قلمدون [16]
مفهوم‌ها [71]
مفهوم‌ها 2 [25]
ما و آمريکا [36]
مانيفست ايرانی وبلاگ [49]
نقد و نظر [70]
همسايگان [13]
هويت ايرانی [35]
هویت ما ایرانی ها [23]
و مثلا شرح حال [42]
کلمات [25]
کارگاه نشانه شناسی [22]
گنجی و کلمات [14]
پرونده تئو ون گوک [7]
پرونده رياکاری، هرزنويسی و وبلاگ [10]
آنها که می‌شناسم [50]
آسيای ميانه [18]
انتخابات 84 [24]
انتخابات 88 [40]
ايران [81]
ايرانشناخت [19]
اجتماعيات [63]
اروپا [39]
از خامه‌ ديگران [39]
بوطيقا [16]
تک‌گويی [13]
تاریخ فردا [8]
جن نامه يا سيبستون [2]
جنبش 22 خرداد [47]
دين [40]
دین جمهوری و دین استبداد [27]
داستان زمانه [17]
روشنفکران [35]
رسانه [57]
زبان [26]
سفر نوشته [42]
سنت و مدرنيسم [23]
سينما [18]
سياست [61]
سيبستانه [2]
سیاست 2 [22]
شهرانديشی [11]
شعرها [26]
عکس [46]
 
 
April 2016 | February 2016 | November 2015 | October 2015 | September 2015 | June 2015 | May 2015 | April 2015 | March 2015 | February 2015 | October 2014 | June 2014 | May 2014 | April 2014 | February 2014 | December 2013 | November 2013 | October 2013 | August 2013 | July 2013 | June 2013 | April 2013 | March 2013 | February 2013 | January 2013 | December 2012 | November 2012 | October 2012 | September 2012 | August 2012 | July 2012 | June 2012 | May 2012 | April 2012 | March 2012 | February 2012 | January 2012 | December 2011 | November 2011 | October 2011 | September 2011 | August 2011 | July 2011 | June 2011 | May 2011 | March 2011 | February 2011 | January 2011 | December 2010 | November 2010 | October 2010 | September 2010 | August 2010 | July 2010 | June 2010 | May 2010 | April 2010 | March 2010 | February 2010 | January 2010 | December 2009 | November 2009 | October 2009 | September 2009 | August 2009 | July 2009 | June 2009 | May 2009 | April 2009 | March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | August 2008 | July 2008 | June 2008 | April 2008 | March 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | June 2004 | May 2004 | April 2004 | March 2004 | February 2004 | January 2004 | December 2003 | November 2003 | October 2003 | September 2003 | August 2003 | July 2003 | June 2003 | May 2003 | |مطالبِ پيشين - بايگانی ماهانه
مطالبِ پيشين - بايگانی روزانه
بايگانیِ عناوين پيشين
 
 




October 20, 2012  
خامنه ای اصلاح طلب می شود  
 
از مجموع قراینی که با مطالعه سفر آقای خامنه ای به خراسان شمالی به دست می آید من چنین می فهمم که رهبر ایران قصد دارد به اصلاحاتی در عرصه سیاسی دست بزند. این اصلاحات در کوتاه-مدت نگاه اش به انتخابات ریاست جمهوری بعدی است و در میان-مدت تحکیم جایگاه رهبری و سیاست های او در میان طبقات متوسط جامعه که او آنها را از دست داده است. بنابرین سیاست او را در چارچوب دلجویی از طبقه متوسط می فهمم. در این یادداشت، به پیشنهاد دوستان در حلقه گفتگو، به جوانب این مساله می پردازم.

اول اینکه از یک منظر بدبینانه و با توجه به سوابق فریبکاری های سیاسی رهبر ایران و پیگیری مجدانه سیاست حذف طبقات و گروههای معینی از دایره سیاست و تاثیرگذاری اجتماعی، می توان گفت که اصلاح شدن خامنه ای و سیاست های اش بسیار بعید و نزدیک به غیرممکن است. به نظر من این سخن احمد قابل* کاملا معتبر است که خامنه ای همیشه رهبر یک گروه از مردم بوده است و نه رهبر تمام مردم. این را در نقطه عطفی مثل انتخابات 88 به روشنی دیدیم. در واقع آنچه بر کسانی مانند احمد قابل از پیش روشن بود کشف شد و به وجدان عمومی تبدیل شد. اصلاح برای کسی ممکن است که نخست و پیش از هر چیز دیگر بخواهد رهبر همه مردم باشد. و بنابرین پیش از هر چیز باید سیاست حذف را ترک گوید. این بخشی است که او بر عهده دارد. امابخشی که به آن نیمه مردم که سرکوب شده اند بر می گردد به انتخاب و تجدید اعتماد آنها بستگی خواهد داشت.

دوم اینکه به قول دوستی عمیق النظر در ایران همه از جمله خامنه ای جزو اپوزیسیون اند! یعنی همه شاکی اند و همه از هم می پرسند چرا اینجوری است و چه باید کرد. رهبر معظم ردیف بالابلندی از سوالات در این سفر مطرح می کند که برخی از مهمترین جنبه های زندگی عمومی و سیاسی مردم و مقامات را در بر می گیرد. اما نه کسی از او می پرسد که نقش خود شما در این گرفتاری ها چیست و نه او از خود می پرسد که ببینم تاثیر سیاست های من به عنوان رهبر نظام در این آشوب و آشفتگی و حاکمیت دروغ و بی اعتمادی چیست. به زبان ساده در وطن باستانی ما هیچ کس مسئولیت نمی پذیرد حتی مسئول اول کشور! به این ترتیب ایشان هم می تواند انتقاد کند در حالی که کار او انتقاد نیست کار او مدیریت و نظارت و پاسخگویی است. و اگر این مدیریت و نظارت شکست خورده باید آن را بپذیرد. آشکارا و بدون لکنت. آقای خامنه ای تنها به خطای خود در سیاست جمعیتی اعتراف می کند. امری که درست غیرعقلانی ترین مساله و بی اولویت ترین مساله در وضع فعلی است. 

حتی اگر بپذیریم این مساله خطا بوده و خطایی استراتژیک هم بوده است یک سوال بدیهی این است که چرا برای ایشان نزدیک به دو دهه طول کشید تا به این خطا پی ببرند؟ این خود نشانه عدم کفایت نیست؟ من می فهمم که چرا شماری از طرفداران رهبر که ظاهرا ذوب در ولایت اند به نزاعی ظاهری پرداخته اند که چرا همین مقدار را هم رهبر اعتراف کرده است. آنها نگران اند رهبر دارد برای چرخشی در سیاست اش آماده می شود و می ترسند مبادا به خطاهای دیگری هم اعتراف کند و اوضاع از دست برود. اما دقیقا همین نقطه اول حرکت به سوی هر اصلاحی است. رها کردن گریبان خود از شر این پیروان رهبرپرست که با تقدیس رهبر به او امکان تغییر نمی دهند. در واقع پایان دادن به تقدیس رهبر در سیاستهای رسمی نقطه آغاز اصلاح است.

سوم بیاییم سراغ اینکه تغییر را از کجا شروع کنیم. من بی گمان ام که آقای خامنه ای باید تغییر را از زندان شروع کند. اصلاح سیاست خامنه ای تنها و تنها وقتی شروع می شود که سیاست زندان او اصلاح شده باشد. کسی باور نخواهد کرد حضرت اش منقلب شده مگر اینکه بزرگان و کوشندگان و خردمندانی را که به جرم نقد و درخواست تغییرات به زندان انداخته آزاد کند. اصلاح سیاست خامنه ای از وقتی شروع می شود که زن شجاعی مثل نسرین ستوده از ستم زندان آزاد شده باشد. سیاست اصلاح وقتی شروع شده که محکوم و وکیل محکوم هر دو در زندان نباشند. این روشی شرم آور است که باید به آن پایان داد تا مردم، همانها که خامنه ای می خواهد دل آنها را به دست آورد، باور کنند واقعا رهبر نظام تغییر کرده است. و گرنه همه اینها را بازی هایی تازه در سیاست او خواهند شمرد که زیر فشار بی پولی و بی نفتی و تحریم اتخاذ شده است. این اصلاح طلبی زوری و ناشی از بی پولی و خزانه خالی اصلاح طلبی نیست. مردم رانده شده از نظام خواهند گفت روانشناسی خامنه ای این است که نفت و پول بی حساب آن را که داشته باشد می خواهد سر به تن هیچکس نباشد اما چون خزانه خالی شد برای حفظ قدرت دست به اصلاحات ریایی می زند. این چیزی را تغییر نخواهد داد. بدهد هم از نوعی خواهد بود که بعد از فضای باز سیاسی شاه پیش آمد.

من طبعا نمی خواهم با گفتن این حرف زمینه اصلاحات احتمالی را از بین ببرم اما می خواهم به این نکته توجه دهم که رهبر ایران و دستگاه تبلیغی و امنیتی اش باید بدانند کار چرخش سیاسی آنها آسان نخواهد بود و آسان به نتیجه نخواهند رسید. تنها یک اصلاحات واقعی ممکن است آنها را نجات دهد. مساله این است. این را هم باید اضافه کنم که به هر حال هر دو گروه حاکم و محکوم در ایران می فهمند که هر نوع اصلاح سیاسی از سر اجبار بوده است. پوشاندن این کمکی به رهبر نخواهد کرد. باید آشکارا این چرخش را اعلام کرد. و این یعنی آقای خامنه ای بشود خاتمی یا رفسنجانی. بشود موسوی. قطعا او لذت می برد که قهرمان اصلاحات شود. اما باید بداند که این قهرمانی هزینه هم دارد. مهم این است که او این هزینه را می پردازد یا با رها کردن هر اصلاح سیستمی به سوی جنگ خواهد رفت و هزینه های هنگفت دیگری را هم بر مردم و حکومت خودش تحمیل خواهد کرد.

چهارم ببینیم فارغ از بحث سیاسی آقای خامنه ای باید چه کند تا اصلاحی در امور گره در گره افتاده ایران صورت گیرد. ایشان در همان ردیف سوالهایی که در باره سبک زندگی و اخلاق عمومی و خانوادگی مردم ما مطرح می کند انتظار دارد چه کسی به این سوالها جواب درست و کارشناسانه و عالمانه بدهد و راه حلی پیش بگذارد؟ به نظرم یادداشت عباس عبدی کاملا در این زمینه گویا ست. آقای خامنه ای باید بداند که پاسخ به این سوالها و راهیابی برای مشکلات بدون یاری گرفتن از علوم اجتماعی و انسانی غیرممکن است. و این در حالی که او خود را پیشگام سرکوب این علوم کرده است امکان ندارد. 

به عبارت دیگر، آقای خامنه ای و رئیس دولت سابقا محبوب او فکر می کنند که بدون سطح کارشناسی می توان کشور را اداره کرد. رئیس جمهور منتخب ایشان سازمان برنامه ریزی کشور را تعطیل می کند و خود ایشان تابلو علوم اجتماعی و انسانی را پایین می کشد. اینها را بگذارید کنار مشی مدیریتی این دو بزرگوار که هر چه آدم حسابی در مدیریت مملکت پرورش یافته بود کنار گذاشتند و نخبه ستیزی وسیعی را شروع کردند. آیا بدون کارشناسان و سازمانهای مطالعاتی و موسسات برنامه ریزی و نخبگان کشور می توان مدیریت کرد و کاری را پیش برد؟

جواب اش در یک نگاه به وضع بازار و دانشگاه و فرهنگ عمومی هشت سال پس از دولت آخر زمان ایشان پیدا می شود.

کشور را باید به جایی برد که فاصله ای میان کار کارشناسی و سیاسی و مدیریتی نباشد. این اخلاق سیئه را باید کنار گذاشت که سیاسیون حق خود می دانند بر خلاف نظر کارشناسان اتخاذ مشی کنند. اصلاح واقعی در اداره امور از این جا ست. 

پنجم در این میان وضع اپوزیسیون چه باید باشد الان بهتر است واردش نشوم چون بحث را مطول می کند. اما دست کم به اپوزیسیون داخل نظام می توان اشاره کرد. یک گفته محمدرضا خاتمی در این اواخر جنجال برانگیز شد. او گفته بود که ما برانداز نیستیم و تنها برای اصلاح می کوشیم. اگر به نتیجه نرسید می رویم خانه نشین می شویم. من فکر می کنم دوستان منتقد بیهوده بر قسمت دوم این سخن تاکید نهادند و آن را بزرگ کردند. قسمت مهم این سخن خانه نشینی اش نیست. مهم همان تلاش برای اصلاح است. همین تلاش است که امروز برای آقای خامنه ای ضداصلاحات نقشه راه است و حمایت و پشتوانه سیاسی ایجاد می کند. من بجد معتقدم که تلاش برای اصلاح طلبی در ایران حتما به نتیجه می رسد. بنابرین از کسانی مثل خاتمی صرفا باید خواست که به تلاش خود ادامه دهند. 

به نظر من حتی اپوزیسیون خارج از کشور هم با وجود اینکه ابزارهای واقعی سیاسی در داخل نظام ندارد در این تحولات موثر است. من شعار انتخابات آزاد آقای خامنه ای را تکرار شعار انتخابات آزاد اپوزیسیون می دانم. این خیلی هم خوب است. ولی باید مراقب بود که از این کلمه حق مراد باطل نکند.

ششم و نکته آخر من در باره همین مراد باطل است که بن بست تازه ای خواهد بود. پیشاپیش بگویم که من از اصلاح طلب شدن خامنه ای ناامید نیستم و بنا به آموزه های مذهبی این امیدواری نامحتمل هم باشد ضروری است. اما ناچار هر نشانه از اصلاح طلبی او را باید با دقت تفسیر و وارسی کرد. با شناختی که از او داشته ایم مثلا وقتی او در باره سبک زندگی اسلامی حرف می زند معنایش این خواهد بود که قصد دارد سبک زندگی کسانی را که پیرو او هستند بر همه مردم حقنه کند. اگر خامنه ای به جبر سیاست هم تن به اصلاحات می دهد باید بداند که اولین قدم او برای ایجاد اعتماد بین او و مردمی که از نظام رانده شده اند این است که او نشان دهد حاضر است با سبک زندگی دیگران هم کنار بیاید. او هنوز هم سبک زندگی این دیگران و مثلا بدحجابی را نقص آنها می شمارد. پس طبیعی است که فکر کنیم قرار نیست با این «نقص» کنار بیاید و می خواهد همان راه بن بست طی شده را دوباره برود و این نقص را رفع کند. او باید یکبار برای همیشه بپذیرد که عرصه سیاست و رهبر و دولت عرصه درست کردن نقص مردم نیست. عرصه همزیستی با نقص ها ست. رهبر پیامبر نیست. اما حتی اگر پیامبر هم بود کارش درست کردن نقص ها نبود. گرچه اصولا مقایسه این دو یعنی پیامبری و رهبری سیاسی رهزن است اما چون شایع است باید گفت که کار دین و کار پیامبرانه صرفا ابلاغ است و بس. نه زور و نه فشار و نه طرح و توطئه برای حذف دگراندیشان. و آقای خامنه ای که آلوده حذف دیگران است بهتر است ردای پیامبرانه را کنار بگذارد و همین کار رهبری سیاسی را بدرستی انجام دهد. 

آقای خامنه ای فهمیده است - یا ناچار است در نظر بگیرد که - بدون طبقه متوسط که سبک زندگی لیبرال را خوش دارد نمی تواند کشور را پیش ببرد. ما هم البته در مقابل باید بفهمیم که در هر راه حل اصلاحی برای اداره امور در ایران باید جای مشخصی برای محافظه کاران در نظر داشت. این اصل عمومی است چه در وضع فعلی یا در یک وضع بعد از جمهوری اسلامی. منظورم از محافظه کاران هم چهره های خاص در دولت و مجلس نیست. منظورم اقشار محافظه کار مردم ایران است. همان ها که پای سخنرانی رهبر می نشینند. رهبر مداوما تلاش کرده است که همین مردم را تنها مردم معتبر در ایران معرفی کند و به همین ها دل خوش دارد. اما اگر فهمیده باشد که نمی توان نیم دیگر مردم را حذف کرد ارزشمند است گرچه دیر. اما باز هم از هیچ از زندان از جنگ از ویرانی گسترده ایران بهتر است. اگر خامنه ای تغییر کند فی نفسه ارزش دارد. درست مثل جام زهر آقای خمینی است. اگر او آن جام را ننوشیده بود کمتر کسی جرات می کرد جنگ را تمام کند. و در این نکته ها ست مر اولوالالباب را.

-------
* سعی کردم به وصیت نامه قابل که این سخن در آنجا گفته شده لینک بدهم ولی نه تنها لینک سایت خود او کار نمی کرد که طبیعی است بلکه حتی بازنشر این وصیت در جرس هم اکنون به لینک خالی می رسد! اگر جایی متن اش در دسترس باشد خبر بدهید لطفا.
--------
پس نوشت:
متن اظهار نظر احمد قابل چنین است: «آقای خامنه ای از آغازین روزهای تصدی «مقام رهبری کشور» رفتاری یکسویه و کاملا حزبی داشت و بدون هیچ تغییری در روش سیاسی خود نسبت به دوران ریاست جمهوری، همچنان با تکیه بر جناح راست، منش سیاسی خود را پی گرفت. آقای ابوالقاسم خزعلی که در ماه های اولیه ی رهبری آقای خامنه ای اقرار کرد که؛ «حالا دیگر رهبری کشور هم از ماست» حقیقتا درست گفته بود، چرا که عملا ایشان «رهبر جناح راست» بود و هیچ شباهتی به «رهبر کشور ایران» نداشت و آن روند تا کنون نیز ادامه یافته است.» - به نقل از دیوان اصلاح

مطلب جرس هم ظاهرا مشکلی داشت با مرورگر من که دوستان یادآوری کردند و باز می شود. اینجا بخوانید

یادداشتهای دوستان دیگر در حلقه گفتگو:

محمد معینی: رهبر و اصلاحات که در آن می گوید: «وقتی به تجربه های تلخ تاریخی تعجیل و ولع برای اصلاح امور در کمترین زمان ممکن در ایران پس از مشروطه بر می خورم (که البته با تعریف آکادمیک «اصلاح»، مبتنی بر «تدریج»، هم جور در نمی آید)، از تکرار دوباره آن تجربه ها در فرم های جدید، به وحشت می افتم. گاهی فکر می کنم درک سرعت مطمئنه برای اصلاح، چقدر دشوار است و البته همین تلقی، همیشه امیدوارم می کند که به اصلاح واقعی در بطن زمان خوشبین باشم.»

داریوش محمدپور: هست امید صلاحی ز فساد ایشان؟ که بحثی است در باره مقلوب شدن امر به معروف و در آن می گوید: «به اعتقاد من، «امر به معروف و نهی از منکر» يک تکلیف اخلاقی است که درون مايه ای به شدت سياسی دارد. اين دستور اخلاقی، که ريشه در قرآن هم دارد، به باور من ابتدائاً و در سطح نخست، مخاطب اش حاکمان و صاحبان قدرت است (در سطح فردی، مقوله ای اخلاقی می شود که به اختيار و انتخاب افراد بر می گردد و هيچ تکليف قهری به آن تعلق نمی گيرد).»

آرش بهمنی: پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان و در آن می گوید: «تغییر در هر انسانی در جهت مثبت ممکن است روزی رخ دهد، اما همه ی این تجارب پیشینی را که کنار هم بگذازیم به این نتیجه خواهیم رسید که رهبر جمهوری اسلامی را فعلن سر آن نیست که مسیر دموکراسی که هیچ، مسیر اصلاح برای بقای طولانی تر حکومت خویش را هم در پیش گیرد.»
 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 3
چاپ کن
بفرست  
October 7, 2012  
باید از هر راه حلی بجز جنگ حمایت کرد  
 
In the long run, neither a nuclear deal with Iran, nor military strikes would generate a satisfactory long-term solution to the nuclear impasse. Ayatollah Khamenei—the most powerful man in Iran today—can always renege on a nuclear deal and strikes might even strengthen his grip on power. The best long-term strategy would be a democratic, transparent, and accountable government in Iran. In such a scenario, political leaders would quickly understand that their people want jobs, dignity, opportunity, and political freedoms, not the false promise of nuclear weapons bought at a heavy, even existential, cost. A military strike would not only kill thousands of civilians and expose tens and possibly hundreds of thousands to highly toxic chemicals, it would also have a devastating effect on those who dream of democracy in Iran. Ayatollah Khamenei has proven that he cares little for the Iranian people. It is up to us in the international community, including the Iranian-American diaspora to demonstrate that we do.

این بند آخر فصل اول از گزارش بلند خسرو سمنانی است که در باره هزینه های انسانی یک جنگ محتمل با ایران نوشته است. جنگ هزاران ایرانی را که در شهرها و آبادیهای نزدیک به تاسیسات هسته ای زندگی می کنند برای یک نسل آلوده خواهد کرد. بمب هایی که ضد تاسیسات زیرزمینی ایران به کار خواهد رفت سیستم آب و خاک هر منطقه را نابود خواهد کرد. تا سالها خاک آلوده است و آب آلوده است و هوا آلوده است. هزاران نفر بیمار خواهند شد و به بیماریهای سخت هسته ای گرفتار می شوند که سمنانی در گزارش خود همه آنها را با شرح و عکس معرفی کرده است. بیمارستان ها تمام امکانات خود را هم به کار بگیرند نمی توانند از پس دهها هزار مصدوم برآیند. او حساب می کند که تنها در اصفهان که کمی بیش از 5000 تخت ظرفیت بیمارستانی دارد بیش از چند ده هزار نفر مصدوم خواهند شد و نیازمند خدمات درمانی خواهند بود (ص 29). سمنانی حمله به تاسیسات اصفهان را تکرار فاجعه بوپال هند می داند (ص 25). در 1984 نشت گازهای سمی از یکی از کارخانه های شهر باعث شد هزاران نفر در معرض آلودگی قرار گیرند و بر اثر استنشاق گاز دست کم 3500 نفر بلافاصله جان خود را از دست دادند و تا 15 هزار نفر مرگهای مرتبط با آن حادثه برآورد شد. اما شمار کسانی که به نحوی جدی آسیب دیده بودند اما زنده ماندند و موفق به دریافت خسارت شدند 500 هزار نفر بود.

تصویری که سمنانی از فردای پس از حمله به تاسیسات هسته ای ایران ترسیم می کند حقیقتا هولناک است. بازگشت ایران است به سال صفر. چندین منطقه آلوده وجود خواهد داشت با صدها هزار نفر کشته و مسموم و مصدوم و سالها پیامد آلودگی در آب و خاک و رنج بیماری. 

بنابرین او با آگاهی کامل به پیامدهای جنگ است که می نویسد: خامنه ای ثابت کرده است که برای جان و سلامت و آینده مردم ایران اهمیت چندانی قائل نیست. بنابرین این بر عهده جامعه جهانی و ایرانیان آمریکایی است که نشان دهند به این موضوع اهمیت می دهند. 

روشن است که سوی دیگر این معادله ی فراموش شدن مردم ایران، به میدان آوردن مردم و قدرت مردم است. و این همان است که سمنانی بدرستی به آن اشاره می کند: راه حل موثر و بلندمدت و پایدار در مساله ایران از راه حمله به دست نمی آید. باید کمک کرد تا دولتی در ایران روی کار بیاید که مقید به اصول دموکراسی، شفاف و پاسخگو باشد. 

به اعتقاد من امروز باید از هر راه حلی که مبتنی بر روی کارآمدن چنین دولتی در ایران است حمایت کرد. و طبیعی است که من ترجیح می دهم که این راه حل از داخل پیدا شود. برای من رفسنجانی و خاتمی و موسوی و کروبی مهم نیستند. اما مهم این است که راه حلی که از زمان انتخابات 88 در دستور کار این گروه قرار گرفته است راه حلی معتبر است*. بی تردید اگر در انتخابات 88 کودتا نمی شد امروز ایران را چنین خطر بزرگی تهدید نمی کرد. روشن است که مسئولیت این کودتا با خامنه ای و سرداران منحط و ضدمردمی و جنگ طلب او ست. اما اگر کسانی در داخل نظام هستند که هنوز می توانند این مسیر فاجعه را بگردانند و به تنش زدایی روی آورند باید از آنها حمایت کرد. نباید راضی شد به اینکه جنگ مردم ما را با هزینه ای سنگین از شر این نظام و رهبرش خلاص کند. باید هر راهی بجز جنگ را حمایت کرد. 

-----------------
* رفسنجانی در مصاحبه ای که هم امروز منتشر شده باز می گوید: «من راهكار را قانون مي دانم. قانون اساسي واقعاً معيار انتخابات باشد. آن كساني كه صلاحيت دارند، حق نامزدي داشته باشند و انتخابات هم سالم انجام شود و نظارت درست انجام شود. گروه ها و جبهه هاي مشخص سليقه خودشان را بر قانون تحميل نكنند. در آن صورت هر كسي را كه مردم بيشتر قبول دارند، سركار مي آيد.»
 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 1
چاپ کن
بفرست  
October 2, 2012  
جذابیت پنهان احمدی نژاد  
 
به نظرم اگر تا امروز تردیدی بود که احمدی نژاد پستان نظام را گاز خواهد گرفت امروز این تردید برطرف شد. بی تردید او اکنون بزرگترین مشکل سیاست داخلی ولایت است که تا به حال نه توانسته تف اش کند نه قورت اش بدهد. احمدی نژاد این را بخوبی می داند و از آن حداکثر بهره برداری را می کند.

احمدی نژاد یک کهن الگو دارد در وطن ما: غلامانی که به امیری برکشیده شدند. نیاز قدرت تمرکزگرا چنین ایجاب می کرد که در یک زمان معین غلامی از میان خیل چاکران به امیری برداشته شود و شد. وظیفه این تیپ معمولا از میان برداشتن رقیبان سیاسی امیر اعظم و پادشاه و خلیفه است. یعنی کسانی که به طبیعت جریان به قدرت رسیدن طبقه حاکمه یا به دلیل پیوندهای خانوادگی و نسبی و سببی از موقعیتی برخوردار شده اند که کسی از معتبران سیاست نمی تواند با آنها درافتد زیرا به نحوی از انحا وامدار آنها ست. قدرت تمرکزگرا همیشه نگران رقیبان است. پس غلامی را به امیری برمی کشد تا مدعیان قدرت را سر جای خود بنشاند. این دقیقا همان است که احمدی نژاد با هاشمی و موسوی و ناطق و دیگران کرده است. و تمام اینها بفرموده.

امروز همان غلام دیروزی رو در روی مدعیان دیگر قدرت ایستاده است. فی الواقع چیزی در مشی و روش او عوض نشده است. وظیفه سیاسی غلامی که امیری می کند همین است که سر گردنفرازان را به خاک آورد و اگر نتوانست ایشان را خاکمال و بی حیثیت کند. اما خطر او دقیقا زمانی است که جبهه را عوضی بگیرد و جنگ خود را به اردوی امیراعظم و خلیفه بکشاند. تاریخ وطن ما غلامان متعدد دیده است که در انتهای بازی سرشکستن از اصحاب قدرت و مدعیان ولایت سر خود خلیفه و پادشاه را برداشته اند.

حرفهای امروز احمدی نژاد اعلام استقلال و لمن الملکی بود. او در واقع هیچکس را جز خود قبول ندارد. بنابرین وزیر ارشادش را هم که از خط او خارج شده و در زمین ولایت بازی کرده نفی می کند. رئیس مجلس ولایی و برادرش در قوه قضایی و رفیق شان در شهرداری را هم به هیچ می گیرد و  آشکارا هو می کند که راستی مگر اینها هیچ خطایی ندارند و هر چه خطا ست از من است؟ (+)

احمدی نژاد در حریمی از خاصان وارد شده که معمولا کسی در مرتبه او وارد آن نمی شده است. اما او هفت سال است که در سرای قدرت خانه کرده و از جیک و پوک اهالی قدرت باخبر شده است و از نظر برکشیدگی سیاسی هم نخست چهار سالی ناز بر فلک فروخته و حالا برای خود یک پا مدعی امیری و امارت است. او ماموریت مشخصی داشته تا خیمه برخی بزرگان را بر سرشان خراب کند و کرده است اما از ماموریت خود فراتر رفته و حالا دارد عمود خیمه ولایت را از جا می کند تا خیمه بر سر همه اصحاب قدرت از بزرگ و کوچک خراب کند. همه آنها می خواهند بگویند هر چه تقصیر است از قامت ناساز دولت احمدی است. و او که ریاکاری ایشان را خوب می شناسد همان را در صورت شان تف می کند. 

احمدی نژاد بخوبی می داند که در وضعی که ولی اعظم درست کرده هیچ کس قدرت دم زدن ندارد و دهان همه بسته شده یا خریده شده یا دوخته شده و او با هر انتقادی و هر طعنه ای و هر نیشی جماعت بزرگی از مردم را با خود همدل خواهد داشت. احمدی نژاد بیشتر از هر کس دیگری در نظام مقدس می داند که چقدر این نظام منفور است. اما به دلیل کوتاهی عمر صدارت خود فکر می کند تنها آدمی است از این نظام که آنقدرها آلوده نیست که دیگران هستند پس هنوز می تواند بدون گارد و نیروی امنیتی و بگیر و ببند به میان مردم برود. او در واقع با گفتن این حرف از همه نظام سلب مشروعیت می کند و همه نظام را قابل دفع می بیند. تکیه اش به این است که غلامی بیش نبوده و نیست. نوکر مردم است چنانکه خود می گوید. او مثل ضدمسیح است. ضدنخبگان است. چه نخبگان روشنفکر چه نخبگان سیاسی و نظامی. او می داند که تن و جان این نخبگان نظامی و سیاسی را با حرفهایش می لرزاند. همین برای او کافی است و به او رضایت می بخشد. 

او می داند که همه اهل قدرت فاسد شده اند و دست شان به آلاف و اولوف بند است و قدرت تکان خوردن ندارند ولی او هنوز می تواند تکان بخورد دست کم برای اینکه آنها را از آلاف آلوف ساقط کند و خواب شان را پریشان سازد.

حرفهای امروز او خطر بزرگی در مقابل ولی اعظم درست می کند. اما احمدی نژاد مصمم است که نگذارد او را آسوده بخورند و قورت بدهند یا تف کنند. 

خامنه ای و شرکا تا دیروز فکر می کردند که یک دشمن خانگی دارند و آن اردوی اصلاحات و سبز و اصحاب رسانه و نوخواهی است. امروز همه می فهمند که دشمن خانگی بزرگتر ولایت غلامی است که دیگر هیچ امیری را قبول ندارد. تمام تحرکات هفته های اخیر در سیاست داخلی برای مهار این دو دشمن خانگی است. نظام ولایت می خواهد در اوج ناتوانی های سیاسی و اقتصادی اش بگوید هنوز قدرتمند است و اوضاع را تحت کنترل دارد. 

 احمدی نژاد از همه جهت آماده قهرمان شدن است. پشت تربیون سازمان ملل خود را یک مصلح می بیند، در سیاست خارجی می تواند صلح و رابطه خوب با آمریکا را پیشنهاد بدهد و در کرسی امارت یک امیر شجاع که می تواند دمار از روزگار همه امیران شکم سیر درآورد و همه مشکلات کشور را مدیریت کند. او تجسم محض توهم سی و سه ساله جمهوری مقدس است. همین توهم او را به رویارویی پرتلاطمی می کشد که در روزگار مبارزه نیابتی او را به کارسازترین چهره نظام تبدیل می کند. کسی که می تواند یک تنه این نظام را در هم ریزد. چه با او درآویزند و چه تحمل اش کنند. و این همان چیزی است که بسیاری می خواهند اما در موقعیتی نیستند که بتوانند. این همان رمز جذابیت پنهان احمدی نژاد است. ماری که این نظام در آستین خود پرورده است تا حال که توان و جسارت سرکشیدن جام زهر ندارد مزه زهر را به او بچشاند. این معنای آن جمله احمدی نژاد است که چه کسی گفته امسال سال آخر دولت است. از چشم او آینده ایران از آن کسانی چون او ست. باقی رفتنی اند. کافی است او دهان باز کند. رازهای مگو بر سر اهل ثروت و قدرت و بند و بست آوار خواهد شد و چیزی از ایشان باقی نخواهد گذاشت. این از روز نخست آرزوی احمدی نژاد بوده است و چنین خواهد کرد. 
 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 4
چاپ کن
بفرست