سيبستان
http://sibestaan.malackut.org/

July 8, 2003

شکستن اقتدار پدران

می خواستم از يادداشت های چهار سال پيش خود در حال و هوای تير ماه 78 چيزهايی را نقل کنم. خوب است که گاه چهره خود را در آيينه تاريخ نزديک و دور ببينيم. اما آن يادداشتها حاليه با من نيست. در فرصتی ديگر شايد پاره هايی از آنها را اينجا نقل کردم. اما می توانم به ياد آورم که چه روزها و ماههايی می گذشت. مردم هنوز پر اميد بودند به اينکه تحولی ايجاد خواهند کرد. چهره جامعه جوان ايران پرخون و پرنشاط بود. اما خيلی زود توهم زدايی شد. کار به اين آسانی ها هم نيست.

ما جوان های انقلاب از نفس و نشاط افتاديم.زندان و محروميت و خشونت عريان و از دست شدن جوانی و زندگی و آرزوها و حتی هستی خود را ديديم و نشد. دربدری و انزوا و مهاجرت و تقيه و سازش و همدلی و همکاری هم گرهی نگشود.ما بخت خود را سر انقلاب خرج کرديم. بعد ازآن هر کار که آغاز کرديم و هر ابتکار که در کار آورديم عمر کوتاه داشت.

اين سرشت سوگناک زندگی ما بود که با آرمان تداوم و کارهای کارستان آغاز کرديم و به اندازه نسل دوره رضاشاه نيز نتوانستيم بر سر کاری واحد عمر بگذاريم و کارستان خود را با سماجت بنا کنيم. هر جا که ريشه دوانديم از ريشه مان کندند. هنوز جان سختی می کنيم که برپاييم. اما شايد جوانهای امروز پيش از آن که از نشاط و نفس بيفتند به تغيير مطلوب برسند و آن را ممکن کنند.

جوانهای امروز بسياری چيزها که ما داشتيم يا از خود کرده بوديم ندارند اما چند چيز دارند که ما فاقد آن بوديم. از نسل امروز شايد فرهيختگان زبان آور و اديب و آرمانخواه و چريک و سازمانده و ايدئولوگ و شاعر و مترجم متون ژرف ادبی و فلسفی و آهنگساز بزرگ و از اين دست رندان سياست پيشگان و جانبازان دلسوختگان و استادان يکه و والا مقام و مردانی که يک تنه لشکری بودند و سپاهی هول انگيز و الگوهای نسل ما بودند پديد نيايد. آن نسل با انقلاب سوخت اما در انبان اين نسل که ساخته انقلاب است چيزهای ديگر است.

انقلاب ما يد بيضاها بسيار کرده است اما شگفتا که نه در آنچه ادعايش را داشت که در آنچه اصلا به آن فکر نکرده بود. انقلابی که می خواست ريشه سنت را قوی سازد يکباره سرمايه سنت را چنان خرج خود کرد که هر چه در ذخيره داشتيم به باد داد. از آن يد بيضاها ادعای اقتدار تازه ای بود که جهان را عرصه گاه خود می ديد و به هزار زبان و ادعا بيان می شد اما طرفه آنکه نه تنها به عملی ساختن آن ادعاهای جهانشمول نرسيد که اقتدار را در خانه خود هم از دست داد.

"اقتدار پدران" از پايه های منش و آموزش سنتی ماست اقتداری که با عرف می آيد و تا اعماق قلب و جان ما رسوخ می کند. انقلاب پايه همه اقتدارهای پدرانه را از رهبران سياسی تا پدران خانه سخت لرزاند. با مشاهده آنچه در سالهای اخير در ايران رخ داده اينک می توان به جرات گفت که اقتدار پدران نه تنها لرزيده که به زلزله ای فروريخته است. بسياری زير آوار مانده اند. نگاه کنيد می توانيد آنها را شماره کنيد: هر آنکه و هر آن نهادی که خود را معتبر می شمارد و بی اعتبار است.

اما سخن من اين نيست. و تاسفی هم از بابت اين زلزله اقتدارهای سنتی ندارم. سخن من آن است که بر آوار اين زلزله کدام بنای تازه بر پا خواهد شد. نسل انقلاب همه اقتدارها را کمابيش درهم شکسته است و به سخره گرفته و بی اعتنايی و بی اعتمادی خود را به آنها به صد زبان بيان کرده و می کند. اما پرسش هولناک اين است که به چه روی خواهد آورد و کدام چراغ خواهد جست و کدام راه برخواهد گزيد. من ترديد دارم که پاسخ آن به سادگی اين باشد که او آزادی را بر می گزيند.

در غياب اقتدارهای ايدئولوژيک، دينی، حزبی، سازمانی و حتی خانوادگی او به ياری کدام انديشه راهنما حرکت خواهد کرد؟

آنچه دانشجويان در تيرماه چهار سال پيش کردند هنوز طليعه شکستن آشکار اقتدار پدران بود. آنچه دانشجويان در هفته های اخير کردند برائت کامل آنها را از اقتدارهای مدعی نشان داد. اما اين اگر از جهتی شوق انگيز باشد بيشتر از آن از جهتی ديگر ترسناک است.

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است