سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

June 2, 2007

انقلاب رسانه ای

می کوشم مرز سيبستان و زمانه را حفظ کنم اما برای تکرار اين مطلب از زمانه در اينجا بر من خرده نگيريد. زمانه مخاطبان خود را دارد و سيبستان مخاطبان خود را. دوست داشتم نظر مخاطبان سيبستانه را هم بشنوم. هر قدر فکر کردم ديدم اين مطلب بدجوری در هر دو مملکت به کار می آيد هم ارض ملکوت و هم سماء زمانه! - می گوييد نه بخوانيد و دستگيری کنيد: 

مردم غنی ترين منبع ايده ها هستند. اين را گردشی مفرح و لذت بخش در بخش وی-پاد ببين تی وی بار ديگر به من نشان داد. طنز و صراحت آنها و خلاقيت و رنگارنگی آنها پايان ناپذير است. زندگی به روايت آنها زنده ترين روايت است. رسانه عصر ما رسانه قرن بيست و يکم رسانه مردم است.

مشهور است که قرن بيستم قرن مردم بود. تلويزيون بی بی سی يک مجموعه مستند عالی با همين نام و با محوريت همين ايده ساخت که محتوای آن به صورت کتاب هم در دو جلد بزرگ منتشر شده است. اما واقعيت اين است که قرن بيستم قرن خلق بود. قرن توده بود. قرن بی شکلی و همشکلی توده بود. قرن دولت بود که هر طور می خواست به مردم شکل می داد. قرن بيستم در حقيقت قرن دولت بود. قرن پروپاگاند بود و جنگ سرد. قرن ايده های کلان و فراگير و وعده بهشت های دست نيافتنی بود.

کسی مثل همه کس

قرن بيست و يکم اما قرن مردم است به معنای فردی آن. قرن اهميت يافتن تک تک مردم. قرن ابداع بی نهايت از سوی فردهای کثير و بی شمار. قرن بهشت های کوچک است و خواستهای نزديک. قرن کشف خويشتن است. رسانه اين قرن هم رسانه ايده های بی شمار است. ايده های کوچک بی شمار. هر خواننده ای هر مخاطبی با خود ايده ای می آورد. نظام جهان دوباره مانند نظامی می شود که در آن دوبيتی های مردمی سروده می شد. ترانه های مردمی سروده می شد. دوره ای که دوبيتی مهم بود و کسی نمی پرسيد شاعرش کيست. ترانه دهان به دهان می گشت و نمی دانستی ترانه سرای اش کيست. و اگر هم می دانستی نامی بود عمومی. محمد درزی بود يا علی ماستی يا شاطر عباس. کسی مثل همه کس. کسی که می توانست حرفی بزند که حرف ما باشد. رسانه ما باشد. قرن بيست و يکم بازگشت است به اين ارتباط فراموش شده. تکنولوژی اين بار جهان را مردمی تر می کند.

پايان عصر «مديريت» رسانه ای

از آنجا که جهان کهنه تا مدتها بر جهان نو سايه می اندازد تا زمانی که اين نهال نو ستبر گردد و جای خود را باز کند بسياری کسان هنوز تا مدتها به چشم کهنه مسائل نو را قضاوت می کنند. هنوز بسيارند کسانی که فکر کنند رسانه های نو تحت سيطره فکر و دستور واحدی اداره می شوند. آنها مدل ذهنی شان دولت-مدار است. در جهان کهنه هر چه بود زير سر دولت بود و لاجرم مديران رسانه ای دانای اسرار بودند و توطئه انديش و متهم يا ستوده از جانب مخاطبان. اما رسانه نو به معنای قديم «مديريت» نمی شود. کسی نمی گويد اين بکن يا آن نکن. ايدئولوژی وجود ندارد. گزينش و شورای تيتر و تيغ سانسور نيست. مخاطب است که رسانه را می سازد. چيزی برای پنهان کردن نيست.

البته اين دست منتقدان و قاضيان تقصيری ندارند. آنها هنوز با مدلهای دولتی رسانه آشناترند. مدلهايی که آشکارا تحريف می کنند و آشکارا ناديده می گيرند و جانبدارند و مثلا در کشور خود ما سه دهه است می کوشند جريان فکری خاصی را تبليغ و القا کنند و جا بيندازند. رمز اينکه موفق نمی شوند درست همين است که جهان نو ترفندهای کهنه را بر نمی تابد. رمز تلاش شان اما تعلق شان به جهانی است که ديگر گذشته است. می کوشند بی آنکه نتيجه ای بگيرند که می خواهند. دير يا زود مقتضيات جهان نو رسانه ای راه خود را باز خواهد کرد. رسانه جمعی مثل سينما ست. سينمای خوبی که مشتری نداشته باشد بايد خود را بازانديشی کند. سينما و رسانه بی مخاطب معنا ندارد. همين ضرورت مخاطب داشتن مثلا سينمای ايران بخصوص نوع دولتی اش - يا تحت حمايت دولت و نزديک به شعارهای دولت - را تغيير داده است و رسانه های جمعی را نيز دير و زود دگرگون خواهد کرد.

 مردم پديدآورنده رسانه اند

رسانه ای مثل راديو زمانه يا ببين تی وی را بايد با معيار عصر نو سنجيد. بايد جای بيشتری برای مردم باز کرد. نه مردمی که فقط تلفن می زنند و فکس می فرستند و پيام می گذارند و سوالی دارند و کامنتی. بلکه مردمی که پديد آورنده اند. از زندگی خود می گويند. از خواست و ناخواست خود می گويند. مردمی که نيروی تازه ای  هستند که بسيار چيزها را دگرگون خواهد کرد.

عصر تکصدايی و قهرمانهايش و استانداردهايش گذشته است. رسانه جديد تعريفی ديگر دارد. تعريفی که در قدم اول دولتی نبودن است. نفی اقتدار تسلط ايدئولوژی دولت است. و همزمان نفی اقتدار ايدئولوژی های رقيب دولت. اين رسانه مردم کوچه و بازار است و به ميزانی که آنها در آن مشارکت می کنند وزن پيدا می کند.

انقلابی بی دولت

سياستمداران آينده نگر در دولت يا در اپوزيسيون نيز بهتر است از هم امروز خود را برای فردايی آماده کنند که رسانه فارسی نيز دهها شبکه چند رسانه ای مانند زمانه و ببين تی وی داشته باشد. اين رسانه ها صدای مردم خواهند بود. صدايی که نمی توان ناشنيده گرفت. بی اعتنايی به آن يا مخالفت با آن و سنگ اندازی در راه آن نيز کار خردمندانه نيست. چشم به روی واقعيت بستن است. اين ايده ای است که دارد جهان رسانه را فتح می کند. اين دست شبکه ها گرچه هنوز نونهال اند اما قدرت واقعی رسانه در همانها ست. منظورم در نام نيست در مدل است. اين مدل آينده رسانه است آينده ای نه چندان دور.

امروز نه رسانه های ابودلقکان کمانچه کش جواب نيازهای ما ست و نه رسانه های ايدئولوژيک دولتی يا آنتی-دولت. قدرت در بازگشت به مردم و نو کردن روشهای رسانه ای و تعريف مجدد آنها برای همسويی با مردم همچون پديدآورندگان رسانه ای است. کنار گذاشتن گله و شکايت از دست مردم و نظر های تيز و صريح ايشان است. راه باز کردن برای پسند آنها ست و دست برداشتن از هدايت ايدئولوژيک و تعيين تکليف کردن برای مخاطب که چه بپسندد و چه نپسندد. تصديق می کنيد که اين انقلاب ديگری است. انقلابی که با رسانه ممکن می شود. رسانه ای که خود انقلاب است. انقلابی بدون انقلاب. بدون دولت. انقلابی که وبلاگ نمونه اول آن است اما نمونه آخر نخواهد بود.

مردم پديدآورنده رسانه اند
تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است