك انديشان چه مي گويند، حتا نخواسته ايم وجود آنها را بپذيريم. تنها با پذيرش وجود و اعتقادات آنهاست كه مي توان وارد گفتگو با نيمه ديگر جامعه شد و اين اولين قدم براي پيشرفت تؤام با ثبات است. البته اين به معناي آن نيست كه آنها آرام و منطقي و آماده گفتگو هستند.
به هر حال آنچه شرايط ما را تغيير مي دهد انتخابات (سالم يا غيرسالم) نيست، تفكرات ماست.

Posted by: يك دوست at June 24, 2005 1:02 PM



البته اين موضوعی که مطرح کرديد حقيقت دارد که شايد احمدی نژاد نتواند آنچه می خواهد در ايران پياده کند. ولی آيا در نيت های رهبری شکی هم داريم؟ چگونه می توان دولت شخصی مانند احمدی نژاد را با دولت خاتمی مقايسه کرد. خاتمی در جايی گفته بود که هر روز بايستی با بحرانی که توسط عوامل راست حکومتی توليد می شود مقابله کند. بحمدالله با تدابير رهبری اين مشکل هم رفع شد. مجلسی داريم «صحيح است، احسنت گويان» و حالا رئيس جمهوری داريم که می گويد تفاوتی بين زندانی سياسی و زندانی عادی نيست. اگر منظور گنجی از تحريم انتخابات اين بود که سيستم چهره کريه اش را به جهانی يان بنمايد، به اين مقصود رسيده ايم. ولی مرحله بعدی اين انقلاب «آرام» چيست؟ حالا سر کار آمدن احمدی نژاد (آنهم با آرای بالا) و يک دست شدن رژيم چه نفع خاصی برای آزادی مطبوعات و زندانيان سياسی در مملکت در بر خواهد داشت. آيا اين همان سناريويی نيست که آمريکا برای مملکت ما در نظر داشت تا با به وجود آوردن اين بحران به مقاصد خودش برسد. انتخاب احمدی نژاد ممکن است به حمله آمريکا ختم نشود (که البته آنهم گارانتی نشده) ولی اگر ديدگاه وی مشابه ديدگاه رهبری باشد (که همه ما می دانيم هست)، به ايزوله شدن بيشتر مملکت ختم می شود. همه کسانی که در اين مدت هشت ساله و قبل از آن در کنار گود نشستند، حالا فرصت دارند که به ميدان بيايند. فکر می کنيد گنجی تا کی می تواند به اعتصاب غذا ادامه دهد؟ چون اين طور که پيش می رود بزودی رکورد دار می شود. اين است «هزينه» ای که از آن سخن می گفت. انگار بايد «مانيفيست» را دوباره بخوانم.

Posted by: محمد at June 24, 2005 11:54 AM



سيبستان عزيز چنان از رام كردن احمدي نژاد و گروهش حرف مي زنيد كه انگار همين ديشب با باران شبانه از آسمان نازل شده اند. عزيز! اينها كه شما رام شدن اشان را پيش بيني مي كنيد در همين سالها در اين 27 سال همين جا بودند در همين كشور و با هيمن مردم. در طي اين ربع قرن كه بسياري تغيير كردند و آنها چون عتيقه هاي دوران باقي ماندند‏ چگونه مي توان به تغييرشان در مدت 4 سال رياست جمهوري اميد بست؟
آيا مي توان مردمي را كه با آرمان هاي مرده اشان زندگي مي كنند تغيير داد؟ اينان دل در گرو ساليان گذشته دارند در آن هوا دم مي زنند و در آن زمان مي زيند. براي تغير كردن اندكي واقع نگري لازم است كه احمدي نژاد و طرفدارانش فاقد آنند.

Posted by: فريبا at June 24, 2005 10:57 AM



خیلی زیبا نوشتید آقای جامی. در واقع همین صبر مردم ما بوده که اینهمه مدت سرپا نگه شان داشته و اون امیدی که در دلشانه و عملا فکر نمیکنم از سران چیز خاصی دیده باشند. من که به جایی رسیدم که به نظرم دیگه حتی فرقی نمی کنه کی رییس جمهور میشه!!

Posted by: zahra at June 24, 2005 10:12 AM



وبلاگتان بسيار عالي است. من هميشه از نوشته هاي شما استفاده ميكنم. اگر به وبلاگ من سر بزنيد خوشحال خواهم شد.

Posted by: مسعود رهبري at June 24, 2005 9:03 AM



بله باکی نیست. فقط یادمان باشد که در دفعات قبلی برای آنکه آنها را کمی شبیه خود کنیم لااقل 10 سال عمر خود و کشور را مصرف کردیم و کشورمان به همان مقدار از همسایگان و رقبایش عقب ماند.

این حرفها امروز فقط مخدری است که روشنفکران برای تسکین درد بی عملی و چپ رویهای کودوکانه این 4 سال مصرف میکنند. غافل از آنکه با تزریق این مخدرها، بخشی از مردم را هم به بی عملی و نشئگی میبرند و عمق فاجعه را بیشتر میکنند.


امروز رای به هاشمی و همراه کردن مردم برای رای به هاشمی مبرمترین وظیفه روشنفکران است.
هر کار دیگری که مردم را از این وظیف باز دارد خیانت به تاریخ کیران است.

Posted by: کامران at June 24, 2005 8:05 AM



"ببين که انقلاب از کجا به کجا رسيد و چگونه خلاصه شد در "شعار" فقرزدايی" چقدر اين جمله به دلم نشست. حاصل اغلب انقلابها آن آرمانهايي كه به خاطرش صورت ميگيرد نيست. اما وجودش لازم است براي يك تحول. و بها بايد پرداخت كه پرداختيم. مردم راه خود را پيدا مي كنند

Posted by: پرنیان at June 24, 2005 7:52 AM



سلام دوست عزيز.لينك سايت يا وبلاگ شما رو يكي از دوستان انديشمندم به من داد و براي اين كار بسيار از او سپاسگزارم.مطالب شما حرفهاي دل من بود كه ظاهرا نمي دانم در چه قالبي بايد بيان كنم و بيان آنها در روزهاي اخير موجب حملات بي رحمانه اي به من شده است.منهم دچار همان جنگ اخلاقي هستم كه گفته بوديد و در اين جنگ ارزشها و باورهايم در آستانه نابودي است و من در آستانه خيانت به آنها.به هر حال خواندن مطالبتان درخششي از اميد را در دلم در پي داشت كه براي آن بسيار سپاسگزارتان هستم.واقعا اگر احمدي نژاد پيروز باشد مي توانيم او را هم چون ديگران تغيير دهيم؟تندرست و پيروز باشيد.

Posted by: arash at June 24, 2005 7:35 AM



سلام

احمدي نژاد در فكر دارد كشور را به سالهاي 60 ببرد واين كار را در توان دارد. اينطوري كه شما گفتنيد اندكي من متعجب شدم. راستش در كشور ما فانون كاري را به پيش نمي برد. تنها وسيله خوب و برش دار براي امثال احمدي تبصره و بخشنامه هاي است كه فرداي بعد از انتخابات در سطح كشور فراوان مي شود. اول از اينكه نه تنها ما به كساني چون رفسنجاني و يا ديگراني سياست نياموختيم كه انها خودشان ياد گرفتند. من خودم سنم به آموختن نمي خورد ولي فكر نمي كنم فردي مثل هاشمي تا زماني كه چيزي را نخواسته بخواهد بدان عمل كند.
احمدي نژاد در تمام اين سالها هيچ تغييري نكرده.

Posted by: ایران امروز at June 24, 2005 7:14 AM



به مطلبتان در خبرچین لینک دادم.با احترام،امیر

Posted by: امیر at June 24, 2005 6:30 AM



سلام. من هميشه نوشته‌هاتان را آرام و باطمأنينه می‌خوانم و فكرم را در سكوت و طرح سؤال‌ام را پيش خود مي‌گذرانم. حالا هم صبر چندانی نياز نيست تا احوال مشخص شود، اما واقعا برای من محل پرسشی‌ست كه نتوانستم از آن بگذرم: چه‌گونه شد كه يك‌باره اين «ما» كه ازش سخن می‌گوييد جدا شد از كسانی كه منتقدانه روند انتخابات را دنبال كردند، در مرحله‌ی نخست با يك نگاه حد‌اقل نگر كف خواسته‌ها و آمال‌شان را در رأي به معين دنبال كردند و حالا با حفظ جاي‌گاه انتقادي‌شان كف حق حيات اجتماعی‌شان را در رأي نه به احمدي‌نژاد مي‌بينند؟
من به اين مي‌انديشم كه اين تحليل شما پسا اتفاقي‌ست كه در مرحله‌ی اول انتخابات افتاده است و كاركرد آينده‌نگرانه‌اش قوت ندارد.
همان كه گفتم به‌تر است در خوف و رجا صبر كنم.
راستی، يك چيز ديگر، اگر در جمع مردم باشيد، می‌بينيد كه ريشه ی اين جنگ روانی كه شما به اصطلاح ازش ياد كرده‌ايد در كجاست. به نظر من اين عينيتي‌ست كه مردم به چشم خود ديده اند نه چيزي كه ذهنيت القا شده به ايشان باشد.
ببخشيد كه حرافي كردم و به درازا كشيد اين يادداشت.

Posted by: شهاب مباشری at June 24, 2005 6:18 AM



آقای جامی عزيز، در قرآن کسانی از ترس و اندوه دورند که ايمان بياورند و اصلاح کنند (فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ) فکر می‌کنيد هنوز اميد به مردمی می‌شود داشت که به قول شما در تناقض مثل ماهی در آب زندگی می‌کنند و در سراشيب انحطاط اخلاقی و انديشه قرار دارند؟ يک نکته‌ی جالب ديگر در قرآن هست: برای هر قومی اجلی است که ساعتی پس و پيش نمی‌شود.

Posted by: امين at June 24, 2005 4:19 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 22
چاپ کن
بفرست