سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

March 11, 2007

نامه ای به سه دوست بمب گذار

نوشته سلمان را در باره نگاه ما به فيلم 300 می پسندم و آن را به عنوان يادداشت سيبستانی منتشر می کنم تا دوستان در بحث شرکت کنند چون در خود وبلاگ سلمان جايی برای نقد و نظر نيست. اگر بود هم باز همين کار را به دليل اهميت آنچه او نوشته می کردم تا به نوبه خود به بحث در باره اين نوع نگاه کمک کرده باشم. نگاهی که از کليشه های ساخته و پرداخته تبعيت نمی کند و تبعيت نکردن اش را آگاهانه و با صراحت بيان می کند و دلايلی را به صحنه می آورد که معمولا از ذهن اکثريت غايب است. ولی شايد در گسترش بحث لازم است به اين نکته توجه کنيم که چرا آينده سازان ما مدافعان گذشته شده اند و چرا ديسکورس ساختن و پيشرفت کردن نمی تواند يا نمی توانسته به همين اندازه بمب گوگلی ساختن در ميان ما جماعت - که نقشی در حکومت و مديريت نداريم- جا باز کند. به عبارت ديگر اولين پرسش در مقابل نظر سلمان اين است که آيا از همان راه که دفاع از چهره ايران در ميان جوانان وبستان جا باز می کند می توان به توصيه برای انديشه به پيشرفت ايران پرداخت؟ ساده تر اين که: آيا مديريت پيشرفت و ساختن در دست ما ست؟ يا ما نفوذی بر مديران خود داريم؟ تا بحث به جواب اين سوالها برسد حاليا متن سلمان را بخوانيم:   

خداداد عزيز، نيمای عزيز ، پندار عزيز سلام

در روزهای گذشته به همراه هزاران ايرانی ديگر، تماشاگر حساسيتها، تلاشها و بمبهای گوگلی شما جهت مقابله با فيلم 300 بودم. حساسيت شما و هزاران امضا کننده طومارها و بمبهای گوگلی نسبت به تاريخ، گذشته و تصوير ايران و ايرانی در دنيا قابل فهم است: در زمانه ای که "حال" و "آينده" افق چشمگيری ندارند، دفاع از "گذشته" قابل فهم است. به عنوان يک ايرانی مقيم غربت هم ضرورت دفاع از فرهنگ و تبار ايرانی را کاملا درک می کنم. گذشته از تمام اينها، صرف استقبال فراوان از حرکتهای هويتی-تاريخی ايرانی (از سد سيوند و نام خليج فارس، تا سپندارمذگان و لوگوی نوروزی گوگل) عطش و نياز جامعه را به بازيافت هويتی-تاريخی ايرانی نشان می دهد. اما پرسش من اين است: چرا خداداد و نيما و پندار عزيز به عنوان سمبل پيشتازان و گزارشگران فعال حال و آينده، پيشتاز دفاع از نژاد و تاريخ و تبار و گذشته اند؟

دوستان خوبم

بياييد يک مساله را کاملا روشن ببينيم. مشکل ما با فيلم 300، نشان دادن چهره ای نادرست از نژاد ايرانی و خشايارشا و سربازانش نيست. اگر فيلم ديگری همين امروز به جای "چهره ای نادرست" از خشايارشا و سپاهش، "چهره ای درست" از نادرشاه و سپاهش و قتل عام و کشتار هزاران نفر در کشورگشايی اش به هند و غارت منابع و به غنيمت گرفتن تخت طاووس و کوه نور و دريای نور نشان می داد، با ديدن آن همه خشونت از پادشاهی ايرانی، به همين اندازه از لحاظ تبار و نژاد دچار سرخوردگی می شديم. مشکل امروز ما با 300، مشکل حقيقت نيست ...

دوستان عزيزم

به تبليغات فرهنگی هاليوودی و غربی بر ضد شرق و فرهنگهای ديگر اشاره می کنيد. باور کنيد غربيها با روشن کردن تلويزيون و مشاهده "صحبتهای واقعی" رئيس جمهورهای شرقی، رهبران غارنشين تروريست شرقی و نامه های بمبگذاران شرقی، تصوير ذهنی امروز خودشون از شرق را پيدا کرده اند، نه تماشای پياده نظامهای سپاهيان خشايارشا ...

دوستان خوبم

از روز اول در نام دامنه ام Persian را ذکر کردم و هر جای دنيا که باشم به اون وفادارم، اما نه مايلم به دليل وابستگی نژادم به خشايارشا هخامنشی سرافراز باشم، و نه مايلم به دليل وابستگی تبارم به نادرشاه افشار احساس سرافکندگی کنم. به کورش و اینشتین نه به دليل ايرانی بودن و يهودی بودنشان که به دليل انسان بودنشان افتخار می کنم و برای ايرانيان و يهوديانی که کوروش و اینشتین را جزئی از متعلقات هويتی خودشان می ببيند ابراز تاسف می کنم.

دوستان عزيزم

بازی نژاد و تبار و تاريخ، مدتی است که در دنيا به پايان رسيده. بازی امروز بازی ساخت و پيشرفت و آينده است. در همون لحظاتی که ما به شدت نگران حفظ نام خليج فارس بر روی اسکناسها و بزرگراههای خودمون هستيم، افرادی آنسوی آب، شب و روز مشغول ساختن لوور خليج فارس، گوگنهايم خليج فارس و ونيز خليج فارس هستند. ای کاش خدادادها، نيماها و پندارهای ايران را هم به جای تلاش برای حفظ تاريخ و تبار و هويت و نژاد، پيشتاز ساخت و پيشرفت می ديديم....


در هر مسيری که برای پيشرفت ايران در پيش می گيريد بهترينها را برای شما آرزو دارم.

خواننده هميشگی وبلاگهای خوب شما،
-سلمان

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است