قلمدون [16]
مفهوم‌ها [71]
مفهوم‌ها 2 [25]
ما و آمريکا [36]
مانيفست ايرانی وبلاگ [49]
نقد و نظر [70]
همسايگان [13]
هويت ايرانی [35]
هویت ما ایرانی ها [23]
و مثلا شرح حال [42]
کلمات [25]
کارگاه نشانه شناسی [22]
گنجی و کلمات [14]
پرونده تئو ون گوک [7]
پرونده رياکاری، هرزنويسی و وبلاگ [10]
آنها که می‌شناسم [50]
آسيای ميانه [18]
انتخابات 84 [24]
انتخابات 88 [40]
ايران [81]
ايرانشناخت [19]
اجتماعيات [63]
اروپا [39]
از خامه‌ ديگران [39]
بوطيقا [16]
تک‌گويی [13]
تاریخ فردا [8]
جن نامه يا سيبستون [2]
جنبش 22 خرداد [47]
دين [40]
دین جمهوری و دین استبداد [27]
داستان زمانه [17]
روشنفکران [35]
رسانه [57]
زبان [26]
سفر نوشته [42]
سنت و مدرنيسم [23]
سينما [18]
سياست [61]
سيبستانه [2]
سیاست 2 [22]
شهرانديشی [11]
شعرها [26]
عکس [46]
 
 
April 2016 | February 2016 | November 2015 | October 2015 | September 2015 | June 2015 | May 2015 | April 2015 | March 2015 | February 2015 | October 2014 | June 2014 | May 2014 | April 2014 | February 2014 | December 2013 | November 2013 | October 2013 | August 2013 | July 2013 | June 2013 | April 2013 | March 2013 | February 2013 | January 2013 | December 2012 | November 2012 | October 2012 | September 2012 | August 2012 | July 2012 | June 2012 | May 2012 | April 2012 | March 2012 | February 2012 | January 2012 | December 2011 | November 2011 | October 2011 | September 2011 | August 2011 | July 2011 | June 2011 | May 2011 | March 2011 | February 2011 | January 2011 | December 2010 | November 2010 | October 2010 | September 2010 | August 2010 | July 2010 | June 2010 | May 2010 | April 2010 | March 2010 | February 2010 | January 2010 | December 2009 | November 2009 | October 2009 | September 2009 | August 2009 | July 2009 | June 2009 | May 2009 | April 2009 | March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | August 2008 | July 2008 | June 2008 | April 2008 | March 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | June 2004 | May 2004 | April 2004 | March 2004 | February 2004 | January 2004 | December 2003 | November 2003 | October 2003 | September 2003 | August 2003 | July 2003 | June 2003 | May 2003 | |مطالبِ پيشين - بايگانی ماهانه
مطالبِ پيشين - بايگانی روزانه
بايگانیِ عناوين پيشين
 
 




September 24, 2015  
طرح یک سناریوی فرضی: زلزله در رسانه های فارسی  
 
وقتی توافق اولیه بین ایران و کشورهای عضو شورای امنیت به اضافه آلمان به دست آمد من نوشتن یادداشتی را شروع کردم که زلزله ای در رسانه های فارسی خارج از ایران را پیش بینی می کرد. آن یادداشت را که مروری بر تعطیلی رسانه ها بعد از جنگ جهانی دوم تا امروز بود نیمه تمام رها کردم تا اطمینان پیدا کنم که توافق ها به جایی خواهد رسید. اکنون که توافق به مرحله نهایی رسیده و بررسی های آن و مباحث مخالفان به پایان نزدیک است بحث در باره رسانه های فارسی از واجبات است - دست کم برای ما اهالی رسانه. 

توافق هسته ای ایران با کشورهای بزرگ تاثیری عمیق و تعیین کننده بر رسانه های فارسی خواهد داشت. آیا برای آن آماده هستیم؟ من تنها یک دو نفر از مدیران رسانه ای را دیده ام که هوشمندانه تحولات را دنبال می کنند و پیشاپیش خود را برای تغییراتی که در راه است آماده می کنند. یکی از رسانه های مهم فارسی در حال تغییر ساختار است. دومی هم تجدید و تجددی در کارهای خود را شروع کرده. برخی مثل من و تو هم اصولا منش و روشی خاص خود را پیش گرفته بودند تا آسیب تحولات سیاسی را به حداقل برسانند. اما در باقی رسانه ها من کمترین نشانه ای برای تحول نمی بینم. و این خطری جدی است. 

مثل هر چرخش بزرگ تاریخی و سیاسی این تحولات ناگزیر هم تهدید است و هم می تواند فرصت باشد. تهدیدش روشن است: بیکاری گروههای زیادی از روزنامه نگاران و بی اعتباری روشهای رسانه ای موسوم به اپوزیسیون و در نتیجه از دست رفتن همان میزان محدود از نفوذ فکری و مرامی و تحلیلی که این رسانه ها حامل آن بودند و عمیق شدن اغمای عرصه عمومی.

دکتر محمدجواد کاشی یکی از بهترین و کارسازترین تحلیل های مربوط به عرصه عمومی را بتازگی منتشر کرده است. او تحلیل می کند که چطور عرصه عمومی ایران از شور و شوق خالی شده و جای خود را به محفل های نیمه بسته خصوصی داده است. تعطیلی و توقف کار شمار زیادی از رسانه ها این مشکل را تشدید خواهد کرد. مگر اینکه پیش از آوار شدن اش بر سر همه ما فکری بکنیم.

این همان فرصت نهفته در دل آن تهدید است. آیا می توانیم از آن استفاده کنیم؟

در این چرخش تاریخی و سیاسی نیروهای بسیاری از صحنه حذف خواهند شد. بخصوص ضعیف ترین ها قطعا کنار زده می شوند. روزنامه نگاران آماتور و باری- به-هر-جهت و نویسنده های ناچاری و صفحه-پر-کن که هر کدام گوشه ای را در رسانه ای که باید چرخش می چرخید پر کرده بودند وقتی چرخ آن رسانه ها نچرخید سریع از صحنه ناپدید می شوند. واقعیت این است که پول خارجی در "سطحی شدن" روزنامه نگاری خارج از کشور بسیار موثر بوده است. قطع این کمک ها و بودجه ها این نیروها را از صحنه رسانه بیرون خواهد راند. مگر اینکه کیفیت کار و دید و قلم خود را ارتقا داده باشند. یعنی از فرصتی که برای کارآموزی یافته اند خوب استفاده کرده باشند. چنین کسانی ممکن است از اسب بیفتند اما از اصل نخواهند افتاد و گوشه ای از تحولات را خواهند گرفت و پیش خواهند برد.

در صحنه بزرگتر اپوزیسیون ایرانی با یکی از بزرگترین چالشهای خود روبرو خواهد شد که از زمان روی کار آمدن محمد خاتمی سابقه نداشته است. شوک انتخاب محمد خاتمی اپوزیسیون را زیر و رو کرد. شوک تغییر مشی رسانه ای خارج از کشور چه بسا آنها را از صحنه بیرون براند. مگر اینکه توان بازسازی خود را داشته باشند و گرنه صحنه عمومی با چهره های دیگری پر خواهد شد و اپوزیسیون به معنایی که می شناختیم وارد عصر غیبت خواهد شد. 

گفتار اصلی اپوزیسیون ایرانی در تمام این سالها مبارزه با حاکمیت جمهوری اسلامی بوده است. یعنی تنها هنر این اپوزیسیون همین است و اگر فضا طوری تغییر کند که دیگر مبارزه با آن حاکمیت معنای خود را از دست بدهد معنای اپوزیسیون هم از دست خواهد رفت. با وجود تمام چرخش ها و گردشها و تغییرات در جامعه ایران و پسندهای آن که زیرپوستی و آشکار در حال گسترش و خودنمایی بوده است اپوزیسیون ایران کمترین توجه را به آن نشان داده و همچنان با همان شیوه و رتوریک سی سال پیش حرف می زند. حتی اگر تغییراتی هم کرده باشد به نسبت تغییر در مخاطب و جمعیت و گفتار و سبک زندگی در ایران تغییرات اش بسیار اندک بوده است. بنابرین خطر این هست که کلا رابطه خود را با واقعیت جامعه ایران از دست داده باشد.

در غیاب رسانه های اپوزیسیونی یا کمرنگ شدن آنها رسانه های تازه ای شکل می گیرند و گفتمان های تازه رسانه ای پدید می آید که کمترین نسبتی با اپوزیسیون ندارد. این را تلویزیون من و تو بخوبی نشان داده است. تلویزیونی که بدون راه دادن به چهره ای از اپوزیسیون توانسته راه جداگانه ای برای خود و مخاطب ترسیم کند و پیش رفته و موفق بوده است. مهم نیست که با آن موافق ایم یا مخالف. مهم این است که بدون اپوزیسیون امورات اش گذشته است. و در این نشانه ها ست مر صاحبان خرد را!

آیا اینها همه تحلیل است یا فکتی و خبری هم داریم؟ نشانه هایی داریم و خبرهایی. مثلا ممکن است به نظر شما کم اهمیت باشد ولی برای من خیلی مهم است که شنیدم شهرزادنیوز ورشکسته شده است. شهرزادنیوز یکی از پرسروصداترین رقبای رادیو زمانه بود و هرگز هیچ اهمیت رسانه ای نداشت و هرگز هم هیچ چیزی از کار رسانه نیاموخت و قدمی هم پیش نرفت و تاثیری هم نداشت و بیشتر بودجه خود را حرام کرد. ورشکستگی اش برای من یعنی ارتدوکس ترین رسانه ها و تندروترین آنها و سرسخت ترین هایشان و جامداندیش ترین هاشان زودتر از صحنه خارج می شوند. آیا دوستان رسانه ای که بیشتر از روزنامه نگار، اکتیویست اند و مبارز سیاسی پیام ورشکستگی شهرزادنیوز را می گیرند؟
 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 3
چاپ کن
بفرست  
September 13, 2015  
توسط؛ ویروس زبانی، ویرانگر زبان فارسی  
 
 یادگیری دوری است. یعنی هر از چندی باید کسی تذکری بدهد. یادآوری کند. به یادآوردن بخش مهمی از دانش است و البته به یاد داشتن و به یاد سپردن! تا در برابر فراموشی بایستیم. ما در معرض فراموشی هستیم. یادآوری وقتی فراموشی دارد چیره می شود ضروری است. برای این کار گاهی مقاله ای لازم است گاهی کتابی یا فیلمی یا پیامی رسانه ای. بسته به همت و ضرورت و وقت و توان. در باره "توسط" و خیلی فارسی-خراب-کن های دیگر نمی توان منتظر ماند تا فرصت دست دهد و یک مقاله دانشگاهی بنویسیم. بهتر است هر کسی به سهم و قدر و توان خود در این "یادآوری" سهمی بگیرد. ولو قلم انداز. زبان فارسی را با همین دیدبانی می شود پاس داشت. در رشد روزافزون رسانه ها و روزنامه نگاران و نویسندگان و شبکه نویسان باید به رشد آگاهی های زبانی هم پیوسته توجه داشت و تذکر داد تا فصاحت و رسایی زبان فارسی گم نشود. این یادداشت می خواهد همین کار را بکند. حرفی را که استاد ابوالحسن نجفی سالها پیش زده (در غلط ننویسیم) یکبار دیگر به زبانی دیگر بیان کند. اساس اش هم ارائه الگوهای درست به جای الگوهای نادرست است. اگر خواندن این یادداشت باعث شود از این پس دست و دل تان در نوشتن "توسط" بلرزد کار خود را انجام داده است!

در آغاز یکی از کتابهای آموزش زبان فارسی به خارجیان مولف می خواهد توضیح دهد که در محلی که فارسی درس می داده قبلا کتابهای مولفان فارسی دان شوروی تدریس می شده است. می نویسد: «مشکلات فراوان کتابهای موجود که توسط فارسی دانان شوروی سابق تالیف شده بود.» با خود فکر می کنم چگونه می شود با "توسط چیزی یا کسی" تالیف کرد؟ معنای توسط چیست؟

-          کتابهایی با واسطه مولفان تالیف شده است؟

-          کتابها از طرف مولفان تالیف شده است؟

-          کتابها به قلم و به دست مولفان تالیف شده است؟

مفهوم "با واسطه و وساطت و پادرمیانی تالیف کردن" مفهوم گنگ و ناروشنی است چرا که اشاره روشن و مستقیم به اینکه کسی / فاعلی کار و فعل تالیف را انجام داده ندارد. ولی اگر منظور این است که مولفانی کتاب تالیف کرده اند یا کتابها به قلم چنان مولفانی است چرا همین را نگوییم؟

توسط در دقیقه اکنون به یکی از شایع ترین آفت های جمله بندی فارسی تبدیل شده است. اما مساله ای است که با اندکی توجه و مراقبت ساده حل می شود:

مساله این است که جمله مجهول با استفاده از "توسط" ساختار معیوبی پیدا کرده است. کاربرد ساختار معیوب هیچ توجیهی ندارد؛ یا جمله مجهول محل و معنا دارد و ساختار درست دارد که اختیار ما ست به کار ببریم. یا ندارد که هیچ مجوزی ندارد! بهتر است جمله معلوم به کار ببریم.

شواهد کاربرد "توسط" نشان می دهد که کاربرد این کلمه مجهول ساز نه تنها با فارسی روشن و روان نسبتی ندارد که دارد مثل ویروس گسترش پیدا می کند و جای معانی متعدد و متنوعی را می گیرد. به عبارت دیگر فارسی را ناتوان ساخته است. توانایی هر زبانی به توانایی قدرت تعبیر آن است. و البته به قدرت و تنوع جمله های سالم آن.

از نظر من اگر بخواهیم عوامل فارسی-خراب-کن در نثر امروز را وارسی کنیم یکی از آنها "توسط" است (و دهها واژه و تعبیر دیگر که گرته فرنگی است و فعلا آنها را در پرانتز می گذاریم و رد می شویم). "توسط" به جای بسیاری از تعبیرات زبانی می نشیند و آنها را از فعالیت می اندازد و زبان را محدود می کند و تنوع تعبیر را از آن می ستاند. به کار بردن "توسط"، راست اش را بخواهید، به معنای کم دانستن در باره فارسی و اتوماتیک شدن زبان کسانی است که آن را به جای دایره وسیعی از معانی به کار می برند. نوعی "چیز" است که به هر چیزی (و کاری) می تواند اشاره کند!

این واژه یکی از آن واژه های کلیدی است که بر گرته زبان انگلیسی / فرانسه وارد زبان فارسی شده است و ساختارهای معیوب شکل می دهد؛ درست مثل سلول سرطانی. این واژه که بسیاری به آن عادت کرده اند و بلکه معتادش شده اند واژه ای ویرانگر است چون فرم هایی را در جمله بندی فارسی وارد می کند که اصالت ندارد و کارآمد نیست و معنا را با شفافیت کافی منتقل نمی کند.

یکی از معتبرترین مجلات ترجمه در زبان فارسی آنقدر این واژه را در هر جایی به کار برده بود که ناچار شدم برای سردبیرش بنویسم:

«داشتم مطالب مجله خوب شما را مرور می کردم و متوجه شدم که در چکیده هر مقاله یک بار مرقوم فرموده اید: ترجمه توسط فلانی یا تالیف توسط فلانی. من کاربرد این کلمه را توهینی به زبان فارسی می بینم! چون معنایش این است که ما انگار معادلی برای آن نداریم. در حالی که "به قلم فلانی" کاملا فارسی است و عیب "توسط" را هم که گرته انگلیسی است ندارد. به نظرم یک مقاله می شود نوشت که جانشین های "توسط" چه کلماتی هستند. این کلمه دارد به سرنوشت "داشته باشیم" دچار می شود که در تلویزیون ایران رایج است و نشانه فقر آشنایی با افعال مناسب است. ترجمه خوب و فارسی و روان نیازی به توسط ندارد تقریبا در 90 درصد موارد.»

حالا نه اینکه بخواهم آن مقاله را بنویسم ولی دست کم به صورت قلم انداز – و از باب تذکر به اصحاب قلم و ویراستاران - شواهدی را نشان می دهم که براحتی می توان به جای "توسط" در آنها تعبیرهای روشن تر و گویاتر استفاده کرد. تمام این شواهد را عینا از مقالات و مطالب مختلفی که خوانده ام یا ویراسته ام نقل می کنم و هیچ جمله ای را به صورت مصنوعی نساخته ام چون هدف ام این بوده که ببینم نویسندگان مختلف از "توسط" چطور استفاده یا در واقع سوءاستفاده می کنند!

"توسط" و فارسی سازهای آن:

1. «سه هواشناس اهل روسیه به مدت یک هفته در یک ایستگاه هواشناسی دورافتاده توسط چند خرس قطبی گرسنه محاصره شده‌اند.»

تصور کنید "با واسطه خرس ها محاصره شدن" را نه با خود خرس ها! اگر منظور خود خرس ها ست باید بنویسیم:

 سه هواشناس اهل روسیه به مدت یک هفته در یک ایستگاه هواشناسی دورافتاده با چند خرس قطبی گرسنه محاصره شده‌اند.

یا بنویسیم:

 سه هواشناس اهل روسیه یک هفته است در یک ایستگاه هواشناسی دورافتاده در محاصره چند خرس قطبی گرسنه قرار گرفته اند.

فرق جملات جانشین با جمله اصلی این است که روشن است و ایراد زبانی هم ندارد. و می بینید که هیچ نیازی به "توسط" هم نیست.

2. «این جزوه‌های درسی کتاب شد و می‌شود گفت که از بعد از آن موضوع تولید علم در این حوزه توسط اساتید خوب تقریباً کم شده است.»

تولید علم "با واسطه استادان" کم شده یا در کار استادان کم شده است؟ اگر اولی است که معنای روشنی ندارد اگر دومی است می توان نوشت:

این جزوه‌ها کتاب شد و می‌شود گفت که از بعد از آن موضوع تولید علم در این حوزه در کار اساتید خوب تقریباً کم شده است.

3. در دایره المعارف بزرگ اسلامی مقاله ابومسلم را می خواندم دیدم در نثر دایره المعارف هم توسط جا خوش کرده است:

«ابومسلم توسط آل معقل به ابوموسی سراج معرفی شد.»

این کاربرد شاید با مفهوم وساطت نزدیکتر باشد. بنابرین می توان گفت:

ابومسلم از طرف / به واسطه آل معقل به ابوموسی سراج معرفی شد.

اما بهتر آن است که از خیر جمله مجهول بگذریم و بگوییم:

این آل معقل بودند که ابومسلم را به ابوموسی سراج معرفی کردند.

یا بسادگی: آل معقل معرف ابومسلم به ابوموسی سراج بودند.

4. «یادداشت پسر قاضی فراری بغداد پس از سقوط آن توسط شاه اسماعیل صفوی» (عنوان مطلبی است در باره آن یادداشت)

این جمله به خاطر ترتیب اش خودبخود دارای ابهام است و "توسط" بر ابهام آن افزوده و رونق فارسی را برده است. می شود نوشت:

یادداشت پسر قاضی فراری بغداد پس از سقوط شهر با حمله شاه اسماعیل صفوی

یادداشت پسر قاضی فراری بغداد پس از سقوط شهر به دست شاه اسماعیل صفوی

5. «هدف پومورسکا در این کتاب این است که برخی مسائل مغفول مانده در نظرات یاکوبسن توسط خود یاکوبسن بیان شود.»

یاکوبسن با واسطه و وساطت یاکوبسن؟ اینجا که یاکوبسن خودش از خودش حرف می زند واقعا چه نیازی به "توسط" داریم؟ روشن بگوییم:

هدف پومورسکا در این کتاب این است که برخی مسائل مغفول مانده در نظرات یاکوبسن به زبان خود یاکوبسن بیان شود.

6. «نقش مهم دیگری که تقی زاده و یارانش ایفا کردند، بعد از به توپ بستن مجلس شورا توسط محمد علی شاه بود.»

روشن است که محمدعلی شاه پشت توپ نبوده تا واسطه این اقدام باشد. کار به فرمان او انجام شده پس درست آن است که بنویسیم:

نقش مهم دیگری که تقی زاده و یارانش ایفا کردند، بعد از به توپ بستن مجلس شورا به فرمان محمد علی شاه بود.

7. «این رژیم، رژیمی بود که به صورت مستقیم توسط ایالات متحده حمایت می شد.»

اینجا گرته برداری مستقیم  دیده می شود. چنین جمله هایی ساختار خود را از انگلیسی می گیرند (از ساخت مجهول به کمک by). فارسی اش می شود:  

این رژیم، رژیمی بود که به صورت مستقیم از طرف ایالات متحده حمایت می شد.

این رژیم، رژیمی بود که ایالات متحده مستقیما از آن حمایت می کرد.

این رژیم، رژیمی بود که ایالات متحده مستقیما آن را حمایت می کرد.

8. «مشك پر باد كه به توسط آن از آب مي‌گذرند.»

اینجا با مفهوم وساطت نزدیک است اما باز هم فارسی سرراست اش آن است که بنویسیم:

مشك پر باد كه با کمک آن از آب مي‌گذرند / با آن از آن می گذرند

9. «عنوان فصل نخست "زبان ایلامی" است که توسط مارگارت خاچیکیان نوشته شده است.»

در این نوع جملات اصولا هیچ نیازی به "توسط" نیست. جمله اساسا باید معلوم نوشته شود و کوتاهتر و گویاتر هم خواهد بود:

عنوان فصل نخست "زبان ایلامی" است که مارگارت خاچیکیان نوشته است.

جمله بعدی هم حکم مشابهی دارد که با ویرایشی ساده به فارسی درست تبدیل می شود:

"زبان پارتی" عنوان فصل بعدی است که توسط حسن رضایی باغ‌بیدی نوشته شده است.

"زبان پارتی" عنوان فصل بعدی و نوشته حسن رضایی باغ‌بیدی است.

10. «عکس فوق العاده زیبائی از قلهٔ "دماوند"؛ این تصویر در تاریخ ۱۵ ژانویه ۲۰۰۵ توسطِ ناسا (NASA) گرفته شده. »

ساختار جمله کاملا انگلیسی است. فارسی اش اینطور می شود:

عکس فوق العاده زیبائی از قلهٔ دماوند. این تصویر را ناسا در تاریخ ۱۵ ژانویه ۲۰۰۵ (NASA)  گرفته است .

11. «صدمین سالگرد اشغال بوشهر توسط بریتانیا» (باز هم عنوان است)

به طور کلی، توسط و طرف در شماری از جملات قابل جانشینی اند. مثل جمله بالا که با همین جانشینی روانتر می شود:

صدمین سالگرد اشغال بوشهر از طرف بریتانیا

ولی باز هم بهتر است بنویسیم:

صدمین سالگرد اشغال بوشهر به دست نیروهای بریتانیا

12. «اصطلاحاتی مثل ...معمولا توسط افرادی به کار برده می شود که ...»

گاهی ساختار معنایی به ما اجازه می دهد تعبیرهای دقیق تری استفاده کنیم. وقتی صحبت از زبان و کاربردهای زبانی باشد "توسط" را می توان با معنایی که می خواهد بیان کند جانشین کنیم:

عبارت و اصطلاحاتی مثل ...معمولا ورد زبان افرادی است که ...

13. «یکی از مهاجمان توسط پلیس دستگیر شد.»

معمولا با حذف "توسط" جمله های جانشین مختلفی می توانیم بنویسم. در این مورد می توان نوشت:

یکی از مهاجمان به دست پلیس دستگیر شد
یکی از مهاجمان به دست پلیس افتاد
یکی از مهاجمان با تعقیب پلیس دستگیر شد
یکی از مهاجمان را پلیس دستگیر کرد

14. «بخشی از مخاطبان هم مردم داخل ایران هستند که توسط ما در جریان پژوهشها قرار می گیرند.»

این مورد هم باز به واسطه گری نزدیک است اما روشن تر خواهد بود که بنویسیم:

بخشی از مخاطبان هم مردم داخل ایران هستند که از طریق ما در جریان پژوهشها قرار می گیرند

 

آخر هم بگویم که در جمله هایی که ذکر شد گاهی اصل جمله را هم می توان بهتر نوشت اما برای اینکه بحث پراکنده نشود فقط به کاربرد "توسط" توجه داده ام. امیدوارم روزی برسد که "توسط" در هیچ جمله فارسی دیده نشود! خاصه در این جملات که در کار نشر فراوان به کار می روند و برای اهل قلم هیچ خوب نیست:

«این کتاب توسط دانشگاه فلان منتشر شده است. / توسط انتشارات دانشگاه منتشر شده است.»

درست آن است که:

این کتاب را دانشگاه فلان منتشر کرده است. / در انتشارات دانشگاه منتشر شده است.

قدیم ترها می گفتند و می نوشتند با سرمایه فلان انتشارات منتشر شده است. می شود گفت به همتِ، از طرف، با تلاش و غیر آنها.

«این کتاب توسط فلانی ترجمه شده است.»

در این نوع جملات واقعا معلوم نیست چرا باید جمله را به صورت مجهول آورد! کسی کتابی را ترجمه کرده است. طبعا باید مترجم را به صورت فاعلی مطرح کرد:

این کتاب را فلانی ترجمه کرده است.

و اگر ساختار "توسط"طلب بر قلم شما مسلط است، با حفظ همان ترتیب جمله اصلی بنویسید:

این کتاب به قلم فلانی ترجمه شده است.

گفتم امیدوارم "توسط" برافتد چون می دانم که براندازانِ "توسط" حتما فارسی شان قوی تر شده است که از آن نجات یافته اند. پس امیدوار باشیم که فارسی همه ما قوی تر و روشن تر و شیرین تر شود! فارسی بدون "توسط" فصیح تر است. 

-----------------------------------

*از استاد داریوش آشوری سپاسگزارم که پیشنویس این یادداشت را ملاحظه کردند. ایشان در پاسخ ایمیل من نوشته اند: «این مطلب حساس و مهمی ست و خوب است که به آن پرداخته ای. دو نکته‌ی اصلی که در باب این مطلب به نظر-ام می‌رسد این است که این سیاق جمله‌بندی باید در اصل تحت تأثیر زبان فرانسه بوده باشد که از دوران ناصرالدین شاه تا پایان جنگ جهانی دوم زبان اصلی فرنگی در بخش عمده‌ی جهان از جمله در ایران بوده است. سپس این سیاق در ترجمه از زبان انگلیسی هم باب شده و دیگر از دست در رفته است. دیگر این که برای چنین مطلبی تحلیل دستوری کوتاهی از ساختار پایه‌ای جمله در فارسی ضروری به نظر می‌رسد: فاعل + مفعول (+را) + فعل --- احمد حسن را زد. مفعول در حالتی می‌تواند بر فاعل پیشایند باشد: حسن را احمد زد. آنچه در همه‌ی این نمونه‌هایی که آورده اید فراموش شدن این "را" و نقش دستوری آن است که جای خود را به این «توسط» کذایی پیش از فاعل در ترجمه‌ی جمله‌ی «پاسیو» در فرانسه و انگلیسی ( در برابر par در فرانسه و by در انگلیسی) سپرده است.»

 این یادداشت نخست در خوابگرد منتشر شده است و با مقدمه و موخره مفیدی همراه است به سعی سیدرضا شکراللهی

 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 0
چاپ کن
بفرست  
September 8, 2015  
وبلاگستان حافظه جمعی ما ست  
 
وبلاگستان 15 سال بعد از تاسیس بی شباهت به شهر دیترویت نیست! همان شهر معروف آمریکا که در ساخت خودرو پیشتاز بود اما بعد از بحران اقتصادی ورشکسته شد. دیترویت منزلگاه و مسقط الراس کارخانه های بزرگ اتومبیل سازی بود. ولی امروز به طاق کسری شبیه شده است.

دیشب در برنامه به عبارت دیگر، عنایت فانی با اسماعیل نوری علا حرف می زد. آدمی که روزگاری یک چهره ادبی بوده و امروز به یک چهره سیاسی تبدیل شده است. خوب و بدش را کار ندارم اما این تغییر برای من نکته آموز است. فکر کردم به اینکه ادبیات ابزار سیاست بود در دوره اسماعیل نوری علا. روشنفکری ادبی معادل روشنفکری سیاسی بود. زبان و بیان اش در داستان و شعر بود. رسانه اش بود. برای همین هم وقتی دیگر این رسانه برای آن روشنفکر کارآمد نبود رهایش کرد. و شعر دیگر رسانه ای نبود که چهره بسازد. و چهره هایی که ساخت از جنسی دیگر بودند. روشنفکر ادبی نبودند. بماند.

در وضعیت امروز وبلاگستان می توان چیزی از دیترویت و چیزی از رسانه شعر همچون ابزار سیاسی آموخت. و البته چیزهای دیگر. قصه فقط این هم نیست. اما اگر بخواهیم توضیح دهیم که چه شد که وبلاگستان متروک شد این دو نمونه کمک می کند.

وبلاگستان مثل روزنامه های عصر اصلاحات است. خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود. بعد از آن هم یک موج ویدئوی موبایلی آمد و رفت. توئیتر داغ شد و سرد شد و گودر شلوغ شد و تعطیل شد. فیسبوک هم که راه تنفس و تبرج بعدی بود این روزها دارد خلوت می شود. نوع مصرف رسانه ای نوع تولید رسانه ای عوض شده است. و نوع تماس رسانه ای.

چرا نگوییم نیاز رسانه ای؟ از این زاویه نگاه کنیم: در رفتار رسانه ای مصرف کننده ایرانی مهم این است که چه چیزی به او تنفس گاه می دهد. با خود می گوید انگار جفت خوشحالان و بدحالان شدم اما کسی از درون من نجست اسرار من. می خواهد اسراری بگوید و نمی تواند و می تواند و می گوید و نمی گوید. بعد به نتیجه نمی رسد. نتیجه ای که می خواهد برسد از طریق رسانه نمی شود رسید. مساله این است. رسانه جایگزین عمل و اقدام و کنش و تصمیم اجتماعی نیست. گرچه رسانه مهم است. اما همه چیز نیست. 

حالا دلخوش است به تلگرام و کمی پیشتر به وایبر. مصرف کننده رسانه عقب نشینی کرده به محفل خانوادگی. به همان عرصه خصوصی که پناه گاه اش بوده است. تنفس گاه اش بوده است. درها را هم بسته. وبلاگ درهایش باز بود. وایبر و تلگرام درهایشان بسته است. محفل است. رسانه نیست.

مفهوم این تحول چیست؟ ما را نجاتی نیست. کلمه ای نیست که نجاتبخش باشد. فعلا دور هم خوش باشیم. از فردا کسی خبر ندارد. 

منحنی رسانه های شخصی در این پانزده ساله دارد از فعالیت به سوی انفعال فرو می نشیند. از اوج وبلاگ و کنشگری و بیرون ریختن هر چه اسرار بود به حضیض جوک و شوخی های معمول و کلمات سانتی مانتال و اطلاعات دم دستی و مشکوک و از این شمار بشمار. اما در دل خود حسرت نجات را می پرورد جز اینکه از کلمه نومید شده است. این نومیدی خطرناکی است. 

اما وبلاگ و تمام آنچه از اسرار ما در سینه دارد درخشان ترین حافظه جمعی ما در یک دوره تاریخی است. در این هیچ تردیدی نیست. ما هر چه داشتیم گفتیم. هر چه بلد بودیم روی صحنه ریختیم. هر طرحی که داشتیم مطرح ساختیم. اما نجات نیافتیم. ولی تغییر کرده ایم. خیلی هم تغییر کرده ایم. شناخت مان از خود و جهان بیشتر شده است. راههای تماس مان بازتر و بیشتر شده است. تصورات مان تصحیح شده است. اینها همه از برکت همنشینی با وبلاگ است و بعد فیسبوک. فیسبوک هم مینی وبلاگ است. برای اهل اش نقشی جز ثبت اندیشه های کوتاه ندارد. چیزی که زمانی جایش در وبلاگ بود. این ادامه همان است. 

وبلاگستان متروک است اما موزه مهمی از خاطرات همه ما ست. وبلاگستان سند مشروح زندگی مردمی است که می خواستند نجاتی پیدا کنند. حرفهای فروخورده را بیان کنند. وبلاگستان نتوانست ما را نجات دهد اما ما را تغییر داد. سیاست را شفاف کرد. رسانه ها را مردمی کرد. در رسانه های امروز همه جا حضور وبلاگ نویسان دیروز را می بینیم. ما صدای خود را بلندتر و روشن تر کرده ایم. و دفتر خاطرات خود را به صورت عمومی و علنی در صدها هزار برگ ثبت کرده ایم. نفس این ثبت کردن فتح بزرگی بوده است گرچه به فتح بلندترین قله نرسیدیم ولی بلندترین قله ای را که می توانستیم فتح کنیم فتح کردیم. خود را بهتر شناختیم. همدیگر را بهتر شناختیم.
 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 0
چاپ کن
بفرست