:: گفتگوی سر میز شام با داریوش آشوری
:: کتابهای به یادماندنی سال 91
:: اقاریر؛ در حدیت شناسی نظام مقدس
:: چرا فارسی را بد می نویسیم؟
:: فارسی آموزی مدرسه ندارد
:: اندیشیدن به روش همزن، آزادسازی از طریق توهین
:: حق تمسخر و تحقیر محفوظ نیست
:: ملت ما "ملت باهوش"ی است؛ مشکل گزاره های "یک"سان ساز
:: به عبارتن اخری
:: افسانه عقیم بودن زبان فارسی
:: حفظت شیئا و غابت عنک اشیاء
:: انس با زبان
:: هنر شعر نخواندن
:: نوشتن و قوس تعادل
:: طلا در مس يا در مصر؟
:: روزی برای تصادم جهان ها
:: ورقی چند از تاريخ گل
:: در معنای لطافت و ادراک امر بلاکيف
:: در مفهوم شکست
:: در ستايش سادگی و روشنی بيان به سبک آلن سوکال
:: مدرنيسم ايرانی و آلودگی بيان هگلی
:: مدرنيسم ايرانی: تبديل دايره به خط
:: اشتياق به هر آنچه ممنوع است؛ ايدئولوژی نسلی شورشگر
:: کرم ها و غول ها
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
February 8, 2014  
سکسوآلیته بمثابه حجاب  
 
همین اول بگویم که من هم معنای سکسوآلیته را نمی دانم! نه اینکه نتوانم یک فرهنگ انگلیسی یا فرانسه باز کنم و معنایش را نیک بفهمم. اما فکر می کنم در یک بحث عمومی برای مجله ای عمومی به زبان عمومی نباید سکسوآلیته به کار برد. این است که فکر می کنم مفهوم "زنان و سکسوآلیته" در شماره دوم ویژه نامه تابلو در باره زنان مفهومی مبهم است و این کاری است نارسانه ای. 

زنان و سکسوآلیته می خواهد بگوید نمی توان از این مفهوم به فارسی سرراست حرف زد. طوری وانمود می کند که انگار سکسوآلیته یک مفهوم جدید است و فرنگی است و ما ناچار باید برای رساندن این مفهوم فرنگی تازه از همین واژه استفاده کنیم. مثل دهها واژه دیگر از قبیل تلویزیون و کامپیوتر و سینما و  سکولاریسم و اگزیستانسیالیسم و تکنولوژی و حتی تابو. تابو عنوان شماره پیشین ویژه نامه بود. اما آیا سکسوآلیته هم مثل تابو یک مفهوم جدید است؟ - جدید در علم و کشف و بحث البته.

آیا حتی اگر سکسوآلیته مفهومی جدید باشد نمی توان از آن در فارسی تعبیری عامه فهم ارائه کرد؟ مفاهیم و مناظر مختلف زندگی مدرن یعنی پس از انقلاب صنعتی مرتبا در سرزمین ما وارد شده و پذیرفته شده و برایش تعبیر و نامهای فارسی خوبی هم پیشنهاد شده و جا افتاده است. مثلا نگاه کنید به دانشکده و دانشگاه و قبل از آن دارالفنون و بعدتر راه آهن و هواپیما و نرخ برابری ارز و شناورشدن ارزش پول و هواشناسی و زیست شناسی و آزمایشگاه و همین واژه رسانه به جای مدیا و از این شمار بسیار.

 اصلا فرض کردیم که سکسوآلیته یک مفهوم واقعا تازه است (که من شک دارم در زبانهای اروپایی هم تازه باشد). آیا می شود مفهومی را وارد زبانی کرد بدون اینکه زمینه های تاریخی آن را وارسید؟ اگر تاریخ قوم را به آن قوم یادآوری نکنیم چطور ممکن است مفهوم تازه اصولا فهمیده شود؟ بی تردید هیچ فهمی بدون زمینه مشترک صورت نمی گیرد. به تعبیر دیگر هر فهمی محدود به زمینه مشترک ما با آن موضوع است. مثال کلاسیک اش همانی است که علامه طباطبایی می آورد: اگر کسی تمام عمر در روستای خود زندگی کرده باشد وقتی برای او از نیویورک حرف بزنند و ساختمانهایش چه تصوری خواهد داشت؟ روستایی بزرگ یا بزرگترین روستایی که دیده و می شناسد با مرتفع ترین ساختمانهایی که تجربه کرده است. 

میان نیویورک سکسوآلیته و روستای ما نسبت از این قرار است؟

سکسوآلیته از نظر من نفی کننده تاریخ روستای من است. اخته کردن آن است. غیرجنسی کردن است. چرا که به من روستایی می گوید من در تاریخ تو چیزی پیدا نکردم که بتوانم برای بیان این مفهوم استفاده کنم. 

سالیان پیش وقتی خبرها و گزارشهای دوستان افغانستانی را می خواندم به کاربرد بعضی کلمات معترض می شدم. مثال روشن اش "فارم" است. مرتب می نوشتند و می گفتند فارم. و من هم مرتب می گفتم و بحث می کردم که دوستان! در کشوری که هزاران سال کشت و کار داشته و کشاورز داشته و زارع داشته و دهقان داشته چطور می شود مزرعه و کشت و باغ و زمین وجود نداشته باشد؟ فارم که دالر نیست! دالر یا دلار یک ارز خارجی است و تازه است و نام خاص است. اما فارم نه مفهوم تازه ای است و نه اسم خاص است و در تاریخ من و شما هزاران سال به دهها نام بومی نامیده شده است. مگر بگویید که آن را به کار می بریم تا مثلا روشهای جدید سمپاشی و آبیاری را آموزش دهیم. اما این خطای بزرگتری است! کشاورزی که صدها سال با آفت جنگیده است فقط از راه گسترش آن روشهای قدیم است که می تواند امر جدید و آموزش جدید را درک کند. و گرنه فکر می کند لابد مزرعه او لیاقت فارم آمریکایی را ندارد.

مساله به همین سادگی یا به همین پیچیدگی است. نباید تاریخ تازه ای ابتدا کرد که مثل اختراع خطی جدید ما را یکباره از دنیای قدیم منقطع می سازد. این روشها چه بازیگوشانه باشد چه جدی، چه از سر تفنن باشد با تفلسف ابتدا کردن تاریخ جدیدی است. نفی تاریخ قدیم است. اما با نفی تاریخ ما را از امکان تفاهم با دنیای مدرن بی بهره می سازد. روشنفکر قرن بیست و یکم باید مراقب باشد خطاهای روشنفکری قرن نوزده و بیست را تکرار نکند. قطع رابطه ما با تاریخ و داشته ها و یافته ها و متون و مفاهیم سنت ما را مدرن نمی کند. بی ریشه می کند. هویت ما در تداوم است. در همداستانی و همکلامی و گفتگو با سنت است. و این سنت چنانکه من می شناسم اگر غنی ترین نباشد یکی از غنی ترین سنت های جهان در عشق و خواهش و حکمت و کشش های تنانه است. من شمه ای از آن را در یادداشت خود آورده ام (خواهش های زنانه در هزار و یکشب). و از این کلمه "یاد"داشت لذت می برم. بدون یاد یافته ها و داشته های قدیم بعید است به چیزی جدید برسیم یا موقعیت جدید خود را درست ارزیابی کنیم. باید زبان و بیانی را برگزید که این یاد را به کنج فراموشی نراند. صریح تر بگویم: کسی فلسفه می داند که بتواند به زبان قوم سخن بگوید. یا دقیق تر: آنقدر فلسفه می دانیم که قادریم آن را به زبان قوم بیان کنیم. و البته اگر از چیزی نتوان به زبان قوم سخن گفت خاموشی عین فلسفه است. سخن بی پروا گفتن از سکس کشف حجاب نیست. سخن یادآورانه است که کشف حجاب است و گرنه حجاب تازه ای خواهد شد.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/6338
نقد و نظر

هجده سالم بود.روبروی دانشگاه تهران کتاب سفر به دیگر سؤ از کاستاندا توجهم را جلب کرد. خواندم ولی‌ دست همچنان خالی‌. هنوز از خودم می‌پرسم دلیل فروش زیاد چنین کتابی‌ در مهد عرفان و تصوّف چه بود. قسمتی از جواب را در دوستان نو مسلمانم غربیم یافتم.واژهای عرفی(روزمرگ شده) از بار معنی تهی هستند. اتفاقی صوتی نوشتاری هستند بدون اینکه هیچ تجربه‌ای در جهان زیست ما را نمایندگی کنند. سکسوالیته گفتن بعضی دوستان شرقی‌ مثل الحمدلله گفتن عزیزان غربیست. یادگاری از هیجان کشف معانی تبعید شده. گاهی‌ اما جنایتکاری از تبعید برمیگردد و گاه قدیسی.

-----------
تجربه مشابهی را بسیاری از ما داشته ایم. اما امروز دیگر در آن دوران نیستیم. نیاز داریم با زبان خودمان از آنچه کشف می کنیم حرف بزنیم. غربی ها را نمی دانم که از شرقی مآب شدن چه می جویند. اما ایرانی ها تا به زبان خود انس نگرفته باشند بعید است به بیان نکته ای ارزیدنی کامیاب شوند. - م.ج

Posted by: ali at February 9, 2014 12:25 AM



با سلام
مدت زیادی ست که مطالب این صفحه را دنبال می کنم. چندی پیش مطلبی راجع به اخلاق در دنیای رسانه و لزوم پایبندی به اخلاقیات نوشته بودید. حرف جدیدی بود و از دل من سخن گفته بودید. برایتان و برای قلمتان ارزش فراوانی قایل هستم. پدرم روحانی بودند از شاگردان مرحوم صدوقی و تحصیلات دانشگاهی داشتند. فارغ التحصیل دانشگاه تهران در سال 1343 بودند. از بازویشان نان بر سر سفره مادرم می اوردند و بابت روحانی بودنشان درآمد نداشتند. نوشته های شما حال و هوای نصایح ایشان را دارد. الان در حال انجام دکترای سلامت اطفال در انگلستان هستم. هر گاه مطلبی از شما منتشر می شود با اشتیاق می خوانم حتی اگر به ان منتقد باشم. برایتان آرزوی سلامت و طول عمر با برکت دارم.

-----------
چه کار با ارزشی می کرده اند پدر شما که بر دسترنج خود تکیه داشته اند. از اظهار لطف شما به این قلم و یادداشتهایش نیز سپاسگزارم. برای من اسباب خوشحالی است که در سیبستان میوه اخلاق می یابید. از نقدتان هم مرا بی نصیب نگذارید. - م.ج

Posted by: فاطمه at February 8, 2014 10:19 PM



این کامنت را برای تست می نویسم تا ماهرخ خانم بداند که کار می کند این وبلاگ مدل 47 یا نه!

Posted by: سیبستان at February 8, 2014 4:16 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 3
چاپ کن
بفرست