:: سکسوآلیته بمثابه حجاب
:: گفتگوی سر میز شام با داریوش آشوری
:: کتابهای به یادماندنی سال 91
:: اقاریر؛ در حدیت شناسی نظام مقدس
:: چرا فارسی را بد می نویسیم؟
:: فارسی آموزی مدرسه ندارد
:: اندیشیدن به روش همزن، آزادسازی از طریق توهین
:: ملت ما "ملت باهوش"ی است؛ مشکل گزاره های "یک"سان ساز
:: به عبارتن اخری
:: افسانه عقیم بودن زبان فارسی
:: حفظت شیئا و غابت عنک اشیاء
:: انس با زبان
:: هنر شعر نخواندن
:: نوشتن و قوس تعادل
:: طلا در مس يا در مصر؟
:: روزی برای تصادم جهان ها
:: ورقی چند از تاريخ گل
:: در معنای لطافت و ادراک امر بلاکيف
:: در مفهوم شکست
:: در ستايش سادگی و روشنی بيان به سبک آلن سوکال
:: مدرنيسم ايرانی و آلودگی بيان هگلی
:: مدرنيسم ايرانی: تبديل دايره به خط
:: اشتياق به هر آنچه ممنوع است؛ ايدئولوژی نسلی شورشگر
:: کرم ها و غول ها
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
May 11, 2012  
حق تمسخر و تحقیر محفوظ نیست  
 
برای بررسی یک جنجال خبری از کجا می شود شروع کرد؟ خیلی ها از متن شروع می کنند. مثلا از شعر ترانه شاهین نجفی با ترجیع بند آی نقی. اما متن به خودی خود چیز زیادی نمی گوید. متن ها در کانتکست معنا دارند. یا اصلا در کانتکست می توانند به وجود آیند. مثلا بدیهی است که ترانه ای با این متن نمی توانست در سال 1357 تولید شود. یا در دوره رضاشاه که داشت با حوزه و روحانیت مبارزه می کرد. یا در دوره مشروطه که علمای آزادیخواه در مقابل علمای توپچی قرار داشتند. 

چه چیزی در کانتکست یا بافت و زمینه اجتماعی تغییر کرده است؟ بهتر است بگوییم چه چیزهایی. یک فهرست بالابلند می شود ارائه کرد. فهم ما در این فهرست ها شکل می گیرد. تولید یک خبر/ ترانه متکی به همین فهرستها ست. استنباط از آن هم از همین فهرستهای تغییر مایه می گیرد. 

سوال اصلی به نظر من این نیست که این ترانه توهین آمیز است یا نیست. از نظر من قطعا توهین آمیز است. اما مساله این است که چه اتفاقی افتاده که گروههایی در جامعه ایرانی به این نتیجه می رسند که این کار توهین آمیز نیست و حتی اگر هم هست باشد هیچ عیبی ندارد. آزادی یعنی حق توهین!

اینکه چطور آزادی و توهین به هم گره خورده اند و توهین کردن شده است مدار و معیار آزادی خود یکی از آسیب های اصلی در فکر آزادی در میان ما مردم است. فکر کنید به اینکه چرا آزادی در میان ما عمدتا به معنای هرج و مرج و زیرپا گذاشتن همه قواعد و قوانین است. و بعد طبعا جواب این سوال را هم پیدا می کنید که چرا آزادی با توهین شناخته می شود. آن هرج و مرج و این توهین دو روی یک سکه اند. اگر آزادی هرج و مرج نیست توهین هم نیست.

اما فعلا من از این منظر نمی خواهم به ماجرا نگاه کنم. نگاه من از زاویه دیگری است. ولی اجازه بدهید از این رابطه آزادی و توهین استفاده کنم و آن را با کانتکست پیوند بزنم و بپرسم آیا کسی که قائل به توهین است آن را در هر بافت و کانتکست دیگری هم به کار می برد؟ یعنی آیا آزادی خود را در همه کانتکستها استفاده می کند یا مثلا وقتی صحبت از اسلام و پیغمبر و امام است می خواهد از حق آزادی اش استفاده کند و حق بد و بیراه گفتن داشته باشد؟ من بعید می دانم که مثلا شاهین نجفی جرات کند وارد مباحثی بشود که جامعه میزبان او در آلمان مثلا توهین می داند. فرضا تولید ادبیات ضدزن یا ضدسیاهان یا ضدیهودی یا ضدهمجنسگرایان. شاهین نجفی به پشتوانه و دلگرمی گروههایی که از روش توهین برای پیشبرد مقاصد سیاسی و اجتماعی خود در ایران بهره می برند است که می تواند ترانه آی نقی بنویسد و اجرا کند. اگر این دلگرمی نبود او هرگز تصورش را هم نمی کرد یا اگر می کرد جسارت بیانی اش را نمی یافت. 

چه اتفاقی افتاده است که چنین گروههایی پیدا شده اند؟ به نظر من گذشته از آشفتگی در فکر آزادی، مساله سیاسی ماجرا این است که جمهوری اسلامی دین و اعتقادات مردم را به گروگان گرفته است. در نتیجه گویی برای مبارزه با جمهوری اسلامی حمله به عقاید مردم مباح شده است. اما جمهوری اسلامی عمرش سی و چندسال بیش نیست و این مردم دست کم در پانصد سال اخیر دارای عقاید شیعی بوده اند و در هزار و چند صدسال اخیر به پیامبر و قرآن مهر می ورزیده اند. کسی که برای حمله به باند تبهکاران حاکم دین و عقاید مردم را هدف می گیرد دست کم می توان گفت هدف آسانتر و بی پناه را انتخاب کرده است و هدف اصلی را وانهاده. و به شیوه ای پارادوکسیکال تسلط همان تبهکاران را تضمین کرده است. زیرا آنها بخوبی و استادانه از این حمله سود خواهند برد و چنین وانمود خواهند کرد که تمام مخالفان آنها از همین قماش اند. 

دین اسلام دین جمهوری اسلامی و تبهکاران فاسدش نیست. زیرا این دین برای ایشان صرفا ابزار قدرت است. گروگان است. اما در عوض دین اسلام دین  زندانیان و قربانیان این نظام است. دین تاجزاده ها و نبوی ها و سحابی ها و موسوی و کروبی است. دین نوری زاد و سردار علایی است. دین رهنورد و فائزه است. دین زنان و مردانی است که در مقابل تبهکاری این نظام ایستاده اند از مهندس بازرگان تا مهندس سحابی. از احمد قابل تا آیت الله منتظری. از نرگس محمدی تا فائزه هاشمی. دین مادران ما ست و دین جوانان ما ست. دین شریعتی است. دین آل احمد است. دین سروش و بنی صدر است. چه کسی گفته است می توان به دین این مردمان به سبب تبهکارانی که بر گرده ایشان سوارند توهین کرد؟ 

و چه کسی گفته است که اگر به کسی توهین کردی او را تمسخر کردی و توی سر او و باورهایش زدی کاری آزدیخواهانه کرده ای؟ و چه کسی در کجای تاریخ و جغرافیا نشانی دارد از اینکه کسی با این روشها دست از عقاید خود برداشته باشد و تغییر کرده باشد؟ و تغییر کند بشود شاهین نجفی مثلا؟

مساله ما خداباوری یا خداناباوری نیست. مساله ما مسلمان یا مسیحی بودن نیست. مساله ما شیعه یا سنی بودن نیست. می توان سنی بود و به امامان شیعه احترام گذاشت. می توان شیعه بود و راه بر نظر اهل سنت نبست. می توان مسلمان بود اما با مسیحیان همزیستی کرد. می توان خداباور بود اما برای خداناباوران هم حق زندگی و آزادی عقیده قائل بود. این همزیستی است که گوهر گمشده ما ست و نه اینکه چه عقیده ای داریم. و آنکه مرا به سبب عقیده ای که دارم دست بیندازد یا محترم نداند اصلا به آزادی کدام عقیده قائل است؟

مساله ما رواداری است. خداباوری یا ناباوری هیچ توفیری نمی کند اگر روادار نباشیم. تمسخر هیچ مناسبتی با رواداری ندارد. شوراندن خلق و گزک به دست تبهکاران حاکم دادن هیچ نسبتی با فکر سیاسی ندارد. بلکه از جنس همان فکر سیاسی است که تو را و مرا آواره کرده و دوستان و خویشان و مردمان ما را در وطن به گروگان گرفته است.

ما مردم سرنوشت عجیبی پیدا کرده ایم. یک سو کسی است که فکر می کند ابراز قدرت دینی اش یعنی جلو دهان اهل سنت را بگیرد که مبادا روایت خود را از تاریخ فاطمه دختر پیامبر بیان کنند و یک سو هم جماعتی که فکر می کنند مبارزه با قدرت دینی یعنی مبارزه با دین. این میانه مردم کجا یند؟ حق مردم کجا ست؟ حق انتخاب دین و محترم بودن عقاید و امنیت اجتماعی و روانی. 

من از این حق دفاع می کنم. از حق دوستان بهایی ام دفاع می کنم و همزمان از حق خود و دوستان شیعه و سنی ام دفاع می کنم. از حق خداناباوران نیز. همه حق دارند زندگی کنند و انتخاب کنند و این حق باید محترم باشد. حتی تبهکاران هم حقوقی دارند که نمی توان از آن به سبب تبهکاری شان سر باز زد. تمسخر و تحقیر ریشه حق اجتماعی و حق حیات امن ما را می سوزاند و از بین می برد. تحقیر روش تبهکاران است نه آزادگان. 

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/6201
نقد و نظر

آقای جامی عزیز
من با گفته های شما کاملا" موافقم. نمیتوان به اسم آزادی بیان، اعتقادات گروهی را به لجن کشید. در واقع این آزادی بیان نیست بلکه عقده هایی ست نسبت به افرادی که خود را منتسب به آن اعتقاد دانسته و شرارت ورزیده اند
تمسخر اعتقاداتی که برای عده ای مهم است تحت لوای آزادی بیان، مطرود است اما این امر می تواند برای مطرح شدن هم صورت گیردکه البته شیوه ی سنجیده ای نیست

Posted by: بهمن at May 25, 2012 4:28 PM



خیلی جالب است .حق توهین کردن جزو حقوق انسانهاست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ها ها ها ها هاعجب پرروهایی هستند...
بعد دوست عزیز، اصلا اسلام ستیزی رو با مسلمان ستیزی یا زن ستیزی یکی نبین! اگه فکر میکنی توهین جزو آزادی بیان نیست، هنوز باید در پختگی نوشته ات تامل کنی. راحت ترین راه اینه که بری و دلایلی که دادگاه ه حقوق بشر اروپا، فرانسه و آلمان برای منع کردن نفی هولوکاست رو مطالعه کنی، تا عملا متوجه بشی توهین جزو آزادی بیان هست و این تنها توهین به فردیت دیندار یا رفتارشه که منع داره، توهین خشونت آمیز، اسمش تهدیده و به وضوح تهدید در پوشش آزادی بیان نیست و جرم داره. پس بیا به فرق توهین و تهدید فکر کنیم. متوجه باش که حرفی که تو میزنی خطرناکه!!!
هاهاها---اقای جامی با احمق جدل نکن .عیسا (ع)

Posted by: ahmad at May 24, 2012 7:33 PM



سلام.

امروز به طور اتفاقی مقاله‌ای در یک مجله آمریکایی خواندم که بلافاصله مرا به یاد نوشته شما انداخت. گمان می‌کنم خواندنش برایتان خالی‌ از لطف نباشد؛ به خصوص پاراگراف آخر که به نظرم مشخصا به موضوع بحث  شما برمیگردد.

اینکه این مطلب هم همین اواخر نوشته شده ماجرا را برایم جالب‌تر کرد. گیرم دوست نویسنده ما خود زخم خورده است و ممکن است به همین دلیل صلاحیتش در این زمینه مورد تردید قرار بگیرد.

نشانی‌ پست الکترونیکی شما را نداشتم. به همین دلیل پیوند متن را از این طریق برایتان میفرستم.

http://www.newyorker.com/online/blogs/books/2012/05/on-censorship-salman-rushdie.html?mobify=0

Posted by: كاوه at May 21, 2012 9:05 PM



آقای جامی
۱- دوباره قیاس مع الفارق نموده اید. قیاس گذشتگان ما که بادختران نا بالغ زناشویی میکردند با محمد بی معناست، چرا که برخلاف محمد، هیچیک از پدران ما ادعای معلمی اخلاق نداشتند و خود را معلم اخلاق جامعه نمیدانستند، هیچیک آیینی نیاوردند که آنرا ازلی و ابدی بدانند و معتقد هم باشند که هیچ رطب و یابسی نیست که در آیین آنها نیامده باشد. هیچیک هم روش زندگی خود را مثل محمد تقدیس نکردند و انتظار هم نداشتند که فرزندانشان به همان روش خودشان زندگی نمایند. پدران ما همیشه آرزوی زندگی بهتری را برای فرزندان خویش داشتند، بجای آنکه مثل محمد ارتجاع و درجا زدن را تحت عنوان "سنت نبوی"، تحمیل و تقدیس کنند.
در گذشته بشر بسیاری کارهای ناروا انجام داده که ازدواج با دختر نابالغ تنها یکی از آنهاست، منتهی با پیشرفت علم و دانش، این رسوم عقب مانده بتدریج ورافتادند و امروز تنها سد سدید ارتجاع در مقابل پیشرفت انسانیت، سنتهای عقب مانده محمدی و توحش اسلام ناب محمدی است. اتفاقا کشورهای اسلام زده این رسوم عقب مانده را به عنوان "یادگار سنت نبوی" نگاه داشته اند و مخالفین این سنتهای ارتجاعی را هم به اسم مخالفت با سنت نبوی سرکوب میکنند، سنتهایی که ظاهرا از غیب آمده و تغییر در ان مصداق بدعت و کنار گذاشتن ان، مصداق مهجور گذاشتن احکام عقب مانده اسلام است. حالا شما از همان کشور رم کسی را به من نشان دهید که در این روزگار با دختر نه ساله ازدواج نماید و جماعتی عقب مانده هم وی را نماینده خدا روی زمین بدانند! که علم لدنی داشته است و با خرش به معراج رفته باشد! حتی رومیانی که در گذشته با دختر نه ساله ازدواج میکردند، در این روزگار سمبل اخلاق و انسانیت نیستند. مشکل "اسلام عزیز" اینست که نه مشمول مرور زمان میشود و نه تغییر پذیر است. میوه و حاصل چنین مکتبی هم خمینی میشود که سن سوء استفاده جنسی از دختران را به سن نوزادی کاهش میدهد و در کتاب توضیخ المسائل فتوای حلالیت تجاوز جنسی به نوزاد سه ماهه را میدهد!
۲- من از همجنس بازی در حوزه صحبت نکردم که شما قیاس با تلاش جهانی برای حق و حقوق همجنس بازان نموده اید. تجاوز طلاب و اساتید حوزه های جهلیه به طلاب خردسال و نابالغ، نامش دقیقا تجاوز است، نه همجنس بازی، چه طلاب خردسال اساسا در شرایطی نیستند که بتوانند یا بخواهند وارد رابطه جنسی شده و بتوانند راجع به شریک جنسی خود و نوع گرایشات جنسی خود تصمیمی آگاهانه و آزادانه بگیرند. اگر هم جنس بازی آخوندها هم برجسته میشود از جمله بخاطر تزویر و تظاهر و تقدس نمایی آنهاست و برجسته کردن این مطلب در چشم عوام پیرو و مقلدشان که آخوند خود بر خلاف موعظه هایش، چون به خلوت میرود ان کار دیگر میکند. اتفاقا انحرافات اخلاقی و "رذایل ناب محمدی" محمد هم از جمله بهمین خاطر برجسته میشود که عوام پیغمبری را که به دنبالش میفتند بهتر بشناسند.
۳- لازم نیست که کسی فارغ التحصیل این حوزه های جهلیه باشد تا از انحرافات اخلاقی روحانیت مطلع باشد. کوس رسوایی این جماعت مدتهاست که زده شده و تشت رسوایی این جماعت دغل و مزور مدتهاست که از بام افتاده است. ظاهرا گویا تنها کسی که نشنیده شما هستید که به مصداق "خوابیده را میتوان بیدار کرد و خود را به خواب زده را هرگز"، بیدار بشو هم نیستید. البته برای رعایت انصاف و عدالت باید گفت که تنها آخوندها نیستند که از این کثافت کاریها میکنند. اخبار بسیاری از این دست کثافت کاریها از کشیش ها هم بسیار شنیده میشود. اما تنها چیزی که مسلم است اینست که نه اسلام برای حق و حقوق همجنس بازان سینه میزند، همانطور که حق زنان، جوانان، کودکان،....را پایمال میکند و نه اساسا برای همجنس بازان، درست مثل غیر خودیهای دیگر حق حیات قائل است. از جمله بهمین خاطر اسلامیها تصور میکنند که با مرتبط عکس پرچم آلبوم شاهین نجفی به عکس پرچم همجنس بازان، وی به پیغمبر توهین کرده و مرتد شده است.

-------------

هر طور که بحث کنید آنچه در باره «تجاوز» به دختر 9 ساله مدعی شدید از اعتبار ساقط است و دست کم باید بپذیرید که در این مورد بر خطا بوده اید. اگر دوست دارید آن را خطای اخلاقی پیامبر بنامید و نپسندید خود دانید اما تعبیر تجاوز مطلقا غیرواقعی و غیرتاریخی است.

در ادعای دیگری شما فکر می کنید همه مشکلات جوامع اسلامی لابد از سنت و سیره نبوی است. من توجه شما را جلب می کنم به شاهد بازی و بچه بازی در فرهنگ ایرانی و اسلامی. اگر قرار بود هر چه داریم از پیامبر باشد دست کم شاهد بازی نباید تبدیل به یک فرهنگ پایدار می شد. ولی شد. دلیل اش این نیست که پیامبر با آن مخالف نبود که بود و قرآن شدیدترین مخالفتها را با لواط و همجنس خواهی دارد. اما این مخالفت نتوانست عرف جوامع را عوض کند. نمونه بی آزارترش شرابخواری است. که از خلیفه مسلمین تا آدم کوچه و بازار و شاعران و عارفان نوشیده اند.

در واقع ادعای شما وقتی درست بود که همه چیز ما محمدی می بود. و نیست. بعلاوه همان آیین های محمدی هم بین فرق مختلف با تعبیرهای مختلف روبرو بوده است. فرض کنید پیامبر با ازدواج با دختر 9 ساله مشکل نداشت آیا گفته بود مسلمانان به شیعه و سنی تقسیم شوند و شیعیان هم چند گروه شوند و سنی ها هم چهار گروه؟

یا گفته بود شیعیان می توانند سنی ها را بکشند؟ یا سنی می توانند شیعیان را بکشند؟

پیامبر اسلام را کنار بگذاریم. امروز در آمریکا داشتن اسلحه امری عمومی و عادی است حتی برای مسیحیان معتقد. آیا همراه داشتن اسلحه توصیه عیسی مسیح صلح طلب بود؟

برای درک جایگاه و میزان نفوذ و شیوه تاثیرگذاری پیامبران بر جوامع باید از روشهای دیگر استفاده کرد. روش شما به جایی نمی رسد.

در باره ادعاهای دیگرتان هم روش شما بسیار متکی به ظنیات و شایعات است. هر گاه توانستید شاهد درست و روشن ارائه کنید و حرف خود را مستند کنید ادعاتان شنیدنی خواهد بود. اما با اعلام کوس رسوایی دیگران حرف تان مستند نمی شود. حتی اینکه فکر کنید این کارها را فقط آخوندها و کشیش ها می کنند باز هم در اشتباه هستید. بچه بازی یک معضل اجتماعی جهانی است و امروز مبارزه با بچه بازها روی وب به یک مبارزه سرسختانه بین پلیس و این گروهها تبدیل شده است. اگر دوست دارید همه مشکلات را از طبقات معین و ادیان معین و آدمهای معین ببینید بحث دیگری است. اما راهی به جایی نمی برید.

نهایتا اشاره کردید به اینکه امروز در رم و ایتالیا چه خبر است. عرض می کنم که امروز رم و تهران و تل آویو در این زمینه فرقی ندارند و کسی با دختر 9 ساله ازدواج نمی کند! اما کسی هم نسلهای پیشین را به دلیل عمل به عرف اجتماعی خود در ازدواج ملامت نمی کند. - م.ج

Posted by: مبارز ایرانی at May 18, 2012 8:45 PM



در این دنیای غرب … مهران
---------------
من توهین کم دیده ام … - م.ج

ممنون از وقتی که برای خوندن و جواب دادن به این کامنت گذاشتید .
من از جواب شما متوجه نشدم که کدام قسمت مسخره کردن عقایدی که از نظر بعضی مقدس هست و از نظر بعضی نیست خدشه به کرامت انسانی است ؟ همانقدر که شما و یا هرکس دیگه ای حق دارد موضوعی را خط قرمزخود بداند دیگران هم حق دارند آن تابوی مورد نظر شما را نقد یا مسخره کنند ، اگر امروز بعضی از ایرانیان بخواهند به کوروش جایگاهی مقدس ببخشند (اتفاقی که دارد روی می دهد) دیگران حق ندارند در مورد کوروش چیزی بگویند ؟ اگر اینگونه بخواهیم بیاندیشیم که می توان به تعداد آدمهای کره زمین تابو پیدا کرد ، پس اصولن هرگونه نقد یا مسخره کردن توهین به عقیده ای است ، اما اگر منظور شما این هست که موضوعاتی مقدس حساب می شوند که افراد زیادی به آن اعتقاد دارند ، باید بگویم متاسفانه این نوع دیدگاه است که برای انسان به عنوان یک فرد واحد کرامت قائل نیست .

-----------------

قائل بودن به کرامت انسانی این است که نقد و انتقاد و مخالفت را با جو درست کردن و هو کردن و کلیشه سازی و لینچ کردن اشتباه نگیریم. هر کاری را نمی توان به اسم نقد مباح دانست. در هر صورت اگر به کرامت انسانی قائل باشید کفایت است. باقی را خود پیدا خواهید کرد. - م.ج


Posted by: مهران at May 18, 2012 7:21 AM



آقای جامی
اولا اگر جواب سوال من مشکل نیست، لطفا آنرا بفرمایید. من اساسا حرف شما را منطقی نمیدانم.
از ان گذشته، اگر نقی هم مثل جدش کاری کرده مثل تجاوز به دخترک نه ساله که صد در صد باید مورد تقبیح قرار گیرد . ضمن آنکه، اگر نقی مصداق و معرف مکتب نیست که چطور آهنگ شاهین نجفی، هنرمند مبارز کشورمان را مصداق توهین به اسلام میدانید؟ شما تمام استدلالتان اینست که توهین به مکتب و اعتقادات مردم مجاز نیست! خوب این حرف غلطی است.
از ان گذشته، یا نقی مثل محمد مرتکب نقض حقوق بشر شده، مثل قتل عام و ترور هزاران هزار کافر (انسانهای دگر اندیش، برابری طلب، صلح طلب و آزاده) و تجاوز و ...،شده، یا آنکه وی راهی جدای از جدش رفته است. در صورت دوم، خوب کسی که به شوخی با وی برخاسته و بقول شما، به وی توهین مینماید حرف مزخرفی زده و فقط خود را رسوا میکند. اگر کسی هم باید بابت این کار شکایتی داشته باشد خود نقی است که استخوانهایش هم پوسیده ولی حتی اگر زنده بود میتوانست تنها به دادگاه رفته و در ازای نسبتهایی که بقول شما مصداق توهین هستند از آقای نجفی مدرک بخواهد و اگر آقای نجفی از آوردن ادله و شواهد عاجز بود، وی را مورد تعقیب قضایی قرار دهد نه آنکه اساسا حق مقدس آزادی بیان را از انسانها بگیرد و آنرا پیراهن عثمان برای سلب حق مقدس آزادی بیان نماید.
بنابر این حرف من هم اینست که تنها یک قاضی عادل، انهم در یک پروسه دادرسی عادلانه و در یک دستگاه دادگستری استاندارد با تمام ضوابط حقوق بشری میتواند در مورد حکم آقای نجفی تصمیم بگیرد، انهم تنها در صورت شکایت شخصی و خصوصی نقی. بهانه قرار دادن آهنگ شاهین نجفی، حتی اگر توهین به نقی هم باشد، نمیتواند سلب حق مقدس آزادی بیان را توجیه نماید. اساسا ان چیزی که جرم است توهین شخصی است و شاکی ان هم فقط خود ان شخص است. چیزی هم به نام توهین به مکتب و دین نه اساسا اشکالی دارد و نه جرم است. این از حقوق اولیه افراد انسان است که هر اندیشه یا دینی را زیر ضرب انتقاد و توهین ببرند.
فناتیک ها و تروریستهای مسلمان اغلب دو مطلب زیر را در چرایی "توهین" ذکر نموده اند بقرار زیر:
۱- این که شاهین نجفی از نقی خواسته که بجای امام زمان پرچم قیام را بدست گیرد. چنین چیزی را در هیچ دادگاه عادله ای مصداق توهین نمیدانند و چنین شکایتی، انهم به عنوان توهین تنها اسباب تمسخر شاکی است.
۲- ان قبه را بارگاه و پرچم روی ان را در عکس روی آلبوم شاهین، مصداق توهین ذکر کرده اند چرا که قبه داخل عکس شبیه سینه زن است (که من نمیدانم کدام قبه ای غیر از اینست) و پرچم بالای آنرا هم پرچم همجنس بازی ذکر کرده اند که انهم عملی رایج در حوزه های علمیه بین طلبه ها و اساتیدشان است.سوال اینست که حالا چرا قبه و بارگاه هایی که یا محل صیغه بازی و خوش گذارانی هستند یا محل بچه بازی و لواط با طلبه های کم سن و سال میتوانند اسباب افتخار باشند و پرچم هم جنس بازان چطور میتواند "آبروی نداشته" ان را ببرد؟

--------------

آقای مبارز ایرانی

به نظرم انصاف در بحث این است که در مسائلی که از ان خبر نداریم وارد نشویم. مثلا اگر قرار باشد ازدواج پیامبر با دختر 9 ساله را در حکم تجاوز بدانیم باید تمام پدران خود را در نسلهای مختلف پیش و پس از اسلام متجاوز بدانیم! چون این رسمی تقریبا جهانی بوده و هنوز هم با وجود تغییر ذهنیت ها و سخنگیری های قانونی در کشورهای اسلامی و غیراسلامی ادامه دارد. در قرن سیزدهم رومی ها هم دختر را بلافاصله پس از قاعده شدن به شوهر می دادند و در اروپای قدیم سن رضایت به ازدواج بعد از 7 سالگی بود. اینها مسائلی نیست که بتوان بی خبر و تحقیق و بررسی در باره آنها حرف زد.

ثانیا اگر توهین به مردگان درست باشد می پسندید که فردی بیاید تمام پدر و مادر و عزیزان شما را ناسزا بگوید و بی حرمتی کند صرفا به این خاطر که قادر به دفاع از خود در دادگاه نیستند؟

در باره همجنس خواهی در میان روحانیان هم باز من از امروزش بی اطلاع ام شاید شما در حوزه بوده اید و بهتر خبر دارید اما می دانم که همجنس خواهی منحصر به روحانیان نیست و در تمام جامعه ایرانی و در تمام تاریخ اش وجود داشته است و منحصر به طبقه خاصی هم نبوده است. کافی است شواهد معشوقگان مرد را در ادب فارسی تحقیق کنید و مثلا به شعر حافظ و سعدی مراجعه کنید و بیایید تا مثلا خاطرات فروغی از آنچه در تهران قرن نوزدهم می گذشته و در دربار.

وانگهی امروز همه دارند برای حقوق همجنس خواهان مبارزه می کنند. چطور برای همه خوب است و برای یک گروه معین بد است؟

به هر روی امیدوارم در بحث اکتویسم را کنار بگذارید و اگر فکت هم می آورید آن را از دهان این و آن نگرفته باشید و مطالعه کنید. این به خرد نزدیک تر است. - م.ج

Posted by: مبارز ایرانی at May 18, 2012 1:40 AM



آقای جامی
۱- شما سوال مرا به خودم پاس میدی؟ اینهم روش جدید فرار از پاسخگویی است؟ یا راهی برای فرار بجلو؟ پاسخ من که مشخص است و ان اینکه بین توهین به فرد و توهین به عقیده تفاوت وجود دارد. بنابر این با مغلطه شما مبنی بر یکی گرفتن "ایمان" و "مؤمن" که مغلطه آشنای جریانات اسلام گراست مشکل دارم.
۲- آزاد بودن عقیده هم ربطی به توهین به عقیده ندارد. مطابق حق آزادی عقیده شما آزادی که هر عقیده ای که میخواهی داشته باشی. کسی هم حق ندارد که شما را بخاطر ان عقیده بکشد یا مورد ضرب و شتم قرار داده یا به نحوی حق فردی شما را تضییع نماید. من نوعی هم، بنا به حق آزادی بیان، حق دارم که آنرا زیر ضرب شدیدترین انتقادات یا بقول شما توهینها قرار دهم. این دو چه ربطی به هم دارند؟
۳- هیچ جای دنیا و در هیچ سیستم متمدنی کسی با نازیسم و فاشیسم سازش نکرده و به نظریات ضد انسانی آنها به دیده احترام نگاه نمیکند. هنوز هم در ادبیات کشورهای متمدن فاشیسم و نازیسم، نوعی فحش بحساب میاید. عقیده ای که کشتار انسانها را به هر علت توجیه میکند و یا اساسا نقض حقوق انسانها را به هر دلیلی توجیه میکند، قابل احترام نیست. همانطور که گفتم، میزان احترام به هر مکتب، متناسب با میزان احترا ان مکتب به حقوق بشر است.

------------

یعنی وقتی کسی به امام علی النقی توهین می کند دارد به ایمان توهین می کند و نه به مومن؟ واقعا اینطور فکر می کنید؟ اگر سوال می کنم نه از آن است که پاسخ شما دشوار است. بلکه امیدوارم شما خودتان پاسخ را پیدا کنید. بعد هم این که می فرمایید میزان احترام به هر مکتب به میزان احترام به حقوق بشر است به نظر شما امام علی النقی همان مکتب است؟ و یا چیزی در شخصیت و زندگی او دیده اید که با حقوق بشر تعارض داشته است؟ خوب است آن را با دیگران هم در میان بگذارید. تا آن موقع از نظر من حقوق بشر امری نیست که بتوان از کسی دریغ اش کرد. حقوق بشر اگر هست عام و جهانی است و هم شما را در بر می گیرد و هم کسانی که شما فکر می کنید به حقوق بشر احترام نمی گذارند. قاعده های حقوقی همیشه عام اند و اگر هم استثنا داشته باشند یک قاضی می تواند در باره آن تصمیم بگیرد و من و شما تنها می توانیم آن را در عمومیت اش پیروی کنیم و حق نداریم به تشخیص خود از کسی دریغ کنیم. - م.ج

Posted by: مبارز ایرانی at May 17, 2012 10:45 PM



در این دنیای غرب که شما ساکن هستید تا حالا فیلم ، کتاب ، کاریکاتور یا هیچ اثر هنری ندیده اید که خدا یا مسیح را دست بندازد ؟ چند نفر به این خاطر اینکار زندگیشان به خطر افتاده ؟ دموکراسی یک مجموعه ای است شما نمی تونید مدام از دموکراسی و آزادی دم بزنید ولی هر تیکه ای که دوست نداشتید از اون حذف کنید ، در دنیای امروز مشخص شده که هیچ موجود مقدس وجود ندارد .

---------------

من توهین کم دیده ام اما اعتراض به همان توهین های پراکنده هم زیاد دیده ام. اینکه می فرمایید در دنیای امروز موجود مقدس وجود ندارد احتمالا به دلیل عدم شناخت کافی از دنیای امروز است که همچنان مثل دنیای دیروز پر از مقدسین و اساطیر و تابوها ست. آدمخواری نمی توان کرد چون آدم مقدس است و حرمت دارد. زنای محارم تابو است چون خانواده حرمت دارد. حتی در همین 50 ساله هزاران صفحه بحث فقط در باره سقط جنین ثبت شده است و در آمریکا گروههایی هستند که پزشکانی را که به سقط جنین حکم می دهند ترور کرده اند. اما از همه اینها که بگذریم چیزی که تقدس اش هرگز از بین نمی رود کرامت انسانی است. اشتباه دوستانی مثل شما این است که فکر می کنند مقدسین فقط در اسلام و شیعه و ایران خلاصه می شوند. - م.ج

Posted by: مهران at May 17, 2012 7:26 PM



سلام.

تصور می‌کنم اگر پس از انتشار ترانه آقاى نجفی، معترضان در مقاله هایی مانندِ نوشته شما و با ادبیاتی مشابه آنچه شما به کار برده ايد، آنرا توهین آمیز تلقی‌ میکردند و به عنوان شهروند خواستار پایان دادن به بی‌حرمتی و یا حتى اعاده حیثیت میشدند، این ماجرا بازتاب کاملا متفاوتی پیدا میکرد.

شخصاً، با وجود اینکه به هیچ دینی اعتقاد ندارم، با چنین ابراز مخالفتی همراه مى شدم. چون من هم معتقدم نباید به اعتقاداتِ کسی‌ بی‌ احترامی کرد، بدونِ توجه به اینکه آیا قانون اجازه این کار را میدهد یا نه. (من صلاحیت اظهارِ نظر در مورد توهین آمیز بودن اثر آقاى نجفی را ندارم. فرض را بر این گذشتم که توهین آمیز است)

اما واکنشِ معترضان عموما از جنس دیگری بود. آن نوع نادری که میتواند در من حسّ همدردی با مجرم را بیدار کند. گمان می‌کنم واکنشی که شما را به نوشتن این متن بر انگیخته، عموما نسبت به نحوهٔ برخورد با آقای نجفی ابراز شده است.

می‌پذیرم که شما در مقاله تان به هیچ وجه روش برخورد با شاهین نجفی را تایید نکرده ايد و تنها به این باور که "آزادی یعنی‌ حق توهین" انتقاد کرده ايد، اما به نظر من نمی‌توان این ماجرا را از هيج جنبه‌ای مورد نقد قرار داد و به مهمترین وجه آان که مسبب چنین بازخورد شدیدی شده است اشاره نکرد و در مقابلش بی‌ تفاوت ماند. 

شاید این همه از مغرضانه بودن نگاه من آب می‌خورد؛ اما به عنوان یک خواننده، پس از مطالعه نوشته شما به نظرم رسید که جانب انصاف رعايت نشده است.

------------

ممنون از نقد و نظر تحلیلی شما. هر مطلبی در یک زنجیره معنا دارد و سیبستان در این زمینه مطلب کم ندارد. در باره ارتداد هم نویسنده سیبستان از اولین کسانی است که در رسانه های فارسی مطلب نوشته است (به مقاله ای که آدرس اش را پای کامنت خانم سارا آورده ام مراجعه کنید از سال 2005). ولی به نظر من اگر این انتقاد به من وارد باشد که چرا به وجهی از وجوه مهم یک مساله اجتماعی بی توجه مانده ام به نظرم به شاهین نجفی و هواداران او این نقد با سنگینی بیشتری متوجه است: چرا هیچ درکی از امام دهم شیعیان ندارند و نداده اند؟ آیا شخصیتی که قرنها الهام بخش گروههای بزرگی از مسلمانان بوده و ارامگاه اش در سامره دو بار در همین سالها هدف حملات تروریستی واقع شده و خود در زندگی اش با زندان و تهدید روبرو بوده و در زندان درگذشته است ارزش نداشت که به شیوه ای انسانی و مناسب شئونات انسانی اش - و نه امامت اش- یعنی با رعایت کرامت مورد خطاب قرار بگیرد؟ من به طور اصولی با ترور و خشونت مخالف ام. آیا ایشان نیز بنا به اصول خود با توهین و خشونت مخالف اند؟ - م.ج

Posted by: كاوه at May 16, 2012 10:31 PM



Disappointed

-----------

Me too! - m.j

Posted by: ش شعبانی at May 16, 2012 3:21 PM



۱ - آیا توهین به یک عقیده با تجاوز به حق حیات انسان اساسا قابل مقایسه است؟ متاسفانه قیاس نویسنده مع الفارق و بی ربط است. عقیده و حق حیاتش یک چیز است، حق حیات مومن به ان عقیده چیز دیگر و با دو قانونمندی متفاوت مورد تحلیل قرار میگیرند.
۲- آیا مزخرفات و خزعبلات خرافی و ارتجاعی قابل احترامند؟
۳- آیا باید به هر حرف مزخرفی که نام عقیده را یدک میکشد احترام گذاشت؟ آیا ما به فاشیسم و نازیسم احترام میگذاریم؟

---------------

این سوالی است که شما باید پاسخ بدهید که آیا آزادی عقیده یعنی آزادی عقیده های معین یا همه عقیده ها؟ مذهبی و غیرمذهبی و مورد پسند شما و مورد پسند دیگران. و اگر شما بگویید آن عقیده ای که من می پسندم آزاد باشد و دیگران نباشد خب دیگران هم همین حق را دارند که بگویند آنچه می پسندند آزاد باشد و باقی نباشد. و باز همین دعوا خواهد بود. آزادی عقیده برای عقاید مخالف شما ست. با شما موافق ام که عقیده نباید در مقابل تهدید و ترور قرار بگیرد. این درست است. اما با شما موافق نیستم که آزادی عقیده فقط برای شما و همفکران مورد علاقه شما باشد. و اگر به این قائل باشید ناچار باید قبول کنید که نمی توان با عقاید دیگران با توهین برخورد کرد. حتی با نازیسم و فاشیسم. یعنی باید روشی را انتخاب کنید که بتوان عقاید را کنار هم به همزیستی واداشت نه دشمنی و هتاکی. - م.ج

Posted by: مبارز ایرانی at May 16, 2012 2:47 AM



من خیلی هم با ترانه نقی حال کردم ولی الان که احساسات و هیجان‌ام فرو نشسته می‌بینم که چه خوب گفتید! حرف راست بود و من شنیدم، سپاس :)

Posted by: امین at May 15, 2012 2:47 PM



نوشته قبلی مرا چاپ نکردید.
چرا؟ گفته بودم کمی از کرامات امام نقی بگوئید و دست از سر شاهین نجفی بردارید.
این صفت آخوندی شماست که هر نظری که کمی مخالف شما باشد وشمانتوانید در مقابلش حرفی بزنید آنرا حذف میکنید این با سیاست جمهوری اسلامی هیچ فرقی ندارد حذف مخالف شیوه همیشگی شماست.
پیروز باشید.


-------------

اگر دقت می کردید کامنت خود را می یافتید با پاسخ کوتاهی که خدمت تان داده ام. - م.ج

Posted by: مراد جوانه at May 14, 2012 5:02 PM



میتونم بگم بعد از مدت ها خوندن وبلاگتون یک باره شخصیت اصلی شما رو ورای ادعاهای روشنفکرانه تون شناختم.شاید به حال شما توفیری نداشته باشه اما من برای وقتم ارزش قائلم .پس دیگه خواننده وبلاگتون نخواهم بود
هیچ کس و هیچ چیز در این دنیا مقدس نیست.
مخصوصا عقیده ایکه جان ملیونها نفر رو از زمان پیداشش گرفته و زندگی را به ملیونها نفر زهر کرده...
در ضمن لطف کنید ادعای خدایی رو کنار بذارید و از جانب خودتون تنها حرف بزنید نه مردم!!!
به شخصه به شجاعت و صداقت و خط شکنی شاهین نجفی عزیز دورد می فرستم و ارزو میکنم خداوند ایشون رو از شر مسلمونای وحشی حفظ کنه

----------

مشکل دقیقا در همین دست تعمیم ها ست که همه مسلمانان را وحشی بپنداریم. من با این دیوسازی است که مخالف ام. این دست تعبیرات است که راه را بر هولوکاست ها باز می کند. - .م.ج

Posted by: ahoo at May 14, 2012 8:21 AM



آزادی بیان هیچ حد و مرزی ندارد. متاسفانه دیکتاتورها برای خفه کردن صدای آزادیخواهان از بهانه "توهین" استفاده میکنند. ان چیزی که حرمت دارد، نه عقیده، که جان و حریم انسانهاست. از ان گذشته هر آگیده ای که شایسته احترام نیست. دینی که در ان یک مرد میانسال به یک دختر بچه ۹ ساله تجاوز میکند، اصلا قابل احترام نیست و قطعا باید توسط انسانیت مترقی مورد نقد و انتقاد قرار گیرد. چه باک از اینکه یکی از مرتجعان معتقد به این آیین آنرا مصداق توهین بدانند. آنچه توهین است، وجود چنین عقیده ای در قرن بیست و یکم است که درست مثل اخلاطی خون آلود و چرکی کثیف بر سیمای زیبا و نورانی بشریت نشسته است.
الف- اگر برای شما این آهنگ مصداق توهین است، برای من دین شما و پیغمبر و ائمه شما مصادیق توهین به انسانیت و هر ان چیزی هستند که برای انسانیت حرمت دارد.
ب- من دینی را که در ان پیامبر و معلم اخلاقش به دختری خردسال تجاوز میکند، قابل احترام نمیدانم.
ج- من دینی را که در ان زن نصف مرد و بی عقل فرض میشود را قابل احترام نمیدانم.من دینی را که برده داری را مجاز میداند و امامانش هم همه برده داشته اند را قابل احترام نمیدانم.
د- من دینی را در ان دگر اندیشان و کفار هیچ حقی نداشته باشند و براحتی بتوان حقوقشان را مورد تعدی و تجاوز قرار داد را قابل احترام نمیدانم.
ه- اساسا میزان احترام به یک دین متناسب با احترام ان به حقوق بشر است. آیا مگر ما به فاشیسم و نازیسم احترام میگذاریم؟

----------------

بسیار خوب. فرض کنیم شما دین اسلام را قابل حیات نمی بینید و شایسته مرگ و فنا می بینید. این چه فرقی دارد با آن فقیهی که شما را شایسته حیات نمی یابد و حکم قتل شما را می دهد؟ و نهایتا این نحوه اندیشه راهی جز به جنگ و کشتار و خونریزی می برد؟ و این است آن حرمت جان انسانها که شما می خواهید؟ اگر واقعا خواستار حرمت جان ها هستید باید زبان و بیان مناسب با آن را هم اتخاذ کنید. و این زبان و بیان قطعا توهین نیست. برای همه مشکلات راه حلهای انسانی و مسالمت آمیز وجود دارد. اگر شما آن راهها را نمی شناسید مشکل را فقط بیشتر می کنید نه کمتر. - م.ج

Posted by: مبارز ایرانی at May 14, 2012 12:20 AM



سلام بنظر من نبايد به اين قضيه احساسي نگاه كرد ايا توهين به مقدسات يه مذهب درسته؟ هرچقدر هم اون مذهب يا دين مورد پيند ديگران نباشه. بنظر من دوراز رفتار اجتماعي و انساني ايست و دردنياي امروز اين رفتارها ناهنجارمحسوب ميشه

Posted by: Anonymous at May 13, 2012 8:55 PM



جناب جامی از مطالب شما و از پاسخ های شما فراوان بهره بردم رواداری از هر دو سو واجب و لازم است و مطلب شما تصویر درست تری از رواداری را ذهن من ایجاد کرد که تا حالا درباره بعضی وجوه ان نقاط تاریکی در ذهن داشتم موفق و موید باشید ان شاءالله

Posted by: سیاوش at May 13, 2012 6:09 PM



انسان حق ندارد چيزهايي را در طبيعت بعنوان حوزه اعتقادي خود تعريف كرده و از ديگران بخواهد به انها توهين نكنند يا به مسخره نگيرند. زيرا ممكن است انها حوزه اعتقادي خود را گسترش داده و مثلا بگويند فلان درخت يا دوچرخه و ... نيز جزو مقدسات من هستند و كسي حق ندارد بد درباره انها بگويد. هر كس تنها حق دارد به توهين به خود اعتراض كند. ما بعنوان انسان غير مذهبي يك عمر مورد تجاوز از سوي مذهبيون شده ايم، در ماه رمضان نگذاشتند در خيابان غذا تناول كنيم، نگذاشتند در خيابان به معشوقمان اظهار عشق كنيم، بودجه ملي را كه مال همه ايرانيان است (حتي غير مسلمان و لامذهب) صرف توسعه اماكن مذهبي شيعه كرده اند... و همه اينكارها و تجاوزات را با اتكا به يك سري مقدسات توجيه كرده اند. ما هم بطور طبيعي بهنوان قرباني ميخواهيم به همان مقدسات حمله كنيم و سحر انها را از بين ببريم. كساني هم كه به هراس افتاده اند بخاطر همين است كه مبناي نان خوري و امتيازات انها بخطر افتاده است. اسرايل براي اينكه ظلمهاي خود به فلسطينيان را توجيه كند به ظلم بزرگي كه در هلوكاست به يهوديان شده اشاره كرده و براي خود يك امتياز خاص قايل ميشود. جمهوري اسلامي هم كه ميخواهد اين حق امتياز را از اسراييل بگيرد درستي تاريخي هلوكاست را ميبرد زير سوال. ما هم دقيقا همين كار را ميكنيم، تقدس چيزهايي را كه با اتكا به انها ظلمهاي زيادي به غير مذهبيون ميشود را ميخواهيم ببريم زير سوال. اگر خيلي ها اينكار را بكنند ديگر اساس ظلم مذهبي تضعيف ميشود.

Posted by: نادر at May 13, 2012 4:03 PM



اصلا خود پدیده نقی که وجود خارجی در 30 سال گذشته ایران نداشته است از کجا آمده است؟ و چرا نباید با آن نه از دید مذهبی و تکفیر بلکه از دید ذهن انتقادی سکولار نقد کرد؟ و ان را واکنش ناهنجار اجتماعی دانست.

جمهوری اسلامی تقدسی برایش پس از 30 سال فساد و حماقت و سرنیزه نمانده است که این موجِ نقی قصد تابو شکنی اش را دارد. این ترانه، برگه مظلومیت و تقدس نداشته جدیدی به حکومت فرصت طلب می دهند و بیخود نیست حکومت مزور، پیگیر قضیه شده تا بحران جدیدی بیافریند.

جمهوری اسلامی همه چیز را باخته و الان فقط با زورِ شمشیر آختهِ کشیده بر روی مردم مشغول حکومت است. مضحکه کنندگان نقی چوب به مرده ایی می زنند که سودش را حکومت بی تقدس می برد. گرایش لات منشانه و خشنِ هجوِ «نقی» به نفع جنبش اعتراضی کنونی ایران نیست. این ترانه از سر تا پا، گمراه کننده، مایوس کننده ، فرصت طلبانه، لات منشانه و تفرقه افکنانه است.

Posted by: ونداد زمانی at May 13, 2012 1:55 PM



اگر هر کسی به صرف اینکه ازادی عقیده دارد وطبق ان دوست داشته باشد هر چه در ذهن دارد بیان کند ان کسی هم که نظر به ارتداد داده تنها عقیده اش را اعلام کرده کسی نظرش را راجع به دیگری گفته و ثالثی درباره نفر اول نظر داده پس اینهمه جنجال برای چیست . در تمام جوامع ازاد و دموکراتیک ( صرف نظر از اینکه چنین جوامعی به دلایل خاص اصلا وجود ندارند)حق ازادی بیان که اصولا با حق ازادی عقیده تفاوت دارد محدود به حدودی است که اهم ان اصول اخلاقی باورهای دینی بعضا الام تاریخی و... بوده که در مواردی جنبه قانونی هم پیدا کرده مثلا در یک کشور اروپایی حق صحبت راجع به کشتار یهودیان در جریان جنگ دوم جهانی به این دلیل که ممکن است خاطر بازماندگان احتمالی انان راازرده کند وجود ندارد یا در ایالات متحده دفاع از نظریه های کمونیسم بخاطر ایجاد نامنی و رعب و وحشت عمومی مطلقا ممنوع است و بطور مشخص این جوامع مشکلی با حق ازادی بیان ندارند تنها برقراری نظم عمومی و حفظ حرمت انسان و امنیت ذهنی شهروندان را در اولویت نسبت به ازادی بیان قرار میدهند و ما مردم ایران که ظاهرا ادعای بیشتری در توجه به شان و حریم انسانی داریم و از افتخارات تاریخی
خود اموزه ها و امثال و روایات معلمان اخلاق فراوانی که در گذشته مان حضور داشته انداز کورش وزرتشت تا شریعتی و .. میدانیم انتظار میرود نه برای همزیستی مسالمت امیز یا حفظ نظم اجتماع یا جلوگیری از وقوع توهین و هتاکی و جریحه دار کردن عواطف عمومی بلکه برای احترام به خودمان و دیگرانی که ما هستند حواسمان باشد که چه میگوییم یا از چه گفتاری حمایت میکنیم .

Posted by: احسان at May 13, 2012 1:33 PM



البته كه اگر مسلمان معتقدي باشيد و جهان را از دريچه حلال و حرام ببينيد اينها همه توهين است(و خيلي كمتر از اينها هم).
مشكل اين جاست كه مسلمانان معتقد ظاهرا نمي توانند خود و ديگران را لااقل براي يك لحظه هم كه شده به عنوان انسانهاي برابر با ديگران ببيند.
محمد تنها براي يك معتقدانش پيامبر است و براي بقيه ،آدمي است مانند بقيه آدمها در طول تاريخ (همانطور كه عيسي ، موسي ، بودا ، علي و تمام قديسان در طول تاريخ)
همان طور كه به نظر احمقانه مي آيد كه كسي را براي گفتن طنزي يا كشيدن كاريكاتوري درباره كورش ، اسكندر ، چنگيز ، شكسپير ، سعدي يا ... فلان حاكم ، هنرمند ، متفكر يا هر آدم ديگري به صلابه بكشيم و باز خواستش كنيم ، همانقدر احمقانه است كه كسي را به دليل كشيدن كاريكاتور ، گفتن طنز يا ... ديگري درباره مقدسين اسلام ، مسيحيت يا هر دين و آيين و باور ديگري بازخواست كنيم.

آنچه شما مي گوييد مصداق آشكار محدود كردن آزادي بيان و اعمال نظر يك باور و تحميل آن بر ساير باور هاست. براي من كه خود را مسلمان/ مسيحي / بودايي/ ... نمي دانم دليل وجود ندارد كه مقدسات اين اديان را بپرستم .همانطور كه شما چنين نمي كنيد.
بگذاريد مثال ساده اي بزنم تا شما كه اهل منطق هستيد روشن شويد :
فرض كنيد من از امروز خود را پيرو ديني جديداعلام كنم و مثلا آقاي خامنه اي را به عنوان قديس دين خود و نماينده خدا روي زمين بشناسم.(البته كه شما اين را قبول نخواهيد داشت!). آيا در اين صورت كشيدن كاريكاتور آقاي خامنه اي توهين به مقدسات من است؟
آيا اگر ترانه اي با همين مضمون خطاب به آقاي خامنه سروده شود ، توهين به مقدسات من خواهد بود ؟
و ..... خودتان به اين سوالات اضافه كنيد

اين مقايسه براي بي ارزش كردن دين اسلام يا هر باور ديني نيست . صرفا براي يادآوري اين نكته است كه باورهاي آدمهاي مختلف در جامعه ارزش حقوقي يكساني دارند(بدون توجه به مضمون باور يا تعداد معتقدان).
اين يعني ما در برخورد با همه باورها از نظر حق شان در جامعه بايد يكسان عمل كنيم حالا چه آن باور اسلام باشد چه مسيحيت چه آيين بهايي چه باور به خلق دنيا توسط موجودات فضايي.

تبصره :
1- من نه از آهنگ خوشم آمد نه از شعر آن
2- اگر معيار شما حاكم باشد و در عين حال حق برابر براي تمام باورها آنوقت بايد فاتحه هنر و ادبيات را خواند چون چيزي براي گفتن نخواهد ماند. مي گوييد چرا؟
فقط يك نگاه بياندازيد به هنرمندان و نويسندگان بزرگ تاريخ اگر يكي از آنها در اين قفس مودبانه زرين جاي گرفت آنوقت حق با شماست

Posted by: حسين at May 13, 2012 1:10 PM



اتفاقا سوال اصلی اینه که آیا این ترانه توهین امیزه یا نه و کاش به جای بیان اینکه این ترانه قطعا توهین آمیزه مصادیق توهین آمیز بودنش را روشن میکردید. راستی آقای جامی شما یکبار به دقت به ترانه گوش کرده اید؟ آیا گفتن آی نقی توهینه؟ اگر نقی اینقدر محترم و با ارزش و مقدسه چرا در این سی و چند سال حتی یکبار یکی از مقامات بلندپایه جمهوری اسلامی از خمینی گرفته تا احمدی نژاد اسمش را به زبان نیاوردند؟

-------------

آقای خمینی یک بار هم به زیارت امام رضا در مشهد نرفت. می شود نتیجه گرفت امام رضا از نظر او احترام نداشته است؟ در باره آنچه توهین آمیز است قاعدتا نظر اهل عقیده مهم است. و کسانی که به امامان شیعه قائل باشند این ترانه را و شیوه خطاب قراردادن امام را قطعا توهین آمیز می بینند. به قول علی افشاری حتی یک آدم معمولی و فرهیخته هم دوست ندارد با این زبان و بیان مورد خطاب قرار بگیرد. - م.ج

Posted by: محسن at May 13, 2012 11:53 AM



شبکه ی 4 مسابقه ی فرهنگی جالبی داره که راجع به هنر و سینماست.
بخشی از مسابقه اینطوریه که سکانسی از یه فیلم پخش میشه و شرکت کننده ها باید نقد کنن.
و اتفاق تکراری و اعصاب خورد کنی میوفته در این بخش که هم حال بیننده و هم حال داوران رو بهم میزنه!!!
میخوام نقل به مضمون کنم از یکی از داوران که هزار بار این حرفو زده :
وقتی میخواید فیلمی رو نقد کنید، نگید خوب بود. بد بود. دکوپاژ خوبه. تدوین بده. بازی مقواست و ...
آقای عزیر. خانم محترم. تدوین خوبه؟؟؟ کجاش؟ توضیح بده.
بازیا خوب بود؟ کو؟ کجای بازی؟ کدوم نقش؟
موسیقی فیلم بد بود؟ خب! چرا؟ دقیقا کجای موسیقی مشکل داشت؟؟؟
.....
حالا منم از شما عاجزانه تقاضا دارم که دقیقا میشه به این توصیه ی هیات داوران اون مسابقه توجه کنید؟؟؟
از تاریخ و فلسفه و منطق و کلام و ... همه چی گفتید.غیر از ارتباطی با شعر آآآآآی نقی.
این شعر توهینه؟ کجاش؟ دقیقا چه چیزی رو شما توهین میدونی؟؟؟
نجفی قبلا هم شعری واسه مهدی خونده بود. چرا در مورد اون این همه جبهه نگرفت کسی؟
چرا اون موقع مرتد نشد. چرا اون موقع کسی نیفتاد دنبالش که بکشدش؟؟؟؟

----------

اینکه چرا مردم به اثری یا کاری یا حرف و خبری حساس می شوند دلایل متعدد دارد و اینکه چرا در مقابل همان خبر در زمان و مکان دیگری واکنش نشان نمی دهند. کار من به عنوان مشاهده گر اجتماعی از وقتی شروع می شود که این حساسیت ایجاد شده است. توصیف چرایی اش کمک زیادی به بحث من نمی کند. اما سوال شما سوال خوبی است و جداگانه قابل بحث است. - م.ج

Posted by: دلاویزترین at May 13, 2012 11:07 AM



تابوها و مقدسات با توهين سست تر نمي شوند چه بسا محكم تر هم بشوند بلكه با آگاهي بخشي و نقد سالم سست مي شوند و فرو مي ريزند . با اين ديدگاه با عمل شاهين نجفي موافق نيستم

Posted by: سعيد at May 13, 2012 10:55 AM



خب جناب آقای جامی
از این حرفها که بگذریم شما چند تا از کرامات امام نقی را که کمکی به این مردم فلک زده در حال حاضر میکند را نام ببرید که حد اقل اگر قرار است کسی بخاطر ایشان جان عزیزش را از دست بدهد بداند که در مقابل کدام شخصیت باارزش تاریخی از دست میدهد. بگوئید ایشان کارش چه بوده چه کشفیات گرانبهائی در طول زندگیش کرده لطف کنید کمی از شحصیتی که مدعی هستید به ایشان توهین شده بگوئید شاهین نجفی را رها کنید!

--------------

کار من دفاع از دین و امام نقی نیست. یعنی سنخ کار من کلامی و دینی نیست بلکه اجتماعی است. من از منظر دینی نگاه نمی کنم. از این منظر نگاه می کنم که برای همزیستی اجتماعی چه رفتارهایی مفید یا خطرناک است. برای تقویت اعتقاد شما به امام نمی نویسم. بلکه برای تقویت روشهای همبستگی اجتماعی و پرهیز از واگرایی و خشونت است که می نویسم. بنابرین اگر بحث از بهائیان هم باشد روش من همین است و بمنزله دفاع از عقاید ایشان نیست. از همزیستی و حق آزادی عقیده دفاع می کنم نه از این یا آن دین و عقیده. - م.ج

Posted by: مراد جوانه at May 13, 2012 10:38 AM



سلام جناب جامي. سپاس. از عصبانيت دوستان نرنج. اما بر اين موضع متعادل بايست. توهين به عقايد ديگران، حتي اگر اين عقيده نادرست باشد، توهين به خود معتقدين است. شاهين نجفي، با توهين به امام نقي، به شيعيان توهين كرده است. و اين، بدور از رفتار يك انسان آزاده است.

Posted by: هوشنگ at May 13, 2012 9:33 AM



کاملن با نظر شما موافقم.باید دست از این اخلاق زشت توهین به باورهای دیگران دست برداشت.از هر مذهب یا باوری که باشیم باید به مذاهب دیگه احترام بذاریم و حتی به لامذهبی دیگران احترام بذاریم.من اتفاقا همیشه کارای شاهین نجفی و دوست داشتم اما این کارو به خاطر توهین به باورهای مذهبی یک ملت ازش بدم اومد.آزادی به معنی توهین به دیگران نیست.این توحشه.اصلا من با فضولی در کار افرادی که باور شخصی و فردی به مقدساتی که دارند مخالفم!چرا کار خودمونو نمیکنیم و حرف خودمونو نمیزنیم؟چه کار داریم که کی به چی عقیده شخصی و فردی داره و بیایم بکوبیمش؟به ما چه؟ما اگه آدمیم خودمونو درست کنیم و به باورهای خودمون بپردازیم کسی هم حق توهین به باورمونو نداره.این دیکتاتوریه که به زور بکوبیم توی سر باورهای عده زیادی که به مقدساتی باور دارن.قضیه ربط اسلام به جمهوری اسلامی هم خیلی کلیشه شده دیگه.دین مردم به این حکومت ربطی نداره.این مقدسات اصلا باور این حکومت نیست.این حکومت اگه به خدا و عقوبت و مکافات عمل معتقد بود که اینطور نمیکرد.این حکومت کاملا بی باور و بی دین و بی خدا و بی اعتقاد به هیچ عقوبتی هست برای همین اینقدر بی اخلاقه و دروغ میگه.یعنی شاهین نجفی اینا رو نمیدونه؟برای کوبیدن حکومت باید به مقدسات مردمش توهین کنه؟بیچاره این مردم که از هرطرفی میخوره و دیگه هیچی براشون نمونده.اینم از هنرمند بی تعهد.این کار با کار کاریکاتوریستای دانمارکی و آتش زدن کتاب مقدس مسلمونا توسط یه افراطی بنیادگرا فرقی نداره.باید از این افراطگراییها دوری کرد.من اینکارو از شاهین نجفی خیلی بعید میدونستم.کسی که خانواده خودش مذهبیه.نه حکومتی.تازه میاد اینو توجیه میکنه که چون خانوادم مذهبیه حق توهین دارم.و میگه توهین نبوده که کاملا هست.به قول شما جرات چنین توهینی و به تابوهای کشور آلمان داره ایشون؟من با تروریسم و بنیادگرایی و حکم قتل و چنین اجکام توحش آمیزی شدیدا مخالفم اما با کار شاهین نجفی هم مخالفم.از نظر موسیقی هم این کار خیلی ضعیفه.این که یه سری سرخط خبرها رو لیست کنیم توی شعر که هنر نیست!ترانه هم ضعیفه.در کل کارش نه ارزش هنری داره نه انسانی.

Posted by: یک خواننده at May 13, 2012 7:18 AM



از متن شما((شاهین نجفی به پشتوانه و دلگرمی گروههایی که از روش توهین برای پیشبرد مقاصد سیاسی و اجتماعی خود در ایران بهره می برند است که می تواند ترانه آی نقی بنویسد و اجرا کند. اگر این دلگرمی نبود او هرگز تصورش را هم نمی کرد یا اگر می کرد جسارت بیانی اش را نمی یافت))
از اینکه به مرحله ی خدایی رسیدید و از آنچه در ذهن و قلب دیگران می گذرد خبر دارید به شما تبریک میگویم. خود این نوشته شما توهین به شعور خواننده است.اگر توهین بد است شما چرا بد میکنید؟

--------

این یک توصیف ساده جامعه شناختی است برادر من! - م.ج

Posted by: مهران at May 13, 2012 4:06 AM



چیزهایی که من از این جنجال ها یاد گرفتم:

1. توهین و مقدسات مفاهیمی اخلاقی هستند که از فرد به فرد و از موقعیت به موقعیتی دیگر تغییر می کنند.
2. سانسور چیزی را حل نمی کند.
3. جریحه دار شدن احساسات افرادی از جامعه دلیل سرکوب عده ای دیگر نیست.
4. اشخاص دینداری که تقدس امامان معصومشان را از درون ذهن خود می گیرند برای این بحث ها ارزشی قایل نیستند.
5. جرم در دنیای مادی و برای دنیای مادی تعریف می شود. و اخلاق امری شخصی است.
6. ما بیش از آن که به اصل بپردازیم به پاسخگویی به هم میپردازیم.
7. ما هر یک از ضن خود یار قضایا شده و سعی در تعیین انگیزه صاحب اثر داریم تا بر اساس آن حکم صادر کنیم.
8. تفاوت زیادی در اعتراض مودبانه و غیر مودبانه نیست ، در هر صورت احساسات عده ای از ما خدشه دار می شود. مهم این است که بتوان در توهین به مقدساتمان و حتی به خودمان جان کلام را بررسی کنیم نه شکل بیانش را.

Posted by: amir at May 13, 2012 1:43 AM



سلام به نویسنده محترم مقاله و به هموطنان عزیزی که نظرات قابل تأمل خودشان را نوشته اند.
از شما دعوت می کنم ویدیوی زیر را ببینید.
با کمال احترام: همنشین بهار

شاهین نجفی و «حقِ تمَسخر» The Right to Ridicule

http://www.youtube.com/watch?v=HCdRti86tSw

Posted by: همنشین بهار at May 13, 2012 12:52 AM



جناب جامی:

ارجاع دادنِ من به بی‌بی‌سی فارسی مثل آوردنِ شاهدِ دم است برای روباه متاسفانه... بی‌بی‌سی از نظر من مرجعِ جالبی‌ نیست... مواضعش همواره چیزی بوده که من سیبستان رو بسیار فرا تر از اون میدونستم... و خوشبختانه به کمکِ شاهین نجفی دیگه نمیدونم... پرده در افتاد نه تو مانی و نه من... از اینکه یک ترانه همیشه انقدر قدرتمند بوده و خواهد بود خیلی‌ خوش حال میشم به عنوانِ یک موزیسین... با اینکه حتا از نظرِ موسیقیای کار‌های شاهین رو خیلی‌ قوی نمیدونم... این هم یک سلیقست از هزاران سلیقه... متأسفم که انقدر این داستان برای کسی‌ که خودشو روشن فکر، مدرن و پیش رو و محدثِ گرایشاتِ بسیار پسندیده تر و موردِ قبول تر و جهانی‌ تر از مقوله‌های مدرن می‌داند، سنگین به نظر میاد... در ژانرِ خودش خیلی‌ هم ترانهٔ نرمی به حساب میاد... مطمئن باشید که اگر فردای ایران فردائی آزاد باشه، آرتیست‌ها برای حقوق بیانشون حتما، مثل فرانک زپا در آمریکا، خواهند جنگید...

Posted by: Sina at May 12, 2012 11:16 PM



سلام ، من می خوام نظر کلی مو در مورد این ترانه بگم. خوشحال می شم نظرتون رو بگید.
به نظر من این آهنگ 2 بعد داشت :
1- بعد انتقاد از اوضاع سیاسی و اجتماعی بسیار آشفته و فاسد ایران
2- بعد زیر سوال بردن مذهبی که در این اوضاع سیاسی خراب، حداکثر سوء استفاده داره ازش میشه !
حالا ما می تونیم ابن طور به این ترانه نگاه کنیم که شاهین نجفی داره از اسلام قلابی ( اسلامی که شمشیر اسلام واقعی شده )انتقاد می کنه و میگه این حکومت داره با این شمشیر پیش میره. و در کنارش توهین هم می کنه ! با این دید، به طور مثال گروه 1 راضی و گروه 2 آزرده هستن !
اما اگر با ابن دید نگاه کنیم که شاهین به عنوان یک شیطان پرست یا بی دین با مسیحی یا هر چی ... داره از اصل اسلام انتقاد و توهین می کنه، و میگه این دین باعث شده این هرج و مرج و فساد در حکومت به وجود بیاد، حالا گروه 1 آزرده و گروه 2 راضی می شن !
پس بهتره با یک دید سومی به این ترانه نگاه کنیم که شاهین می خواسته از اسلام قلابی که باعث این فساد ها شده انتقاد کنه. و در کنارش توهین هم کرده. شاید به این دید، دید خوشبینانه بشه گفت !

اما در کل من با اصل توهین مخالفم. حالا می خواد توهین به مقدسات باشه یا توهین به شیطان پرستی.
در یکی از احادیث نقل شده که اگر روزی به گروهی توهین و بی ادبی کنید، آن ها در جواب به "شما" توهین نمی کنند بلکه مقدسات شما را هدف قرار می دهند. پس ریشه ی این توهین شاهین، در همین طرف، یعنی خود ماست که اول به او توهین و سرزنش کردیم ...
همیشه اصلاح را باید از خودمون شروع کنیم !

Posted by: پ.م at May 12, 2012 3:49 PM



کاش به سانسور اعتقاد نداشتین ، دیگر نه دیگران را سانسور می کردید ، نه از دیگران میخواستید خود را سانسور کنند.

یک بار دیگر باید بگم شما حق ندارید خطوط قرمز تعیین کنید.
امیدوارم با خودتان نیز اینگونه نباشید.
خسته هم نباشید :)

----------------

حرفهای من خط قرمز تعیین کردن نیست. پیشنهاد است و نقد. پذیرش یا عدم پذیرش آن با مخاطب است. - م.ج

Posted by: amir at May 12, 2012 3:35 PM



جامی عزیز، یکی دو سالی هست که وبلاگتان را دنبال می کنم و از پختگی مطالب آن لذت می‌برم. اما این مطلب، من رو به تعجبی عمیق از شما واداشت... و خواندن پاسخ‌های شما بسیار بسیار بیشتر بر تعجبم افزود!

توهین، حق «هست» یا «نیست». حق بودن یا نبودن امر توهین، سوای از اخلاقی و یا غیراخلاقی بودن این کنش است.
مثالی بزنم. من حق دارم که از همسایه‌ی طبقه‌ی پایین‌ام به دلیل سر و صدای ساعت دو نصفه شب، شکایت کنم. اما... این کار در عالم همسایگی آیا اخلاقا درست است؟ عقل سلیم، فهم کامل، و دور اندیشی به ما می‌گوید که بهتر است این کار را (اگر که امری رایج و چندین باره نیست) به پلیس اطلاع ندهیم و یا صبر کنیم و یک شب را به بدی بگذرانیم و یا با تذکری منطقی، سعی بر حل مشکل کنیم. چه در غیر این صورت، ممکن است که شکایت، طبعاتی بلند مدت و آزاردهنده داشته باشد.
فرق را می‌بینید جامی عزیز؟ توهین و تمسخر شاهین نجفی، امری به حق، اما غیراخلاقی و حتا دارای نتایجی خلاف خواست دگراندیشانه‌ی او خواهد بود. بهتر این است که شاهین نجفی را بابت فهم غیرکامل فضای جامعه‌ی ایران، حتا بابت ارائه‌ی یک کار ضعیف و کوتاه مدت، سرزنش کرد و بر او خرده گرفت.
اما چطور می‌توانیم بگوییم که شاهین نجفی حق به انجام چنین کاری نداشت؟ "تنها با نزدیک بینی است که ممکن است حذف را در صورت فیزیکی اش محدود کنیم و دیگر صورتهایش را نبینیم. حذف حذف است چه ولی فقیه بکند چه آرش و علیرضا و دیگران." و چه حتا خود ما!
چه خوب است که ایراد را بر سطحی بودن کار نجفی، بر اشتباه نشانه گرفتن او، بر فهم ناقص او از جامعه (همان ایرادی که به قسمی بر محمدرضا شاه وارد است، سعی بر تغییر جامعه‌ی سنتی از راهی اشتباه و نادرست. برای نمونه، دادن حق رای به زنان در زمانه‌ای که جامعه این کار را هضم نمی‌کرد) و... متمرکز کرد.

--------------

من به روش حذف قائل نیستم و در این مورد خامنه ای و رشدی و نجفی برای من فرقی نمی کنند. نقد من مبتنی بر حذف نجفی نیست. حذف و مهار توهین است. به عنوان عامل مخرب همزیستی. - م.ج


Posted by: نارگیل at May 12, 2012 2:28 PM



اگر بناباشه به خاطر اکثریت جامعه که به چیزی اعتقاد دارند ، حرف زدن و به چالش کشیدن اون عقیده ، جرم باشه و توهین محسوب بشه ، این میشه دیکتاتوری حداکثر. من نوعی که به امامان شیعه اعتقاد ندارم ، جق من کجاست؟. عقیده نداشتن به چیزی ، خودش یکجور عقیده س. آیا این توهین دائمی به من نیست که مرتد و انواع و اقسام لقبهای دیگه برام بکار بره؟ جناب جامی. قواعد بازی به نظر من توی زمین بازی معین میشه. یکطرف داره با توهین و تحقیر دائمی کارش رو جلو میبره ، ما هم بیام مثل بز سرمون رو بندازیم پایین و مثل خر نجیبانه رفتار کنیم؟ پس تکلیف این عقاید پوچ چی میشه. اصلا چند نفر از کسایی که برای امام نقی پیرهن پاره میکنن چهارخط درباره زندگیش میدونن؟ صرفا بهشون گفتن این چهارده تا اسم ، مقدسن. همین؟ به نظر من ما در جامعه فعلی ایران ، زیست طبیعی نداریم که بخوایم به همه قواعدش تن بدیم . داریم مبارزه می کنیم و این کاری که شاهین نجفی کرده در راستای همین مبارزه ست. ببخشید اگر کمی تند نوشتم. ارادتمندم

----------
اگر با قواعد خودمان بازی نکنیم و به اصول خود پایبند نباشیم فرق ما با آنها چه خواهد بود؟ - م.ج

Posted by: زمانی at May 12, 2012 2:07 PM



جناب جامی، کامنت قبلی من که منتشر نشد، فقط لطفا این کامنت را منتشر کنید. این مقاله دقیقا اختلاف نظر من با شما را روشن می کند. لطفا با دقت از ابتدا تا انتها مطالعه کنید. بقیه دوستان هم حتما بخوانند! ممنون.
http://news.gooya.com/politics/archives/2012/05/140472.php

Posted by: آرش at May 12, 2012 2:03 PM



من قبول دارم که این شعر توهین امیز است اما دادن حکم قتل این فرد و تکفیر کردن نجفی توهین امیز تر نیست تا خوندن این اهنگ چرا یک بار جنبه های توهین امیز ادیان نسبت به شعور و ازادی انسان ها را بررسی نکنیم

-----------

فتوای ترور وحشت افکنی صاحبان اتوریته مذهبی است و در جای خود محکوم است. ولی محکوم کردن فتوا به معنای تایید توهین هم نیست. - م.ج

Posted by: سهیل at May 12, 2012 1:10 PM



معتقدید این ترانه توهین آمیز بود و اعتقادات مردمی را به سخره گرفته و برای همین مجاز نیست.
شما در نقش یک مدافع مقدسات عامه ظاهر شدید.
در نقش موکل مردمی که دین‌شان به گرون‌گان حاکمین وقت در آمده. خب نظرتان در مورد جوک‌هایی که خود این موکلان(مردم ) می‌سازند چیست؟ می‌توانید چند تا از این جوک‌ها را خودتان پیدا کنید و بخوانید و ببیند خیلی غلیظ تر و بی‌پرده ترند از آن چه که شما به عنوان توهین در ترانه‌ی نجفی می‌بینید. مردم عامی و معتقد به این جوک‌ها قاه قاه می‌خندند و برای هم می‌فرستند و بعد هم می‌روند دست نماز می‌گیرند و نمازشان را می‌خوانند و یا بلیط برای سفری زیارتی می‌خرند. آیا این مردم نیاز به موکلی مثل شما دارند که از توهین به مقدسات خودشان نهی‌شان کند؟

-----------

جایی که مردم تلقی توهین ندارند همان تلقی مهم است و نه متنی که می خوانند و رد و بدل می کنند. اما تلقی از ترانه آی نقی توهین است. این یک. دیگر اینکه مشکلی اجتماعی وجود دارد: گروهی عمدا دست به توهین می زنند تا ما را از تابوهای فکری و عقیدتی آزاد کنند. چه کسی به آنها چنین حقی داده است؟ همان کس به من هم حق می دهد اندیشه آنها را اوراق کنم. اما واقعیت را بخواهید این بحث ها وکالت بردار نیست. هر کسی به سهم خود باید نسبت به آنچه خیر عمومی می داند حساس باشد و موضع بگیرد. جامعه زنده اینطوری است. - م.ج

Posted by: مینا at May 12, 2012 9:45 AM



جناب جامی به گمان من نکته کانونی و مرکز ثقل این بحث برخلاف نظر حضرتعالی نه مفهوم «توهین» که مفهوم «مقدسات» است. امر مقدس کاملا نسبی و ذهنی است و هر فرد یا گروهی میتواند مقدسات و باورهایی ناعقلانی و احیانا خرافاتی داشته باشد و در ذهن خویش آنها را فراتر از گفتگو و استدلال بنشاند. عقیده ای، فردی، جسمی و مکانی که برای یک بودایی یا بت پرست مقدس است برای دیگری فاقد هرگونه ارزشی میتواند باشد و همین است که مفهوم توهین را نیز کاملا نسبی میکند و گمان نمیکنم تکیه شما به «عرف» جامعه مشکل را حل کند چون داستان پیچیده تر است. از نظر یک متعصب مذهبی (هر مذهبی الزاما متعصب است چون تقدیس دقیقا یعنی تعصب ورزی) ممکن است هرگونه سخن یا اشاره ای که تقدس امر مقدس را نادیده بگیرد به توهین تعبیر شود. به همین جهت است که مرز ازادی بیان را باید گسترده گرفت نه مضیق و محدود، هرچند که نباید و نمیتوان ان را نامحدود دانست. من فکر میکنم خطای نوشته شما از این نکته برمی خیزد. با این استدلال است که هرکسی میتواند هرگونه عملی، که با باورهای فرقه و مذهب خود منطبق نباشد را توهین قلمداد کند. بحث اخیر کشورهای عربی درباره منع به تصویر کشیدن خلفا نیز همانند نظر علمایی که ترویج روایت اهل سنت از تاریخ را «اضلال» میخواند از دید شما موجه خواهد بود.

------

دقیقا به خاطر اینکه هر کس برای خود مقدسات و تابوهایی دارد و عقایدی که برایش عزیزند راه برخورد افکار و مخالفت و نقد توهین نیست. چون توهین هیچ کمک فکری نمی کند بلکه جو عاطفی را به ضدیت تحریک می کند. - م.ج

Posted by: فرید at May 12, 2012 9:35 AM



آقای م.ج عزیز قبل از هر سخنی لازم دیدم به شما مرد متفکر ایرانی این یاداوری را بدهم که بد نیست نظر خود شاهین نجفی در مورد کارهایش را کمی مطالعه کنید اگر تا به امروز نکرده‌اید.
نخست عرض کنم که شما در مطلبتان از توهین حرف می زنید بله به نظر بنده از دید یک آدم مذهبی تندرو که هیچ چیز به جز مذهبش در دنیااهمیتی ندارداین یک توهین تلقی می‌شودولی از دید دیگران چطور؟اما من اینجا حق را به دو طرف می دهم چرا که هر کس از زاویه دید خود برای خود حق می طلبد.
دوم شما ذکر کردید که شاهین چرا در مورد تابوهای آلمان نمی خواند او یک ایرانیست دوست عزیز نه آلمانی مطمئن باشید که اگر آلمانی بود این ترانه را در بستر جامعه آلمان می خواند.
سوم عزیز من شما به نظر در دنیای فانتزی و قشنگ خود غوطه می زنید چرا که فراموش کردید که امثال شاهین در آن جامعه دینی حق نفس کشیدن هم ندارند چه برسد به خواندن و رقص و این به خاطر حکومت وهمچنین حمایت مردم دینی از ان طرز رفتار حکومت است. آری با این تجربه 33 ساله این مردم وقتی که به مسائل دینی می رسند همه چیز را فراموش می کنند (منظورم دسته دیندارهاست). اگر به صحبتهای خود شاهین دقت کنید می بینید که خود او هم به این اذهان دارد که هدف او بیشتر این جامعه است و نه همیشه نظام.
"آزادی و توهین به هم گره خورده اند" از چه حرف می زنی برادر من کدام آزادی آیا منظور شما آزادی شاهین در جامعه غرب است یا آزادی خواستنی و خیالی در جامعه ایرانی.
چهارم مقدسات؟ کدام مقدسات مرد . می دانم که انسان آزاده هستی و اهل مطالعه پس شفاف تر بگو اینکه یک جامعه به یکسری ... اعتقاد دارد آن ... مقدس می شود. این جماعت از جواب دادن به کوچکترین و خرد ترین سوالهای ما از این مقدسات وامانده اند. این فقط حکومت نیست که بر امثال شاهین سخت می گیرد خود مردم نا آگاه از دینشان هم هنوز نمی دانند که این ایه های قرانی در چه شانی نازل شده و مابقی ماجرا...

در آخر می دانم که همه تلاش شما بر پافشاری از این نکته است که باید با هم مدارا کنیم و تحمل. ولی عزیز من نه این حکومت و نه جامعه مذهبی ارزشی برای من شاهین ویا امثال ما قائل نیست.
البته من هنوز متوجه نشدم که چرا نقد دین ان هم با توسل جستن به امام دهم توهین تلقی شده :)

Posted by: پیمان at May 12, 2012 6:08 AM



باسلام
در تحلیل, منطق شاغول کلامت بوده است.
حاقظ می فرماید:

گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم

Posted by: علی at May 12, 2012 5:38 AM



"پس اگر شما فکر می کنید هر کسی برود کار خودش را بکند نتیجه طبیعی اش تسلیم شدن به این منطق باطل است: شاهین نجفی ترانه اش را بخواند آیت الله هم حکم اش را بدهد به ما چه ربطی دارد؟ - اگر فتوای آیت الله به ما ربط دارد که دارد باید در برابر نقض آزادی عقیده در ترانه شاهین نجفی هم موضع بگیریم. امنیت برای همه ما ست. - م.ج"

یعنی شما فتوای قتل آیت الله را با آهنگ شاهین نجفی در یک کفه ترازو می گذارید؟ این قیاس مع الفارق است. یکی خواهان کشتن است و دیگری به زبان طنز از مشکلاتی که به نظرش در اجتماع بود یک آهنگ خوانده و هیچ کس هم مجبور نکرده آن را بشنود، و اصلا و ابدا خواستار کشتن هیچ کس نیست!

واقعا بی انصافی است اگر عکس العمل وحشیانه قشری از جامعه که در بدویت به سر می برند با آهنگ خواندن جنجالی یک خواننده هم طراز در نظر بگیرید. من آرزو داشتم بدترین طنز ها و حتی توهین ها را به باورم میدیدم ولی کسی خواهان قتل من به خاطر آن باورها نبود.

شما هر چه قدر حساسیت بیشتر نشان بدهید، افرادی که کارهای طنزآمیز و طعنه آمیز برای دین دارند جریح تر می شوند و بیشتر از حق خود و آزادی بیان خود برای مسخره کردن اعتقادات مذهبی که عامل بدبختی و جرم و جنایت هستند استفاده خواهند کرد. تنها راه نجات دین اسلام برای شما این است که مثل مسیحیان عقاید عصر حجری خود را واگذارید و عکس العمل فیزیکی و حذفی نسبت به مخالفان اسلام نشان ندهید. مطمئن باشید اگر مخالفان اسلام امنیت جانی داشته باشند بی کار نیستند هی به دین شما گیر بدهند.

Posted by: آرش at May 12, 2012 2:42 AM



چند سوال ساده :

1. آیا توهین جرم است ؟
2. 2. آیا توهین به مقدسات جرم است ؟
3. مقدسات من چیست ؟ مقدسات کربلایی حسین چیست ؟ مقدسات آلمانی ها چیست ؟
4. مرز تقدس کجاست ؟
5. چرا مرلین منسون را به دار نمی کشند؟
6. شاهین نجفی دستگیر شد ، چه کارش بکنیم؟
به خاطر توهین به مقدسات اکثریت زندانی اش بکنیم چطور است ؟

این که شما با لحنی حق به جانب بگویید "بعضی از مردم ما آزادی را با توهین اشتباه گرفته اند" بسیار توهین آمیز تر از حرکت شاهین نجفی است .
آن هم نه به یک تقدس پشت پرده ، به مردم زنده ی دور و برتان!
شما حق ندارید نگاه خودتان به "آزادی" ، "توهین" و "تقدس" را حق بدانید و بقیه را در راه اشتباه فرض کنید.

در قوانین بین المللی توهین به اشخاص جرم است ، اما توهین به مفاهیم دور از دسترس ذهنی جرم نیست ، توهین به باور های دیگری جرم نیست ، هر چند غیر اخلاقی باشد .
و در مملکت ما توهین به مقدسات جرم است ، اگر شما این را قبول داشته باشید دیگر حق ندارید به حکم زندانیان سیاسی که به جرم توهین به خمینی زندانی اند اعتراض کنید.
تشخیص مقدس بودن با شما نیست .

اعتراض دقیقا به همین است ، این که توهین به مقدسات و باورهای عده ای آیا دلیل می شود که شاهین نجفی حق نداشته باشد که به تفکرات قدیم خودش با تمسخر نگاه بکند ؟

آیا همه مردم ایران مجبور شده اند که به خزعبلات شاهین نجفی گوش بدهند و در برابرش موضع رسمی اتخاذ کنند ؟

به ما چه ربطی دارد که او به چه کسی توهین کرده ؟ مگر ما به عنوان مردم امنیت روانی ، اجتماعی و تقدس مقدساتمان را از گفته های شاهین میگیریم .
اصلا شما مگر طرفدار او هستید که به او اعتراض می کنید؟ مگر شما مسئول تشخیص درست و غلط هستید؟

درک می کنم که شما از کینه هایی که بین گروه های مردم هست ناراحت هستید.
شما به فکر آسایش همگان هستید ، و این امری نیست که با بستن دهان ها به دست بیاید.
صرفا چون رادیکال ها به مذاقتان خوش نمی آیند میخواهید خفه شان کنید؟

در ضمن بدانید که در آلمان هم اگر نتوان با مفاهیم ذهنی شوخی کرد آزادی بیان در آنجا هم وجود کاملی ندارد.

اما اعتراضات بزرگی که به شما دارم :

1. شما به چه حقی دین فائزه و بازرگان را یکی میکنید ؟
2. به چه حقی این اثر را به تحقیر فرو می کاهید وقتی که انسانی که آن را تولید کرده ادعای این را دارد که صرفا آنچه در ذهن داشته را خوانده؟ چگونه به خود حق میدهید که انگیزه ی صاحب اثر را تعیین کنید؟
3. به جه دلیل شما با این همه فرهیختگی که در جملاتتان مشخص است چنین موسیقی نازل آنارشیستی را گوش میدهید و در مقابلش موضع میگیرید ؟ چرا در طیف معترضین در باره ی دور و بری های خودتان اظهار نظر نمی کنید؟
4. در صورتی که بخواهید به ریشه های دینی قدرت سیاسی حاکم حمله کنید چه می کنید ؟
به نظر من اولین قدم شکستن تقدس "مقدسات" است. کاری که من هیچ وقت جرات اش را شاید نداشته باشم.

Posted by: amir at May 11, 2012 11:45 PM



لحن کامنت من مناسب این وبلاگ نبود.بابت‌ش معذرت می‌خواهم.

Posted by: علیرضا at May 11, 2012 11:14 PM



آقای جامی همون طور که عرض کردم، با نظرتون درباره این که کار شاهین توهین به تشیع بود، موافق نیستم. نظر شما محترمه اما برام یه سوال پیش اومده. شما که اینقدر روی توهین به مقدسات دیگران حساس هستین، چطور تاحالا مطلبی رو به همین شدت، به تقبیح رفتار شیعیان نسبت به بهاییها اختصاص ندادین؟ چطور تاحالا درباره همین مطالب سخیف و هجویاتی که درباره پیامبر و امامان شیعه از گوشه کنار اینترنت سردرمی یارن و توی سایتی مثل بالاترین کلی امتیاز می گیرن و بحثهای زیر لینکهاشون، دقیقن از منطق طالبانی پیروی می کنه فقط جهتش برعکس شده... درباره اونها چرا ننوشتین؟ چرا به همین قاطعیت، حملات تندروهای مسلمان رو محکوم نمی کنید، حمله هایی که فقط کلامی نیست به قیمت جون آدمها تموم می شه. می دونم می گین اینها همه محکومه، ولی چرا از میون این همه، بیشترین زمان و گفتارتون رو به شاهین اختصاص می دین؟ چه اصراری به تاکید که کار این آدم قطعن توهین به تشیع هست و هیچ شکی درش نیست؟

-----------

من تلاش ام این است که زاویه دیدهای پنهان مانده را تا جایی که می فهمم نشان دهم. در مسائل دیگر به اندازه کفایت گفته شده است و من حرف تازه ای نداشته ام که بیفزایم. من هم اگر زاویه دید تازه داشته باشم می نویسم. - م.ج

Posted by: مریم at May 11, 2012 11:12 PM



مغلطه مخلوط کردن مقوله های توهین و انتقاد در صحبتهای دوستان معلوم است. انتقاد باید آزاد باشد، ولی توهین به قصد ضربه روانی زدن و با هیاهو کار خود را پیش بردن مسئله دیگری است. برای مثال هیتلر و نازیسم چی؟ در توهین های خود به "مقدسات یهودیان" محق بودند؟ خوب می توانم تصور کنم که نسل کشی مدرن یهودیان ابتدا از چند توهین کوچک به مقدسات آنها شروع شد چون آنها احتمالا آداب غریبی داشتند که با طرز زندگی مدرنیته صنعتی جور در نمی آمد و خود را از جامعه جدا می کردند. توهین به عقاید یک فرد اولین قدم است برای "خرافاتی"، "کم عقل" و "احمق" خواندن آن فرد، نه با استدلال موجه یا غیرموجه، بلکه با تولید تصویر و شُّک روانی وارد کردن، که ممکن است در مراحل بعدی به تنزل دادن مرتبه باورمندان به آن عقیده از انسان به غیر انسان بیانجامد.


Posted by: ر. at May 11, 2012 11:06 PM



من در ترانه شاهین توهینی به امامان شیعه ندیدم. به نظر من ترانه وهن آدمهایی بود که همه جوره در فساد و اختناق غرق شدن و باز دنبال موجهای رسانه ای می افتن. به نظرم دقیقن ترانه شاهین همونهایی رو هدف قرار می داد که شما گفتین: اونایی که برای مبارزه با جمهوری اسلامی، امام دهم شیعیان رو مسخره می کن، دنبال گلشیفته و فرنود می افتن و اسم رهبر جنبش سبز یادشون نمی یاد. اینا چه ربطی به امام نقی داره؟ الآنشم که دقت بکنین، همینهایی که کمپین یادآوری امام نقی رو درست کرده بودن و مدتهاست به وهن دین مشغولن، کاملن خودشون رو زدن به اون راه و می گن بله، هدف شاهین توهین به تشیع بود و ما ازش حمایت می کنیم (یعنی بیشتر مذهب رو مسخره می کنیم و وقتی به سلامتی شاهین رو کشتن، ما تو وبلاگهامون با اسم مستعار چهارتا فحش اضافه می دیم!) یکیشون نیست بگه این ترانه، آینه رفتار خود ما بود که هزارتا مشکل و بدبختی مملکتمون رو ول کردیم، مشغول هجو و هزل آدمهای هزاروچهارصدسال پیش هستیم اسمشم گذاشتیم مبارزه!

Posted by: مریم at May 11, 2012 11:04 PM



جناب جامی در یکی‌ دیگه از جوابیه‌هاتون خوندم که به دلیل اینکه جامعه یک کل به هم پیوستست شما به آدم‌ها حق نمیدهید که به عقایدِ بقیه بی‌ احترامی کنند و اینکه کسی‌ ادعا کند که کسی‌ حق دارد این حرف ها‌رو به زن و به کس دیگه ربط نداره این درش مستتر هستش که اون دیگری هم حق نداره به فتوای آیت‌الله اعتراض کنه!!! این چجور استدلالی است؟؟ این استدلال پوچ هست و ناقضِ خودش است... یعنی‌ شما به این ترتیب قانون رو که حافظِ جان و منافع شهر وند هستش از معادله خارج می‌کنید و به هیچ می‌‌انگارید؛ فقط برای اینکه هیچ دلیل منطقی‌‌ای برای جواب دادن پیدا نکردین.. متأسفم... هم چین سفسطه‌ای غیر قابل پذیرش است...در جامعه‌ای که قانون حکم هستش از حقوق هردوی این تفکّرات دفاع میشود.. اما به هیچ کدام اجازه اقدامات عملی‌ که منجر به هفتِ فیزیک‌ای دیگری بشود داده نمی‌شود... و به این ترتیب از حق آزادی بیانِ هر دو تفکر دفاع میشود..

Posted by: Sina at May 11, 2012 10:42 PM



جناب جامی مقالتون رو از طریقِ جرس خوندم... از اینکه فکر می‌کنید حق توهین کردن محفوظ نیست تعجب کردم... در هنر و گفتارِ هنری استفاده از هر گونه لحنی باید بتونه آزاد باشه... در تمام جهانِ آزاد استفاده از ادبیاتِ سخیف هم حتا با رده بندی کاملا جایز هستش و اگر دقت کنید شب و روز شیطان پرست‌ها رو برای مثل، و یا مخالفینِ شأئر دینی رو می‌بینید که با سخیفانه‌ترین ادبیات دین و هرجور مقدسات رو مورد خطاب قرار میدهند و هیچ کس هم حق دست درازی و حتا تهدیدِ اینجور آدم ها‌رو ندارد... معنی آزدی بیان همین هستش... می‌شه قوانینی وضع کرد که به شنونده‌ها هشدار بده که در صورتی‌ که این شعر ها‌رو بشنون از زبان سخیفانه توشون استفاده شده تا اگر احیاناً رگهِ گردنشون قراره بزنه بیرون از شنیدن اینجور آهنگ‌ها پرهیز کنند... اما به هیچ عنوان پذیرفته شده نیست که به سانسور دینی، اون هم وقتی‌ که با قوانین قرونِ وسطا‌ای خودش بر مسند قدرت تکیه زده و کسی‌ جرات کرده که این قدرت رو در عرصه عمومی‌ زیرِ سوال ببره، گردن بنهیم... این جزو حقوق آرتیست محسوب می‌شه... از سیبستان انتظار هم چین مقاله‌ای رو نداشتم...

-----------

فکر می کنم یادداشت علی علیزاده در بی بی سی جواب دوستانی مثل شما باشد. می توانید آن را مطالعه کنید.
http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/05/post-129.html

اما از نظر من قیاس هایی که فرموده اید همه مع الفارق است. - م.ج

Posted by: Sina at May 11, 2012 10:22 PM



طنز یکی از اشکال انتقاد و افسون زدایی است، همانطور که بخشی از جامعه ایران احمدی نژاد را -از طرق مختلف مثل پیامک- به باد شوخی و استهزا می گیرد. بنابراین نمی شود حق نقد در فرم شوخی و طنز و استهزا را به بهانه توهین محدود کرد.
و البته مرز شوخی و طنز با توهین و استهزا مرز روشنی نیست و ذهنی و سلیقه ای است. بسیاری از مسؤولان حکومتی شوخی های ابراهیم نبوی را توهین می شنیدند و بسیاری از فعالان سیاسی به دلیل انتقاد از رهبر به توهین متهم و حکم زندان و محرومیت گرفته اند. کسی حق ندارد کاریکاتور آقای خامنه ای را بکشد چون توهین شمرده می شود هرچند کاریکاتور وزرای کابینه توهین نیست. گرچه فلان نماینده مجلس کشیدن کاریکاتور خودش را توهین می نامد. اساساً ملاک درستی برای توهین وجود ندارد و هر انتقاد و طنزی را می توان به توهین متهم کرد و قضاوت در این مورد با افکار عمومی است. هر کس که مطلب طنزی را موهن ببنید می تواند آن را نخواند یا نبیند و گوش ندهد اما نمی توان به بهانه برچسب توهین راه انتقاد طنزآمیز را مسدودکرد.

------------

مرز شوخی با توهین سلیقه ای نیست بلکه عرف اجتماعی است. یعنی همان که در مورد بسیاری از دیگر جنبه های زندگی ما حاکم است. از پوشش تا مهمانی و روابط اجتماعی و آداب معاشرت. خود شما هم اگر هدف شوخی باشید تا هدف توهین تفاوت اش را درک می کنید. در شوخی نیتی برای آزار نیست. در توهین هدف آزار دادن است. و البته این را از راه تحقیر اعمال می کند. شوخی تحقیرآمیز هم به توهین نزدیک می شود. ولی با شما موافق ام که نقد باید محترم و آزاد باشد. هر نقدی توهین نیست. اما هر طور حساب کنید کار شاهین نجفی نقد حساب نمی شود. - م.ج

Posted by: مهدی at May 11, 2012 9:30 PM



بعد دوست عزیز، اصلا اسلام ستیزی رو با مسلمان ستیزی یا زن ستیزی یکی نبین! اگه فکر میکنی توهین جزو آزادی بیان نیست، هنوز باید در پختگی نوشته ات تامل کنی. راحت ترین راه اینه که بری و دلایلی که دادگاه ه حقوق بشر اروپا، فرانسه و آلمان برای منع کردن نفی هولوکاست رو مطالعه کنی، تا عملا متوجه بشی توهین جزو آزادی بیان هست و این تنها توهین به فردیت دیندار یا رفتارشه که منع داره، توهین خشونت آمیز، اسمش تهدیده و به وضوح تهدید در پوشش آزادی بیان نیست و جرم داره. پس بیا به فرق توهین و تهدید فکر کنیم. متوجه باش که حرفی که تو میزنی خطرناکه!!! ببین، مثلا یک ساعت وقت داری، دوست داری وقتت رو صرف این کنی که توهین رو محکوم کنی یا تهدبد کردن رو؟ یه آهنگ مسخره رو دوست داری محکوم کنی یا تهدید علنی یا رفتار خوشنت آمیزی که به اعدام این جور افراد در گذشته انجامیده؟ به وضوح تو اولی رو ترجیح میدی و اینه که خطرناکه!

--------

دلیلی ندارد که فقط یکی از دوگانه توهین و تهدید را محکوم کنیم. هر دو محکوم است. چون هر دو به گسترش خشونت کمک می رساند. و این نافی همزیستی و دموکراسی است. - م.ج

Posted by: س. ر. at May 11, 2012 9:13 PM



میگی رواداری باید باشه و چیزه خوبیه... خوب رواداری برای همینه که اگه چیزی یا کسی بهت توهین کرد تو در مقابلش رواداری نشان بدی و بگی «حق توهین برای تو محفوظه» خب اینجا که داری برعکسش رو میگه و شعار رواداری خودت رو نقض میکنی! چرا میخوای حق توهین مخفوظ نباشه، تازه توهینی که در اون تشویق به خشونت نیست؟ باید در استدلال و روشنفکری همیشه اصل «پیوستگی» رو همیشه رعایت کرد!

--------------

رواداری تنها به تحمل توهین ختم نمی شود. به تلاش برای گسترش آن میان علاقه مندان به توهین هم می رسد. هر کس که روادار است طبعا می کوشد که دیگران هم روادار باشند از جمله توهین کنندگان. توهین حق نیست. باید تلاش کرد توهین کننده از توهین دست بردارد و «روادار» شود. اگر رواداری خوب است که ظاهرا شما طرفدار آن اید برای همه خوب است. پس معنای اش این است که توهین خوب نیست چون با رواداری سازگار نیست. م-ج

Posted by: س. ر. at May 11, 2012 8:59 PM



حضرت آقا سروصدا نکن.مشکل ما روشنفکرهایی شما هستند.همان طور که آرش گفت کسی نگفته اعتراض نکن و حتی به حرکت اعتراضی ت شکل جمعی نده.مشکل اینجا است که به دنبال خفه کردن هستید و قصد حذف عقیده را دارید.آن آیت اللهی که حکم ارتداد می دهد قصد حذف فیزیکی یک آدم را دارد.شاهین نجفی کسی را حذف نکرده که حالا شما این دو تا را با هم مقایسه می کنی.اتفاقاً فرهنگ تمسخر و کنایه از عدم درک و از ترس می آید.این یعنی تا زمانی که سانسور دینی هست این جنس برخورد تندتر هم خواهد شد و حالا البته اینترنت هست و گسترده شده.وگرنه از پیش هم بوده و بعد از این هم خواهد بود

-------------

تنها با نزدیک بینی است که ممکن است حذف را در صورت فیزیکی اش محدود کنیم و دیگر صورتهایش را نبینیم. حذف حذف است چه ولی فقیه بکند چه آرش و علیرضا و دیگران. - م.ج

Posted by: علیرضا at May 11, 2012 8:11 PM



خیلی خوشحالم که بار دیگرشاهد جسارت روزنامه نگارانه ذهن انتقادی شما هستم. متاسفانه به همان اندازه که چماق تکفیر بر سر همه و از جمله شاهین نجفی از طرف حکومت قرون وسطایی ایران وجود دارد چماق قدیمی و ایده الیستی چپ کودکانه نیز با همان قدرت فضای سیاسی را تحت الشعاع قرار داده است. جبهه ساده و مهد کودکانه بینِ خلق و ضد خلق، اسلام و سکولاریسم و انقلاب و ضد انقلاب همواره توسط واکنش های افراطی آفریده شده و بر اساس آن سلامت اجتماع را تهدید و مورد سوء استفاده قرار داده است.
این ترانه با تمام وجود عقب مانده و ضد مدنی است. نقد آن از دید ذهن انتقادی قراری برای نفی آن ندارد.
http://marde-rooz.com/?p=7207

Posted by: ونداد زمانی at May 11, 2012 8:04 PM



تناقضی وجود ندارد. لطفا یک‌بار دیگر کامنت بنده را مطالعه کنید. دقیقا به همین دلیل موضوع "حق" را از "ایرادات اخلاقی" جدا کردم. شما می‌توانید به کسی ایراد بگیرید که به دلیل توهین به مقدسه‌ای عملی غیراخلاقی مرتکب شده است ولی کسی نمی‌تواند یقه‌ی او را بچسبد که "حق" این‌کار را نداشته است. موضوع اخلاق هم که به شدت نسبی و سهل و ممتنع است و وقتی حرف از "حق" هست محلی از اعراب ندارد. (در کامنت قبل هم نگفتم هر حقی لزوما اخلاقی است)

در هر صورت مغز حرف بنده این بوده: وقتی تضادهای دو گروه (یا دو شخص) در یک جامعه چنان بالا می‌گیرد و جدی است که گروهی امر مقدس گروهی دیگر را یک‌سره خرافه، دلیل عقب ماندگی، منبع بسیاری از بی‌اخلاقی‌ها، واماندگی‌ها و محنت‌های جامعه‌ی خویش می‌بیند و خود را قربانی آن می‌داند، به طوری که خود را اخلاقا موظف به رویارویی با چنین خرافه‌ی تابو شده‌ای می‌بیند (احتمالا خود را قهرمان هم فرض می‌کند!) و از تمسخر آن هم شروع می‌کند (تا تابوی آن مستهلک شود)، بحث کردن بر سر اخلاقیات و درست و نادرست در این دعوا بی‌هوده و عبث است! تنها راهی که برای یک "زندگی مسالمت آمیز" باقی می‌ماند تن دادن به حکم قانون و کار خود را کردن است! اگر هم بخواهیم بحث موثرتری را مطرح کنیم راهی نیست جز پیش کشیدن دلیل این همه تضاد و دشمنی در جامعه. محافظه‌کارانه همه را هم به گردن جمهوری اسلامی انداختن نیز خوش‌خیالی‌ای است که کسی باور نخواهد کرد!

---------------

ظاهرا بحث حق در کامنت شما بود که فرموده بودید: «"توهین به مقدسات" در ذیل "حق آزادی بیان" از حقوق مصلم (کذا در اصل) هر شهروند جامعه مدرنی است.» پس از نظر شما توهین یک حق است چون ذیل حق آزادی بیان است. من این را نمی پذیرم. اما گذشته از این، حکم شما خطرناک است. چون می گویید حق که بود اخلاق معنا ندارد. این در یک نظام حقوقی ممکن است درست به نظر بیاید اما اگر به تنوع نظامهای حقوقی توجه کنیم کار مشکل می شود. به این ترتیب حکمی که بر اساس حقوق در یک نظام مسیحی یا یهودی یا اسلامی یا روسی یا چینی داده می شود حق است و بحث اخلاقی در باره آن نتوان کرد. این هم خود ناقض بحث شما ست. زیر اگر مبنای اخلاقی نداشته باشیم احکام حقوقی در ذیل همه نظامهای حقوقی درست خواهد بود. و این غیرممکن است دست کم به این خاطر که دیگر معیاری برای مخالفت با هیچ چیزی که گروهی حق می پندارند وجود نخواهد داشت. - م.ج

Posted by: هادی at May 11, 2012 7:50 PM



آقای جامی توهین به کسی که به شما توهین می کند را مجاز می دانم. استفاده نکردن از این حق به ادب شخص بر می کردد. اسلام و اکثر مسلمانان به مخالفانشان همواره توهین کرده اند!

--------------

فکر نمی کنم امام نقی به کسی توهین کرده باشد! حکم کلی دادن در باره مسلمانان هم نادرست است. همه مسلمانان از یک جنس نیستند. مشکل فعلی ما هم با اسلامگرایان است نه مسلمانان. در هر صورت ممکن است توهین در جواب توهین به نظر گروهی قابل قبول باشد اما رفتار یک فعال حقوق بشر یا آزادیخواه یا هنرمند نیست. - م.ج

Posted by: میترا at May 11, 2012 7:21 PM



" مبارزه با قدرت دینی یعنی مبارزه با دین. این میانه مردم کجا یند؟ حق مردم کجا ست؟ حق انتخاب دین و محترم بودن عقاید و امنیت اجتماعی و روانی. "

کسی حقی از شما صلب نکرده. می توانید مخالف این موسیقی باشید و گوش نکنید. یا کتابی که دوست ندارید نخرید. ولی حق ندارید از ما بخواهید به خاطر اینکه شما از این سبک خوشتان نمیاد ما خفه بشویم.

در جوامع مدرن غربی هزاران برابر طنزهای عجیب و غریب از عیسی و مذاهب به صورت آزادانه در جامعه ساخته می شود و کسی مثل شما نمی گوید حقی از کسی صلب شده! ما مسئول امنیت روانی شما نیستیم. با این حرف ها هنر در ایران همیشه سرکوب بوده است و زبان سرخ بر پای دار. دوست ندارید بسیار خوب، دوست نداشته باشید،

شما حق دارید اعتراض کنید، ولی اگر واقعا ادعای انسانیت می کنید، ای کاش در کنار این نقد، عکس العمل وحشیانه دسته زیادی از مسلمانان ایرانی که خواهان قتل شاهین نجفی به خاطر ارتداد هستند تقبیح کنید. جان انسان از همه چیز مهمتر است، حتی از امنیت روانی شما!

------------

جامعه یک کل به هم پیوسته است. دقیقا به همین خاطر است که نمی توان در مقابل حکم ارتداد و قتل ساکت ماند هر چند که ما هدف آن نباشیم. به همین دلیل نمی توان در برابر تحقیر و تحریک دیگران هم ساکت ماند. پس اگر شما فکر می کنید هر کسی برود کار خودش را بکند نتیجه طبیعی اش تسلیم شدن به این منطق باطل است: شاهین نجفی ترانه اش را بخواند آیت الله هم حکم اش را بدهد به ما چه ربطی دارد؟ - اگر فتوای آیت الله به ما ربط دارد که دارد باید در برابر نقض آزادی عقیده در ترانه شاهین نجفی هم موضع بگیریم. امنیت برای همه ما ست. - م.ج

Posted by: آرش at May 11, 2012 6:25 PM



بیایید یک بار متن پست شما را بخوانیم و این بار همه جا، به جای نقی یا امامان شیعه بگذاریم امام خمینی، یا آیت الله خامنه ای. قابل انکار نیست که گروه های قابل توجهی در ایران به ولایت و تقدس آقای خمینی و خامنه ای معتقدند و حمله به این ها هم احساسات آنها را جریحه دار می کند. آیا رواست که نقد و انتقاد و شوخی کردن با این ها را هم ممنوع کنیم به این دلیل که برای گروه هایی مقدس هستند؟ احمدی نژاد چطور؟ استدلال مشهور در ایران را حتماً شنیده اید که رییس جمهور مؤید به حمایت ولی فقیه است که به نوبه خود مؤید به حمایت امام زمان و پیغمبر و خداست و لذا اطاعت از رییس جمهور هم واجب است و "مخالف هاشمی مخالف رهبر است، مخالف رهبری، دشمن پیغمبر است". و به همین ترتیب -به قول آن حکایتی که یکی از بهشتی ها تعریف می کرد- این سلسله قداست از خدا به پیغمیر و از پیغمبر به امام و از امام به رهبر و از آن جا به رییس جمهور و وزیر آموزش پرورش و معلم و فراش مدرسه هم تسری می یابد و همه مقدس می شوند و از حمله و انتقاد مصون. و تازه قصه به اینجا ختم نمی شود؛ اگر بخواهید موضوع را جهانی نگاه کنید، باید مسیح و بودا و پاپ و دالایی لاما و جوزف اسمیث و هیولای اسپاگتی و گاو را هم به فهرست اضافه کنید. و عملا دست از پا خطاکنید، به چیز یا کسی که برای عده ای مقدس است بر خواهد خورد. و اگر بخواهید این سلسله تقدس را جایی قطع کنید ملاکش کجاست؟ چه فرقی هست بین آقای سیدعلی خامنه ای و آقای علی بن محمد النقی الهادی یا جوزف اسمیث و عیسای ناصری؟ آیا زیستن در هزارسال قبل مصونیت خاص یا حق ویژه ای می آورد؟
تقدیس و تقدس یکی از ابزارهای سلطه است و شوخی و طنز یکی از ابزار های انتقاد و تقدس زدایی و شکستن تابوی قدرت و سلطه. کریستوفر هیچنز مرحوم یک بار جایی گفته بود که یکی از ابتدایی ترین نقاط برای بهبود وضعیت بشر کسب جرأت برای خندیدن به قدرت است. و دین قطعاً یکی از مهم ترین ابزارهای قدرت است.
بماند این نکته که تفکیکی که بین دین و حکومت ایران می کنید چندان مطابق واقع نیست و در امتداد همان مغالطه معروف "اسلام واقعی" است. دین اسلام مبنای و شالوده حکومت مستقر در ایران است؛ اگر طرفدار تغییر حکومت و رفتار آن هستید نمی توانید صرفاً به روبنا نگاه کنید و ریشه ها را وابگذارید. حق اختصاصی حکومت برای فقیه و بسیاری دیگر از نمونه های رفتاری حکومت همه مستند به –دست کم برداشتی از- قرآن و روایات است. نمی توان به نتیجه خرده گرفت و مقدمات را مسکوت گذاشت. قرن ها است که بر اساس همین احادیث تقی و نقی و قال الصادق و قال الباقر اعدام به بهانه ارتداد و فساد فی الارض و سنگسار و شلاق و کنیزداری و تحقیر زنان و سنی کشی و مسیحی آزاری و حق سلطه سلاطین جائر توجیه شده است. چطور می توان این ریشه را محترم نگه داشت و به خار و میوه تلخی که مدام بر آن می روید خرده گرفت؟

--------------

کامنت بلند شما را به کوتاهی نمی شود پاسخ گفت. ولی فعلا همین را بگویم که اصولا با توهین مخالف ام. شما چرا سعی دارید که برای توهین کردن راه پیدا کنید؟ توهین به خامنه ای هم بد است. مگر کسی گفته خوب است؟ توهین را چه شما بکنید چه کیهان فرقی دارد؟ به نظرم شما فکر می کنید اصولا اگر توهین نبود دیگر نمی شود حرف زد و انتقاد کرد! روشن است که این ایده بسیار از حقیقت دور است. - م.ج

Posted by: مهدی at May 11, 2012 5:35 PM



جناب جامی عزیز، به گمانم شما دارید دانسته خلط مبحث می‌کنید و از این میان می‌خواهید نتیجه‌های خود را بگیرید (گرچه که بنده هم با بخش عمده‌ی نتیجه گیری شما همدلم).
اول، واژه‌ی "توهین" بدون کلمه‌ای که پس آن می‌آید واجد هیچ بار ارزشی و حقوقی‌ای خاصی نیست. وقتی می‌گویید توهین، باید دید منظور توهین به چه کسی یا چه چیزی است. در هیچ نظام حقوقی مدرنی در دنیا چیزی به نام "توهین به مقدسات" به رسمیت شناخته نشده است چون چیزی به عنوان "امر مقدس" به رسمیت شناخته نشده. چون امر مقدس می‌تواند به گستره‌ی تمام تخیلات انسان‌ها گسترده شود و شامل همه چیز بشود. اگر چنین بود جمیع شیعیان ساکن در آلمان یا خارج از آن می‌توانستند از شاهین نجفی شکایت قانونی بکنند درحالی که چنین چیزی تا الان حتی به ذهن کسی هم خطور نکرده است. توهین از نظر حقوقی تنها به اشخاص حقیقی، حقوقی و گروه‌های اجتماعی واقعی و مشخص و "این جهانی" ممنوع است. پس "توهین به مقدسات به هیچ روی هم‌سان با "توهین به سیاهان"، "توهین به هم‌جنس‌گرایان"، توهین به اشخاص شناسنامه‌دار" یا موارد دیگری که شما ردیف کرده‌‌اید قرار نمی‌گیرد و چون آن از نظر حقوقی و قانونی منع نشده می‌تواند در دایره حقوق هر شهروندی قرارگیرد. (که در دایره حق آزادی بیان هر فرد هم قرار می‌گیرد). این چیزی است که برخی به جانب‌داری از شاهین نجفی به آن اشاره می‌کنند و شما تعجب می‌کنید این جماعت چرا به خودشان این دلیری را اصلا می‌دهند! به طور قاطع "توهین به مقدسات" در ذیل "حق آزادی بیان" از حقوق مصلم هر شهروند جامعه مدرنی است.
دوم، آیا "توهین به مقدسات" غیراخلاقی است؟ به نظر بنده اگر موجب ناراحتی و رنجش حتی یک نفر هم بشود قطعا غیراخلاقی است. مگر اینکه به نتایج مفید بالاتری بیانجامد که آن رنجش را توجیه کند. از گفته‌های کسانی هم که معمولا به چنین اقداماتی دست می‌زنند چنین تصورات خیراندیشانه و اصلاح‌گرایانه‌ای می‌شود مستفاد کرد!(حالا این‌که توهم است یا واقعی به کنار) در هر صورت صحبت کردن در وادی نسبی و بی‌حدودِ واضحِ اخلاقیات و مفیدیات! و خیراندیشی‌ها نمی‌توان به نتیجه‌ای رسید.
سوم، حرف از توهین به مقدسات "مردم" زدن باز هم فاقد معناست. از این جهت که مانند هر موضوع دیگری کسی نماینده‌ی "مردم" نیست. نهایت می‌توان ادعا کرد که عده‌ای آن موضوع یا اتفاق را توهین به عقاید خود برداشت کرده‌اند. یا شخص می‌تواند بگوید به مقدسات من توهین شده است. بیش‌از این دیگر گزافه گویی است!
بنده هم چنین حرکاتی را بی‌جهت و غیرمفید و آزارنده می‌دانم اما فقط خواستم یادآوری کنم واضحیات حقوقی، غیرواضحیات اخلاقی و تفسیر‌های جامعه‌شناختی را به نفع نتیجه‌ی خودمان مخلوط نکنیم!

-----------------

به نظرم دلایلی که می اورید ناقض همدیگر است. شما اصل توهین کردن را قبول دارید که نادرست است. ولی فکر می کنید می شود به مقدسات توهین کرد! و فرض می کنید که مقدسات وجود عینی ندارند که مشمول منع حقوقی باشند. البته مقدسات وجود عینی ندارند ولی آدمهایی که به آن باور دارند وجود عینی دارند و ما در باره همزیستی با آدمها حرف می زنیم نه در باره درستی و نادرستی عقاید. خطای دیگری که در استدلال شما هست این است که فکر می کنید اگر چیزی بنا به فرض حقوقی نبود اخلاقی است. اینطور نیست. اعمال حقوقی بسیاری هست که ممکن است از منظر اخلاقی نادرست باشد مثلا شما می توانید گرسنه ای را که به رستوران شما وارد شده غذا ندهید و بیرون کنید. کار غیرقانونی نکرده اید اما کار غیراخلاقی کرده اید. و همینطور اعمال اخلاقی بسیار هست که حقوق در باره آنها ساکت است یا هنوز زمان می خواهد تا جزو حقوق شود. اگر حقوق و اخلاق انطباق کامل داشت هر رفتار غیراخلاقی باید به دادگاه کشیده می شد. آنگاه عالم می شد صحنه قیامت! اما اینطور نیست. عالم ما اصل اش بر همزیستی است. برای همین رواداری مهم است و گذشت و بزرگواری مهم است. و برای همین توهین نکردن ضروری است. - م.ج

Posted by: هادی at May 11, 2012 5:21 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 59
چاپ کن
بفرست