سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

July 6, 2004

جمهوريت، مشی اجتماعی و باقی قضايا

ورق زدن جمهوريت شوق های قديمی را در من زنده کرد. ديدم که چقدر هوشمندانه بين خود و مشی سياسی روزنامه های ديگر فاصله گذاری کرده است. شايد اصلاح طلبان تند رفتند. شايد عجله داشتند. از زمان پهلوی ها ما هميشه عجله داشته ايم. ما منورالفکرها و آزاديخواهان و نوگرايان. حالا خواسته يا ناخواسته مجبور به کندروی و آهستگی پيشه کردن شده ايم. بهانه ای است برای بازانديشی آنچه کرديم و نکرديم و آنچه کردند تا چرخ ما را از گردش انداختند. شايد هم ما بی خودی شتاب داريم. اين شتاب ها خود ناشی از ترس است. ترس از شکست. که هميشه گوئيا محتوم است. می ترسيم فرصت از دست برود. و هميشه می رود. انگار می دانيم که شانسی نداريم در جامعه ای که به طور طبيعی در اختيار سنت است و ملوک الطوايف.

 

آسيب پذيری آسان نوگرايان و امروزی ها خود پديده بسيار قابل تاملی است.

 

شايد نوگرايان ايرانی خام اند. به جای اينهمه شتاب و شکست چه بسا بايد يکبار هم که شده کار را بر پختگی سرمايه می کردند تا در شکست را به روی خود ببندند. ما واقعا عجله داريم. ما بی هيچ گمان کم می دانيم. ما يقينا دريافت مان از جهان مدرن با مقادير عظيمی تخيل و توهم آميخته است. با اينهمه خود را عقل کل می پنداريم. همه اينها ما را آسيب پذير می کند. ما موقعيت خود و جامعه خود را درست ارزيابی نمی کنيم. حق با باقی است در سرمقاله نخست جمهوريت.

 

جمهوريت در اين فاصله رخوتناک افول اصلاح طلبان و بر آمدن خيز ديگری که نمی دانيم کی خواهد بود آمده است تا ندای شناخت خود دهد از راه تکيه بيشتر بر ارزش انديشيدن به جامعه. اين مبارک است. من هميشه فکر کرده ا م که جايی درون جامعه بايد گير کار را پيدا کرد. و جايی در خود ما به عنوان اعضای آن جامعه و تربيت شده های آن جامعه. بالاخره برای جوامعی مثل ما هم راه برونشدی هست. نيست؟

 

صفحات جمهوريت را پرينت می کنم. خواندن صفحه روزنامه در قطع صفحه آ-4 البته آسان نيست اما چند ساعتی مشغولم می کند. هميشه می خواهم بدانم خبر نوی در آن مملکت هست؟ هست. چه فکرهای خوبی. جمهوريت و نويسندگانش و آرايش و ويرايش صفحات و مطالب اش همه خوب اند. اما چرا فکرهای خوب ما به نتيجه ای که بايد نمی رسد؟

 

شايد يک جا و شايد خيلی جاها حلقه های گمشده ای هست. يک چيز درست کار می کند و خيلی چيزها نه. مثل کارخانه ای می مانيم که اگر بخش های اش تکه تکه درست کار می کند اما خط توليدش يک در ميان افتادگی و خوردگی دارد. هزينه مادی و زمانی کار ما بسيار زياد است.

 

جمهوريت می تواند و بايد به اين مسائل هم بپردازد و به آسيب شناسی بی سرانجامی های ما. به آشفتگی انگار بی پايان ما. و اين معجزه که با همه اين آشفتگی باز سر پاييم.

 

ولی شناخت تنها کافی نيست. قدرت سياسی هم لازم است. راه رسيدن به قدرت هم مهم است شناخته شود. بی قدرت اقتصادی و سياسی شناخت اجتماعی تنها سرخوردگی و افسردگی می آورد همان که درد بی درمان روشنفکران ما شده است. روشنفکرانی که بجز معدودی مثل شريعتی هميشه تنها حرف زده اند و ترجمه کرده اند و شعر و ادبيات توليد کرده اند و غصه خورده اند و از جامعه دور مانده اند. و هيچ چيز را در قدرت سياسی جابجا نکرده اند.

 

اما خب فعلا دوره آرامش است. وقت داريم فکر کنيم. جمهوريت می تواند منبر دوره آرامش ما باشد. شايد در اين آرامش الهام و کشف و شهودی هم دست داد. يادمان باشد که چپ های اصلاح طلب هم از دوره تنفس دور افتادن از قدرت برای نقد خود و حاکميت بهره بردند. هر دوره آرامشی بايد حاصلی داشته باشد. چه آرامش انتخابی بوداوار باشد چه آرامش ناشی از تصادف شتاب آلودگی ما که ما را روی تخت بيمارستان خوابانده است!

 

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است