:: ملت ما "ملت باهوش"ی است؛ مشکل گزاره های "یک"سان ساز
:: چرا رفتم و چرا مانده ام؟
:: بیرون جهیدن از چنبره هر اخلاق ایده آلی و انقلابی
:: شکافهای فکری و ابهامات گفتمانی در بیان رفیق ملکوتی
:: ما اپوزیسیون عربستان نیستیم
:: فعالیتی مدنی برای همگان وجود ندارد
:: ضعف حافظه ما ایرانیان تاریخمند
:: تغییر پایه ای را فراموش کنید
:: مهرت از دل کی برون کنم
:: تابوهای سه گانه ایرانی
:: وطن نام تک تک فرزندانش را می داند
:: چرا مردم آنطور که ما فکر می کنیم رفتار نمی کنند
:: در دایره مغول نایستاده باشیم
:: خرمشهر آزاد شد اما آباد نشد
:: وبلاگی برای روايت ما از غرب
:: مرا آنگونه که هستم بپذير
:: ما دختران مان را دفن می کنيم
:: فاصله ما از غرب به نمونه ژازه طباطبايی
:: غرب لذت
:: تاريخ تحول شخصی ما در نگاه به غرب
:: به دوستان و خوانندگان ام در وبلاگستان فارسی
:: انقلاب بوسه و گل
 
 
تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   منطق رسانه سبز پیشروتر از رسانه های بزرگ است  |:|   غدیر قم یا تاجگذاری اسلامی  |:|   سلطان به سلام حوزه می رود  |:|   A Day with Ridley Scott, who excluded us  |:|   سلطان، ارمنی کشی از روزنامه نگاران و ریدلی اسکات  |:|   ژورنالیسم ایرانی و اکتیویسم انقلابی  |:|   فیل های رسانه ای از نفس افتاده اند  |:|   متن پیشنهادی قانون اساسی جمهوری آینده ایران  |:|   تنها یادداشت بدردبخوری که پس از مرگ هانتینگتون به فارسی دیده ام  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
نامه های عاشقانه يک پيامبر
مصحف با قرائت و امکان جستجو
شريعت عقلانی
در باره شریعت و عقلانیت
ايران و جامعه اطلاعاتی
کتابخانه فارسی آنلاين
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
سايت جامع پارتيان
نمايه مجلات داخل ايران
راهنمای سايت های افغان
آينه افغانستان
Wong Kar Wai
Thoughtland
HAWCA
International Crisis Group
Alan Sokal
Prospect Magazine
Counter Punch
New Yorker
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
Kargah
Marge Casey
Fleurs du Mal
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
January 18, 2012  
در باره برهنگی گلشیفته  
 
گلشیفته فراهانی با یک عکس برهنه غوغایی ایجاد کرده است. جنبه های متعددی در این عکس و این انتخاب و اقدام وجود دارد که نمی توان به شرح در باره همه آنها بحث کرد. من به صورتی تلگرافی نکاتی را یادداشت می کنم تا دست کم حیطه های بحث را به اندازه خود نشان داده باشم:

در باره موضوع
به نظرم اقدام گلشیفته در انتهای یک دوره و آغاز یک دوره تازه قرار دارد. سکس در ایران سی سالی است موضوع در گردش است. از تماشای کاست های ویدئویی پورن تا زمانی که با رواج دوربین های سبک زوج های جوان هم تصمیم گرفتند لحظات کامجویی خود را ثبت کنند. شماری از آنها منتشر شد و در زمان خود غوغایی به راه انداخت. در عرصه سینما هم اولین بار پس از انقلاب لونا شاد بود که در یکی از فیلمهای آخر مخملباف برهنه شد. در این میانه اتفاقهای بزرگی در حوزه سکس در ایران روی نموده است و جامعه زیر و رو شده است. یک انقلاب جنسی در ایران در جریان بوده و هست. عکس گلشیفته نشانه دور تحول تازه ای در این مسیر سی ساله است.

در باره رسانگی
روشن است که عکس گلشیفته از دو طریق منتشر شده و هر دو رسانه اند. یکی رسانه کتبی و دیگری خرده رسانه فیسبوک که شبکه اجتماعی است. قبل از نوشتن این یادداشت ویدئویی هم از شرکت کنندگان در این طرح منتشر شد.

فرض کنیم در دوران قبل از وب قرار داشتیم. طبعا عکسی از گلشیفته در یک مجله اروپایی مدتها طول می کشید تا به ایران برسد. و مدتها طول می کشید تا بدانیم طیفهای مختلف مردم در باره ان چه فکر می کنند. اما شبکه های اجتماعی این موضوع را به ساعت و روز تقلیل داده اند. به نظرم در این ماجرا ما تمام سویه های رسانگی را می یابیم چه مجله چه عکس و چه وب و صفحه فردی و رسانه شخصی و شبکه اجتماعی. در واقع دنیای جدید از زمان روزنامه های عصر مشروطه عصر رسانه بوده است. و در این میان آزادی رسانه های بیرونی وضعیت فکری مردم داخل کشور را دچار دگرگونی می کرده است. به نظرم تفاوت برهنه شدن لونا شاد و برهنه شدن گلشیفته فراهانی دقیقا در همین رسانگی است. اگر در زمان ساخته شدن فیلم مخملباف هم همین امکانات شبکه اجتماعی وجود داشت چه بسا این غوغا چند سال زودتر اتفاق می افتد.

در باره آموزه های جمهوری اسلامی
چنانکه بسیاری از کامنت نویسان در باره عکس گلشیفته گفته اند این عکس درست آنتی تز آموزه های جمهوری اسلامی است. به نظرم این بخش ماجرا باید برای تئوری پردازان نظام مقدس هولناک باشد. زیرا به شکاف عمیقی اشاره می کند بلکه دره ای از فاصله ها که میان آن آموزه ها و این اقدام افتاده است. گلشیفته به تنهایی تمام این آموزه ها را آگاهانه باطل کرده است. 

به عبارت دیگر، مساله جمهوری اسلامی با حجاب و با زن و با بدن یکجا طرد شده است. و اینها همه مسائلی استراتژیک برای نظام است. اگر نظام می توانست تماشای پورن و شبکه توزیع فیلمهایش را تحمل کند و یا حتی آن را حمایت کند تا انگیزه های سیاسی مردم و جوانها را مهار بزند و آنها را از فکر مقابله با نظام باز دارد یا حتی سوفاف اطمینانی باشد برای اینکه فشارهای ایدئولوژیک جامعه را منفجر نکند در انتهای این مسیر می بینیم که رفتار گلشیفته بدون اینکه ظاهرا سیاسی باشد عملا یک اقدام مبارزه جویانه است. این نمونه ای از پورن تحت حمایت و اغماض دولت نیست. رفتاری است آزاد و انتخاب زنی است هنرمند و رها از سانسور برای مبارزه با تحمیل آموزه های نظام به زنان.

اگر فروپاشی نظام مقدس مدتی است آغاز شده است برهنگی گلشیفته نشان می دهد که انقراض اش حتمی است و آینده دیگری آغاز شده است.

در باره واکنشها
مهمترین مساله ای که در واکنشهای منفی دیده می شد مساله ناموس و پروا بود. به نظرم این آن بخشی است که فراتر از آموزه های نظام است. این پایه آن آموزه ها ست. یعنی نظام فعلی بر مرده ریگ چنین تفکراتی است که بنیان نهاده شده است. اساس این ناموس و پروا هم مذهبی نیست. مردسالار است. برای همین ادعای کامنت نویسانی که می گویند ما مذهبی نیستیم اما این عکس را هم بی پروا می دانیم ادعای معتبری نیست. مذهبی بودن در اینجا فرع مساله است. مساله باور کردن به قدرت انتخاب است. این گوهر دوره ای است که تازه آغاز شده و تازه ما داریم ابعاد آن را می شناسیم. با بی پروایی فردهای فردیت یافته ای که توان ایستادگی در برابر چنین پرواطلبانی دارند.

در باره سانسور عکس
به همین نسبت دیدم شماری از دوستان دور و نزدیک و اهالی فیسبوک عکس سانسورشده ای از گلشیفته را دست به دست می کنند. گویی پروا می کنند این عکس را با همان صراحتی که در تصویر بدن زن دارد ببینند. پرده ای می کشند که حالا اگر پرده ضخیم هم نباشد تور بدل از حجاب باشد و تا آن صراحت در چشم نزند و حیران نکند. این نوع سانسور بسیار قابل دقت است. 

در باره شرایط حساس و/یا گناه
برخی نوشتند و گفتند که این عکس در زمان خوبی منتشر نشده است. و مثلا تاییدی می شود بر حرفهای چارودارانه ای که بر ضد سینما و سینماگران گفته شده و می شود. به نظرم شکافی که بین دو نوع طرز تلقی در میان مردم ما در باره زن و برهنگی و آزادی اختلاط وجود دارد که حتی دست دادن با زنان را در مجامع عمومی وارد بحث دیپلماسی انقلاب می کند با این رعایت ها پرشدنی نیست. یعنی دیگر نیست. سی ساله گذشته به نحوی تاریخ مماشات و سازگاری و رعایت است برای پر کردن این شکافها. موفقیت های محدودی داشته ایم اما شکاف هم بزرگتر شده است. دست کم شکاف بین دیدگاه رسمی و غیررسمی بزرگ و بزرگتر شده است.

یک عده هم به برهنگی به عنوان امری گناه آلود نگاه می کنند. به نظرم اگر گناهی باشد بی تردید گناه خیانت به آرای مردم و اختلاس بزرگ و سوء مدیریت و کهریزک و قتل مردمی که در راهپیمایی مسالمت آمیز شرکت کرده اند هزاران هزار بار بزرگتر است. کسی که در باره آن سخن نمی گوید حق سخن گفتن در باره این را هم از دست می دهد. بهتر است همچنان در کناره بماند.

برخی هم پایه نقد خود را شرایط حساس کنونی قرار می دهند. من سی و سه سال است این را می شنوم که در شرایط حساس کنونی نباید چنین کرد یا چنان کرد. به نظرم اینطوری هیچ کاری نمی شود کرد مگر بفرموده. بنابرین بهترین کار این است که هر کس کار خود را بگزارد. 

در باره اهمیت بدن
واقعیت این است که هر قدر در این سی ساله (و البته در سنت های دوره مدرن ایران که جای تفصیل اش نیست اما در دگرگونی اخلاق جنسی می توان ردش را یافت) بدن سرکوب شده اهمیت تن برجسته تر شده است. و به همین ترتیب جلوه گری و جلوه فروشی اهمیت پیدا کرده است. دوره جدید دوره تبرج است بی هیچ گفتگو. به نظر من ابرو برداشتن و دماغ آراستن نشانه های دیگر اهمیت یافتن تن است. سیر تحول این اهمیت ها در دوره معاصر بسیار قابل بررسی است. از چادر برداشتن تا مینی ژوپ. از لباس گشاد پوشیدن تا لباس تنگ و از این شمار.

یک نکته را هم همینجا در باره زیبایی تن در عکس گلشیفته بگویم. این عکس بی بر و برگرد زیبا ست. نظرهایی که می گویند به چشم ها نگاه کنید و نه به بدن و انحناهایش نوعی شرمندگی پنهان را تبلیغ می کنند. نوعی حجاب فلسفی را تجویز می کنند. مثل همان تور بدل از حجاب.

در باره سکس و رژیم پهلوی
من به یک دو نکته دیگر هم اشاره می کنم و این بحث را می بندم. اول این است که اگر در تاریخ بعد از انقلاب نگاه کنیم عکس گلشیفته کاملا یکه و یگانه است. اما اگر به تاریخ مثلا 50-60 ساله اخیر نگاه کنیم رفتار گلشیفته بازگشتی است به دوره ای که مجلات آزاد بودند از هنرپیشه ها عکسهای نیمه برهنه منتشر کنند و حتی آنها را در وسط مجله به صورت پوستر انتشار دهند تا بسیاری از جوانان بتوانند آنها را بر دیوار اتاق خود بیاویزند. یادم است که اولین فیلم کوتاهی که در ساختن ان شرکت داشتم و کارآموزی کردم به نام «زنجیری ها» از رضا کمال علوی به همین موضوع می پرداخت. آن موقع شاید 13-14 ساله بودم. 

نکته دومی که می گویم نیز با همین مرتبط است. راهی که آن دوران طی می شد راه اقلیت بود. نوعی ایدئولوژی دولتی پشت اش وجود داشت. نوعی حمایت سیاسی می خواست به هر ترتیب شده فکر انقلاب را از ذهن جوانان بیرون کند. زنجیری ها نیز مثلا از دیدی انتقادی به ماجرا نگاه می کرد. اما اتفاقی که به برکت تحمیل اموزه های نظام افتاده جدا شدن سیر فکری مردم طبقه متوسط شهرنشین و گروههای همدل با ایشان است و قدم نهادن در مسیری که خودشان انتخاب می کنند و به هیچ عنوان خصلت بفرموده ندارد. این کاملا تازه است و مسیر آینده را رقم می زند.

 فرنگی شدن و همرنگ شدن با جهان
و نهایتا دو نکته دیگر: وقتی نظام مقدس هزاران هزار ایرانی را به بیرون می راند و در جهان آواره می ساخت هرگز فکر نمی کرد مایه تغییراتی را درست می کند که دیر و زود وضعیت داخل کشور را تحت تاثیر قرار خواهد داد. زیرا این هزاران هزار در فرهنگ دیگری می زیند و از آزادی هایی برخوردار می شوند که رفتار آنها را تغییر می دهد و تاثیر انتخاب آنها دیگر فقط در بیرون ایران نمی ماند. امروز ایرانیان مهاجر به منبعی برای تغییر در داخل کشور تبدیل شده اند و از راههای مختلف رسانه ای با مردم خود رابطه برقرار می کنند. این همان شوخی تاریخ است با نظامی که عبوس ترین نظام سیاسی و فکری ما بوده است.

بخشی از زندگی در مهاجرت به معنای ادغام در فرهنگ غربی است. کم یا بیش این اتفاق می افتد و در نسل جوانتر با شدت و حدت بیشتری هم. به عبارت دیگر جامعه مهاجر ایرانی دیر یا زود دارد از سر تا پا فرنگی می شود. این همان ایده تقی زاده را پیکرینه می کند. منتها تقی زاده نمی دانست که عملی شدن ایده او وقتی خواهد بود که هزاران هزار ایرانی به بیرون کشور رانده شوند. از نقطه نظر بحث من نکته مهم این نیست نکته مهم تاثیری است که این مهاجران بر فرهنگ داخلی می گذارند. بنابرین می توان پیش بینی کرد که ایرانیان مهاجر و ایرانیان مقیم در یک همدلی تازه و بیرون از تاثیر نظام رضاشاهی یا ولایی فکر و توصیه تقی زاده را عملی خواهند کرد. ایرانی ها می خواهند جا پای غربی ها بگذارند و نه تنها در مهاجرت که در زندگی داخلی خود در ایران نیز فرنگی شوند. امید من این است که این فرنگی شدن فقط در برهنگی باقی نماند. آنچه اهمیت دارد پیدا کردن قدرت انتخاب و تغییر آگاهانه زندگی و طرد هر نوع فرهنگ تحمیل است. به نتیجه اش هر چه هست باید گردن نهاد.

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/6171
نقد و نظر

برهنگی حق ماست!
http://miladkhanmirzaei.blogfa.com/

Posted by: MILAD at July 15, 2012 8:46 PM



یه تصویر چند ثانیه ای از یه بخشی از بدن یک انسان چرا اینهمه بحث برانگیز شده؟! اینهمه زن و مرد مشهور یا غیر مشهور، ایرانی یا غیر ایرانی توی فیلم ها و جلوی دوربین های مختلف برهنه، کمی تا قسمتی برهنه، نیمی برهنه و... شدند، اینهمه آدم هر روز توی استخر ها با درصد های مختلف برهنگی در معرض حداقل بخشی از جنس مخالف ظاهر می شوند ، حالا این عکس چرا باید عده ای رو خوشحال، ناراحت یا عصبانی کند؟! چرا جامعه ایرانی ظرفیت دیدن یه بدن مونث برهنه رو ندارد؟ اگه یه مرد ایرانی سر تا پا هم برهنه می شد کسی اهمیتی می داد؟

Posted by: Anonymous at January 25, 2012 5:23 AM



فکر می‌کنم برهنه شدن یک آدم اونقدر مساله مهمی نیست که اینهمه به آن پرداخته شود. گلشیفته هم در یک کشور آزاد تصمیم گرفته بدنش را به نمایش بگذارد، همین نقطه.
حال تنها مسأله درخور تأمل برای آنها که چنین حرکاتی می‌تواند توجهشان را جلب کند، پیام احتمالی است که گلشیفته می‌توانسته از ورای این حرکت به دیگران برساند.
تعجب می‌کنم که مخالفان به گناه‌آلود بودن آن متوسل می‌شوند و موافقان به دفاع از برهنگی در انظار عمومی و عادی جلوه دادن آن می‌پردازند و از آنجا که این روزها هر کاری که با مقررات جمهوری اسلامی مغایر است پس دهن کجی است و در نتیجه قابل دفاع پس گلشیفته شاهکار کرده!!
برهنگی در انظار عمومی یک نوع خرق عادت است در غرب هم عادی نیست هیچ جا عادی نیست و اگر این کار از یک فرد مشهور با انگیزه تحریک شهوانی سر بزند احساسات عمومی جریحه دار می شود.
نمونه‌اش میس فرانس‌ها هستند که هر از گاهی که عکس‌های برهنه‌شان که حتی اظهار می‌کنند در محفلی خصوصی گرفته شده در مجله ای یا سایتی در دسترس همگان قرار می گیرد، و حتی آنها را از درجه و رتبه میس بودن ساقط میکند.
پیام گلشیفته، اگر واقعا پیامی داشته با کدهای غربی قابل دریافت است و مخاطب غربی درکش می کند. اما در جامعه ای که به دلایل مختلف برهنگی امری خیلی غیر عادی است و برای عموم مرز برهنگی کلا با مفاهیمی و مقاصدی مثل تحریک آمیز و شهوانی بودن در آمیخته ، و در فرهنگی که ورای اعتقادات مذهبی، بدن مقدس است و نمایش آن نادرست، نمی دانم شیوه گلشیفته چقدر هوشمندانه بوده است و آیا واقعا هدفش مخاطب ایرانی هم بوده یا نه؟

Posted by: ف. at January 21, 2012 9:30 PM



سلام به همه دوستان با فرهنگی که این متن رو خوندن و بسیار منطقی با اون برخورد کردن. باور کنین اولین جایه که این گونه برخورد رو در باره این موضوع میبینم. به هر حال خانم فرهانی تصمیم گرفتن این کار رو بکنن فارغ از انگیزه اون برای من برخورد درونیم با این مسئله مهم بود. باور کنین خودم هم تا به امروز نمی دونستم همچین آدمی هستم. فکر میکردم یک انسان آزاد هستم و به آزادی دیگران هم احترام میزارم. ولی باور کنین نتونستم و بهم برخورد که چرا خانم فرهانی این عکس رو گرفتن.

Posted by: حمید at January 21, 2012 6:11 PM



به نظر من به خوبی به جوانب مختلف این ماجرا پرداختید ولی خیلی متعجبم که شما واژه پورن رو بکار میبرید, عکس خانوم فراهانی رو اگر بخوایم خیلی دیگه پیش بریم میتونیم اروتیک بدونیم ولی پورن؟!! که حتی به نظر من اروتیک هم نیست, برهنگی سادست, برای اینکه یه عکس حتی اروتیک باشه شرایطی لازمه که توی این عکس به هیچ وجه وجود نداره,چه برسه به اینکه بو اون عنوان پورن بدیم, فکر میکنم واژه پورن رو اصلاح کنید بهتر باشه

--------------
به نظرم در متن روشن است که بحث پورن به دلیل رابطه اش با برهنگی مطرح شده است و ربطی به عکس گلشیفته ندارد. ولی یک ویرایشی روی جملاتی که این کلمه در آن آمده انجام می دهم تا سوء تفاهم پیش نیاید. این عکس حتی اروتیک هم نیست. صرفا برهنه است. - م.ج

Posted by: امین at January 20, 2012 9:35 PM



واقعا مفاله عالی بود.سپاس فراوان
هر جا که این مقاله لینک شده باشد رای خواهم داد و در هر وبلاگی که بتوانم باز نشر خواهم داد و همچنین در فیس بوک و....

Posted by: شاهین at January 20, 2012 12:03 AM



آقای جامی عزيز
خانم فرهانی آزادند در هر نوع رفتاری ولی ايشان چه مبارزه ای را در ايران کردند که حالا نوعش عوض شده باشد. حد اقل خانم ليلا حاتمی بطور علنی از خاتمی با قطره اشکی حمايت کرد.
به عقيده بنده، خانم فرهانی فقط بازار گرمی جهت بازار يابی حرفه اشان کردند و هيچ ملامتی بر آن نيست.

Posted by: مجيد at January 19, 2012 9:40 PM



توي اين كامنت ها مردسالارها غوغا ميكنند ، من مذهبي نيستم و اتفاقن معتقدم ناخالاصي هاي غير انساني يا بهتر بگم ديني باعث اين ديدگاه ها شده

Posted by: بابك at January 19, 2012 6:27 PM



گفتاردرآزادی ...یاجمله ای مشابه این، عنوان کتابی بودازمحموداعتمادزاده به آذین ،که درزمان شاه، باجلدسفید،به صورت محدودمنتشرشد.ازآن مرقوم، قسمتی که مربوط بودبه نقل یک خاطره ازروزمره گی نویسنده،هنوزفراموشم نشده است.زمان خاطره ،دوره ای از سیطره مدلباس زنانه موسوم به مینی ژوپ بوده است.مکان وقوع ماجرااتوبوس شرکت واحدآن ایام است.تعدادی ازصندلیهای اتوبوسهاروبروی هم بوده به نحویکه مسافران رودروبوده ونظاره گرهمدیگر بوده اند.نویسنده روی یکی ازاین نوع صندلیهانشسته بوده که دختری جوان بامینی ژوپ ،درایستگاهی میشود مسافروروبرومینشیند.درتمام مدتی که اوزیرنگاههای مسافرین بوده،با کیف ودست وهروسیله ای که دردست داشته باحالتی نگران وچهره ای برافروخته وخشم وخجالت واجبارو...سعی درحفظ حجاب که فطرتا"ذاتی اوست داشته وبگمان نویسنده، او،حتی ،قبل ازاینکه به مقصدش برسدپیاده میشود.نویسنده نتیجه میگیردکه ورود یک پدیده یا یک مد،بدون توجه به فرهنگ وروابط ومناسبات اجتماعی جامعه پذیرنده، یک تقلید مضحک ونچسب است ،ومقلدین، علاوه برجداشدن از جنبه های مثبت بدنه ی فرهنگ بومی خود،مدمهاجم را بصورتی افراطی درجامعه خود به نمایش میگذارند.مینی ژوپ پوش پیش گفته،علیرغم میل باطنی اش وباآگاه بودن از هنچارشکنی اش ،بصورت یک موجودبی اختیاروتنها،تحت سلطه ی یک موج بیگانه وتحمیلی قرارگرفته است.( ماجرای عمله ومینی ژوپ پوش ،که دردهه 40 اتفاق افتادرادرمطبوعات آن روزگارجستجوکنید)... ازجنگهای صلیبی وپس ازآن،وقوع انقلاب صنعتی غرب ،تضارب وتضادهای فرهنگی واجتماعی ومذهبی، که پی آمد تحولات ودیگرگونگی روابط ومناسبات اقتصادی وتولیدی،درجوامع درگیر بوده،هماره درجابجائی های فرهنگی، ورفرم های اجتماعی ،درجوامع دخیل بوده است....امادرنگرش به جوگیرشدن وخودشیفتگی گلشیفته،میبینیم که،درصدزیادی ازاین رفتار ناشی ازبازی درفیلمی آمریکائی ،دربرابریک سوپراستارهالیودی ،است.(باتوجه به ظرفیت وجنبه های روحی وروانی فردی که درجامعه فعلی و درمدارس ایران رشد کرده وخودرازندانی قراردادهای اجتماعی وفرهنگی و سیاسی و...میداند) اگربه تاریخ سینمای تجاری آمریکا،مخلوط سینمای تجاری هنری اروپا،نئورئالیسم ورئالیسم بعداز جنگ جهانی ،درایتالیا،موج نوی سینمای فرانسه،سینمامارکت هند،و...مجموعه مزون های مد پاریس ورم ونیویورک و...مانکنها،مدسازان ،طراحان ،دیزاینرهای های کلاس و...بمبهای سکس دردهه های طلائی هالیودواروپا،...اگرتوجه کنیم این مجموعه ،باخطی قرمزاز فضای پورنوگرافی منفک وجداشده است وتا این تاریخ هیچکس به این شکل حرایم پذیرفته شده ،که بصورتی عرف وروش شده است رابااین شیوه،نشکسته است. واین نه هنرکه به نوعی دهن کجی به هنر است .هنر آوانگاردکه جایگاه ورویشگاه آن ظاهرا" فرانسه و... است اینگونه رفتارها رابصورت محدودودرعرصه های خاص تجربه کرده است.ازاین نوع هنرنمائیها درنقاشی قبل از انقلاب هم داشتیم، دریکی ازتابلوهایش، نقاشی معروف وبه اصطلاح آوانگارد،خود برهنه اش رادر یک تابلو به نمایش گذاشته بود،که جامعه قبل از سال 57 هم این حرکت را برنتابید.رادیکالیسم درعرصه فیلم وسینماوتصویر،این نوع پورنوگرافی نیست!دکان است وکسب وکاری پررونق...

Posted by: محمدرضا- at January 19, 2012 2:22 PM



مالیخولیای توطئه ندارم. به این هم معتقدم که هرکی تنش مال خودشه، به هرکی خواست بره، بخوابه، برهنه بشه... به من ربطی نداره. یعنی تا همین نیم ساعت پیش اینجوری فکر میکردم و در عمل هم پایبند بودم بهش. ولی این عکس بهم برخورده، نمیدونم چرا و برام سؤاله که چرا هیچکدوم از آدمای اون فیلم اندازه گلشیفته برهنه نشدن؟! هیچکدوم شون...! همه شون یه بند از اون شعر رو خوندن و تا آستانه برهنگی پیش رفتن، گلشیفته ولی ساکته و ....! بهم برخورده. همین!

Posted by: فاطمه at January 19, 2012 7:58 AM



merci az matne zibatun.

Posted by: H at January 19, 2012 5:23 AM



من نظر قاطبه جامعه ایران را گفتم؛ بالاخره هر جایی نظرهای مختلفی هم شاید وجود داشته باشد.

Posted by: ادامه نظر بالا at January 19, 2012 3:54 AM



دقیقاً درست می فرمایید و چیزی که من هم گفتم همینه ، گلشیفته با خواست خودش اینکار
اینکار رو کرده با این تفاوت که نمی دانم چقدر می دانسته که قراره تنها زنی باشه که در این مجموعه
تا این حد برهنه است، گلشیفته دقیقاً می دانسته عملش چه معنایی داشته او الان بر عکس 4 یا 5 سال پیش که با احتیاط در مورد حتی برداشتن حجاب سرش عمل می کرد بی پروا عمل کرده به دلیلی که دیگر خودش را بازیگر ایرانی و در بافت فرهنگی ایران نمی بینه بلکه در بافت فرهنگی جهانی و به عنوان یکی از بازیگران همقطار فرانسوی و غربی اش که داره با اونها رقابت می کنه می بینه، که لباس از تن کندن در اون بافت عملی نه چندان ساختارشکانه مطرح می شه. اما سازندگان فیلم در این میانه تنها تصویر برهنه او را می گذارند و نه دیگرانرا. و این بدین معناست که عمل گلشیفته که در این مقطع شاید بیش ازاینکه یک بیانیه سیاسی باشه یک عمل برابری خواهانه حرفه ای بوده و آنها اینرا تبدیل به یک بیانیه سیاسی در تقابل با گفتمان سیاسی و مذهبی و فرهنگی ایران کردند و با نشاندار کردن گلشیفته میان سایر همقطاران بازیگرش در این مجموعه که همگی دارند برای برگزیده شدن به عنوان استعداد سال فرانسه با هم رقابت می کنند. او را از دیگران متمایز کرده و دگری کنند. در واقع اونها این جایزه فرهنگی را تبدیل به یک بیانیه سیاسی در تقابل با گفتمان سیاسی و فرهنگی ایران و اسلام کرده اند و در این راستا به نظر من گلشیفته تبدیل به دستاویزی برای این منظور شده، امیدوارم منظورم را توانسته باشم برسانم که از دید من تفسیر گلشیفته از عملی که انجام داده بسیار متفاوت از سازندگان این فیلم و مجموعه است. نه اینکه نمی دانسته چکار می کند بلکه هدفی که از این عمل داشته با هدف سازندگان این فیلم متفاوت بوده. یعنی او هدفی برابری خواهانه را به عنوان یک زن بازیگر بین المللی که برای تصاحب یک موقعیت با سایر همقطارانش رقابت می کند را داشته اما سازندگان فیلم با نشاندار کردن او در این بافت به عنوان تنها زنی که برهنه می شود این هدف برابری خواهانه را نقض کردند و او را اگزاتیک و دیگری نشان دادند.

Posted by: مریم at January 19, 2012 3:02 AM



تحیل مختصر و مفیدی بود! متشکرم!


بعد از خواندن مطلبتان هر چه که کردام نتوانستم با این دو سه خط آخر ٬٬ ایرانی ها می خواهند جا پای غربی ها بگذارند ...٬٬کنار بیایم. غرب هم مانند ایران و یا ایرانیان دارای یک معنا و یک صورت و یک سبک و اخلاقی نیست! گلشیفته و مروا -خانم مصری- و ساقی قهرمان ویا همه همه انسانهای هستند که از بستر فرهنگ غالب مرغوب کننده می نالند و تنها بدنشان را نشان میدهند که آنگونه که هستند دیده شود و نه آنگونه فرهنگ مردسالار ارزش عمل آنها را با برچسبهای مختلف با با ارزشی منفی از جمله غربزده مورد خطاب قراردهد.

متوجه هستم که روح مطلب جنابعالی در دفاع از گشایش سیاسی است که تنها با برهنه شدن قابل دریافت است اما به طور قطع با این گفته که مهاجران در غرب (به همان مفهوم غیر دقیق کلمه) تحت شرایط این مکان جغرافیایی و یا فرهنگی تصمیم به کنش در برابر فرهنگ بومی خود غربی می شوند بسیار ساده انگاره انه است! به نظر من مفهوم برهنگی در غرب با عملی که من باب مثال گلشفته انجام داده بسیار بسیار تفاوت معنایی و سیاسی دارد.

Posted by: فرزادا at January 19, 2012 1:14 AM



خیلی جالبه چون کسی که این فیلم رو ساخته، تنها تصاویر برهنه ای که توی این 90 ثانیه از زن گذاشته فقط از همون بازیگر ایرانی است. خیلی واضحه که سازنده فیلم گفتمان فرهنگی مذهبی و سیاسی ایران رو به چالش طلبیده، همانطور که تصویر زن رو در گفتمان اسلامی ساختارشکنی کرده. این عمل به وضوح یک دهن کجی و حرکت سیاسی است. نه تنها از جانب گلشیفته فراهانی که نمی دونم چقدر می دونسته که قراره تنها زنی باشه که تا این حد(نمایش سینه هایش) در فیلم برهنه بشه، بلکه از جانب سازنده فیلم. گلشیفته فراهانی اونقدر می فهمه که در دنیای رسانه های دیجیتال این تصویر به سرعت پخش خواهد شد و به دست همگان خواهد رسید، ین حرکت بی شک سیاسی است. در ضمن اینکه تابو شکنی فرهنگی سنگینی هم هست. من خوب یادم هست زمانی که برای اولین بار گلشیفته بدون حجاب ظاهر شد چه جنجالی میان مردم عادی و طرفدارانش در ایران به راه افتاد و چه ضربه و شوک فرهنگی سنگینی برایشان بود که ستاره محبوبشان، کسی که تجسم ارزش ها و آرمانهایشان بوده، حجاب رو از روی موهایش برداشته و براشون یکجور تعارض شناختی اینجا کرده بود در مرجع و دیگری موثری که تا دیروز برایشان موجه بود. این شوک و تعارض منجر به انواع و اقسام توجیه ها شد که طرفداران سنتی اش سعی در رفع تعارض شناختی موجود به آن وسیله کردند. و حتی شاید به نوعی بازاندیشی یا بازنگری در خود و دسته ای از ارزش های فرهنگی برای گروهی انجامید که قصد داشتند تصویر ستاره محبوب و آرمانی شان را مجبوب و آرمانی برای خود نگه دارند. من فکر می کنم برداشتن حجاب در آن زمان به خودی خود برای بافت فرهنگی عامه ایرانی انقلابی بود. و اما اکنون بعد از 5،6 سال دیگر آشکار است که گلشیفته دیگر خودش را بازیگر ایرانی به معنای فرهنگی کلمه نمی پندارد یا خاورمیانه ای مسلمان یا هر آن برچسبی که به او هویت بخشیده و می خواهد ورای آنها عمل کند. و با ساختار شکنی تمامی گفتمان فرهنگی که بعنوان زن ایرانی مسلمان به او هویت بخشیده بود، مرز میان خود و دیگری را بشکند و همچون زنی غربی در بافتار آن فرهنگ برهنه شود، اما به وضوح سازندگان غربی این فیلم او را اینگونه نمی پذیرند، او را همچون دیگر زنان بازیگر فرانسوی ورای تمامی برچسب های هویتی اش نپذیرفته اند. او هنوز اگزاتیک است، او هنوز دیگری است، او هنوز برای آنها زن ایرانی مسلمانی است که از یک ساختار سیاسی فرهنگی شدیداً محدود کننده آمده است. به همین دلیل است که می خواهند برهنه اش کنند، و به همین دلیل است که میان تمامی زنان غربی و خودی تنها می خواهند او را برهنه نشان دهند.

---------------
من فقط از این تصور که دیگران می خواهند کارهایی با شیفته بکنند که ظاهرا خودش نمی خواهد سر در نمی آورم. چرا پذیرش اینکه گلشیفته خودش خواسته و کرده برای تان سخت است؟ اینطوری خرق عادتی که کرده قابل هضم تر می شود که فکر کنید خودش نخواسته بوده؟ - م.ج

Posted by: مریم at January 18, 2012 11:52 PM



سپاس متن در خور تامل و خوبی بود. مطلبی نوشتم به نام: گلی شیفته‌ی شکوفتن. خوشحال می‌شوم بخوانید.

----------
به نظرم در باره تعمیم ها باید کمی محتاط بود. اینکه نوشته اید همه آنها که خشمگینانه حمله می کنند می خواهند جای او باشند یا در ایران افکار عمومی را نمی توان وزن کرد به نظرم نیاز به تعدیل دارد. بار اول بود که وبلاگ شما را می دیدم. فیدش را مشترک می شوم تا از شما بیشتر بخوانم. - م.ج

Posted by: مصطفا at January 18, 2012 10:13 PM



به مطلب شما در دو بخش انتقاد دارم: نخست: "در باره شرایط حساس و/یا گناه" در این بخش در دو قسمت دیگران رو به سکوت دعوت کردید، به بهانه های واهی. اگر لازم میدونید واهی بودن بهانه ها رو توضیح بدهم ولی فکر میکنم اگر خودتون از بیرون نوشته خودتون رو بخوانید میفهمید منظور من چیه.
دوم: "فرنگی شدن و همرنگ شدن با جهان" من از جایی میام نزدیک روستای ابیانه، اسمش را شنیدین؟ بسیاری از مردم این روستا خارج از ایران یا در تهران و شهرهای بزرگ زندگی میکنند ولی اصلا تلاش نمیکنند که فرهنگ محل اصلی زندگی خودشون رو به ابیانه هم تحمیل کنند چون فرهنگ ابیانه و نظنز براشون مهمه. این آدمها همین که پاشون رو به روستا میگذارند لیاس محلی رو با افتخار میپوشند. بیشتر توضیح نمیدهم. فقط به یاد داشته باشید افتخار در حفظ فرهنگ ایرانیه نه تغییر اون برای یکی شدن با فرهنگ های دیگه. اگر در مورد نوشته من نیاز به توضیح بیشتر هست بفرمایید تا انجام بشه.

-----------
در دعوت به سکوت من تنها کسانی را خطاب قرار داده ام که از زاویه گناه آلودگی وارد می شوند اما فقط گناههای بیرون حاکمیت را می بینند و بر گناهان داخل آن چشم می بندند . البته طبعا انها سکوت نخواهند کرد اما کسی هم به آنها گوش نخواهد داد! در مورد ابیانه و تهران من حرفی ندارم اگر ایرانیان مهاجر وقتی بر می گردند نخواهند فرهنگ کشورهای میزبان را به خانه ببرند اختیار آنها ست. اما اگر بردند شما چه می کنید؟ - م.ج

Posted by: امیر ابوالحسنی at January 18, 2012 8:32 PM



تمایل ندارم تحلیل خاصی داشته باشم بر این حرکت گلشیفته فراهانی ولی اون رو تقلیدی از حرکت دختر مصری می دونم که عکس عریان خودش رو در وبلاگش گذاشت ضمن تاکید کردن بر تحصیل کرده گی و البته داشتن دوست پسر. من اون موقع با توجه به اوضاع آشفته ی مصر و درگیری های داخلی تصورم بر این بود که این دختر با اون چهره ی بکر و کم سن و البته ضعیفش چنین جسارتی رو نداشته بلکه از حزب یا جایی تحریک و تشویق شده چه با کلمه چه با پول. بدن های کاملا غیر اروتیک و تکیده. بیشتر برای شعار سیاسی انتخاب شده اند. من اگر جای شما بودم از کنار این مساله رد می شدم . چون به هر حال از نظر من ایرانی (که با اسلام هم کاری ندارم) بسیار احمقانه و چندش اور اومده . در فیلم گاه تصویری از زن عریان داشتن و کاملا هم منظور فلسفی مکنون در داستان رو مطرح کند ستدنی اسا اما اینجا ... . ولی این رفتار به نظر من اصلا جالب نیست و احتمالا موجی از خودنمایی کاذب و اروتیک راه می ندازه در بین ستاره ها.
حرکت دختر مصری کاملا به دل نشست و این حرکت بنظرم هیج بار مثبتی نداره .

------------
بله شما حق دارید به عنوان ایرانی چندش تان شود و دیگران هم حق دارند به عنوان ایرانی از آن استقبال کنند. مساله همین است که ایران یک معنا و یک صورت و یک سبک و اخلاق ندارد. - م.ج

Posted by: ا-ب-... at January 18, 2012 6:57 PM



اتفاقاً این فرنگی شدن فقط در برهنه شدن خلاصه شده و در آن متوقف می شود. کار سختی نیست برهنه شدن. هنر نیست. هنر ما نیست. شاید برای فرنگیان باشد، که بوده، از صدها سال پیش. او با این کار نشان داد سلحشور یک حرف درست زده باشد همانی بود که در مورد هنرپیشگان زن زد. رای و انتخابات ربطی به این مساله ندارد. نمی دانم چرا این دو را برخی به هم ربط می دهند. این کار ناشایست بود و او نزد جامعه ایران سرافکنده خواهد شد.

-----------
یعنی انها که از کار او استقبال کرده اند یا آن را بدون تایید یا تکذیب حق او می دانند و می پذیرند از جامعه ایران نیستند؟ - م.ج

Posted by: Anonymous at January 18, 2012 6:10 PM



سوپاپ اطمینان نه سوفاف اطمینان!

------------
به لهجه گل آقا بخوانید. -م.ج

Posted by: Anonymous at January 18, 2012 5:07 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 20
چاپ کن
بفرست