:: گفتمانی تازه برای ما: مبارزه با فقر و فساد و تبعيض
:: وبلاگستان در تعطيلات و قضيه خلع سلاح
:: ! ما گروگان ايم
:: توضيح المسائل انتخابات هدايت شده
:: منطق گفتگو از شکست
:: دموکراسی ايرانی، تقلب و درويشی
:: خزانه غيب انتخابات
:: بازی تمام شد
:: زندگی از شنبه همچنان ادامه خواهد داشت
:: نام و ننگ در انتخاب های اضطراری
:: مشکل فقدان جسارت در اصلاح طلبان
:: شکست حزب ليبرال دموکرات وبلاگستان
:: مغولها
:: رفسنجانی، کرباسچی و غول چراغ جادو
:: ديدار با حجاريان
:: حداکثرطلبی در سياست معين
:: رئيس جمهور نخست وزير نيست
:: عليه استصواب - با کدام قدرت از کدام راه؟
:: معين ملت يا معين مشارکت؟
:: معين يا رفسنجانی؟ - مساله چيز ديگری است
:: بگذاريم غريزه پی بازی برود
:: رفسنجانی مظهر شيخوخيت ايرانی
:: گره اصلی در انتخابات ايران
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
June 22, 2005  
شکاف انتخاباتی يا شکاف اجتماعی؟  
 

1 شايد من کمی بدبين ام ولی در پشت اين "همبستگی" که در بيانيه ها و روزنامه ها می بينم برای رای به رفسنجانی و اعراض از خطر احمدی نژاد، انرژی لازم برای بسيج عمومی نمی بينم. بسيج قبلی تنها به برانگيختن 4 ميليون نفر برای رای به معين انجاميد. با رای معين و رفسنجانی اگر همه کسانی که بار اول رای دادند باز هم رای دهند هنوز بيشتر از 10 ميليون رای نمی شود. گمان نکنم رای کروبی هم به سمت اين بسيج روشنفکران بيايد. اگر آن رای جايی برود پيش رفسنجانی نخواهد بود. خودمان را گول نزنيم. سرجمع رای کروبی و لاريجانی و احمدی نژاد بيشتر از معين و رفسنجانی است. به نظرم آرای قاليباف است که بين دو قطب انتخاباتی تقسيم خواهد شد. اما به چه نسبت؟ با توجه به راستگرا بودن قاليباف احتمال اينکه بيشتر آرا به سمت احمدی نژاد هدايت شود کم نيست.

2 به نظر من تمام فرضيه های مبتنی بر توطئه که می گويد اين وضع پيش- آمده اصلا برنامه ريزی شده بوده تا رفسنجانی با قدرت به صحنه برگردد باطل است. استفاده ارباب سياست از آنچه پيش آمده بحث ديگری است اما تقابل حاضر يک تقابل جدی است زيرا پايگاه اجتماعی دارد. و رفسنجانی هم نمی تواند صد در صد بگويد حتما به صحنه باز خواهد گشت. نگرانی و تکاپوی روشنفکران هم گويا از همين است.

3 واقعيت اين است که احمدی نژاد چه دوست داشته باشيم چه نداشته باشيم صدای گروههای بی صدا در جامعه شده است. به نظرم بحث استفاده ابزاری از نيازهای مردم يا پشتيبانی سازمانی از احمدی نژاد درست است اما اغراق در آن ما را از واقعيت اجتماعی دور می کند. نبايد ترديد کرد که بسياری از مردم اکنون به او دلبسته اند. اين مردم همان مردمی نيستند که بيانيه های روشنفکران را می خوانند. اينها مردمی هستند فراموش شده. مردمی که چهره ندارند  اما رای دارند. آنها ارزش رای خود را بجا می آورند و آن را به کسی می دهند که او را به خود نزديک تر و صميمی تر می بينند. هر چند که اين "او" برای ما به شکل ديو جلوه کند.

4 در جامعه قطبی شده ايران که نشانه های آن از چند سال پيش به اين طرف عريان ديده می شود چنين تعارضاتی اصلا تعجب برانگيز نيست. اگر تعجب کرده ايم (و حتی اگر احمدی نژاد سوم هم می شد هنوز جای دوم از آن کروبی بود که باز هم تعجب می کرديم) راستش از آن است که روابطی را که در جامعه ايرانی به هم ريخته است درست نديده ايم. اين روزها همه بر فقر دست می گذارند. تا اندازه ای اين درست و بجا ست. اما مساله فقط اين نيست. آنچه در ايران به هم خورده است رابطه گروههای مرجع با اقشار مختلف مردم است. اين گروهها ديگر تاثير فراگير خود را از دست داده اند. به عبارت ديگر کسانی که اين روزها نام آنها را ذيل بيانيه ها می بينيم طيف های مختلف گروههای مرجع را نمايندگی می کنند. اما اينکه صدای آنها چندان که انتظار دارند در جامعه شنيده نمی شود و پاسخ نمی گيرد نشان دهنده آن است که ديگر آنها مرجع های بلامنازع نيستند. مرجع های ديگری هم به ميدان آمده اند. دور دوم انتخابات وزن اجتماعی گروههای مرجع در هر دو سوی اين قطب را تا حد زيادی نشان خواهد داد.

5 بيگمان باشيم که حتی اگر بسيج روشنفکران بتواند ترکيب و سرنوشت آرای عمومی را به سمت دلخواه تغيير دهد، حضور احمدی نژاد و چالشی که او ايجاد کرده است نشانه يک عنصر تازه و چالش مداوم است. مردم بی نام و بی چهره ايران به ميدان آمده اند. اين مردم تاکنون حاشيه نشين و پيرو بوده اند. اما نشان می دهند که ديگر نمی خواهند باشند. آنها يا در حاشيه سياست ها و برنامه ريزی ها قرار می گرفته و ديده نمی شده اند يا واقعا و عملا در حاشيه اجتماع و شهرها زندگی کرده اند و می کنند. نبايد همه اين مردم را عوامل اطلاعاتی و امنيتی دستگاههای موازی ارزيابی کرد که سخت به خطا خواهد بود. ممکن است آن عوامل از اين دست مردم بهره برداری کنند اما اين موجب نمی شود که حضور آنها را يا انکار کنيم يا دست کم بگيريم يا دست بيندازيم و قدرت تاثيرگذار رای آنها و مفهومی را که با خود حمل می کند فراموش کنيم.

6 من فکر می کنم بايد بين احمدی نژاد و مردمی که به او علاقه مند شده اند فاصله گذاشت. مبارزه با احمدی نژاد و خشک سری ها و بنيادگرايی اش و برخورداری اش از رانت حمايت امنيتی و نظامی نبايد به مبارزه با مردمی تبديل شود که صميمانه پشت سر او ايستاده اند و در چهره او منجی خود را و آورنده نان خود و حفظ کننده دين و عقايد خود را می بينند. اگر چنين اتفاقی بيفتد، نفرت اجتماعی نتيجه آن همبستگی روزنامه ای و حزبی و روشنفکرانه خواهد بود. اگر می خواهيد با پديده احمدی نژاد مبارزه کنيد بايد مردم را از او بگيريد. مردمی که از فلسفه و بحث و روزنامه و حقوق بشر چيزی نمی دانند ولی هنوز مردم ما هستند. زبان آنها را بايد آموخت و آنها را از دست احمدی نژادها نجات داد. ما به گروههای مرجع تازه ای نياز داريم که درد و نياز اين مردم بی چهره را حس کرده باشند، مانند آنها زندگی کرده باشند، به آنها حرمت بگذارند و ايشان را از حاشيه به ميدان آورند. آنچه فاشيسم می خوانيم از رها کردن اين مردم به دست بهره کشان سياسی و کوتوله های فکری ناشی می شود. اين خطای آنها نيست که با اين مردم ارتباط برقرار می کنند خطای ماست که با آنها ارتباط را قطع کرده ايم يا اصلا آنها را نمی بينيم.  

اگر اين انتخابات بتواند رويه روشنفکران اصلاح گرای ايران را تصحيح کند و چشم آنها را به مردمی که فراموش کرده اند باز کند نتيجه مهم خود را به بار آورده است. مساله اين است که فردای انتخاب احمدی نژاد برای اين باز شدن چشم بسيار دير است. شيوه کار روشنفکران جنبش همبستگی نشان خواهد داد که اين مرحله بصيرت يابی را کم هزينه طی خواهند کرد يا با چهار سال هزينه همه جانبه.

پی نوشت:

"من نه از رئيس جمهور شدن احمدي‌نژاد مي‌هراسم و نه از رياست جمهوري رفسنجاني شادمان مي‌شوم. نه احمدي‌نژاد قادر به تندروي است و نه رفسنجاني امكان اصلاح دارد. آنها هر دو بايد در چارچوبي حركت كنند كه ابعاد آن خارج از اراده آنان است." - احمد زيدآبادی


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/688
نقد و نظر

نباید به سادگی از فرصتی که برای شناسایی امواج پاپیولار ایرانی به وجود آمده بگذریم ! کمترین دستیافت جامعه شناسانه ی این انتخابات ، فرصتی است که برای شناسایی این جماعت ها به وجود آمده

Posted by: Saleh S Tabrizi at June 23, 2005 12:21 AM



البته من هم اگر درايران نبودم احمد ن}اد كه هيچ گودزيلا هم رييس جمهور مي شد برام فرق نمي كرد

Posted by: amir at June 22, 2005 11:37 PM



سلام!
من سياستمدار نيستم.
زاپاتا هم نيستم، چرا كه ملتم بين زاپاتا و سعيد امامي گم شده است.
من فقط براي خيال خود زندگي نميكنم.
آدرس خداي من را هم جامعه ندارد.
اگر بخواهم در اجتماع با نتايج كمي نه كيفي بسوي دموكراسي راه ببرم پس بايد برنامه داشته باشم.
حرفهايم را در پست جديدم بشنو و افتخار بده نظرت را بگو.
پيشاپيش ممنونم.

حالا كه مدعي دايه‌ي مهربانتر از مادر شده است براي دموكراسي. شايد بهتر باشد رهايش نكنيم و با تشكيل حزب و جبهه‌ي دموكراسي‌خواهي وحقوق بشر و مطالبات بيست و هفت ساله و احياي حقوق معوقه و غصب شده‌ي مردم يك لحظه رهايش نگذاريم.
نميدانم شايد اشتباه ميكنم.
اينهم پست امشب من از سر بي‌چارگي!


شوكران يا آتش؟
.
مرگ با شوكران، يا مرگ در آتش؟
مرگ در خواب گران، يا مرگ با اعمال شاقه؟

آي در به‌درهاي بيرون زندان!
كمك كنيد!
همين جمعه قرار است همه‌ي ما را قرباني كنند!
قرار است به بره‌هاي اراده‌مان آب هم ندهند.

Posted by: سينا هدا at June 22, 2005 10:56 PM



آقاي جامي عزيز در پي اعتراض ما اين مطلب از سايت كورش پاك شد.نياز به واكنش نيست.ممنونم

Posted by: neylabak at June 22, 2005 10:49 PM



Posted by: neylabak at June 22, 2005 10:34 PM



سلام آقای جامی عزیز.نظرتان نسبت به اعلام اعتراض به سایت کورش در مورد درج خبر زیرچیست؟ من متن ایمیل به سایت کورش را در وبلاگم گذاشتم و به نظرم اعتراض به این مطلب و درج ان را باید جدی گرفت.ممنون از حوصله تان.

Posted by: ني لبك at June 22, 2005 10:33 PM



احمد زيدآبادي

۱ تیر ۱۳۸۴

از مدت‌ها پيش به اين نتيجه رسيده‌ام كه سياه چاله‌اي در انتظار جامعه ايراني است كه ورود به آن گريز ناپذير است. مي‌دانم كه به اين سياه چاله نزديك شده‌ايم و مي‌دانم كه پس از عبور از اين سياه چاله، آينده‌اي روشن در انتظار مردم ماست، اما به راستي نمي‌دانم كه حجم وغلظت اين سياه چاله چه اندازه است و چه مقدار زمان مي‌برد تا از آن خارج شويم.

چه معين رئيس جمهور مي‌شد و چه هاشمي رفسنجاني يا احمدي‌نژاد رئيس جمهور شوند، در اصل ورود به آن سياه چاله ترديد ندارم، اما آنچه در مورد آن ترديد دارم، ميزان هزينه‌هايي است كه رئيس جمهور شدن هر يك از اين افراد به جامعه ايراني تحميل خواهد كرد.

در مورد دكتر معين مطمئن بودم كه ورودش به كاخ رياست جمهوري هزينه سنگيني در پي مي‌داشت و اين هزينه بويژه بر روشنفكران ديني تحميل مي‌شد، اما در باره رفسنجاني و احمدي‌نژاد به هيچ چيز مطمئن نيستم.

ظاهراً همه دوستان به اين اتفاق نظر رسيده‌اند كه رئيس جمهور شدن احمدي‌نژاد به معناي حاكميت يك نوع فاشيسم تمام عيار خواهد بود و از همين رو، همگي در جهت پشتيباني از هاشمي رفسنجاني به اين اميد كه حداقل‌هايي را حفظ كند، به اجماع رسيده‌اند.

مي‌دانم كه اين دوستان در شرايطي كه آن را اضطراري مي‌دانند و از همين رو صبر و قرار خود را از دست داده‌اند، حوصله گوش كردن به چون و چراها را ندارند. اما من از تحولات هشت سال گذشته به سهم خود آموخته‌ام كه نه در شرايط به ظاهر مطلوب بايد هيجاني شد و نه از شرايط به ظاهر ناگوار بايد به هراس افتاد. بنابراين با آرامش خاطر تلاش مي‌كنم كه قضايا را تا آنجا كه ممكن است از ديد ناظري بي‌طرف تحليل كنم.

براي ادامه بحث، ناگزيرم چند پرسش را به شرح زير مطرح كنم:
الف- احمدي نژاد و طرفدارانش تا چه اندازه فاشيست هستند؟
ب- آيا دستيابي احمدي‌نژاد به كرسي رياست جمهوري، باعث تندروي بيشتر وي و طرفدارانش خواهد شد يا خير؟
پ- آيا جامعه ايران و نظام سياسي حاكم بر آن، استعداد تحمل فاشيسم را خواهند داشت؟
ت- آيا رياست جمهوري رفسنجاني، خطر آنچه اين روزها فاشيسم خوانده مي‌شود، بر طرف خواهد كرد و يا اينكه دولت او، در ابتدا سيبل حملات آنها و سپس بازيچه دست آنان خواهد شد؟
ث- در يك وضعيت بحراني بين‌المللي براي ايران، هاشمي رفسنجاني از توان بيشتري براي انجام معامله با غرب برخوردار خواهد بود يا احمدي‌نژاد؟

پاسخ مختصر پرسش‌هاي فوق از نگاه من بدين شرح است:

الف- به باور من پاره‌اي از اظهارات احمدي‌نژاد و حاميان موثر وي نشانگر علاقه عريان آنها به ايجاد وضعي توتاليتر در ايران است. اما تصور مي‌كنم كه آنها به فرض در اختيار گرفتن مقام رياست جمهوري با توجه به ساختار سياسي ايران مبسوط‌ اليد نخواهند بود. آنچه در ايران به نام "نظام" مي‌خوانيم، به وجهه داخلي و بين‌المللي خود بهاي بسيار مي‌دهد و در شرايط عادي – تاكيد مي‌كنم شرايط عادي – هرگز اجازه نخواهد داد كه "زور عريان" نماد سيماي داخلي و خارجي آن باشد. از اين رو تصور مي‌كنم اگر احمدي‌نژاد برنده انتخابات شود، رهبري نظام به منظور ايجاد تعادل، شماري از چهره‌هاي ميانه‌رو را در نهادهاي انتصابي منصوب كند.

ب- اينكه دار و دسته احمدي نژاد در صورت دستيابي به قوه اجرايي كشور، تندروي خواهند كرد يا منعطف‌تر خواهند شد، به باور من، با توجه به مورد الف و نيز درگير شدن آنها در كارهاي طاقت‌فرساي اجرايي، احتمالا منعطف‌تر خواهند شد، مگر اينكه بلافاصله شرايط بسيار سخت و بحراني شود.

پ- با توجه به تركيب جمعيتي و نوع گرايش‌هاي فكري و زيستي مردم ايران، ترديد ندارم كه تلاش براي تحميل وضعي توتاليتر بر آن، به سرعت با ناكامي روبرو خواهد شد. ضمن اينكه نظام سياسي نيز به رغم رفتارهاي خشونت‌آميز خود، علاقه و به ويژه احتياجي به نمايش چهره‌اي توتاليتر از خود ندارد.

ت- هاشمي رفسنجاني، همانطور كه پيش از اين نشان داده است، در مقابل تندروهايي كه در تار و پود حكومت لانه دارند، از قدرت خاصي برخوردار نيست. او اگر در صدد مقابله با آنها برآيد، مورد تهاجم آنان قرار خواهد گرفت و دولتش فلج خواهد شد. براي جلوگيري از اين وضع، او مجبور است به تندروها مرتب باج دهد كه سرانجام آن نيز روشن است.

البته براي هاشمي رفسنجاني يك امكان ديگر نيز در حال ظهور است و آن اجماعي است كه طيف وسيعي از نيروهاي سياسي ايران بر روي وي كرده‌اند. او احتمالا مي‌تواند با بسيج اين نيروها، تندروها را از مواضع خود عقب براند، اما چنين حركتي توام با ريسك و از منش رفسنجاني دور است.

ث- گمان مي‌كنم اگر رفسنجاني به رياست جمهوري برسد، با ابزارهاي محدود قدرتي كه در دست دارد، بنا به تصميم شخصي خود نه فقط نخواهد توانست با غرب "معامله بزرگ" را انجام دهد، بلكه از هرگونه انعطاف در پرونده هسته‌اي ايران نيز ناتوان خواهد بود. او تنها در صورتي كه حمايت رهبري و نهادهاي محافظه‌كار را پشت سر خود داشته باشد، قادر به پيشرفت در اين زمينه است، در غير اين صورت، موقعيت شخصي خود را نيز به خطر خواهد انداخت. در مقابل، احمدي‌نژاد كه خود را صرفا كارگزار نظام مي‌داند و نه تصميم‌گير آن، در اين زمينه همان چيزي را عمل خواهد كرد كه نظام مي‌خواهد، بنابراين روزي كه او در مقام رياست جمهوري خواستار معامله با غرب شود، آن روز نظام سياسي تصميم گرفته است كه مشكلاتش را با جهان غرب حل كند و نه اين جناح يا آن شخص.

با اين اوصاف روشن است كه من نه از رئيس جمهور شدن احمدي‌نژاد مي‌هراسم و نه از رياست جمهوري رفسنجاني شادمان مي‌شوم. نه احمدي‌نژاد قادر به تندروي است و نه رفسنجاني امكان اصلاح دارد. آنها هر دو بايد در چارچوبي حركت كنند كه ابعاد آن خارج از اراده آنان است و بنابراين هر دو ما را وارد سياه چاله‌اي مي‌كنند كه حجم و هزينه آن براي جامعه براي من روشن نيست.

Posted by: Hesam at June 22, 2005 8:56 PM



آقا مهدی به اين دوستت عباس معروفی يه چيزی بگو آخر. بهش بگو:
عباس! تو که می خواستی برگردی بيای ايران! چه شد پس؟ باز که اونجا سر و صدا راه انداختی بی خود. ما که می دانستيم تو ايران بيا نيستی ناقلا. فقط می خواستی يک عده آدم ساده لوح را در آلمان خر کنی. چه خوب هم موفق شدی که اشک اين بيچاره ها را دربياوری. حالا هم اونجا نشستی و جا خوش کردی و داری به دولت آبادی و بقيه که زير دست اين جانورها له لورده می شوند فحش می دهی. دستت درد نکند که فقط يک دهن گشاد و يک رویی داری مثل سنگ پای قزوين. اما خيالت راحت باشه ما اينجا هستيم و حقمونو از اين جانورها می گيريم. فقط تو را خدا تو اونجا اينهمه قمپز نيا و رجز نخون که حنات ديگه حداقل برای بر و بچه های اينجا رنگ باخته.

Posted by: محمد علی at June 22, 2005 7:05 PM



من فکر می کنم نکته ی دیگری را هم باید در نظر کرفت.
اینکه روشنفکران و بالصطلاح مطلعین جامعه وظیفه ی اگاه کردن و توضیح و بسط دادن شعارهای انتخاباتی رو دارند.به نظرم مفسرین به جای اگاه کردن مردم اکثرا معتقد به تحریم بودند و هراز چندی از زمین و زمان انتقاد می کردند و این تنها اطلاع رسانی بود.پدیده ی ماهواره رو هم باید جدی گرفت که مردم رو تشویق به رای ندادن میکرد و عده ی زیادی که در دقایق اخر تصمیم به رای دادن گرفتند گزینه ی دقیقی در ذهن نداشتند....فکر می کنم چند درصدی هم در بررسی انتخابات این نکته ی قطع ارتباط جامعه ی روشنفکری معتقد به تحریم و مردم رو باید در نظر کرفت.

Posted by: mina Khanlarzadeh at June 22, 2005 3:27 PM



http://www.poshtepardeh.com/archives/000022.php
اين را حتماَ بخوانيد.....جالب است!به تاريخ آن هم دقت کنيد! اين خانم ستاره هم که به گمانم از عاقلان اين گروه به شمار مي روند خوب است که آن را با تامل تر بخوانند!

Posted by: sara at June 22, 2005 1:40 PM



ستاره عزيز،
اگر نوشته من می گويد که طرفداران احمدی نژاد صرفا "ساكن حاشيه ها" هستند البته نادرست است. اما آنچه من بر آن تاکيد کرده ام حاشيه نشينی شهری به معنای مصطلح نيست - گرچه آن را هم رد نمی کند- بلکه حاشيه نشين شدن در ذهن و برنامه ريزی مسئولانی است که از زی مردمی خود خارج شده اند و از پول نفت و قراردادهای کلان سرمست اند. اما مسلم است که بخشی از هواداران احمدی نژادها و کروبی ها همان حاشيه نشين های "محتاج نان شب" هستند. برای آنهاست که دغدغه های پس از نان هنوز مطرح نيست. در عين حال، اصلا قصد ساده سازی ندارم تا بگويم طرفداران او اين اند و جز اين نيستند. پس اينکه بين آنها "فرهيخته وتحصيلكرده وصاحب فهم و شعور پيداميشود" از نظر من روشن است. چنانکه هستند در ميان آنها کسانی که مشکل نان هم ندارند اما به دليل نوع جهان بينی خود از دموکراسی و آزادی های اجتماعی سر در نمی آوردند يا با آن می ستيزند. به هر حال آنچه من قطعا با آن مخالف ام تحقير مردمی است که انتخاب معينی دارند. گرچه با رای سازی های رسوا هم به همان اندازه مخالف ام.

Posted by: سيبستان at June 22, 2005 12:43 PM



به دنبال نتایج شگفت آور انتخابات ریاست جمهوری در ایران، و مرحله حساس دیگری که پیش روی مردمان قرار گرفته است، دکتر عبدالکریم سروش، بیش از هر چیز به دلیل احساس مسئولیت، در گفت و گوی دیگری با روز، از الزامات و اولویت های امروز جامعه ایران، سخن گفته است.

آقای دکتر، در چنین وضعی اگر موافق باشید با سئوال شروع نکنیم، بپردازیم به جواب.
بله ؛ انتخابات انجام شد و اکنون تلخی ها و شیرینی های آن در کام همه هست، و نتایج چنان غافلگیر کننده بود که حالا همه با دست زدن به نوعی تحلیل ، می کوشند آن را برای خود هضم پذیر کنند. اما من مایلم، بر نکته مهمی که در مصاحبه پیشین آورده بودم، انگشت تاکید بگذارم و آن اینکه نتیجه انتخابات اهمیت اول را ندارد، اهمیت اصلی با نفس نهاد دمکراتیک رای دادن است که باید در جامعه زنده و پویا بماند، و جامعه به منزله یک محور و منبع به آن تکیه و از آن تعذیه کند. در این انتخابات سخن تحریم گران کارگر نیفتاد و مردم با تحلیل های مختلف به کاندیداهای مختلف رای دادند. اما اتفاق ناگواری که روی داد، دخالت نظامیان و اسلحه به دستان و همچنین تقلب به میزان وسیع بود، که آقایان معین و کروبی هر دو از آن پرده برداشتند. البته بخصوص پایمردی و پیگیری آقای کروبی را باید تحسین کرد. تحسین از این جهت که این پیگیری برای افشای تقلب در انتخابات و دفاع از سلامت انتخابات چیزی است که ما چون دارو و غذا به آن نیازمندیم. به هر حال این پیگیری باعث شد که هم مخدوش بودن انتخابات ایران، تیتر اول روزنامه های جهان شود، و هم آقای هاشمی هم قدم به میدان بگذارد و اولا گله های خود را از رفتارهای غیر اخلاقی و غیر دموکراتیک و غیرقانونی پاره ای از قانون شکنان بر ملا کند، ثانیا شکایت کند و ثالثا خواستار پیگیری شکایت آقای کروبی شود. من در سخنان آقای هاشمی دو نکته دیدم که به جهات مختلف مایلم درباره آن صحبت کنم. ایشان گفته اند جامعه ما از دوبلای خانمان سوز رنج می برد، یکی ریا و دیگری تحجر. البته بلاهای دیگری هم در جامعه ما هست ، اما همین دو بلا که آقای هاشمی از آنها نام برده، در ماه ها و در هفته های اخیر اتفاق نیفتاده اند. اینها سال هاست که موریانه وار جامعه ما را می خورند و موجب تباهی جامعه شده اند. من به یاد می آورم وقتی آقای مشگینی درباره نمایندگان مجلس هفتم گفت که اعتبارنامه های آنان را امام زمان امضا کرده ـ سخنی که صد در صد ناشی از تحجرو سفاهت بود ـ این آقای کروبی بود که مقابل او موضع گرفت و موضع گیری او هم بسیار مثبت بود. او به آقای مشگینی خاطر نشان کرد که نمایندگان، منتخب مردم اند نه امام زمان و گروه های غیبی و اولیای مقدس الهی. همچنین وقتی آقای آغاجری استاد دانشگاه را در دادگاه به مرگ محکوم کردند، که باز عملی بود که جز از تحجر دینی بر نمی خاست، آقای کروبی موضع گرفتند و آن را حکم ننگین خواندند، در حالیکه آقای هاشمی در هیچ یک از این دو مورد پا به میدان ننهاد و سخن نگفت. پشت پرده هم اگر اقدامی کرده باشد، نباید سودمند تلقی شود زیرا در مقابل تحجر عمومی و ریای عمومی که رایحه شوم آنها مشام همه خردمندان را آزار می دهد، باید افشاگری و مقاومت عمومی کرد. این کاری است که آقای هاشمی تاکنون نکرده و امیدوارم بعد از این، اگر به قدرت رسیدند، انجام دهند . من اصلا گاهی در فهم مقاصد آقای هاشمی دچار تردید می شوم. شاید ایشان کلمات ریا و تحجر را به معنی دیگری به کار می برند. مثلا چند سال پیش ایشان گفته بود ایران آزاد ترین کشورهاست و من آن گاه دانستم که معنی آزادی ، لاجرم در نظر ایشان چیزی است که در هیچ کتاب لغتی پیدا نمی شود. باری تعبیراتی مانند "خیمه شب بازی شورای نگهبان" و یا "خودکامگی" این شورا، که اخیرا آقای کروبی به کار برده، به نظر من تعبیراتی است که در تاریخ سیاست این دیار باقی خواهد ماند، همان طور که کلمه ننگین که او درباره حکم دادگاه آقاجری گفت، از یادها نخواهد رفت.

زمین شوره سنبل بر نیارد

حالا ولی چند روز بیش به انتخابات نمانده، شما به چه کسی...
شما می خواهید زود بروید سر اصل مطلب. به نظر می رسد که به علت ضيغ وقت دوستان می‌خواهند هنگام رای دادن آن تنبيه را عملی کنند که البته استراتژی قابل درکی است ولی من نکته ای ديگر دارم و لازم می دانم اینجا جسارت و شهامت آقای کروبی را حقیقتا ستایش کنم و بگویم کار نکویی کرد. مخصوصا که بدعت ورود نظامیان به عرصه انتخابات را افشاکرد و از آن به صراحت سخن گفت. به این ترتیب دیگر برای هیچکس جای تردید باقی نماند که این کار ناصواب ضد دمکراتیک در کشور ما انجام می شود و همه دوستان اصلاح طلب و روشنفکر ما باید در برابر آن موضع بگیرند و از تکرار آن جلوگیری کنند. اما در ارتباط با سئوال شما، باید بگویم، می بینم که اکنون بسیاری افراد از ترس اینکه مملکت به دست رقیب آقای هاشمی بیفتد، به سرعت یکی پس از دیگری اعلامیه صادر و حمایت خود را از آقای هاشمی اعلام می کنند، زیر پرچم ایشان می روند و دیگران را به رای دادن به وی توصیه می کنند. اما نظر من این است که این عملی بسیار شتاب زده است و کسانی که چنین می کنند، ایکاش دستکم ابتدا با آقای هاشمی اتمام حجت می کردند و از او می خواستند که حالا که قرار است ایشان ایران را گلستان کند، از هم اکنون بیاید و یکی از گل های آن گلستان را بکارد. آن گل عبارتست از ایستادگی برای احقاق حق کامل آقای کروبی و رسیدگی به شکایت او تا جایی که همه مردم، از جمله خود ایشان، اقناع شوند که حق به حق دار رسیده است و رای مردم، که آن را امانت الهی می نامیدند، مورد خیانت قرار نگرفته است. پیش از آن، حمایت از ایشان مانند دادن چک سفید، به صورتی شتاب زده و آن هم از ترس پیروزی رقیب، در ترازوی مصلحت سنجی سیاسی وزنی ندارد. انتخاباتی که صحت و سلامتش از اصل مورد تردید است و بالاترین نهاد کشور در مخدوش کردن آن متهم شده است، لایق این همه حمایت بی دریغ نیست. زمین شوره سنبل برنیارد/ درو تخم عمل ضایع مگردان

کسانی که با این شتاب به میدان آمده‌اند، به تنگی زمان و بحرانی بودن اوضاع اشاره می کنند. اوضاع بحرانی‌ست؟
اولا اگر مردم بخواهند و اصلاح طلبان در این امر جدی باشند، حرکت اعتراضی راه بیندازند، تحصن کنند... تعویق انتخابات ممکن است و هیچ نشانه ای از نامحتمل بودن آن در دست نیست، ضمن اینکه شمارش شتاب زده چند صندوق( که وزارت کشور می گوید آن هم انجام نشده است) و اعلام اینکه همه چیز بر صواب بوده و آب از آب تکان نخورده، به گمان من تخلفی مضاعف است. باید امروز همه همت ها و کوشش ها معطوف به تحقق این امر شودکه اگر دست خیانتی در کار بوده، افشا شود، اگر تقلبی بوده؛رفع شود و حق به حق دار برگردد و بالاخص دست نظامیان از انتخابات به کلی کوتاه شود. توجه داشته باشیم که وقتی سخن از حق می رود، و حق داران، فقط از کاندیداها نمی گوییم، از مردم هم می گوییم که رایشان را به صندوق ها ریختند و اگر در مورد آرایشان خیانتی صورت گرفته، باید برطرف شود. البته فعلا که اوضاع را می بینم متاسفانه به این نکته اساسی توجه نمی شود . مصلحت سنجی سیاسی کسانی را وادار کرده که کار را از نیمه شروع کنند و به جانب مقابل بشتابند و دیگران را هم دعوت کنند که بشتابید تا رستگار شوید...

و شما رستگاری نمی بینید
نخیر نمی بینم.

و این بحث بحرانی بودن اوضاع؟*
این شیوه ای که در انتخابات در پیش گرفتند، و این تقلب‌ها، اینهاست که بحران ساز است. اتفاقا به نظر من اگر به شیوه دمکراتیک با این تقلب برخورد شود، و مقصران حقیقتا به دادگاه سپرده شوند، و به چوب دستی عدالت ادب شوند، و به مردم اطمینان داده شود که با رای آنها بازی نشده، نه تنها بحرانی پدید نخواهد آمد، بلکه آرامش به جای وضع کنونی خواهد نشست و نظام اعتماد مردم را جلب خواهد کرد.

Posted by: Reza at June 22, 2005 11:10 AM



من يك هفته قبل از انتخابات در مطلبي تحت عنوان منگوليسم اسلامي لمپنيسم اسلامي نسبت به تكثير و تزايد دو طبقه مذكور در جامعه امروز ايران هشدار داده بودم و بعد از انتخابات هم كروبي را به عنوان نماينده مونگول ها و احمدي نژاد را به عنوان نماينده لمپن ها معرفي كردم كه با اعتراض تعدادي از دوستان هم مواجه شدم.
قبل از هر چيز بايد بگويم صفات براي وصف موصوف به وجود آمده اند و با توصيف نكردن آن از موصوف اسقاط نمي شوند خالصه اينكه مسايل جامعه شناسي تعارف بر نمي دارد...اگر مي بينيم ابلهان و لمپن ها در حال اشغال جامعه اند با عدم توضيح اين مطلب نمي توان از اين رخداد پيشگيري كرد!
مسئله ديگر ( كه بي نهايت مهم است...تاكيد مي كنم بي نهايت) كينه شديدي است كه در نو مستضعفين نسبت به نو كيسه ها در حال رشد است و اين كينه كه بر شكاف فقر و غنا و نيز به تبع آن بر شكاف جهل و علم مبتني است به شكل سازمان يافته در پشت احمدي نژاد جمع شده است...حرف هاي احمدي نژاد بر اين آتش مي دمد و بعيد نيست كه در صورت پيروزي او به صورت حملات و شورش ها و غارت هاي خياباني بروز كند و يا به شكل سازماندهي شده به صورت مصادره انقلابي اموال جلوه كند.

Posted by: گوشزد at June 22, 2005 10:24 AM



البته من فكر نمي كنم احمدي نژاد پايگاه اجتماعي آنچناني داشته باشد، اما احمدي نژاد نوعي يا تيپيكال قطعن پايگاه اجتماعي دارد.
وضعيت در ايران امروز كمابيش شبيه قبل از انقلاب است. يعني احزاب و گروه ها (مثلن اصلاح طلبان) نماينده قشر متوسط شهرنشين پايتخت (يا حداكثر شهرهاي بزرگ) اند. آنها در شهرهاي كوچك و روستاها (به معناي عام كلمه) غريبند، مردم طبقات پايين (روستائيان، مهاجران حاشيه نشين شهرهاي بزرگ، ساكنان شهرهاي كوچك و ...) آنان را نمي فهمند، آنها هم متقابلن آن مردم را نمي فهمند. نه اينها تلاشي براي برقراري ارتباط با آن مردم دارند، نه از آن مردم چنين انتظاري مي توان داشت.
تنها تفاوت وضعيت فعلي با وضعيت قبل از انقلاب، فقدان اميد است. مردم (و حتا روشنفكران) قبل از انقلاب، ساده لوح بودند (شعارهاي آرمان گرايانه آنها را به خاطر آوريد). اما اكنون همه مي دانند كه انقلاب (در خوشبينانه ترين قضاوت) اولين قدم براي رسيدن به سعادت جامعه است. و متاسفانه به اين نتيجه رسيده اند (بخصوص پس از بازي هاي اصلاح طلبان: دقت شما را به اين كلمه بازي جلب مي كنم، اين كلمه را فيلم سازي كه چند صباحي با اصلاح طلبان در مجلس بود به كار مي برد) كه آنهايي كه ادعاي بهتر كردن جامعه را داشتند، آن را بدتر كرده اند.
امروزه بسياري از فاشيسم مي گويند ولي تحليل درستي از شرايط به قدرت رسيدن فاشيسم ندارند. وضعيت اجتماعي آلمان به هنگام به قدرت رسيدن فاشيسم چگونه بود؟ آيا تاثيرگذارترين متفكران قرن (اينشتين، هايزنبرگ، ويتگنشتاين، پوپر و ...) در آن هنگام ساكن آلمان نبودند؟ چرا آلماني ها بدترين راه حل را برگزيدند؟
يكي از نقاط اشتراك مردم ايران امروز با مردم برگزيننده فاشيسم، روحيه شكست خورده آنهاست. آنها مهمترين قدمهايي را كه يك ملت (ظاهرن) بايد براي موفقيت بردارد (انقلاب، پيروزي در جنگ) برداشته اند ولي به جايي قبل از آغاز (دست كم در ظاهر) رسيده اند (يكي از اهداف حكومت براي كسب انرژي هسته اي تسكين اين احساس شكست خوردگي است).
مشكل اصلي تشكل هاي امروزي ايران اين است، كه به ظاهر مي پردازند، نه باطن. به معلول مي پردازند، نه به علت. اصلاح طلبان (مثلن پيشرو) لب كلامشان اين است كه: ما سودي براي شما نداريم، ولي آنها براي شما ضرر دارند، پس اگر ما را برگزينيد، سود كرده ايد.
آنها مثلن در انتخابات مردمي را كه ممكن است از احمدي نژادها حمايت كنند، با اغراق در تحجر احمدي نژادها مي ترسانند و با غراق در آزادانديشي رفسنجاني ها به سمت خود مي كشند. آنها هيچ مبارزه اي براي گسترش نفوذ خود نمي كنند، اما چرا؟ چون حزب خود را نيمكت ذخيره تيم فوتبال حكومت مي دانند. امروز نه دو روز ديگر باز وارد ميدان مي شوند (چه مردم بخواهند چه نخواهند). مهم مربي است، بايد به او بها داد. اين اتفاقي است كه سي سال تكرار شده است.
به عقيده من كساني كه در انقلاب حاكميت را تصاحب كردند، از كهنه انديش ترين اقشار اجتماعي بودند ولي مانند لاي ته جوب مدتي كه در آفتاب و در معرض هواي تازه قرار گرفتند، خشك شدند و مقدار زيادي از بوي تعفن خود را از دست دادند. اگر امثال احمدي نژاد پايگاه اجتماعي وسيعي دارند، بهتر نيست چند سالي در معرض آفتاب قرار بگيرند؟ آيا بايد مانند اصلاح طلبان هميشه تحجر را دور زد؟ آيا راه حل درست روبرو شدن با آن نيست؟

Posted by: يك دوست at June 22, 2005 9:05 AM



اينجاهم چيزتازه اي وجودندارد
متاسفم كه شماهم مثل بقيه منتهاباپوشش متفاوت به طرفداران دكتراحمدي نژادناسزاميگوييد
ازاين خواب خرگوشي بيدارشويد
ماساكن حاشيه هانيستيم مامحتاج نان شب نيستيم بين ماهمانقدر فرهيخته وتحصيلكرده وصاحب فهم وشعور پيداميشود كه بين شما ساده انديش و كوتاه فكر وفقيرذهني

Posted by: setare at June 22, 2005 8:34 AM



بسيار معقول و واقع بينانه بود.

Posted by: Amirmehdi at June 22, 2005 8:14 AM



آقاي جامي با تشكر از تحليل هاي هوشمندانه تان . تقريبا" شما تنها كسي هستيد كه فرياد نمي زنيد و همه را از ترس فاشيسم به فراخوان ملي هدايت نمي كنيد بلكه كار روشنفكريتان را درست انجام ميدهيد به جاي اينكه هيجان زده فقط فرياد بزنيد با تعامل مي انديشيد . من راي ندادم و هنوز هم تصميم نگرفتم كه در دور دوم شركت كنم يا نه . ا زدست همه ي آقايان معين و جبهه مشاركتي ها و روشنفكران ايران خسته شده ام . فاشيسم مي آيد آيا اين فاشيسم 27 سال پيش نيامده بود . من تمام نوجواني و جواني و اكنون ميانساليم در اين حرفها گذشت و بازنده اين زندگي شدم چون فكر مي كردم روشنفكران اين مملكت آداب روشنفكري را بلد هستند . حالا كه به حرف آقايان معين ، رفسنجاني و احمدي نژاد گوش مي كنم رفع فقر و تنگناهاي اجتماعي ، سياسي و اقتصادي اين مردم كه خودشان باعث آن نيز شده اند.امتيازي مي شود تا به آنها راي دهيم يا ندهيم . اين مملكت سالها دست اين مردمان بود . چه كسي مقصر است . گونه اي حرف ميزنن كه انگار من بعنوان يك ايراني تقصير دارم كه چرا اينهمه جرم و جنايت است و اينهمه فقر و تنش و خستگي . از ابتذال آقايان روشنفكر خسته شده ام كه بقول آقاي نبوي صبح راي ميدادند و بعدازظهر تحريم مي كردند. به هيچكس اعتماد ندارم و نااميدم از دموكراسي كه حتي مقدمات آنرا نيز نمي شناسيم . از اينهمه حرفهايي كه مي شنوم و مي گويند و در بطن اين جامعه هر روز با آدمهاي گيج و خسته مواجهه مي شوم . ازاينكه فكر مي كنم 27 سال مرا فريب دادند تا بتوانند قدرتشان را افزون كنن . هيچكدامشان احساسي از ايراني بودن ندارند حتي اكنون خود من نيز چنين شده ام . اينجا سرزميني است كه فراموش شده است . اينجا زميني است كه نفت مي زايد . و مردماني كه تعلقي به اين سرزمين ندارند نفتش را مي خواهند . بازار وارداتش را مي خواهند. بازار صادراتش را مي خواهند . از اينهمه حرفها خسته ام . آيا براي من كه مادر هستم كه هرروز از 6 صبح تا 12 شب در اداره و خانه بايد كار كنم بودن رفسنجاني يا احمدي نژاد و يا هركس ديگر چه فرقي مي كند . مگر نمي گفتند كه قتل هاي زنجيره اي كار آقاي رفسنجاني است و بايد به آقاي خاتمي راي دهيم تا فرهيختگان اين مملكت نميرند . چه شد ؟ اين مملكت مگر چند متفكر دارد كه همه ي آنها يا بايد بميرند ، يا در زندان باشند و يا فرار كرده باشند . و آنهايي كه در ايران مانده اند و كار مي كنند از فرط حماقت خودشان هم ديگر نمي فهمند چه مي گويند . كجاي كار خراب است . اينهمه وحشت از آمدن احمدي نژاد واقعا"براي چيست ؟ سال 60 تكرار مي شود خوب بشود . ما يكبار نه صدبار روزهاي بدتر از سال 60 داشتيم . آيا اتفاقي افتاد . چرا روشنفكران ما بدنبال مردم مي دوند و چرا هرگز در تاريخ تمدن اين مملكت روشنفكر پيشرو نداشتيم .

Posted by: spi at June 22, 2005 7:48 AM



آقای جامی...حرفهایتان بسیار متین است! اما گزینهء تقلب را فراموش نکردید؟ همان گزینه ای که احمدی نژاد را از ردهء چهارم و پنجم به دوم کشاند؟ آیا فکر نمی کنید گزینهء مصباح به گزینهء رهبری وصل است و گزینهء رهبری به رفسنجانی...و هرگز این آقا، تا خودش و کس و کارش هستند ، اجازهء دله دزدی به کس دیگری نمی دهد! بالا دستی ها رییس جمهور را سال گذشته در طی چند جلسه ء خصوصی انتخاب کرده اند.. انتخاب من و شما فقط در شمارش آراء تأثیر خواهد داشت، نه در نتیجهء کار!

Posted by: Taraneh at June 22, 2005 7:27 AM



درباره اینکه برنامه ریزی ای برای روی کار آمدن هاشمی بوده یا نبوده با تو زیاد هم عقیده نیستم (گرچه اینکه صحنه ی سیاست به میدان فوتبال شبیه هست و اتفاقات در آن بسیار دخیل هستند شكي ندارم، اما یقین دارم که برنامه ریزی اصلی بر آن بود که گروهی سر به تمکین در آورند و بعد هم آنکه، همان گروه در صحنه اینده نقش خود را بیشتر بشناسند، که چنان هم که می پندارند، نيستند و از طرفی گروه دیگر بازی قدرت را در دست های خودشان داشته باشند که مرحله دوم انتخابات بهتر نشان داد که چه بهتر این قدرت در نزد، دوستان قدیم باشد.)

از اینکه بگدریم، قبول دارم که روشنفکران و آنان که امروز خود را نخبگان سیاسی ویا آشنا به طبقه متوسطِ جدید (صطلاحی از آقای قوچانی است که نمی دانم از کجا آورده؟) و مرجع فکری آنان می دانند، بسیار از مردم دور هستند. که از سال 76 این فاصله ها روز به روز هم بیشتر شد. از یاد نبریم که رشد جمعیتی و پراکندگی اجتماعی این رشد جمعیتی را نخبگان فکری وسیاسی جامعه تنها از لابه لای اعداد و ارقام شناخته اند و شاید کمتر مردمی را که فرودست می خوانند را از نزدیک دیده اند و از این ناراحتم که چه ساده، در این دنیای وبلاگ بسیاری از کسانی که خود را فهیم می خوانند، به این مردم و خواسته ها و انچه را که به آنها داده شده، توهین می کنند و آنان را حقیر می شمرند. اگر همین مردم به شخص آقای معین به جای آقای کروبی و یا احمدی نژاد رای می داد، همین دوستان آنان را جور دیگری می خواندند. این را از تجربه خود در بین روستاییان و مردم دارم و آنهم در بخشی از استان خراسان که در همان جا افرادی از مقامات امروزی سر بر آورده بودند و ...
از یاد نبریم که داستان ملای مار کش و دانانی مار نویس هنوز به قوت خود باقی است و این عیب مردم نیست که هنوز شکل مار را از کلمه مار بهتر تشخیص و تمیز می دهند. کافی است تنها بپرسیم که چه به آنها داده ایم تا که بتوانند پس از سال ها کلمه مار را درست بخوانند. سئوالی دارم این ایراد بر ماست یا بر آنان و یا هردو؟
همیشه شاد باشی و موفق

Posted by: سلیمان at June 22, 2005 6:27 AM



سلام. دوست دارم يه نگاهي بكني به حرف هاي دكتر سروش و اين اشتباه تاريخي روشنفكران. قربانت يوسف
http://roozonline.com/08interview/008030.shtml

Posted by: youssef at June 22, 2005 5:44 AM



جناب سيبستان، فکر کنم در بحث بسيار منطقی و پربار خود دو گروه را ناديده گرفته بوديد. گروه اول تحريمی ها هستند که به اشتباه بزرگ خود پی برده و اين بار ديگران را هم به رأی دادن تشويق می کنند. گروه دوم کسانی هستند که اصلاً خيال رأی دادن نداشتند ولی با شنيدن صدای پای فاشيسم به سوی صندوق های رأی کشيده خواهند شد. هردوی اين گروه به هاشمی رأی خواهند داد.

Posted by: محمد at June 22, 2005 5:03 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 21
چاپ کن
بفرست