سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

May 28, 2006

در آذربايجان انقلاب نمی شود

1 شيوه اعتراضات مردم در مناطق ترک نشين ايران بخوبی نشان می دهد که ايران از زمان انقلاب 57 هيچ نوع رشد سياسی قابل ملاحظه ای نداشته است و هنوز همان الگوی انقلابی در يک اعتراض مدنی به کار می رود. آتش زدن بانک و سينما و کيوسک تلفن و تاسيسات دولتی و شهری برای نشان دادن اعتراض عمومی به معنای تسلط الگوی انقلاب به جای اعتراض است و معانی اجتماعی بسيار با خود حمل می کند.

2 خطای مهلک ناظران خارجی و چه بسا داخلی هم از همين جا ناشی می شود. آنها به جای روشهای اعتراض روشهای انقلاب می بينند و به اين گمان می افتند که امروز يا فرداست که آذربايجان انقلاب کند و استقلال بخواهد و بشود همانطور که آنها در خيال خود می پزند. تجزيه طلبان و خاک پرستان هم می توانند بر اين موج سوار شوند و بگويند هان ببينيد که مردم چه به تنگ آمده اند و چه آماده انقلاب و شورش اند! و البته سرکوبگران سنتی هم به اندازه کافی دليل پيدا می کنند که بگويند همه چيز کار دشمن خارجی است.

3 به نظر من مساله بسيار ساده تر است. در آذربايجان انقلاب نمی شود. مادر انقلابها مدتی است فوت کرده است. من نگران انقلاب و تجزيه نيستم. به نظرم بيشتر خنده دار می آيد چنين حرفهايی تا اينکه چيزی از واقعيت را در خود داشته باشد. مساله جای ديگری است. جمهوری اسلامی از نظر استراتژيک بايد به خطای مبارزه با تحزب پايان دهد. ترس جمهوری از اين که اگر مردم متشکل شوند برای مقامات تهران اسباب دردسر می شوند تنها يک جنبه از ماجراست. استراتژی تک پايه ريختن نتيجه اش همين شورش های کور است که نه تنها مشکلی را حل نمی کند بلکه بهانه خوبی هم به دست دشمنان ايران می دهد. هر نوع تحزب و تشکل مدنی يعنی رفتن به سوی آرامش در اعتراض. رها کردن مردم بدون تحزب قبول کنيم که رها کردن آنهاست به دست فرصت طلبان بدون چهره ای که آنها را نمی شناسيم و به هيچ قانونی هم پايبند نيستند. فرصت طلب هرگز خادم مردم ايران و وحدت ايران نيست.

4 اين روزها هر چه خواندم نصف بيشترش موعظه بود به مردم آذربايجان که وحدت را حفظ کنيد و آرام باشيد و بعد هم ستايش از سابقه ترکها در تاريخ ايران که اين است و آن است و خلاصه نصيحت به اينکه اين روشها دموکراتيک نيست و خلاصه همان بسته معمول پند و اندرزهايی که افراد با بيان آنها هم خود را از وظيفه سياسی و روشنفکرانه شان سبکدوش می کنند و هم خيال می کنند مردم واقعا به همين حرفها نياز دارند و مساله شان حل می شود. پند و ارندرزگويی هايی که نشان می دهد چقدر روشنفکران هم مثل آخوندها منبر می روند و در روش فرقی از ايشان ندارند. اما مساله ای که بايد پاسخ داد اين است که اگر مردم آذربايجان اعتراض دارند چرا آن را به زبان انقلاب بيان می کنند؟ هيچ راهی هست که دفعه بعد اگر مردمی در آذربايجان يا خراسان يا خوزستان خواستند اعتراض کنند به زبان تازه ای و روش تازه ای اعتراض کنند که اينقدر خسارت بار نباشد؟ 

5 يک سوال ديگر هم بايد جواب داده شود: چرا در ايران از کاه کوه ساخته می شود؟ چگونه می توان از انباشته شدن نارضايتی ها جلوگيری کرد؟ اين سوالی است که هم مقامات و نزديکان به سرای قدرت اگر اهل تدبيرند بايد جواب دهند و هم سوالی است برای روشنفکران و روزنامه نگارانی که ايراندوست اند و ايران را با همه مردمش و اقوامش دوست دارند و نمی خواهند اقوام ايرانی بازيچه جديد دشمنان ايران شوند. چرخه خطا را جايی بايد متوقف کرد. اگر نزديک به سه دهه است بر نارضايتی ها افزوده ايم هيچ دليلی ندارد که اين راه بی فرجام را ادامه دهيم اگر هنوز اندکی هم که شده دلمان با ايران است.
تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است