:: سکسوآلیته بمثابه حجاب
:: گفتگوی سر میز شام با داریوش آشوری
:: کتابهای به یادماندنی سال 91
:: اقاریر؛ در حدیت شناسی نظام مقدس
:: چرا فارسی را بد می نویسیم؟
:: فارسی آموزی مدرسه ندارد
:: حق تمسخر و تحقیر محفوظ نیست
:: ملت ما "ملت باهوش"ی است؛ مشکل گزاره های "یک"سان ساز
:: به عبارتن اخری
:: افسانه عقیم بودن زبان فارسی
:: حفظت شیئا و غابت عنک اشیاء
:: انس با زبان
:: هنر شعر نخواندن
:: نوشتن و قوس تعادل
:: طلا در مس يا در مصر؟
:: روزی برای تصادم جهان ها
:: ورقی چند از تاريخ گل
:: در معنای لطافت و ادراک امر بلاکيف
:: در مفهوم شکست
:: در ستايش سادگی و روشنی بيان به سبک آلن سوکال
:: مدرنيسم ايرانی و آلودگی بيان هگلی
:: مدرنيسم ايرانی: تبديل دايره به خط
:: اشتياق به هر آنچه ممنوع است؛ ايدئولوژی نسلی شورشگر
:: کرم ها و غول ها
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
May 12, 2012  
اندیشیدن به روش همزن، آزادسازی از طریق توهین  
 
این قطعی است که توهین در مسیر دیگری سازی است. کسانی که در یک گروه خود را تعریف می کنند طبعا به یکدیگر توهین نمی کنند. توهین جدا کردن صف خود از دیگری است و اعلام بیگانگی. 

بناچار این روش ادامه نوعی تفکر قبیلگی است. یعنی ماقبل مدینه. پیشاشهری. چرا قبیلگی است زیرا می گوید من از آن کس که با من است و قبیله من دفاع می کنم و حق خود می دانم که بر قبیله ای که از من نیست و دیگر است بتازم.

توهین اعلام جنگ است با دیگرشده ها. کسانی که از ما نیستند. توهین در ذات خود متکی به خشونت است. 

توهین برای بقای قبیله ضروری است. زیرا در قبیله شما باید هویت خود را در مقابل دیگری تعریف کنید. دیگران از نظر شما وجود ندارند مگر برای اینکه به شما بگویند شما چه کسی نیستید و چه چیزی نیستید.

زندگی شهری یعنی مطلوب همان کسانی که توهین را یک حق مدرن می دانند نافی روش های قبیلگی است. پس قائل بودن به توهین با قائل بودن به زندگی مدرن شهری در تناقض است. 

تناقض توهین و زندگی در شهر از آنجا ست که شهر بر اساس همزیستی گروههای متنوع و وسیع بنیاد می شود. از این رو از اساس با منش و روش قبیله متفاوت است زیرا در قبیله خون و تبار و قومیت شما را گرد هم جمع کرده است. این روش آشنایی شما با یکدیگر است. شهر از این روش دور است. امکان آن را ندارد. هر چند شهر هم اینجا و آنجا هیات این شهر و شهرستان را دارد یا کلیسای این و آن فرقه را دارد یا شهرک کویتی ها و چینی ها دارد. قبیله هایی در شهر. گتو. جامعه های بسته در یک جامعه باز. باز به روی همه ی دیگران.

حالا اگر بخواهید توهین کنید و حمله کنید و منجنیق کلمات را پر آتش کرده پرتاب کنید و باروی دیگرشده ها را بسوزانید و تخریب کنید یک راه بیشتر ندارید. از روش همزن استفاده کنید. همه را یکی کنید. چون روش شما بر اساس منطق یا من یا تو است. وقتی کسی با من نیست حتما دشمن است.

شهر بر اساس فردیت ها و هویت های جداگانه هزارانی تعریف می شود. مسئولیت وجود دارد. تنبیه جمعی معنا ندارد. این مغول است که وقتی وارد شهری می شود از زن و مرد و کودک و پیر و جوان و سگ و گربه همه را یکی می کند و می کشد و می سوزاند. جنبده ای که در اردوی او نباشد، نباشد بهتر.

در منطق مدینه و در نگاه شهریان هیچ آدمی را جای آدمی دیگر نمی توان دار زد. نمی توان چون خواهر خطا کرده برادر را گروگان گرفت. نمی شود چون فرزند متهم است و متواری است پدر را زندانی کرد. 

این در منطق قبیله است که می توان چنین کرد.

پس نمی توان همه اسلام و همه مسلمانان و همه ایرانیان و همه عربها و همه مذهبی ها را یک کاسه کرد و یک حکم داد. نمی توان دولت و ملت را یکی کرد و هر دو را مجازات کرد. شما اگر با دولت مخالف اید «حق» ندارید ملت را به سبب مخالفت ناچیز کنید.

افراطیون اپوزیسیون البته امروز یا گامی به پیش نهاده اند یا دیگر شرم می دارند مواضع چند سال پیش خود را تکرار کنند که هر کس از خارج به ایران سفر کند خائن است و مشکوک است و عامل جمهوری اسلامی است و دست اش در دست رژیم است. اما این موضع حقیقی و واقعی و صدها بار اعلام شده شان بود. این همان روش همزن است. روشی که به تابوسازی علاقه مند است وقتی منافع خودش در میان باشد و علم تابوشکنی بر می دارد وقتی قرار است دار و ندار قبیله دیگر را به توبره بکشد. به اسم آزادیخواهی. یا دقیق تر: آزادسازی. 

اپوزیسیونی که از این راه به آزادسازی می اندیشد در واقع پرستنده قدرت است نه راهیاب حقیقت. راه آزادی از توهین و تخریب نمی گذرد. 

اپوزیسیونی که به روش همزن می اندیشد قادر نیست تفکیک کند. قادر به تجزیه تحلیل نیست. همه را با هم جمع می زند و یک حکم می راند. این البته ساده تر است. این گروه از اپوزیسیون زمانی اقتصاد به زبان ساده می نوشتند. امروز برای همه چیز نسخه هایی به زبان ساده دارند. نسخه هایی ساده شده. ساده انگارانه. بی خیال. من عندی. هدف فتح باروهای دشمن است. گرفتن قدرت از قبیله مقابل است. باقی همه حرف پوچ است.

اما پوچی این روش امروز آشکارتر از آن دوران است. زیرا دیگر برادر بزرگی وجود ندارد و تابوهای چپ و راست و چریک و راسیست همه یک به یک شکسته شده است. دوستان ما به اقلیت تبدیل شده اند. چه آنها که کیهان می نویسند چه آنها که خودنویس. این دو قبیله حرفی از جنس زمان ندارند. 

دولت از ملت جدا ست. آن هم در وطن ما که دولت ملت را گروگان گرفته است. نمی شود به سبب مخالفت یا دشمنی با دولت ملت را و عقایدش را و سبک زندگی اش را به سخره گرفت. نه تنها حساب دولت از ملت جدا ست که حساب ملت هم «یک» حساب نیست. نه روحانیون اش یک حساب دارد و نه جسمانیون اش یک حساب دارند. نه شهرش نه دهات اش. نه فارس اش نه ترک اش. ملت ما گروههای مختلف و متنوع دارد. زبانهای متنوع دارد. ادیان و عقاید متفاوت دارد. شیوه زیست رنگارنگ دارد. اینها همه را «یکی» نباید کرد. هر استدلالی که بر این پایه بنیاد شده باشد بی بنیاد است. 

آن که از توهین دفاع می کند ناچار اندیشه اش همه اینها را با هم یکی کرده است. رجم به غیبی می کند که وجود ندارد. تیر به تاریکی می افکند. قهرمان سایه ها ست. دن کیشوتی است درست مثل همان دن کیشوتهای حاکم.

زندگی شهر زندگی در همزیستی است. توهین روش دیگرستیزی است.

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/6203
نقد و نظر

ممنون آقای جامی. نوشته خوبی بود، با نظر شما موافقم.

Posted by: Anonymous at May 22, 2012 2:42 PM



جناب جامی ؛

http://www.farhangreader.com/modules/pligg_web_toolbar/toolbar.php?id=14904
این مقاله ارزش خواندن بسیار زیادی دارد ؛
به پاس از تمامی تلاشی که در این مدت ۱۰ سال روشنگری هایی که سیبستان به خوانندگان خود عرضه کرده است، اگر چه از خود چیزی قابل عرضه ای ندارم اما ثمره تلاش گشت و گذارهای اینترنتی خود را خالصانه خدمت شما تقدیم میکنم، شاید به سهم خود با استفاده از تلاش و میوه کار دیگران ! به شما خدمتی کرده باشم

با احترام

Posted by: sara at May 14, 2012 1:01 PM



"آیات شیطانی و کاریکاتور ها و نقی همگی یک کاربرد مهمتر از دو دستگی و تقابل دارند و آن این که مرز های نقد را جلو می برند و حساسیت زدایی می کنند. یک بار کاریکاتوری کشیده می شود و در پاکستان چندین نفر می میرند و بار دوم شاید یکی دو نفر و بار سوم دیگر حتی کسی اعتراض نمی کند."

-----------

مرگ انسان ها را آسان می گیرید. اگر حکم ارتداد غیرانسانی است راضی شدن به مرگ دیگران هم برای پیشبرد به قول شما مرزهای نقد هم غیرانسانی است. شما حاضر بودید یکی از آن افراد باشید که به خاطر کاریکاتور کشته می شوند؟ - م.ج

Posted by: S.K. at May 13, 2012 11:26 PM



جناب جامی
به خود اجازه میدم این دو پیوند را خدمت شما و خوانندگان گرامی تان معرفی کنم .
هر دوی آنها ضمن و قبل از نفی توهین اشاره ای مستقیم و بسیار لازمی بر حرمت زندگی، نکوهش حکم مرگ در تقابل با دگر اندیشی دارند ؛

ترانه نقی، توهين به مقدسات يا طرح تلخ معضلات؟ ف. م. سخن : http://news.gooya.com/politics/archives/2012/05/140478.php

ترانه جنجالی و نفی خشونت و اهانت علی افشاری :http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2012/may/12/article/-c893ea8ea0.html

Posted by: sara at May 13, 2012 2:40 PM



ممنون از پاسخ .
شما هیچ دوستی ای را با طرح یک انتقاد از دست نمیدهید ! دوستی با شما در دنیای مجازی افتخاری است حتی اگر همه جا همسان نیندیشیم، اما حریم زندگی مقدس ترین مکان است، حتی اگر لازم شده بارها و بارها در این وانفسای تحجری که بر مرگ هر لحظه به هر وسیله تاکید میکند، از هر موقعیتی استفاده کنیم و آن را تکرار کنم، این تحلیل شما اگر تاکیدی هرچند تکراری بر نفی حکم مرگ میکرد شاید بسیار تاثیر گذارتر بود ؛ اگر چه تحلیل بسیار درست، ظریف و منطقی از مضرات توهین و آنها که از آن حربه ای ساخته اند کرده ید ؛
شاد باشید و بر قرار

-------------

از محبت و بلندنظری شما صمیمانه سپاسگزارم

در باره ارتداد این گزارش مرا در بی بی سی که هفت سالی پیش نوشته ام ببینید:
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/02/050202_mj-montzari-renegade.shtml

- م.ج

Posted by: sara at May 13, 2012 1:22 PM



جناب جامی
سالهاست که مطالب شما را دنبال میکنم و همیشه از نگاه نو و ابژکتیو شما مسرور بودم ، برای اولین بار بسیار مایوس شدم از اولویت نگاه شما، شما به توهین نگاه کردید که در درجه دوم این حرکت و وضعیت قرار دارد حال آنکه حکم قتل انسانی صادر شده است، مرد هنرمند جوانی که از حکومت اسلامی زخمها بر یاد ور روح و شاید بر تن دارد ! ۳۳ سال آزگار این حکومت به شعور و هویت و وجود انسانی ما توهین کرده است ، ۳۳ سال آزگار تحجر آواز مرگ را بر اذهان ما و روح جامعه ما ترنم کرده است، و و و ... که خود بهتر میدانید شالوده اجتماعی ما چه تکه پاره است، و شما به جای محکوم کردن حکم قتل این انسان، این جوان، اولین نگاه انتقادی خود را بی هیچ اشاره ای به حمایت از زندگی و حق حیات که گرفتن و دادن آن فقط در دست هستی است به مساله توهین مبذول داشته اید، از جانب کسی چون شما بسیار بعید بود و متاثر شدم :

سکوت و انفعال در مقابل حکم قتل و اعدام پس از ۳۳ سال قتل و جنایات جوانان و دگر اندیشان ما در این مقطع از روشنگری ها به نظر من شرکت تک تک مردم ایران در آن است

با احترام

پ. ن.
علی، شهرزاد و مادرش را سلامها دارم

---------------------

من در باره ارتداد حرف تازه ای ندارم که بزنم ولی از منش و بینش اجتماعی من می توانید حدس بزنید که نظرم چیست. اما در باره اتخاذ روش توهین به عنوان راهی برای مقابله با دین و عقاید حرف دارم. برای اینکه آدم حرفی را بزند نیاز نیست که بگوید من در باره بسیار امور دیگر چگونه فکر می کنم تا کسی سوء برداشت نکند. سیبستان نزدیک ده سال است مطالب اش خوانده می شود و قاعدتا خواننده تصوری از نویسنده دارد و می داند که هر بار که با عقاید عام مخالفت می کند نباید توضیح دهد که در باره دیگر بخشهای عقاید چه فکر می کند. من می دانم که دوستانی هستند مثل شما که متاثر می شوند. اما با علم به این مساله می نویسم و نمی توانم آنچه را فکر می کنم پنهان کنم. قرار من حفظ دوستان و متاثر نکردن آنها نیست. قرار من به چالش با کلیشه های فکری برای گشودن راه روشنتری در امروز و آینده ایران است. از سلام و احوالپرسی تان سپاسگزارم. - م.ج

Posted by: sara at May 13, 2012 12:02 PM



با آرش موافقم

Posted by: نیکو at May 13, 2012 9:52 AM



لطفا درباره‌ی توهین و مصادیق‌ آن بنویسید یا اگر نوشته‌اید لینکی قرار دهید. این‌که چه حرفی توهین‌آمیز است و این‌که مبنا نظر چه کسی است؟ ممکن است چیزی برای کسی توهین‌آمیز باشد و برای دیگری نه. در این هنگام باید چه کرد؟ کلا ساکت شد؟ ممنون

-------

مدتها ست در این زمینه موادی جمع می کنم. هنوز فرصت سر و سامان دادن شان پیدا نشده. زمینه هم مهم است. نیاز جدی شود حتما کسانی پیدا خواهند شد که بنویسند. به نظرم هنوز نیاز جدی پیدا نشده. تقابل بر اذهان تسلط دارد. - م.ج

Posted by: Alireza at May 13, 2012 7:18 AM



Dar zemn in javabiye be maghaleye BBC Farsi be nazaram jaleb Amad. Khoshal misham nazaretoono bedoonam:
نویسنده پیش فرض های خود را مبنا قرار داده و به راحتی فرضیه هایی را به عنوان واقعیت به خورد خواننده می دهد. آیات شیطانی یا کاریکاتور دانمارکی را عامل جلو برنده ی اسلام ستیزی می گیرد و آنها را در راستای نژادپرستی غربی می بیند و .... چرا آیات شیطانی و کاریکاتور را معلول اسلام ستیزی نمی بیند و آن ها را در زمره ی علت ها می آورد یا اسلام ستیزی را تنها بعدی از نژادپرستی غربی می بیند و واکنش به بنیاد گرایی اسلامی نمی داند؟
نویسنده با این فرض ها کار نجفی را هم در همین راستا می بیند و لابد نجفی را عاملی نا خواسته (شاید هم عامدانه!) در خدمت نژادپرستی غربی تلقی می کند! این نوع کنار هم گذاشتن های مفاهیم بر اساس الگوی اعتقادی چپ آقای نویسنده ممکن است برخی خواننده ها را گول بزند اما کمی دقت در چفت و بست های مقاله سست بنیادی یا لااقل بزرگنمایی تنها یک سویه از ماجرا را عیان می کند.
کار نجفی را جور دیگری هم می توانیم نگاه کنیم؛ او واکنش نشان می دهد به همه ی آن خرافه هایی که سالیانی است جوانی او و ما را فنا کرده و قدرتی است در دست آن دیوانگان. او هم مثل آقای نویسنده ساکن اروپا شده و البته نه او و نه آقای نویسنده همین فعالیت هایی را که در اروپا (آن هم باوجود تفتیش های بدنی "نژادپرستان" غربی) انجام می دهند اگر در ایران بودند انجام نمی دادند. این که جای خرده گرفتن ندارد!
آیات شیطانی و کاریکاتور ها و نقی همگی یک کاربرد مهمتر از دو دستگی و تقابل دارند و آن این که مرز های نقد را جلو می برند و حساسیت زدایی می کنند. یک بار کاریکاتوری کشیده می شود و در پاکستان چندین نفر می میرند و بار دوم شاید یکی دو نفر و بار سوم دیگر حتی کسی اعتراض نمی کند. نقی هم یک بار عصبانیت روحانیان را بر می انگیزد و بار بعد واکنشی نشان نخواهند داد. همان طور که اکنون هم حکم ارتداد و جایزه تعیین نمودن ها دیگر جنبه ای کاریکاتور گونه پیدا کرده (به لطف ماجرای رشدی).

Asl E Mahgale:
http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/05/post-129.html

Posted by: Sina at May 13, 2012 12:02 AM



جناب جامی:

مقاله‌ بی‌بی‌سی رو که ارجاع ددبودین منو بهش خوندم... هنوز با حرفتون مخالفم که باید قید و بندی برای اظهار نظرِ آرتیست در نظر گرفته بشه منوط بر نورم‌های اجتماعی، اما از اینکه در کامنتِ قبلی‌ زیاده روی کردم عذر می‌خوام... من هم با خیلی‌ از نکته مقاله‌ اون آقا توی بی‌بی‌سی موافقم و مخالف اینم که غرب از مظاهری که بنظر آزادی خواهان میاد برای سرپوش گذاشتن روی عمل خودش استفاده کنه.. اما همچنان بر این قائل هستم که طبقه مقاله‌ که منو بهش ارجاع دادین؛ شرایطِ زیستی سیاسی و اجتماع‌ای در جایی‌ که قانون از شهروندان تاحدودی دفاع می‌کنه و برای هر کسی‌ حقوقی قائل می‌شه بسیار با جایی‌ که مذهب با قوانینِ قرون وسطی‌ای بر مسند قدرت هستش فرق می‌کند... اینجا قانون و ملزوماتِ تاریخی‌ برای حصول چیزی که بهش آزادی بیان میگیم هردو نقش عمده دارند... لطفا در استفاده از برچسب‌هاتون برای اپوزیسیونِ نگاهِ مذهبی‌ دقت کنید، چون می‌بینید که به سادگی‌ می‌شه همه‌چیز رو لیبل کرد و از اون طریق بی‌ ارزش جلوه داد...

Posted by: Sina at May 12, 2012 11:54 PM



جناب جامی:

این جوابیتون نشون میده که تمامی کسانی‌ که از قانون به عنوانه یگانه نهادِ مدرن که میتونه از حقوقِ اقلیت‌ها در این شهری که ازش صحبت می‌کنید دفاع کنه رو اصلا ندیده گرفتید و حرفشونو اصلا دخیل نمیدونید... چطور ممکن با وجودِ قانونی‌ که آزادی بیان رو به رسمیت میشناسد با آرتیست‌ای که نظر شخصیشو در قالبِ یک ترانه بین کرده برخورد کند؟؟ اگر اینطور بود همه ساله به دادگاه کشیده شدنِ مرلین منسون و فرانک زپا و خیلی‌ از خواند‌های هم سبکِ شاهین نجفی رو در جامعهٔ اتفاقا بسیار مذهبی آمریکا شاهد بودیم.. باز هم همین‌جا از اینکه فکر می‌کنید همهٔ گریشت ملزوم به احترام گذاشتن به عقاید خشک و عقب افتادهٔ مذهبی‌ هستن، و اتفاقا این شما هستید که همهٔ اونها رو یکی‌ می‌کنید و مورد مماشات قرار می‌دهید؛ همانندِ دیگر اصلاحطلبانِ عزیز، متاسف شدم... امیدوارم که با کمی‌ دقت به اظهار نظرتون بفهمید که دلیل پا فشاری روی این مساله دقیقا در دست داشتنِ قدرت قانونی‌ برای اجرای احکام قرون وسطایی از طرفِ حاکمانِ مذهبی ایران است... و نمی‌شه تا ابد، همون طور که آقای خاتمی انتظار داشتن، با تمنا و عزّ و اجازه و سر خمّ کردن و پاچه خواری از خشک اندیشانِ دینی خواهش کرد که اجازه بدهند بقیه هم اظهار وجود کنند... و اگه رگهِ گردنشون زد بیرون و فکر کردن که به عقایدشون توهین شده فورا اقدام به حذفِ فیزیکی کنند... محکوم کردنِ شما هم که هی‌ میگید در جای خود محکومه کار اونها، مثل بقیه محکوم کردن‌هایی‌ که هیچ وقت راه به جایی‌ نمیبره و نهایتاً سرنوشتِ پرونده‌های متعددی مثل قتلهای زنجیره‌ای و کهریزک رو پیدا می‌کند، به هیچ دردی نمیخورد... این حرف‌ها رو برای کسانی‌ بزنید که هنوز فکر میکنند که ۱۰۰ دیگر هم باید به پای این نوع خشک مغزی‌ها سوخت و ساخت تا شاید یک روز آفتاب از مغرب طلوع کند... حرف‌هایِ زیبا زدن بسیار آسان است... شاهین نجفی انسانی‌ عمل گراست و نتیجه دوست... شما به تلاش از نظر من مزبوهنتون ادامه بدید و بقیه رو امر و نهی نکنید...

Posted by: Anonymous at May 12, 2012 11:30 PM



چقدر این مطالب اخیر شما را پسندیدم...
تشکر میکنم بابت انتشار افکارتان.

Posted by: امیرمسعود at May 12, 2012 9:31 PM



چی شد که لزوم نوشتن این مطلب رو احساس کردید؟

Posted by: ali at May 12, 2012 8:34 PM



توهین توهین توهین
تعریف ما از توهین چیست؟
با معیارمذهبیان کم جنبه در ایران کوچکترین چیزها هم توهین هستند، در حالیکه در غرب حتی ویدیوی لختی رقصیدن حضرت عیسی هم قابل تحمل است. ( خودتان ببینید این ویدیو https://www.youtube.com/watch?v=WLKk00OYKhU نه میلیون بار دیده شده و پاک نشده، چون بر خلاف اسلامگرایان مسیحیان آستانه تحملشان بالاست.)

چرا آستانه تحمل مسیحیان و دیگر ادیان بالاتر از مسلمانان است؟ به نظر من علتش این است که مسیحیت بعد از عصر روشنگری بدترین انتقادها و توهین ها را دریافت کرد و این ضربه ها به مسیحیان فهماند که تنها راه نگهداشت دین شان تحمل است. ولی در اسلام ما اصلا شاهد این نبودیم و اکثر مسلمانان به شکل بسیار زننده ای حق به جانب هستند و دین خود را بهترین دین میدانند و کافران را نجس میپندارند و فکر میکنند همه اشتباه میکنند جز خودشان. تنها راه خروج از این بن بست نقد و حتی تحقیر مداوم بخش های غیر انسانی دین اسلام است. مثلا این که من بگویم به نظر من -بسیاری از قوانین اسلام وحشیانه است- به نظر شما توهین است یا نه؟ به نظر اکثر مسلمانان این جمله من توهین بود، علتش دیدگاه یک مسلمان به برتر خود و خدایش است که همه چیز را توهین تلقی میکند. طنزپردازی و به سخره گرفتن اعتقادات مذهبی اسلامی در نهایت به نفع نوعی از اسلام تمام خواهد شد. چون اگر این دین بخواهد به بقای خود ادامه دهد و کاملا نابود نشود راهی جز کنار گذاشتن تعصبات خشک و نهراسیدن از طنز و هسیتریایی نشدن به خاطر حتی توهین ندارد.

Posted by: آرش at May 12, 2012 8:28 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 14
چاپ کن
بفرست