قلمدون [16]
مفهوم‌ها [71]
مفهوم‌ها 2 [25]
ما و آمريکا [36]
مانيفست ايرانی وبلاگ [49]
نقد و نظر [70]
همسايگان [13]
هويت ايرانی [35]
هویت ما ایرانی ها [23]
و مثلا شرح حال [42]
کلمات [25]
کارگاه نشانه شناسی [22]
گنجی و کلمات [14]
پرونده تئو ون گوک [7]
پرونده رياکاری، هرزنويسی و وبلاگ [10]
آنها که می‌شناسم [50]
آسيای ميانه [18]
انتخابات 84 [24]
انتخابات 88 [40]
ايران [81]
ايرانشناخت [19]
اجتماعيات [63]
اروپا [39]
از خامه‌ ديگران [39]
بوطيقا [16]
تک‌گويی [13]
تاریخ فردا [8]
جن نامه يا سيبستون [2]
جنبش 22 خرداد [47]
دين [40]
دین جمهوری و دین استبداد [27]
داستان زمانه [17]
روشنفکران [35]
رسانه [57]
زبان [26]
سفر نوشته [42]
سنت و مدرنيسم [23]
سينما [18]
سياست [61]
سيبستانه [2]
سیاست 2 [22]
شهرانديشی [11]
شعرها [26]
عکس [46]
 
 
April 2016 | February 2016 | November 2015 | October 2015 | September 2015 | June 2015 | May 2015 | April 2015 | March 2015 | February 2015 | October 2014 | June 2014 | May 2014 | April 2014 | February 2014 | December 2013 | November 2013 | October 2013 | August 2013 | July 2013 | June 2013 | April 2013 | March 2013 | February 2013 | January 2013 | December 2012 | November 2012 | October 2012 | September 2012 | August 2012 | July 2012 | June 2012 | May 2012 | April 2012 | March 2012 | February 2012 | January 2012 | December 2011 | November 2011 | October 2011 | September 2011 | August 2011 | July 2011 | June 2011 | May 2011 | March 2011 | February 2011 | January 2011 | December 2010 | November 2010 | October 2010 | September 2010 | August 2010 | July 2010 | June 2010 | May 2010 | April 2010 | March 2010 | February 2010 | January 2010 | December 2009 | November 2009 | October 2009 | September 2009 | August 2009 | July 2009 | June 2009 | May 2009 | April 2009 | March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | August 2008 | July 2008 | June 2008 | April 2008 | March 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | June 2004 | May 2004 | April 2004 | March 2004 | February 2004 | January 2004 | December 2003 | November 2003 | October 2003 | September 2003 | August 2003 | July 2003 | June 2003 | May 2003 | |مطالبِ پيشين - بايگانی ماهانه
مطالبِ پيشين - بايگانی روزانه
بايگانیِ عناوين پيشين
 
 




June 28, 2013  
آیا خودنویس به دنبال «حقیقت» است؟  
 
ف. م. سخن از یادداشت نویسان سایت خودنویس در مطلبی از روزنامه نگاران گلایه کرده است که چرا به نهضت حقیقت یابی خودنویس نمی پیوندند. به نظر سخن بحث و فحص در مدرک تحصیلی آقای روحانی آزمون خبرنگاران است. من برای اینکه حشر و نشر قلمی با سخن دارم به احترام او و برای روشنگری کسانی که ممکن است سوال مشابهی داشته باشند یک نکته محوری عرض می کنم و آن این است که: جستن حقیقت ادعای بزرگی است ولی تکنیک های روشن و سنجیده ای دارد. اگر کسی حقیقت جو باشد ناگزیر باید به آن تکنیک ها پایبندی نشان دهد. اگر نشان ندهد ادعایش هیچ ارزشی ندارد و در مقامی نیست که از دیگران دعوت کند به او بپیوندند. او دنبال هر چه باشد دنبال حقیقت نیست. به زبان دیگر، من به ادعا نگاه نمی کنم. به روش نگاه می کنم. اگر روش حقیقت جو نباشد ادعا فاقد اعتبار است. 

دو سه نکته را در این زمینه با توجه به یکی از تولیدات «خبری» خودنویس باز می کنم:

محمد هاشم کمالی یک استاد شناخته شده فقه و حقوق است. چندین کتاب نوشته که یکی از آنها از اتفاق در باره آزادی بیان است و به دست دوست عزیز من سعید حنایی کاشانی هم ترجمه شده است. این آدم حتی اگر استاد نبود و شناخته نبود و آدم کاملا عادی و معمولی بود حق کرامت داشت. هیچ حقیقتی نمی تواند کرامت افراد را نادیده بگیرد. خودنویس در مطلبی که امروز منتشر کرده می نویسد: منبع کپی روحانی از پاسخگویی طفره رفت. این تیتر و متن خود دارای چندین پیشداوری است و چند نوع حق را زیر پا گذاشته است. اولا ممکن است من کتابی نوشته باشم که هزار بار در تزهای مختلف استفاده شده باشد. آیا من مسئول نحوه استفاده هستم؟ چرا من باید هر بار دانشجویی از کتاب من استفاده کرد مرجع سوال باشم؟ فرض کنیم که خطایی صورت گرفته و کپی رایت من نقض شده است. من ناشر دارم و وکیل دارم و آنها موظف اند موضوع را پیگیری کنند. من هرگز نه وظیفه پاسخگویی دارم و نه موضوع را می توانم بدون وارسی حقوقی رسانه ای کنم. خودنویس به چه جهتی پای مرا به میان می کشد و توقع دارد به او پاسخ بدهم؟ این چگونه جستن حقیقت است که حق مرا در قدم اول زیر پا می گذارد و نادیده می گیرد؟

دوم اینکه من نخواستم به خودنویس پاسخ بدهم. آیا روا ست که خودنویس مرا به سفارت ایران در مالزی بچسباند؟ فرض کنیم روابط من با جمهوری اسلامی مثل رابطه ای که با عربستان یا اردن دارم و دیگر کشورهای اسلامی خوب باشد. این اتهام است؟ جزو بحث است؟ آیا هر کس به جمهوری اسلامی رفت و آمد داشت عبد و عبید جمهوری است؟ زمانی بخشی از اپوزیسیون مدعی بود که هر گونه تماسی با جمهوری اسلامی اسباب مساله دار شدن است. آیا خودنویس اینطور فکر می کند؟ آیا این بخشی از حقیقتی است که دنبال می کند؟

سوم من حق دارم سکوت کنم. این حق در همان آمریکا که مرکز خودنویس است از همه جا شناخته شده تر است. چرا در مقابل سکوت ام باید متهم شوم که تز روحانی را برایش نوشته ام! چون با برادر روحانی نشست و خاست داشته ام؟ این جزو حقایق است که هر کس با برادر شما پالوده خورد حاضر است برایتان تز هم بنویسد؟ به این در عالم رسانه می گویند افترا نه حقیقت یابی. 

من نخواسته ام به شما پاسخ بدهم واکنش شما چیست؟ می روید در خودنویس می نویسید که بله فلانی به ما جواب نداد چون قرار است جمهوری اسلامی از موسسه اش حمایت مالی کند. قرار هم نیست احتمال اش هست. این در مرام شما حقیقت یابی است؟ هر ظن و گمانی را می نویسید که مثلا حقیقت است؟ 

من نخواستم وارد بحثی شوم که راه انداخته اید. اصلا به اعتبار خودنویس مشکوک ام. حق دارم به هر رسانه ای که مایل هستم مصاحبه بدهم و به شما مصاحبه نمی دهم. جواب شما چیست؟ مدیر خودنویس گفت که بزودی کاریکارتور کمالی را می کشم!

به نظر من آقای سخن عزیز آقای کمالی آدم بسیار باهوشی بوده است که وارد این بازی نشده است. چون می دانسته که با کسانی سر و کار دارد که هیچ اعتنایی به حرمت و کرامت آدمها ندارند و هیچ حقی را به رسمیت نمی شناسند و هیچ ادب و آداب و مرزی را رعایت نمی کنند. اگر گوسفندوار هرچه گفتند دنبال کردی خوبی اگر نه هر چه دلشان خواست به تو نسبت می دهند از جعل تز و پول گرفتن از جمهوری اسلامی به عنوان حق السکوت و هر نوع خزعبلات دیگر. 

آن وقت شما می خواهید این سطح از حقیقت یابی را آزمون خبرنگاران بدانید؟ آنچه ما در فقط یک به اصطلاح خبر خودنویس می بینیم اصلا با خبرنگاری و اصول این حرفه سنخیت دارد؟ کسی که حقیقت می جوید می داند که کاری مهم و ظریف در پیش دارد و صد جور احتیاط هست که باید رعایت کند و دهها حق هست که باید بشناسد و مراعات کند. نه اینکه مثل گاو در چینی فروشی راه بیفتد و صدها کاسه زرنگار را بشکند که به جستجوی حقیقت آمده ام. این حقیقت نیست. اهل حقیقت روا نمی دارند که برای پیش بردن سوء ظن های خود هر حقی را زیر پا کنند. ان بعض الظن اثم. وانگهی هیچ حق حقیقی هم به اینهمه زیرپا کردن حقوق دیگر نمی ارزد.

برادر عزیز بهتر است کمی به دور و بر خودتان نظر بیندازید و کمی یادداشتهای خودنویس را بخوانید و بعد آزمون بگذارید و از دیگران دعوت کنید. دیگ خودنویس خالی است. مهمان دعوت نکنید.

پی نوشت:
خودنویس حق انتشار این مطلب را ندارد.

در همین زمینه بازخوانی این یادداشت از دسامبر 2010 عبرت آموز تواند بود:
پارادوکس های معنادار خودنویس
 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 10
چاپ کن
بفرست  
June 20, 2013  
خامنه ای تاس خود را با دست مردم ریخته است  
 
این پست بیشتر به روشنگری بیشتر در باره ابهامها و ایرادهای دوستان در باره تحلیل من از مهندسی انتخابات 92 می پردازد و بنابرین در کنار پست قبلی باید خوانده شود: انقلاب سفید ولایی - اگر آن را نخوانده اید لطفا اول آن را مطالعه کنید. 

یکبار دیگر حرف خود را با نکات دیگری عمدتا از مواضع انتخاباتی آقای خامنه ای بازگو می کنم. همه این مواضع را از صفحه ویژه انتخابات سایت خامنه ای نقل می کنم:

آقای خامنه ای می گوید همه سلایق سیاسی بیایند. در چیدمان نامزدها هم این نکته مورد توجه بوده است.
آقای خامنه ای می گوید همه حتی کسانی که حامی نظام هم نیستند بیایند و رای بدهند.

سوال: مفهوم دو سخن بالا این است که آقای خامنه ای هوادار تنوع افکار سیاسی و تنوع رای دهندگان است. آیا به نظر شما منطقی است که فکر کنیم آقای خامنه ای دموکرات شده است؟ یا باید به عمل او نگاه کرد و دید که راه بر همه سلایق سیاسی باز نبوده است؟

در باره تنوع رای دهندگان چطور؟ آیا او از روی طبع دموکراتیک است که این حرف را می زند؟ یا برای جذب افراد بیشتر پای صندوق است؟ 
فرض اول: هدف او فقط کشاندن مردم پای صندوق است. نتیجه را خود تعیین می کند.
فرض دوم: هدف او احترام به رای مردم است. نتیجه را مردم معین می کنند.

به نظر شما می شود فرض دوم را قبول کرد؟ ممکن است بگویید او به رای مردم احترام ندارد ولی مردم فشار آوردند. واقعا اگر مثلا قالیباف برنده انتخابات اعلام می شد شما باور نمی کردید؟ چه کسی گفته است که فشار مردم لزوما به صیانت از رای می انجامد؟ چه کارکردی در انتخابات ایران این را تضمین می کند؟

آیا خامنه ای نتیجه انتخابات را هر چه باشد قبول می کند؟
فرض اول: بله چون شورای نگهبان پیشاپیش نامزدها  را فیلتر کرده است
فرض دوم: نه چون صافی شورای نگهبان همیشه ملاحظات سیاسی خاصی را رعایت می کند و لزوما همه نامزدها از چشم بیت رهبری یکسان نیستند.

روشن است که نامزدها یکسان نیستند. نه فقط در سال 88 دیدیم که کروبی و موسوی با احمدی نژاد یکسان نبودند و رای کروبی بسیار دور از ذهن و تحقیرآمیز اعلام شد بلکه در همین انتخابات هم روشن بود غرضی و حداد عادل با دیگر نامزدها برابر نیستند. 

من در یک نکته تردید ندارم و به این سخن خامنه ای باور می کنم که چندین بار گفت رای مرا کسی نمی داند و کسی هم نخواهد دانست. در انتخابات حاضر هیچ جور ممکن نبود آقای خامنه ای رای خود را بر خلاف دور قبل به طرفدارانش اظهار کند. رای او باید مخفی می ماند چون کاملا برخلاف مسیر معمول او و انتظار طرفدارانش در بسیج و سپاه و مذهبی های محافظه کار بود. 

یک نکته دیگر هم از نظر من قابل تردید نیست. آقای خامنه ای تصمیم گرفته است که هر طور شده چهره و وجهه قابل قبولی از خود به دنیا عرضه کند. او گفته بود که دشمنان ما می خواهند بگویند رقابتها نمایشی است. اما رقابت میان نامزدها واقعی است. و صدا و سیما را برای وقتی که در اختیار نامزدها گذاشته بود ستود و از مناظره ها هم به وجد آمد که خیلی خوب بود و خوشمان آمد. اما درک خامنه ای از مقبولیت اش در این چارچوب محدود می شود که مثلا همین صدا و سیما چون لطف کرده وقت داده به نامزدها مظهر آزادی بیان شده است! این نگاه به آزادی بیان درست مثل نگاه دیگر او به قانونگرایی است. به نظر او در این دوره باید قانونگرایی حاکم باشد نه مثل 88 که به قول او مخالفان به قانون لگد زدند. روشن است که حد قانونگرایی ایشان هم بیش از این نیست که قانون را خود تعریف کند و تعریف همه چیز از خود او صادر شود. چه آزادی بیان صدا و سیمایی چه بی قانونی معترضان به تقلب 88. ولی روشن است که او توانسته با آمدن روحانی گام بلندی در بازسازی مقبولیت خود بردارد.

در یک نکته دیگر هم تردید نیست که از نظر او در وضع فعلی اقتصاد مساله اصلی کشور است و این را هم چندبار گفته است. در واقع آقای خامنه ای حماسه سیاسی اش را برای حل مساله اقتصادی اش تعریف کرده است. من با ناظران اصولگرا کاملا موافق ام که حماسه سیاسی متحقق شده است. حماسه سیاسی انقلاب سفید خامنه ای بوده است و اکنون آغاز شده است. قرار است این حماسه سفید وضع سیاه اقتصاد آخرالزمانی را هم بهبود بخشد. یعنی تحریم را حل کند. 

اجازه بدهید این بخش از صحبت را با این نکته تمام کنم که خامنه ای 8 برنامه در عملیات دشمنان پیش بینی کرده بود به این شرح:

۱- برنامهريزى و برنامهسازى رسانه‌های دشمن برای انتخابات ۱۳۹۲/۰۲/۱۶
۲- ناامیدكردن مردم از طریق مانع‌تراشی و كتمان پیشرفتها ۱۳۹۲/۰۱/۰۱
۳- ايجاد ترديد و دودلی در دل مردم تا همت آنها را كوتاه و ضعیف كنند ۱۳۹۱/۱۲/۳۰
۴- ایجاد اختلاف بین مسئولین ۱۳۹۱/۰۸/۱۰
۵- برهم زدن ثبات و آرامش كشور ۱۳۹۱/۰۷/۲۴
۶- پرت كردن حواس مردم از انتخابات با یك ماجرای سیاسی، اقتصادی یا امنیتی ۱۳۹۱/۱۰/۱۹
۷- سعی در اخلال در برگزاری انتخابات ۱۳۹۱/۱۰/۱۹
۸- تشكيك در سلامت انتخابات ۱۳۹۱/۱۰/۱۹

با انقلاب سفید خامنه ای او توانسته است تمام این برنامه را فارغ از اینکه اصلا چنین برنامه ای بوده یا نبوده بر هم بزند. به نظر من البته دشمنی در کار نیست. اینها 8 مساله مهم بحران امنیتی در انتخابات است که هر سازمان اطلاعاتی می تواند آنها را پیش بینی کند و مثل یک ایستگاه آتش نشانی صورتهای مختلف پدید آمدن آتش را آموزش دهد. خامنه ای با انقلاب سفید خود آتش های 8گانه ای را که از آن نگران بود خاموش کرده است:

- رسانه های خارج از کشور را منفعل و تا حدی مضحکه کرده است که نتوانستند دست او را بخوانند
- مردم را دوباره امیدوار کرده است طوری که حتی با وجود اذعان به دیکتاتوری او بگویند دیکتاتور تشکر تشکر!
- تردیدهای بسیاری از مردم را زدوده است
- اختلاف احتمالی بین مسئولان را که می توانست با انتخاب هر نامزد اصولگرایی بالا بگیرد حل کرده است و اختلافات دولت با باقی نظام را کاملا دفن کرده است
- به کشور ثبات و آرامش بخشیده و از یک بحران بالقوه اعتراضی دیگر پرهیز کرده است
- انتخاباتی آرام برگزار کرده است
- و وضعیتی درست کرده که لیدر اصلی مخالف یعنی هاشمی بگوید انتخابات بی شبهه بوده است

و به نظر من دستاوردهای متعدد دیگری هم داشته است که لزوما در برنامه دشمنان نبوده و طراحی «دوستان» برای آینده نفوذ ایران در منطقه از آن جمله است. 

این نتیجه ی یکی از بهترین مهندسی های انتخاباتی در سالهای پس از 76 است. کاری با نمره 20. در این مهندسی هیچ جایی برای غافلگیری وجود ندارد. نکته اصل هم همین است که خامنه ای اصلا و ابدا از نتیجه انتخابات غافلگیر نشد. مردم غافلگیر شدند! آنها فکر نمی کردند خامنه ای به نامزدی که مورد توجه آنها قرار گرفته بود میدان بدهد. اما این بار خامنه ای درست همان نامزد را می خواست. با دست مردم تاس خود را ریخت!

بیاییم سر نقدها و سوالها:

وحید غلامی می پرسد: 
چرا وقتي قاليباف گزينه ي قابل كنترل تري هست توپ و ميدون رو ميسپارن دست تيم هاشمي،خاتمي

به نظرم جواب اش روشن است به این دلیل که قالیباف پشتوانه مردمی روحانی را نداشت و آقای خامنه ای کسی را می خواست که اعلام پیروزی او را مردم به صورت طبیعی بپذیرند. بعلاوه، این که قرعه به نام قالیباف نخورد دلایل دیگری هم دارد. همان دلایلی که بار پیش هم احمدی نژاد در مقابل او انتخاب شد. این بار دلایل دیگری هم به آن اضافه شد که الان مورد بحث من نیست.

داریوش ملکوت می نویسد:
تمام نکته اين است که نشانه‌هایی که تو دیده‌ای، «تمام نشانه‌ها» نيستند.

طبیعی است که من همه نشانه ها را ردیف نکرده ام و به نظرم برای بحث تنها اشاره به شماری از نشانه های معنادار کافی است. ولی اگر اسپانسری پیدا شود (!) حاضرم تمام سخنان خامنه ای را از دوره ای که میخواست اصلاح طلب شود تا روز قبل از انتخابات بخوانم و گزاره های معنادار و مرتبط را برگزینم و تحلیل کنم و نشان دهم که یک خط واحد آنها را به هم وصل می کند. در واقع با فرارسیدن نوروز 92 او تصمیم اش را برای انتخابات گرفته بوده است. در نوروز سال 88 هم تصمیم اش را برای انتخابات آن سال گرفته بود. 

داریوش می گوید 
«نشانه» هم به خودی خود کمک زيادی به ما نمی‌کند. مهم تحليل، راه‌حل يا تبيين استوارتر قصه است

البته وقتی نشانه می گویم منظورم همزمان نشانه شناسی هم هست. تحلیل من همان نشانه هایی را که در دسترس همگان هست طور دیگری معناشناسی می کند. 

همایون خیری معتقد است که بیت رهبری آنقدر آشفته است که نمی شود با آن برخورد منطقی کرد. به نظرم این برداشت بسیار غیرسیاسی است. من چون با مجموعه ای از افراد سیاسی برخورد می کنم و نتیجه کارشان هم کاملا سیاسی است منطقی نمی دانم که آنها را از نظر برنامه ریزی سیاسی «پیاده» فرض کنم. بنابرین من نمی توانم این حرف را قبول کنم که:

حرف من همين است که اگر اوضاع بيت و دستگاه خامنه‌ای بر اساس يک منطق مشخص يا حتی بدون منطق مشخص ولی با مديريت مشخص اداره می‌شد آنوقت می‌توانستيم از چنين مهندسی کارآمدی که شما می‌گوييد حرف بزنيم.

من هرگز در سیاسی بودن خامنه ای تردید نداشته ام. به نظرم توصیفی که از او در جریان جنبش سبز شد و او و سیاست هایش را با معاویه همسان دانستند بسیار دقیق است و همزمان نشان می دهد که فردی بسیار هوشمند و تماما سیاسی است. شان خامنه ای تماما سیاسی و امنیتی است. به عبایش نگاه نکنید. یک ژنرال کارآمد و روباه عملیاتی است. همینطور است حکم گروهی از نزدیکترین حلقه به او. خامنه ای در استفاده از دانش روز و کاملا مدرن در علوم سیاسی و مدیریت توده از مشورت بهترین تحلیلگران سیاسی و نظامی و جامعه شناسان و روانشناسان استفاده می کند. هر نوع دست کم گرفتن خامنه ای صد در صد خطا ست. 

بعد ادامه می دهد که:
 اگر حضرات بيت نامزد بهتری داشتند لاجرم از تعداد نامزدهای‌شان کم می‌کردند که آرای این 5 نفر اين همه تقسيم نشود. همين 5 نفر هم اختلاف عقيده‌شان بطور قابل ملاحظه‌ای زياد بود که اصلن ائتلاف را بی‌معنا کرده بود. 

به نظرم یکی از بهترین بازی های انتخاباتی و در عین حال یکی از گره های این بازی همین بحث ائتلاف بود. تحلیل آن یادداشت جداگانه می طلبد. ولی شما فکر می کنید واقعا برای بیت کاری داشت که بخواهد ولایتی هم مثل حداد کنار برود؟ یا حتی رضایی هم به نفع سردار قالیباف که رای داشت انصراف دهد؟ چرا این وحدت نامزد صورت نگرفت؟ وقتی حسین شریعتمداری توی سر خودش می زد که آقا اگر وحدت نکنید روحانی دست را می برد چرا آنها نشنیدند؟

سعید جعفری نوشته است:
این مهندسان هوشمند نمی توانسته اند موج حمایت از روحانی را بعد از انصراف عارف پیش بینی کنند.

من موافق ام که مهندسان قادر به پیش بینی همه تحولات انتخابات نیستند. اما ابزارهای کنترل نتیجه مطلوب را در اختیار دارند. در این مورد بخصوص یک دو حرکت معنادار را به عنوان شاهد عرض می کنم. یکی از آنها شایعه رد صلاحیت روحانی بود. شایعه ای که بخشی از عملیات روانی سپاه بود و ظاهرا قرار بود توی دل اصلاح طلبان را خالی کند که عارف را از دست ندهند. اما درست به نفع روحانی عمل کرد. بعلاوه، آقای خامنه ای برای هیجانی کردن انتخابات از موقعیت ترسناک خود و سپاه هم به اندازه کافی بهره برد. آنها با علم به اینکه به قول خود سعید این نظام به راحتی عدد سازی می‌کند چه رای می‌دادیم یا نمی‌دادیم و مردم باور دارند که رای شان لزوما خوانده نخواهد شد تعلیق انتخاباتی را تقویت کردند. این تعلیق دقیقا به سود روحانی کار کرد و نه قالیباف و دیگران.

نهایتا باید بگویم که بیت رهبری یک دستگاه عظیم و پرخرج و متکی به صدها کار کارشناسی و نظرسنجی و امنیتی است و از پشتوانه دانشگاههای سپاه و چندین مرکز مطالعات و تحقیقات بهره می برد. اطلاعات دقیق بسیاری جمع آوری می کند و تحلیلگرانی دارد که قدم های ولایت را بررسی و پیشنهاد می کنند. از نظر استراتژیک آقای خامنه ای باید رهبری نیروهای تحول خواه را به نحوی از خود می کرد و خود پرچمدار تحولات ممکن می شد. انقلاب سفید او را در این زمینه پیش انداخته است. اما این به معنای آن نیست که هر آنچه ما می خواهیم او عمل خواهد کرد. بین ما و او همانقدر فاصله است که بین آزادی بیان از دید ما و آزادی بیان از دید او. بین قانونگرایی از دید ما و قانونگرایی از دید او. کار او از خود کردن شعارهای تحول خواهان است (کاری که به صورت مداوم جبهه ضدجنبش و ضداصلاحات هم انجام می دهد). که فی نفسه هیچ عیبی هم ندارد. اما او آنها را به معنای خود به کار می برد یا از معنای اصلی تهی می کند. چنانکه گفته است رئیس جمهور آینده باید از همه ظرفیت های قانون اساسی استفاده کند. به نظرتان این حرف آشنا نیست؟ و بر فرض اجرا به همان نتیجه ای می رسد که من و شما انتظار داریم؟
 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 6
چاپ کن
بفرست  
 
انقلاب سفید ولایی  
 
نتیجه انتخابات 92 از این بابت شگفت آور نیست که روحانی انتخاب شد. از این بابت اسباب شگفتی است که خامنه ای بدون مشکل خاصی از آن استقبال کرد! چرا؟ چرا یکباره دستگاه نظارت و برگزاری انتخابات اینقدر دموکراتیک شد که روحانی را با اندکی رای بالای 50 درصد پیروز انتخابات ساخت؟ چرا خامنه ای حتی کسانی را که به نظام رای نمی دهند به رای دادن فراخواند؟ او که می دانست آنها به نامزدهای اصولگرای او رای نمی دهند. چرا آنها را دعوت کرد؟ تا به حسن روحانی رای بدهند؟

در مطلبی که در ایران وایر منتشر شده سعی کرده ام روشن کنم که از نظر من این انتخابات در جهت انتخاب حسن روحانی مهندسی شده است. کوتاه شده آن را در اینجا می آورم:

بازی انتخابات 92 برای من بیش از همه چیز شبیه یک انقلاب نارنجی است که دولت انجام داده باشد! منطقی به نظر می رسد که حاکمیتی که اینهمه غرق در مباحث انقلاب نارنجی بوده و همچنان از برآمدن انقلاب سبز نگران است خود به این نتیجه برسد که باید یک انقلاب نارنجی به راه بیندازد تا خودش را نجات دهد. یعنی دانشی را که نیروهای امنیتی اش آموخته اند تا با چنان انقلابی مقابله کنند در خدمت راه اندازی انقلابی نرم در خدمت بقای نظام قرار دهند.

دلایل متعددی داریم که انتخابات 92 را انتخاباتی مهندسی شده بدانیم. تنها برگ برنده نظام منتها این بوده است که طوری وانمود کرده که گویا مهندسی انتخابات در جهت ادامه راه امثال احمدی نژاد است و مثلا قرار است جلیلی روی کار آید (و حداکثر ولایتی که نامزد مقبول جامعه روحانیت شد) اما در واقع در ادامه راهی است که امثال احمدی نژاد در خدمت آن بودند: بقای نظام ولایی همراه با محدودسازی نیروهای رقیب و حداقل تغییر ممکن.

یک کار مهندسی تمیز

بحث اصلی این است که آقای خامنه ای چطور ممکن است از ایده های 8 ساله اش که اینهمه هزینه بر کشور بار کرده دست برداشته باشد و به یک دولت تحول خواه و در خدمت تغییر تن داده باشد؟ درک من مثل بسیاری دیگر از ناظران مسائل ایران این است که چنین تن دادنی غیرممکن است. هیچ اتفاقی نیفتاده که رهبر را تحت فشار گذاشته باشد و او را به عقب نشینی وادار کرده باشد. این استدلال وقتی هاشمی رفسنجانی رد صلاحیت شد قوت بسیار یافت که نظامی که حاضر است کسی چون هاشمی را رد صلاحیت کند اجازه نخواهد داد پای تحول خواهی به درون حاکمیت باز شود. چه اتفاقی افتاده است که امروز حسن روحانی که نماینده فکر و سیاست همان هاشمی است بر مسند ریاست جمهوری نشسته است؟ و از آن مهمتر همه نهادهای گوش به فرمان رهبری ندای حمایت از او سر داده و می دهند؟

انتخابات 92 ممکن است به ظاهر شبیه انتخابات سال 76 باشد که به ریاست جمهوری خاتمی انجامید. اما این فقط ظاهر ماجرا ست. هیچ عنصری در این انتخابات نیست که نظام ولایی را غافلگیر کرده باشد. همه چیز با دقت چیده شده یا با دقت حذف شده تا بهترین نتیجه ممکن به دست آید. به همین دلیل می توان گفت انتخابات 92 یک کار تمیز مهندسی انتخابات در خدمت نظام بوده است

آشفتگی 88 و مهندسی 92

تقلب 88 چنان واضح و شلخته و آشوب زده انجام شده بود که هزینه های گرانی را بر نظام بار کرد. اما مهندسی سال 92 با چنان دقتی انجام شد که سقف اش بر سر کسی آوار نشد و بین نیروهایی صورت گرفت که هیچ یک با نتیجه آن مخالفت نکردند و خواه ناخواه آن را پذیرفتند. تلاش گروههای تندرو داخل نظام برای اینکه از نتایج 92 بر سلامت انتخابات 88 استدلال آورند ادامه شلختگی های فکری حاکم بر اندرونی نظام است اما ظاهرا قرار است برای مدتی هم که شده اهالی این منطق اولترا-ولایی از صحنه سیاست و مدیریت ایران کنار گذاشته شوند. با اینهمه، من می توانم به صورت عکس نظر این تندروها را قبول کنم: انتخابات 92 هم مثل 88 بود! اما نه از جهت تقلب نکردن بلکه از جهت مهندسی شدن. مهندسی آن یکی آشفته بود و بر خلاف جریان طبیعی رای مردم و مهندسی این یکی منظم بود و در جهت رای طبیعی مردم. برای همین است که مردم خیلی کنکاش نمی کنند. به هدف شان رسیده اند و کسی را که فکر می کردند شایسته تر است و دورتر از خواسته بیت است انتخاب کرده اند. اما واقعیت این است که در شیوه اعلام آرا و نحوه مدیریت درصد نهایی رای هر نامزد مهندسی حساب شده ای در جریان بوده است. من به واقعی بودن رای اعلام شده همچنان مانند سال 88 باور ندارم. اما چون حاکمیت به خواست اکثریت مردم تمکین کرده است کسی علاقه ندارد در واقعی نبودن آرا بحث کند. احتمالا بحث باید در طرف شکست خورده صورت گیرد که آنهم بفرموده و دستور ناچار زبان در کام می گیرد. اما اگر فرض کنیم – و این فرض را معتبر می دانم- که رای روحانی بنا به مصالحی بیشتر از همان 50 درصد اعلام نشده این خود به معنای پذیرش دستکاری در آرا ست.

اما معنای این تحولات چیست؟ آیا خامنه ای قوه مجریه را با دست خود به تحول خواهان تقدیم کرده است؟ ظاهرا چنین است. اما چه سودی از این کار می برد؟ و پیامدهایش چیست؟

انقلاب سفید ولایی

واقعبینانه که نگاه کنیم خامنه ای را در جایگاه بازیگری ماهر بازمی یابیم که از هر چه به سودش هست استفاده کرده و می کند اما به هیچ یک از تعهدات اش جز آنچه به بقای اش می انجامد عمل نمی کند. باید اذعان کرد که در بیت خامنه ای تنها نقدی ها و فیروزآبادی ها و سرداران دیگر صاحب نفوذ نیستند. او تکنولوژیست ها (یا فن-بازها و مهندسان) سیاسی هوشمندی دارد که کارشان طراحی بازی های بقای او و نظام ولایی است. شماری از این طراحان در دانشگاه های مختلف سپاه به تدریس و تحقیق مشغول اند و نحوه تحلیل شان در آثاری که منتشر می کنند کاملا سکولار و واقعبینانه و غیرایدئولوژیک است. آنها توانسته اند انقلاب سفیدی برای خامنه ای طراحی کنند تا هر نوع انقلاب سرخ و نارنجی و سبز را خنثی کند

فن-بازهای خامنه ای صحنه را طوری چیدند که روحانی بالا بیاید. نامزد واقعی خامنه ای این بار کسی بود که بتواند رای جمع کند. به قول مهدی جلالی تهرانی که به سوال من در فیسبوک درباره عقب نشینی خامنه ای پاسخ داده «آيا از آقاى خامنه اى گرفته تا مردم، كسى در اين ترديد داشت كه تنها كانديدايى كه مخالفين نظام ممكن بود به او راى بدهند، حسن روحانى بود؟ در اين صورت آقاى خامنه اى با اشراف كامل به اين نكته از كسانى كه "نظام را حمايت نمى كنند"، خواست تا بخاطر كشور راى بدهند. نتيجه منطقى و بديهى اين است كه آقاى خامنه اى براى آقاى روحانى راى جمع كرد

بر اساس این مهندسی قرار نیست هیچ تحول مهمی در عرصه سینما و کتاب و فرهنگ عمومی و زندگی روزمره اتفاق بیفتد مگر آنقدری که فشارها را کمی سبک و قابل تحمل کند. هیچ یک از احزاب احیا نخواهد شد مگر یک دو حزب نزدیک به رئیس جمهور. اما آنقدر میدان نخواهند یافت که به کار سیاسی مهمی دست بزنند. هیچ معامله بزرگی در مسائل هسته ای در راه نیست مگر در چارچوب توافق هایی که قبلا نیمه نهایی شده بوده است و هیچ تحولی در رابطه سوریه و ایران نخواهد بود مگر تغییر گفتار از مبارزه با تروریسم وارداتی به حمایت از انتقال آرام دولت اسد. و به همین ترتیب، هیچ یک از سیاست های محدودسازی ولایت تغییر نمی کند. زندانیان سیاسی آزاد نمی شوند و ایران رکورد بهتری در رعایت حقوق شهروندان اش نخواهد داشت. و مهمترین سود فوری این است که هیچ کس در باره فسادهای بزرگ مالی و مدیریتی و حیف و میل عظیم درآمد نفت در دوره هشت ساله گذشته پاسخگو نخواهد بود. در سطح بین المللی هم ایران می تواند با ترمیم وجهه خود نفوذش در منطقه را همچنان حفظ کند و برای رقابت با رقبایش در موقعیت بهتری باشد.


 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 5
چاپ کن
بفرست  
June 13, 2013  
ما دلبستگان آواره و گوشه نشین ایران  
 
در این مدتی که عمدا خواسته ام کمتر به سیاست بپردازم دو یادداشت منتشر کرده ام که به نوعی حرف آخر من در تحلیل موقعیت نظام ولایی است. یادداشت اول ذات نامعقول سیاست همایونی بود که در تهران ریویو منتشر شد و سپس یادداشتی پس از رد صلاحیت هاشمی که در بی بی سی منتشر شد با عنوان وقتی بازی تمام شده باشد چه اتفاقی می افتد. می خواهم با نظر به همین دو یادداشت کمی در باره نگاه خود به انتخابات روز جمعه بگویم.

در یادداشت اول نشان داده بودم که خامنه ای عامدانه سیاستی نامعقول یا ضدعقل پیش می گیرد تا رقبا را خلع سلاح کند و خود را به جای عقل بنشاند. چه اگر عقل دایر مدار باشد ناچار عقل بر مقام معظم برتری خواهد یافت. یعنی زمانهایی پیش می آید که عقل دیگران بیشتر از عقل رهبر می رسد و او چون حکم به عقل است باید بپذیرد. و این طبیعی است که در منطق ولایت امکان ندارد. امروز یک زاویه دیگر از این رفتار ضدعقل باز شد. خامنه ای گفت حتی اگر کسی حالا به هر دلیلی نمی خواهد از نظام جمهوری اسلامی حمایت کند اما دلبسته ایران است هم بیاید و رای بدهد (+). این سخن ظاهرا معقول است. اما در دستگاه نامعقول سیاست همایونی همانقدر ضدعقل است که دیگر رفتارهایش. 

خامنه ای امروز نیازمند رای مردم است. حتی مردمی که به او و نظام ولایتی اش دلبسته نیستند و از آن حمایت نمی کنند. اعتراف خامنه ای به این امر نشانگر این است که او به وجود چنین کسانی آگاه است هر چند که درست هفته پیش سعی کرد همین مردمان را نادیده بگیرد و گفت که اصولا اکثریت خاموش وجود ندارد. حالا این جمع دلبستگان ایران و نه نظام اکثریت هم نباشند بالاخره وجود دارند. از قرار خاموش هم هستند و برکناره می روند. اما حالا که نیاز به ایشان افتاده است ناگهان از کتم عدم به صحنه وجود آمده اند و مورد خطاب و خواهش هم قرار گرفته اند.

سیاست عقلانی یک وجه مهم اش تداوم رفتارها و خط مشی ها ست. خامنه ای فقط برای رقبا ضدعقل رفتار نمی کند. برای سود خودش هم ضدعقل رفتار می کند. او باید از خود بپرسد رابطه من به عنوان رهبر نظام ولایی با این خاموشان دلبسته به ایران چیست که از من حرف شنوی داشته باشند؟ من کی به اینها گوش کرده ام؟ کی به اینها میدان داده ام؟ کی اینها را داخل آدمان مملکت و ولایت حساب کرده ام؟ و همین حالا چه توجه ویژه ای به خواهش ها و خواسته های سیاسی و اجتماعی آنها دارم و نشان می دهم تا متقابلا از آنها چیزی بخواهم؟ چه گامی برداشته ام یا قول می دهم بردارم که به سود این دلبستگان ایران باشد تا به سود من گامی بردارند؟ سود هم که می گویم یعنی تحبیب قلوب فرضا. اجابت درخواست آزادی زندانیان مثلا. نشانه ای که پشتوانه حرف باشد.

اما چنین نیست. خامنه ای دلبستگان وطن را در تمام سیاست خود به هیچ می گیرد و یکباره آنها را به یاد آورده از ایشان می خواهد بیایند و رای بدهند. سیاست نامعقول جز این چیزی نیست که مردمانی را فراموش کنی و ارزشهای آنها را پامال کنی و سبک زندگی آنها را ناچیز بشماری و آنها را در قواره دشمن و ستون پنجم معرفی کنی و هر کار از دست ات برآمد در خوارداشت آنها و راندن ایشان از صحنه اجتماع و سیاست فروگذار نکنی و بعد یکدفعه در هنگام نیاز یادشان بیفتی. این نیست مگر همان رفتار فرعونی که تا وقت نیاز نه به مردم اعتقاد داشت و نه به خدای مردم. رفتار ضدعقل همایونی بومرنگی است که به خود او بر می گردد. 

می رسیم به قسمت دوم بحث که در یادداشت وقتی بازی تمام شد آورده بودم. در آنجا روشن کرده ام که گروه بزرگی از مردم ایران از هم آغاز انقلاب مورد غضب رهبران انقلابی قرار گرفتند و بچه هاشان زندان شدند و خانه هاشان مصادره شد و خودشان از کارها اخراج شدند و بلاهای دیگر تا رسید به اعدام ها و آوارگی ها و قصه های پرغصه ای که امروز همه می دانیم. آنجا نوشته بودم که این مردمان هیچ جایگاهی در ساختار سیاسی ایران ولایی نداشته اند و ندارند. نوشته بودم که این مردمی که هیچ جایی در نظام مقدس ندارند ناچار با کارت های نظام بازی کرده اند که همانا تغییرطلبی مدیران رفرمیست داخل نظام بوده است. اما حالا دیگر جایی برای بازی با کارت های نظام نمانده است. مانده باشد هم دیگر اهمیتی ندارد. این مردمان و ما مردمان که در ساختار نظام جمهوری اسلامی محلی از اعراب نداریم از امروز تقاضاها و مطالبه های خود را داریم. مطالبه ما دیگر اصلاحات حکومتی نیست. ما حق خود را طالب ایم. همین که در این وطن زندگی می کنیم همین که ایرانی هستیم. همین که دلبسته ایران و وطن مان هستیم. همین که بالاخره دیده شده ایم. همین ما که از نظام مقدس رانده و آواره شده ایم. ما مهاجران. ما شهیددادگان. ما زندانی کشیده ها. ما تعقیب شده ها تحقیرشده ها. ما نه اصلاح طلب ایم نه محافظه کاریم نه حامی نظام جمهوری اسلامی هستیم. ما دلبسته ایران ایم. جایگاه ما در ساختار سیاسی این ایران کجا ست؟ آقای خامنه ای از ما می خواهد رای بدهیم. بدهیم که چه بشود؟ که ایشان و حداکثر اصلاح طلبان در مقامات خود بمانند؟ سهم ما چه می شود؟ ما کی می توانیم نمایندگان خود را به پارلمان بفرستیم؟ کی می توانیم قوانین حمایت کننده از زندگی خودمان را به تصویب برسانیم؟ کی می توانیم در مدیریت رسانه ها مشارکت داشته باشیم و روزنامه و مجله مان را تعطیل نکنند؟ کی می توانیم به هر مذهبی که هستیم آزادانه به آن عمل کنیم و نترسیم که بچه هامان را به دانشگاه راه ندهند و خودمان را از کار برندارند؟

ما دلبستگان ایران در ساختار سیاسی کنونی که آقای خامنه ای رهبر آن است چه جایگاهی داریم؟ زینت المجالس ایم؟ یا رای مان محترم است و خوانده می شود؟ و اگر رای ما در ریاست جمهوری معتبر است و خوانده می شود چرا رای ما در دیگر اموری که به علایق و زندگی و ارزشهای ما برمی گردد محترم و معتبر نیست؟ این چطور دستگاه سیاسی و رفتار سیاسی و خط مشی رهبرانه است که فقط پای صندوق رایی که شمرده شود یا نشود حساب ایم و در باقی امور تحت نظارت گشت و امنیت و سپاه و ارشاد و کجا و کجا ییم؟ بفرما دمی با عقل خود خلوت کن و تکلیف خود را با خود و با ما دلبستگان ایران روشن کن. اگر ما دلبسته ایران ایم چرا گوشه نشین کرده ای ما را؟ چرا کسانی را بر ما حاکم کرده ای که می گویند اسلام نیامده ایران را آباد کند؟ انصاف بده که بین ما گوشه نشینان اجباری و دنیای ما و آمال ما و ایده آل های ما با تو هیچ نسبت هست؟ تو اگر غم ایران داری چرا غم دلبستگان به ایران نداری؟

 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 2
چاپ کن
بفرست