:: گفتمانی تازه برای ما: مبارزه با فقر و فساد و تبعيض
:: وبلاگستان در تعطيلات و قضيه خلع سلاح
:: ! ما گروگان ايم
:: توضيح المسائل انتخابات هدايت شده
:: منطق گفتگو از شکست
:: دموکراسی ايرانی، تقلب و درويشی
:: خزانه غيب انتخابات
:: بازی تمام شد
:: زندگی از شنبه همچنان ادامه خواهد داشت
:: نام و ننگ در انتخاب های اضطراری
:: شکاف انتخاباتی يا شکاف اجتماعی؟
:: شکست حزب ليبرال دموکرات وبلاگستان
:: مغولها
:: رفسنجانی، کرباسچی و غول چراغ جادو
:: ديدار با حجاريان
:: حداکثرطلبی در سياست معين
:: رئيس جمهور نخست وزير نيست
:: عليه استصواب - با کدام قدرت از کدام راه؟
:: معين ملت يا معين مشارکت؟
:: معين يا رفسنجانی؟ - مساله چيز ديگری است
:: بگذاريم غريزه پی بازی برود
:: رفسنجانی مظهر شيخوخيت ايرانی
:: گره اصلی در انتخابات ايران
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
June 20, 2005  
مشکل فقدان جسارت در اصلاح طلبان  
 

سياستمداران ايرانی جزو عجايب عالم سياست اند. فرق زيادی هم از اين بابت ندارند که چپ اند يا راست يا ميانه. شايد هم ساخت سياست ايرانی است که آنها را چنين بار می آورد. آدمهايی که با خودشان تعارف دارند، با مردم صد حجاب دارند، تا بتوانند در دادن شعار ولخرج اند اما در موقع اقدام خسيس می شوند، بهترين حرفهای عالم را می زنند اما در عمل جا می زنند. انتظار هم دارند که چون بهترين حرفهای ممکن در عالم امکان را می زنند کليد اداره مملکت را دو دوستی تقديم ايشان کنند. اگر هم چنين اتفاقی نيفتاد بالکل زير همه چيز می زنند و يادشان می رود تا همين ديروز چه شعارها می دادند. قهر می کنند و صحنه را واگذار می کنند.

آقای معين يک نمونه تيپيکال است. تا ديروز تندترين شعارها را می داد که هر کسی را بر می انگيخت تا از ايشان بپرسد برادر! فردا که رئيس جمهور شدی چه جوری می خواهی اين شعارها را عمل کنی. و حالا ايشان قهر کرده و تشريف برده است. همه هم در اين وانفسا و بدو بدو برای رای به رفسنجانی عمدا يا سهوا يادشان رفته است از ايشان و البته دوستان هم جبهه ای ايشان بپرسند آخر مردم به شما رای دادند و شما مسئول رای مردم هستی. اگر می گويی که من مورد اقبال قرار نگرفتم و می روم خانه می نشينم يا کار می کنم تا مورد اقبال قرار بگيرم که هيچ. ولی اگر می گويی رای مرا دستکاری کرده اند و کارهای خلاف و غيرقانونی کرده اند تا مرا و رای دهندگان و اميد بستگان به مرا از دور خارج کنند اول از همه بايد يقه خود سرکار را گرفت که خب پس چرا صحنه را ترک می کنی و می روی خانه می نشينی؟! ساده ترين کاری که شما به عنوان قهرمان و پيشقراول اصلاحات بايد بکنی اين است که از رای مردم حفاظت کنی و از طرف مردم حق آنها را بگيری يا دست کم مساله را دنبال کنی. شما همين جوری میخواستی آن شعارهای عجيب و غريب را پيگيری کنی؟ شما که در قدم اول حتی از حق طبيعی شکايت و دنبال کردن ماجرا تا آخر مثل آب خوردن گذشتی؟ شکايت حق قانونی شماست. کرديد؟ اگر شما نمی توانيد از حقوق قانونی خودتان حداکثر استفاده را بکنيد چطور می خواستيد برای مردم هزار جور حق تازه هم ايجاد کنيد؟ با کدام قدرت پيگيری و جسارت؟

فاصله معقولی بين شعار و عمل وجود دارد. اما اين قدر فاصله؟

مهدی کروبی را هيچ کدام از عقلای اصلاحات تحويل نمی گيرند. اما مهدی کروبی يک چيز دارد که لازمه هر سياستمداری است و هيچ کدام از دستياران معين و خود او ندارند. او از حق 5 ميليون آدمی که به او رای دادند دفاع می کند. برای سياستمدار بدترين چيز نداشتن پرنسيب است و عقب نشينی مدام. نداشتن کف مطالبات است. نداشتن جسارت است. نداشتن جرات ريسک است. توان نه گفتن است. به نفع معين و دوستانش نيست که به اين نوع مسائل فکر کنند. اما واقعيت اين است که کسی که نمی تواند دست به "اقدام" بزند و کاری را جلو ببرد سياستمدار نيست. ممکن است نويسنده و روشنفکر و استاد دانشگاه و روزنامه نگار و هر چيز ديگری باشد و خوب هم باشد اما سياستمدار نيست. آقای معين و دوستان او اگر سياستمدارند بايد پای رايی که می گويند جابجا شده و حق مردمی است که به آنها اعتماد کرده اند بايستند. شلوغ کردن و گفتن اينکه الان وقت اين حرفها نيست و بايد به پيروزی رفسنجانی فکر کرد و شکست فاشيسم احمدی نژاد، مغلطه است برای پوشاندن عيبی بزرگ در آنها. اگر می توانيد يکبار بايستيد. پای رای مردم اگر نايستاديد پای چه چيز ديگر اين شير دموکراسی خواهيد ايستاد؟ چگونه خواهيد توانست بار ديگر از مردم بخواهيد به شما اعتماد کنند و به شما يا کسانی که شما تشخيص داده ايد رای بدهند؟  

رفقا! اين اصلاح طلبی نيست. اگر اصلاح طلب ايد دنبال مقصر نگرديد خودتان را نقد کنيد. آشکارا هم نقد کنيد. ولی شما آنقدر عجله داريد که از بازی قدرت عقب نمانيد که نگذاشتيد وقت قانونی شکايت سر آيد و جواب سربالای شورای نگهبان را بگيريد و  بعد از سر تانی و تامل از رفسنجانی حمايت کنيد. هنوز شکايت نکرده و حق مردم را استيفا نکرده درست 180 درجه چرخيديد به سمت رفسنجانی. با اين توجيه که اين تنها پناهگاه اصلاحات است. ولی دوستان عزيز! اصلاحات که اين نبود. مگر آنکه قائل شويم به اينکه اصلاحات هم شده است لق لق زبان شما. هر گروهی لق لق زبانی می خواهد و سهم شما هم اين حرفهاست.

حرف و دعوا زياد است. اما من فقط يک چيز را محک می زنم. ميزان تطبيق ادعاهای شما با اعمال شما. رفسنجانی با حمايت شما يا بی حمايت شما سرنوشت اش تغييری نخواهد کرد. اما مشکل شما اين است که نه تنها به آقای خامنه ای و حکم حکومتی اش نمی توانيد نه بگوييد، به آقای رفسنجانی هم نمی توانيد نه بگوييد. می خواهيد همه را از خود راضی نگه داريد و اصلاحات هم بفرماييد.

پايه ديگر اصلاحات اتکا و اعتقاد و التزام به آرای عمومی در يک جمع است. چرا شما فکر کرديد کار حمايت از رفسنجانی با يک بيانيه نوشتن حل می شود؟ چرا صبر نکرديد تا کنگره حاميان معين برگزار شود و موضوع را در جمع مطرح کنيد؟ اگر شما واقعا به اين کنگره اعتقاد داريد و طراحی آن فقط يک بازی تبليغاتی نبود چرا کنگره را که قرار بود امروز برگزار شود تا هفته ديگر به تعويق انداختيد؟ آيا نگران بوديد که برآيند آرای عمومی در کنگره همان نباشد که شما می خواهيد؟

می دانم که رو راست بودن کار سختی است اما بهتر است يا جوابی به اين سوالهای ساده بدهيد يا نام ديگری جز اصلاح طلب برای خود پيدا کنيد. بازی کردن با آمال جوانان مشتاق و آرزومند تغيير کافی است. نشان دهيد که واقعا به مردم و حق مردم و رای مردم و اقشار وسيع جوانان که از شما پشتيبانی کردند احترام می گذاريد. شتاب نکنيد. بعد از جمعه هم تغيير بزرگی در راه نيست.  باور کنيد با اين رويه و روحيه، شما ديگر تنها راه حل مسائل ايران نيستيد.      
   

پی نوشت:

1 تحول تازه، دير و بی تاثير: نامه شورای عالی سياستگذاری ستاد حاميان معين به آيت الله خامنه ای. مصداق کامل نوشدارو پس از مرگ سهراب! راهی برای حفظ آبروی سياسی و باز از طريق نامه نگاری و نه اقدام قانونی و سياسی. پوششی برای ناتوانی های ساختاری و ذهنی. کامل کننده تصوير اصلاح طلبان که سوی ديگرشان شتابزدگی از-هول-حليم-در-ديگ-افتادن است در حمايت از رفسنجانی. باور کنيد عقل سياسی فرهاد رجبعلی که پيشنهادش را در سيبستانک آورده ام از کل رهبران و بيانيه نويسان مدعی اصلاحات بيشتر است. و سرانجام نمی دانم اگر کروبی نامه اش را منتشر نمی کرد اين بيانيه نويسان جسارت نوشتن چنين نامه ای را پيدا می کردند؟ 

 2 "چه کسی گفته است فشار و اعتراض مدنی به حاکمیت در مورد برگزاری ناسالم انتخابات، کاری بی فایده، غیر عملی و ایده‌آلیستی است؟" - نقد حباب بر بيانيه های اهل فرهنگ و هنر در حمايت از رفسنجانی


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/686
نقد و نظر

اين شعر مرا به لرزه آورد شما هم آن را بخوانيدhttp://farhang.iran-emrooz.net/index.php?/farhang/more/2420/

Posted by: ardavan at June 27, 2005 5:33 PM



به همه شما توصيه ميكنم اين يادداشت اسماعيل نوري علا در سايت ايران امروز را حتما و دقيقا بخوانيد.به شما براي در دست داشتن تصويري واقعي از اوضاع و نحوه تصميم گيري در سوم تير كمك ميكند:
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/2256/

Posted by: nahid at June 21, 2005 3:17 PM




خوشا به حال آنانکه رفتند......اگرچه جایشان در این وانفسا، بسی خالی است!
http://www.homolonos.com/archive/000213.html

Posted by: ترانه. خ at June 21, 2005 9:53 AM



باعث بسی "شرمندگی" است که پس از این همه خدعه و ریایی که گریبانمان را گرفته و تا خرخره در منجلاب آن فرو رفته ایم، باز هم با اداهای روشنفکرانه مان برآنیم تا خود را بیشتر فرو بریم! "گریز از خویش به دامن مهاجم، برای مصون ماندن از هجوم"! چرخه ای است که همیشه تکرارش می کنیم و باز.... در آستانهء تکرار آن قرار گرفته ایم! و همچنان ، منفعلانه "تسلیم" شدن را بر می گزینیم و همچون همیشه دستهای "جبّاری" را می جوییم تا در آغوشمان کشد...تا ما هم بتوانیم همه را یکباره به او وانهیم و خود سرمست و بی خیال، زندگی واره مان را از سر بگیریم! سرخوشانه بر خاکستر گرم و نرم ِ مطبخ ارباب خوابیدن و از ته مانده های سفره اش مست و با دوستش دوست و با دشمنش دشمن گشتن! گویی این گونه زندگی را خوش تر داریم، زیستن در سایهء دراز مرگ! و این همه لطیفه ای را به خاطر می آورد! روزی کسی را به جهنم می برند و به او می گویند که مجازاتت را خود انتخاب کن! در حال گشت و گذار، به جایی می رسد که موران و ماران بر آدمیان حمله می برند و تن و بدن آنان را می جوند، وحشت زده از آن مکان می گذرد و به جایی می رسدکه گرز های آهنین بر سر آدمیان فرود می آیند و در جایی دیگر مذاب ِ داغ بر تن! تا این که عده ای را می بیند همه در دریاچه ای از مدفوع آدمیزاد شناورند و تنها سرهایشان از دریاچه بیرون! با خود می اندیشد، مجازات بی دردسری است، مرا چه باک که تنها بدن در مدفوع فرو برم، اما سر به بیرون نگاه می توانم داشت و هوای آزاد تنفس توانم کرد! فرو رفتن در آن دریاچهء مدفوع ِ بدبو را ترجیح می دهد و زمانی که در دریاچه شناور می شود، دقایقی بیش نمی گذرد که فرشتهء نگهبان با خشم فریاد بر می آورد که "وقت تمام شد، سرها همه به زیر تا چهل هزار سال آینده"! حکایت تلخی است اما به حکایت ما می ماند انگار! و انتخابهای تکراری مان بی آنکه از آن ها درسی گرفته باشیم! نامهء عیسی سحرخیزو معینی ها نامه های دیگری از این دست که این روزها یکی یکی از جیب آقایان بیرون می آیند و نامهء موجود در این لینک:
http://filter2005.com/nph-stage6.pl/000000A/http/www.peiknet.com/1384/10khor/page/nameh490.htm
به خوبی آگاهمان می کند که اکثر قریب به یقین ما تا کجاها غرقه ایم! آیا زمان آن فرا نرسیده که قدری چند متر آن طرف تر از دماغمان را هم نگاه کنیم؟

Posted by: ترانه. خ at June 21, 2005 9:27 AM



آنروز که مصدق شجاعانه فریاد میزد قدرت شاه بسیار اندک بود و آنروز که خمینی شجاعانه فریاد میزد از حمایت ملیونها نفراز خود مطمئن بود.الان معین و تمام دوستانش به اندازه یک کروبی از قدرت و اعتبار(حتی رانتی)برخوردار نیستند..از حمایت مردم برخوردار نیستند..حتی از مدرک محکمی دال بر تقلب برخوردار نیستند..با کدام استدلال عاقلانه از آنها چنین انتظاری دارید؟

Posted by: ariana at June 21, 2005 8:51 AM



خاتمی دماغش را بدون اجازه بالا کشیده که حالا انتخابات ابطال کند دوست عزیز؟
حرفها می زنی!

Posted by: دخو at June 21, 2005 6:51 AM



دوست عزيز و روشنفكر: كنار گود نشسته ايد و ميفرمائيد لنگش كن. به اعتقاد من با توجه به نتيجه اي كه از انتخابات حاصل شد ميتوان ادعا كرد كه نقش دوستان تند رو در جبهه اصلاحات با تحليل غلط شرايط در به شكست كشاندن حركت اصلاحي كمتر از تند روان ضد اصلاحات نبود. به هر حال با اين اوضاع به حقانيت و مظلوميت آقاي خاتمي در اين مدت 8 سال بيشتر پي برديم.

Posted by: فرهاد at June 21, 2005 5:40 AM



فکر کنم هيچ کس که شامل خود مشارکتی ها می شود انتظار چنين کودتايی را نداشت و چون فرصت زيادی نداشتند بايستی تصميم آنی می گرفتند که راه جلوگيری از پيروزی اين کودتا و غلبه طرفداران ولايت مطلقه فقيه و برقراری يک سيستم نيمه فاشيستی بر مملکت چيست. وقتی در يک کشور کودتا می شود، ديگر مجالی برای تجزيه و تحليل، برقراری کنگره و سمپوزيم و سمينار و غيره نيست. بايستی سريع تصميم گرفت و در صورت لزوم «جام زهر» را نوشيد. مشارکتی ها و احزاب وابسته بايستی سريع تصميم می گرفتند تا بتوانند از اين کودتا جلوگيری کنند. پس بين بدتر و فاشيسم اولی را انتخاب کردند. چون هنگاميکه چکمه آهنين فاشيسم به زمين فروآيد، اولين کاری که می کند محو کردن تمامی مظاهر پيشرفت در جامعه است. چنانکه نمونه اش را با بسته شدن روزنامه ها و آنهم به خاطر چاپ نامه ای از شخصی که نمک پروده همين سيستم است مشاهده کرديم. پس زياد هم نمی توان به مشارکتی ها ايراد گرفت. آنها از غولی واهمه دارند که در شخص احمدی نژاد تداعی شده و می رود که ثمرات همه پيشرفت های جامعه در هشت سال گذشته را ببلعد.

Posted by: محمد at June 21, 2005 4:46 AM



اين انتخابات از پيش برنامه ريزي شده براي اينكه رفسنجاني با راي بالادرمرحله دوم رئيس جمهورشود. اين برنامه ريزي به گونه اي است كه حتي اصول گرايان افراطي هم گول خورده و فكرميكنندكه احمدي نژادشانس پيروزي دارد. حقيقت اين است كه احمدي نژاد رابه عنوان يك مترسك ترساننده به مرحله دوم اورده اندتا مردم ازترس به رفسنجاني راي داده واواعتباربسياركسب كند.رفسنجاني زرنگ تر از ان است كه بي گدار به اب بزند.وحاكميت نيز تمايلي به انتخاب احمدي نژاد ندارد

Posted by: tahmineh at June 21, 2005 3:57 AM



من هم ( البته قبل از فرهاد رجبعلي) اين پيشنهاد را مطرح كرده بودم و نيز نقدي نوشته ام به عملكرد كروبي كه خوشحال مي شوم بخوانيدو

Posted by: گوشزد at June 21, 2005 3:36 AM



مهدی عزیز
این چند وقته، به آرامی متن هایت را می خواندم که انصافا این دو نوشته اخر تو بسیار برایم ارزشمند هستند و نوع نگاهی که داری به مراتب نقادانه تر از بسیاری از کسانی است که به جد سیاسی می نویسند.
از طرفی برنامه ها و نگاه های موجود در بی بی سی آن لاین هم برایم جالب است. ...
می خواستم مفصل تر بنویسم اما دیدم بهتر است تا خیلی از مسایل راجایی دیگر بیان کنم.
بازهم شاد باشی و پیروز

Posted by: سلیمان at June 20, 2005 9:30 PM



كاملن موافق ام. من هم در يادداشت ديشب ام به همين مساله يي اشاره كرده بودم كه شما به درستي و با جسارت تشريح كرده ايد. موفق باشيد.

Posted by: francual at June 20, 2005 8:06 PM



خيلي وقت بود كه منتظر اين نگاه تيز و زيركانه و برنده-تان بودم حضرت سيبستان! لذت بردم و كمي سبك شدم! خيلي از چراييهاي درونم را با زيبايي و متانت نوشتار و صداي بلندتان شنيدم كه مدتها بود مثل بغضي بر وجودم سايه اي تلخ انداخته بود!
به قول خودتان: " دست-مريزاد برادر!"

Posted by: sahebdiba at June 20, 2005 6:21 PM



نبايد به هيچ عنوان تسليم کودتاي سپاه و بسيج به رهبري خامنه اي شد. کودتاي 27 خرداد تفاوت چنداني با کودتاي 28 مرداد نداشت. در 28 مرداد هم يه عده نظامي به کمک دلارهاي سازمان سيا، يه عده آدم محتاج را به خيابانها کشاندند و با بر هم زدن نظم شهر به کودتاچيان کمک کردند که کنترل راديو و وزارتخانه هاي دولت مصدق را در اختيار بگيرند. در 27 خرداد هم يه عده شبهه نظامي، بسيجيان، به کمک پولهاي بيت المال، راي هاي يه عده آدم محتاج را خريدند، و مي روند که کنترل تمام ارکان حکومت را در دست خود بگيرند. اگر بي تفاوتي ملت ايران در روز 28 مرداد و روزهاي پس از آن نبود، قطعاً دولت ملي و مردمي مصدق بر سر کار مي ماند. امروز هم نبايد ساکت نشست يا دل به امثال رفسنجاني خوش کرد. در صورتي که در مقابل کودتاي رهبر و سپاه و بسيج ايستادگي نکنيم، بدون ترديد هيچگاه در آينده در جمهوري اسلامي نمي توان اميدي به انتخابات سالم داشته باشيم. خواهش مي کنم کمي مقاومت کنيد. الآن، پس از نامه هاي شجاعانه کروبي، بهترين زمان براي رسوا کردن رهبر است. نبايد به اين زودي نااميد شد و به رفسنجاني قناعت کرد. مطمئن هستم که اميد ما به رهبران جبهه دموکراسي و حقوق بشر هم اميد مي دهد. اگر آنها شجاعانه، مانند کروبي، به انتخابات اعتراض نکردند، به خاطر اين بود که از حمايت طرفدارانشان مطمئن نبودند. من پيشنهاد مي کنم که تمام وبلاگها حامي معين، يک صدا، مخالفت خود را با اصل انتخابات نهم اعلام و خواستار برگذاري مجدد آن شوند.

Posted by: رضا at June 20, 2005 5:54 PM



متشکرم! از نقدتان بر رويه‌ي اصلاح‌طلبان حکومتی بسيار متشکرم.

Posted by: سولوژن at June 20, 2005 4:34 PM



به نظر مي رسد راي دادن به رفسنجاني از ترس احمدي استمرار سياست لنگي است كه طي سالهاي اخير چيزي جز به اشتباه انداختن نيروهاي سياسي حاصل ديگري نداشته است و در نهايت به مايوس كردن اين نيروها ختم شده است. اكنون زمان يك تصميم جدي براي دفاع است.

Posted by: Darush at June 20, 2005 3:54 PM



بنده هم با شما کاملاً موافقم. وقايعي که در انتخابات اخير رخ داد در تاريخ 27 ساله جمهوري اسلامي سابقه نداشته است. اگر همين الآن مانع آن نشويم، ديگر به هيچ انتخاباتي در آينده نمي توان اعتماد کرد. بايد در روزها و ساعات آينده، به جاي اميد بستن به رفسنجاني که تا به حال ده ها بار اميد ياران خود را به نااميدي تبديل کرد، با تمام قوا در مقابل فضاحت انتخابات نهم ايستادگي کنيم. مطمئن باشيد ما مي توانيم رهبران اصلاح طلبان را به دنبال خود بکشانيم. اگر آنها ببينند که خواسته اکثر طرفداران آنها مخالفت با اساس انتخابات است، قطعاً آنها هم در مقابل آن تسليم نخواهند شد. روزهاي آينده از حساسترين روزهاي تاريخ طولاني ملت ايران است. اگر مردم ما امروز نيز مانند روزهاي پس از کودتاي 28 مرداد، تنها تماشاچي و نظاره گر اوضاع باشند، قطعاً کودتاچيان بر اوضاع مسلط خواهند شد، اما در صورت مخالفت و مقاومت، پيروزي با ملت است.

Posted by: payam at June 20, 2005 3:47 PM



مهدي جان مشکل همين جا بود که آقايان اهل هزينه نيستند.

Posted by: Rebel at June 20, 2005 3:32 PM



جامی‌جان! فكر می‌كنم علاوه بر آن‌ها كه بر شمردی، اصلاح‌طلبان و كلن آنان كه در پی عوض‌كردن چيزی هستند در ايران، با مردم روراست و صاف نيستند. نمونه‌ی آن‌را می‌توان در تلاش اصلاح‌طلبان برای جازدن هدف‌هايی آرمانی و يوتوپيايی به‌جای هدف‌های دم‌دست و مربوط به زندگی روزمره‌ی مردم ديد.
زت زيادف قلمت پُر بركت!

Posted by: هادی‌نیلی at June 20, 2005 3:17 PM



اين نامه را ظاهراً «شوراي عالي سياست‌گزاري ستاد گروه‌هاي حامي دكتر مصطفي معين» انتشار داده است. اما خيلی خيلی شُل و وِله. اصلاً به درد امروز نمی خوره. هيچ چيز را مطرح نکرده و فقط انشاءنويسی است. مقايسه کنيد با نامه کروبی. اگر اين نامه را نمی نوشتند سنگين تر بودند. هنوز در پی حفظ «ميراث امام» اند. خدا رحم کرد که معين پيروز نشد وگرنه باز استخوان در زخم می شديم در چهار سال آينده.
پيشنهاد من کمافی السابق «ابطال انتخابات» و برگزاری انتخابات آزاد و دمکراتيک در سه ماه ديگر است و نه رأی به هاشمی. نامه را بخوانيد:
نامه سرگشاده شورايعالی سياستگزاری ستاد معين به رهبری
تلاش گسترده و بي‌وقفه دولت، احزاب ، شخصيت هاي فرهنگي و دانشگاهي و رسانه‌هاي جمعي در جلب اعتماد افكار عمومي نسبت به امكان برگزاري انتخاباتي با حداقل شرايط سلامت و رقابت و تشويق و ترغيب مردم به مشاركت در آن نهايتاً به ثمر نشست و مشاركت بخش وسيعي از قشرهاي ملت حتي ناراضيان و قهر‌كرده‌هاي از صندوق رأي را درانتخابات نهمين دوره رياست جمهوري رقم زد. اين موهبت مبارك كه شايسته شكرگزاري به درگاه خداوند متعال و قدرداني از ملت شريف ايران بود به ويژه در شرايط خطير كنوني مي‌توانست و مي‌بايست براي جمهوري اسلامي ايران فرصتي مغتنم براي تحكيم همبستگي و وحدت ملي و كاهش بحران و چالش‌هاي فرارو در عرصه‌هاي داخلي و خارجي تلقي شود. با كمال تأسف اين بار نيز مانند گذشته فرصت‌هايي كه معلوم نيست چقدر و چندبار بايد و مي‌تواند براي جمهوري اسلامي و جامعه ايران فراهم شود بر اثر تنگ‌نظري‌ها و خودخواهي‌ها از دست رفت.
حضور فعال، سازما‌ن‌يافته و بي‌سابقه سپاه و بسيج در انتخابات و استفاده گسترده از امكانات و صرف بودجه‌هاي كلان بيت‌المال براي برآمدن كانديداي خاص عليرغم رأي و خواست مردم و نهايتاً تبديل انتخاباتي واقعي به انتخاباتي مديريت شده نقطه پاياني بود بر جوانه‌هاي اميدي كه با تلاش دلسوزان و علاقه‌مندان طي يكي دو ماه گذشته در روح و قلب جامعه روييده بود. اين اتفاق تأييد خائنانه‌اي بود بر تمام تبليغات سوء و نداها و فراخوان‌هاي تحريم در داخل و خارج از كشور.
آنچه رخ داد البته اتفاقي غيرمترقبه و رخ داده در خلاء نبود، بلكه ادامه روند و فرآيندي بود كه از اواخر مجلس ششم آغاز شده بود و نمايندگان شجاع مجلس پس از ارسال نامه‌هاي دلسوزانه و متعهدانه خطاب به حضرتعالي ، در تحصن و اعتراض خويش به برگزاري انتخابات نمايشي مجلس هفتم، آن را كودتاي پارلماني و تلاش براي هدم اساس جمهوريت نظام خواندند. از آن زمان تا كنون ناظران و تحليل‌گران همواره نسبت به تكميل روند كودتا و اجراي پروژه تبديل رئيس جمهور به تدارکاتچي رييس دفتر و حاكميت يكپارچه اقتدار در كشور هشدار داده‌اند و انتخابات رياست جمهوري نهم را كه حضرتعالي و ديگر مسئولان جمهوري اسلامي ضامن برگزاري سالم آن شديد فرصتي براي توقف اين روند ناميمون و دفاع از جمهوريت نظام در كنار اسلاميت آن يافتند.
حضور سازما‌ن‌يافته و سراسري سپاه و بسيج در اين انتخابات به ويژه 48 ساعت قبل از برگزاري انتخابات چنان پررنگ و آشكار بود كه اثر و خبر آن را پيش از روشن شدن نتيجه انتخابات در برخي نشريات ارگان اقتدار و نيز اظهارات كانديداي برگزيده از پيش و راهيافته به مرحله دوم مبني بر اينكه حماسه‌اي در راه است، آشكارا مي‌توان مشاهده كرد. كانديدايي كه مطابق تمامي نظرسنجي‌هاي وزارت اطلاعات، صدا و سيما، وزارت كشور، ايرنا و ايسپا هيچ شانسي براي پيروزي نداشت و تا يكروز پيش از برگزاري انتخابات تمامي گروه‌ها و نشريات اصول‌گرا بر عدم موفقيت او و ديگر كانديداهاي همفكر او در انتخابات تصريح كرده و بعضاً خواهان كناره‌گيري وي از انتخابات بودند.
گزارش‌هاي وزراي اطلاعات، دادگستري و وزارت كشور، اعتراض مظلومانه جناب آقاي كروبي و هشدار جدي جناب آقاي معين و تأكيد جناب آقاي هاشمي رفسنجاني نسبت به اين تقلب و مداخله سازمان‌يافته نظامي ارگان‌هاي جاي ترديد و شبهه در عدم سلامت اين انتخابات باقي نمي‌گذارد.‌

شوراي عالي سياست‌گزاري گروه‌هاي حامي دكتر معين ضمن تأييد صريح و حمايت قاطع خود از اعتراض به حق و شجاعانه جناب آقاي كروبي هيج مرجعي را جز حضرتعالي به عنوان فرمانده كل قوا و مسئول نهايي عملکرد نهادهاي نظامي كه فرمان و دستورتان براي ايشان لازم‌الاجرا است، نمي‌شناسند.
راه حل و علاج وضعيت پيش آمده اقدامات نگران‌كننده و خسارت باري نظير توقيف غيرقانوني روزنامه‌ها به دليل انعكاس نامه جناب آقاي كروبي نيست؛ بلكه پايان دادن سريع به قانون شكني‌ها و اقدامات خودسر و جلوگيري قاطع از كودتايي است كه عليه خواست و اراده ملت و اساس جمهوريت نظام مراحل پاياني خود را طي مي‌كند.
در تاريخ معاصر ملت ايران جنبش‌هاي اصلاح‌طلبانه و مردمسالارانه همواره سركوب و جاي خود را به اختناق و ديكتاتوري داده‌اند. ما مصرانه از حضرتعالي انتظار داريم با توقف اين روال، و بررسي دقيق روند برگزاري سالم، قانوني و آزاد انتخابات ، اجازه ندهيد اين تجربه‌هاي تلخ مكرر بار ديگر آن هم در نظام جمهوري اسلامي و به نام شما تكرار شود و دستاوردهاي گرانسنگ انقلاب و ميراث بر جاي مانده از امام (ره) از دست برود.
شوراي عالی سياست‌گزاري ستاد گروه‌هاي حامي دكتر مصطفي معين

Posted by: دوست دوردست at June 20, 2005 2:26 PM



در ترسو خواندن معين يك كمي عجله نكرديد؟

Posted by: fereshteh at June 20, 2005 2:18 PM



شاید جای این حرف نباشد اما تحليلت و نگاهت هميشه مرا متعجب مي كند و دلم به درد مي آيد كه نيستي اين نزديكيها كه كاري كني و دردي را دوا

Posted by: پرنیان at June 20, 2005 12:25 PM



هر چه بود گذشت. احمدي نژاد در راه است و خطر او را كم نگيريم:

1-آمدن احمدي نژاد يعني كامل شدن سيكل معيوب مجلس ، قوه قضائيه و رياست جمهوري . سه قوايي كه حمايت رهبري را نيز با خود خواهند داشت. در زماني كه اين سيكل معيوب كامل نشده بود قتل‌هاي زنجيره‌اي را ه انداخته شد ، به كوي دانشگاه حمله كردند و مخالفين خود را در هر نقطه از جهان به قتل رساندند و زنداني كردند. به راحتي مي‌توان تصور كرد از اين به بعد چه خواهد شد.

2- آمدن احمدي نژاد يعني مهاجرت دوباره شهروندان ايراني. جمهوري اسلامي در 26 سال گذشته همواره رفتارش به گونه‌اي بوده كه نيروهاي فكري و كارشناسي كشور چاره‌اي جزء مهاجرت و زندگي در غربت را نداشتند. با اين همه پس از دوم خرداد اين روند معكوس شد و تعداد بسياري با سرمايه‌هايشان به وطن خود بازگشتند . معين با ارائه طرح عفو عمومي به دنبال اين بود كه اين چند پاره‌گي كشور را پايان دهد . حالا با پيروزي احمدي نژاد دوباره اين موج شكل خواهد گرفت و مردم بسياري روانه غربت خواهند شد.آن هم با سرمايه‌هايشان.

3- ريسك اقتصادي كشور به شدت افزايش خواهد يافت . با اين اقدام سرمايه‌گذاري خارجي نه تنها از بين خواهد رفت بلكه در داخل كشور هم كسي تمايلي به سرمايه ‌گذاري نخواهد داشت. در اين حالت كمترين فضايي براي ايجاد فرصت‌هاي جديد شغلي خواهد بود. اين يعني بيكاري گسترده‌تروافزايش نقدينگي و تورم.

4- بازار بورس تهران با آمدن احمدي نژاد كاملا رو به نابودي خواهد گذاشت . در اين حالت بهترين كار براي دارندگان نقدينگي اين است كه به سمت معاملات ارز ، طلا و خريد وفروش زمين و مسكن روي بياورند . اين هم يعني بي ثباتي در اقتصاد و رونق دلالي و واسطه‌گري .در فرايند نابودي بورس تهران حدود سه ميليون نفر از سهامداران آن به شدت ضرر خواهند ديد و بسياري از آنها ورشكسته خواهند شد.

5- به همان ميزان كه احمدي نژاد براي جامعه ايران خطر‌ناك است، بيش از آن براي جامعه جهاني خطرناك است . آنها از هم اكنون به خوبي اين خطر را احساس كرده‌اند . در اين شرايط مراوده و مناسبات ايران با دنياي خارج به شدت دچار چالش و دگرگوني خواهد شد.آنها ماجراي برخورد مجلس هم سو با احمدي نژاد را در باره ترك سل و فرودگاه امام از ياد نبرده‌اند.

6- از نظر احمدي نژاد ، افرادي چون قاليباف و لاريجاني كافر هستند . آن هم به دليل رفتار آنها در جريان انتخابات . براي همين است كه اين دو نيز خطر را احساس كرده‌اند و گفته شده كه مي‌خواهند از هاشمي رفسنجاني حمايت كنند . به خوبي مي‌توان تصور كرد كه از نگاه او ديگر مردم ايران و روشنفكران و زنان وجوانان در چه جايگاهي قرار دارند. احمدي نژاد تنها كانديدايي است كه در گفته‌هايش هيچ اثري از زنان وجايگاه آنها وجود ندارد. زنان محبوب و نزديك احمدي نژاد كساني هستند چون فاطمه آليا و عشرت شايق‌اند كه از چند همسري و كار زنان در منزل و... حمايت مي‌كنند . اين دو نفر در آخرين مصاحبه مطبوعاتي وي در كنارش حضور داشتند.

7- در ديدگاه احمدي نژاد بزرگترين و بهترين كالاي فرهنگي مداحي است . در اين طرز تفكر كامپيوتر ، اينترنت ، روزنامه و جريان آزاد اطلاعات نه تنها معنا ندارد بلكه بايد تا حد ممكن محدود شود.

8- همچنانكه پس از انقلاب و در زمان جنگ و سال‌هاي پس از آن نيرو‌هاي كارشناسي و طبقه متوسط مدرن ايران به حاشيه رانده و در مواردي نابود شدند، اينك نيز موج جديدي در راه است كه همان اتفاق با گستردگي بيشتري تكرار شود. نمونه اين حركت را مي‌توان در نوع برخورد مجلس هفتم با نيروهاي كارشناس كشور جستجو كرد. او از تبار مرداني است كه هر نوع برنامه ريزي را دخالت در كار خداوند مي‌دانند.

حالا ما مانده ايم و آن دو راهي هميشگي تاريخ. اگر در اين انتخابات كسي چون معين پيروز مي‌شد شايد در آينده كشور مي‌شد افقي از اميد و آرزو را جستجو كرد. من هيچ تصوري از ايران در صورت پيروزي احمدي نژاد ندارم. اما شايد در صورت پيروزي رقيب وي بتوان كور سويي را به انتظار نشست.

Posted by: Roshanak at June 20, 2005 12:18 PM



کروبی: خروج از حاکميت، پلمب ستاد تبليغاتی؛ محاصره منزل شخصی؛ توقيف از چند روزنامه
مهدي کروبي در پاسخ به رهبر، ضمن انتقاد شديد از دخالت مجتبي خامنه اي در انتخابات با حمايت از يک نامزد ديگر تلويحا از جرگه حاکميت خارج شد و گفته است يک حزب فراگیر و غیر حکومتی تشکيل خواهد داد. وي همچنين از کلیه مسئولیتهای سیاسی از جمله مشاورت رهبر و عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام استعفاء داد ... در همين حال هاشمي رفسنجاني نيز در يک موضع گيري صريح ضمن تاييد برنامه ريزي براي پيروزي يک نامزد، خواستار احقاق حق و بررسي به اعتراضات و شكايات کروبي شده است.
- متن کامل نامه سرگشاده کروبي به خامنه اي
- متن کامل بيانيه رفسنجاني
- سايت شخصي کروبي که نامه وي را منتشر کرده بود، ساعتي پس از انتشار، آنرا حذف کرد.
- خبرگزاري هاي داخل کشور اندکي پس از انتشار بخش هايي از نامه، آن را کاملا حذف کردند.
- روزنامه هاي اقبال، حيات نو، آفتاب يزد و اعتماد بدليل انتشار نامه توسط سعيد مرتضوي توقيف شده اند.
- بر اساس جديدترين گزارش رسيده منزل مسکوني مهدي کروبي در محاصره نيروهاي اطلاعات موازي است.
- كروبي: از دبيركلي و عضويت مجمع روحانيون مبارز هم استعفا دادم
از سايت گويا

Posted by: Roshanak at June 20, 2005 11:57 AM



صاحبان تلويزيون هاي ماهواره اي لوس آنجلسي بازيچه دست طالبان ايران

انتخابات اخير ايران نشان داد که چگونه محافظه کاران و باند مافياي مثلث شوم زر و زور و تزوير بسادگي از تلويزيونهاي24 ساعته ساکن در لوس انجلس براي پيشبرد اهداف خود استفاده ميکنند.صاحبان و مجريان اين شبکه هاي تلويزيوني از ماهها پيش مردم را دعوت به تحريم انتخابات نمودند وسازمان امنيت و اطلاعات کشور بر خلاف هميشه که با فرستادن پارازيت مانع پخش برنامه هاي اين شبکههاي تلويزيوني در داخل ايران مي شدند اما اينبار اجازه دادند که پيام تحريم به گوش آن دسته از مردم که داراي ماهواره هستند برسد زيرا اصولا اکثريت خانواده هايي که داراي تلويزيونهاي ماهواره اي هستند ازجمهوري اسلامي ايران و بخصوص از ولايت فقيه و ارگانهاي غير انتخابي مانند شوراي نگهبان ناراضي هستد و چنانچه اين خانواده ها در انتخابات شرکت ميکردند به اصلاح طلباني مانند دکتر معين راي مي دانند نه به ذوب شدگاني در ولايت فقيه مانند احمدي نزاد و قاليباف. به همين خاطر يک راي تحريم کننده مبدل شد به يک راي براي احمدي نزاد و اينبار نيز شوراي نگهبان و سپاه پاسدارن و يسيجيان باداشتن تمام ارگانهاي قدرت و تبليغات و کنترل بيش از 80 درصد از يبت المال با برنامه اي دقيق و ازپيش تدارک ديده و با هزاران دسيسه و تقلب توانستند احمدي نزاد را همراه با رفسنجاني به دور دوم انتخابات بفرستند. تاکتيک تحريم در زماني که حکومت اجازه هيچگونه نقد اين تاکتيک را به حاميان اين تاکتيک نميدهد تا مردم عادي به اهميت اين نافرماني مدني پي ببرند و از آن بصورت ابزاري براي پييشبرد آزادي و دمکراسي استفاده کنند کاري اشتباه است . حاميان تحريم معتقد بودند که تحريم ميتواند از مشروعيت نظام ولايت فقيه در جامعه بين المللي بکاهد و اين باعث خواهد شد که دول خارجي دست از حمايت اين نظام بردارند. اما در اين نوع نگرش دو اشتباه وجود دارد. اولا جمهوري اسلامي بخصوص بخش غير منتخب آن يعني ولايت فقيه و شوراي نگهبان ساليان زيادي است که ميدانند در داخل و در خارج مشروعيت ندارند اما تا زماني که تمام قدرت و ثروت کشور در اختيار آنهاست اهميت هم نميدهند که مشروعيت دارند يا نه. آنها با بستن قراردهاي استعماري و بستن قراردهاي اقتصادي کلان با اتحاديه اروپا و کشورهاي ديگر به حکومت ديکتاتوري خود ادامه خواهند داد. دوما زمينه هاي يک انقلاب گسترده مردمي بر عليه نظام ولايت فقيه و ابزارهاي اختناق مانند شوراي نگهبان و سردمداران سپاه پاسداران و بسيحيان در حال حاضر در ايران وجود ندارد و بر خلاف انقلاب 57 که دانشگاهها و مساجد مراکزي بودند براي ايجاد همبستگي بين آحاد مردم بر عليه نظام وقت و کشاندن مردم به خيابانها و راه انداختن تظاهرات بزرگ خياباني امروزه مساجد و دانشگاهها در اختيار کامل طالبان و مافياي قدرت ميباشند و کوچکترين حرکتهاي آزاديخواهانه دانشجويان به ضرب و شتم و زندان منتهي ميشود. از همين رو من به عنوان يک شهروند ايراني با اينکه کليت نظام را زير سوال ميبرم و انتخابات اخير ايران را به هيچ وجه سالم و آزاد نمي بينم معتقد هستم که با در نظر گرفتن واقعيتهاي موجود در ايران انتخاب دکتر معين ميتوانست گامي مثبت در راستاي دمکراتيزه کردن ايران ميبود و راه مردم ايران را براي عقب نشاندن نظام ولايت فقيه هموارتر مي کرد. درست است که اصلاح طلبان و بخصوص آقاي خاتمي موقعيتهاي بسياري را از دست دادند و آقاي خاتمي بارها در مقابله با تاريک انديشان و طالبان شوراي نگهبان عقب نشيني کرد ولي فراموش نکنيم که گروه زيادي از اين اصلاح طلبان مردانه در مقابل مافياي قدرت و متحجرين شوراي نگهبان ايستادگي کردند تا بدانجا که تمامي آنها با حکم خکومتي آقاي خامنه اي از نمايندگي مجلس برکنار شدند و دو رکن اساسي دولت يعني قوه قضاييه و قوه مقننه يکپارچه در اختيار نيروهاي طالباني قرار گرفتند. اکنون با گذاشتن احمدي نزاد در کنار رفسنجاني مردم با انتخاب مشکلي روبرو هستند. از يکسو آقاي رفسنجاني به هيچ وجه نماينده خوبي براي آزاديخواهان و جوانان ايران نيست ولي سپردن رييس جمهوري به عروسک بي اراده ولايت فقيه و سپاه پاسداران و بسيجيان ميتواند جو سياسي ايران را به مراتب از ايني که است بدتر کند و بطور حتم احمدي نزاد و باند مافيايي حامي وي جمهوري اسلامي فعلي را که بسيار هم ناقض حقوق شهروندان ايراني ميباشد به حکومت اسلامي تبديل خواهد کرد. از اينروست که من معتقدم مردم آزاديخواه ايران بايستي در دور دوم به آقاي رفسنجاني راي دهند تا تو دهني محکمي به شوراي نگهبان و حاميان ولايت مطلقه فقيه که اساسا پديده اي ضد اسلام و ضد انساني است بزنند و بعدا با همسو کردن نيروهاي خود و تدارک ديدن يک جبهه متحد مردم را براي بازپس گرفتن حقوق انساني آنها راهنمايي کنند. مردم تحت هيچ شرايطي نبايد اجازه دهند که مافياي ظلم و ستم احمدي نزاد را به کرسي رييس جمهوري بنشانند. البته همگان ميدانند که راي به رفسنجاني لزوما راي به شخص وي و جمهوري اسلامي نيست بلکه با در نظر گرفتن شرايط پيش آمده اين يک تاکتيک مبارزاتي ميباشد تا اجازه نداد طالبان ايران تمامي قدرت را به دست گيرند. براي رسيدن به آزادي و دمکراسي مردم بايستي در صحنه حضور فعال داشته باشند و با حمايت از دانشجويان مبارز و زندانيان سياسي پله هاي دشوار دمکراسي و مردم سالاري را بپيمايند. من تعجب ميکنم که هنگامي که خانواده هاي زندانيان سياسي مانند آقاي ناصر زرافشان و اکبر گنجي و بقيه که با شهامت اعلام ميکنند که در اعتراض به زنداني بودن اين عزيزان در مقابل زندان دست به تحصن ميزنند مردم عادي و هنرمندان و ورزشکاران به حمايت از آنها برنمي خيزند و نيروهاي انتظامي با وقاحت به ضرب و شتم اين عزيزان ميپردازند. کجا رفته آن شرف ايراني و غيرت مردم مبارز که با بي تفاوتي خود اجازه ميدهند گروهي اندک با افکار ارتجاعي و طالباني 26 سال خون مردم را در شيشه بکنند و باعث اين همه فلاکت و فقر و فحشا در ايران عزيز ما باشند. مگر نه اين است که آزادي و دمکراسي گرفتني است و نه دادني پس چرا مردم در مواقعي که بايستي از مبارزين راه آزادي حمايت کنند در خانه مي نشينند و نظاره گر اين همه ظلم و جور هستند. همانطور که طالبان ايران با برنامه ريزي قبلي و با کمک افراد بسيجي و لباس شخصي ها نشست هاي کوچک اصلاح طلبان و ديگر مبارزين راه آزادي را به هم ميزنند و جوانان غيور اين مملکت را کتک ميزنند مردم عادي نيز بايستي احساس مسئوليت کنند و بطور خودجوش از مبارزين راه آزادي و خانواده هاي آنها حمايت کنند.
نهايتا اميدوارم که مديران و مجريان تلويزيونهاي آپوزسيون ساکن لوس انجلس دست از مفسر سياسي بودن بردارند چون اولا اينکاره نيستند و من مطمئنم هيچکدام از آنها در تمام عمر خود حتي يک کتاب سياسي هم نخوانده اند و اگر واقعا مايل هستند در داخل ايران آزادي و دمکراسي برقرار شود دست از خودمحوري بردارند و فقط وظيفه خود را در نقش يک روزنامه نگار که بلندگوي صداهاي مبارزين داخل ايران باشند انجام دهند. اما از آنجايي که من خود يک ايراني مقيم لس انجلس هستم و با خلق و خوي صاحبان اين تلويزيونها آشنايي دارم بعيد مي دانم آنها چنين کاري را انجام دهند و از اينروست که اميدوارم مردم داخل ايران براي برقراري آزادي و دمکراسي و جدايي دين از سياست از مخالفين وطنپرست داخل ايران الگو بگيرند و با حمايت خود از زندانيان سياسي تا مرحله آزادي تمامي آنها از پا ننشينند و قدم به قدم راه دشوار دمکراسي و مردمسالاري را طي کنند. من به عنوان يک ايراني گرچه با کليت نظام ولايت فقيه و حتي خود شخص آقاي رفسنجاني اشکال فراوان دارم در روز جمعه به آقاي رفسنجاني راي ميدهم زيرا ورود احمدي نزاد را شروع يک حکومت فاشيستي و طالباني در ايران عزيز مي بينم.

حميد صميمي پور - لوس انجلس

19 جون 2005
hamidsamimipour@yahoo.com

Posted by: Hamid at June 20, 2005 11:55 AM



اصلاح طلباني كه تا ديروز (آرشيو وبلاگ ابطحي را ببينيد) رفسنجاني را محكوم مي كردند، فوري به اين نتيجه رسيدند كه ايشان تنها راه حل است و بيانيه دادند كه مردم به ايشان راي دهند، لابد مردم اين بار هم (مثل دور اول كه از آنان اطاعت كردند و به معين راي دادند) از آنان اطاعت مي كنند. بعضي روشنفكران هم كه داعيه تحريم داشتند، اكنون راي دادن به ايشان را تجويز مي كنند.
اما عوام الناس دير مي فهمد و دير فراموش مي كند. عوام الناس كساني را كه به اين سرعت ويراژ مي دهند، بوقلمون صفت مي داند، و نمي تواند به آنها اعتماد كند. عوام الناس نمي تواند همپاي روشنفكران ويراژ بدهد.
عوام الناس هنوز فراموش نكرده كه به هنگام رياست جمهوري رفسنجاني، كمرش زير بار معيشت شكست. عوام الناس هنوز فراموش نكرده كه در كوچه و خيابان چه بلايي به سرش مي آوردند. بسياري از اهل فرهنگ هم آن روزهاي سياه را از ياد نبرده اند.
اكنون (شايد براي عده اي عجيب باشد) گروهي از همين عوام الناس مي خواهند به انتقام آن سالها، به رقيب رفسنجاني (كه نمي شناسند) راي بدهند.
اگر روشنفكران واقعن عوام الناس را بشناسند، بايد اين چند روزه به آب و آتش بزنند (كه البته تنبل تر از آنند كه چنين كارهايي بكنند). تازه بر فرض موفقيت، رفسنجاني چه ارجحيتي بر احمدي نژاد دارد؟ او مي تواند چند پست خالي را به اصلاح طلبان فراموش كار آشتي ناپذير تقديم كند! چه چيزي عايد عوام الناس مي شود؟ شعارهاي آرمان گرايانه!
اما راه درست اين است كه اين امكانات بجاي اينكه صرف تبليغات براي رفسنجاني شود، صرف حمايت از كروبي شود.
چيزي كه بسيار براي من عجيب است، اين است كه هيچ حمايتي از كروبي كه حق خود را مي خواهد، و حتا تا آنجا پيش مي رود كه استعفا مي دهد (يعني كاري كه بسياري از اصلاح طلبان جرات آن را نداشتند) نمي شود. انتخاباتي كه در آن تقلب شود، مورد تاييد كدام يك از افراد و گروه هاي داخلي و خارجي است؟ آيا آنها تنها وظيفه دارند مردم را دعوت به شركت در انتخابات بكنند؟
چيزي هم كه نبايد فراموش كرد ارتباط قطعي سراسري اينترنت در روز انتخابات با اقدامات سازمان يافته در انتخابات است.
به عقيده من بيانيه معين يك بيانيه شخصي است و پس از آنكه دوستان اصلاح طلبش پشت او را خالي كرده اند، منتشر شده، و نبايد با سخنان قبليش كه نتيجه خرد جمعي! بود، مقايسه شود، و از او (كه اكنون تنهاست) نبايد توقع برخوردي شجاعانه تر از اين را داشت.

Posted by: يك دوست at June 20, 2005 11:40 AM



هرچه در دل من بود نوشتی. هرچه در دل کسی که به اصلاحات و آغاز تغییرات اساسی در ساختار قدرت باور داشت و از همین رو صادقانه برای معین تبلیغ کرد. اما امروز دلم برای خودم و این ملت و اصلاحطلبان و بیشتر از همه روشنفکرانش میسوزد. برای خودم که چه ساده دلانه میپنداشتم این مردم(رای دهنده غیر معینی) را نمیتوان با وعده های پوچ فریفت و همه دغدغه شان نبود آقابالاسر و وجود دموکراسی است و بیشتر برای همین اصلاحطلبانی که به دنبال قدرتند و تکه استخوانی که آقای هاشمی قرار است جلویشان بیندازد و بیشترین برای روشنفکران و روزنامه نگاران و فعالین سیاسی. آقای سپانلو که تا دیروز در خواب خرگوشی بود حالا با وقاحت تمام از مردم میخواهد به کسی رای دهند که تنی چند از همقطارانش در دوره ریاست جمهوری او بود که به خواب ابدی رفتند. نیز آقای باقی که در خط تحریم بود حالا چنان پیرو هاشمی شده که دود از کله آدم بلند میشود و با خود میگوید مگر نه همو بود که بهمراه گنجی خواستی جز افشای تام و تمام فجایع عالیجناب سرخپوش نداشتند؟! بروید و لیست حامیان هاشمی را بنگرید و به حال ایران و ایرانی زار بزنید. زمانی شاملو مردم کوچه و بازار را به بی حافظه گی تاریخی متهم کرد کجاست تا ببیند که همپیاله ایهایش به چه دریوزگی از آستان قدرتی که فردا قرار است مستقر شود افتاده اند!

Posted by: بهنام at June 20, 2005 9:57 AM



آفرين... مصدق با همه فرتوتيش كه هميشه بهش ميگفتند مريضه و زير پتوئه ، با همون پتو پا ميشد ميرفت دم در كاخ حضرت والا ، به ديگران هم ميگفت من رفتم هركسي خواست با من بياد. اينقدر نشست اونجا تا چند اصلاح رو - كه اگه به آقايون اصلاح طلب فعلي بسپاريم دو هزار سال طول ميكشه - از شخص حضرت والا گرفت! آقاي معين فعلا خسته هستند و خود را مستظهر به پشتيباني ملت هم نميدانند! انشاا.. انتخابات بعدي، جبهه بعدي و نمايش بعدي! فعلا نقش اصلاح طلبان تموم شده! تا كارگردان كي دوباره به اونها نقش بده!

Posted by: Armin at June 20, 2005 9:50 AM



آقايان خانمها! دوستان عزيز! شما که به حمايت و تبليغات برای آقای رفسنجانی برخاسته ايد! شما در دور اول انتخابات را باختيد چون ساده انديش و ساده لوح هستيد. همين الان هم داريد کار اشتباهی انجام می دهيد و از هاشمی طرفداری و برای رأی دادن به او تبليغ می کنيد. توافق و سازش ميان هاشمی و خامنه ای صورت گرفته است و شما ها باز با تبليغ برای هاشمی فقط به رأی او اضافه می کنيد تا بعداً بتواند برای ما شاخ و شانه بکشد. بدون شرکت و تبليغات شما هم او برنده خواهد شد. در وضعيت کنونی خامنه ای هوا را پس ديده است و چاره ای ندارد جز يک قدم عقب رود و منتظر فرصت بعدی باشد.
اين حرف نيز که "رفسنجانی هم چاره ای جز سهم دادن به گروه های مخالف حامی اش ندارد. هر دو به هم نیاز داریم" خيلی بچگانه است. همه جوّزده شده اند.
اما به نظر من هنوز هم دير نشده است. يا آقای خاتمی به عنوان رئيس جمهوری و مسئول برگزاری انتخابات که قول برگزاری سالم آن را هم داده بود، الان به استناد به نامه آقای کروبی و با تکيه بر گزارشهايی که در اين ميان رسيده است، می تواند اعلام کند که به دليل تقلب و تخلف های گسترده ای که در انتخابات صورت گرفته ابطال انتخابات را اعلام می کنم. در صحت ادعاهای آقای کروبی و استناد به گفته های او هم همين کافی که پاسخ رهبری را به او ببينيم و عکس العمل او را و تصميمی که امروز رهبری اتخاذ کرد و دادستان تهران به دستور مستقيم او روزنامه هايی که متن نامه را منتشر کرده بودند توقيف و از پخش آنها جلوگيری کرد (اقبال، اعتماد و آفتاب يزد). آقای معين هم به عنوان يکی از نامزدها می تواند چنين درخواستی کند و انتخابات را مخدوش و باطل اعلام کند. وگرنه خواهيد ديد که در روزهای آينده بين آقای رفسنجانی و آقای خامنه ای سازش و توافقی صورت خواهد گرفت و قضيه به قول معروف ماست مالی خواهد شد. آقای رفسنجانی هم با افتخار تمام و با کسب رأی بسيار زيادی به رياست جمهوری خواهند رسيد و باز روز از نو روزی از نو. من نمی خواهم همه تقصيرها را به گردن اصلاح طلبان حکومتی بيندازم. بيچاره ها حتی المقدور کوشش خود را کردند. نبايد از دکتر معين توقع داشت که مصدق شود همانطور که در طول اين هشت سال همه ما به اشتباه از آقای خاتمی انتظار داشتيم که دکتر مصدق شود. راستی اين دور باطل کی در تاريخ ايران پايان خواهد گرفت؟

Posted by: یاسر at June 20, 2005 9:43 AM



Lotfan maghaaleye khaandani e Sahar khiz raa bekhaanid

http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/2219/

Posted by: Hamid at June 20, 2005 9:28 AM



به اين عکس مهدی کوچک زاده در صحن علنی مجلس نگاه کنيد خيلی با معناست:
http://www.ilna.ir/photo/photo.asp?code=207242&ph=../images/84-03-29/04.JPG

Posted by: تهمينه at June 20, 2005 8:57 AM



آقای جامی عزيز! اينها حداقل می توانستند اعلام ابطال انتخابات کنند. به نظر من هنوز هم دير نشده است. يا آقای خاتمی به عنوان رئيس جمهوری و مسئول برگزاری انتخابات که قول برگزاری سالم آن را هم داده بود، الان به استناد به نامه آقای کروبی و با تکيه بر گزارشهايی که در اين ميان رسيده است، می تواند اعلام کند که به دليل تقلب و تخلف های گسترده ای که در انتخابات صورت گرفته ابطال انتخابات را اعلام می کنم. در صحت ادعاهای آقای کروبی و استناد به گفته های او هم همين کافی که پاسخ رهبری را به او ببينيم و عکس العمل او را و تصميمی که امروز رهبری اتخاذ کرد و دادستان تهران به دستور مستقيم او روزنامه هايی که متن نامه را منتشر کرده بودند توقيف و از پخش آنها جلوگيری کرد (اقبال، اعتماد و آفتاب يزد).
آقای معين هم به عنوان يکی از نامزدها می تواند چنين درخواستی کند و انتخابات را مخدوش و باطل اعلام کند. وگرنه خواهيد ديد که در روزهای آينده بين آقای رفسنجانی و آقای خامنه ای سازش و توافقی صورت خواهد گرفت و قضيه به قول معروف ماست مالی خواهد شد. آقای رفسنجانی هم با افتخار تمام و با کسب رأی بسيار زيادی به رياست جمهوری خواهند رسيد و باز روز از نو روزی از نو.
شما هم نمی توانيد همه تقصيرها را به گردن اصلاح طلبان حکومتی بيندازيد. بيچاره ها حتی المقدور کوشش خود را کردند. نبايد از دکتر معين توقع داشت که مصدق شود همانطور که در طول اين هشت سال همه ما به اشتباه از آقای خاتمی انتظار داشتيم که دکتر مصدق شود.
راستی اين دور باطل کی در تاريخ ايران پايان خواهد گرفت؟

Posted by: دوستی از دور دست at June 20, 2005 8:34 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 32
چاپ کن
بفرست