سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

January 22, 2004

روشن تر از خاموشی

عباس معروفی دوستی خوب و داستان نويسی بزرگ است اما من هميشه نگران آن بوده ام که با مهاجرت اش به خارج موج سياسی نويسی و بلکه گرداب آن او را با خود ببرد. گردابی که تقريبا نزديک به تمامی نويسندگان و شاعران مهاجر را از ديدگاه هنری سترون کرده است و آثار آنان را به بيانيه های بی معنای سياسی فروکاسته است که ناشی از سردرگمی در جغرافيای فرهنگی است. (بيانيه وقتی ارزش دارد که در تهران صادر شود. يکبار خانم شاعری که وقتی ايران بود من کارهايش را می ستودم به خارج که آمد و رحل اقامت افکند می گفت حالا من با شجاعت حجابم را برداشته ام. گفتم خانم عزيز شجاعت آن بود که در تهران حجابتان را بر می داشتيد. اينجا که همه بی حجاب اند برداشتن اش شجاعت نمی خواهد.)

وقتی معروفی رمان "فريدون سه پسر داشت" را نوشت من با نگرانی کتاب را از اول تا آخر خواندم و سرانجام برايش نوشتم که خوشحالم که سقوط نکرده است. او از معدود نويسندگانی است که در خارج از کشور خود را در فرم نگه داشت و نگذاشت اهواء سياسی چون زهر کارش را مسموم کند. رمان او در ساختار و روايت عالی بود و نشانه ای از فرو افتادن در گرداب هرزنويسان سياسی نداشت مگر يک جمله يا ادعا که در آن به شيوه کشتن يک دختر مجاهد توسط آدم های امنيت اشاره کرده بود. برايش نوشتم که آنچه تو نوشته ای غيرممکن و نامعقول است و نمی شود آر پی جی را به فلان جای دختری گذاشت و شليک کرد. گفتم که اين مهم است که نويسنده هرگز تن به گزافه گويی ندهد و چيزی را ( مثلا کشتن بچه های مجاهد را ) بدتر ازآن چه در واقعيت هست تصوير نکند.

بريدن رابطه با واقعيت خطرناک ترين آموزشی است که نويسنده می تواند بدهد. عقلانيت ديدن واقعيت است. اگر نويسنده "واقعيت" را نبيند يا آن را دگرگون و تحريف کند چه فرقی خواهد داشت با بخشی از حکومتگران امروز ايران که ما می گوييم نه در جنگ و نه در صلح واقعيت را نمی بينند و تن به واقعيت هايی که مثل آفتاب روشن است نمی دهند؟ هيچ مبارزه ای با فاشيسم سياسی و عقيدتی از راه دگرگون کردن واقعيت يا بی اعتنايی به بازيگران صحنه جامعه و سياست به جايی نمی رسد. هيچ مبارزه ای بهتر از نشاندن واقعيت ها در جای خود، اذعان به آنها و دست برداشتن از تقسيم جهان يا ايران به اردوهای خير و شر نيست.

رمان نويسی معروفی تا حدود زيادی سالم باقی مانده است. من اين يکی آخری را که گويا "تماما مخصوص" نام دارد هنوز نديده ام ولی باور دارم که با وسواسی که می ورزد هم به لحاظ ساختار و هم مضمون و روايت و اشاره ها و ادعاها فکرشده و سنجيده و خواندنی خواهد بود. اما از زمانی که وبلاگ اش را که يکی از پرخواننده ترين صفحات حلقه ملکوت است به راه انداخت و بيانيه ها و نامه های سياسی اش را در آن منتشر کرد متوجه شدم که او هم از زهر سياسی نويسی مهاجران سرگشته بی نصيب نمانده و گرچه رمانش را چون جزيره ای از انقلاب اقيانوس نجات داده اما زبان سياسی اش غرق شده در ذهنيت ديگری است بازمانده از ادبيات سياسی دهه 50 و هرز رفته در ادبيات سياسی خارج نشينانی که روز بروز از واقعيت های ايران دورتر افتادند و اصولا الگويی برای شناخت و ارزيابی آنچه می گذشت نداشتند مگر مراجعه به همان الگوهای ماقبل انقلابی. الگوهايی که متاثر از جو مسموم رقابت ها و تنش های احزاب و گروهها ی سياسی آغاز انقلاب و نيز شور و شعور همان سالها بود اما پيروانش آن را بيش از دو دهه ادامه دادند و حتی نفهميدند که ديگر مبتذل شده اند.

ادبيات سياسی هنوز مسلط خارج نشينان خاصه گويی در آلمان که پذيرای جمع زيادی از گريختگان صدر انقلاب است معادل ترانه های فارسی لوس آنجلس نشينان است. نه زبان درستی دارد و نه بيان سنجيده ای و نه دنيای روشن و حتی روشنفکرانه ای. همه سرمايه اش ابداعات سالهای منتهی به انقلاب است که بيشتر آنها هم ديگر از بس که تکرار و دستمالی شده و يا از واقعيت و نياز اجتماعی فاصله گرفته بکل بی معنا و لايتچسبک شده است و تنها معنايی که دارد افول و زوال است.

ترانه لوس آنجلسی که می توان آن را ميزان سنجش هنر و خرد کولونی ايرانی در آن ديار گرفت اصلا به دنيای بيرون از خود اعتنايی ندارد و از موسيقی جهان امروز هيچ نمی آموزد و درآن هيچ گونه تحول جدی و مثبت و درخور و حتی دگرگونی معناداری پيدا نمی شود. اين دو کولونی ايرانی از بسياری جهات به هم شبيه اند. بيانيه های سياسی رايج نيز انگار شب نامه ها يا قطعنامه هايی هستند که در تهران 25 سال پيش منتشر می شوند. همانجا فريز شده اند و نه در زبان و نه در منطق خود چيز تازه ای نشان نمی دهند و تمام دستاوردهای خرد جمعی و سياسی ايرانيان را که حاصل تحولات پس از انقلاب در ايران و جهان است ناديده می گيرند.

به نظر من، معروفی بی جهت وظيفه سياسی نويسنده دهه 40 و 50 را به دوش می کشد. دنيا عوض شده است و ديگر هر نويسنده ای يک ليدر سياسی به شمار نمی رود. امروز همان وسواسی را که معروفی در نوشتن رمانش به خرج می دهد، و می پذيرم که می گويد مثلا 11 بار يک اثر را بازنويسی می کند، مرد سياسی در کار خود هزينه می کند. چرا معروفی بر اين گمان است که عالم سياست کمتر از ادبيات به انواع مهارت ها و شناخت ها و وسواس ها نيازمند است؟

من البته بی گمان ام که سطح گفتار سياسی در ايران امروز آنقدر جدی و حرفه ای و با ظرافت های مختلف همراه است که بيانيه های سياسی داخل و خارج اگر بازتاب دهنده آن ظرافتها نباشند مورد اعتنا نيز قرار نخواهند گرفت اما تاسف من ازآن است که نسل جوان تر روشنفکران ادبی ما مثل معروفی، که بازمانده نسلی زوال يافته اند که در زمان خود منشا بسی تحولات و دليری ها و نوآوری های فرهنگی و اجتماعی بوده اند، از همراهی و همگامی و شناخت و اثرگذاری روشن بينانه بر جامعه خود به دور افتند حال آنکه تمام امکانات اين روشن بينی را در اختيار دارند. اما من هنوز باور دارم که معروفی می تواند ما را شگفت زده کند. نه با نوشتن نامه و بيانيه ديگری بلکه با روشن کردن چراغی که در همين بيانيه ها خاموش مانده است.

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است