سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

February 20, 2005

عاشورا و فرهنگ ايرانی

با همه بيگانگی ها که حکومت دينی ميان مردم و دين و باورهای دينی افکنده است، عاشورا هنوز بدون تغييری در بنيان های خود مردم ما را عميقا به خود مشغول می دارد. آيا چيزی در عاشورا هست که فراتر از دست اندازی حکومت است و خواست و ناخواست او؟ هست. حکومت ها در برابر باورهای عميق و ريشه دار مردم هيچکاره می شوند. تسلط قدرت قاهره بودن دولت به معنای قرن بيستمی آن -که قرن دولت بود و اقتدار آن- در اذهان، اين تصور را ايجاد می کند که آنها بايد توانسته باشند بر بسياری از اين باورها تاثير بگذارند ولی آنچه در عمل می بينيم با حکومت و بی حکومت به راه خود ادامه می دهد چون حکومت را در آن راهی نيست. عاشورا مظهر محدود بودن قدرت دولت است در فرهنگ. نوروز هم چنين است. من کمی بعد به رابطه عاشورا و نوروز بازمی گردم.

عاشورا صحنه کاملی از فرهنگ ايرانی است. رمز تداوم آن هم همين است. می کوشم فهرست وار نکاتی را که در يک بررسی اجمالی به نظر می رسد برشمرم تا معنای اين گزاره را روشن کرده باشم. در اين نکات نه تقدم و تاخر خاصی را الزاما رعايت می کنم و نه طبعا همه نکات را جمع می کنم بلکه مسير ايرانی عاشورا را ترسيم می کنم باقی را خواننده به فراست می تواند دريابد و بيفزايد.

الف: عاشورا برای من پيوندی با مرگ ايرج دارد در داستان پسران فريدون. ناخودآگاه جمعی ايرانی هرگز ايرج را فراموش نکرده است. سويه روشن تر اين يادکرد دايمی در مرگ سياوش ديده می شود. سوگ سياوش تاريخی به کهنسالی قوم ايرانی دارد. عاشورا داستان تازه يک تاريخ اساطيری کهن است.

ب: در صحنه عاشورا جدال خير و شر به روشن ترين شکل جلوه می کند. کمتر کسی در اين صحنه جای خير و شر را اشتباه می کند. تکليف معلوم است: خير مطلق در يک سو و شر مطلق در سوی ديگر. اين آرمانی ترين صحنه جدال دوگانه باستانی ايران است. و اين خود جذاب است. برای ما مردم اگر تشخيص خير و شر آميخته هميشه دشوار است در عوض در تعيين موضع مان در قبال اردوی خير مطلق در برابر شر مطلق ترديد نمی کنيم. ما هميشه طرفدار ايرج ايم و سياوش و حسين بن علی. شکل ديگری قابل بحث نيست. بزرگداشت آنها بزرگداشت خير مطلق است هرچند که بدون گناهی مظلوم کشته شده باشند. ما آنها را در ياد خود و يادکرد خود زنده می داريم تا خير را زنده داشته باشيم. اين کمترين تعهد ما به جانب خير است.

پ: عاشورا جلوه گاه انسان کامل است. انسان کامل صدها سال است که در فرهنگ ايرانی ستوده شده و آرمانی شده است. کهن الگوی آن کيخسرو است. هيچ صحنه ای که در آن انسان کاملی ظهور کرده باشد در فرهنگ ما فراموش نشده است. احترام ما به مشايخ و عارفان و کملين و اولياء الله نمونه های احترام به انسان کامل است. حسين بن علی از برترين نمونه ها در چنين فرهنگی است.

ث: عاشورا صحنه انتخاب مرگ است. اين قهرمانانه ترين کار در فرهنگ ايرانی و هم فرهنگ شرقی است. مرد بزرگ و انسان کامل آن است که به سوی مرگ می رود و از آن نمی هراسد. چه کيخسرو باشد که به سوی جاودانگی در برف گم می شود چه سنت عرفانی که بر مرگ پيش از مرگ بنيان دارد و چه سنت پهلوانی که پيداست مرگ در آن تا چه اندازه بازيچه مردان ميدان است.

ج: عاشورا صحنه بزرگی از نمايش جوانمردی و دلاوری است. روابط ميان آدمهای اين صحنه تا عمق جان مبتنی بر پشتيبانی و از خود گذشتگی و اعتماد کامل است. مردم ما هميشه سرسپرده جوانمردی بوده اند هر جا در کار آمده است.

چ: عاشورا دست کم دو عشق بزرگ را نمايش می دهد: عشق برادر به برادر و عشق خواهر به برادر. قصه ها و افسانه ها و اساطير ما پر است از اين دو عشق بزرگ. عاشورا به اين ترتيب مثل اعلای "برادری" است و وفاداری به برادر.

ح: عاشورا صحنه ای کامل از خانواده آرمانی و به-هم-بسته است. مظهر اعلای فرهنگی است که خانواده را می ستايد و بر آن محوريت دارد. پيشتر ديگران و از جمله در بهترين بيان شريعتی اين موضوع را بازگشوده است. در عاشورا همه اعضای خانواده نماينده ای دارند. پس همه می توانند با آن همذات پنداری کنند و آن را "بفهمند".

خ: عاشورا مظهر فرهنگ اقليت است. هم در خود صحنه که نهايتا 72 نفر باقی مانده اند تا با سپاهی مقابله کنند و هم در بازتاب تاريخی آن در فرهنگ شيعه که اقليت بوده است و هم امروز که همچنان شيعه در جمع اهل قبله اقليت محسوب می شود. رفتار ايرانيان در بزرگداشت عاشورا رفتار اقليت است. اقليتی که به نمادهای هويت بخشی خود آگاه است و از آن در هر حال و زمان و حکومتی دفاع می کند. 

د: تنها مراسم ديگری که در سنجيدن با عاشورا و هموزن آن برای ما اعتبار و گستردگی دارد نوروز است. البته نوروز انحصار به ايرانيان ندارد اما مانعی هم نيست که به آن در اينجا از منظری صرفا ايرانی بنگريم. به نظر من ما ايرانيان يک عزای ملی داريم و آن عاشوراست و يک عيد ملی داريم و آن نوروز است. رابطه اين دو روز رابطه غريبی است که شرح آن را به وقتی ديگر می گذارم. ولی عبرت آموز است که هيچ روز ديگری در تقويم ما به پای آندو نمی رسد. نه دست کم گرفتن عاشورا به بهانه های مربوط به پس-از-انقلاب می تواند عاشورا را از چشم کسی بيندازد و نه تمسخر نوروز و ضدتبليغ برای آن به عنوان عيد آتش پرستان می تواند نوروز را از ميان ما برچيند. 

اين دو روز چنان در باورها و فرهنگ و تاريخ ما ريشه دارند که اين گفت و گو ها و بل بگو-مگوها در آن تاثيری ندارد. اين روزها نشانه های هويت مايند. و هرچه با آنها تا امروز باقی مانده چيزی از اين هويت را برملا می کند. اينها سنگ بناهای فرهنگ ما و مظهر پيکرينه شده آموخته های ناخودآگاه جمعی ماست. نه شاه به نوروز اعتبار داده است و نه جمهوری اسلامی به عاشورا. بلکه شاه و جمهوری اسلامی هم اعتبار از اين روزها گرفته اند. شناسه های يک فرهنگ خواه نوروز باشد و عاشورا يا شاهنامه باشد و قرآن يا علی باشد و رستم اعتبار بخش و تاج بخش اند. آنها به خود ايستاده اند تا ديگران به آنها تکيه کنند. تکيه و تعزيه ما نيست که به آنها اعتبار می دهد. ما از آنها اعتبار می گيريم. و در اين نکته هاست صاحبان خرد را.

در وب: 
بازخوانی اين مقاله قديمی از سعيد حنايی کاشانی را توصيه می کنم که نگاهی يونانی ولی معتبر به عاشورا دارد و از بهترين مقالات فارسی در سالهای اخير است: عاشورا و موقعيت تراژيک، فل سفه
تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است