سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

May 25, 2006

زين خواجگان عبوس

امروز کاری داشتم بسادگی سوالی از وابسته مطبوعاتی سفارتی آشنا. از مسئول باجه اطلاعات و مراجعات پرسيدم گفت نمی داند با چه کسی بايد صحبت کنم! ولی به هر حال پيدا کردم که کيست و شماره اش چيست. به کمک دوستی خارج از سفارت.

تلفن زدن انگار جرم باشد. سنگين حرف می زد و انگار کار او نيست جواب دادن تلفن. خب اگر نيست تقصير من نيست می تواند منشی داشته باشد تا خودش تلفن را نگيرد. اما وقتی خودش می گيرد بايد جواب دهد روشن و صاف و خادمانه. مگر چند نفر در روز برای پرسش از ويزای مطبوعاتی تماس می گيرند و مگر آقا کارشان چيست جز همين که کار خلق راه بيندازند.

مرا حواله سايت سفارت کرد. آمدم به دفتر که رسيدم سايت را جستم و يافتم. نو نوار شده بود. کلی برای پيدا کردن صفحه فرمها گشتم و نيافتم نه فرمی برای روزنامه نگاران که حتی فرم احوال شخصيه. هيچ نشانه ای روی سايت به فرم اشاره نمی کرد. زير احوال شخصيه که اصطلاحی قديمی و غريب است فرمهای معمول را يافتم اما در بخش مطبوعاتی هيچ نبود.

زنگی زدم دوباره و از سر ناچاری که از کجا بايد اين فرمها را يافت و پر کرد و آيا سفارت سايت ديگری دارد يا همين تنها سايت است. سايت درستی را می بينم؟ پرسيدم. نخير حتما نادرست است که نمی بينيد. کجا بايد رفت؟ سنگين و عبوس و متکبرانه و تلخ و بی ادب جواب می داد. جواب را ضمن پوزخندهای او يافتم. بايد بخش انگليسی سايت را می گشتم. بگو بره فرمو اونجا پيدا کنه و پر کنه بفرسته. و گوشی را گذاشت. جانم تلخ شد از اين بی ادبی مقام والامقام.

گفتم بنويسم. اين بخشی از اخلاق مديرانی است که از قاجاريت فکری رنج می برند. من از دين و اخلاق و منش و تربيت و تحصيل و آداب اينها سر در نمی آورم. اينها که در اروپا و در جايگاه ديپلماتيک اين گونه اند در ايران با خلق چه می کنند؟

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است