سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

May 30, 2006

وسوسه تجزيه طلبی

پيدا کردن گروههای صاحب نفوذ اصل اصيل تحليل سياسی واقعگراست چنانکه شناخت گروههای مايل به يافتن نفوذ. اما اين صاحب نفوذ بودن در يک بستر معين اجتماعی معنا پيدا می کند. به عبارت ديگر نمی توان نفوذ گروه معينی را ديد اما بستر نفوذ را نديد يا ناديده گرفت و کوچک شمرد.

به نظر من گرايشهای تجزيه طلبانه را نمی توان در آذربايجان انکار کرد. اين بدان معنی است که گروههايی با انديشه تجزيه طلبانه در ميان مردم آذربايجان «نفوذ» دارند. بررسی چرايی اين نفوذ برای همه روشنفکران و اصحاب روزنامه و تحليل و رسانه واجب است. احمقانه است اگر بخواهيم چشم خود را ببنديم و بگوييم انشاالله گربه است. کار درست روبرو شدن با واقعيت های سياسی است. يعنی با دايره نفوذ گروههايی که گرايشهای مختلف دارند.

من به هيچ وجه قصد مصادره کردن اعتراضهای مردم آذربايجان را به نفع تجزيه طلبان ندارم. زيرا فکر می کنم دو گروه هستند که مايل به چنين کاری اند: خود تجزيه طلبان اصلا بدشان نمی آيد که همه اعتراضها را به پای حمايت از تجزيه طلبی بگذارند و مقامات امنيتی و انتظامی هم بدشان نمی آيد روش خشن خود را با اين بهانه توجيه کنند. پس بحث من در اين نيست که اعتراضها زمينه واقعی ندارد و اينها همه بهانه ای است برای طرح نوعی تجزيه طلبی. اصلا.

من طرفدار اين هستم که روزنامه نگاران هوشمند و ايراندوست همين روزها از فرصت استفاده کنند و به بررسی واقعبينانه ای از مشکلات مردم آذربايجان بپردازند تا روند امنيتی به يک روند اصلاح امور تبديل شود. اما نديده ام که کسی از آگاهان مسائل آذربايجان، در اين بلوا به تحليل زمينه های اعتراض مردم بپردازد.

اما گرچه نبايد تمام اعتراضها را به پای تجزيه طلبی نوشت، از اهميت و وزن اين گرايش در آذربايجان نيز نبايد غافل شد. اين وسوسه جدا شدن را من به معاينه در سالهايی که در کردستان بودم نيز ديده ام. اين وسوسه را بايد طرح کرد و آشکارا از آن بحث کرد. ناديده گرفتن آن چاره کار نيست.

در ميان همه بحثهای ممکن در اين زمينه من به روانشناسی جمعی اهميت بسيار می دهم. اين روان جمعی است که آرزو می آفريند. حال آرزوی رفتن شاه باشد يا رفتن آخوند يا مهاجرت به بهشت غرب و يا تجزيه آذربايجان و کردستان و خوزستان - همه هم دارای تاريخ نزديک: از فرقه دموکرات و جدالهای 1324 تا ادعاهای سياسی در کردستان اوايل انقلاب و آرمان کردستان واحد تا الاحواز و ماجراهای همين چند ماه اخير.

بازی قدرتهای بزرگ را فعلا در پرانتز می گذارم. اما چرا مردم چيزی را آرزو می کنند و به وسوسه ای تن می دهند؟ پاسخ اش به کوتاهی اين است که اگر مردمی دوران سختی را پشت سر گذرانده اند يا اصلا دست به گريبان آن اند آسانتر تن به وعده و وسوسه می دهند. می خواهند وضع را تغيير دهند. کمتر فکر می کنند يا حساب می کنند که خب بعدش چه خواهد شد. برای همين است که برای همه ايراندوستان و البته طراحان سياستهای فرهنگی اين موضوع از اهميت حياتی برخوردار است که زمينه های نا-رضايتی را بشناسند و بحث کنند (کاری که از ايراندوستان برمی آيد) و کاهش دهند (کاری که از مديران فرهنگی و سياسی ساخته است). و گرنه هيچ کاری در برابر رشد انواع وسوسه ها نمی توان کرد. شما خوابيده باشيد ديگران بيدارند. 

ايران در دو-سه دهه گذشته مادر وسوسه ها بوده است. تا اين اواخر وسوسه ها عمدتا در حوزه فردی بود. اما اگر وسوسه راه به حوزه جمعی برده باشد کار برای کار-به-دستان سخت می شود. سخت تر از آنکه در مبارزه با بدحجابی و اخلاقيات فردی و چه و چه داشتند. اما کار برای ايراندوستان هم سخت خواهد بود. مساله فقط دولتی نيست. ملی هم هست.

نيز:
اين تحقيق مستقيما به بحث مربوط می شود: چرا آدمهای سختی کشيده زودباورند؟ که البته به سطح فردی محدود است اما برای ما - بدون کم انگاشتن ارزشهای فردی اش - سطح سياسی اش يا بازخوانی و تفسير سياسی اش می تواند بسيار بامعنا باشد. (لينک از راه ژرف)
تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است