<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>سيبستان</title>
      <link>http://sibestaan.malackut.org/</link>
      <description>A blog on literature, philosophy and politics</description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2012</copyright>
      <lastBuildDate>Sat, 12 May 2012 16:10:24 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>اندیشیدن به روش همزن، آزادسازی از طریق توهین</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">این قطعی است که توهین در مسیر دیگری سازی است. کسانی که در یک گروه خود را تعریف می کنند طبعا به یکدیگر توهین نمی کنند. توهین جدا کردن صف خود از دیگری است و اعلام بیگانگی.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">بناچار این روش ادامه نوعی تفکر قبیلگی است. یعنی ماقبل مدینه. پیشاشهری. چرا قبیلگی است زیرا می گوید من از آن کس که با من است و قبیله من دفاع می کنم و حق خود می دانم که بر قبیله ای که از من نیست و دیگر است بتازم.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">توهین اعلام جنگ است با دیگرشده ها. کسانی که از ما نیستند. توهین در ذات خود متکی به خشونت است.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">توهین برای بقای قبیله ضروری است. زیرا در قبیله شما باید هویت خود را در مقابل دیگری تعریف کنید. دیگران از نظر شما وجود ندارند مگر برای اینکه به شما بگویند شما چه کسی نیستید و چه چیزی نیستید.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">زندگی شهری یعنی مطلوب همان کسانی که توهین را یک حق مدرن می دانند نافی روش های قبیلگی است. پس قائل بودن به توهین با قائل بودن به زندگی مدرن شهری در تناقض است.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">تناقض توهین و زندگی در شهر از آنجا ست که شهر بر اساس همزیستی گروههای متنوع و وسیع بنیاد می شود. از این رو از اساس با منش و روش قبیله متفاوت است زیرا در قبیله خون و تبار و قومیت شما را گرد هم جمع کرده است. این روش آشنایی شما با یکدیگر است. شهر از این روش دور است. امکان آن را ندارد. هر چند شهر هم اینجا و آنجا هیات این شهر و شهرستان را دارد یا کلیسای این و آن فرقه را دارد یا شهرک کویتی ها و چینی ها دارد. قبیله هایی در شهر. گتو. جامعه های بسته در یک جامعه باز. باز به روی همه ی دیگران.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">حالا اگر بخواهید توهین کنید و حمله کنید و منجنیق کلمات را پر آتش کرده پرتاب کنید و باروی دیگرشده ها را بسوزانید و تخریب کنید یک راه بیشتر ندارید. از روش همزن استفاده کنید. همه را یکی کنید. چون روش شما بر اساس منطق یا من یا تو است. وقتی کسی با من نیست حتما دشمن است.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">شهر بر اساس فردیت ها و هویت های جداگانه هزارانی تعریف می شود. مسئولیت وجود دارد. تنبیه جمعی معنا ندارد. این مغول است که وقتی وارد شهری می شود از زن و مرد و کودک و پیر و جوان و سگ و گربه همه را یکی می کند و می کشد و می سوزاند. جنبده ای که در اردوی او نباشد، نباشد بهتر.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">در منطق مدینه و در نگاه شهریان هیچ آدمی را جای آدمی دیگر نمی توان دار زد. نمی توان چون خواهر خطا کرده برادر را گروگان گرفت. نمی شود چون فرزند متهم است و متواری است پدر را زندانی کرد.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">این در منطق قبیله است که می توان چنین کرد.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">پس نمی توان همه اسلام و همه مسلمانان و همه ایرانیان و همه عربها و همه مذهبی ها را یک کاسه کرد و یک حکم داد. نمی توان دولت و ملت را یکی کرد و هر دو را مجازات کرد. شما اگر با دولت مخالف اید &laquo;حق&raquo; ندارید ملت را به سبب مخالفت ناچیز کنید.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">افراطیون اپوزیسیون البته امروز یا گامی به پیش نهاده اند یا دیگر شرم می دارند مواضع چند سال پیش خود را تکرار کنند که هر کس از خارج به ایران سفر کند خائن است و مشکوک است و عامل جمهوری اسلامی است و دست اش در دست رژیم است. اما این موضع حقیقی و واقعی و صدها بار اعلام شده شان بود. این همان روش همزن است. روشی که به تابوسازی علاقه مند است وقتی منافع خودش در میان باشد و علم تابوشکنی بر می دارد وقتی قرار است دار و ندار قبیله دیگر را به توبره بکشد. به اسم آزادیخواهی. یا دقیق تر: آزادسازی.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">اپوزیسیونی که از این راه به آزادسازی می اندیشد در واقع پرستنده قدرت است نه راهیاب حقیقت. راه آزادی از توهین و تخریب نمی گذرد.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">اپوزیسیونی که به روش همزن می اندیشد قادر نیست تفکیک کند. قادر به تجزیه تحلیل نیست. همه را با هم جمع می زند و یک حکم می راند. این البته ساده تر است. این گروه از اپوزیسیون زمانی اقتصاد به زبان ساده می نوشتند. امروز برای همه چیز نسخه هایی به زبان ساده دارند. نسخه هایی ساده شده. ساده انگارانه. بی خیال. من عندی. هدف فتح باروهای دشمن است. گرفتن قدرت از قبیله مقابل است. باقی همه حرف پوچ است.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">اما پوچی این روش امروز آشکارتر از آن دوران است. زیرا دیگر برادر بزرگی وجود ندارد و تابوهای چپ و راست و چریک و راسیست همه یک به یک شکسته شده است. دوستان ما به اقلیت تبدیل شده اند. چه آنها که کیهان می نویسند چه آنها که خودنویس. این دو قبیله حرفی از جنس زمان ندارند.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">دولت از ملت جدا ست. آن هم در وطن ما که دولت ملت را گروگان گرفته است. نمی شود به سبب مخالفت یا دشمنی با دولت ملت را و عقایدش را و سبک زندگی اش را به سخره گرفت. نه تنها حساب دولت از ملت جدا ست که حساب ملت هم &laquo;یک&raquo; حساب نیست. نه روحانیون اش یک حساب دارد و نه جسمانیون اش یک حساب دارند. نه شهرش نه دهات اش. نه فارس اش نه ترک اش. ملت ما گروههای مختلف و متنوع دارد. زبانهای متنوع دارد. ادیان و عقاید متفاوت دارد. شیوه زیست رنگارنگ دارد. اینها همه را &laquo;یکی&raquo; نباید کرد. هر استدلالی که بر این پایه بنیاد شده باشد بی بنیاد است.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">آن که از توهین دفاع می کند ناچار اندیشه اش همه اینها را با هم یکی کرده است. رجم به غیبی می کند که وجود ندارد. تیر به تاریکی می افکند. قهرمان سایه ها ست. دن کیشوتی است درست مثل همان دن کیشوتهای حاکم.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">زندگی شهر زندگی در همزیستی است. توهین روش دیگرستیزی است.</div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/05/post_900.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/05/post_900.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زبان</category>
        
        

         <pubDate>Sat, 12 May 2012 16:10:24 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>حق تمسخر و تحقیر محفوظ نیست </title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">برای بررسی یک جنجال خبری از کجا می شود شروع کرد؟ خیلی ها از متن شروع می کنند. مثلا از شعر ترانه شاهین نجفی با ترجیع بند آی نقی. اما متن به خودی خود چیز زیادی نمی گوید. متن ها در کانتکست معنا دارند. یا اصلا در کانتکست می توانند به وجود آیند. مثلا بدیهی است که ترانه ای با این متن نمی توانست در سال 1357 تولید شود. یا در دوره رضاشاه که داشت با حوزه و روحانیت مبارزه می کرد. یا در دوره مشروطه که علمای آزادیخواه در مقابل علمای توپچی قرار داشتند.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">چه چیزی در کانتکست یا بافت و زمینه اجتماعی تغییر کرده است؟ بهتر است بگوییم چه چیزهایی. یک فهرست بالابلند می شود ارائه کرد. فهم ما در این فهرست ها شکل می گیرد. تولید یک خبر/ ترانه متکی به همین فهرستها ست. استنباط از آن هم از همین فهرستهای تغییر مایه می گیرد.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">سوال اصلی به نظر من این نیست که این ترانه توهین آمیز است یا نیست. از نظر من قطعا توهین آمیز است. اما مساله این است که چه اتفاقی افتاده که گروههایی در جامعه ایرانی به این نتیجه می رسند که این کار توهین آمیز نیست و حتی اگر هم هست باشد هیچ عیبی ندارد. آزادی یعنی حق توهین!</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">اینکه چطور آزادی و توهین به هم گره خورده اند و توهین کردن شده است مدار و معیار آزادی خود یکی از آسیب های اصلی در فکر آزادی در میان ما مردم است. فکر کنید به اینکه چرا آزادی در میان ما عمدتا به معنای هرج و مرج و زیرپا گذاشتن همه قواعد و قوانین است. و بعد طبعا جواب این سوال را هم پیدا می کنید که چرا آزادی با توهین شناخته می شود. آن هرج و مرج و این توهین دو روی یک سکه اند. اگر آزادی هرج و مرج نیست توهین هم نیست.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">اما فعلا من از این منظر نمی خواهم به ماجرا نگاه کنم. نگاه من از زاویه دیگری است. ولی اجازه بدهید از این رابطه آزادی و توهین استفاده کنم و آن را با کانتکست پیوند بزنم و بپرسم آیا کسی که قائل به توهین است آن را در هر بافت و کانتکست دیگری هم به کار می برد؟ یعنی آیا آزادی خود را در همه کانتکستها استفاده می کند یا مثلا وقتی صحبت از اسلام و پیغمبر و امام است می خواهد از حق آزادی اش استفاده کند و حق بد و بیراه گفتن داشته باشد؟ من بعید می دانم که مثلا شاهین نجفی جرات کند وارد مباحثی بشود که جامعه میزبان او در آلمان مثلا توهین می داند. فرضا تولید ادبیات ضدزن یا ضدسیاهان یا ضدیهودی یا ضدهمجنسگرایان. شاهین نجفی به پشتوانه و دلگرمی گروههایی که از روش توهین برای پیشبرد مقاصد سیاسی و اجتماعی خود در ایران بهره می برند است که می تواند ترانه آی نقی بنویسد و اجرا کند. اگر این دلگرمی نبود او هرگز تصورش را هم نمی کرد یا اگر می کرد جسارت بیانی اش را نمی یافت.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">چه اتفاقی افتاده است که چنین گروههایی پیدا شده اند؟ به نظر من گذشته از آشفتگی در فکر آزادی، مساله سیاسی ماجرا این است که جمهوری اسلامی دین و اعتقادات مردم را به گروگان گرفته است. در نتیجه گویی برای مبارزه با جمهوری اسلامی حمله به عقاید مردم مباح شده است. اما جمهوری اسلامی عمرش سی و چندسال بیش نیست و این مردم دست کم در پانصد سال اخیر دارای عقاید شیعی بوده اند و در هزار و چند صدسال اخیر به پیامبر و قرآن مهر می ورزیده اند. کسی که برای حمله به باند تبهکاران حاکم دین و عقاید مردم را هدف می گیرد دست کم می توان گفت هدف آسانتر و بی پناه را انتخاب کرده است و هدف اصلی را وانهاده. و به شیوه ای پارادوکسیکال تسلط همان تبهکاران را تضمین کرده است. زیرا آنها بخوبی و استادانه از این حمله سود خواهند برد و چنین وانمود خواهند کرد که تمام مخالفان آنها از همین قماش اند.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">دین اسلام دین جمهوری اسلامی و تبهکاران فاسدش نیست. زیرا این دین برای ایشان صرفا ابزار قدرت است. گروگان است. اما در عوض دین اسلام دین &nbsp;زندانیان و قربانیان این نظام است. دین تاجزاده ها و نبوی ها و سحابی ها و موسوی و کروبی است. دین نوری زاد و سردار علایی است. دین رهنورد و فائزه است. دین زنان و مردانی است که در مقابل تبهکاری این نظام ایستاده اند از مهندس بازرگان تا مهندس سحابی. از احمد قابل تا آیت الله منتظری. از نرگس محمدی تا فائزه هاشمی. دین مادران ما ست و دین جوانان ما ست. دین شریعتی است. دین آل احمد است. دین سروش و بنی صدر است. چه کسی گفته است می توان به دین این مردمان به سبب تبهکارانی که بر گرده ایشان سوارند توهین کرد؟&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">و چه کسی گفته است که اگر به کسی توهین کردی او را تمسخر کردی و توی سر او و باورهایش زدی کاری آزدیخواهانه کرده ای؟ و چه کسی در کجای تاریخ و جغرافیا نشانی دارد از اینکه کسی با این روشها دست از عقاید خود برداشته باشد و تغییر کرده باشد؟ و تغییر کند بشود شاهین نجفی مثلا؟</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">مساله ما خداباوری یا خداناباوری نیست. مساله ما مسلمان یا مسیحی بودن نیست. مساله ما شیعه یا سنی بودن نیست. می توان سنی بود و به امامان شیعه احترام گذاشت. می توان شیعه بود و راه بر نظر اهل سنت نبست. می توان مسلمان بود اما با مسیحیان همزیستی کرد. می توان خداباور بود اما برای خداناباوران هم حق زندگی و آزادی عقیده قائل بود. این همزیستی است که گوهر گمشده ما ست و نه اینکه چه عقیده ای داریم. و آنکه مرا به سبب عقیده ای که دارم دست بیندازد یا محترم نداند اصلا به آزادی کدام عقیده قائل است؟</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">مساله ما رواداری است. خداباوری یا ناباوری هیچ توفیری نمی کند اگر روادار نباشیم. تمسخر هیچ مناسبتی با رواداری ندارد. شوراندن خلق و گزک به دست تبهکاران حاکم دادن هیچ نسبتی با فکر سیاسی ندارد. بلکه از جنس همان فکر سیاسی است که تو را و مرا آواره کرده و دوستان و خویشان و مردمان ما را در وطن به گروگان گرفته است.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">ما مردم سرنوشت عجیبی پیدا کرده ایم. یک سو کسی است که فکر می کند ابراز قدرت دینی اش یعنی جلو دهان اهل سنت را بگیرد که مبادا روایت خود را از تاریخ فاطمه دختر پیامبر بیان کنند و یک سو هم جماعتی که فکر می کنند مبارزه با قدرت دینی یعنی مبارزه با دین. این میانه مردم کجا یند؟ حق مردم کجا ست؟ حق انتخاب دین و محترم بودن عقاید و امنیت اجتماعی و روانی.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">من از این حق دفاع می کنم. از حق دوستان بهایی ام دفاع می کنم و همزمان از حق خود و دوستان شیعه و سنی ام دفاع می کنم. از حق خداناباوران نیز. همه حق دارند زندگی کنند و انتخاب کنند و این حق باید محترم باشد. حتی تبهکاران هم حقوقی دارند که نمی توان از آن به سبب تبهکاری شان سر باز زد. تمسخر و تحقیر ریشه حق اجتماعی و حق حیات امن ما را می سوزاند و از بین می برد. تحقیر روش تبهکاران است نه آزادگان.&nbsp;</div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/05/post_899.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/05/post_899.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تاریخ فردا</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">دين</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زبان</category>
        
        

         <pubDate>Fri, 11 May 2012 14:12:28 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>شمه ای از تاریخ فردای ایران</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">حمزه غالبی عزیز در یادداشت اخیر خود پیشنهاد کرده است که از <a href="http://blog.ghalebi.ir/?p=922">رویاهای خود</a> بنویسیم. از چند تنی از دوستان و من هم نام برده است. من چند روزی فکر کردم که چه می شود نوشت. حالا تقریبا خطوط اصلی را پیدا کرده ام. از دوستان دیگر هم در حلقه گفتگو و در حلقه های دیگر دعوت می کنم بنویسند. من این یادداشت را زیر بخش تازه ای به نام &quot;تاریخ فردا&quot; طبقه بندی خواهم کرد و با نگاهی به یادداشتهای پیشین سیبستان هم یادداشتهایی که مناسب این بحث است را نیز در این موضوع تازه جای خواهم داد.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">اولین نکته ای که به نظرم می رسد همین است که ما پیش از این هم در وبلاگهامان و یادداشتها و مقالات مان <strong>از آینده ایران بسیار سخن گفته ایم.</strong> پس دور نیست اگر فکر کنیم که تنی چند از دانشجویان رشته های علوم اجتماعی و انسانی در داخل و خارج ایران بیایند این متن ها را بازخوانی کنند و رویاهای ما مردم را بسنجند و باز به همه ما عرضه کنند.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">من اعتقاد جازم دارم که آینده بدون مشارکت همه رویاهای ما تحقق پذیر نیست. این خود رویا ست وقتی فکر کنی روزی برسد که رویاهای جمعی ما مایه و پایه کارهای سیاسی و اجتماعی ایران باشد.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">دوم این است و از همان اولین رویا قابل استخراج است که ساختن آینده بدون پژوهش های مختلف ازجمله در باره رویاهای مان ممکن نیست. ما یکبار برای همیشه <strong>باید به رویاهای من عندی و به قول نامجو الکی نقطه پایان بگذاریم</strong>. رویاهای ما باید بر پایه توانایی های ما باشد و ارزیابی درستی از این توانایی ها. من با آنچه نویسنده <em>جامعه شناسی خودمانی</em> گفته است تقریبا در بیشتر موارد مخالف ام! اما نکته هایی چند در آن هست که کاش کتاب را فقط حول آنها نوشته و گسترده بود. یکی از آنها این است که توانایی برنامه ریزی ما پرتوان نیست. فی الواقع برنامه ریزی جای چندانی در کارها و رویاهای ما ندارد. آینده ای که بدون برنامه ریزی به سوی اش برویم هر چه باشد ما را به رویاهامان نخواهد رساند.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">سومین نکته هم باز بر همان اولین نکته استوار است. <strong>آینده باید به دست ما رقم بخورد!</strong> به نظرتان عجیب می رسد؟ مگر قرار است آینده به دست کسی دیگر رقم بخورد جز ما مردم؟ باید با نگرانی گفت آری این احتمال هست و احتمال کمی هم نیست. یعنی اینکه آینده ما پیش از اینکه به دست ما رقم بخورد به دست دیگران برای مارقم بخورد. این آینده ای افتخار آمیز نخواهد بود. پس رویای من این است که پیش از آنکه دیر شود و دیگران برای ما آینده بسازند خود به ساختن آینده مان برخیزیم.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">چهارمین اصل همین دیگران اند. <strong>باید از سر &quot;ستیز با خویشتن و جهان&quot; برخیزیم.</strong> این عنوان کتابی بود از یوسفعلی میرشکاک. زمانی چقدر این عنوان به دل من می نشست! فکر می کردم نیاز داریم به این شلاق واژه ها و تعبیرها وجملات. امروز فکر می کنم بیمار بوده ام! این حرفها به درد شاعران هم دیگر نمی خورد. ما مردم صلح ایم از دیرباز. نه اینکه جنگ نکرده باشیم و به هند و هرات و خوزستان و کردستان و آذربایجان و عراق لشکر نکشیده باشیم و ترس و ارعاب در ممالک محروسه نپراکنده باشیم. نه انکار تاریخ نمی کنم. ضمن اینکه نمی گویم جنگیدن بد است. یا هر جنگی مذموم است. اما می دانم که پایه فکر و هویت ایرانی در عرفان او ست. و باز هم می دانم که همین عرفان با رزم و جنگ هم آمیخته بوده است. اما آنچه مهم است و حاصل ما از تاریخ است این است که ما پهلوانی عرصه میدان و پهلوانی عرصه اخلاق را به هم گره زده ایم و یکی کرده ایم. ما به هزاران دلیل حاملان صلح بوده ایم در اغلب روزهای تاریخ مان. دشمن را همیشه از درون شکست داده ایم. عرفان ما منادی صلح و همزیستی بوده و هست. این میراث و گنجینه مهمی است. اگر بر این میراث تکیه داریم باید از غنا و ثروت حاصل از آن اعتماد به نفسی یافته باشیم که ما را از ستیز با خویشتن و انکار خود و مردم خود و درافتادن با جهان و همسایه دور و نزدیک بازدارد. ما نیاز داریم قدرت خویش را در منطق خویش و دانش های مردم خود و آبادی سرزمین مان نشان دهیم. شاخ و شانه کشیدن انقلابی برای تغییر جهان بی معنا ست. آنهم وقتی که ما خود بیش از هر کس و هر مردم نیاز به تغییر داریم و در رویای تغییر می سوزیم. رویای آینده من همزیستی ایران با مردم اش و با جهان است.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">آینده ای که به دست مشترک ما رقم بخورد و از ستیز با خویشتن و جهان آب نخورد و بر پایه مطالعه نیازهای ما و رویاهای ما بنا شده باشد بی گمان آینده ای است که می توان به آن افتخار کرد. بسیاری چیزها که امروز از آن نالان ایم در آن آینده خودبخود رفع می شود. دردهای ما را یک به یک نمی توان درمان کرد. باید سرچشمه را جست. سرچشمه دردهای ما از همین فقدان اشتراک مردمان در ساختن وطن است. از ستیزی بیهوده با خویشتن است و جهان. و از اینکه نبریده گز می کنیم و هر روز برای مان روز دیگری است بی ارتباط با گذشته و بی ربطی به آینده. این آویزان بودن به روزها ست که ما را بی آینده کرده است. جمهوری اسلامی جمهوری آینده نیست. زیرا مبنایش آینده نیست. جمهوری آخرالزمانی است. برای مرگ و شهادت و انتحار و جنگ و ارعاب و ستیز و تحمیل آمده است. قدرت ساختن ندارد. آن را هم که داشته باشد برای ساختن چیزی صرف می کند که به سوختن ملک و ملت منتهی شود. آینده ما درست در خلاف این جمهوری است. پس یک کار دیگر ما این است که این جمهوری ستیزه جو را نیک بشناسیم. بدانیم <strong>مشکل اصلی ملک و ملت ما در خلقیات ایرانی نیست در مدیریت ایرانی است</strong>. هدف گرفتن خلقیات مردم و ندیدن مدیریت رهبران سیاسی خطای آشکار است. اما غر زدن و تحلیل نکردن خطاها نیز خطای بزرگتری است. اگر می خواهیم راهی برویم که داستان مرگ و اجبار جمهوری اسلامی را تکرار نکند راهی نداریم جز اینکه این جمهوری را از زیر تا بالایش به دقت علمی و دانشگاهی بشناسیم و به حلقه انها که شناخته اند و به پژوهش مصروف اند متصل شویم. و این خود مقدمه خوبی برای آینده است. آینده از پژوهش ما و دانایی ما آب می خورد. باقی از حزب و تشکیلات و ائتلاف و بسیج مردمان و چه و چه همه فرع این دانایی است.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;"><strong>از دیگر دوستان:</strong></div>
<div style="text-align: right;">آرمان امیری: <a href="http://divanesara2.blogspot.com/2012/05/blog-post.html">رویاهای کوچک من روی دیوار آجری</a>؛ &laquo;در آن رویای شیرین قطعا نگران این نیستم که ایده&zwnj; داستانم خوشایند دستگاه &laquo;ممیزی&raquo; نیست و اگر آن را به همین شکل بنویسم قطعا مجوز انتشار نخواهد گرفت. آخر در رویای من چیزی به نام &laquo;مجوز نشر&raquo; وجود ندارد. حتما آن&zwnj;جا هر انسانی حق دارد نظرش را و رویای&zwnj;ش را بازگو کند یا روی کاغذ بیاورد و به دست دیگران بدهد. اصلا لازم نیست یک گروهی بنشینند پشت چند تا میز و برای درونیات مغز انسان&zwnj;ها تصمیم بگیرند.&raquo;<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: right;">سام الدین ضیایی: <a href="http://sameddin-ziaee.blogspot.com/2012/05/blog-post.html">رویاهای کهنه من</a>؛ رویاهای من دیگر خریدار ندارد! اعتراف نسل ما ست! اما بعد از این اعتراف نگاه کنیم می بینیم که رویاهای تازه ای داریم. آدم بدون رویا نمی شود.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: right;">فرشته قاضی: <a href="http://fereshtehghazi.blogspot.com/2012/05/blog-post_04.html">رویاهای من</a>؛ &laquo;در شهری زندگی میکنم که سخنران &quot;رویایی دارم&quot; در آن زاده شده، مارتین لوتر کینگ را می گویم رهبر جنبش حقوق مدنی امریکا که سخنرانی معروفش با عنوان &quot;رویایی دارم&quot; را کمتر کسی ست نشنیده باشد.&raquo; زندگی در شهر مرد رویاهای بزرگ خیلی الهامبخش است. فکر کنیم به اینکه: رویای بزرگ ما چیست؟<br />
<br />
محمد معینی: <a href="http://www.mmoeeni14.blogspot.co.uk/2012/05/71.html">چهارپاره رویاها</a>؛ پاسخ او به رویای بزرگ خواندنی است و با فصاحت بیان می شود: &laquo;رویای بزرگ من، بازتعریف نقش دین در جامعه امروز ماست؛ به سود آبادی و معموری روان آدمیان، به سود به رسمیت شناختن خلاقیت و خرد، به سود اندیشیدن و عمل به غیر آنچه فقط به کار رفع نیاز دینمداران (متظاهر و غیر آن، قدرتمند و غیر آن) می آید، &nbsp;به سود روا داری، به سود مکارم اخلاقی در تقابل با مصالح دارالحکومه و منفعت جویی های فردی و قبیله ای، به سود ارزشمند و عزیز دانستن جان هر انسانی به صرف انسان بودن اش، و به زیان طالبانی گری.&nbsp;به دنبال آن، در گذر زمان - نه چندان دور، نه چندان نزدیک - به گمان من، روزی می رسد که:</div>
<div style="text-align: right;"><strong>بشود بی هراس، &laquo;تردید&raquo; کرد، و با هراس و احتیاط: &laquo;یقین&raquo;</strong></div>
<div style="text-align: right;">روزی که &laquo;عزت&raquo; و &laquo;شوق دانایی&raquo; هوای همه خانه ها در همه شهرها و روستاها شود</div>
<div style="text-align: right;">روزی که بهای خوبی، رها کردن خوشی، و بهای خوشی، رها کردن خوبی نباشد</div>
<div style="text-align: right;">روزی که دوست داشتن از دوست داشته شدن، خوش تر باشد.&raquo;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">مسعود برجیان: <a href="http://www.mborjian.com/2012/05/blog-post_09.html">ایران مقتدر و ایرانی محترم</a>؛&nbsp;&laquo;رؤیای روزی را دارم که در ایران، یک جمهوری لیبرال-دموکرات سکولار حاکم باشد: &laquo;جمهوری ایران اسلامی&raquo;. هیچ شهروندی برتر از دیگری نباشد؛ هیچ دین و آیینی، نورچشمی و عزیزکرده نباشد؛ دولت همچون هوا باشد، مؤمن و فاسق را زنده نگاه دارد؛ همچون باران باشد، بر کرد و فارس و لر و ترکمن و... بی مضایقه ببارد؛ همچون آفتاب باشد، بر مرد و زن یکسان بتابد. ایران برای &quot;همه&quot;ی ایرانیان باشد.&raquo;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">این یادداشت را هم دوستی وبلاگنویس نوشته است با همین مضمون رویاها. با این یادداشت برای اولین بار با وبلاگ او آشنا می شوم:</div>
<div style="text-align: right;">ماه پنهان است: <a href="http://annettethegreen.wordpress.com/2012/05/05/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%87%D8%A7/">رویاها</a>؛ &laquo;توی رویاهای من هیچ کس به آدم سرکوفت نمی زند که چرا توی ایران مانده.&raquo; برای من تازگی داشت که کسی به آدم سرکوفت بزند که چرا در ایران مانده است. باقی متن هم رویاهای ساده و زیبای زندگی است. چیزی که نشان می دهد ما ازابتدایی ترین و ساده ترین حقوق خود محروم مانده ایم.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;"><strong>پس نوشت:</strong></div>
<div style="text-align: right;">این یادداشت مانی در <a href="http://4divari-mani2.blogspot.com/2012/05/i-have-dream.html">چهاردیواری</a> هم خواندنی است و ایده ای که مطرح می کند هم به نظرم ایده ای مرکزی و مهم است چون یکی از مشکلات دیرین زندگی شهری و بین شهری در ایران را هدف می گیرد: <font size="2">&laquo;<span style="color: rgb(34, 34, 34); font-family: 'Times New Roman', Times, FreeSerif, serif; line-height: 24px; ">من تهرانی را تصور می&zwnj;کنم که راننده&zwnj;ها توی خط رانندگی کنند، و عابرین پیاده خود را مقید و پایبند به قوانین راهنمایی بدانند. در تصور من این یک تهران رویایی&zwnj;ست که می&zwnj;توان در نزدیک شدن به آن تلاش کرد.&nbsp;</span></font><span style="color: rgb(34, 34, 34); font-family: 'Times New Roman', Times, FreeSerif, serif; line-height: 24px; "><font size="2">خط&zwnj;کشی&zwnj;های خیابان مرزهای حقوقی&zwnj;اند، و ما زندگی با آدم&zwnj;های مراعات&zwnj;کننده غیرمتجاوز را دوست داریم. ما یک چنین تهرانی را بیشتر از تهران امروز لایق خود می&zwnj;دانیم. ایرانی امروز سزاوار شهری پسندیده&zwnj;تر است. ایرانی امروز با توجه به ضایعات انسانی و خساراتی که این تجاوزگری روزمره باعث آن می&zwnj;شود، می&zwnj;داند که <strong>این نادانی متحرک در خیابان&zwnj;ها و جاده&zwnj;ها</strong> بایستی روزی درمان شود. اما از کجا شروع کنیم؟</font></span>&raquo;</div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/04/post_896.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/04/post_896.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تاریخ فردا</category>
        
        

         <pubDate>Sun, 29 Apr 2012 09:06:46 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ملت ما &quot;ملت باهوش&quot;ی است؛ مشکل گزاره های &quot;یک&quot;سان ساز</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;"><strong>ملت ما ملت باهوشی است</strong> - این را همه ملت می گویند و معترف اند!</div>
<div style="text-align: right;"><strong>باز هم بگویید ما ملت نژادپرست نیستیم</strong> - این را معترضان به حوادث اخیر در محدودسازی مهاجران افغان می گویند</div>
<div style="text-align: right;">&nbsp;<strong>ما ملت آدم نمی شویم</strong> - این را کسانی می گویند که از آدم شدن دیگران به شیوه ای که آنها می پسندند ناامیدند</div>
<div style="text-align: right;"><strong>ملت شهیدپرور</strong>- این را از دوره جنگ داریم گرچه دیگر شهادتی در کار نیست اما مثل یک پز سیاسی انقلابی باقی مانده گرچه میراثخواران شهدا سر از جاهای دیگری درآورده اند که امثال نوری زاد از آن پرده برداشته اند</div>
<div style="text-align: right;"><strong>ایمان ملت ایران به نصرت الهی</strong> - حضرت آقای رهبر</div>
<div style="text-align: right;"><strong>الگو شدن ملت ایران برای تمام ملتها </strong>- باز هم از آقای رهبر</div>
<div style="text-align: right;">&nbsp;<strong>فریب نخوردن ملت هوشیار ایران از دشمنان</strong> - ایضا</div>
<div style="text-align: right;"><strong>ملت باهوش گفتن از نادانی است و اگر باهوش است چطور مدیران کم هوش دارد؟ </strong>- از عباس عبدی</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">بگردید جملات مشابه با این ساختارها بسیار پیدا می کنید.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">من فکر می کنم تصویر جدیدی از خودمان به عنوان مردم و ملت و ایرانی نیاز داریم. تعبیرهای دوره ای که دولتها و روشنفکران می خواستند &laquo;یک&raquo; ملت از ما بسازند و به تعریفهای واحدی برسند دیگر بی معنا شده است. تعبیرها و گزاره هایی از آن دست که در صدر مطلب آوردم مربوط به زمانی سپری-شده است.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">تصویرهای جامع و عام و واحد از ایران و ایرانی و ملت ایران گول زننده و بسیار خطاکارانه است. <strong>هیچ گزاره واحدی در باره هیچ ملت و کشوری درست نیست.</strong> این تصویرسازی ها هم البته از فرنگستان به ایران رسید اما در فرنگ از این گزاره ها گذشتند و در ایران هنوز در زیر یک خم اش مانده اند چون فکر نمی کنند به آنچه می گویند. زمانی بود که کتابی در آمده بود درباره آمریکا به نام <em>ملتی از گوسفندان</em>. این در دهه 60 میلادی بود. زمانی که هنوز در فرنگستان هم می شد از این ادعاها کرد و گزاره های ساده و واحد را به یک جماعت چند ده میلیونی و بزرگتر نسبت داد. زمانی بود که دولتها دایرمدار همه چیز بودند چه در آمریکا و چه در شوروی. فرض بر این بود که می توانند مردم را مغزشویی و هدایت عمومی کنند. اگر هم در آمریکا ملتی از گوسفندان داشتیم در شوروی هم ملتی مشابه آن زندگی می کرد. اما امروز دیگر کسی دنبال این دست گزاره ها و ادعاهای پوک نیست. این دست گزاره ها تنها ارزش پروپاگاندی دارد و بس. هیچ ارزش دیگری ندارد.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">اما در ایران ما عاشق این دست تعبیرات هستیم. من زمانی از این گزاره ها بریدم که روزی در سالهای آخر زندگی ام در ایران از تلویزیون داشتم سخنرانی مقام عظمای ولایت را گوش می کردم. ایشان فرمودند ملت ما ملت باهوشی است. من تا آن زمان صدهزار بار دیگر هم این گزاره بی معنا را شنیده بودم اما فقط آن روز بی معنایی ش را درک کردم زیرا فقط آن روز بود که در مقابل فرمایش حضرت آقا با خودم اندیشیدم پس چطور است که این آقا و حکومت اش با هر چه آدم باهوش است می جنگند و ایشان را دفع می کنند؟ چطور یک ملت باهوش و رهبر این ملت باهوش دارد ریشه هر چه باهوش است قطع می کند؟ این چطور مدح باهوشی است از زبان رهبر معظم که در عمل به قدح و زجر و قتل و تبعید و تحقیر باهوشان می انجامد؟ آیا واقعا این آقا به حرفی که می زند ایمان دارد؟ واقعا باهوش بودن برایش ارزش دارد؟</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">از آن روز این اسطوره سازی های بی معنا در چشم ام ترک خورد و بی اعتبار و بی اعتبارتر شد. اول فکر می کردم مشکل در گوینده است نه در گزاره. ولی امروز می بینم که ماجرا آنقدر دارد تکرار می شود که به تهوع نزدیک شده است. چون گزاره نادرست است. هر کسی به خود حق می دهد درست مثل رهبر معظم حرفهای بی معنا در باره همه ملت بزند و در عمل همان حرف خود را نقض کند. اما همه دست به دست هم داده اند تا ایرانی بودن را هر طور شده یا تعظیم بیهوده کنند یا تحقیری با این پز که ما خوبی این ملت را می خواهیم!</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">انقلاب اسلامی هر چه نکرده باشد یک کار بزرگ کرده است و آن اینکه با حذف و تحقیر تنوع های فکری ایرانیان به مقاومت های متعدد میدان داده و آنها را ناخواسته رشد داده است. در نتیجه آنچه ما پس از سی سال داریم می بینیم تنوع خیره کننده مردم ما ست. این است که امروز بیش از هر زمان دیگری گزاره های &laquo;یک&raquo;سان ساز بی معنا جلوه می کند. این تنوعی که آن تعابیر قدیمی را بی معنا کرده یک ضرورت تازه را هم ایجاد کرده است: <strong>پدیدآوردن زبانی تازه که بیانگر واقعیت متنوع باشد</strong>.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">من پیشنهاد می کنم به جای ملت ایران و هر گزاره ای با این تعبیر از ایرانیان استفاده کنیم. ملت ایران تصویری واحد از یک ملت را القا می کند اما ایرانیان کلمه جمع است و احتمال بیشتری هست که گزاره های واقعبینانه به آن پیوند بخورد. مثلا: <br />
ایرانیان شیعه نیستند. ایرانیان بسیاری اهل سنت اند. ایرانیان زرتشتی و یهودی و بهایی هم داریم. <br />
شیعیان همه انقلابی اند. نه هستند شیعیان بانفوذی که اندیشه های ارتجاعی دارند. <br />
ایرانیان مذهبی اند. یا ایرانیان اسلام گریزند. نه واقعیت نه آن است نه این. مذهب سیاسی در ایران در حال تضعیف شدن است اما مذهب سنتی جای خود را چندان از دست نداده است.<br />
ایرانیان همه به زبان واحد فارسی حرف نمی زنند. ایرانیان زبانهای مختلف دارند. اما فارسی زبانی است که تقریبا اکثریت مردم آن را می فهمند و دست کم در حوزه رسمی به کار می برند. <br />
ایرانیان همه شهرنشین نیستند. ایرانیان روستانشین بخش بزرگی از جمعیت کشور هستند. <br />
ایران کشور کم آب و خشکی نیست. مناطق مهم و پرجمعیتی از ایران سبز و جنگلی و پرآب است. <br />
ایرانیان مثل هر مردم دیگری باهوش دارند پیشتاز دارند دانشمند دارند. اما فرصت طلبی و نادانی و تعصب هم در میان ایرانیان وجود دارد. <br />
ایرانیان شتر سوار نمی شوند. اما ایرانیانی هستند که طرز فکرشان با دوره شترسواری هماهنگ تر از زندگی امروزی است. در مقابل ایرانیانی هم هستند که هم سطح بهترین چهره های فکری و فرهنگی جهان مدرن می اندیشند. <br />
ایرانیان سنتی نیستند. اما نزاع بزرگی میان اقشار سنتگرا و اقشار تحول خواه و مدرن وجود دارد. </div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">گزاره های &laquo;یک&raquo;سان ساز آسان اند اما هیچ واقعیتی را نشان نمی دهند. گزاره های یکسان کننده نشانه دوری گویندگان اش از نقد و اندیشه جدی است. آینده گزاره های دیگری نیازمند است. راه آینده از بازشناسی <strong>واقعیت و رابطه اش با زبان</strong> می گذرد.</div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/04/post_898.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/04/post_898.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تاریخ فردا</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زبان</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">هویت ما ایرانی ها</category>
        
        

         <pubDate>Sat, 28 Apr 2012 13:14:49 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>نیروهای خواهان تغییر باید خود نیز تغییر کنند</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">مصاحبه مفصلی با سایت <a href="http://cheragheazadi.org/index.php/archives/2847">چراغ آزادی</a> داشتم که فکر کردم خوب است چکیده ای از آن را اینجا بیاورم تا پیوستگی بعضی اشارات در سیبستان حفظ شود. کسانی که خواهان خواندن اصل گفتگو باشند طبعا به سایت ناشر مراجعه خواهند کرد:</div>
<div>
<p dir="RTL" style="padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; "> </p>
<div style="text-align: right;"><font color="#666666" face="Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif"><span style="line-height: 19px;"><br />
</span></font></div>
<div style="text-align: right;"><font face="Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif"><span style="line-height: 19px; "><strong>زوال دوره دگماتیسم</strong>&nbsp;</span></font></div>
<font face="Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif">
<div style="text-align: right;"><span style="line-height: 19px; ">&nbsp;اگر امروز رادیو زمانه به وجود می&zwnj;آمد انتقاداتی که به آن در سال ۲۰۰۶ می شد مطرح نمی&zwnj;بود. آن موقع مقاومت شدیدی وجود داشت وقتی که می گفتیم روشهای عادت شده اپوزیسیون خارج از کشور از توان تحلیل و برخورد با مسائل جامعه ایران برخوردار نیست و باید راه تازه ای باز کرد. اما امروز اوضاع فرق کرده است و درک تازه&zwnj;ای به وجود آمده که می&zwnj;پذیرد باید راههای دیگری را آزمود. به کوتاهی، در واقع آنچه اتفاق افتاده دور شدن اپوزیسیون از دگماتیسم فکری و سیاسی است.&nbsp;</span></div>
</font>
<div style="text-align: right;"><br />
<span style="font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; "><strong>بصیرت اپوزیسیونی </strong><br />
اپوزیسیون چون در حال بازاندیشی و جابجایی نیروها و تعریف&zwnj;های تازه از موقعیت خود است قادر به سرعت و تحرک و فعالیت نیست. بصیرت است که سرعت و قدرت می&zwnj;بخشد. وقتی اندیشه در حال تغییر است و بصیرت تازه پدیدار و مستقر نشده نمی&zwnj;توان انتظار سرعت در تصمیم&zwnj;گیری و قدرت برنامه&zwnj;ریزی و اجرا داشت.&nbsp;</span></div>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; "><br />
<strong>مساله اول: اقتصاد و آزادی مدنی</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; ">در روند تغییرات داخلی به سمت مشارکت بیشتر مردم است که اپوزیسیون می&zwnj;تواند تاثیرگذار باشد. این هم وقتی است که روش&zwnj;های جانشین ارائه شود. اما اپوزیسیون بسیار سرگرم مخالفت با جمهوری اسلامی بوده است و کمتر وقتی برای فکر کردن به روشهای جانشین گذاشته است. به نظر من حرف اول را در مدیریت جانشین، مساله اقتصاد می&zwnj;زند و آزادی های مدنی.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; "><br />
<strong>اندیشه جانشین</strong></p>
<p dir="RTL" style="padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; "> </p>
<div style="font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; text-align: right; ">از نظر اصولی جمهوری اسلامی و شیوه حکومت اقتدارگرا نمی&zwnj;رود مگر اندیشه جانشین آن تولید شده باشد و رواج و پذیرش پیدا کرده باشد؛ هم پذیرش داخلی و هم قبول و مطلوبیت خارجی. بنابرین باید پرسید چه کسانی توان تولید اندیشه جدید را دارند. من در اپوزیسیون آنقدرها این توان را بارز نمی&zwnj;بینم. یعنی ممکن است باشد اما بروز کافی ندارد. مگر اینکه راه باز شود برای اینکه اندیشه&zwnj;های مسلط اپوزیسیون که عمدتا نشان دادن عیب کار حریف است کنار برود و اندیشه&zwnj;های نو به صحنه بیاید و حمایت شود و مبتنی بر این باشد که چاره&zwnj;ها و روش&zwnj;های جانشین کدام است.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><font face="Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif"><span style="line-height: 19px;"><br />
<strong>روشهای قرن بیستم را نمی توان ادامه داد</strong></span></font></div>
<font face="Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif">
<div style="text-align: right;"><span style="line-height: 19px;">خلاصه اینکه اپوزیسیون نمی&zwnj;تواند با روش&zwnj;های قرن بیست در قرن تازه مبارزه کند. این قرن پست&zwnj;مدرن است و عصر مشارکت. باید روش ها را متناسب&zwnj;سازی کرد. به زبان ساده برای اینکه تغییر کنیم نخست لازم است اذعان کنیم اوضاع و شرایط و جامعه تغییر کرده است. و گرنه بیراهه خواهیم رفت.<br />
</span>&nbsp;</div>
</font>
<p dir="RTL" style="padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; "><strong style="padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: inherit; "></strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; "><strong style="padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: inherit; ">شباهت وضع اپوزیسیون و وضع رسانه ها</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; ">&nbsp;اپوزیسیون سیاسی گرفتاری&zwnj;هایی داشته که اجازه نمی&zwnj;داده غیر از تکرار شعارهای سیاسی و یا این اواخر مباحث حقوق بشری به مسائل دیگری بیندیشد و برسد. یا به زبان ساده&zwnj;تر: بیاموزد. اپوزیسیون و رسانه&zwnj;های ما از این بابت خیلی شبیه هم هستند. هر دو از مراکز تحقیقاتی جدا افتاده اند. برای همین می&zwnj;بینید که رسانه ها فاقد انسجام و مساله&zwnj;شناسی درست هستند و معمولا کارهای خوب هم در آنها نتیجه ابتکارات فردی است تا اتکا به نتایج تحقیقاتی. خیلی غریزی هستند. راه حل، تولید کردن اندیشه نیست بلکه اتصال به منابع اندیشه ورز و پژوهشکده&zwnj;های فعال است و اولویت دادن به کار علمی و تحقیقی در اتحاذ خط مشی سیاسی. و گرنه همین می شود که در دولت آخرالزمان می بینیم!</p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; "><br />
</p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; "><strong>سازمان پیشتاز لازم نداریم</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; ">در وضع امروز ایران اصولا امکان ندارد یک سازمان پیشتاز کار را بر عهده بگیرد. تا امروز که نبوده است و یقین دارم در فردا هم نخواهد بود. شاید ائتلافی از سازمان&zwnj;ها بتواند آن نقش سازمان پیشتاز را برعهده بگیرد اما نه &laquo;یک&raquo; سازمان. هنر سیاست در دوره کنونی و دقیقه اکنون از تحولات تاریخی و اجتماعی این است که مدیریت غیرمتمرکز را تحقق بخشد. آنچه در دوره پس از ۲۲ خرداد هم دیدیم همین بود منتها چون ذهن&zwnj;ها درگیر مدیریت متمرکز است ارج و اهمیت این عدم تمرکز را نمی&zwnj;بیند و هنوز دنبال یک رهبری متمرکز می&zwnj;گردد. یا به قول سوال شما دنبال ایدئولوژی و سازمان واحد. بسادگی باید گفت که چنین چیزی وجود ندارد و باشد هم دیگر کارآیی ندارد. این تنوع و عدم تمرکز است که با مسامحه می&zwnj;توان گفت &ldquo;ایدئولوژی&rdquo; زمان ما ست. و این همان سازمان سیال و مواج مردم معترض یا شبکه تو در توی مردمی است که بهترین بیان خود را در سطح رهبران جنبش در بیانیه&zwnj;های موسوی پیدا کرده است.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; "><br />
</p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; "><strong>همه تغییرات از طریق اعتراض به دست نمی آید</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; ">تغییر در ایران تا همینجا هم کم نبوده است و همه آن از طریق اعتراض سازماندهی شده به دست نیامده است. شما تغییرات در جامعه زنان ایران را طی سی سال اخیر ملاحظه کنید. بخش کوچکی از آن ناشی از سازماندهی به معنای معمول است. بخش عمده آن برآمده از نوعی مقاومت مدنی است. این بخش مهمتر بوده و از اتفاق کمتر هم مورد توجه و بحث قرار گرفته است. به عبارت دیگر، من اعتراض را دارای &laquo;یک&raquo; معنا و صورت معین نمی&zwnj;دانم. تمام آن صوری که خواست و اراده مردم را به پیش می&zwnj;برد باید در نظر گرفته شود.&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; "><br />
<strong>دموکراسی قطار نیست رودخانه است</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; ">&nbsp;من قائل به این نیستم که دموکراسی&zwnj;خواهی قطاری است که سازمانها یا رهبران سیاسی آن را هدایت می کنند. دموکراسی&zwnj;خواهی مثل رودخانه است. روندی است که باید با مردم جریان داشته باشد و راه خود را پیدا کند. و این جریان اکنون در ایران بسیار قوی است. نباید به دلیل فقدان سازماندهی معمول صورت&zwnj;های مختلفی را که این جریان پیدا می کند و پیش می رود نادیده بگیریم.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; "><br />
</p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; "><strong>داخل کشور، خارج کشور</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; ">&nbsp;فعالان داخل کشور طبعا در زیر سایه مزاحمت و ارعاب و اخلال و سرکوب نظام مقدس زندگی می کنند. آنها شرایط محیطی معینی دارند که خود آن را بهتر تشخیص می&zwnj;دهند و منصفانه نیست که خارج&zwnj;نشینان برای آنها دستور کار صادر کنند. همین قضیه در مورد خارج&zwnj;نشینان هم درست است. هیچ دلیلی ندارد که ایرانیان خارج، از آزادی هایی که دارند استفاده نکنند. در این زمینه وضع ما دارد شبیه وضع نشر در کشورهای عربی می شود. همه آنها به زبان عربی حرف می زنند و می نویسند اما لزوما کتابی که در عراق چاپ می شود در مصر امکان عرضه و فروش ندارد. یا مجله ای که در لبنان منتشر می شود لزوما در کویت و یمن مورد استقبال قرار نمی گیرد، سهل است چه بسا با طعن و لعن هم مواجه شود. بنابرین، حوزه های عمل ما متفاوت شده است گرچه حوزه زبانی ما واحد است.&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; "><br />
</p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; "><strong>رضا پهلوی</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; ">من در افق فعلی خیلی بخت بزرگی برای بازگشت سلطنت به ایران نمی بینم. اما اگر این توانایی در رضا پهلوی باشد که به عنوان یک شخصیت سیاسی گذار به یک نظام مردمی را مدیریت کند یا در این مدیریت مشارکت کند نظر من در باره او کاملا مثبت است. منتها من همیشه گفته ام که رهبران سیاسی ما ضروری است که از مشاوران خبره و دانایی در امور مختلف و بخصوص روابط عمومی برخوردار باشند.&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; "><br />
</p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; "><strong>زمانه و مرزبندی های اپوزیسیون</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; ">زمانه رسانه گروه و حزب خاصی نبود و از قواعد و مرزبندی&zwnj;های اپوزیسیون هم تبعیت نمی&zwnj;کرد. بنابرین توانست اعتماد طیف&zwnj;های مختلف و مستقل را جلب کند و البته در آن زمان گروه&zwnj;های افراطی را هم به ضد خود تحریک کرد که داستانش بر سر هر بازار هست. امروز آنچه زمانه در رویکرد اجتماعی خود نشان داد به یک گرایش رو به رشد سیاسی تبدیل شده است.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; "><br />
</p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; "><strong>رسیدن به برنامه آسان نیست</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; ">برنامه&zwnj;ها به نظرم به اندازه ائتلاف&zwnj;هایی که صورت می&zwnj;گیرد و در جریان است متنوع خواهد بود. اما برای رسیدن به برنامه هم کار ساده نیست و باید در درون هر گروه به این موضوع اولویت درجه اول داده شود. مساله فعلی ما این است که امکان اصلاح سیاسی در چارچوب جمهوری اسلامی تقریبا صفر شده است. بنابرین باید هر برنامه&zwnj;ای حول ایجاد امکان اصلاح یا تغییر در داخل ایران طراحی شود. و این یک کار معماری و مهندسی عظیمی است. میزان توفیق اپوزیسیون به میزان درک این عظمت و آمادگی برای تعهد آن بر می گردد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; "><strong><br />
</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; "><strong>نیروی ملی مذهبی</strong></p>
<p dir="RTL" style="padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; "> </p>
<div style="font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; text-align: right; ">من به قدرت کار نیروهای ملی مذهبی اعتقاد دارم و فکر نمی&zwnj;کنم آنها به روزمرگی دچار شوند. سی سال تجربه کار مداوم دارند و بهترین تجربه&zwnj;های دست اول را در داخل کشور داشته اند. اینها اجازه نمی&zwnj;دهد گروه خموده شود. به نظرم حتما از گروه&zwnj;های موثر در آینده ایران خواهند بود. چون هم سنت سیاسی مردمگرا دارند و هم چهره&zwnj;های درخشان و ملی داشته اند و هم رهبران موجود آنها به روی تغییرات گفتمانی باز هستند. آنها حتما در میان اقشاری از مردم تحول&zwnj;خواه ایران نفوذ دارند و این نفوذ را حفظ خواهند کرد. و چه بسا بتوانند آن صورتی از اسلام را که در جمهوری اسلامی شکست خورد و قرار بود مردم&zwnj;مدار و دموکرات باشد حفظ کنند و پرورش دهند و به صحنه آورند و این تحول کوچکی نیست. فراموش نکنیم که تحولات آینده ایران بدون تحولات بنیادین در درک دینی ثبات نخواهد داشت.</div>
<div style="text-align: right;"><font face="Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif"><span style="line-height: 19px;"><br />
</span></font></div>
<div style="text-align: right;"><font face="Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif"><span style="line-height: 19px;"><strong>گروه من، گروه شما و آنها</strong></span></font>&nbsp;</div>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; ">به هر حال ملی مذهبی ها باید بدانند که تنها بازیگران صحنه نخواهند بود. اصولا هر گروهی که خود را برای آینده سیاست در ایران آماده می&zwnj;کند جز اینکه به توانا کردن خود می&zwnj;اندیشد و برنامه&zwnj;های جانشین طراحی و ارائه می کند باید فکر کند اگر در قدرت قرار گرفت با دیگر گروه&zwnj;ها چه خواهد کرد. این موضوعی است که همه گروه&zwnj;ها از جمله ملی مذهبی ها باید به آن بیندیشند و راهکارهای خود را آشکارا اعلام کنند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; "><span style="padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: inherit; "><br />
</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; "><strong>بحث شیرین مالیه</strong></p>
<p dir="RTL" style="text-align: right; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: Tahoma, Arial, Verdana, Helvetica, sans-serif; line-height: 19px; "><span style="padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; border-top-style: none; border-right-style: none; border-bottom-style: none; border-left-style: none; border-width: initial; border-color: initial; border-image: initial; outline-style: none; outline-width: initial; outline-color: initial; vertical-align: baseline; font-family: inherit; ">و بحث درازی در باره کمک های مالی خارجی به اپوزیسیون که ترجیح می دهم خلاصه اش نکنم و خودتان اگر مایل اید بخوانید.</span></p>
</div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/04/post_897.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/04/post_897.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تاریخ فردا</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاست 2</category>
        
        

         <pubDate>Thu, 26 Apr 2012 13:55:38 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ارزش گروههای کوچک که به آن دل می بندیم</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">خیلی ها هستند چه در پوزیسیون چه در اپوزیسیون که فکر می کنند مساله اصلی در تشکیلات است. یعنی برادران طراح امنیت ولایی فکر می کنند می زنند همه تشکل ها را نابود می کنند و اینطوری خیال مبارک شان جمع می شود که هیچ خبری نخواهد شد. رفقا و دوستان فعال و مخالف اقتدارگرایان ولایی هم افسوس می خورند که ای کاش حزب داشتیم و تشکل و سازمان داشتیم و چه و چه ها. آن یکی مجاهدین خلق را خطر می بیند و این یکی هم نهایتا به یاد مجاهدین می افتد که خوب سازمانی دارند اما حیف که مغزشان منجمد است. این دو گروه مثل هم فکر می کنند!</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">در جامعه ایران نه حزب وجود دارد و نه سازمانهای بزرگ سیاسی. حزب های پرطرفدار هم در بهترین دوره های خود دست به عضوگیری و توسعه سازمان خود نزده اند. در یک مورد شاخص هم که یک حزب نسبتا فراگیر بعد از انقلاب تصمیم گرفت خودش خودش را تعطیل کند. مساله سازمان در کشور ما از نگاه من اصولا بد دیده شده و تحلیل شده است. اجازه بدهید جسارت کنم و بگویم دگماتیک و باسمه ای و تقلیدی. و منظورم این است که ما سازمان را در ایران از نگاه چپ نگاه کرده ایم یا از نگاه حزبهای اروپایی. اما تا میزان زیادی از واقعیت های کار گروهی در ایران چشم پوشیده ایم.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">من طبعا نمی گویم که نباید کار سازمانی کرد. بحث این نیست. بحث من این است که نباید کار اجتماعی را تنها در فرم و صورت سازمانی خلاصه کرد. این موضوع بویژه در شرایط امروز اهمیت دارد. یعنی درست وقتی که همه در آرزوی حزب و تشکیلات اند وقت تذکر به این نکته است که حزب و تشکل مهمترین مساله نیست. زیرا تشکل به خودی خود کاری نمی تواند بکند. اگر می کرد لابد تا امروز مجاهدین خلق که متشکل ترین سازمان اپوزیسیون هستند کاری کرده بودند. از من بپرسید من ترجیح می دهم که اصلا اپوزیسیون سازمانی شبیه به مجاهدین نداشته باشد و از برای این شکرگزاری می کنم! این از آن نداشتن ها ست که ارزش اش بسی بیشتر از داشتن است.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">یک بار به تجربه انقلاب 57 نگاه کنیم. مخالفان چه داشتند که پیروز شدند؟ به نظر من اندیشه متمایز و جذاب! و آن را چه کسانی حمایت می کردند؟ شبکه ای از گروههای مرجع جامعه در دانشگاه و حوزه و شبکه ای بزرگ و به هم پیوسته از مردمی که ایشان را احترام می کردند و پای گفتار آنها می نشستند و به رفتار دلخواه آنها میدان می دادند و به زبان ساده آن را تکثیر می کردند.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">این دو موضوع هنوز معتبر است.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">در سالهای منتهی به انقلاب شریعتی و گروههای همفکر و همسو با او یک ایده را رواج دادند که بر آیه ای از قرآن پایه داشت: باید کسانی از میان شما باشند که به خیر دعوت کنند. درست بود و هنوز هم درست است. نگاه کنیم به شیوه شیوع نهضت پیامبر اسلام. و همه پیامبران دیگر. و همه مصلحان اجتماعی دیگر. در دورانی که پیام باید از دهی به دهی و از شهری به شهری و از کاروانی به کاروانی می رفت چگونه پیام و اندیشه تازه را منتشر کردند؟ و چرا ناامید باشیم که امروز فکر و پیام تازه ای اگر داریم نتواند منتشر شود آنهم با اینهمه ابزار ارتباطی و رسانه ای؟</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">شریعتی که خصلت جوامع غیراروپایی ما را بسیار بهتر از بسیاری دیگر می شناخت می دانست که روش انتقال پیام در این جوامع و گسترش نفوذ و نهایتا کامیابی در پیشبرد اراده مردم از کوچکترین هسته های اجتماعی شروع می شود و نه از سازمانهای بزرگ. او در استنباط خود کاملا محق بود. و جامعه ما از آن سی چهل سال پیش در این زمینه تغییر بزرگی نکرده است. هنوز هم هسته های کوچک دوستانه موثرترین ابزار پیشبرد فکر مردمی است. مهمترین شیوه مقاومت مدنی است.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">آنچه من می بینم غفلت از این شیوه کارساز و کارآمدی است که از آزمون یک انقلاب نزدیک به ما هم گذشته است. مساله اصلی این است که دوستان ما به جای تربیت نیروی مدنی و جوانان کارآگه و پرورش استعدادهای ایران و میدان دادن به ایشان و شناخت ارزشهای میدان آنان به افسوس خوردن از نداشتن تشکیلات وقت می گذرانند. اما اصل ماجرا در تشکیلات نیست در ایمانی است که خانه به خانه برود. در داشتن تصویری از آینده است که برای آن اراده ها بسیج شود. به نظرم جنبش سبز یا جنبش مدنی و تحول خواه و هر اسم دیگری که داشته باشد و بر آن بگذارید یک موتور محرکه دارد و آن ایمان به آینده ای تازه است. این است که کار ما تنها با سیاسیون درست نمی شود. ما نیاز به رهبرانی و پیشگامانی داریم که اندیشه نو دارند و توانایی دارند که به زندگی سیاسی و مدنی ما روح تازه ای ببخشند. در مقابل این نیرو و این ایده و فکر تازه هیچ نداشتنی آنقدر بزرگ نیست و هیچ حکومتی آنقدر مجهز و کارآمد نیست که آمدن اش را دستبند بزند و یا به تاخیر بیندازد و اصلا جلوی این چیزها را با ضرب و زور و پیش بینی و برنامه ریزی و سرکوب و زندان نمی توان گرفت.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">عصر ما هنوز همان عصر هسته های فکری کوچک اما همبسته و مصمم است که تمام پیام های تازه را در سرزمین ما گسترانده است جز اینکه یک تفاوت بزرگ پیش آمده است. این عصر واقعا عصر تجلی گروههای کوچک است! به زبان دیگر، عصر تعدد و تکثر گروههای کوچک است. عصر مشارکت است. عصر هژمونی مردم است در هزاران گروهی که دارند و به آن دلبسته اند. ما اگر یک حاصل از انقلاب برداشته باشیم همین است. انقلاب ایران اجازه نداده است که پیروان &laquo;یک&raquo;سان سازی و کنفورمیسم زورکی او را به یک شکل درآورند. در هیچ دوره ای از سیاهترین دوره های انقلاب هم این اتفاق نیفتاد. جامعه ایران مثل دوره استالین نشد. مثل دوره مائو نشد. جامعه ایران اجازه نداد که تمناهای یکسان سازی و تحمیل فرهنگ رسمی به جایی برسد و آن را از درون ناکام کرد. این دستاورد بزرگ همین هسته های دوستانه است. همین مقاومت مدنی که می توانست ناگهان در بزنگاه های سیاسی انبوه شود و از همان ابزارهای رسمی استفاده کند و رسمیت را از کار بیندازد. دو انتخاب ریاست جمهوری پرجنجال ناشی از همین رویکرد است اما خطاست که فقط آن را به همین دو انتخاب محدود کنیم. جامعه ایرانی قدم به قدم تحمیلگران حکومتی را عقب رانده است. در غیاب حزب و سازمان و رسانه معین. این شیوه را باید همین حالا دقیق تر بازشناسی کرد و آگاهانه به کار گرفت. این جایی است که هیچ حکومتی به آن راه ندارد. این عرصه مدنی مردم است. حکومت ها تنها می توانند کانال درست کنند. اما مردم رودخانه اند. رودخانه مسیر خود را به اقتضای راه تعیین می کند. اما رفتن اش را بازداشتن ممکن نیست.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">باز هم می نویسم. دوستان هم می نویسند. و همینجا لینک ها را می گذارم. شما هم بنویسید. ما اگر حرفی برای زدن داشته باشیم خانه به خانه خواهد رفت. مثل یک کلیسای خانگی!</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">* متن را تقدیم می کنم به <strong>شروین نکویی</strong> رفیق درویش و نیکخواه ام که این روزها از بدزبانی کیهانیان بی نصیب نمانده است. باکی نیست. بگذار کیهان هر طور می خواهد متن های نقد اپوزیسیون را بخواند. از آن چیزی نخواهد آموخت که به کارش بیاید. که در کار کوران روشنی نیست.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;"><strong>از دیگر دوستان حلقه گفتگو:</strong></div>
<div style="text-align: right;">آرش بهمنی: <a href="http://arashbahmani61.blogspot.fr/2012/04/blog-post_22.html">گروههای کوچک و جامعه مدنی</a>، به نظرم این توجه به کارهای کوچک و شدنی و عملی بس بسیار فرخنده است. روی گرداندن از ادعاهای بزرگ و نشدنی است. و این مغتنم است. حتی اگر دقیق شویم باید بگوییم که این عطف توجه به نیروی خود و کار کردنی ولو کوچک امری بسیار مدرن است و ما را از توهم و ناامیدی ناشی از آن نجات می دهد.</div>
<div style="text-align: right;">محمد معینی: &nbsp;<a href="http://mmoeeni14.blogspot.com/2012/04/blog-post_23.html">پیشنهاد میرحسین این بود</a>، بازخوانی دلپذیری از آرای میرحسین در باب شبکه های اجتماعی و ارج و توان آنها. باکی ندارم که بگویم او پیش از همه ما این نکته را دریافته بود و ما با تاخیر آن را بازشناخته ایم.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;">سام الدین ضیایی: <a href="http://sameddin-ziaee.blogspot.com/2012/04/blog-post_23.html">گروههای کوچک و چند پرسش بزرگ</a>؛ سام الدین از مشکل اعتماد می نویسد. به نظر من اصولا مساله اعتماد در گروههای کوچک پیش نمی آید! چون این گروهها اصولا بر مبنای اعتماد و عرف شکل می گیرند. سام الدین دو یادداشت هم در باره تجربه های شخصی اش با گروههای مدنی نوشته است از کودکی هایش تا بمباران ها (<a href="http://sameddin-ziaee.blogspot.com/2012/04/blog-post_24.html">+</a>) و از زمانی که در بانک کار می کرد تا وقتی که برای خرداد و صبح امروز و بهار می نوشت (<a href="http://sameddin-ziaee.blogspot.com/2012/04/blog-post_27.html">+</a>).&nbsp;</div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/04/post_895.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/04/post_895.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">اجتماعيات</category>
        
        

         <pubDate>Sat, 21 Apr 2012 17:56:15 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>گروه ما را گرم می کند</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">وقتی نگاه می کنم می بینم از یک منظر هر چه آموخته ام از گروه بوده است. دبستان که بودم عضو انجمنی بودم که آقای سروری ناظم ما و آقای صابری مدیر ما در مدرسه تعلیمات دینی صابری آن را اداره می کردند. و حتما یکی از شاخه های انجمن حجتیه بوده است. آن زمان تعلق به گروه برای ما که بچه بودیم اهمیت مضاعفی داشت. پنجشنبه ها به نوبت خانه اعضا جمع می شدیم و بحث و سخنرانی و طنز و بازی بود. بعضی وقتها دعای ندبه می رفتیم که خانه چند نفر از پدران شاخص اعضا تشکیل می شد. روزهای پانزدهم شعبان هم که دو سه دوره یادم هست عضو گروه سرود مدرسه بودم و چند جا برای سرودخوانی می رفتیم و تحویل گرفته می شدیم و حال و هوای دلچسبی داشت. سال آخر مدرسه یادم هست یکبار هم لابد تحت فشارهای وزارت آموزش و پرورش من و یک عده دیگر را فرستادند مراسم چهارم آبان یا نهم آبان در سالن سرپوشیده سینای مشهد. یادم هست که لباس محلی پوشیده بودیم و اصلا راحت نبودم. شاید هم تاثیر تعلیمات مدرسه بود که خیلی با دستگاه شاهی نمی ساخت. یا به خاطر دخترهای مدرسه ای بود که خیلی خوش لباس تر بودند!</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">در سالهای بعد از دبستان پیشاهنگ بودم. عشقی داشت طرح ریزی برای آینده که مثلا خلبان می شویم یا چه و چه. بعد وارد کلوب جوانان محل شدم. اول گروه تئاتر داشتیم. یکبار هم برنده شدیم رفتیم اردوی رامسر. بعد رفتم وارد گروه موسیقی شدم و سازم ساکسیفون بود. اینجا هم یکبار دیگر سر از اردوی رامسر درآوردم. ساز خیلی بزرگ بود. صدایش هم زیاد. مناسب تمرین در خانه نبود. ساز دیگری انتخاب کردم ولی خیلی به جایی نرسید. ولی عشق آواز به سرم افتاد و سالها ماند. نمی شود آدم یک پشت اش به تربت جام برسد و از آواز سر در نیاورد.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">سالهای دبیرستان دیگر بتدریج وارد گروههای مذهبی و سیاسی شدم. حلقه های کتابخوانی با بزرگترها بود و شریعتی و کتاب جلد سفید و کتابهای ممنوع و قاچاق خریدن عشق داشت. پیش این و آن استاد رفتن و درس خواندن از عربی تا فلسفه اسلامی. بعد گروه کوهنوردی راه افتاد. خودمان را آماده می کردیم برای چریک بازی. برفهای آن سالها را من بیشتر در کوه ها یادم مانده است. انقلاب که شد دیدم گروههای سیاسی جورواجور هیچکدام به دلم نمی نشیند. آن هم زمانی که در گروه بودن اصلا شان و هویت بود. نمی شد جزو گروه نباشی. آرمان مستضعفین بود که برخی دوستان ام را جذب کرد. انجمن اسلامی بود که برخی دیگر را با خود برد و بعد سر از تصرف سفارت آمریکا درآوردند. مجاهدین خلق بودند که چندتایی از دوستان ام را نفله کردند. یک دو گروه چپ هم بود که دوستانی را به اعدام رساندند یا به زندان انداختند. من بنی صدری بودم. ولی نهایتا سر از کانون ابلاغ اندیشه های شریعتی درآوردم. بعد همه چیز از هم پاشید. دانشگاه را بستند و هر کس به گوشه ای گریخت و من داشتم در روستاها درس می دادم. در اولین گروه مدرسان نهضت سوادآموزی.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;">&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;">وقتی به تهران برگشتم همه چیز عوض شده بود. دانشگاه ها هم دیگر باز نشد. سالهای سیاهی بود. حالا پس از یک وقفه دوباره کوه زنده شده بود. گروه شده بودیم و می رفتیم کوه. درکه و توچال کار هفتگی مان بود. عباث هم که از اصل کوهنورد بود زد به کار حرفه ای کوهنوردی. اول مشهد بود و بعد آمد تهران. دانشگاه که باز شد هم کوه می رفتیم و هم دوباره گروه دیگری درست کردیم که می رفتیم دوره خانه های دوستان و بعضی استادان را هم دعوت می کردیم. در خانه می شد حرفهایی زد که بیرون نمی شد. این همان دوره ای است که آذر نفیسی هم لولیتاخوانی را با گروهی دیگر از دانشجویان تجربه می کرد و بعدها آن را نوشت. ما دانشجویان دانشکده ادبیات علامه طباطبایی بودیم و او استاد دپارتمان زبان انگلیسی بود. کمی بعد خاوران راه افتاد. من مشهد بودم. برای دوره فوق لیسانس. شدم جزو گروه خاوران. دوره عجیبی بود سرشار از ناامیدی و انرژی. بعد آمدم کردستان. گروه کردستان شناسی را راه انداختم. دو سمینار هم برگزار کردیم. و بعد دیگر ترک وطن بود. تجربه های بعدی من در همکاری های رسانه ای گذشت. اما وقتی وبلاگستان راه افتاد دوباره گروه شدیم و این بار حلقه ملکوت راه افتاد. با همه افت و خیزهایش. تجربه ای بود که من از آن مفصل نوشته ام اما هرگز چاپ نشد. قرار بود در همشهری منتشر شود. نشد. و زمانه که اوج کارهای من با گروه بود و بزرگترین گروهی که تجربه کار روزانه و طولانی با آن داشتم. باید زمانی تجربه هایش را که برای خود کتابی است بنویسم. و پس از آن باز هم گروههای کوچک متعدد تا جنبش سبز و ایران ندا. تا هم امروز که با چند گروه آموزشی و بحث سر و کار دارم.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">&nbsp;از هر گروه چیزی آموخته ام و می بینم که بدون گروه چیزی چندان نیاموخته بودم. سیاهه گروههایی را که در آن به نحوی فعال بوده ام به چند برابر سنین فعال اجتماعی ام می رسد یعنی که در هر سال عمر با چند تایی از گروهها دلبسته و پیوسته بوده ام از گروههای دو سه نفره و سخت جان و سرسخت دوستانه تا گروههای بزرگتر دوستانه و دانشجویی و حرفه ای. همه این سالها می دیدم که نظام برآمده از انقلاب هر نوع گروه و تشکیلاتی را به هم می ریزد. حتی کافه کتابفروشی ها را هم تحمل نمی کند. هیچ پاتوقی باقی نمی گذارد. تا می تواند در کار گروه شدن مردمان اخلال می کند. هر آشنایی را به هم می زند. همه را بیگانه می کند. همه را بیگانه از هم می خواهد. از گروه می ترسد. گروه و کار گروهی و نقش گروه را مسخره می کند تحقیر می کند. نتیجه اش این است که جامعه ایران را بی مرکز و بی گروه و بی آینده کرده است. زیر پای همبستگی اجتماعی را خالی کرده است. اینها همه را کرده است تا قدرت خود را تحکیم کند. با از بین بردن بهترین سالهای عمر نسل های جوان که در گروه و از گروه می آموزند. با پراکنده ساختن گروهها آنها را زیرزمینی کرده است. نقش واقعی گروه را از آن ستانده و در برابرش صف کشیده است. خود را و نیروهای خود را سازمان داده است و در مقابل مردم را تا توانسته از سازمان یافتن محروم کرده و بازداشته است.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">چاره چیست؟ در برابر صدها مانع که در برابر گروه شدن ما گذاشته است چه باید کرد؟ آیا اصلا امیدی به گروه هست؟ آیا گروههای کوچک و پراکنده ما می تواند چاره این حجم بیچارگی شود؟ چه می توان کرد برای اینکه این لش دولت همه ما را زیر جسد سنگین خود خفه نکند؟</div>
<div style="text-align: right;">&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;">در دنباله این یادداشت چند کلمه ای در این باب می نویسم. دوستان دیگر هم دارند می نویسند. دوستان <a href="https://www.facebook.com/pages/Dialogue-Circle-%D8%AD%D9%84%D9%82%D9%87-%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88-%DA%AF%D9%88/192087967498593">حلقه وبلاگی گفتگو</a>. این تازه ترین حلقه ای که به آن پیوسته ام. حلقه بزرگی نیست. اما این مهم نیست. گروهی است که دل ما را گرم می کند به نوشتن و همفکری. چیزی که سخت به آن نیاز داریم.</div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/04/post_894.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/04/post_894.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">اجتماعيات</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سياست</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">شهرانديشی</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">و مثلا شرح حال</category>
        
        

         <pubDate>Sat, 14 Apr 2012 21:19:23 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>چرا رفتم و چرا مانده ام؟</title>
<description><![CDATA[در حلقه وبلاگی گفتگو بحث از این شد که در باره نامه <a href="http://30mail.net/news/2012/mar/16/fri/15945">تقی رحمانی</a> و پرسش ژیلا بنی یعقوب (در فیسبوک) از او بنویسیم که چرا رفتی؟ و اگر تو هم و آدمهایی مثل تو هم بروند چه کسی بماند؟ و اصلا اینکه تا کجا می توان مقاومت کرد و ماند؟
<div><br />
</div>
<div>اینها پرسش های ظاهرا ساده ای است اما دنیایی مساله را با خود همراه می آورد. همه بحث هایی که می توان در باره امروز و دیروز جامعه ایرانی کرد. همه آنچه به هویت ایرانی مربوط می شود. همه بحث های تجدد و پیشرفت و نوخواهی و تحول طلبی. همه همین جا در همین پرسش به هم گره می خورد.</div>
<div><br />
</div>
<div>این روزها به دو سه مناسبت از جمله همین نامه تقی رحمانی سخت مشغول فکر و کار و مطالعه و یادداشت برداری بوده ام که دریابم بر ما چه می گذرد که گویا به جایی که می خواهیم نمی رسیم و ترک وطن می کنیم. و اگر در وطن هم می مانیم میل آوارگی داریم و کوه و بیابان مان آرزو ست.</div>
<div><br />
</div>
<div>مصاحبه مفصل مهرنامه با <a href="http://www.roozonline.com/persian/mihman/mihman-item/archive/2012/march/27/article/-ff09486196.html">دکتر سریع القلم</a> را که دیدم یکجا خواندم و به نظرم رسید دایره المعارفی از ایرادهای جامعه ما ست! یعنی هر چه فکر کنید در یک مصاحبه جمع کرده است. انگار داشتم <em>خلقیات ایرانیان</em> جمال زاده را می خواندم. در نگاه اول حرفها به نظر درست می رسد. تاکیدی که بر رسانه و اهمیت آن هم در شرایط جامعه ما کرده هم به دلم نشست طبعا. چون خود نیز بر این باورم که رسانه نقشی مهم دارد و این مهم یعنی محوری است. یعنی به قول عباس عبدی جانشین ناپذیر است و خود جانشین بسیاری پل های خراب شده و نهادهای از کار افتاده است.&nbsp;</div>
<div><br />
</div>
<div>اما چیزی در حرفهای سریع القلم هست که دوست ندارم. نقد خوب است اما اغراق بد است. از آن بدتر این است که درزبان و بیان ظاهرا علمی حرفهایی بزنیم که انگار جز بدبختی نمی بیند بدبختی ما را هم ابدی می بیند. من اصلا سر از حرفهایی از این جنس در نمی آورم: <br />
<br />
&laquo;چه در دوره مشروطه و چه پس از مشروطه، <strong>ريشه مشكل در فكر ماست</strong>. سطح شناخت در حدي نبوده كه ما را همسطح كره و ژاپن قرار دهد. فكر نخبگان يك كشور است كه مي&zwnj;&zwnj;تواند جايگاه يك كشور را در سطح جهان مشخص كند. اگر از من بپرسيد كه مشكل توسعه&zwnj;&zwnj;نيافتگي ما در كجاست؟ خواهم گفت كه سطح فكر ما همين است كه مي&zwnj;بينيد. <strong>خلقيات ما اجازه نمي&zwnj;&zwnj;دهد كه سطح فكر ما رشد كند</strong>. در بين هنرمندان، كارگردان&zwnj;ها، سياستمداران، نويسندگان، كارمندان، سياستگذاران، اطبا، مهندسان و... در داخل و خارج كشور مشاهده مي&zwnj;كنيد كه درجه ستيز و ناسازگاري تا چه حد بالاست. ما ايراني&zwnj;&zwnj;ها از ستيز با يكديگر لذت مي&zwnj;بريم. <strong>برتري&zwnj;طلبي و رياست&zwnj;طلبي ما در ستيز با ديگران است.</strong> اين موضوع را با چيني&zwnj;ها، كره&zwnj;اي&zwnj;ها، آلماني&zwnj;ها و ژاپني&zwnj;&zwnj;ها مقايسه كنيد. هارموني اجتماعي مبناي تعامل اجتماعي است. از اين تعامل صنعت و حزب به وجود مي&zwnj;&zwnj;آيد. تاريخ تحزب در ايران تاريخ انشعاب است. چون ما در تعامل با يكديگر مشكل داريم. <strong>كينه، حسد، بي&zwnj;انصافي، تخريب، تضعيف، تعصب و خودبزرگ&zwnj;&zwnj;بيني</strong> از جمله بيماري&zwnj;هايي است كه در حوزه فرهنگي است و به ما اجازه نمي&zwnj;دهد كه از نظر فكري رشد پيدا كنيم.&raquo;</div>
<div><br />
</div>
<div>به نظر من کسی که تحصیلات عالی دانشگاهی دارد و استاد و مولف کتابهای خوبی است و تاریخ نزدیک ایران را خوب خوانده و می شناسد باید نحوه نگاه اش به جهان پیرامون و مصائب وطن اش بهتر و دقیق تر و سازمان یافته تر از اینها باشد که همان حرفهای جمالزاده را تکرار کند. این نحوه نگاه که مشکل در فکر است و خلقیات است نه پایه علمی دارد و نه راه حلی در خود نشان می دهد. بله می توان صدها شاهد در تایید این حرفها آورد ولی این چیزها مختص ایرانیان نیست. و اصلا بحث اخلاق چه فردی و چه اجتماعی جدا از ساختارهای اجتماعی و گفتمان های حاکم بر اذهان نیست. و بعد راه حل کدام است؟ چطور می توان از چنبره این خلقیات نجات یافت؟ راه حلی ظاهرا وجود ندارد. چون استاد دانشور ما معتقد است که از مشروطه تا امروز وضع همین بوده و خب <strong>اگر صد سال است وضع همین است چرا صد سال دیگر هم همینطور ادامه نیابد؟</strong></div>
<div><br />
</div>
<div>به نظرم همین نشان می دهد که مساله شناسی ایشان خطا ست. زیرا وضع ایران در صد سال گذشته بسیار تغییر کرده است و دوره های درخشان وکارهای کارستان در آن کشور باستانی انجام شده است و اصلا اینطور نبوده که همه چیز قربانی حسد و تخریب و تعصب شده باشد. این نحوه تعمیم دادن نافی شواهد عینی در تاریخ معاصر است. نوعی وحدت مصنوعی بخشیدن به مفاهیم متعدد تاریخ ما ست تا حرف خود را مستند کنیم. مثل نگاه حزب مارکسیست لنینیست می ماند که اصرار دارد تاریخ را آسفالت کند و یک معنا و یک جهت از آن درآورد. نوعی ساده سازی خطرناک است. <br />
<br />
در ایران <strong>مردان و زنان بزرگ ظهور کرده اند</strong> و آثار و برنامه های موفق ساخته و پرداخته و رفته اند و بسیاری هم هنوز هستند و دست در کار کارهای کارستان اند. موسسان دانشگاه تهران که بوده اند؟ نهادهای مدنی ایران را چه کسانی تاسیس کرده اند؟ صنایع بزرگ و کارخانه های موفق را چه کسی بنا نهادند؟ طرحهای بزرگ و ملی از آبرسانی و لوله کشی تا متروی تهران را چه کسانی طرح ریختند و اجرا کردند؟ سینمای ایران را چه کسانی آباد و خوشنام و جهانی کردند؟ کتابهای بزرگ و دوران ساز صدساله اخیر را چه کسانی نوشتند؟ معماری مدرن ایران را چه کسانی پی ریختند؟ راههای خاکی ایران چگونه به شاهراه ها و بزرگراهها تبدیل شد؟ بهداشت چگونه همگانی شد؟ زنان ایران گامهای بزرگ برداشته اند و نقش پیشگام یافته اند و همانجا نیستند که در مشروطه بودند و سطح سواد عمومی ملت هم اصلا قابل مقایسه با آن دو درصدی که سریع القلم از دوره مشروطه یاد می کند نیست. و از این دست بسیار. ایراد هم کم نیست اما مانع دیدار راههای طی شده و بناهای پی ریخته نباید باشد.&nbsp;</div>
<div><br />
</div>
<div>سوال اصلی این نیست که مشکلات جامعه ما چیست بلکه <strong>سوال اصلی این است که کدام مشکلات مردم دلبسته به وطن را می رماند.</strong> اگر بخل و حسد مانع رشد تاریخی بود که بشر از هابیل و قابیل اینسوتر نباید می آمد! اخلاق رشد و توسعه اخلاق فضایل اتوپیایی نیست. وانگهی در کشوری که مردان و زنان بزرگی فقط در همین چندساله از دست داده که عاشق وطن بوده اند و کارهای بزرگ کرده اند جفا و خطا ست که بگوییم کسی به فکر ایران نبوده است. از ایرج افشار تا سیمین دانشور. و البته صدها تن دیگر هستند که به ایران عشق می ورزند و کارهای بزرگ می کنند. از موسوی تا فرهادی.</div>
<div><br />
</div>
<div>وانگهی بر استادان کارشناس فرض است که عیب را که می شناسند <strong>راه چاره </strong>هم ارائه کنند. ولی طبیعی است که اگر عیب را در خلقیات جستجو کردیم راه چاره ای که می دهیم نیز درس اخلاق است. درس اخلاق نجات بخش نیست.&nbsp;</div>
<div><br />
</div>
<div>من فکر می کنم مشکلات یک جامعه کاملا از ساختارهای آن بر می آید. بخشی از این نوع نگاه را دکتر همایون کاتوزیان به کار زده و تحلیل های ساختاری عالی داده است. گرچه من با او همداستان نیستم که همه نتایجی که می گیرد صواب است. اما روش کار او را استوار می بینم. اگر در سطح اخلاقی و فکری هم موضوع را بنگریم باز مسائل کلان ما چیزی غیر از بخل و حسد و خودبزرگ بینی است.&nbsp;</div>
<div><br />
</div>
<div>دیشب کتاب داریوش شایگان را در باره هویت چهل تکه ورق می زدم با این اندیشه که ببینم بین تعدد و تکثر و <strong>چهل تکه بودن هویت ایرانی</strong> و اندیشه شایگان چه رابطه هایی می توان یافت. سوال ام این بود که دریابم در اثر این اندیشمند ایرانی هویت متکثر ایرانی چگونه منعکس شده است. کتاب شایگان به من متنی برای تامل در مساله خودم می داد. او از سطوح مختلف آگاهی می نویسد و من می کوشیدم آن را بر وضع جامعه ایران تطبیق کنم. با بازگشت به مقاله مهرنامه و حرفهای سریع القلم با همان دید نکته های دیگری هم یافتم. فشرده آنها را می توان چنین فرموله کرد که ما در جامعه خود با لایه های مختلفی از اندیشه و آگاهی ارتباط داریم که در تنازع با یکدیگرند. وقتی یک یا دولایه باشد قابل مدیریت است اما وقتی به ده لایه و بیشتر می رسد طبعا نوعی سرگردانی و آشفتگی ایجاد می کند. فهرستی از تنازعات فکری ما را می توان چنین برشمارد:<br />
<ul>
    <li>عقل در برابر وحی</li>
    <li>&nbsp;همزمانی و زنده بودن تاریخ و فرهنگهای متعدد در کنار هم</li>
    <li>جداسازی و دیوارکشی داخل در برابر خارج و ایرانی در برابر بیگانه</li>
    <li>بیرون آمدن از تاریخ مالوف خودی و قرار گرفتن زیر سیطره تاریخ بیگانه و غربی&nbsp;</li>
    <li>وحدت گرایی سفت و سخت و بی انعطاف و همان مشکل &laquo;یک&raquo; درمقابل حق متمایز بودن</li>
    <li>فرهنگ رسمی و دولتی که در برابر فرهنگ غیررسمی قرار می گیرد</li>
    <li>اندیشه ملی در برابر اندیشه قومی</li>
    <li>تبعیت طلبی و ولایت فروشی در برابر استقلال فرد و آزادی فکری</li>
    <li>اجبار در برابر قدرت انتخاب&nbsp;</li>
    <li>روش توافق در برابر روش تحمیل</li>
</ul>
</div>
<div><br />
</div>
<div>اینها بخشهای مهمی از تنازعات فکری در جامعه ما ست. اما آدم وطن خودش را برای اینکه در میان عقل و وحی نمی تواند انتخاب کند ترک نمی کند. اینکه تاریخ های متعدد و فرهنگهای نامانوس در کنار هم زنده باشند هم آدم را برای ماندن مردد نمی کند. و همینطور دیگر منازعات فکری که حتی می توان گفت طبیعی است و بخصوص در جوامعی که از سنت به سوی مدرنیته رانده می شوند خیلی طبیعی تر است.&nbsp;<br />
<br />
</div>
<div>اما نامه تقی رحمانی را که می خوانیم می بینیم او در برابر همه این منازعات فکری سی و اند سال فکر و اندیشه به خرج داده و کوشیده راه خود را بیابد. اما <strong>کجا به بن بست رسیده است؟ این همان جایی است که مانع رشد ما ست.</strong> زیرا نیروها و سرمایه های انسانی ی ما را می راند و منزوی می کند یا آواره می سازد.&nbsp;</div>
<div><br />
</div>
<div>یکبار دیگر به فهرست تنازعات فکری خود نگاه کنیم. کدامیک از آنها ما را می راند و می رماند؟ برای همه تنازعات فکری ما راه حل وجود دارد و راه های بسیاری هم رفته ایم و نکته های بسیاری هم حل شده است. اما<strong> برای یک چیز راه حل وجود ندارد: تحمیل و اجبار و حذف.</strong> این همان بن بستی است که ما را به تبعید رانده و در جهان آواره ساخته است. آنها که مانده اند راههایی برای آسان کردن کار بر خود یافته اند. اما آنها که رفته اند راهی دیگر نیافته اند. یا دیگر راهی برایشان نمانده بوده است.&nbsp;</div>
<div><br />
</div>
<div><strong>چاره در مهار تحمیل است.</strong> مهاجران و تبعیدیانی از طراز تقی رحمانی به امید همین چاره گری است که رنج تبعید را بر خود هموار می کنند. آنها که سعادت ماندن دارند و راههای مقاومت پیدا می کنند هم به نوعی دیگر در چاره گری تحمیل موثر می افتند. این تفاهم در دو سوی مرز آینده را تغییر خواهد داد. ما باید مساله تحمیل و اجبار را اوراق کنیم و از تحلیل کنیم و زیر ذره بین ببریم و تمام سویه های این اختاپوس را واشناسی کنیم و از تحمیل برگذریم. ما عقبه های زیادی پشت سر گذاشته ایم. این از همه دشوارتر و ریشه دارتر و مغاکی ژرف تر است. زبان تازه ای و دین تازه ای و روابط تازه ای نیاز داریم تعریف کنیم. همه چیز را باید از سیستم تحمیل یاب بگذرانیم و هر چه تحمیلی است دور بریزیم تا افق تازه ای که منتظر ما ست گشوده شود. ما شایستگی این را داریم. این راه صد ساله بهترین حاصل خود را در همین جا می دهد. مقصد آزادی از تحمیل است. آبادی و شادی هم در همین است. خارج یا داخل کار ما این است. گروههای پیشرو ما و رهبران آینده نگر ما از همین منظر قابل تشخیص اند. عصر خداحافظی با تحمیل و اجبار فرارسیده است. به قول رحمانی ایران آبستن دوره تازه ای است.</div>
<div><br />
</div>
<div><strong>از دوستان دیگر:</strong></div>
<div>سام الدین ضیایی: <a href="http://sameddin-ziaee.blogspot.com/2012/04/blog-post.html">چرا می ماندم؟</a> که یادداشتی خواندنی است. این جمله اش که بین گوگوش و شجریان و عبدالباسط مانده بودیم خیلی گویا و بامعنا ست. منتها من با بخش آخرش موافق نیستم. کسی که می رود نباید زبان طعن و امر و نهی بر کسانی که مانده اند باز کند. چنانکه آن کس که مانده است نباید گریختگان و آوارگان را به چشم بیگانه شدگان بنگرد. راه ما از تفاهم می گذرد و درک شرایط یکدیگر در برابر زروگویان اهل تحمیل و حذف.</div>
<div><br />
</div>
<div>آرش آبادپور: <a href="http://persian.kamangir.net/?p=7912">از رفتن، از نرفتن</a>؛ راست می گوید ما نرفته ایم نمی شود رفت از وطن. این مساله در ذهن و جان ما ست. در واقع ما رفتانده شده ایم! مساله این است. و این اصلا امری ذهنی نیست. کاملا جغرافیایی است.</div>
<div><br />
</div>
<div>محمد معینی:<a href="http://www.mmoeeni14.blogspot.co.uk/2012/04/blog-post_08.html"> چرا باید رفت؟ چرا باید ماند؟</a> حق با او ست. رفتن و ماندن مهم نیست. اصل همت در &laquo;پرورش داخل&raquo; است.</div>
<div><br />
</div>
<div>آرش بهمنی: <a href="http://arashbahmani61.blogspot.fr/2012/04/blog-post_07.html">چرا نماندم؟</a> یادداشتی از نویسنده ای که نسل خود را نسل زندگی می داند نه مبارزه. مبارزه می کند که زندگی کند. و یا مبارزه اش زندگی است. این نکته خوبی است و نکته های کمترگفته ای از زندگی نسل جدید را بیان می کند. نسلی که محاسبات &laquo;انقلابی&raquo; را مرتب به هم می ریزد.</div>
<div><br />
</div>
<div>مسعود برجیان: <a href="http://www.mborjian.com/2012/04/blog-post_08.html">چرا رفتم؟ چرا ماندم؟</a> مسعود به درستی اشاره می کند که مهاجرت اجباری صورتی از همان سیاست حذف است. زیرا مهاجر را نهایتا و در اغلب موارد از آگاهی روزمره از وطن محروم می کند و او را از گردونه تاثیرگذاری خارج می کند.&nbsp;</div>
<div><br />
</div>
<div>آرمان امیری: <a href="http://divanesara2.blogspot.com/2012/04/blog-post_08.html">رفتن یا نرفتن؟ چرا مساله این شد؟</a> با این نوشته آرمان کمترین توافق را دارم. به نظرم نه روایت تاریخی اش قابل قبول است و نه نتیجه گیری اش. به نظرم این یک پایه اخلاقی است که آنچه می کنیم را به صورت قاعده عام تبیین کنیم. اینکه بگوییم نباید از کار و اقدام خود مانیفست درست کنیم به نظرم خطای منطقی دارد. ضمن اینکه میزان همدلی متن با رنج تقی رحمانی حداقل است.</div>
<div><br />
</div>
<div>مریم اقدمی: <a href="http://maryaminaa.blogspot.co.uk/2012/04/blog-post.html">از رفتن هایمان حماسه نسازیم</a>؛ و البته از ماندن هامان هم تراژدی. برعکس اش هم ممکن است: از رفتن تراژدی نسازیم از ماندن هم حماسه. مریم بدرستی می گوید این یک روند است یک مساله است. انتخاب شخصی نیست. من فکر می کنم نه حماسه نه تراژدی مساله را حل نمی کند. باید این روند را تا آنجا که اجباری است متوقف کرد. چه ماندن اجباری چه رفتن اجباری.&nbsp;</div>
<div><br />
</div>
<div>شهاب الدین شیخی: <a href="http://www.shahabaddin.net/2012/04/blog-post_08.html">با گیوتین بریده شدن، یا همان قصه چرا نماندم</a>؛ یادداشت شهاب خیلی شبیه یادداشت تقی رحمانی است. شرح حال احضارهای مکرر و فشار برای اینکه یا ساکت شوی یا بگذاری بروی.&nbsp;</div>
<div><br />
</div>
<div>پارسا صائبی: <a href="http://parsanevesht.blogspot.ca/2012/04/blog-post.html">چرا رفتم؟ چرا ماندم؟ چرا آمدم؟</a> پارسا می گوید می شود دو وطن داشت و هر دو را دوست داشت. در نوشته او از اجبار سیستماتیک دولتی برای گریزاندن شهروندان از کشور خبری نیست.&nbsp;</div>
<div><br />
</div>
<div>محمود فرجامی: <a href="http://www.debsh.com/1391/01/21/2732/">ماندن، رفتن، انزجار</a>؛ در عوض محمود جبران کرده و اساس را گذاشته بر انزجاری که باعث مهاجرت می شود. مهاجرت از وطنی که شبیه آشغالدونی شده است! من شاید تجربه های متفاوتی دارم ولی هرگز نمی توانم وطن ام را آشغالدونی بنامم. اما حکومت را چرا. به نظرم حکومت کشور را اشغال کرده است. در واقع ایران اشغال-دونی شده است.</div>
<div><br />
</div>
<div>داریوش محمدپور: <a href="http://blog.quqnous.ir/archives/2012/04/post_2248.shtml">هر کجا باشد شه ما را بساط</a>؛ مهاجرت کردن یا نکردن مهم نیست مهم این است که در وطن یا مهاجرت چه می کنیم. آیا می توانیم برای ایرانی تلاش کنیم که در آن مردمان اش امنیت داشته باشند و آرامش؟</div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/04/post_893.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/04/post_893.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">هویت ما ایرانی ها</category>
        
        

         <pubDate>Thu, 05 Apr 2012 14:15:04 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>در معنای نوروز پیروز</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">زبان فارسی سرشار از معانی تو بر تو و شگفتی های واژگانی است. یک دلیل روشن آن سنت های دراز تاریخی است. زبانی که امروز با آن سخن می گوییم بیش از هزار سال است با همین معانی و بیان باقی است. خاصه اگر پای رسم های هزاران ساله نیز در میان باشد. یعنی در زبان رسم های ما زبان در اساس خود هیچ فرقی نکرده است. اما چون تاریخ بر آن گذشته بسیار معانی پوشیده شده است. درست مثل لایه های باستانشناختی در میراث سرزمین ما، واژه ها و تعابیر هم دارای لایه های مختلف معنایی اند. برخی را می شناسیم برخی را با کمی جستجو از زیر خاک و غبار معانی بیرون می کشیم و برخی معانی و پیوندها و ساختارها به این سادگی پیداشدنی نیست.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">تعبیر <strong>نوروز پیروز</strong> از آن تعبیرهای آسان است که چون در آن بنگریم دشواریهای باستانشناختی رخ می نماید. من گذری می کنم بر کاربرد این تعبیر و اندکی در دشواری هایش نظر می کنم و سرانجام می کوشم معنای استوار و ساده و جاودانی آن را بازنمایی کنم. این یادداشت صرفا دعوتی به هم اندیشی در این باب است و در خور یک یادداشت وبلاگی است چون منابعی که می خواهم در دسترس ندارم تا مساله را سراسری بپژوهم. پس طرح موضوع می کنم.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">فردوسی که تاریخنگار هویت ایرانی است بارها نوروز و پیروز را همنشین ساخته است و من بی گمان ام که در منابع او نیز این دو با هم پیوند داشته اند. مثلا می گوید:<br />
&nbsp;گر ایدون که گویی که <strong>پیروز</strong> نیست / از آن پس ورا نیز<strong> نوروز</strong> نیست</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">یعنی اگر کسی پیروزی ندارد نوروز هم ندارد. در داستان رستم و اسفندیار نیز می خوانیم که رستم دعایش برای اسفندیار جوان در ملاقات نخستین چنین است:</div>
<div style="text-align: right;">همه ساله بخت تو<strong> پیروز</strong> باد / شبان سیه بر تو <strong>نوروز</strong> باد</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">این قصه در تمام ادب فارسی جاری است. فرخی سیستانی گفته است:</div>
<div style="text-align: right;">ازین فرخنده فروردین و خرم جشن <strong>نوروزی</strong> / نصیب خسرو عادل سعادت باد و <strong>پیروزی</strong></div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">سعدی هم می گوید:</div>
<div style="text-align: right;">برآمد باد صبح و بوی <strong>نوروز</strong> / به کام دوستان و بخت <strong>پیروز</strong></div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">نظامی طوری سخن می گوید که انگار هر پیروزی همانا نوروز کردن است:</div>
<div style="text-align: right;">بر سر تخت شد به <strong>پیروزی</strong> / بر جهان تازه کرد <strong>نوروزی</strong></div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">در ویس و رامین هم چنین است:</div>
<div style="text-align: right;">همیشه روزگارش بود <strong>نوروز</strong> / به هر کاری همیشه بود <strong>پیروز</strong></div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">پس تا اینجا روشن است که این دو تعبیر نوروز و پیروز از قدیم به هم گره خورده اند. تعبیرهای دیگری هم حول آن ایجاد شده است که مثلا <strong>باغ پیروزی</strong> از آن شمار است: فرخی از &laquo;باغ فیروزی پر لاله و گلهای به بار&raquo; سخن می گوید. سعدی هم می گوید:</div>
<div style="text-align: right;">بیار ای باد نوروزی نسیم <strong>باغ پیروزی</strong> / که بوی عنبرآمیزش به بوی یار می ماند</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">اگر بخواهیم بدانیم این باغ پیروزی چه گونه جایی است می توان به جمع شواهد بیشتری پرداخت اما چنین پیدا ست که جشن پیروزی در باغ بزرگی برپا می شده است و آن باغ را باغ پیروزی نام می نهاده اند. یک وجه همنشینی <strong>باغ و پیروزی</strong> البته خرمی و شادی است. آدمی در باغ شاد می شود و باغ از قدیم با شادمانی شناخته شده و می شود. از پیروزی هم شاد می شود. پس اگر از شادی پیروزی رو به باغ آورد و به شادی بنشیند و مجلس بیاراید اصلا عجب نیست.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">دشواری مهمتر در <strong>معنای پیروز</strong> و ربط آن به نوروز است. نوروز در هویت ایرانی نقشی محوری دارد. بار معانی فراوان تاریخی و مذهبی قدیم و لایه های جدید فکر دینی آن را به مساله ای چندلایه تبدیل کرده است. اما همین از اهمیت آن خبر می دهد. این اهمیت با بنیاد فکر دینی ایرانی گره خورده است. اینجا نمی خواهم وارد بحث دین شناختی نوروز شوم. اما روشن است که نوروز چندان اهمیتی در زندگی ایرانی داشته است که آیین ها و جشن های بسیار بر گرد آن پدید آمده و به اشکالی مختلف باقی مانده است و حتی در صورت معماری تخت جمشید پیکرینگی یافته است. بنابرین آنچه به نوروز برگردد می توان بدرستی فرض کرد که معنایی دینی و آسمانی دارد. <strong>پیروزی</strong> از آن شمار است. پیروزی در یک آیین پیوسته با نوروز هم خود را نشان می دهد. آیینی که معنای اسطوره ای آن آشکار است: سرخپوشی به نام <strong>حاجی فیروز</strong>. یعنی حاجی پیروز. اگر حاجی فیروز با صورت سیاه خود نموداری از دنیای مردگان است که در بهار باز می گردند و نامی پیروز دارد خود پیروز بودن نوروز هم باید معنایی اسطوره ای و آیینی داشته باشد.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">از بحث در باره حاجی در می گذرم چون به نظرم اصالتی نمی تواند داشته باشد اما پیروز یعنی چه؟ ریشه شناسی پیروز چه می گوید؟ اینجا همانجایی است که دشواری خود را نشان می دهد. شاید سنگی که پیروزه یا <strong>فیروزه </strong>نامیده می شود برای درک معنای پیروز کمک کند. من فرض می گیرم که بین پیروز و آسمان رابطه ای هست و گرنه آن سنگ آبی رنگ نباید پیروزه نامیده می شد که یعنی منسوب به پیروز. اما حالیا این بحث را باز می گذارم و در می گذرم.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">نوروز یک معنای ساده دارد و یک معنای عمیق. در آن معنای عمیق فلسفه ای را نمایندگی می کند که در تعابیر قدمای ما <strong>خلق مدام</strong> خوانده می شود و من دوستر دارم آن را <strong>نوشدن مدام</strong> بنامم تا ربط اش به نو بودگی در نوروز روشن تر شود. این نو شدن مدام یکی از جوهری ترین اندیشه های ایرانی است و در آن مقالات و رساله ها و کتب تالیف شده است. رابطه پیروز با این نوشوندگی چیست؟ </div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">گفتم که بحث ریشه شناسی پیروز بحثی است باز اما اگر بخواهم جسارت کنم و فرضی متناسب با جمیع معانی آسمانی و زمینی آن بدهم بهتر از <strong>بهروز</strong> واژه ای نمی یابم. یعنی فرض من آن است که پیروز می تواند صورتی از واژه بهروز باشد. اما این نیاز به شواهد و بررسی دارد. گرچه از نظر معنایابی ما را گامی به نوروز نزدیک می کند: <strong>روز نو روز بهی است</strong>. نوروز همانا بهروز است. پس نوروز پیروز است.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">&nbsp;<strong>همه اینها را گفتم تا به نکته اصلی برسم.</strong> این تاکید بر اینکه اگر پیروز نباشی نوروز نداری از کجا ست؟ یعنی گذشته از روابط واژگانی و اساطیری معنای &nbsp;روانشناختی و تربیتی آن کدام است؟ به عبارت دیگر آیا این که آرزو می کنیم هر روز نوروز باشد ممکن است؟</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">روشن است که از نظر اعتدال ربیعی نمی توان هر روز نوروز داشت. پس اینکه می گوییم هر روز نوروز باشد معنایی ندارد جز اینکه هر روز پیروز باشد. و معنای این هم آن است که می توان با پیروزی هر روز را نوروز کرد.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;"><strong>پیروزی چیست؟</strong> معنایی پادشاهانه دارد و معنایی نظامی و جنگ آورانه. اما معنایی انسانی هم دارد. هر کس پادشاه خویش است و در نبردی روزانه طی مسیر می کند. این نبرد خشم و هیاهو دارد و دانش نبرد می طلبد و تجربه کهنه سربازان می خواهد و بسیج و لشکر و پیروان و همه آنچه برای نبرد دربایست است. و البته آدمی همیشه پیروز نیست. شکست هم دارد. ناکامی هم دارد. زانوی عروج اش خاکی هم می شود. اما پیروز که بود پیروز که شد حسی یگانه دارد که نوروزی است. <strong>آدمی با پیروزی نو می شود</strong>. بهروزی است که آدم را می سازد. آدمها جمع شکست هایشان نیستند. آدمها جمع پیروزی هایشان اند. آدم ها به تعداد نوروزهایشان و شادی هاشان در باغ پیروزی است که یاد می شوند. هر کس می خواهد پیروز باشد. و پیروز که بود نوروز او ست.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">به زبان دیگر، آدمی برای آنکه شادی و خرمی و سرزندگی بهاری و نوروزی داشته باشد نیازمند پیروزی است. آدم با پیروزی های کوچک و بزرگ گام به گام پیش می رود. آموختن پیروزی است. حل مساله و چاره یابی پیروزی است. دارا شدن و توانا شدن پیروزی است. قدردانستن و قدر دیدن پیروزی است و از این شمار بسیار.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;"><strong>نوروزتان پیروز را باید اینطور خواند:</strong> نوروزتان سرچشمه گرفته از پیروزی باد! یا اینطور: چون پیروزید جهان تان نوروزی است. و یا بسادگی: نوروزتان با پیروزهای شادی بخش روز به روز همنشین باد! و این یعنی نوروز جشنواره پیروزی و امید است. اشارتی است به ژرف ترین شادی. شادی درون. شادی سرچشمه یافته از کامیابی. نوروز نشاندن نهال امید است در دلها. تا از آن باغ فیروزی حاصل شود. نوروز ایرانی ترین امید است. امیدی که نمی میرد. هر روز از نو می زاید. از نو نو می شود.&nbsp; </div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">و این هم باستانشناسی نوروز است و هم آینده شناسی نوروز. چنانکه از ازل بوده است و تا ابد خواهد بود. </div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">----------<br />
این یادداشت در پاسخ به پیشنهاد <a href="https://www.facebook.com/pages/Dialogue-Circle-%D8%AD%D9%84%D9%82%D9%87-%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88-%DA%AF%D9%88/192087967498593?sk=Array">حلقه گفتگوی وبلاگی</a> نوشته شده است.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;">یادداشتهای دیگر:<br />
نوروزخوانی از <a href="http://sameddin-ziaee.blogspot.com/2012/03/blog-post_21.html">سام الدین ضیایی</a><br />
نوروز من روزی است که... از <a href="http://fereshtehghazi.blogspot.com/2012/03/blog-post.html">فرشته قاضی</a><br />
نوروز سرد قطبی از <a href="http://parsanevesht.blogspot.ca/2012/03/blog-post_25.html">پارسا صائبی</a></div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/03/post_892.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/03/post_892.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ايرانشناخت</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">هويت ايرانی</category>
        
        

         <pubDate>Tue, 20 Mar 2012 23:07:40 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>باز هم مشکل «یک»؛ بن بست خمینی سازی از خاتمی</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">مباحث پر طول و تفصیل فیسبوکی و وبلاگی در چند روز اخیر در باره خاتمی و رای او در انتخابات تحریم شده مجلس از جهات متعدد ارزش تامل دارد. مثلا شکاف عمیقی که بین دیدگاههای داخل و خارج از کشور بروز کرد بسیار قابل توجه است. یا نقدهایی که از هر طرف مطرح شد از این بابت که تنوع مواضع و دیدگاهها و جناحها را منعکس می کرد نادیده گرفتنی نیست.&nbsp;مثل هر بحران خبری یا موضوع داغ خبری وسعت واکنشها خود منبعی برای بررسی های دیگر در جامعه شناسی سیاسی و شناخت رفتار سیاسی است.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">نخست فکر کردم یادداشتی بنویسم در باره دیالکتیک گفتارهای داخل و خارج از کشور بین ایرانیان. اما این بحث گرچه مهم است هنوز بخشی از بحث کلان تر ما ست که به آن گرفتاریم. من فکر می کنم هر حادثه خبری هر گفتگوی عمومی و پردامنه باید نشان دهد مشکلی وجود دارد و نظرها را جلب کنیم به سوی مساله اصلی و حل آن.&nbsp;طبیعی است که از خود سوال کنیم از این بحران خبری چه به دست آوردیم؟</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;"><strong>عیب خاتمی</strong></div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">برخی می گویند فهمیدیم خاتمی قابل اعتماد نیست. سهل است اصلا خائن است. از اول با جنبش سبز نبوده است. بین اصلاحات و سبز رقابت می دیده و چشم نداشته سبز را ببیند و حالا این یهودای خائن به مسیح ما موسوی پشت کرده است.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">این دستاورد ما ست؟ این نتیجه ای است که می گیریم؟ خائن کردن خادمی از خادمان ملت؟ خائن کردن کسی که تا همین دیروز به او مهر ورزیده ایم؟ او را پشتیبان خود دیده ایم؟ کسی که زندگی سیاسی و شخصی اش قربانی دفاع از حقوق ما شده است؟</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">برخی می گویند بسیار خوب اصلا خائن نه ولی به هر حال جدا شده است و رفته پی اصلاحات خودش. این مرد از اول هم سازشکار بود. جربزه نداشت. به قول این رفیق کامنت گذار ما جیگر ندارد! نتیجه این که ما دیگر رهبر سیاسی نداریم. موسوی و کروبی که در حصرند. هاشمی که منعزل است و دست اش از همه جا کوتاه. اصلا قمارباز باخته است. خاتمی هم که خودمان عزل اش کردیم. می ماند احمدی نژاد و خامنه ای که رهبران اردوی مقابل اند. بعد هم می آییم بیرون و یک دیویزیون رهبر داریم که روی هم تاثیر یک رای دادن خاتمی را هم ندارند.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">خب این چه دستاوردی است؟ این ورشکستگی است!</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;"><strong>هنر خاتمی</strong></div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">داستان را طور دیگری هم می توان دید:&nbsp;خاتمی هنری داشته است که در تاریخ بعد از انقلاب بی نظیر است و آن شفاف سازی مواضع سیاسی رقبا ست. او بعد از خرداد 76 کاری کارستان کرد و&nbsp;موجب شد که جناح های داخلی حکومت از هم متمایز شوند.&nbsp;به نظرم در ماجرای اخیر هم صف ها از هم متمایز شد.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">اما صف چه کسی از چه کسی جدا شد این خود مشکل مهمی است. زیرا بسیاری از گروهها و افکار و پسندهای سیاسی ایرانیان هنوز شناسنامه دار نیست و اگر خاتمی به نحوی محور آنها بوده اکنون که از خاتمی جدا می شوند یا خاتمی را از خود جدا می کنند سرگردان شده اند.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">به بیان دیگر: بسیاری از طیف های سیاسی با رهبران نامعلوم به کسی حمله می کنند که رهبری است شناخته شده با مواضعی تعریف شده. از این نگاه، حملات این روزها ناشی از ناامیدی کسانی از خاتمی است که اصولا خاتمی هرگز رهبر آنها نبوده است! اگر از اینجا به بعد طیف های بی رهبر سیاسی به دور رهبرانی خاص خود گرد آیند این رای کمک کرده کار مهم زمین مانده ای سرانجام انجام شود.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;"><strong>طیف های ناامید</strong></div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">به نظر من به طیف های ناامید دو جور می توان نگاه کرد: کسانی که رهبران بالقوه و شناخته شده ای دارند و کسانی که اصولا حاشیه نشین مانده اند.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: right;">&nbsp;گروههای وسیعی که از گفتار جمهوری اسلامی خود را رها کرده اند سالها ست بی رهبر مانده اند و گرچه<strong> از نظام دل بریده اند اما به رهبران بیرون از نظام هم دل نبسته اند</strong>. ناچار تبدیل به حاشیه بزرگی شده اند که می خواهد خود را زیر چتر رهبران طیف های شناسنامه دار داخلی تعریف کند. بخصوص وقتی که این رهبران مخالفتی با رهبران حاکم ابراز می کنند یا به نحوی از سیاست های حاکمیت اعراض می کنند.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">مشکل وقتی به وجود می آید که این گروههای حاشیه نشین می خواهند&nbsp;رهبران گروههای شناسنامه دار داخلی عطف توجهی به خواستهای رادیکال آنها نشان دهند. و چون به قدر لازم این توجه را نمی بینند دست به <strong>حمله و استهزا و اخراج و عزل</strong> رهبرانی می زنند که اصولا رهبر آنها نبوده اند. یا رهبران اجباری یا تسخیری بوده اند. رهبرانی که از سر بی رهبر ماندن مطلوب دانسته شده اند.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">مثال انتخاب بد و بدتر دقیقا انعکاس همین رفتارشناسی است. برای بسیاری در ایران و خارج از ایران موسوی انتخاب بد بود در مقابل انتخاب بدتر. حتی وقتی خاتمی هم انتخاب می شد باز رای به او رای به کسی بود که از ناطق نوری بهتر بود.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">در این کشاکش دردناک که ناشی از تبعیض های سیاسی و روشهای مسلط حذف نیروهای سیاسی دگراندیش در نظام اسلامی است طبعا رویارویی هایی را باید شاهد باشیم از همین دست که این روزها علیه خاتمی دیدیم یا پیش از حصر موسوی علیه او شاهد بودیم.&nbsp; </div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">&nbsp;این روش قبول اجباری به هنگام ناچاری و حمله همگانی به وقت بیزاری به جایی نمی رسد چنانکه تا امروز هم نرسیده است. سوال محوری این است که آیا این گروهها همچنان بی رهبر می مانند یا سرانجام رهبری پیدا خواهند کرد تا سفره شان را جدا کنند؟&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">به قول <a href="http://behnoud-blog.blogspot.com/2011/05/blog-post_20.html">علوی تبار</a>: &laquo;ما در سیاست تابع اصولی هستیم و رفتار ناخوشایند طرف مقابل نباید ما را به فراموش کردن این اصول بلغزاند&raquo;.<strong>&nbsp;</strong>کسانی&nbsp;که به اندک بهانه ای شلاق هتاکی می کشند و هر نسبتی به کسی که رفتار و گفتارش خوشایند آنها نبوده میدهند اصولی دارند؟ به نظر من اصولی که بین آنها و رهبران داخلی و اجباری شان اشتراک دایمی ایجاد کند ندارند. آنها افراطی مزاج اند و غیر از طلب جیگر از رهبر می خواهند بیاید و تومار این نظام و ولایت را برچیند. باقی برایشان چندان اهمیتی ندارد. <strong>یک دلیل برای اینکه بعد از حصر موسوی هم قیامتی نشد</strong> همین است.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">با این حساب خیلی طبیعی است که نتوان بین این خواست ها و رهبری رهبران داخلی پیوندی برقرار کرد.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;"><strong>نهضت خمینی سازی از خاتمی</strong></div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">اما خاتمی به عنوان تنها رهبر فعال باقیمانده و هنوز-مورد-توجه اقشار اصلاح طلب و حاشیه نشینان مملکت، رهبر چه کسانی است؟ به نظر من این هم به نفع ما و هم به نفع خاتمی است که روشن کنیم او رهبر کدام گروهها ست. اما پیش از آن باید این نکته را روشن کنیم که<strong> چرا ما تلاش می کنیم بر سر خاتمی به توافق برسیم؟</strong> چرا با وجود اینهمه تاکید خاتمی بر مواضع اش که مکرر در مکرر مطرح شده باز ما میل آن داریم که فراموش کنیم و او را رهبر همه گروههای ناهمسان بدانیم؟ مشکل کجا ست؟</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">به نظر من مشکل در این است که هنوز و همچنان شیوه زعامت آیت الله خمینی بر اذهان ما حاکم است! و این اساس یک مساله بغرنج است. خامنه ای می خواهد خمینی باشد. اتوریته سنتی ندارد و نمی شود. موسوی می خواهد خمینی باشد. ذهن مدرن اش فرسنگها از او فاصله دارد. خاتمی هم می خواهد خمینی دانشگاهی و بی خشونت باشد. و می بینیم که ناممکن است.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">اما بیایید اعتراف کنیم همگی با هم که <strong>ما هم می خواهیم آنها خمینی تازه ای باشند!</strong> و مثل روز روشن است که نمی شود. این ما هستیم که گرفتار خمینی هستیم. همین را بر موسوی و خاتمی و خامنه ای بر می افکنیم. آنها را هم به همان راه می اندازیم که راهی طی شده و تمام شده است.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">آنکه هنوز می خواهد رهبر جیگر داشته باشد و تومار نظام را در هم بپیچد در واقع خمینی دیگری می خواهد. نمی خواهد؟ این خمینی نبود که جیگردار بود و تومار نظام شاهی را پیچید؟</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;"><strong>ما راه را باز می کنیم برای یک خمینی سکولار. یک رضاشاه جدید.</strong> و همینطوری ها ست که می گویند ما مردم هستیم که استبداد را می پسندیم.&nbsp; </div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">کاری می شود کرد؟ البته. مهم این است که چشم مان به درد واقعی باز شده باشد. درمان پیدا می شود.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;"><strong>مساله یک</strong></div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">من قبلا در<a href="http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/03/post_889.shtml"> یادداشتی</a> مفصل توضیح داده ام که چرا دیگر غیرممکن است ما به &laquo;یک&raquo; برسیم. گفتم که تنها راه ما پذیرفتن تنوع و یک های متعدد است. این را در باره مهدوی کنی و اصولگرایان گفتم اما همانقدر که در باره او و آنها صادق است در باره ما و شما هم صادق است. ما باید دست برداریم از اینکه یک رهبر داشته باشیم. <strong>بگذاریم خمینی آخرین رهبر واحد همه ما باشد</strong>.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">ما میل غریبی به این داریم که خود را زیر پرچم یک رهبر یک مذهب یک سبک زندگی تعریف کنیم. این طبیعی است. بازمانده روشهای سنت است. در سنت همه باید شبیه هم شوند. پسر شبیه پدر و دختر شبیه مادر. در این نظام شباهت همه به سوی &laquo;یک&raquo; گرایش می روند و از راه یک و یگانه خارج شدن به معنای بدعت گذاشتن است و مذموم است.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">این راه به یک رهبر می رسد. یک رهبر با یک نظام فکری مشابه عموم همه آنها را هدایت می کند.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">اما نظام فکر و زندگی جدید بر مبنای شباهت نیست. بر مبنای <strong>تفاوت معنادار</strong> است.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">فکر زندگی خواه ما خواه ناخواه مدرن شده است. اما فکر سیاسی ما هنوز سنتی مانده است. اگر غیر از این بود اصلا طبقه متوسط و مدرن شهری هرگز دور آیت الله خمینی جمع نمی شد.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">سی سال بعد زمان خداحافظی با ارزشهای نظام سیاسی پیشین فرارسیده است. رای خاتمی این امکان را ایجاد کرده است.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">خاتمی رهبر همگانی نیست و نباید باشد و مطلوب هم نیست که باشد و هیچ کس دیگری هم از چنان اتوریته ای که زمانی خمینی داشت برخوردار نیست و نخواهد شد. آن دوره با همه خوب و بدش تمام شده است. <strong>چون ما دیگر همان مردم نیستیم</strong>.</div>
<div style="text-align: right;"><strong><br />
</strong></div>
<div style="text-align: right;"><strong>خاتمی رهبر اصلاحات درون نظام</strong></div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">در یک تقسیم بندی ساده سه گروه زیر می توانند خاتمی را رهبر خود بدانند:</div>
<div style="text-align: right;">کسانی که به بودن نظام و بودن ولی فقیه اعتقاد دارند ولی می خواهند ولی فقیه تحت نظارت و پاسخگو باشد و دنبال ظرفیت های به فعل درنیامده قانون اساسی فعلی اند؛</div>
<div style="text-align: right;">کسانی که به بودن نظام و بودن ولی فقیه اعتقاد دارند ولی می خواهند ولی فقیه خامنه ای نباشد. چندان در قید تغییر قانون اساسی هم نیستند؛</div>
<div style="text-align: right;">کسانی که به بودن نظام بدون ولی فقیه یا ولی فقیه مشروطه گرایش دارند و به تغییر قانون اساسی می اندیشند.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">اگر شما خود را در چارچوبهای بالا می بینید خاتمی رهبر شما ست. اگر نیست باید فکر دیگری برای خودتان بردارید.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">به نظر من <strong>کسانی که به&nbsp;تغییر نظام می اندیشند و انواع فروپاشی را دنبال می کنند نمی توانند به خاتمی چشم داشته باشند</strong> و نمی توانند حتی موسوی را رهبر خود بدانند و سبز باشند. بسادگی به این دلیل که از اساس با اصول رهبری سبز توافقی ندارند. کافی ست نگاهی بیندازیم به<a href="http://www.kaleme.com/1389/11/19/klm-46738/?theme=fast"> بیانیه مشترک</a> کروبی و موسوی در بهمن سال پیش. که تحلیل اش می تواند نقطه عزیمتی برای حل بسیاری از مسائل این روزها باشد.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">اگر هم کسی بگوید مهم نیست که رهبران سبز موافق اند یا نه ما اصول تازه ای پی می نهیم و باز هم سبز هستیم روشن است که حرف اش خریداری ندارد و تنها بر ابهامات سیاسی می افزاید و از همان الگوی سنتی پیروی می کند. اگر کسانی مثل بازرگان و سنجابی و بنی صدر توانستند آقای خمینی را به رنگ خود درآورند من و شما هم خواهیم توانست خاتمی و موسوی را با خواستهای خود همراه کنیم. این کار امکان ندارد*.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">صادقانه آن است که <strong>سبز را رها کنید و مکتب و مرامنامه خود را پایه بگذارید</strong>&nbsp;و از آن منظر سبزها و اصلاح طلبان را نقد کنید. بکوشیم تا هویت سیاسی مان روشن باشد. نه اینکه با روکشی از هویت سبز خود را منتقد سبز بشماریم اما به اصول سبزها برای کار در چارچوب نظام فعلی پایبند و متعهد نباشیم.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">به قول<a href="http://imayan.blogspot.com/2012/03/blog-post_03.html"> ایمایان</a>&nbsp;در پاسخ به معترضان منشور سبز موسوی: &laquo;اگر این معیارها با دیدگاه برخی منتقدان نمی خواند، به جای اعتراض به موسوی، نام و رنگی دیگر برگزینند و به موازات جنبش سبز حرکت کنند. نه نیازی هست همه هم شکل باشند و نه کسی باید از بیان معیارهای خودش ابا کند.&raquo;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;"><strong>مرزبندی روشن</strong></div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">این ماجرا سوی دیگری هم دارد و آن خود خاتمی است.&nbsp;به نظرم خاتمی به عنوان رهبر اصلاح طلبان و اندیشگران سبز و به عنوان ادامه دهندگان خط مشی موسوی و کروبی باید یکبار دیگر اصول فکر سیاسی خود را واضح و روشن مطرح کند.<strong> <a href="http://www.entekhab.ir/fa/news/54529">این کار</a> را نباید برعهده موسوی خوئینی ها یا صادق خرازی گذاشت</strong>. زیرا این انتقاد بر رهبران اصلاح طلب در ایران وارد خواهد بود که با شفاف نکردن موضع خود علاقه مندند گروههای غیر سبز و غیر اصلاح طلب را نیز جلب کنند. این کاری ناممکن است. به نفع خود آنها و مشی آنها و به نفع امروز و آینده ما ست که رهبران اصلاح طلب تنها رهبر اصلاح طلبان بمانند و کمک کنند و ترغیب کنند که دیگر گروهها نیز برای خود رهبرانی انتخاب کنند.&nbsp;<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: right;">عصر رهبری همگانی به آن معنا که در آغاز انقلاب و در مورد آیت الله خمینی شاهد بودیم گذشته است و به آن روش از رهبری نمی توان بازگشت.&nbsp;حتی خامنه ای هم که تلاش کرد خمینی شود <strong>نهایتا سپاه را جانشین مردم کرد!</strong>&nbsp;رهبران مردم باید منافع گروهها و جناحهای معین را نمایندگی کنند و بس. گرچه این به آن معنا نیست که باید از مذاکره و مفاهمه و تفاهم و هم پیمانی و ائتلاف با دیگر گروهها تن زد و خودداری کرد. اما هر گروهی باید خود را نمایندگی کند و با پرچم خود در ائتلاف شرکت کند. <strong>هیچ گروه همه گیر و فراگیری و هیچ رهبر فراگیری دیگر نه وجود دارد و نه مطلوب است.</strong> باید افسانه یک را به تاریخ سپرد.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">به نظر من برخلاف آنچه منتقدان گفتند و می گویند و خسته نمی شوند <strong>خاتمی از جنبش سبز جدا نشد.</strong> از کسانی جدا شد که تلاش می کردند او را به رهبری جریانی ترغیب کنند که جریان فکری و سیاسی او نبود. اما خاتمی وظیفه دارد این جدایی را روشن بیان کند. این می تواند بهترین دستاورد آن رای روز انتخابات تحریم شده باشد!</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">
<div>---------------<br class="Apple-interchange-newline" />
&nbsp; *مجاهدین خلق هم مثلا تلاش کردند بازرگان را با خود همراه کنند. نامه مشهور&nbsp;<a href="http://www.mojahedin.org/pages/detailsNews.aspx?newsid=52851">مسعود رجوی</a>&nbsp;به بازرگان در زمان سفرش به آلمان متضمن همین است که شما بیایید در کنار ما باشید و حتی وعده می داد که من تدارک همه امکانات را تضمیمن می کنم ولی چشمداشتی نخواهم داشت! سه روز بعد بازرگان به ایران بازگشت و طبعا از نظر مجاهدین به آنها &quot;خیانت&quot; شد.</div>
<br class="Apple-interchange-newline" />
</div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/03/post_891.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/03/post_891.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاست 2</category>
        
        

         <pubDate>Tue, 06 Mar 2012 18:16:21 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>سیاه نامه تر از خود کسی نمی بینم</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">زمانی از زبان خاتمی در پاسخ به نامه تند سروش <a href="http://sibestaan.malackut.org/archives/2003/07/post_37.shtml">نوشته بودم:</a>&nbsp;<span style="background-color: rgb(204, 204, 204); font-family: tahoma; font-size: 11px; line-height: 17px; ">می گوييد امروز بهترين روزنامه آنست که بسته باشد، بهترين زبان آنست که بريده باشد، بهترين قلم آنست که شکسته باشد، و بهترين متفکر آنست که اصلا نباشد. دانشجو و نماينده، سياست پيشه و نويسنده همه تاوان استقلال خود را می پردازند و هر کس سر بر آن آستان ندارد آستين را به خون جگر بشويد که نظام ولايت جز مريد مطيع نمی پسندد. اما برادر عزيز اين حکايت در صد سال گذشته هميشه صادق بوده چه در ولايت چه در سلطنت و انحصار به دوره ما ندارد. تو گمان می بری که اگر تو به آن کافری ما به آن ايمان داريم؟</span></div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">از آن زمان نزدیک به 9 سال گذشته است و وضع ما از آن نگر که مقصد آن نامه بود همچنان همان است که بود. آن زمان سروش بر او تندی می کرد که فرصت سوزی می کند و این زمان این سخن در هزاران ضرب شده است و تکرار می شود. من به این تندی و عتاب بی اعتقاد بوده و هستم امروز بیش از دیروز. آن زمان هنوز سروش می توانست به وطن برود و بیاید. امروز دیگر همان را هم نمی تواند. اما او نیست ولی خاتمی هست. کسی که می تواند انزوا و عزلت و تبعید اختیار کند هزگر مانند آن نیست که در خانه می ماند.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">
<div>خاتمی هر چه هست نمونه روشن وضعیت اصلاحات در ایران ما ست. او را شخص می بینند و به او حمله می برند اما از چشم من او یک دوره از تاریخ ما ست و سنجه وضع دیروز و امروز اصلاحات ما. او همه آن چیزی است که اصلاحات در کشور ما می توانسته به دست آورد. پیش رفتن و عقب نشستن اش. خواسته ها و دستاوردها و ناکامی هایش. شوق و شور و فسردگی اش. هر چه هست همان است که اصلاحات هست. اصلاحاتی که در خانه مانده و در خانه باید رشد کند اگر بتواند.</div>
<div><br />
</div>
<div>وقتی حجاریان ترور شد این مضمون در زبانها می گشت که وضعیت اصلاحات مثل همین سعید حجاریان است. تیر خورده اما نمرده است. بعد ها هم نمی توانست حرف بزند اما فکرش روشن بود. درست مثل خود اصلاحات. اگر سعید حجاریان نماد اصلاحات بود در یک دوره معین خاتمی نماد اصلاحات بوده از آغاز تا امروز.&nbsp;</div>
</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">نمی دانم در باره نوع شناسی سیاستمداران کار و مطالعه ای شده است یا نه. حدس می زنم که در دنیای غیرفارسی زبان کارهایی در این زمینه انجام شده&nbsp;است. اما نسل من با روی هم گذاشتن تجربه نسل قبل از خود می تواند روی هم نوع شناسی سیاستمدار ایرانی را اکنون به دست دهد. برخی آرمانگرایند چون میرحسین و مصدق و برخی یک دنده اند مثل کروبی و خمینی. برخی عملگرایند مثل هاشمی و رضا پهلوی. برخی مصلحت گرایند مثل خاتمی و داریوش همایون. و برخی جباران اند چونان محمدعلیشاه که مجلس را به توپ بست و آزادیخواهان را حبس و زجر کرد و بکشت و خامنه ای که استصواب را بر مجلس و انتخابات حاکم کرد و آزادیخواهان به حبس نشاند و به قتل آورد.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">اما شاید از یک بابت خاتمی بسیار شبیه بازرگان باشد. مردی که فحش می خورد اما راهی را می رفت که به آن سرسختانه و صمیمانه اعتقاد داشت. مردی که تا در مسند قدرت بود هیچ کس به او باور نداشت اما او خود چیزی جز باورهایش نبود. وقتی به یاد می آورم دوره دانشجویی خود را در سال اول انقلاب از اینکه آنهمه بیرحم بودیم و مردی به آن بزرگی را قدر نمی دانستیم و رفتن اش را خواهان بودیم شرم می کنم.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">مرد سیاست در میان ما اگر برای دزدی نیامده باشد و اگر جباری پیشه نکرده باشد و ثروت و قدرتی را هدف نگرفته باشد و قصد تعالی ملی داشته باشد کاری سخت و طاقت فرسا بر عهده گرفته است.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">از اول انقلاب همه فکر می کردیم این تندروی و سرعت و هیجان است که کارسازی می کند. جنگ نتیجه این نوع نگاه بود. یادم نمی رود که در راهروهای دانشکده صحبت از این بود که ما نیاز به یک جنگ داریم تا تصفیه شویم! و این هنوز پاییز 58 بود. ما از جنگ استقبال کردیم.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">&nbsp;امروز هم چیز زیادی فرق نکرده است. سیاست ورزی هنوز در حاشیه است. کسی که تندتر شعار می دهد در چشم ها خوشتر می نشیند. آخرین نمونه اش احمدی نژاد است. احمدی نژاد ذات آن تندروی مطلوب ما ست که پیکرینگی یافته است.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">بازرگان مردی مذهبی و متدین و متشرع بود. کسی نبود که بتوان به او شک کرد یا او را به سستی در انجام وظیفه و خیانت در مال و رای مردم متهم داشت. مردی بود پاک. با عقایدی جازم در نحوه اداره جامعه. ملی بود. مذهبی بود. اما در آن جامعه تبدار کسی به قدر و قیمت او نمی رسید. ناچار حاشیه نشین شد. سیاست بود که حاشیه نشین می شد. و چیست بعد از سیاست جز فریب و سوءمدیریت و هدر دادن حرث و نسل؟ و همین اتفاق نیفتاد؟</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">در نوع شناسی سیاستمداران انواع دیگر بسیار است. مثلا نوع سیاستمداری که می گوید و می گریزد مثل بنی صدر و نوع سیاستمداری که می گوید و پای هزینه اش می ایستد و به حبس خانگی می افتد مثل منتظری و موسوی. فرق فارقی است میان آنکه در کشوری زیر سایه رعب و تهدید باید سیاست بورزد و آنکه از زیر سایه رعب و تهدید بیرون شده است و در کشوری آزاد بیانیه می دهد. من همیشه به آنکه در خانه ایستاده و به تلاش خود ولو محدود ادامه می دهد بیشتر اعتنا می کنم.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">میلان کوندرا در رمان درخشان بار هستی اش به توصیف سخنرانی دوبچک رهبر اصلاح طلب کمونیست چکسلواکی پس از اشغال پراگ می پردازد. مردی که ربوده شده بود و با تهدید و تحقیر بازگردانده شده بود. مردی که جانی برای حرف زدن نداشت. مردم چشم به دهان او دوخته بودند و او به سکوت های طولانی دچار شده بود. می نویسد ترزا دیگر یادش نمی آمد دوبچک در آن سخنرانی چه گفت. اما آن سکوتهای طولانی میان جملاتش را هرگز از یاد نبرد. در آن سکوتها چیزی بود بیشتر از آنچه گفته بود.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">خاتمی امروز در رفتار مانند گفتار دوبچک است.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">خاتمی همان عکس کژ و کوژ و لرزانی است که از او بر سر صندوق رای منتشر شده است. او در مقابل هیچ دوربین شفاف و روشنی نایستاده است. هیچ دوربین روشن و شفافی او را نمی بیند. دوربین ها به خامنه ای و مسجدهای از پیش نشان شده اختصاص دارد. عکس رنگ پریده و لرزان خاتمی عکس اصلاحات لرزان است. اصلاحاتی که خبرهایش نادقیق است. که چهره اش ناپیدا ست.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">خاتمی همان پیرمرد خنزرپنزری ما ست. می خندد. خنده اش خشک است. او نماد امید ما ست. میزان امید او میزان امیدی است که ما به اصلاحات داریم. ترازوی ناامیدی های ما ست. مردی که آرزوهای ما را حمل می کند. اما سکوت های طولانی می کند. سکوتهای او حرف می زند. مثل همیشه می گوید ما مردمی هستیم که به رهبرانی که صادقانه به ما فکر می کنند تف می کنیم و در مقابل در برابر جبارانی که گردن ما را می مالند تسلیم می مانیم.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">من خوشحال ام که خاتمی طوری عمل کرده است که در حبس خانگی نیفتاده است ولی این را هم نمی فهمم که چرا فکر می کنیم بیرون از حبس خانگی وضع او بهتر است؟ شاید اگر به حبس خانگی می رفت برای خودش بهتر بود. از موج ناسزاها آسوده می شد. درست مثل موسوی که تا بیرون بود متهم بود به جنایات عصر طلایی. یعنی که اگر به حبس خانگی نرفته بود امروز در رسانه ها به قتل رسیده بود. پس شاد باشیم که از قتل و لینچ رسانه ها در امان مانده است.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">خاتمی اینک وضعی را دارد که 9 سال پیش هم داشت. چیز تازه ای اتفاق نیفتاده است. آن نامه را با ابیات زیر شروع کرده بودم. تنها امر تازه این است که اصلاحات نیز امروز مصداق همین ابیات شده است: سیاه نامه تر از نامه اصلاح نیست. و این یعنی این نامه خود ما ست. تحقیری که در حق خاتمی روا می داریم تحقیری است که در حق خویش روا می داریم. بزرگداشت او بزرگداشتی است در حق خویش. و اگر به درک او برسیم به درک خود نیز رسیده ایم و گرنه این تاریخ باطل را تکرار کرده ایم که مردان سیاست را کشته ایم و جباران و دزدان را پذیرفته ایم:<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: right;"><span style="font-family: tahoma; font-size: 11px; line-height: 17px; background-color: rgb(204, 204, 204); ">سياه نامه تر از خود کسی نمی بينم / چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود</span><br style="font-family: tahoma; font-size: 11px; line-height: 17px; background-color: rgb(204, 204, 204); " />
<span style="font-family: tahoma; font-size: 11px; line-height: 17px; background-color: rgb(204, 204, 204); ">مکن به چشم حقارت نگاه در من مست / که آب روی شريعت بدين قدر نرود</span><br style="font-family: tahoma; font-size: 11px; line-height: 17px; background-color: rgb(204, 204, 204); " />
<span style="font-family: tahoma; font-size: 11px; line-height: 17px; background-color: rgb(204, 204, 204); ">تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری / وفای عهد من از خاطرت بدر نرود</span>  </div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/03/post_890.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/03/post_890.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">دین جمهوری و دین استبداد</category>
        
        

         <pubDate>Sun, 04 Mar 2012 15:21:43 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>این شکست مکرر «یک» تاریخ ما را عوض خواهد کرد</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">مهدوی کنی از چهره های مهم فکر سیاسی در ایران است. جایگاه شیخوخیت هم دارد چنان که هم او را شایسته ریاست خبرگان کرد و هم در انتخابات پرمساله اخیر پیش انداخت تا جبهه ای واحد از اصولگرایان بسازد. یعنی در هرم نفوذ عرفی، مهدوی جایگاه شاخص و بارزی دارد. این یادداشت تحلیلی بر شکست او و تاثیرات و عبرتهای آن در فکر سیاسی متکی به دین و اسلام است.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><strong><br />
</strong></div>
<div style="text-align: right;"><strong>مهدوی کنی اذعان کرده است که آمده بوده &laquo;یک&raquo; جبهه بسازد</strong> و وحدتی میان اهل ولایت ایجاد کند اما به جای وحدت فرضی <a href="http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?pr=s&amp;query=%D9%85%D9%87%D8%AF%D9%88%DB%8C%20%DA%A9%D9%86%DB%8C%20&amp;NewsID=1547288">سیزده جبهه</a> سر برآورده است. به نظر من این آخرین تلاش مهم سنتگرایان دینی در عرصه سیاست برای عملی ساختن اندیشه وحدت است. نه عمر مهدوی اجازه می دهد و نه بافت مدیریتی و فکری جوانترهای ولایت امکان می دهد که بار دیگر این تلاش ها تکرار شود. این شکست تنها در جبهه های سیزده گانه ولایت تاثیر ندارد بلکه در جبهه های سیزده هزارگانه ملت هم تاثیر خواهد داشت. اگر موفق شویم این شکست را درست تبیین کنیم راه طی شده 33 ساله گذشته را دیگر تکرار نخواهیم کرد و دل به داستان تازه ای و گفتار تازه ای در سیاست خواهیم سپرد که مدتها ست پشت سد فکری ما مانده است.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">انقلاب که شد روحانیت با همه داشته های سنتی خود به میدان آمد. <strong>مرکز آن اندیشه توحید بود.</strong> اخلاق واعظانه بود. وعظ بود. باید و نباید بود. روحانیت دینی را نمایندگی می کرد که سخن و حرف و حدیث و روایت پایه اصلی آن معرفی می شد. اینها شد سرمایه روحانیت برای تکیه بر کرسی قدرت و هدایت خلق. می توان تک تک این داشته ها را در رفتار و گفتار سیاسی روحانیت دنبال کرد و نشان داد که چگونه سپهر فکری نظام را ساخته و سوخته است. اما من حالیا تنها بر مساله توحید متمرکز می شوم.</div>
<div style="text-align: right;"><strong><br />
</strong></div>
<div style="text-align: right;"><strong>آقای خمینی مرتب بر وحدت کلمه تکیه داشت</strong> و می خواست همه را زیر چتر واحدی جمع کند. ناچار هر که را که زیر این چتر نیامد راند و طرد کرد و اگر لازم شد به زندان انداخت و یا به قتل آورد. او همه این کارها را کرد و یکبار هم فکر نکرد که شاید نقطه عزیمت او نادرست است. شاید وحدت ناشی از توحید صرفا یک وضعیت فردی است و قابل گسترش به جامعه نیست اما او اهل تغییر و تفکیر در این مساله نبود. همت کرد که همه را واحد کند هر که هم در وحدت او نگنجید ناچار تن به زندان و انزوا و تبعید باید می داد. و داد.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;"><strong>خمینی میان توحید ایمانی و توحید سیاسی خلط می کرد.</strong> نه به عمد بلکه این از محدویت فکر دوره ناشی می شد. بنی صدر هم صحبت از تضاد و توحید می کرد. یا بحث اقتصاد توحیدی را پیش می کشید. مجاهدین از جامعه بی طبقه توحیدی حرف می زدند. چپ ها هم که اصولا از یک سابقه کنفورمیستی می آمدند. یک حزب باید وجود می داشت و بس. یک نوع لباس باید بر تن همه کرده می شد. این اندیشه در دوره های قبلی سیاست در ایران هم وجود داشت. رضاشاه هم کنفورمیست بود. شاه هم در سالهای آخر خواست اندیشه حزب واحد را عملی کند. اصولا پایه فکری شاهی بر همان توحید مذهبی بود که یک خدا یک شاه یک میهن و یک زبان و الی آخر. همه اینها کمک کرد که بستر توحید اسلامی در دوره پس از انقلاب سختی و استواری بیشتری بگیرد و هیچ تزلزلی به خود راه ندهد که راه همین است و بس. نتیجه اش را دیده ایم. قتل و زندان و جبر و اجبار و تبعید و ترور. همه اینها برای وحدت صورت گرفت. وحدتی که هر قدر در عمل نشان می داد که غیرممکن است چون راه نظر بسته بود کسی در نمی یافت که این راه نیست چاه است. و این است قدرت باورها.</div>
<div style="text-align: right;"><strong><br />
</strong></div>
<div style="text-align: right;"><strong>تاریخ یک و یگانه کردن و کنفورم کردن تاریخی دلگزا ست.</strong> تاریخی خونین است. ما 33 سال است این را هر روزه تجربه کرده ایم. گفتیم یک را رضاشاه شایستگی نداشت که اعمال کند. ما اما مستظهر به قرآن و الله هستیم و فقه می دانیم و دین می شناسیم. یگانه ی همبسته را چپ ها نتوانستند درست کنند چون منشا فکری شان غیرالهی بود. اما ما که مستظهر به توحید هستیم از همه امم و از همه فرق شایسته تریم به یک و همبسته کردن ملت با تعریفی که ما و فقط ما داریم از وحدت. تعریفی که به پاک کردن همه صورتهای متعارض می انجامید و انجامید. هر کس مثل ما نبود بهتر که نباشد و بودش نابود شود. حتی امروز هم چون همان دعوا بین خودی ها جریان دارد راه اصلی حذف است به اینکه فلان فتنه گر است و دیگری منحرف است و راه راست صرفا با ما ست. مایی که &laquo;نمی تواند&raquo; <em>یک</em> تعریف از خود بدهد و تلاش اش برای یکه کردن به تکه تکه کردن منجر می شود. نمی تواند چون این خلاف سنت و طبیعت است. ضد عقل سلیم و مشترک است. نتایجی هم که به بار آورده شاهد صادق این ضدیت است.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">ما در 33 سال گذشته <strong>کمترین علاقه ای</strong> نشان نداده ایم که توحید ایمانی را از توحید سیاسی جدا کنیم. نتیجه این شده که حتی روحانیت دگراندیش را که توان این جداسازی را داشت سرکوب کرده ایم. در عمق جان ما مشکلی بوده و هست. امروز کمتر و دیروز بیشتر اما هنوز هست. فکر می کنیم اصول دینی در ارزیابی فرد همان اصول در ارزیابی جامعه است. آقای خمینی فکر می کرد و می گفت و تاکید می کرد که خدا را بر خود ناظر بدانید و خود را تهذیب کنید و نفس خود را مهار بزنید. اما درک نمی کرد که اینها در باره فرد است و نه جامعه و ساختار سیاسی. ساختارهای اجتماعی نیاز به ساختارهای نظارتی دارند و این ساختارها را باید ساخت و تقویت کرد. مردم اند که باید بر قدرت به شکلی ساختارمند نظارت کنند چه آن قدرت تهذیب نفس کرده باشد چه نکرده باشد. وقتی<strong> تهذیب نفس کرده هایش</strong> مثل خمینی باشند و آنهمه جبر و فشار و توهین و زندان و قتل را روا بدارند پیدا ست که غیرمهذب هایش چه از آب در می آیند. قدرت را نمی توان بر پایه نصیحت اخلاقی بنا کرد. و اخلاق را همان اخلاق فردی دید. اخلاق جمع ساختار جمعی می طلبد و نظارت جمع بر قدرت لاجرم به حزب و تشکل و تنوع نیازمند است. بی این آن به دست نمی آید. همین است که قدرت در ایران در غیاب نظارت ساختاری و مردمی و متشکل و متنوع روز به روز<strong> فاسدتر</strong> می شود هر چند به ظاهر اخلاقیات، خود را بیشتر پابند نشان می دهد.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">مهدوی کنی همان مسیر را هنوز می رود.<strong> راه دیگری بلد نیست.</strong> هنوز فکر می کند این که به جای یک جبهه سیزده جبهه درآمد به خاطر این است که ما اخلاص نداریم. یعنی درک اش از اختلاف و رقابت سیاسی هنوز اخلاقی است. بنابرین در دیدگاه مهدوی کنی که دید مسلط بر نظام مقدس است &quot;<strong>رقابت اصولا یک شر است&quot;</strong> و اگر می شد که اخلاص داشته باشیم لابد رقابت و دوگانگی و چندگانگی وجود نمی داشت. این به روشنی آفتاب خطا ست. اما چرا این خطا را مهدوی درک نمی کند؟ زیرا کنه و بن فکر او مغالطه ای است میان توحید ایمانی و توحید سیاسی. زیرا او معیار ارزیابی فرد را همان معیار ارزیابی جمع و حزب و جبهه و کار و رقابت سیاسی گرفته است.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;"><strong>نه می توان و نه مطلوب است که جامعه را با تمام طیفهای متنوع اش یکی کرد و یک کاسه دانست</strong>. نتوانستن اش امروز روشن است حتی برای مهدوی ها. مطلوبیت اش اما هنوز پس ذهن مهدوی ها هست. هنوز فکر می کنند که می شود اگر فقط چنین و چنان شود. اما نمی شود چنانکه نشده است حتی به ضرب و زور نشده است. چه در دوره استالین و چه در عهد انقلاب فرهنگی چین و چه در عصر طلایی امام مسلمین. مساله از این راه حل نمی شود. حل این مساله تنها در <strong>ترک مطلوبیت</strong> آن است. وقتی شکست های پی در پی باعث شده باشد که فکر کنیم: لابد بنیان فکری مان خطا ست. وقتی از راه های طی شده هزار بار دیگر نرویم. وقتی بدانیم و یقین کنیم که معیارهای دینی و ایمانی همان معیارهای سنجش سیاسی نیست. وقتی توحید آسمانی را بپذیریم ولی روی زمین به مشارکت و تنوع و تکثر تن بدهیم و رضایت بدهیم و وحدت را هم در کثرت درک کنیم. که سنت خداوندی هم همین است و زمین پر است از مردمان بسیار با هزاران راه و روش و گفتار. این رضایت خدای واحد را نیز به دنبال خواهد داشت. چون در آن اکراه و جبر و قتل و طرد نیست. آواره ساختن خلق نیست. سیاستی که بر اینهمه هزینه های درشت و خطاهای عظیم و مکرر بنا شده باشد سیاست نیست. آبادی و شادی در پی ندارد.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><strong><br />
</strong></div>
<div style="text-align: right;"><strong>کار دولت و حاکمیت وحدت بخشیدن به خلق نیست.</strong> این را خداوند هم نخواسته و به تعبیری نتوانسته است! به روشنی گفته است که ما شمایان را امت های مختلف قرار دادیم. وحدت جبری ایجاد کردن خلاف سنت الهی است. راه را باید بر تنوع مردمان باز کرد و این تنوع را به رسمیت شناخت و همه چیز را بر اساس آن از نو اندیشید و ساخت. وحدتی معتبر است که مردمان کثیر بر سر آن به توافق رسیده باشند. وحدت ولایی و آمرانه و دولتی باطل است. <strong>راه را مردمان باید بروند چون سی مرغان</strong>. این سیاست است.</div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/03/post_889.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/03/post_889.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تاریخ فردا</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">کارگاه نشانه شناسی</category>
        
        

         <pubDate>Thu, 01 Mar 2012 13:05:03 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بزرگترین دروغ خامنه ای</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">آقای خامنه ای گفته است و به تاکید که &laquo;همه مردم&raquo; روز 22 بهمن خواهند آمد (روزنامه های پنجشنبه 20 بهمن را ببینید که برخی همین &quot;همه می آیند&quot; را تیتر کرده اند؛ مثل ایران و جوان و جام جم). آقای خامنه ای چگونه می تواند از همه مردم حرف بزند وقتی تنها گروههای معینی از مردم را می پسندد و حمایت می کند و بر می کشد؟&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">آقای خامنه ای شده است نظام. این را همه می دانیم. بنابرین راهپیمایی هم برای سالگرد انقلاب شده است حمایت از رهبری ایشان و نظامی که ایشان نماد آن و عمود خیمه آن شده است. طوری که اگر او بیفتد انگار نظامی نمی ماند. اما چرا آقای خامنه ای فکر می کند همه خواهند آمد؟ مگر همه مردم در سیاست های او جایی دارند که او فکر می کند حالا همه به خیابان خواهند آمد که از او و نظام اش حمایت کنند؟</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">آقای خامنه ای به طور سیستماتیک گروههای عظیمی از مردم شهرنشین را رانده و خوار کرده و آواره ساخته است، سیاستمداران اصلاح طلب، دانشجویان فعال، فعالان مدنی، زنان و مردان بسیاری را صرفا به دلیل مخالفت با نظام او به زندان انداخته است و دهان هر منتقدی را به هر نحوی توانسته بسته است و زندانهای طویل المدت داده است. احزاب را از نفس انداخته است. رسانه ها را چون بیگانگان رانده است و دانشگاه را به یاران وفادار خود سپرده است حتی اگر از دانش و آکادمی بویی نبرده باشند (چیزی که دکتر رضا منصوری در نامه دو روز پیش خود آن را ترور نرم دانشگاه می خواند) و هر تشکلی را نابود کرده است و حالا می خواهد همه بیایند.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">فردا هم که مردم به اندازه پر کردن کادرهای دوربین های تلویزیون ولایت آمدند مدعی می شود که دیدید همه آمدند!</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">آیا ایران برای همه ایرانیان است که همه بیایند؟ نیست. پس همه نمی آیند. آیا می توان جمعیتی هر چند بزرگ را به جای همه مردم جا زد؟ نمی توان. اما آقای خامنه ای گوش اش بدهکار این حرفها نیست. آقای خامنه ای به تصویر مردم علاقه مند است نه به خود مردم. مردم برای او زینت نظام اند نه اصل نظام.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">آقای خامنه ای، تنها دوربین های تلویزیونی و تصاویر خبری نیست که خبر از بودن و آمدن همه مردم می دهد. چیزهای دیگر هم هست. البته برای نظامی که سر تا پا به دنبال نمایش است نمایش بسیار مهم است. نمایش همه چیز است. حتی همه مردم. چنانکه دروغی به بزرگی 9 دی به معنای همه مردم گرفته شد. وقتی آن همه مردم دیگر رانده و کوفته شده بودند و از قاب دوربین های رسمی بیرون ایستاده بودند.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">آقای خامنه ای، نه پر شدن خیابانها آمدن مردم است و نه برگزاری انتخابات و پر کردن صندوقها نظام شما را دموکراتیک و مردمی می کند. تنها زمانی که همه مردم خود را صاحب نقش بدانند است که می توانید از همه مردم حرف بزنید. تنها وقتی که مردم متشکل باشند و نمایندگان خود را داشته باشند و با رای نافذ و بدون گزینش استصوابی و تقلب وزارتی، کسی را که می خواهند به پارلمان بفرستند است که سیستم دموکراتیک و مردمی است.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">شاید رهبر نظام مقدس فکر می کند هر جفایی به مردم بکند مردم او را تنها نمی گذارند. این توهم کاملا ممکن است. اما فقط توهم است. مردم ایران را آقای خامنه ای شعبه شعبه کرده و با نظام تبعیض برخی را به ضرب زور و تحمیل بر برخی دیگر برتر نشانده است ولی به سالگرد انقلاب که می رسد می خواهد همه مردم بیایند.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">آقای خامنه ای و مدیران تبلیغاتی ایشان وقتی می توانند از همه مردم حرف بزنند که برای همه مردم از معترض و منتقد و از سنی و بهایی و شیعه ناراضی و شهرنشین و مرزنشین احترام قائل باشند. احترام هم به حرف نیست. به رعایت ساختاری است. تا وقتی ساختارهای مردمی غایب است و مردم فقط وظیفه دارند از دولت های نظام فارغ از کیفیت هاشان دفاع و حمایت کنند این رابطه یکسویه و به نفع دولت و حکومت و رهبر است. این رابطه وقتی مردمی می شود که دوسویه شود. تنوع یابد. همه مردم خود را در رفتار و سیاست های دولت ببینند. و البته بتوانند هر گاه اراده کردند رهبر و رئیس جمهور را پای سوال و جواب بکشانند. نظامی که پاسخگو نیست و رهبری که همیشه حرف می زند و هیچگاه گوش نمی کند و سوالی پاسخ نمی دهد نمی تواند از همه مردم حرف بزند.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">آقای خامنه ای سالها ست که از مردم از همه مردم جدا افتاده است. حتی اگر او اکثریت مردم را هم با خود داشته باشد رفتار جائرانه ای که با اقلیت مردم کرده است و می کند به او اجازه نمی دهد از طرف همه مردم حرف بزند و ادعا کند که &laquo;همه مردم&raquo; برای حمایت از او خواهند آمد. اقای خامنه ای تنها رهبر همان گروههایی است که از نظام او برخوردارند. میلیونها ایرانی سرکوب شده و رانده شده و تحقیرشده و زیسته در تحت تبعیض های نظام جمهوری اسلامی رهبری به نام خامنه ای ندارند.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">&nbsp;خامنه ای این را می داند. اما می داند که اگر اعتراف کند که رهبر همه مردم نیست به زبان خود خود را ساقط کرده است. او چاره ای ندارد جز اینکه از همه مردم حرف بزند در حالی که 22 سال حکومت او نشان داده که دلی با همه مردم ندارد. &laquo;همه مردم&raquo; بزرگترین دروغ او ست. رهبرانی مانند خامنه ای امکان رهبری بر همه مردم را ندارند. زیرا آنها در منش و سیاست و اخلاق خود نافی همه مردم و تایید کننده بعض مردم اند. آنها رهبر اقلیت اند. رهبری که جای &laquo;رهبر همه مردم&raquo; را غصب کرده است.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">تنها رهبر همه مردم است که می تواند از همه مردم حرف بزند؛ رهبری که همه مردم را به رسمیت بشناسد.&nbsp;</div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/02/post_888.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/02/post_888.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جنبش 22 خرداد</category>
        
        

         <pubDate>Thu, 09 Feb 2012 21:27:25 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ضعیف ترین حلقه در زنجیره نظام خواهد شکست</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">در مقابل بحث تحریم یک نکته اساسی میزان مقاومت کشور تحریم شده است. آیا ایران تاب خواهد آورد؟ من تلاش می کنم موضوع را از چند منظر به کوتاهی مرور کنم. اول به این می پردازم که ضعیف ترین حلقه ها کدام است. و دوم به اینکه انعطاف ناپذیری سیاستی محکوم به شکست است و برای بیرون آمدن از شرایط انعطاف ناپذیر نیروهای میانی نیاز است و حذف این نیروها ممکن است به شکست کامل و همه جانبه یا فروپاشی بینجامد و سوم اشاره می کنم که ممکن است تصحیح یک خطای جهانی در مورد ایران که سی و سه سال پیش صورت گرفت در جریان باشد. سرنوشت ایران به نحوه گسترش بازی در این هر سه جنبه گره خورده است.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;"><strong>اول</strong>. اگر قرار باشد فشارها اولین شکاف را در نظام اسلامی ایجاد کند آن شکاف کجا خواهد بود؟ از دو زاویه می شود این رگه ضعیف را تشخیص داد:</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">- ممکن است بگوییم حلقه ضعیف پیشاپیش ضربه را خورده و دارد پاره می شود و آن<strong> وضع بانکی و پولی و ارزی</strong> نظام است. اقتصاد در ایران هرگز در این سی ساله شکوفا و قوی نبوده و به قول خاتمی اقتصاد ایران بیمار است. حال درجه بیماری و شدت آن در هر دوره متفاوت بوده است. دارو و درمان درستی هم نداشته و حتی پزشکان حاذقی هم بر بالین اش حاضر نبوده اند و یا اختلاف آرای ایشان کار را فشل کرده است. در واقع این عبارتی که حامد کرزی در باره سیستم سیاسی افغانستان گفت در باره سیستم اقتصادی ایران صادق است: آزمایشگاه انواع نظریات اقتصادی بوده و هست و هر از چندی به بهانه ای نظریه عوض شده و مشی تازه ای پیش گرفته شده است. از نظر اقتصادی طبعا ارزش پول ملی از همه آسیب پذیرتر بوده و این را به چشم سر می توان دید. آیا کار به بش زدن و ترمیم درست خواهد شد؟ به نظر من تمایل به این کار قطعا وجود دارد. بنابرین گرچه این حلقه ضعیف است اما بسیاری مراقب آن اند و بعید است که گزینه مطلوبی برای شکسته شدن باشد. شاید به این خاطر که سرنوشت همه به آن بسته است.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">- ممکن است بگوییم دولت احمدی نژاد در ضعیف ترین موقعیت خود است. در این باره شکی نباید داشت. در شش سال گذشته این<strong> دولت عزیزکرده ولی فقیه </strong>هرگز اینقدر که امروز هست تحت انواع و اقسام فشارهای اقتصادی و سیاسی و داخلی و خارجی نبوده است. به نظرم تا همین حالا هم به زور عصای ولایت سر پا نگه داشته شده است تا وضع بحرانی تر نشود و در واقع موقعیت تاییدکننده که همان رهبر است تضعیف نشود. اما حال که وضع به اندازه کافی بحرانی هست شاید شکسته شدن این حلقه از زنجیره نظام از همه محتمل تر باشد. خیلی ها هم آرزوی شان همین است. چه در داخل حکومت چه در خارج حکومت چه در قم چه در بیت رهبری. همه توافق دارند که این آدم و دولت اش مسبب نابسامانی های بسیار بوده اند. شاید آخرین کسی که این را قبول کرده اولین کسی است که او را تایید کرده یعنی آقای خامنه ای. اما او هم بعید است که بخواهد این دولت بی کفایت را بیش از این نگه دارد. حرفهای احمد توکلی را در گفتگوی مفصل و بسیار پرنکته اش با خبرگزاری مهر می توان مقدمه ای برای این &nbsp;داستان دانست (<a href="http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1516426">+</a>). در واقع شرایط کاملا مهیا ست که دولت احمدی نژاد<strong> خلع ید</strong> شود و همه کاسه کوزه ها سر او شکسته شود. شماری از سرداران سپاه هم دندان تیز کرده اند که دولت بعدی را تشکیل دهند. افتادن و شکستن دولت احمدی نژاد درمان موقتی بسیاری از دردهای نظام خواهد بود.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">من باقی داستان را به تحلیل و تخیل خود دوستان واگذار می کنم تا یافتن و نشان کردن حلقه های ضعیف تر را دنبال کنند. حلقه های ضعیف تر ممکن است تا وضع ارز باز هم بدتر شود یا پیش از اینکه ولی فقیه بالاخره تصمیم اش را بخواهد بگیرد از یک جای دیگر سر در آورد و همه ما را شگفت زده کند. بنابرین اصلا داستان به همین دو حلقه ای که یاد کردم ختم نمی شود.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;"><strong>دوم.</strong> فرض کنیم دولت احمدی نژاد هم برود آیا مشکل خامنه ای با تحریم ها و با جهان حل می شود؟ به نظر من نه. این فقط بخشی از سیاست داخلی ایران است که به نظر من قطعا دچار تغییرات خواهد شد. بخش دیگر سیاست ایران به مساله راه حل یافتن در برخورد با تحریم جهانی مربوط است. یک مقدمه کوتاه بگویم تا نکته ای که عرض می کنم روشن تر شود.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">&nbsp;مشکلی که در حال حاضر به وجود آمده است بی تردید ناشی از<strong> انعطاف ناپذیری رهبری سیاسی در ایران</strong> است. انعطاف شرط اصلی و حتمی برای هر کار سیاسی است و بدون آن کار سیاسی ممکن نخواهد بود. داشتن پول و قدرت نظامی هم وضع را تغییر نمی دهد و شما را بی نیاز از انعطاف نمی کند. بحران فعلی ایران<strong> بحران انعطاف</strong> است. من وارد بحث گفتمانی نمی شوم گرچه می دانم کاملا جا دارد از آن زاویه هم بحث کنیم. یعنی اینکه این جماعت چطور فکر می کرده اند که به اینجا رسیده اند. مارکسیست ها از بحرانهای ذاتی سرمایه داری حرف می زنند. من معتقدم هر گفتمانی بحرانی دارد. چنانکه خود مارکسیسم هم داشت. می توان با مراقبه بحرانها را مدیریت کرد. اما اگر مدیریت بحران وجود نداشته باشد یا از انعطاف لازم برخوردار نباشد یا برای انعطاف پذیری مانع ذهنی داشته باشد وقوع بحران و آسیب های ناشی از آن، که در حد نهایت خود فروپاشی باشد، حتمی است. اما از منظر پراتیک سیاسی <strong>آنچه می تواند مانع بحران شود حضور فعال نیروهای میانی است</strong>. نیروهای میانی مهمترین نقشی که دارند جلوگیری از آشوب زدگی ناشی از تصلب در اندیشه و عمل سیاسی است. از این منظر می توان دید که از زمانی که رهبر نظام تصمیم به حذف نیروهای میانی گرفت و مشخصا حلقه نفوذ رفسنجانی و مرام و مکتب سیاسی او را هدف قرار داد گرایش نظام به انعطاف ناپذیری عریان شد و بسرعت به بحران رسید.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">نگاه معمول سیاسی در تمام جناحها، هر کس از زاویه دید خود، این است که رفسنجانی بدسابقه است. گویی همه توافق دارند که او حذف شود. اما نگاه نقشگرای سیاسی حذف او را حذف کارکرد سیاسی او می بیند. این نقش در تمام سالهای پس از انقلاب نقشی میانجیگرانه بوده است. اگر این نقش را بخواهم خلاصه کنم باید بگویم بدون رفسنجانی جنگ ایران و عراق خاتمه نمی یافت.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">موقعیت خامنه ای را در حال حاضر درست در بحرانی ترین وضع سیاسی و اقتصادی و اعتبار جهانی در یک چیز می توان خلاصه کرد:<strong> رفتار او با رفسنجانی.</strong></div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">حال یک بار دیگر به مساله حلقه های ضعیف نگاه کنیم. این بار می بینیم که ظاهرا رفسنجانی وضع وخیمی دارد. اما در حقیقت امر کسی که دارای وخیم ترین موقعیت است شخص رهبر نظام است. او با حذف رفسنجانی در واقع بن بست نظام را قطعی کرده است. زیرا رهبر نیروهای میانجی را حذف کرده است. اگر از این زاویه بنگریم بدون اینکه رفسنجانی و نیروهای میانجی به کمک نظام بیایند انعطاف ناپذیری ذاتی شده رهبر او را به ضعیف ترین حلقه تبدیل خواهد کرد.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">تا همین جا خامنه ای حذف را به آخرین مراحل اجرایی اش رسانده است و بازی مجلس را بدون نیروی رقیب برگزار می کند. این فرصت از دست رفته است. خامنه ای ممکن است قدم های بعدی را برای حذف باقیمانده نیروهای غیرولایی هم بردارد. نتیجه چه خواهد بود؟</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">خامنه ای فکر می کرده است که با حذف موسوی و برگزیدن احمدی نژاد بزرگترین برد سیاسی خود را کرده است. دو سالی که گذشت<strong> خطای مسلم</strong> او را به رخ او کشیده است. حذف کامل اصلاح طلبان هم در آستانه انتخابات مجلس برد سیاسی دیگری برای خامنه ای بوده است. اما این هم خطای مضاعفی است و او را از قدرت مانور بی بهره خواهد کرد و کرده است. به نظر من با حذف رفسنجانی و حلقه او خامنه ای تنها یک گزینه برای نیروهایی که به بقای نظام فکر می کنند باقی می گذارد: <strong>خود را او را حذف کنند</strong>.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;"><strong>سوم.</strong> در بازی بزرگ جهانی اما داستان می تواند همچنان ادامه یابد تا به تصحیح خطایی برسد که با راه دادن به یک حکومت مذهبی در ایران شروع شد. در 1979 نیروهای غربی روی کار آمدن یک دولت مقتدر مذهبی را چاره کار برای <strong>سد کردن راه توسعه کمونیسم</strong> می دیدند. انقلاب مذهبی درست مانند انقلاب سفید شاه سعی کرد برای اینکه بهترین بازی خود را در مقابل حریف ارائه دهد تمام ویژگیهای مارکسیستی راهم از خود کند. شاه به این می نازید که بدون خون و در واقع بدون یک انقلاب سرخ محتوای یک انقلاب مارکسیستی را به مردم و دهقانان و کارگران ایران پیشکش کرده است. چپ های مسلمان به رهبری میرحسین موسوی هم تلاش کردند تا بهترین دستاوردهای<strong> سوسیالیسم دولتی</strong> را به درخت انقلاب پیوند بزنند. سیاستی که در ابعاد دیگری در عصر رهبری خامنه ای هم دنبال شد. اما این بافت مذهبی انقلابی پس از فروپاشی شوروی دیگر نقشی نداشت و از قضا به دردسرهای تازه و پیش بینی نشده ای انجامید و نه تنها به حمایت حزب الله و حماس و حضور نظامی در هر نقطه دردسرساز منطقه رسید بلکه <strong>عربستان</strong> را هم واداشت تا از نیروهای چریکی سنی و از امارت اسلامی افغانستان و امثال ایشان حمایت کند و بلوایی درست کند که به یازده سپتامبر ختم شد.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;"><strong>در این بازی بزرگ اگر خامنه ای درست بازی نکند نه فقط خود او که نظام او با هم حذف خواهند شد</strong>. تا شاید بتوان همزمان با بش زدن اقتصاد شکسته ایران به ترمیم تاریخ شکسته این سی و چند سال نیز پرداخت. اینکه سیاست سازان ایرانی تا چه حد قادرند از فروپاشی نظام جلوگیری کنند منهای اینکه اصولا اراده و خواست آن وجود داشته باشد به این هم بر می گردد که آنها چقدر قادرند بالاخره بعد از سه دهه به <strong>عقل سیاسی</strong> رو کنند. بدون این عقل سیاسی تاریخ انقلاب به شکلی که تا کنون می شناخته ایم آخرین صفحات اش ورق خواهد خورد.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/01/post_887.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/01/post_887.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">اروپا</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاست 2</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ما و آمريکا</category>
        
        

         <pubDate>Tue, 24 Jan 2012 21:47:29 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title> بزرگداشت زندانی به روش سوسیالیسم اسلامی</title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">زندگی زیر سایه نظام عبوس جمهوری اسلامی ما را هم شبیه این نظام می کند. مراقب باشیم. مخالفت با جمهوری اسلامی فقط مخالفت با ولایت و صغیر پنداشتن ملت نیست مخالفت با گفتار و کردار تبلیغی آن هم هست. و اگر زیر نفوذ همان سیاست تبلیغی هستیم فاصله احتیاطی لازم را رعایت نکرده ایم. ناچار با مشکلات عدیده روبرو خواهیم شد.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">نظام جمهوری اسلامی دو سویه تبلیغی <strong>روضه خوانی و ایدئولوژی حزب توده روسی </strong>را به هم گره زده است تا نوعی سوسیالیسم اسلامی در تبلیغ پدید آورد. هر نوع پیروی اپوزیسیون از این سیاست موجب هدر دادن انرژی و تقویت مبانی تبلیغی نظام است. ناچار سرکنگبین ما صفرا افزوده تا کاسته باشد.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">در یک مدل خیلی ساده شده نظام جمهوری اسلامی از دو عنصر در کار خود بهره می گیرد: عزاداری و تحمیل. در سال که 12 ماه است شما دست کم 14 بار عزاداری دارید که در چند مورد به یک هفته و ده روز می رسد و در مورد عاشورا تا چهلم هم می کشد. بنابرین یک فرهنگ مسلط در تبلیغ معتاد (عادت-شده) این نظام شیون و زاری و بر سر و روی کوفتن و سیاه پوشیدن و مغموم بودن است.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">این نظام نظامی عبوس است و <strong>عبوس بودن را به عنوان یک استراتژی تبلیغ می کند</strong> آنقدر که شورش را در می آورد. هنوز یک هفته نشده است که معاون تلویزیون دولت پناه ما مدیران سه شبکه خود را توبیخ کرده است (<a href="http://www.javanonline.ir/images/magazine/0001/files/atfl00000173-0020.pdf">جوان آنلاین را ببینید</a>) که دیگر خیلی دارید تند می روید و مردم به نشاط هم نیاز دارند!</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">البته از من بپرسید احتمال قوی می دهم که این دلسوزی به نفع زندگی و نشاط مردمی، از سوی این روزنامه های تندرو و آن معاون کندرو عمدتا مصرف انتخاباتی و دهه فجری دارد. یعنی از سر وظیفه است تا از سر وجدان و کشف و شهود و یافتن اینکه آهان نشاط هم لازم و ضروری است و غمبادگرفتگی و اندوه دمیدگی بس.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">اما این موضع چیزکی از آن واقعیت که می گفتم را علنی می کند.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">دوم تحمیل است. این را همه می شناسیم اما منظورم را کمی تشریح می کنم چون در ماجرای بزرگداشت و یادداشت زندانیان مهم است.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">پدران بسیاری از ما یقین داشتند که نماز خواندن واجب است و پسران هم خواه یا ناخواه باید نماز بخوانند و آن را وقتی بخوانند که پدر می خواهد و می خواند. فرض کنید صبح خیلی زود زمستانی که هنوز هوا تاریک است. آب حوض هم سرد است و رختخواب هم گرم و آدم هم دلش نمی خواهد برخیزد و نماز بگزارد مگر به زور و برای رضایت آقاجان.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">آقاجان های ما <strong>از روی صدق و صفا به زور و جبر</strong> بچه ها را وادار می کردند که صبح برخیزند و نماز بخوانند. آنها فکر می کردند همین که رفتی و وضو گرفتی و به نماز ایستادی کافی است. اما نبود. نماز روحی دارد. آقاجان صورت نماز را می خواست. روح را کاری نداشت. یا فکر می کرد روح خودش می آید در جسد این نماز. اما نمی آمد.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">انقلاب که شد این خصلت تحمیلی که در دین سنتی بود و رفتار سنتی و مردسالار و زوربنیاد بود به ایدئولوژی قدرت و تفکر حزبی چپ هم مستظهر شد و معجونی ساخت که همه چوب اش را خورده ایم و داریم می خوریم.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">اینها را گفتم و یادآوری کردم تا<strong> دو نکته در باب بزرگداشت زندانیان</strong> بگویم:</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">زندانی را بزرگ می داریم عمدتا برای اینکه فراموش نشود. برای اینکه به نظام مقدس بگوییم که ما دوستان مان و عزیزان مان و قهرمانان مان را فراموش نمی کنیم و نکرده ایم. می خواهیم مردم را حساس کنیم به سرنوشت ایشان. می خواهیم دورادور از ایشان مراقبت کنیم. از احوال ایشان گزارش کنیم.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">اینها همه خوب است. اما همه اینها وقتی به هدف می رسد که از مسیر تبلیغی نظام مقدس عبور نکرده باشد. این یعنی چه؟</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">بزرگداشت زندانی مجلس روضه خوانی نیست و نباید بشود. زندانی سیدالشهدا نیست و بر او سوگواری و شیون و فغان کردن روا نیست. باشد هم به دلیل رعایت<strong> فاصله گذاری</strong> با نظام مسلط اسلامی باید از فغان و آه و شیون دست کشید. سر کشید. سر کشیده داشت.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">زندانی را به دهها شیوه می توان یاد آورد. روشهای انبوه و کمپین مانند شاید همه وقت نه ضرورت داشته باشد و نه وزن و ارجی. یادمان باشد که در اوج زمانی که اکبر گنجی در زندان و در اعتصاب غذا بود هم میزان آگاهی اجتماعی از کار او چقدر محدود بود. نباید دل خوش کنیم به صورت و به انبوه یادها و پوسترها و جز آنها. <strong>راه دیگر باید پیش گرفت</strong>.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">دو دیگر اینکه باید مطلقا دست از تحمیل برداشت. باید از تحقیر هم دست برداشت. این دو همزادند. باید از اصرار هم دست کشید. زندانی جایگاه و شان دیگری دارد. نباید به تحمیل روی آورد چون مثل آقاجان یقین داریم که باید از زندانی یاد کرد و نماز یادداشت او واجب است.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">هر کاری وقتی راست است که روح داشته باشد. تحمیل <strong>روح عمل</strong> را می کشد. اگر مخالفت با جمهوری اسلامی داریم درست به همین دلیل است که این جمهوری کارش تحمیل به جمهور است. جمهوری تحمیل است. جمهوری تحقیر است. مخالفت با این جمهوری تحمیل در مخالفت با تحمیل است. تا در دایره روشهای جمهوری نفس می زنیم همین روش و همین جمهوری را بازتولید می کنیم. یقین بدانید. جمهوری آرمانی ما در رفتار امروز ما هم باید منعکس باشد. و آن جمهوری تحمیل نیست <strong>جمهوری ترغیب</strong> است.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">زندگی همه اش سیدالشهدا و روضه و نماز نیست. زندگی زندگی است. همه چیزش با هم و در کنار هم زندگی است. مشکل جمهوری اسلامی در یکسویه کردن و یک بعدی کردن زندگی و خالی کردن زندگی از مزه جاری و پرنشاط و همه جانبه آن است. ولو در آغاز آن را به قصد قربت و ثواب دنیا و آخرت هم کرده باشد. آخرش همین است. این کار را نباید ما هم تکرار کنیم. ما باید پایان جمهوری اسلامی باشیم در رفتار و روش و سمت گیری و زبان و تبلیغ.&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">تولید اینهمه مطلب و یادداشت و غر در باره اینکه فلان موضوع را رها کنید و به زندانیان فکر کنید فکر باطل است (حتی حمله به لیلی پورزند که بهتر از بسیاری از حمله کنندگان می داند که زندانی بودن و عزیزی در زندان داشتن یعنی چه). <strong>اگر می خواهید کسی به زندانی فکر کند فکر تولید کنید.</strong> نوآور باشید. از مسیر تحمیل و تکرار و اصرار و خواهش و تمنا نروید. اینها همان چیزهایی است که مردم عاصی از نظام را از این نظام عاصی کرده است. به بهانه مقدس دیگری همان روشها را ادامه ندهید.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">هیچ چیزی مقدس نیست وقتی روح ندارد.<strong> مقدس ترین چیز در زندگی روح عمل است</strong>. روح عمل را که کشتید می شود مثل نماز برای آقاجان. نمایش است. خدا را راضی نمی کند به خود شما چیزی نمی افزاید آقاجان هم می فهمد که این نمازتان به درد خودتان یا عمه تان می خورد یا باید به کمرتان بزند. راه آقاجانی رفتن راهی است که همین نظام با دستک و زینک رفته و می رود. این راه بن بست است. مهم نیست که شعار شما مقدس است.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">دوستان ما زندان اند. اما ما عبوس نیستیم. به عبوسی راه نمی دهیم. زندگی را متوقف نمی کنیم و اجباری تازه بر اجبارهای پیشین و حس گناه و کوتاهی و تقصیری بر تقصیرات انبوه شده نمی افزاییم. ما می دانیم که پایان راه نزدیک است. پایان جمهوری تحمیل نزدیک است و این را هر بار که عزیزی از ما را محبوس می کند آشکارتر می شود. هر بار که زنی محبوب یا مردی محبوب ملت را به زندان می برد آبروی خویش برده است و حرف ما را تایید دوباره و صدباره کرده است که شایسته ملت ما نیست. این سوی دیوار ما برای یادداشت دوستان و عزیزان مان باید از تشبه به همین نظام و پیروی از راه و روش آن دست برداریم. دوستان ما همه زندگی خواه اند. همه برای انتخاب آزاد در زندان اند.<strong> در بزرگداشت آنها باید از مسیر آنها برویم نه از مسیر زندانبان آنها</strong>. بهترین بزرگداشت آنها بزرگداشت مرام آنها ست و پایبندی به همان مرام در هر جا که از ایشان یاد می کنیم. زندگی و تنوع آن نباید برای هیچ چیزی متوقف شود. همهمه عمومی نباید برای هیچ چیز به سکوت تبدیل شود. صدای زندانیان ما هم صدایی از صداها ست نه صدای اصلی است و نه جای همه صداها و نه دارای ولایت عامه بر دیگر صداها. بزرگداشت آنها باید بزرگداشت زندگی باشد. این چیزی است که ما از دست داده ایم. آنها نمایندگانی از ما هستند که چون زندگی را در تنوع خود می خواسته اند و تن به اجبار نمی داده اند به زندان رفته اند. همین هم باید پایه نکوداشت ما از ایشان باشد.</div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/01/post_886.shtml</link>
         <guid>http://sibestaan.malackut.org/archives/2012/01/post_886.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">اجتماعيات</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">رسانه</category>
        
        

         <pubDate>Sat, 21 Jan 2012 22:37:45 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>

