سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

September 29, 2004

زيباشناسی تلويزيونهای ايرانی خارج از کشور

  

1 اين تلويزيون ها هيچ پيشرفتی را در ذهنيت ايرانی نشان نمی دهد. بر خلاف تصور اوليه زندگی در خارج چيز زيادی را عوض نمی کند. نمونه اعلای آن هموطنان آمريکايی شده ما هستند که مثال کامل در جا زدن، نياموختن از جامعه ميزبان و فريز شدن فرهنگی در عصری هستند که وطن را ترک کرده اند. اين طبعا آنها را به عتيقه تبديل می کند. تماشای تلويزيونهای آنها تنها به کار باستانشناسی هويت طبقه متوسط ايرانی می آيد.

 

2 تلويزيون های ايرانی ملغمه عجيبی از عقب ماندگی زيباشناختی، ناتوانی در ايجاد ارتباط، نادانی در شيوه استفاده از رسانه های تصويری اند همراه با مقدار زيادی چاشنی تلخ و تند و مزه های نامتناسب از فيلم های هندی و عربی و کليپ های درجه سه تلويزيونهای کابلی آمريکا.

 

3 يکی از عناصر اصلی برای جلب مخاطب در اين تلويزيونها تکيه بر رقص های نوع کاباره ای و بلکه کافه های ميدان گمرک قديم تهران است که به نحو متاثر کننده ای اغراق آميز و غير حرفه ای اجرا می شوند و عناصر تحريک جنسی در آنها به شکلی رو و از طريق کليشه های چشم و ابرو آمدن و کش و قوس رفتن و لب و دندان نمودن سعی بر جلب "مشتری" دارند.

 

4 يکی از بخش های مکرر اين تلويزيونها که گويا از منابع مهم درآمدی آنهاست تبليغات بازرگانی است. اين تبليغ ها همسو با زيباشناسی اين تلويزيونها سرشار از ترفند ها ی نمايشی دهه 40 شمسی است که به هدف جلب روستائيان به شهر آمده آنزمانها تنظيم می شد و آگاهانه يا از روی غريزه بازار شناسی از نمادها و رفتارشناسی آنها الگو برداری می کرد. تنظيم کنندگان آگهی های جديد هنوز فکر می کنند با جامعه ايرانی دهه 40 طرف هستند يا خودشان در همان فضا رشد کرده و در آن فريز شده اند.      

 

5 اجرا در اين تلويزيونها يا مجری گری به اصطلاح، يکی از جلوه های اصلی تصوير آنها را می سازد. در حالی که مجريگری در تلويزيون غرب تا حدود زيادی از بين رفته است و شماری از مهمترين کانالهای غربی اصولا از صدا بين دو برنامه برای اعلام برنامه يا دادن آگاهی استفاده می کنند، مجری در تلويزيونهای فارسی زبان پرتکرارترين چهره ای است که ديده می شود. به اين ترتيب اين تلويزيونها مجری محورند تا مخاطب محور. اما همين اجرا هم به شکل بسيار ابتدايی سرهم بندی می شود. تلويزيون ملی ايران در زمان خود شماری ار بهترين مجريان را داشت. اين تلويزيونها از رسانه های غربی که نياموخته اند هيچ از تکرار تجربه آن تلويزيون سی سال پيش هم عاجزند.

6 به طورکلی، سرهم بندی کردن اصل اساسی در اداره اين تلويزيونهای عجيب الخلقه است. نه در خبر رسانی دقتی دارند نه در برنامه سازی هنری به خرج می دهند نه در اجرا ظرافتی. اداره آنها بيشتر به دست کسانی صورت می گيرد که هيچگاه اينکاره نبوده اند. آنها نمونه کراواتی موجودات شبيه خودشان در داخل اند که سالهاست در تلويزيون کار می کنند اما کار نمی آموزند. آنها و اينها نمونه های اعلای مقاومت در مقابل يادگيری اند حتی وقتی امکاناتش را دارند و از آن بالاتر وقتی در جايی قرار گرفته اند که از آنها انتظار می رود کاردان و کار-شناس و کارآموخته باشند. آنها نهايت آسانگيری و ساده انگاری اند.

7 انشابافی و پرگويی ويژگی مسلط زبان و بيان آنهاست. مايه اين انشاها نيز يا ادبيات رمانتيک و بشدت دستمالی شده و سنگوارگی يافته است، يا انديشه های رقيق و آبکی بازمانده از تعليمات ناسيوناليستی عهد پهلوی که مدام همه خوبی ها را در يک تاريخ خيالی تجسم می کرد، و يا خرافه های مذهبی روضه خوانی و سفره ابوالفضل های عهد مادربزرگ من، و يا البته تقليدی رنگ و رورفته از آداب و افکار رايج در غرب از يک نگاه توريستی. 


... ... حال اگر اين همه انرژی که از روی ناشايستگی صرف می شود را ضربدر تعداد بينندگان و علاقه مندان آنها در داخل و خارج کشور کنيد اندازه بی سليقگی و بی خبری ما ايرانيان را و پايين بودن سطح دانايی و توقع ما را از هنرهای رسانه ای اندازه خواهيد گرفت. آنوقت درک ظهور موجوداتی مانند هخا آسان خواهد شد.


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است