سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

January 8, 2006

اتوماتيکی شدن قضاوت

می خواستم در دنباله اشاره ای که مادام ميم به همبستگی اجتماعی ميان يهوديان کرده است بحث او را از زاويه ديد خودم گسترش دهم و مثلا به مساله شبکه سازی ( در واقع: نسازی) اجتماعی در ميان (طبقه متوسط) ايرانيان برسم. اما امروز مساله ديگری باز هم در بحث شارون ذهن ام را مشغول کرده بود که برای تکميل بحث قبلی فوری تر به نظرم می رسد و در عين حال به يک خصيصه فکری گسترده در ميان ما توجه می دهد.

شارون برای بسياری از ما ايرانيها مظهر نوعی نقد / قضاوت است که بايد آن را قضاوت اتوماتيکی ناميد. شارون نامی است که در مقابل آن نيازی به فکر کردن برای قضاوت نيست. فورا می توان محکوم اش کرد. و ترديدی در محکوم بودن او به خود راه نداد. محکوميت در اينجا مثل يک بسته آماده توزيع / مصرف می شود. اما نقد شارون يا قضاوت در باره شارون به روش اتوماتيکی جواب نمی دهد. دست کم نه برای اهل قلم و روزنامه نگار و مورخ و منتقد سياسی و دانشجو. زيرا قاعدتا شان اين گروهها در سنجش تاخيری و ضداتوماتيکی حوادث و آدمهاست.

من از شارون به عنوان مثال داغ / حاد/ افراطی استفاده می کنم. اما فکر می کنم اين گرايش به نقد / قضاوت اتوماتيکی يک گرايش عمومی در انديشه گريزی به سبک ايرانی است. قضاوت اتوماتيکی ترديد نبايد کرد که مخالف انديشه است. حتی اگر در کلام انديشه ورزان اتفاق افتد. اين نوع قضاوت منحصر به جماعت ايرانی نيست اما در ميان ما سخت رايج است. کار قضاوت اتوماتيکی راحت کردن ما از کار پر رنج و پر دردسر قضاوت شايسته است. که لزوما قضاوت مثبت هم نيست (اما قضاوت کيلويی هم نيست طبعا).

قضاوت به روش اتوماتيکی نوعی واکنش به شيوه آماده-به-مصرف است. کار کردن با برچسب های از پيش آماده است. سريع کردن قضاوت و قاطعيت معمولا از خواص آن است (فشرده ترين نوع قضاوت اتوماتيکی فحش/ ناسزا است). برای همين در بين قاضيان جوان و کم تجربه يا کم سواد - که البته ما اصلا نداريم- محبوب است. يعنی قضاوت در معنای خاص که همان کار با دادگاه و پرونده و متهم است هم در ميان ما به صورت اتوماتيکی انجام می شود. اگر تمام کار قضا بر اين منوال نباشد هم، دست کم، نمونه های مشهور متعدد در اين روش قضاوت در حافظه ما حضور دارد. قاضی در اين روش، کاری به روند حوادث و تفاوت های پرونده ها و آدمها و موقعيت ها ندارد. او برچسب ها ( و چه بسا نا-سزاها)ی آماده ای دارد که بايد متهمان را با همان قضاوت کند. برای همين است که نتيجه اين قضاوت ها بسيار شبيه به هم است و بسيار کم از واقعيت و شناخت موقعيت و استنباط قاضی و تفاوت های فردی متهمان در آن نشانی هست.   

اگر می خواهيد بدانيد به قضاوت اتوماتيکی دچار هستيد خود را با نحوه قضاوتی محک بزنيد که در باره کسانی که مخالف شان هستيد داريد. اگر هر بار به اسم فلان فرد شاخص يا رهبر سياسی يا مقام بلندپايه می رسيد تصوير واحدی از او داريد که تماما منفی است حتما دستگاه نقد و قضاوت خود را از نظر ابتلا به ويروس اتوماتيکی شدن بررسی کنيد. و بدانيد که با کليشه ها و برچسب ها کار می کنيد تا با استنباط. اگر هم تعداد اين تصويرهای واحد منفی در ذهن تان زياد است نياز به دوباره نصب کردن ويندوز ( پنجره ای که از آن به جهان می نگريد) داريد. روش اتوماتيکی شدن ذهن را تنبل می کند و دليل گرايش فراوان به آن هم دقيقا نياز / تمايل به کم کوشی است ( اين کم کوشی گويا يکی از خصيصه های بشری شناخته می شود).

 در ميان رجال کنونی صحنه سياسی ايران يکی از نمونه های روشنی که به اين سرنوشت دچار شده است و هر حرکتی از او سر بزند پيشاپيش تکليف اش از نظر بسياری روشن است احمدی نژاد است. اما خطر درست همين جاست. اگر نتوانيم يا اين توان را از خود سلب کنيم که به احمدی نژاد گوش کنيم بی ترديد دچار اتوماتيکی شدن قضاوت در باره او شده ايم. رهايی از اتوماتيکی شدن يعنی گوش کردن و دوباره گوش کردن به اميد يافتن نکته مثبتی در گفتار او. به محض اينکه گوش خود را گرفتيم - به تعبير قرآن انگشت در گوش گذاشتيم- تا نشنويم در سراشيب اتوماتيکی شدن قرار گرفته ايم. اگر هم تمايل داريم که بشنويم اما زود خسته می شويم و گوشمان را می گيريم باز هم در خطر اتوماتيکی شدن قرار داريم. گوش کردن مهارت است و مثل همه مهارتها بايد آموخت و خود را برای آن تربيت کرد.

و اگر نقد و حکم کرده ايد؟ نقد و حکم، پرتاب کردن برچسب به سوی فرد و موضوع بحث نيست. شناخت موقعيت است و تفاوت ها و ويژگی ها و سنجه سخن به متری نيالوده به کليشه. و چه بسيار کسانی که می گويند ضدکليشه اند اما دست و پاشان در کليشه پيچيده است. عمدا غيرمتعارف رفتار می کنند تا گرفتار بودن خود را در کليشه پنهان کنند. سهوا هم البته همه ما می کنيم. اما پناه بر خدا از کار عمد!

و راست است که بخش مهمی از زندگی بشری با کليشه می گذرد. پس می توان حدس زد که گريز از کليشه تا چه حد دشوار است. اما دشوار است. غير ممکن نيست.

نکته آخر اينکه نادرست بودن قضاوت اتوماتيکی به معنای کم اهميت بودن اش نيست. هر امر فراگير در ترازوی سياست مدينه وزنی دارد. اين ضدعقلی است که گاه بسيار کارساز است (برای آنها که نخ رسانه و سياست و تدبير را به دست دارند) و گاه کارسوز (از اتفاق باز هم برای همان اهل سياست و رسانه). و کارسوزی واقعی اش در رشد آزاد خردمندی است.      

پس نوشت:
چون بحث قضاوت اتوماتيکی شد اين را بگويم که من به نوشته مسعود برجيان ( با عنوان مبادی آداب ها نخوانند) مطلقا باور ندارم! يعنی يا آن حرف را خاتمی نزده است يا جدی نزده است. موقعيت آن حرف درست همان نبوده که مسعود بازگو می کند يا برايش بازگو کرده اند. من زياد با هسته ای کردن بحث های سياسی موافق نيستم گرچه ظاهرا طرفدار زياد دارد! 
تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است