سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

October 13, 2004

وزن کلمات

صفحه اول شرق روز سه شنبه را که ببينی فکر می کنی "مرگ فيلسوف پيچيده" شب پيش اتفاق افتاده است. من نتوانستم روزنامه را به صورت پی دی اف ببينم. می خواستم مطمئن شوم که واقعا اين مطلب اصلی صفحه اول نسخه کاغذی است يا صرفا نشر اينترنتی. اگر اين واقعا مطلب صفحه اول است به نظرم خطايی جدی است.

نمی دانم حامد يوسفی می دانسته که برای صفحه اول می نويسد يا اين تصميم ديگران بوده که نوشته او در باره ژاک دريدا در اينجا قرار گيرد. هيچ چيزی در اين نوشته نشان نمی دهد که برای صفحه اول يک روزنامه پر خواننده ايرانی نوشته شده باشد. بنابرين من خطای نشر آن را در صفحه اول يک خطای سردبيری می بينم.

مرگ فيلسوف پيچيده با هيچ معياری از معيارهای روزنامه نگاری مطلب صفخه اول نيست. نه فقط به اين دليل ساده که خبری که از آن صحبت می کند کهنه تر از 24 ساعت زمان مابين انتشار دو شماره پشت سرهم روزنامه است بلکه به دليل نوع ادبيات نوشتاری آن.

مرگ فيلسوف پيچيده ممکن است در نگاه اول لبخند رضايتی بر لبان خواننده و خريدار روزنامه که دريدا را هم می شناسد بياورد. از اين بابت که به اين فيلسوف نامدار جای شايسته ای در روزنامه داده شده است. اما اين رضايت اوليه نبايد سردبير را فريب دهد. راههای جلب خواننده/خريدار بسيار است. همه آنها هم به اين پيچيدگی يا سادگی نيست! وانگهی بجز ارزش آشنايی زدايی خبر - که در اين جا با اختصاص صفحه اول به آن صورت گرفته- ارزش های مسلم ديگری هم بايد برای گزينه های صفحه اول در نظر گرفته شود. پرسش اصلی اين است که خبر صفحه اول موضوع ذهنی چند درصد خوانندگان است و اگر هست زبان و زاويه ديد آن با چند درصد از آنها ارتباط برقرار می کند. در چاپ اين خبر تحليلی جواب قانع کننده ای برای اين پرسش های ساده که از منظر ارتباطات مهم اند نمی توان تصور کرد.

نوشته حامد يوسفی حتی برای صفحه انديشه هم نوشته مناقشه برانگيزی است. اما خواننده عادی روزنامه حق دارد در نوشته های اصلی روزنامه و خبرها و تحليل های آن توقع زبانی روان و خبری و تا حد ممکن شفاف داشته باشد.  آيا دبيران و سردبير روزنامه مطمئن اند که بيشتر خوانندگان ارجاعات اين نوشتار را به مفهوم ها و نيز اشخاص "می گيرند"؟ مثلا به ترتيب: دينيا اسميت، احمد فرديد، نظريه پردازی ابهام، ديکانستراکشن، شالوده شکنی، توشيهيکو ايزوتسو، پساساختگرايی، فوکو، لاکان، دولوز، ليوتار،  فردينان دوسوسور، سرشت سلبی زبان، تاخير و تفاوت در سرشت نشانه، و ... و ...

و چرا اينهمه نام بی معرفی؟ تنها سوسور به عنوان زبانشناس معرفی می شود. آيا در مطلبی برای عامه ولو تحصيلکرده نبايد نويسنده تا حد ممکن به ساده سازی و گفتن اصل گفتارها بپردازد و در واقع به زبانی غيرفنی بنويسد؟

و بعد گذشته از مناقشه هايی که می شود در آرای اين نوشتار کرد يک سوال اصلی بی جواب مانده است. اگر آن سوال مستقيما مورد نظر قرار می گرفت باز شايد توجيهی برای آمدن اين مطلب در صفحه اول می شد دست و پا کرد؛ اما اين نوشتار حتی غير مستقيم هم به آن جواب نمی دهد. خواننده متحيری که می بيند چهار روز پس از مرگ يک فيلسوف غربی مطلبی در باره او زينت بخش صفحه اول يک روزنامه پرخواننده ايرانی می شود از خود می پرسد اين فيلسوف چقدر در ايران شناخته شده است و اهميت اش برای ايرانيان چيست و تاثيرش در جامعه ايرانی چه بوده است.  اين نوشتار به هيچيک از اين سوالهای بحق و اساسی جواب نمی دهد گرچه ظاهرا انتخاب آن برای صفحه اول در اعتنا به چنين اهميتی بوده است.

اگر شالوده شکنانه نگاه کنيم بايد گفت ما ايرانيان با رفتارهايی از اين دست گويا می خواهيم نشان دهيم که برای نفس تفکر و نيز انديشه فلسفی و همچنين مسائل جهان مدرن اهميت و اولويت قائل ايم اما آنچه در عمل اين رفتارها آشکار می کنند اين است که ما برای انديشه و بويژه انديشه انضمامی ارزشی قائل نيستيم و تظاهر را به جای انديشه دنبال می کنيم و رواج می دهيم. انديشه وران وزن کلمات را می شناسند. اين درسی است که می توانستيم از دريدا آموخته باشيم. 

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است