سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

October 2, 2005

دره ای بين دو نوع نگاه به توليد روشنفکرانه

آيا روشنفکری يعنی تحقير مخاطب؟

اين روزها با اين وضع بلاگ چرخان شده ايم مثل دوره ای که تلفن نبود! بايد برای هر کاری شخصا مراجعه می کردی. اگر خانه دوستی فاميلی می خواستی سر بزنی الله بختکی می رفتی که ببينی هست يا نيست. اغلب هم نبود! پس يادداشت می گذاشتی: آمديم عرض ادب تشريف نداشتيد. نديدم هيچکس هم از فاميل و دوستان چيزی در باره بلای نبود بلاگ چرخان يا فی الواقع نچرخيدنش اشاره ای بياورد - دست کم آشناهايی که ما سر زديم!

اما در ميان آنها که سرزده سری به ايشان زديم يکی خانه بود و بحثی درانداخته بود. محمد تهرانی با اين يادداشت خود موضوع مهمی را برجسته می کند: بالاخره برای مخاطب وطنی بايد توليد کرد که ظاهرا چندان هم دنبال اصالت نيست يا برای دنيای ارزش ها و اصالت های روشنفکرانه ولو بی مخاطب در وطن؟ بخوانيد:

به نظرم وحید نیکخواه آزاد نگاه شدیدا کاسبکارانه‌ای به مقوله‌ی هنر دارد.خبرگزاری فارس از قول او می‌نویسد:
"ما بايد آثار هنري خود را مبتني بر يك رابطه عرضه و تقاضا توليد كنيم."

در همین خبر می‌خوانیم:
"رئيس مجمع سينماي كودك [ وحید نیکخواه آزاد] با رد اين فرضيه كه عنوان مي‌شود، كتابخواني در ايران وجود ندارد خاطر نشان ساخت: اتفاقا پديده هري پاتر و برخي از كتاب‌هاي ملودرام خانوادگي خط بطلاني بر اين فرضيه كشيد و استقبال از اين كتاب‌ها نشان داد كه مشكل از مردم نيست كه كتاب نمي‌خوانند بلكه مشكل از جايي است كه كتاب مورد علاقه وجود ندارد كه آنان مطالعه كنند."

بعد محمد تهرانی مثالی می آورد که بايد گفت مثالی اکستريم است ولی خب می خواهد ارزش عرضه و تقاضا را در عالم توليد هنری و روشنفکرانه نفی کند:

"من همین دیروز به خیابان مولوی رفته بودم و آن‌جا با چشم خود حداقل دو بساط فروش دیدم که عکس‌های بزرگ خوانندگان زن لوس‌انجلسی را عرضه کرده بودند و در کنار آن ها توی کارتن‌هایی که کنار بساط اصلی‌شان بود تعداد زیادی عکس در ابعاد حدود 13×18 ازهنرپیشه‌های نیمه عریان خارجی وجود داشت و عده‌ای هم در میان عکس‌ها به دنبال تقاضاشان می‌گشتند. خیلی چیزهای دیگر هم دیده‌ام و دیده‌ایم.

بحثی که آقای نیکخواه آزاد مطرح کرده از جوانب گوناگون قابل بررسی است.من فقط خواستم به نسخه‌ی جدیدی که برای هنرمند نوشته می‌شود اشاره کنم: توجه به تقاضا" (پايان نقل)

برای کسانی که به مسائل تئوری هنر و ادبيات و پراتيک روشنفکرانه می انديشند اين موضوع خوبی است. راست اش را بخواهيد از نظر من موضوعی مرکزی است: ما برای کدام مخاطب می نويسيم و توليد می کنيم؟ مردم ما همين مردم کوچه و بازار که محور دموکراسی خواهی روشنفکران اند در توليدات روشنفکری ما کجا به حساب می آيند؟ و ما چگونه می توانيم بين نخبه گرايی ذاتی شده روشنفکری و اين مردم سر-به-هوا و هوس پل بزنيم؟ آيا روشنفکران توليد کتتدگان اقليت اند؟

- کوتاه نوشتم تا دوستان دراز-نخوان هم بخوانند و محمد تهرانی هم نگويد از اين شاخه به آن شاخه پريده ام!

نيز:
اکستريم از آن طرف:
وحيد نيکخواه آزاد: هر اثر هنري كه ديده نشود، بي‌ارزش خواهد بود؛ همان خبر
تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است