:: انتخابات 7 اسفند و نشانه هایش
:: معنادارترین تصویر زلزله
:: این شکست مکرر «یک» تاریخ ما را عوض خواهد کرد
:: در باره برهنگی گلشیفته
:: آیا عاشورا به قیمه تبدیل شده است؟
:: عکس ملکه و دیوار انزوا
:: اعترافات ناخواسته یک دادستان در باره جنبش
:: درون ذهن یک اصولگرا
:: حقیقت امری خانوادگی است
:: روباه در پوست شیر
:: دیدار ناممکن
:: عاشورا و سپاه سرکوب
:: عکسهایی از هویت نظام مقدس
:: دو عکس از تاریخ شخصی موسوی
:: هزارتو ی نیهیلیسم ایرانی
:: نوبت خندیدن به انقلاب است
:: همانقدر زيباييد که خوب ايد
:: موسيقی نشسته ايرانی
:: انديشيدن يعنی فحشا
:: شادی آخرالزمان
:: دوستی با خدا
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
December 9, 2011  
روشنفکران و بازی در نقش آیت الله سکولار  
 
حرف من این است: گروههای موعظه گر روشنفکران ما فرق عمده ای با آیت الله های مان ندارند. این یک معضل تاریخی است که امروز باید حل اش کرد و گرنه فردا باز هم گرفتارش خواهیم بود. 

روشنفکران رهبران جدید اجتماعی ما از زمان مشروطه به این سو هستند. طبیعی است که از دل دربار و حوزه علمیه بیرون آمده باشند. تقریبا همه روشنفکران صدر مشروطه ما چنین وضعی دارند. یا سابقه اشرافی دارند یا سابقه روحانی دارند. مثال های تیپیک را در حسن تقی زاده می توان دید و در مصدق و آل احمد و کیانوری. 

صحنه نبرد

به دلیل اینکه روشنفکران جایگاه منحصر بفرد روحانیون را از آنها گرفته اند یا در قدرت و اتوریته اجتماعی آنها شریک شده اند مشکل بزرگ ما در صد ساله گذشته کشمکش بین روحانی و روشنفکر بوده است. روشنفکران لیدرهای طبقه متوسط و منور الفکر و امروزی و غربگرا و لیبرال و چپ بوده اند. روحانیون هم ناچار به همان حوزه اقتدار سنتی خود اکتفا کردند تا بتدریج با دلبری از طبقه متوسط مذهبی در انقلاب صاحب نقش شدند. بخش بزرگی از این صاحب نقش شدن هم برای این بود که روشنفکران راه برای آنها باز کردند. زیرا طبقه متوسط که روشنفکران بر آنها اقتدار فکری داشتند به تنهایی قادر به انقلاب نبود. و اصولا چپگرایی مسلط در پیش از انقلاب لازمه اش ستیز با بورژوازی شهری و گرایش به خلق و حاشیه نشینان و طبقات کارگری و روستایی بود. این طبقات هم زیر نگین روحانیون بودند. پس روشنفکران به اتحادی با روحانیون رسیدند تا دشمن مشترک را از میان بردارند. این داستان درازی است که من کوتاه و اشاره وار گفتم تا به نکته مورد نظرم در این یادداشت برسم. 

رقبا شبیه هم می شوند

این سابقه باعث شده است که روشنفکران ما بسیاری از خصلت های روحانیون را بگیرند و ادامه دهند چه آگاهانه مثل دکتر شریعتی و چه نا آگاه مثل همه آن پیکره ای از روشنفکری که هنوز و همچنان در نقش معلم اخلاق برتر جامعه به موعظه مشغول است. این موعظه گران روشنفکر در بسیار از موارد بهتر از موعظه گران روحانی و آیت الله نیستند. همان کج سلیقگی بر اینان هم حاکم است. مثلا آیت الله سرشناسی می فرمایند که بدحجابی باعث خشکسالی می شود! و نگاه نمی کند که اگر قرار است گناهی مثلا باعث خشکسالی شود خب گناه کبیره که الحمدلله کم نیست بلکه گناه اکبر هم بسیار است. چرا آیت الله ما فکر نمی کند که فساد قدرت سیاسی و اختلاس های نجومی و تقلب در انتخابات و شکنجه زندانیان و کشتن جوانان اسباب خشکسالی است؟ به همین شیوه می بینید که پیکره روشنفکران موعظه گر از فلان نویسنده سرشناس تا بهمان استاد جامعه شناس ناگهان می چسبند به یقه عاشورا و قیمه امام حسین که این خشونت است و مازوخیسم است و دفاع کردن از آن هم پفیوزی است و چه و چه. 

به نظر من مشکل قیمه برای روشنفکران دقیقا مثل مشکل ایت الله با بدحجابی است. هر دو ناشی از نادیده گرفتن اولویت ها ست. ندیدن تصویر بزرگتر است. و به خطا بر منبر نشستن. اما از همه بدتر رقابت این دو قشر با یکدیگر است. رقابتی که مردم را آن میانه نادیده می گیرد.

استراتژی حفاظت از حوزه اقتدار

وقتی ایت الله می گوید بدحجابی آنقدر مهم است که خشکسالی می آورد می داند که دارد اغراق می کند. می داند که دارد چشمپوشی می کند از گناهان بسیار بسیار بزرگتر. اما چرا به این غر زدن ها و نق زدن ها و تهدید کردن ها و تکفیر کردن ها ادامه می دهد؟ آیت الله می خواهد قشر نافرمان و بی اعتنا به امر و نهی آیت اللهی را مهار بزند. می خواهد اقتدار خود را بفروشد و شما را یا به زیر چتر خویش بکشد یا به دامن غیرخودی ها و دشمنان خدا براند. جنگ او با بدحجابی بر سر اقتدار اجتماعی است. بدحجاب آشکارا او را نادیده می گیرد. آیت الله می خواهد تکلیف اش را با او روشن کند. حالا اگر در حکومت اسلامی که همه برای آیت الله سر خم می کنند و اظهار تواضع می کنند صدها جنایت هم اتفاق بیقتد خب مساله ای درونی است و می شود حل اش کرد یا تحمل اش کرد. اینجا خطری حوزه اقتدار او را تهدید نمی کند. البته اگر بکند باز هم رفتار او همان است. مثلا به یاد بیاورید موضع آیات عظام را در قبال استادیوم رفتن زنان. یا نشان دادن چهره مقدسان.

وقتی پیکره روشنفکری موعظه گر به بحث های عیدقربان و عاشورا و مانند اینها وارد می شود هم بحث اصلی بر سر شکل و صورت قضیه نیست. روشنفکر جنجال می کند که این چه وضع دهشتناکی است در عیدقربان که میلیون میلیون تن گوشت قربانی درست می شود و خشونت را تشویق می کند. به عاشورا که می رسد مرتب سرکوفت می زند که این قمه زدن چه کاری است و آن علم و کتل بلند کردن چه زحمت بیهوده ای است و این بازیگران اوباش اند و خود اعتقادی به دین ندارند و این قیمه درست کردن گداپروری است و خلاصه هر چه استدلال بلد است ردیف می کند که بگوید آه از این دین فاسد شده. امان از آن روحانیون فریبکار. اما داستان واقعا این نیست. به قاطعیت می گویم که هیچ امری از امور مراسم مذهبی شیعه در ایران نیست که در جهان نمونه نداشته باشد و اصلا و ابدا مساله منحصر به جامعه ایران نیست و این را در یادداشتهایی در موارد مشابه در سیبستان تذکر داده ام که می توان به همانها مراجعه کرد. اینجا یک مثال می آورم. استاد عزیز ما دکتر علی اکبر مهدی در کامنتی فیسبوکی می فرمایند این مراسم عاشورا نمونه ای از مازوخیسم و خودآزاری است. من گل مالیدن را به عنوان یکی از نمونه هایی که می تواند مازوخیستی تلقی شود انتخاب می کنم. در جهان می گردم و می بینم دهها نمونه مشابه دارد. اصلا فستیوال گل بازی داریم. مثلا در کره جنوبی. در بریتانیا هر ساله در فستیوال موسیقی گلاستون بری که معمولا با باران مصادف می شود می توان صحنه هایی را دید که در صفحات اصلی روزنامه ها کار می شود و زن و مرد غرق در گل هستند و مشغول گل بازی و غوطه خوردن در حوضچه های گل.

مشکل در کجا ست پس؟ برایتان می گویم: بازی اقتدار است. هر چه اردوی حریف بکند بد است. این اردو به بدحجابی آن اردو گیر می دهد و آن اردو به مراسم مذهبی این یکی.

زبان اردو

دو نکته دیگر هم لازم است برای داشتن تصویری کاملتر از ماجرا در نظر بگیریم. یکی بحث دین و سیاست است و یکی بحث عرف.

گل بازی در بریتانیا و کره جنوبی عیبی ندارد اما در ایران دارد. چرا؟ چون در ایران رنگ و صبغه مذهبی قوی دارد اما در دیگر نقاط اگر زمانی هم داشته دیگر صورت سکولار دارد. پس به اردوی خودمان متعلق است! مثل کارناوال می ماند. می گویند عاشورا هم کارناوال است. خب باشد. هزارها کارناوال دیگر هم در دنیا هست این چه عیبی دارد؟ عیب اش همین مذهبی بودن اش است. کارناوال ها هم همگی زمانی مذهبی بوده اند و امروزه معناهای مذهبی و 
اساطیری خود را فراموش کرده یا از دست داده اند. عاشورا این را دارد و از دست نداده است. مشکل دیگرش هم این است که زیر نفوذ یا بهره برداری صنف روحانی است. به نظرم مشکل دقیقا اینجا ست. و گرنه در خود عاشورا هیچ مشکلی نیست. 

پس یکبار دیگر صورت مساله را بازنویسی می کنیم: پیکره روشنفکری سکولار به صورت استراتژیک هر موضوعی را که زیر نفوذ روحانیون می پندارد مورد حمله قرار می دهد تا اقتدار اجتماعی روحانیون را زیر سوال ببرد. حمله به مراسم های مذهبی از این جا ست.

عاشورا عرف است بی اعتنا به روشنفکر و روحانی 

حالا بیاییم سر نکته آخر. من معتقدم نه روحانیون و نه روشنفکران نقشی در بهینه سازی مراسم های مذهبی ندارند و نمی توانند داشته باشند. اگر این موضوع برایتان ثقیل است این نکته را در نظر بگیرید که مثلا بسیاری از روحانیون با قمه زدن مخالفت می کنند اما قمه زنان کار خود را می کنند حتی پنهانی. روشنفکران هم که پیشاپیش روشن است نمی توانند نقشی در این حوزه ها ایفا کنند. شریعتی تلاشهایی کرد اما او هم موفق نبود. او حداکثر توانست ذهنیت روشنفکران مذهبی را در باره دین و مراسم سالانه آن مثل حج و عاشورا تغییر دهد نه عمل و عرف مردم را.

من سالها ست فکر می کنم که حوزه های شرع و عرف از هم جدا ست. این موضوع را چندباری به اشاره گفته ام و این اواخر در مقاله ای در نقد مکتب تفکیک هم مفصل تر آورده ام که هنوز منتشر نشده است. اما موضوع چندان اهمیت دارد که باید مقاله ای اساسی یا کتابچه ای در باره اش نوشت. تز اصلی بحث این است که دین تنها در صورت عرفی اش وجود دارد و عرف از منابع بسیار متفاوت اثر می گیرد و نه فقط از دین. این موضوع چگونه بحث ما را هدایت می کند؟ به نظر من مساله این می شود که روحانیون مرتبا دادشان از عرف بلند است اما بجایی نمی رسند. روشنفکران هم حالا دارند پا جای پا آنها می گذارند! اما این هر دو باطل است و به جایی نمی رسد. روحانی و روشنفکر نقشی در ساخت عرف اجتماعی ندارند و اگر هم داشته باشند از راه موعظه و سرکوفت اخلاقی نخواهد بود.

مثلا نگاه کنید به نفوذ موسیقی و ابزارهای موسیقی غربی در هیات های مذهبی. داد روحانیون از این ماجرا بلند است اما کسی به آنها گوش نمی دهد. داد روشنفکران هم به نوعی دیگر بلند است که مثلا اینکه مذهبی نیست اما طبیعی است که کسی گوشش بدهکار آنها هم نباشد. عرف اجتماعی به صورتی دیگر تحول پیدا می کند. اگر روحانیون برای فهم این ماجرا سی سال است خون همه ما را در شیشه کرده اند روشنفکران نباید دوباره همان راه خطا را بروند و خود را و مردم و مخاطبان و جوانانی را که به ایشان نگاه می کنند به دور سرگردانی تازه ای بیندازند. راه حل ساده این است که روشنفکران از منبر موعظه پایین بیایند.

سیاست روشنفکر هم با دین آمیخته است

صد سال است روشنفکری ایران دم از جدایی دین از سیاست می زند. در این سالها هم که این شعار گوش فلک را کر کرده است. اما آنچه عمل روشنفکری نشان می دهد این است که سیاست او همچنان با دین مردم در امیخته است. دین را باید رها کرد به حال خود. دین سیر تحولی دارد که از این نوع جنجال ها تاثیر نمی گیرد. بگیرد هم اهمیت چندانی در ساختن یک جامعه مدرن ندارد. روشنفکری نباید انرژی خود را برای تاثیرگذاری بر چیزی صرف کند که در آن نقشی ندارد و قادر به ساختن آلترناتیوی برای آن نیست. کار بهتر این است که به مسائل اصلی بپردازد و اگر بر سر اقتدار اجتماعی خود هم صرف انرژی می کند آن را در بازی بزرگ صرف کند. عرف و عاشورا محل این بازی نیست. خطا این جا ست. تسلط سیاسی روحانیون بر ایران امروز ممکن است صورت ظاهر این بازی را از نظر سیاسی ارزشمند جلوه دهد. اما گفتم که این مراسم از نفوذ روحانیون هم برکنار است. بهتر است برای حمله به روحانیون و حاکمیت روحانی مردم را هدف نگیریم. و انهم هدف گرفتنی دقیقا شبیه همان روحانیون تنها با اندیشه سکولار. این به جایی نمی رسد. البته اگر روشنفکران اصولا می خواهند که به جایی برسند.

-----------
پ.ن: بحث روایت کلان قیمه امام حسین جایی برای بحث هویت و غذا نگذاشت. شاید وقتی دیگر. 

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/6149
نقد و نظر

سلام مثل هميشه عالي نگاه غربي روشنفكر ايراني بيشترين معضل جامعه ايران است

--------
خب برای اینکه تعادل و انصاف را حفظ کنیم این را هم باید گفت که معضل دیگر ما هم دید ضدغربی روحانیون است. - م.ج

Posted by: نوري at December 18, 2011 9:05 AM



"حالا بیاییم سر نکته آخر. من معتقدم نه روحانیون و نه روشنفکران نقشی در بهینه سازی مراسم های مذهبی ندارند و نمی توانند داشته باشند"...مراسم ها؟! ... مراسم خودش جمع است...اولین بار بود که این کلمه را به این صورت خواندم و به نظرم غریب آمد ... و بعد : قائد و موعظه؟! و چالش باآخوند بر سر اقتدار؟!
دقیق بخوانید لطفن، ظاهرن حرف از نویسندگان انشاهای حقیر سفارشی در مورد فرسفه ی قیام است : «در برابر سؤالی چنین مبرم، نشردادن مطالبی کلیشه‌ای در مدح قیام عاشورا یا ستایش اعتقاد صمیمانهٔ مردمان به برکات قیمه‌پلو نذری فقط نشانهٔ پفیوزی است.» ...قاند نویسندگان انشاهای حقیر سفارشی در مدح عاشورا و در مدح اعتقاد به برکات قیمه را، پفیوز می خواند؛ چرا؟! چون فراموش کرده اند و چشم پوشی می کنند که رقبا و نویسندگان انشاهای بهتر با مصائب اشقیایی دیگر همین الان در زندان و زیر شکنجه هستند...به عبارتی در دفاع از اصلاح طلبان و جنیش سبزی های مذهبی اسیر و نه سبزهای سکولار مثلن...

--------------
در باره قائد با شما موافق نیستم. در باره جمع مراسم ها هم توجه تان را جلب می کنم به این واقعیت که جمع فارسی اسامی جمع عربی هزار سال است در ادب فارسی نمونه دارد. مثلا از منوچهری: بيابان درنورد و كوه بگذار منازلها بكوب و راه بگسل. و در همین قصیده او چندین نمونه دیگر. و البته در اشعار دیگر شاعران هم. - م.ج

Posted by: پیمان at December 12, 2011 6:38 PM



"مهم خود گل بازی نیست، مهم همه آن خروارها هدف و قضاوت و خشونت نسبت به گل بازی نکنندگان و ... است"

پس سوال اینست که اگر مهم گل بازی نیست، چرا آقایان و خانمها
به "گل بازی" بند کرده اند و دوست عزیز حقوق دان پاریسی از متن شما ناراحت شده اند؟ همان بحث صورت و سیرت است که در نظر مربوط به پست قبلیتان عرض کردم. اگر سیرت بعضی از عزاداران بد است، همه عزاداران چه گناهی کرده اند؟‌ و آیا مقصر صورت عزاداری است؟ بت شکنی البته گاهی خوب است، ولی بت شکنی بی بصیرت و فرمال به نابودی بوداهای بامیان منجر شد.

با دوستی ملحد و بی خدا، چپ گرا و ضد مذهب از ملیت فرانسوی
راجع به عاشورا می گفتم و سنت قیمه پزی و غذادادن مجّانی به خلق الله، و البته از سو استفاده حکومت از مراسم هم گفته بودم. متاثّر شده بود از این رسم، چون می دانست که در بزرگترین فستیوال های سوسیالیستی و کمونیستی کشورش که هزاران نفر برای
ایده آل های برابری و برادری با هزاران امید و آرزو جمع می شوند هنوز باید برای خوردن یک ساندویچ یا یک بطری آب معدنی از گیشه ها پول داد و هنوز حتّی غذای رفقا هم اشتراکی نیست. و البته بعید بدانم کسی از معتقدات کسی پیش از دریافت قیمه سوالی بپرسد-( البته هنوز نه، شاید به زودی شرط‌ اطاعت از ولایت فقیه را به این هم اضافه کنند و بر سر هر دیگ خورشت یک سرباز وظیفه برای اندازه گیری میزان التزام و اعتقاد قیمه خوران بگمارند!).


کمی به کوچه مرحوم شریعتی زدم در این نظر. کمی هم برای لبخند بگزارید سوالی بپرسم. از غذای مجانی کسی خبری دارد جایی؟ در ینگه دنیا که خبری نیست متاسفانه، مگر دوستان ایرانی شله زردی قیمه ای چیزی بپزند. حتی جشن نوروز هم پولی بود. چنین مراسمی در جای دیگری سراغ ندارم که مردم به سایرین مجانی غذا بدهند. شاید رسم مشابهی در جاهای دیگر دنیا که هنوز سنّت های مذهبی پا برجاهستند بر قرار باشد و الا از این بی خدایان روشنفکر مثل داوکینز ترویج چنین کارهایی بر نمی آید ؛). مشابه سینه و زنجیر زنی را که در فیلیپین و اسپانیا دیده ایم (کاتولیک). گل به سر زدن هم از همین قیاس است. غذای مجانی چطور؟

Posted by: رضا at December 12, 2011 7:59 AM



در کشور فیلیپین که اکثریت آن کاتولیک است هرسال در ژانویه مراسمی برگزار می شود که در آن گروهی خود را به صلیب می کشند (کاملا واقعی با کوبیدن میخ در بدن). هرسال هم توریست های غربی جمع می شوند و با لبخند از این جماعت عکس میگیرند اما نوبت به قمه زدن که می رسد عکس مسلمان ها را می اندازند روی جلد مجله هایشان که ببینید مسلمان ها چقدر وحشی اند و....(روی جلد معروف مجله اکونومیست بعد از سقوط صدام را یادتان هست؟ عکس شیعه ای عراقی در حال قمه زدن که زیرش نوشته بود ببینبد با آزادی که به دست آورده اند چه می کنند)
به نظر من روشنفکر ایرانی عادت کرده که خودش را و هویتش را از دید غربی ها نگاه کند و توجهی هم ندارد که نگاه اروپایی به انسان خاورمیانه ای چه اندازه همراه تحقیر و نفی هویت است

Posted by: Anonymous at December 11, 2011 2:14 PM



ممنون برای مطلبتون.. فقط این منطق که این مراسم ها مشابه خارجی دارند را نمی پذیرم گداپروری هر جای دنیا باشه بده ... از طرفی دیگر گل بازی که در ایران انجام میپذیره رو باید دید کسی که داره انجام میده با چه حس روانی داره انجام میده و اون کسی که تو فستیوال گل بازی رنگ بازی یا بالش بازی اینکارا رو میکنه از لحاظ روانی چگونه است . در فستیوال ها شادی هست اما در مراسم های مذهبی ایرانی یه بار روانی بندگی مازوخیستی وجود دارد...

Posted by: ناشناس at December 11, 2011 9:41 AM



سلام متن جالب و کاملی بود هرچند که مشخص نشد آیا باید با عرف ها و سنت های غلط چه گاو بازی اسپانیایی و چه گوچه بازی شان و چه گل گرفتن در عاشورا و قمه زدن در عاشورا و چه از آتش پریدن در چهارشنبه سوزی مقابله کرد؟ یا نه اصولا کاری با عرف و سنت هرچند غلط نباید داشت چون مردم گوششان بدهکار نیست؟ وظیفه روشنفکر مقابله با سنت ها و عرف های غلط نیست؟ اما در همین متن به نکته خوبی پرداختید , به اینکه آیا اساسا مردم حرف روشنفکر را گوش می کنند و حرفش برد و برش دارد؟ اگر ندارد گفتنش لازم است یا نه کاری بیهوده اینکه گفتید زمین بازی روشنفکر اینجا نیست هم به نظرم خیلی خوب بود و نکته دیگر اینکه روشنفکری این سالهای اخیر به روشنفکری سلبی بدل شده ؛ درتس که نقادی یکی از ابزار ها و لازمه های روشنفکری است اما آیا روشنفکر نباید خاصیت ایجابی داشته باشد؟ اینجمله تان هم به واقع کلیدی بود : . روشنفکری نباید انرژی خود را برای تاثیرگذاری بر چیزی صرف کند که در آن نقشی ندارد و قادر به ساختن آلترناتیوی برای آن نیست. کار بهتر این است که به مسائل اصلی بپردازد و اگر بر سر اقتدار اجتماعی خود هم صرف انرژی می کند آن را در بازی بزرگ صرف کند

Posted by: مجتبی at December 10, 2011 5:13 PM



از ظریفی مانند شما عجیب بود این قیاس مع الفارق. کسی که در انگلیس گل بازی می کند، عملش هیچ ایدئولوژی به همراه ندارد، درباره دیگرانی که گل بازی نمی کنند قضاوت نمی کند، خودش را حق و دیگران را باطل نمی انگارد، انتظار ندارد همه به گل بازی او احترام بگذارند و در روزهای گل بازی جز این نکنند، حیات و هستی اش به این گل بازی بسته نیست، از این گل بازی نفع مادی نمی برد، انتظار معجزه ندارد و هزارها تفاوت دیگر. مهم خود گل بازی نیست، مهم همه آن خروارها هدف و قضاوت و خشونت نسبت به گل بازی نکنندگان و ... است. اینجا
قیاس شما مثل قیاس برقع پوشیدن و در بالماسکه به صورت نقاب زدن است.

---------------
اگر بخواهیم در همه مثالها همه امور وابسته را مطابقت بخشی کنیم مثال غیرممکن می شود. عرض من در دو نکته بود و همچنان از آن دفاع می کنم. اول برای احتمال مازوخیستی بودن و دوم برای رنگ مذهبی نداشتن صورت فعلی عمل. - م.ج

Posted by: حقوقدان پاریسی at December 10, 2011 9:29 AM



تقریبا هفته پیش بود مستندی در بی بی سی فارسی پخش شد درباره مراسمی در هند که به سر و رویشان تاپاله گاو می ریختن

Posted by: elham at December 10, 2011 8:04 AM



‌من متوجه نشدم که بین «گل‌بازی» و آلودن خود به گل و لای چه تناسبی می تواند با «امر‌مقدس» داشته باشد؟ و گل‌بازی که در یک کشور لاییک برگزار می‌شود و یا اگر لاییک نباشند؛ دستکم انراناتحت عناوین قدسی و یینی مقدس انجام نمی‌دهند؛ غیر از صورت ظاهر چه وجه اشتراکی می تواند باشد٫ که باید به روشنفکری که خاستگاهش یا دربار است یا روحانیت و یا یک آدم معمولی که سؤال برایش پیش آمده ایراد گرفت؟
2-‌نوشته‌اید:
«روشنفکری نباید انرژی خود را برای تاثیرگذاری بر چیزی صرف کند که در آن نقشی ندارد و قادر به ساختن آلترناتیوی برای آن نیست. کار بهتر این است که به مسائل اصلی بپردازد و اگر بر سر اقتدار اجتماعی خود هم صرف انرژی می کند آن را در بازی بزرگ صرف کند»
مسائل اصلی روشنفکری چیست؟ آیا دین و عرف جزء مسائل اصلی یک جامعه مذهبی نیست٫ که مسئله اصلی روشنفکر نباشد؟ ایا روشنفکران در خلا باید بیاندیشند؟
آیا «لوتر» و «هافکینگ» و «داوکینز» هم با این تعریف از جرگه روشنفکری خارج نیستند؟
عرف اجتماعی جامعه اروپا هم در قرون پانزدهم و شانزدهم چیز شکل دیگر داشت٫ اما «لوتر» و دوستانش توانستند جامعه امروز را به عنوان آلترناتیوی جایگزین آن کنند. عرف معمول آنروز که با کلیسا تعریف و شناخته می‌شد و اقتدار داشت٫ البته به طور کامل از بین نرفت به مقیاس وسیعی کوچک و محدود و تهی از اقتدار شد.

------------
کلی مطلب را در یک کامنت درخواست روشنگری کرده اید که ممکن نیست اما کوتاه بگویم که اگر روشنفکرانی را که ممکن است به لوتر توجهی داشته باشند در ایران دنبال کنید می بینید هرگز از این مواضع که در این یادداشت ان را نقد کرده ام نداشته اند. - م.ج

Posted by: علی مصلحی at December 9, 2011 8:52 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 9
چاپ کن
بفرست