:: گفتمانی تازه برای ما: مبارزه با فقر و فساد و تبعيض
:: وبلاگستان در تعطيلات و قضيه خلع سلاح
:: ! ما گروگان ايم
:: توضيح المسائل انتخابات هدايت شده
:: منطق گفتگو از شکست
:: دموکراسی ايرانی، تقلب و درويشی
:: خزانه غيب انتخابات
:: بازی تمام شد
:: زندگی از شنبه همچنان ادامه خواهد داشت
:: نام و ننگ در انتخاب های اضطراری
:: شکاف انتخاباتی يا شکاف اجتماعی؟
:: مشکل فقدان جسارت در اصلاح طلبان
:: شکست حزب ليبرال دموکرات وبلاگستان
:: مغولها
:: رفسنجانی، کرباسچی و غول چراغ جادو
:: ديدار با حجاريان
:: حداکثرطلبی در سياست معين
:: رئيس جمهور نخست وزير نيست
:: معين ملت يا معين مشارکت؟
:: معين يا رفسنجانی؟ - مساله چيز ديگری است
:: بگذاريم غريزه پی بازی برود
:: رفسنجانی مظهر شيخوخيت ايرانی
:: گره اصلی در انتخابات ايران
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
May 28, 2005  
عليه استصواب - با کدام قدرت از کدام راه؟  
 

مصطفی معين با يک بيانيه دور و دراز بازگشت و نتوانست "نه" بگويد. گفته است که به "خرد جمعی" تن داده است. خواهيم ديد که اين تصميم خردمندانه ترين تصميم ممکن بوده است يا نه. ولی پيداست که حداکثر خرد سياسی اصلاح طلبان و قدرت ريسک اصلاح طلبان همين قدر است که در تصميم معين و در بيانيه او جلوه گر شده است. در باره تصميم اش حرف تازه ديگری ندارم جز همان که در يادداشت پيشين آورده ام اما بد نيست نگاهی هم به بيانيه معين بيندازيم که لابد آن هم حاصل رايزنی های بسيار و بهر تقدير نتيجه همان "خرد جمعی" است.

در بيانيه معين چه چيز تازه ای هست؟ من سه عنصر تازه در آن می يابم: لحن تند تهاجمی عليه استصوابيون+ وعده ايجاد يک دولت از دگرانديشان و مغضوبان و برکنارماندگان+ تشکيل جبهه دموکراسی و حقوق بشر. کسانی که بيانيه معين را تنظيم کرده اند بهشتی آرمانی را وعده داده اند. در دولت فرضی معين ما شورای نگهبان را ادب شده خواهيم ديد و با طرد استصواب نظام بزرگتر گزينش ها متزلزل خواهد شد؛ دولت او شاهد حضور زنان به عنوان مغضوب مهم استصوابيون و چهره هايی از ملی مذهبی ها به عنوان وزير و معاون رئيس جمهور خواهد بود و حتما راه برای ديگر مليون و دگرانديشان باز خواهد شد و در سراسر کشور مديريت های ميانی نيز از اين رخداد ميمون متاثر می شود و جمع کثيری از اهل فکر و فرهنگ و خرد مدرن وارد کار خواهند شد؛ و سرانجام ايدئولوژی استصواب (به همان شيوه ای که اکبرگنجی بتازگی در مانيفست خود توصيه می کند) سرنگون می شود و وقت آن می رسد که دموکراسی و حقوق بشر به گفتمان اصلی دولت و حاکميت تبديل شود و ناز بر فلک و فخر بر ستاره کند.

من می پرسم آيا سنگ سنگين علامت نزدن نيست؟ من البته می توانم مطمئن باشم که خود معين دست کم به حرفهايی که می زند اعتقاد داشته باشد و واقعا چنين مدينه فاضله ای را بخواهد که بسازد اما مرد سياسی برای بيانيه نوشتن و وعده دادن نيست. کسانی که تنظيم اين بيانيه را برعهده داشته اند به دقت خواسته اند به همه مطلوب های امروز در جامعه شهری ايران اشاره کنند و هيچ کس را ناراضی نگه ندارند و به هر کسی سهمی بدهند. البته تا همينجا هم خيلی بد نيست. به هر حال اين يک سند سياسی است و خوب است که امروز ايران به مرحله ای رسيده که نامزدی از نامزدهای رياست جمهوری بدون اين اتکا به نقد تهاجمی و اعتنا به حقوق مردم و نفی استصواب پدرسالاران نمی تواند اميد به حمايت مردمی وسيع داشته باشد. اما آيا همين کافی است؟ 

رای دهندگان به يک نامزد رياست جمهوری حق دارند که نخستين سوال شان در برابر برنامه ها و وعده ها و سياست های او اين باشد که برادر چگونه می خواهی اين حرفها را به جامه عمل درآوری؟ در جامعه ای که سياست فرسايشی اش در برابر اصلاح طلبی به آنجا رسيد که مجلس ششم به تحصن روی آورد و مجلس هفتم با اين وضع  اظهر من الشمس شکل گرفت و رئيس جمهور خاتمی به تدارکاتچی بودن تنزل داده شد و دانشجويانش مقابل همين اصلاح طلبان قرار گرفتند و مردمش به کسانی که به آنها اميد بسته بودند پشت کردند و دهها پرونده بی سرانجام قضايی نفس اصلاحات حکومتی را به شماره انداخته است و چندين رجل موثر سياسی را زندانی يا خانه نشين يا مهاجر و آواره کرده است و از اين دست بشمار تا ثريا، مصطفی معين با کدام پشتوانه بيانيه چاپ می کند؟ 


آيا اين اميد کاذب دادن و از همان راه رفته باز رفتن نيست؟

جناب آقای معين فراموش کرده اند که حتی اگر رئيس جمهور شوند تنفيذ حکم ايشان به دست رهبر است؟ و اگر به فرض رهبر مانند آقای خاتمی حکم ايشان را امضا کرد نمی دانند که مجلس هفتم هيچ چشم اندازی برای تصويب وزرای دگر انديش ايشان نشان نمی دهد؟ ايشان با قدرت کدام مجلس می خواهند حق استصواب را از شورای نگهبان سلب کنند؟ آيا آن خرد جمعی که ايشان بدان متکی و مباهی اند به اين نکته های ساده عملی فکر کرده و برای آن جوابی دارد؟ آيا ايشان فکر می کنند رايی که به دست آورند بيشتر از رای خاتمی معجزه می کند؟ آيا اين حداکثر گرايی ايشان زمينه عملی هم دارد؟ يا صرفا ترفندی سياسی برای حفظ آبروی مشارکت است و جمع کردن رايی که اگر چه ايشان را رئيس جمهور نمی کند دست کم متکايی می شود برای ادامه بده بستان های سياسی درون حاکميت؟

من به هيچ سند سياسی که چنين واضح زمينه های روياپردازی در خود دارد نمی توانم جز در حد تشفی خاطر صادر کنندگان آن ارجی قائل باشم. معين و معينيان فرصتی طلايی را برای بازسازی واقعيت های سياسی از دست دادند و به همين ترتيب همراهی همه کسانی را که برای بحران مشروعيت در ايران راه حلی واقعی جستجو می کنند. تنها شکست سياسی است که شايد چشم آنها را باز کند. اما در کشوری که شکست های پياپی سياستمداران چشم خرد ايشان را به واقعيت باز نمی کند حتی اين آرزو هم رويا ست. 

در وب:
عبور معين از دوم خرداد،
علی اصغر سيدآبادی شامل مجموعه ای از مباحث وب نويسان در باره معين


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/655
نقد و نظر

می‌خواستم مطلبی در وبلاگ‌ام بنويسم، حال و حوصله‌اش را نداشتم. همين جا دو سه تا سئوال را می‌پرسم درباره‌ی يادداشتی که نوشته‌ای. گرفتيم که تمام آن‌چه می‌گويی درست باشد، حالا چه بايد کرد؟ تا اين‌جا که شده همه‌اش نفی و رد، پس بعد اثباتی ماجرا کجاست؟ اگر معين نمی‌تواند اين کارها را بکند و نبايد به او رأی داد، بايد چه کار کرد؟ به يکی ديگر از اين کانديداها بايد رأی داد؟ چرا؟ نبايد به هيچ کس رأى داد؟ چرا؟ بايد تحريم کرد انتخابات را؟ به چه دليل محکم و عقلانی و پراگماتيکی؟

خلاصه بگويم که هيچ دليل محکم و برهان قدرتمندی نمی‌بينم که با گرايشات و مطالبات فعلی نسل جوان کسی به معين رأی ندهد. جوان‌ها که دنبال سهم گرفتن از قدرت نيستند. حرف اول و آخرشان اين است که راحت بتوانند زندگی‌شان را بکنند. گزينه‌های ديگر بجز معين، بسی دل آزار و تندخو می‌نمايند. شايد من با هزار قيد و شرط و اگر و اما به معين رأی بدهم. اما دوست دارم بدانم اين همه پرسش و چالش‌گری تو با برخورد و بيان معينيان چه جايگزين و آلترناتيو عملی و مطرح شدنی را می‌تواند داشته باشد؟

گزينه‌ی رفراندوم شصت ميليونی سازگارا به نظر من ديگر گزينه‌ای شده است سست و بی‌رمق با حواشی و زوايدی که از من يکی شديداً سلب اعتماد کرده است. پس تو در مقام کسی که دل‌اش برای ايران می‌تپد، چه جايگزينی را ارايه می‌کنی؟

با مهر،

داريوش

Posted by: داريوش at May 31, 2005 3:30 PM



منهم وقتي که آن تومار طول و دراز را به عنوان مانيفست سياسي دکتر معين خواندم قدري تعجب زده شدم. به نظر مي رسد که ايشان خيال دارند لقمه بزرگ تر از دهانشان را قورت بدهند. اگر خاتمي نتواست سر توقعات نه چندان غيرممکن خود به ايستد، آيا به چه سر دولت احتمالي معين خواهد آمد. از طرف ديگر با توجه به وضعيت کنوني مملکت که بيشتر مردم از وضعيت کنوني جان شان به لب رسيده، با توجه به ساختار استصوابي حکومت که جلوي هرگونه پيشرفت دموکراتيک را مي گيرد، اگر معين به اين وعده هايش عمل نکند، به احتمال زياد بايستي فاتحه اصلاحات از درون را خواند. شايد معين هم با دادن تمام اين وعده و وعيدها مي خواهد زور آخرش را بزند که ته مانده دموکراسي را در اين سيستم حکومتي نجات دهد. اگر هم نشد که ماشالله دست به استعفا دادنش خوبست.

Posted by: محمد at May 29, 2005 11:17 PM



من گمان می کنم که اگر آقای معين انتخاب شوند و بخواهند بدون حتی يک قدم عقب نشينی بر اين خواسته ها که در بيانيه خود آورده اند پافشاری کنند و بر اجرای آنها ايستادگی کنند، درگيری شديدی ميان ايشان و نيروهای اقتدارگرا به رهبری آقای خامنه ای درخواهد گرفت که منجر به شورش و درگيری خيابانی و سرانجام انقلابی خونبار خواهد شد. اين درگيری از تقابل «قدرت حقوقی» (رأی مردم و نهادهای انتخابی» با «قدرت حقيقی» (رهبری و نهادهای انتصابی) سرچشمه می گيرد. اما از سوی ديگر بر اين واقعيت هم اذعان داريم که منافع کل نظام که اصلاح طلبان نيز جزوی از آن هستند، ايجاب می کند که به هر حال حکومت اسلامی باقی بماند. تداوم و بقای حکومت اسلامی برای اينان اصلی خدشه ناپذير است و همانطور که آقای خاتمی هم بارها گفته اند و هيچ کدام از اصلاح طلبان نيز تا کنون به اين سخن او اعتراض نداشته است، «حفظ نظام اوجب واجبات است». از پيکر اوليه و اصلی نظام، تنها يک تن به کل بريده است و آزادی و حقوق مردم و حقوق بشر را بر بقای نظام ترجيح می دهد. منظورم اکبر گنجی است؛ وگرنه حتی کسانی مثل آرمين و سحرخيز و نبوی و ديگران نيز بقای خود را در بقای همين نظام جمهوری اسلامی می دانند و البته منافع خود را. به اين دليل خيلی ساده در دوران رياست جمهوری احتمالی آقای معين و معاون اولی آقای محمد رضا خاتمی، اگر کار به جايی بکشد که اصل نظام در خطر نابودی و سقوط قرار گيرد، اين دوستان نيز از خواسته های خود عدول خواهند کرد و حفظ نظام را از اوجب و اجبات خود خواهند دانست. اگر هم روزی به نتيجه ای جز اين برسند، با آنان همان رفتاری خواهد شد که با ديگر دگرانديشان شد.

Posted by: صبا at May 29, 2005 9:30 PM



راديو فردا:

م. ب: در میان فعالان سیاسی و تحلیلگران خارج از کشور نیز شماری مخالف و برخی موافق حضور آقای معین هستند. از جمله مهدی فتا پور از اتحاد جمهوریخواهان ایران.

مهدی فتاپور: بیانیه ای که آقای معین دادند نسبت به مواضعی که ایشان تا به حال گرفتند گامهایی به پیش است. مهمترین نکته ای که ایشان دربیانیه شان مطرح کردند این نظر است که ایشان یا حزب مشارکت قصد دارند مناسبات جدیدی با نیروهای اپوزیسیون برقرار بکنند و این موضوعی که مطرح کردند چنین نیروهایی می توانند در مدیریت و وزارت شرکت داشته باشند، مهم است و مثبت است و اگر این صرفا یک صحبت انتخاباتی نباشد و به عنوان یک سیاست بخواهد در آینده ادامه پیدا بکند، می تواند مناسبات جدیدی بین حزب مشارکت و سایر نیروها پدید بیاورد و بتواند منشاء اثر باشد در تحولات آتی. ولیکن در این بیانیه کلا ایشان تناقضی را که وجود دارد در سیاست حزب مشارکت، در سیاست ایشان و در شرایط کنونی جامعه باز هم بی پاسخ گذاشتند. یعنی ایشان در شرایطی وارد صحنه انتخابات شده اند که حضور ایشان با تایید آقای خامنه ای بوده و تلاش کرده اند آقای خامنه ای که این جور به نمایش بگذارند که تصمیم گیرنده اصلی ایشان هستند و سایر ارگانها باید از ایشان تبعیت بکنند. در بیانیه شان من نتوانستم ببینم که چه راهکار و چه راه حلی ارائه خواهند داد برای رفع این تناقض.

م. ب: و فرخ نگهدار تحلیلگر مسائل ایران هم چنین نظر داد:

فرخ نگهدار: من فکر می کنم که همه کسانی که مخالف وضع موجود هستند، مخالف قانون اساسی هستند، آزادی و دموکراسی می خواهند و حتی مخالف شرکت در انتخابات هستند، ارزیابیشان این خواهد بود که آقای معین اگر در پست ریاست جمهوری قرار بگیرد، امکانات و فرصتهای بیشتری برای پیشبرد اهدافی که اینها دنبال می کنند، تا مثلا ریاست جمهوری آقای رفسنجانی، آقای قالیباف یا آقای لاریجانی و دیگری خواهند داشت. از این نظر من ورود ایشان را با توجه به مطالبی که در مورد آزادیهای سیاسی در ایران مطرح می کنند، تحول مثبتی می شناسم.

Posted by: arezoo at May 29, 2005 8:10 PM



برادر در انگلستان قشنگ و زیبا نشسته ای و میگوئی لنگش کن. خیلی بچگانه است اگر فکر کنیم معین و رفسنجانی و قالیباف مثل هم هستند. یا اگر فکر کنیم نظام ولایت فقیه دود میشود و به آسمان میرود اگر کمتر از 50% مردم رای بدهند. مگر نظام جمهوری در آمریکا در هر 4 سال یکبار (که کمتر از 50% مردم رای میدهند)سقوط میکند؟ , و یا اصولا مگر بعد از 25 سال دولت جمهوری اسلامی مجبور است هنوز مشروعیت خود را به دنیا اثبات کند؟
تنها چیزی که با رای ندادن مردم از دست میرود این شانس تاریخی مردم است که بتوانند در سرنوشت خودشان دخالت داشته باشند و از سقوط دولت به دست راستهای افراطی جلوگیری کنند. یادمان نرفته که تنها کسانی که از تحریم شوراهای شهر ضرر دید مردم تهران بودند!!

Posted by: جمشید at May 29, 2005 7:06 PM



بعد از اون همه گربه رقصوندن آدم نظام مراتب خاکساريش رو به حضرت آقا ثابت کرد. اصلاح طلب راستين اکبر گنجی که تو زندون هم برای اصلاحات ومردم اثرگذاره نه معين که نقش آخرين سرباز حضرت ولی فقيه رو بازی می کنه. پيشينه معين و مراتب وفاداريش به نظام واضح تر از اونی که بشه با اسم حقوق بشر و شيرين عبادی از یاد مردم برد.

Posted by: shahab at May 29, 2005 2:10 PM



احمدي نژاد: هيچ جا گفته نشده كه ما انقلاب كرديم تا دموكراسي حاكم شود.
محسن رضايي: نظام به يك چهره سياسي نظامي نياز دارد.
توكلي: من طرفدار دولت خشم و اقتدارم. اداره كشور هم مهر لازم است و هم خشم.

آيا اگر به معين راي ندهيم فرداي 27 خرداد وضع بهتري خواهيم داشت ؟ با چند دقيقه وقت گذاشتن و به معين راي دادن چه چيزي را از دست مي دهيم ؟ به چه دليل راي دادن احمقانه و خوش خيالي است ولي در خانه نشستن عقلاني است ؟

Posted by: irooni at May 29, 2005 12:11 PM



سلام
مجموعه شعر جنازه مريم بنت سعيد توقيف شده در نمايشگاه كتاب تهران و عاشقانه هاي زني كه دوستش دارم از داريوش معمار منتشر شد جهت كسب اطلاع بيشتر ساعت 10 و نيم شب به بعد با اين شماره تماس بگيريد 06314439774

Posted by: darush_memar at May 29, 2005 11:49 AM



دوست عزيز. شايد دوری از وطن به قول طنزنويس ارجمندمان ابراهيم نبوی باعث خطای ديد شمای خوش‌فکر و متين‌نويس هستيد شده و موجبات عدم درک صحيح از شرايطِ کنونی کشور را فراهم نموده است. بدون قلم‌فرسايی سعی می‌کنم نکاتی را موجزانه و عاجزانه برای شما که برايم هم دوستِ ناديده‌ای گرامی و هم نويسنده‌ای قابل احترام هستيد يادآوری کنم.
اينطور که از نوشته‌ی شما پيداست شعارهای مطرح شده را در حد ناممکن و سنگی سنگين و نزدنی شمارده‌ايد و در بيان دلايل خويش نيز اشاره به عدم توفيق آقای خاتمی نموديد. ولی هيچ‌گاه از خود پرسيديد که ناکاميهای آقای خاتمی در مقابل اقتدارگرايان نه به خاطر مجلسِ راست‌گرای پنجم و شورای نگهبان يا کم‌اختياری رئيس جمهور که به دليل فاصله‌ی پيش‌آمده بين اصلاح‌طلبانِ آن زمان و مردم، بالاخص روشن‌فکران، دگرانديشان و دانشجويان پيش آمد؟ مگر مجلس با شخصيت‌های نظير آقايان نوری و مهاجرانی ميانه‌ی خوبی داشت که به آنان رای اعتماد داد؟ مگر شورای نگهبان موافق پذيرش اصلاح‌طلبان در مجلس ششم بود که چون دوره‌ی هفتم ناجوانمردانه ردِ صلاحيتشان نکرد؟ با اين تفاصيل اگر فرض کنيم که مردم رايی در حد آقای خاتمی به جنابِ معين بدهند، رای اعتمادِ مجلس به چهره‌های مخالف هم دور از ذهن نخواهد بود. در ثانی، از نوشته‌های شما مطمئن هستم که معتقيد در اين هشت سال قدم‌های بزرگ –هر چند ناکافی- در جهت اصلاحِ حکومت و مردم برداشته شده و اقتدارگرايان کنونی با هشت سال پيش تفاوت‌هايی هرچند اندک کرده‌اند. نيروی انتظامی آن زمان را با اکنون و نيروی فشار آن دوران را با حال مقايسه کنيد. ساختار نيروی انتظامی ديگر به گونه‌ای نيست که به سلاخی دانشجويان بی‌پناه بپردازد و سرانِ سابق گروه‌های فشار نيز به فعاليت‌های هرچند سطحی فرهنگی روی آورده‌اند و به اصطلاح متحول شده‌اند. اکنون ديگر نه نامه به رهبر گناهِ کبيره است و نه انتقاد از حکومت نشانه‌ی ارتداد و مستحقِ مرگ و شکنجه در زندان‌های مخوف وزارتِ اطلاعات. استادِ فرهيخته‌ی آزاده سعيدی سيرجانی را به خاطر بياوريد که به ددمنشانه‌ترين روش‌ها در زندان به پناهِ خدا برفت و حتی اپوزيسيون خارج از کشور هم در دفاع از او آنچنان که بايد متحد نشد. حال او را با صاحب‌دلی ديگر نظير گنجی مقايسه کنيد که نه تنها به خاطر انتقادهای تندتر و تابوشکنانه‌تر، به مرگ در گوشه‌ی سياهچال محکوم نشد که از درون زندان شجاعانه مانيفست می‌نويسد و برای عاليجنابان خط و نشان می‌کشد. شورای نگهبان درسايه‌ی اقدامات ضد و فراقانونی به پايين‌ترين سطح مقبوليت خود حتی بين اقشارِ مذهبی رسيده است. سپاهيانِ سابق که تهديد به کودتا و تبديل کردن ايران به افغانستان می‌کردند اکنون بزک کرده و ظاهراً به قوائدِ دموکراتيکِ بازی تن داده‌اند. حکومتيانِ سابق که در طول هشت سال اصلاحات از سيستم اخراج شده‌اند به مخالفان پيوسته‌اند و گفتمان جمهوری‌خواهی قالب شده است. اپوزيسيون هيچ‌گاه چنين متحد و منسجم در مقابل حکومت قد علم نکرده است و گفتمانِ بين مخالفان از تخريب شخصيت و روا داشتن اتهام به ديگری، به عقلانيت و درک متقابل تغيير يافته است. ( به عنوانِ نمونه نظری بيفکنيد به مکاتبه‌ی استاد زرافشان با فرخ‌نگهدار يا همايش جمهوری‌خواهان)
حال با تمامِ شرايط فوق و با درنظر گرفتن افزودنِ نيروهای اپوزيسيون و دگرانديش به دولت اصلاحی، و نيز تجربه‌ای که اصلاح‌طلبان در اين هشت سال مبارزه‌ی فرسايشی گرفته‌اند، چرا بايد وعده‌های دکتر معين را سنگِ نزدنی و اميدِ کاذب انگاشت؟ بسياری از بی‌تدبيريهای گذشته در سايه‌ی عدمِ وجودِ نيروهای متفکر و نخبه صورت پذيرفت و اکنون با تکيه بر خردِ جمعی که متاسفانه شما با کم‌لطفی تلويحاً به سخره‌اش گرفتيد، می‌تواند تهديد را به فرصت بدل سازد، همانطور که در پاتکی که به سناريوی اقتدارگرايان در رابطه با صلاحيت معين زد نمود پيدا کرد.
در نوشته‌ی پيشينتان - از چندماه پيش که وبلاگتان را از طريق يادداشتِ استاد بهنود کشف کردم، مرتب نوشته‌هايتان را با علاقه دنبال می‌کنم – به درستی بر نبودِ پايگاهِ اجتماعی معين انگشت گذارده بوديد. حال آيا دور از ذهن نيست که بپنداريم دکتر معين با حرکتِ خردمندانه‌ی جديد مبنی بر شرکت دادن مغضوبانِ مطرود در رده‌های کلانِ مديريتی، به پايگاهِ اجتماعی قابل‌توجهی دست پيدا کند؟ البته گمان نکنم چنانچه اکثريتِ جامعه‌ی خاموش ما چون شما بينديشند و همواره به تخطئه‌ی آنان بپردازند چنين چيزی رخ دهد. آنگاه است که جامعه همچنان با ديدگاه دايی‌جان ناپلئونیِ استبدادپرورده، هر گونه حرکتی را مردود و بفرموده يا حداکثر بی‌حاصل می‌شمارد و اين چرخه‌ی استبداد است که مرتباً تکرار خواهد شد و قربانی خواهد گرفت.
با آرزوی سلامتی برای شما و تمام دوستداران اعتلای وطنمان

Posted by: پوژن at May 29, 2005 11:31 AM



رفراندوم بدون دخالت نيروي خارجي ممكن نيست. حكومت هم كه خودش اين كار را نميكنه. تنها راه تبديل موقعيت هايي از اين دست به شبه رفراندوم هست. در زمان خاتمي در سال 76 مردم با مفاهيم كمتر آشنا بودند. حضور ملي مذهبي ها كمرنگ بود و مبارزه مجمع رو حانيون بود با راستي ها. ولي امروز معيني ها از مجمع روحانيون عبور كرده اند. حضور ملي مذهبي ها پررنگ شده و اكنون زمان وزن كشي چندين گروه هست. آيا پيروزي معين در برابر هاشمي و نمايندگان رهبري و مجمع روحانيون مبارز پيام جديدي نخواهد داشت ؟

Posted by: Ahmad at May 29, 2005 11:07 AM



با سلام

من تصور مي كنم كه وعده ها به سادگي قابل انجام است. لازم نيست وزير از دگر انديشان باشد. مي توان معاونين وزرا و معاونين رئيس جمهور و سفرا و استانداران را به آنها داد. اين ديگر احتياجي به تاييد مجلس ندارد! مجلس كه نمي تواند همه وزرا را به خاطر معاونشان بر كنار كند. تازه اگر بكند وزير جايگزين مي تواند دوباره اين گونه باشد.
ورود زنان به كابينه قدم مهمي است. تمامي موارد فوق در ماه اول انجام پذير است. و اگر معين در طول 4 سال هيچ كار ديگري نتواند انجام دهد به نظر من همين كارها قدم خوبي به جلو است.

Posted by: Armin at May 29, 2005 10:44 AM



می دانيد، با اين فکر می کنم که معين پست های مهم کابينه اش را تا پيش از انتخابات اعلام کند و در واقع مردم به او و کابينه اش يک جا رای بدهند. آن وقت عمل مجلس هفتم در رای اعتماد ندادن، همان بازخوردی را خواهد داشت که رد صلاحيت معين می توانست ايجاد کند و جلويش را گرفتند؛ يعنی اعتراض های مدنی.
يک چيز را هم نبايد فراموش کرد. پشت معين يک گروه ايستاده. گرچه گروهی است خرد و خمير شده در اين سال های اخير اما به هر حال مقايسه شرايط معين با خاتمی بدون در نظر گرفتن اين معيار اشتباه است. گذشته از اين آيا مطرح کردن خواسته های مردم هرچند به شکل آرمانی در يک بيانيه شروع خوبی نيست؟ مبارزه انتخاباتی تازه شروع شده است آقای جامی عزيز. اگر مثل شما منفی باشيم که ديگر گوش نمی دهيم به برنامه های کانديداها. بايد منتظر شنيدن برنامه های معين هم باشيم. بيانيه اش به نظرم موضع گيری کلی او را نشان می دهد و قصد اعلام برنامه نداشته در بيانيه.

Posted by: پرستو at May 29, 2005 6:19 AM



به نظر من آقای معين يکی از نمايندگان «محافظه‌کاری» به معنای درست کلمه در ايران است. کمی توضيح بيشتر هم نوشته‌ام درباره‌ی اين ايده.

Posted by: امين at May 29, 2005 4:21 AM



من فکر نمی کنم آن چه معین در بیانیه اش آورده است ، از آرزوهای دور و درازی که خیال می کنیم با نیامدن به آن می رسیم ، رویا پردازانه تر باشد . خاتمی با شعار هایی زیبا و کلی آمد و بعد مجبور شد ، جامعه مدنی را به جامعه النبی تغییر دهد ، اما این گونه صریح و شفاف گفتن ، اگر منجر به رییس جمهور شدن معین شود ، اتمام حجت با همه است . او با همین خواسته ها و دغدغه ها آمده است و در صورت برخورداری از پشتوانه رای مردم می تواند ، دیگران را وادار به پذیرش کند . ما ناگزیر از مبارزه ایم ، مبارزه ای مدنی که همراه با ایستادگی است . سخت است ، اما آن ها باید بالاخره یک جایی کوتاه بیایند ، چنان که در رد صلاحیتش کوتاه آمدند . او شاید نتواند مثلا عزت الله سحابی را به عنوان وزیر معرفی کند ، اما آیا به عنوان مثلا معاون حقوق بشر هم نمی تواند؟

Posted by: سیدآبادی at May 29, 2005 1:36 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 14
چاپ کن
بفرست