سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

February 3, 2005

اگر ژاپن در جنگ برنده می شد

نوشته حامد قدوسی در باره فيلم "مه جنگ" از بهترين نوشته هايی بود که امروز خواندم. فيلم مصاحبه درازی است با رابرت مک نامارا که از کرسی هاروارد به اتاق عمليات جنگ رفت و از طراحان و استراتژيست های نظامی آمريکا در جنگ جهانی و از شخصيت های موثر و تصميم ساز در جنگ سرد بود. گرچه خودش اصطلاح جنگ سرد را قبول ندارد و به آن می گويد جنگ سوزان. راست هم می گويد بخصوص با توجه به جنگ های کره و ويتنام که در اين دومی خودش مسئوليت داشت. فيلم پر است از صحنه های جنگ و صداهای تازه منتشر شده از مذاکرات و مکالمات تلفنی او با شخصيت های درجه اول آمريکايی از جمله جان اف کندی و جانسون که مک نامارا در کابينه هر دو وزير دفاع بود. صراحت آمريکايی مک نامارا در اين فيلم تکان دهنده است گرچه هنوز همه حرفهايش را نزده و احتمالا ديگر هم نخواهد زد. اين نقل قول از او را  با ترجمه حامد ببينيد که در توضيح نام فيلم است:

عنوان فيلم از آخرين جملات مک‌نامارا روشن می‌شود : « ما اشتباه می‌کنيم. همه ما اشتباه می‌کنيم. من فکر می‌کنم هر فرمانده نظامی اگر صادق باشد نبايد بگويد که من اشتباه نمی‌کنم. بهترين عبارت برای توصيف اين وضعيت مه جنگ است. جنگ مثل مه است و پيچيدگی آن بيش از قدرت فهم ما است. فهم و قضاوت ما بيش از اين پيچيدگی است و لذا ما آدم‌ها را بدون ضرورت می‌کشيم.»

اما آنچه برای من در اين فيلم تکان دهنده بود و منتقدان فيلم هم بر آن دست گذاشته اند چيزی است که حامد در آخر يادداشت اش به آن اشاره کرده است. مک نامارا که يکی از اصولش اين است که خودت را به جای دشمن ات بگذار و فکر کن می گويد اگر ژاپن در جنگ پيروز شده بود من و امثال من بوديم که به جای فرماندهان شکست خورده به اتهام جنايت عليه بشريت محاکمه می شديم.

ياد فيلم نوبت عاشقی مخملباف می افتم که فيلم اش را دو بار روايت می کرد: يکبار از چشم مرد می ديديم که با رابطه پنهان عشقی زنش چگونه رفتار می کند و يکبار ديگر اين خود مرد بود که دچار عشقی خارج از ازدواج شده بود. ديدن وقايع از هر دو سو هميشه عبرت آموز است. مک نامارا ممکن است جنايت کرده باشد اما چشم عقل اش کور نيست. عقل ديدن هر دو سوی ماجراست. عقل ديدن همه سويه های ماجراست. گرچه اين روزی بشر نباشد.

من از زمانی که ماجرای احمد قابل مطرح شد و بحث عقل و شرع، دارم به مفهوم ها و کارکردهای عقل فکر می کنم و ضد عقل. اميدوارم بزودی يادداشت های خود را جمع و جور کنم و بنويسم بخصوص که امروز مساله حکم آيت الله منتظری هم در باره ارتداد مطرح شد(نگاه کنيد به: هر تغيير مذهبی ارتداد نيست). راستش اين بحث جنگ و آن بحث عقل به نظرم مهمترين مسائل انسانی و فکری امروز ماست. مسائلی که به همان سادگی نيست که مهدی خلجی در نقد قابل آورده است (در ضيافت خانه ملکوت). ما هر دستاوردی در باب عقل داشته باشيم بايد از بحث های درونی خودمان بيرون آيد. مثل همان فيلم مخملباف. هيچ فايده ای ندارد که يک فيلمساز اروپايی نوبت عاشقی را ساخته باشد. مهم اين است که ما ساخته ايم. امروز هم استنباط ها و احکام تازه امثال قابل و منتظری است که مهم است نه حرفهای کانت و دکارت و فيلسوفان و متالهان اروپايی. استنباط هايی که درون فرهنگ عقلی ما اتفاق می افتد نه خارج از آن؛ و نه چنانکه خلجی دعوت می کند با خروج از آن.

مطالب دندانگير ديگری که خوانده ام:
حمله يا اشغال، يادداشت کوتاه حسين درخشان که وعده کرده آن را دنبال کند و جان کلامش اين است که اگر چه حمله گسترده آمريکا و اشغال ايران را محتمل نمی بيند اما حمله محدود به سايتهای نظامی و هسته ای را ممکن می داند؛ قرار است امشب جرج بوش باز هم در باره سياست های چهار سال آينده اش سخنرانی کند و ممکن است به ايران هم بپردازد.

گاف ماف دادن در اين شرايط عواقب خطرناکی دارد، نوشته اميد معماريان که مثل بقيه نوشته هاش تحليل روزنامه نگارانه و مسئولانه ای است در باره نشانه های فشار و احتمال جنگ. از جمله می گويد مراقب باشيد آمريکايی ها ممکن است از برگ مرعوب کردن اعراب عليه ايران استفاده کنند. 

اين دو يادداشت هم که درست در نقطه مقابل هم قرار دارند جالب است:
جنگ؟ نه خيلی دور است، نوشته احسان عابدی در فلش که می گويد حوصله فکر کردن به جنگ را ندارد و بهتر می بيند که به دنيای علايق شخصی خود برسد؛
چرا جنگ بعيد نيست؟ نوشته پيمان رزاقی در زير گنبد کبود

اين هم نوعی شورش و زير ميز بحث زدن:
من نه ناسيوناليستم نه وطن پرست، کاکتوس تيلا

اما کار مهم ديگر در زمينه فعاليت های ضدجنگ راه افتادن دومين وبلاگ انگليسی است به همت عليرضا دوستدار و با همکاری داريوش محمدپور (مدير حلقه ملکوت) و سيما شاخساری. سيما يکی دو روز است که وبلاگ ايرانيان هوادار صلح را راه انداخته. عليرضا در اشاره به همين موضوع می گويد:

خوب ما هم يک وبلاگِ گروهی ضدجنگ به انگليسی راه انداختيم. خوش‌حالم كه تحرک در اين زمينه زياد شده است. در همين حين که درگير ثبتِ دومين و گرفتنِ فضا و اين‌ها بوديم، اين وبلاگِ خوبِ ضدجنگ هم راه افتاد. اقلآ يکی از اعضايمان هم مشترک است!

پس نوشت:
خب سخنرانی حضرت بوش را هم گوش کرديم. من که خسته شدم از بس که اين اعضای کنگره دست زدند و بلند شدند و نشستند (تا اينجا که نزديک يک ساعت است دارد حرف می زند تقريبا هر دقيقه يکبار دست زده اند! باورتان می شود؟ انگار در يک کشور جهان سومی رهبری دارد حرف می زند! به اين می گويند پوپوليسم آمريکايی). در باره همه کشورها حرف زد از اوکراين تا سوريه. در باره ايران هم گفت: ايران بايد با غنی سازی خداحافظی کند و از تروريسم دست بردارد و به ملت آزاديخواه ايران هم وعده داد که در مبارزات شما برای کسب آزادی آمريکا در کنار شماست! تحليل هاش بماند برای بعد. گاد بلس آمريکا.

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است