قلمدون [16]
مفهوم‌ها [71]
مفهوم‌ها 2 [25]
ما و آمريکا [36]
مانيفست ايرانی وبلاگ [49]
نقد و نظر [70]
همسايگان [13]
هويت ايرانی [35]
هویت ما ایرانی ها [23]
و مثلا شرح حال [42]
کلمات [25]
کارگاه نشانه شناسی [22]
گنجی و کلمات [14]
پرونده تئو ون گوک [7]
پرونده رياکاری، هرزنويسی و وبلاگ [10]
آنها که می‌شناسم [50]
آسيای ميانه [18]
انتخابات 84 [24]
انتخابات 88 [40]
ايران [81]
ايرانشناخت [19]
اجتماعيات [63]
اروپا [39]
از خامه‌ ديگران [39]
بوطيقا [16]
تک‌گويی [13]
تاریخ فردا [8]
جن نامه يا سيبستون [2]
جنبش 22 خرداد [47]
دين [40]
دین جمهوری و دین استبداد [27]
داستان زمانه [17]
روشنفکران [35]
رسانه [57]
زبان [26]
سفر نوشته [42]
سنت و مدرنيسم [23]
سينما [18]
سياست [61]
سيبستانه [2]
سیاست 2 [22]
شهرانديشی [11]
شعرها [26]
عکس [46]
 
 
April 2016 | February 2016 | November 2015 | October 2015 | September 2015 | June 2015 | May 2015 | April 2015 | March 2015 | February 2015 | October 2014 | June 2014 | May 2014 | April 2014 | February 2014 | December 2013 | November 2013 | October 2013 | August 2013 | July 2013 | June 2013 | April 2013 | March 2013 | February 2013 | January 2013 | December 2012 | November 2012 | October 2012 | September 2012 | August 2012 | July 2012 | June 2012 | May 2012 | April 2012 | March 2012 | February 2012 | January 2012 | December 2011 | November 2011 | October 2011 | September 2011 | August 2011 | July 2011 | June 2011 | May 2011 | March 2011 | February 2011 | January 2011 | December 2010 | November 2010 | October 2010 | September 2010 | August 2010 | July 2010 | June 2010 | May 2010 | April 2010 | March 2010 | February 2010 | January 2010 | December 2009 | November 2009 | October 2009 | September 2009 | August 2009 | July 2009 | June 2009 | May 2009 | April 2009 | March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | August 2008 | July 2008 | June 2008 | April 2008 | March 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | June 2004 | May 2004 | April 2004 | March 2004 | February 2004 | January 2004 | December 2003 | November 2003 | October 2003 | September 2003 | August 2003 | July 2003 | June 2003 | May 2003 | |مطالبِ پيشين - بايگانی ماهانه
مطالبِ پيشين - بايگانی روزانه
بايگانیِ عناوين پيشين
 
 




February 20, 2011  
تعادل شکننده  
 
از یادداشت قبلی که پیامدهای 25 بهمن را بر می شمرد تا امروز وضعیت در صحنه سیاسی تغییراتی کرده است که خوب است در همان محورهای پنجگانه آن یادداشت ببینیم چه تحولاتی داشته ایم:

 رهبری
 ولی فقیه بالاخره تصمیم خودش را گرفت که رقیب اصلی اش میرحسین موسوی را محبوس کند. هنوز از کم و کیف این حبس خانگی خبری نداریم و مثلا نمی توان دانست که تا چه حد شبیه وضعیت آیت الله منتظری خواهد بود و برای چه مدتی. کف نفس آقا به دلیل خطراتی که حس می کرده و می کند در این زمینه بیشتر بوده است و ممکن است حبس موسوی که به صورت دوفاکتو انجام شده مدتی بعد برداشته شود. چون خامنه ای می ترسد که موسوی در اثر حبس به رهبری بلامنازع تبدیل شود و کلام اش آن نفوذی را پیدا کند که خود خامنه ای همیشه آرزو کرده و به آن نرسیده است.

خامنه ای ممکن است سناریویی داشته باشد تا یکی یکی رهبران مخالف را از میان بردارد. نخست موسوی را حبس کرده است. اما فعلا برای مهار کردن کروبی تلاش زیادی نکرده است. سرمایه گذاری اصلی روی هاشمی است. دو سه هفته آینده از این نظر تعیین کننده است. خاتمی هم فعلا در محاق خبری و عملی است. درست هم همین است. نقشها متفاوت است و نباید همه را با هم خرج کرد.

وارد شدن راه سبز امید هم به عنوان نیروی رهبری کننده موضوع جالبی است. منتظر می مانم که رفتار سیاسی شان را ببینم. برای شروع کارشان بد نبود.

 روحیه
به نظرم بازی اصلی امروز روحیه سازی بود برای خامنه ای و لباس شخصی ها و بسیجی هایش. مردم به غریزه رفتار کردند و برد روز 25 بهمن خود را حفظ کردند. یپاده روی کردند و خستگی درکردند با پرهیز از زد و خورد سنگین. یک بازی محلی کردند تا بین المللی. اما رقیب بازی را خیلی جدی گرفته بود و در حد مصاف با دشمن تا دندان مسلح بیرون آمده بود. به نظرم رفتار امروز نیروهای مزدبگیر و داوطلب حاکمیت خیلی قابل تحلیل است. یکی دو نکته اش را اشاره می کنم:

 پس از بهت و غافلگیری روز 25 بهمن طرف حاکمیت ظرف یک هفته سعی کرد خود را جمع کند و هفتم شهدای سبز بهانه خوبی به دست طراحان سرکوب داد تا خودی نشان دهند. لشکرکشی روز اول اسفند نمونه خوبی از قدرت نمایی سبک سنتی است که بر اساس میزان درک و فهم طراحان، نفس کش طلبیدن بهترین تعبیر برای آن است. لات محل هفته پیش زمین خورده است و این بار با ساز و کتل آمده ببیند همه چیز مرتب است یا نه و کسی نگاه چپ بهش می اندازد یا نه. مواجهه در این زمینه معمولا دو جنبه دارد: اول اینکه نیرویی که لات محل را زمین زده است باید راه را برای حریف باز کند و اجازه بدهد او شلتاق کند. و کمی آبرو برای خود جمع کند. دوم اینکه در میزان سنجش واقعی زدن گنجشک توپخانه لازم ندارد. همه می فهمند که لشکرکشی به خیابان به استعداد چیزی در حدود 25 هزار نیرو یا بیشتر - من کف تعداد را می گیرم - نشانه نیاز به تقویت روحیه خودی ها ست. چون بین آن هفته و این هفته چیزی به نفع حاکمیت عوض نشده است. مردم همان مردم اند. اما حاکمیت و طراحان سرکوب برای بالابردن روحیه خودی ها و توجیه وضعیت برای خامنه ای که طرح هاشان جواب می دهد بیشترین نیروی ممکن را به صحنه آوردند. اما همین عدم تناسب نشان می دهد که وضع اصلا خوب نیست.

از زاویه دیگر نگاه کنیم: خامنه ای و احمدی نژاد و طیفی که با آنها سوار کار اند در یک نکته مشترک اند نمی خواهند در موضع ضعف دیده شوند و اگر قرار است امتیازی بدهند می خواهند در موقعیت مناسب باشند. بنابرین در موارد متعددی مساله شان این می شود که به هر قیمت که شده دست بالا را حفظ کنند. روز اول اسفند حاکمیت خواست تا با هر مقدار نیرویی که لازم است بازی را از خود کند و اجازه ندهد صدا از کسی درآید.

هیچ چیزی شکننده تر از این نیست. هر قدر رجال مختلف بیایند و اعلام وفاداری کنند و هر قدر نیرو در خیابان بریزی تا صدای مردم در نیاید آنچه صدمه خورده است را نمی توان درمان کرد. نظام های سیاسی خاصه از نوع نظام ایران ممکن است آبروداری برایشان مهم باشد که سوار کار اند اما از دست دادن اعتماد به نفس از سرتاپای رفتارهاشان آشکار است.

مشارکت جویی
به نظرم در این زمینه نمره اول را باید به شیراز و رشت داد. این از همان جاهایی است که می آیی یک جایش را درست کنی از یک جای دیگر می خوری. تهران را تحت کنترل گرفتی شیراز و رشت سر بر می دارد. کشیده شدن دامنه اعتراضات به شهرهای بزرگ خارج از پایتخت زنگ خطر بزرگی برای حاکمیت است. هر قدر مردم شهرهای دیگر در کنار تهرانی ها قرار بگیرند و اعتراض خود را آشکار کنند طبعا کار بر حاکمیت سخت تر می شود و بهتر می فهمد که اعتراض ها به شمال شهر تهران محدود نیست. موضوع جدی تر از این حرفها ست. از نگاه آینده جنبش سبز هم طبعا هر قدر مشارکت شهرهای ایران بیشتر باشد بعد ملی جنبش تقویت می شود. اطلاعاتی که از شهرهای کردستان داشته ایم که یکی از شهدای هفته پیش از آنجا بود هنوز تصویر روشنی نمی دهد ولی پیوستن کردستان به جنبش می تواند عامل تقویت کننده بسیار مهمی باشد.

رسانه
 به نظرم در هفته گذشته و هم امروز بی بی سی رسانه واقعی اعتراض ها شده بود. از این بابت یک دست مریزاد به مدیران و سردبیران و بر و بکس در بی بی سی ضروری است. امیدوارم این وضعیت موقتی نباشد چون بسیار مهم است که رسانه ای بزرگ و فراگیر مثل بی بی سی به اعتراض ها پوشش دهد. گزارشهای امروز کسری ناجی عالی بودند و تاکید بر دروغگویی رسانه ها رسوای سپاه و دولت بسیار لازم بود. گفتگو با واحدی و دباشی هم خوب بود. تعبیر دباشی در باره موسوی که او را ماندلای ایران توصیف کرد بسیار بجا بود.

سیاست غرب
همانطور که قابل پیش بینی بود این هفته موجی از حمایتها در سطح عالی سیاسی از جنبش سبز برخاست. مهمترین مطلبی که من خواندم یادداشت ری تکیه بود در باره توصیه به دولت آمریکا برای حمایت از جنبش سبز. او از نگاه یک عضو شورای روابط خارجی نوشت که نباید آسیب پذیری سیاسی جمهوری اسلامی را نادیده گرفت. به بیان دیگر، به جای سرمایه گذاری روی ایران امروز و مذاکرات بی پایان و بی نتیجه باید روی ایران فردا سرمایه گذاری کرد.

 آینده
روزهای آینده نشان خواهد داد که رهبران مخالف از کروبی و خاتمی تا هاشمی دارای نفوذ کلام هر روز بیشتری خواهند شد. موسوی به مرحله ای خواهد رسید که یک جمله او که مثلا فردا بیرون بیایید یا هر روز بیرون بیایید یا هر دعوت و فراخوان دیگری بی بر و برگرد اجرا خواهد شد و پذیرش بسیار وسیعی خواهد یافت. این سعادتی است که فقط رهبران بزرگ از آن برخوردار می شوند. خامنه ای و اذناب اش هم گرچه متوجه بوده اند که او را به یک رهبر بلامنازع تبدیل نکنند اما در هفته گذشته عملا در همین مسیر حرکت کرده اند.

 تعادل شکننده ای که بین اراده مردم و نیروی سرکوب اراده مردم به وجود آمده است بزودی به هم خواهد خورد. من همچنان معتقدم که راه حل های خشونت طلبانه در هفته های آتی از گزینه های حاکمیت حذف خواهد شد و نیروی نفرت انگیز چماق و تحقیر و تحمیل جای به نوعی مصالحه خواهد داد. در غیراینصورت پایان عمر جمهوری اسلامی نزدیک خواهد بود. روزهای تعیین کننده ای در پیش است.
 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 8
چاپ کن
بفرست  
February 15, 2011  
فردا روز دیگری است  
 
به نظر من آنچه روز 25 بهمن اتفاق افتاد یک نقطه عطف است و هم معادلات بسیاری را تغییر می دهد و هم مسائلی را برای اهالی جنبش اعتراضی روشن می کند. سعی می کنم مهمترین نتایج و تغییرات را برشمارم و عمدتا از منظر سیاست عملی. 

رهبری
1 به نظرم مهمترین مساله ای که در 25 بهمن روشن شد اهمیت رهبری در جنبش به طور عام و رهبری موسوی و کروبی به طور خاص بود. اگر به زبان عینی تری ترجمه اش کنم می شود قدرت بسیج این دو رهبر. آنها نشان دادند که هنوز سخن شان در دل هواداران جنبش نفوذ قاطع دارد و توانایی دارند دهها هزار نفر را با یک دعوت به خیابان بیاورند. اینکه آنها از این قدرت چگونه استفاده کنند سرنوشت جنبش را تعیین خواهد کرد. اما در اینکه قدرت مردمی دارند تردیدی باقی نمانده است.

روحیه
2 تغییر مهم دیگری که ایجاد شد تغییر در دید و روحیه عمومی اهالی جنبش بود. به این معنا که بی عملی یکساله جنبش تصورات بسیاری دامن زده بود که روز 25 بهمن همگی باطل شد. از یک نگاه این تیری بود که دو هدف را با هم زد: هم روحیه گرم و تحول خواه جنبش را به آن بازگرداند و آینه ای شد تا خود را در آن ببیند و بازیابد و به خود اطمینان پیدا کند و اعتماد به نفس یابد و هم تبلیغات یکساله دولت کودتا و اذناب بیت ولایت را اوراق کرد. از فردا کسانی که به آقا اطمینان داده بودند که فتنه از بین رفته و مهار شده باید بروند دست بوسی و توضیح بدهند که چرا حرف بی پایه زده بودند. احتمال زیاد تغییراتی در ساختار امنیتی و البته روشهای تبلیغاتی ولایتمداران در راه خواهد بود. اما نکته اساسی این است که برای آنها دنبال کردن سیاست دروغ پراکنی و جنگ روانی ضرورت دارد تا هم ابعاد ماجرا را برای کسانی که کانال اطلاعاتی شان حکومت است کوچک  جلوه دهند و از هم از یک منظر استراتژیک راه به بروز حقیقت ندهند. هر نوع شکاف در سپری که از دروغ ساخته اند همه دروغهاشان را دومینو وار اوراق می کند. حقیقت بزرگترین دشمن رژیم دروغ و ظاهرسازی است. برای همین نماینده آقا در کیهان نوشته 300 نهایت 400 نفر امدند به خیابان! کسی باید از این نماینده بیت بپرسد پس چرا ده هزار نیروی پلیس و سپاه و لباس شخصی ریخته بودید توی خیابان؟ یعنی برای هر یک نفر معترض 25 نفر پلیس لازم بود؟

مشارکت جویی
3 تغییر مهم دیگر البته مساله خود مردم است که بازیگر اصلی اند. مردم نشان دادند مصمم اند و این خیلی مهم است. آنها نشان دادند که تقلب و فریب و خیانت در رای مشمول مرور زمان نمی شود. این میل به تغییر و این گرایش سرکوب ناشدنی به مشارکت موثر در سیاست کشور و مهار سیاستمداران متکی به زور و تزویر درخشان ترین دستاورد 25 بهمن است. مردم شادمانه به خیابان آمدند و اشک آور و باتوم و لباس شخصی هم برایشان به نوعی بازی و اکشن مهیج تبدیل شده است. این سرخوشی ارعاب را از نفس می اندازد. آنها شادمان اند چون ابراز وجود می کنند ابراز رای می کنند. این در جامعه ای که در همه طرفها با دیوار عبوسان روبرو هستی و با تصمیم هایی که بدون مشارکت و رضایت تو گرفته اند البته شادی بخش است. خیابان امروز محل رهایی و رسانه رهایی بخش است.

مردمی که در 25 بهمن به خیابان آمدند مردمی هستند که به نادیده گرفته شدن خود معترض اند. آنها شکاف بزرگی بین خود و حکومت خودکامه می بینند. شکافی که 25 بهمن نشان داد نه رفو شدنی است و نه پرشدنی. این میل سرکش به اینکه ما هم مردمی هستیم در همین کشور که باید ما را به حساب بیاورید زنده است و زنده تر از همیشه. این شعله خاموش شدنی نیست. این وضع را عوض خواهد کرد. راه چاره چماق نیست. هر نوع تغییری با کنار رفتن سیاست چماق و کنار گذاشته شدن گروههای چماقداران در رسانه و مدیران نظام همراه خواهد بود. این به دست اوردنی است.

رسانه
4 همان میل به دیده شدن و همان درک عمیق از اینکه سانسور می شویم حساسیت بزرگی را نسبت به رفتار رسانه ها ایجاد کرد. عمده این حساسیت البته بر سر بی بی سی آوار شد. و بخشی از آن هم در شکل درخواست از الجزیره برای پوشش به اخبار 25 بهمن بروز پیدا کرد. مردم رسانه فراگیر می خواهند و چون ندارند توجه رسانه های فراگیر را می طلبند. آنها می خواهند دیده شوند. گزارشهای رنگارنگ و شخصی و صمیمانه و پرذوق و شوق بسیاری از شرکت کنندگان در تظاهرات در رسانه های خودمانی مثل گودر نیز ناشی از همین حس است که ما هستیم ما را نمی توانید نادیده بگیرید. سیاست های رسانه ای ناچار این تمایل پرکشش مخاطبان ایرانی را از امروز به نحوی دیگر باید مورد توجه قرار دهد. این بخش مهمی از کمک به حقوق اولیه بشر در ایران است.

سیاست غرب
5 یک بعد مهم از نتایج 25 بهمن نیز ابعاد خارجی مساله است. به کوتاهی، قدرت نمایی جنبش اعتراضی به بازگشت مساله روی میز سیاست خارجی اروپا و آمریکا خواهد انجامید. هر سیاستمدار غربی اگر تا امروز متوجه نشده باشد از امروز به این نکته واقف خواهد بود که هر نوع احتمال تغییر سیاسی در ایران در جهت تامین خواست مشارکت عمومی در سیاست ملی است و ایرانیان بسیار جدی تر از هر مردم دیگری در خاورمیانه به درک دموکراتیک رسیده اند. این موضوعی نیست که غرب بتواند نادیده بگیرد. هر نوع مدل آینده سیاسی و تحول یافته در ایران در جهت دوری از اسلامگرایی است. امری که به نوبه خود روی کار امدن حکومتهای عرفی را در منطقه ما تسهیل خواهد کرد. تذکر رئیس جمهوری ترکیه به مقامات ایرانی در همین روز 25 بهمن به نوعی محور استراتژیک در استقبال از تحولات سیاسی مشارکت جویانه میان ایران و ترکیه و مصر خواهد بود. سه کشوری که می توانند سرنوشت منطقه را دگرگون کنند.

جمهوری ولایی در روز 25 بهمن و درست در روزهای پس از تب و تاب های بزرگ در تونس و مصر چهره ای خشن و ستیزه جو با مردم خود از خویش به جا گذاشت که قابل رفو نخواهد بود. این خود به فشار سیاسی برای تغییرات کمک خواهد کرد. زیرا نشان می دهد که تغییرات در تهران از ضرورت کمتری نسبت به تغییرات در تونس و مصر و یمن برخوردار نیست. و اگر محور سه گانه ای را که یاد کردم بگیریم اولویت هم دارد.

آینده
6 نکته اخری که باید گفت این است که 25 بهمن یک روزه بازی را عوض کرد. تاثیر و فضاسازی همه بازیگریها و ترفندها و معلق زدن ها و وارونه سازی ها و دستگیری ها و تهدیدها نقش بر آب شد. اکنون آینده در دستان موسوی و کروبی است. این فی نفسه، ارکان بناشده بر دروغ و فریب حاکمیت را به لرزه در خواهد آورد. قدرتی که از مردم ناشی شود قدرت حقیقی و پایدار است.


 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 12
چاپ کن
بفرست  
February 14, 2011  
روز عصیان  
 
نظامی که صدها نفر از یک جنبش اعتراضی را دستگیر کرده باشد و در هر تظاهرات اش صدها نفر دیگر را لت و کوب کرده باشد و لشکری از فدائیان نظام را بر سرشان ریخته باشد خیلی روشن است که به تقاضای راهپیمایی رهبران آن جنبش چه جور جوابی می دهد. اما تقاضای مجوز راهپیمایی بر سر موضوعی که ظاهرا خود نظام هم طرفدار آن است نظام را در برابر آزمونی ناراحت کننده می گذارد زیرا ریاکاری مزمن اش را به چالش می کشد.

نظامهای اقتدارطلب از چالش متنفرند. برای همین است که از رسانه متنفرند. داخلی باشد یا خارجی. از اینکه صدای متفاوتی برخیزد متنفرند. بنابرین با رسانه خیابان هم مبارزه می کنند. از اصل می خواهند نباشد. وقتی هم می خواهد شکل بگیرد شروع می کنند به عملیات پارازیتی. جنگ روانی راه می اندازند. افراد را دستگیر می کنند. قانون های عجیب و غریب صادر می کنند. سرمقاله های تهدید به قتل برای ثواب می نویسند و خلاصه خود را به زمین و زمان می زنند که نکند صدای شما بلند شود یا اگر بلند شد شنیده شود.

در پوسترهای راهپیمایی دولتی روز 22 بهمن پوستری دست به دست و جا بجا دیده می شد با عنوان «وحدت ملی» زیر عکس آقای خامنه ای(+). به نظرم از این مضحک تر نمی شد وحدت ملی را دست انداخت و موضوع ریاکاری قرار داد. رئیس جمهور پیشین همین نظام روی پوسترهای دیگر در کنار مبارک و بن علی تصویر شده بود (عکس آخر در اینجا) که یعنی این است نمونه دیکتاتوری وطنی! در نظام ولایتی ما همه چیز معنای دیگری می گیرد و وارونه می شود مثل پوستین وارونه اسلامی که به تن ولی فقیه کرده است. و این وحدت ملی هم اگر تحقق داشته باشد تنها انگار با رفتن زیر عبای ولی عهد است که می شود. یعنی وحدت در تبعیت.

راهپیمایی برای تایید چنین نظامی که ریاکاری کمترین صفت آن است و بر گرده ظاهرسازی سوار است اصلا خرجی ندارد که هیچ کلی هم تشویق دارد. اتوبوس مجانی و ساندویج صلواتی و شربت نذری و هدایای رنگ و وارنگ سازمانهای دولتی. مثل یک پیک نیک است با بزرگترهای خانواده و خاندان. حالا اگر اهل اجر اخروی باشید آن هم به حساب تان منظور می شود. اهل اجر دنیوی باشید هم بالاخره دیده شدن در آن راهپیمایی اسباب آبروی مدیر و رئیس اداره شما ست و یک جایی حساب خواهد شد. فراموش نمی شود.

راهپیمایی 22 بهمن راهپیمایی برخورداران از حوزه ولایت و پول بی زبان نفتی است که او خرج می کند تا بیعت و تبعیت بخرد. مجلس بریز بپاش آقا و اذناب و دولت ظهور «آقا» است. پلیس از آن حمایت می کند و صدا و سیما از آن فیلم بر می دارد و بچه ها هم دلی از عزا در می آورند و خوش می گذرد. آخرت هم نداشته باشد دنیا دارد. 

راهپیمایی 22 بهمن حالا دیگر مثل راهپیمایی 6 بهمن در سالهای قبل از انقلاب است. هر سازمانی جیره ای داشت که باید پر می کرد و تعدادی را با پرچم و عکس شاه روانه می ساخت. باقی صحنه را هم از دانش اموزان مدارس پر می کردند. یک عده ای از این افراد هم واقعا شاه دوست بودند. روز 22 بهمن هم کسانی امده بودند که آقا مولای شان بود. روی سینه شان نوشته بود: سید خراسانی با عکس آقا و کنارش هم عکس رئیس دولت کودتا با عنوان سردار سید خراسانی. یعنی که آخر ادعا در دولت آخر زمان. اینها همان شاه دوست های قدیم اند. همیشه بوده اند. اما اجتماع 6 بهمن سال 56 مانع فرار شاه در دی ماه سال 57 نشد.

حالا امروز قرار است آنها که در 22 بهمن راهپیمایی نکردند راهپیمایی کنند. گذشته از هر چیز دیگر این خود نشانه آشکاری از جدا شدن دو گروه بزرگ از یکدیگر است. دوپاره شدن ایران است. این نتیجه سه دهه سرکوب یک گروه به نفع یک گروه دیگر است. در این سه دهه آن گروه سرکوب شده زندان رفته است قلم اش و دهان اش شکسته شده از وطن آواره شده به تمسخر گرفته شده از هر جای دولتی پایش بریده شده و در و دریچه هر ارتقای اجتماعی به رویش بسته شده است. حالا سفره اش را سوا کرده است.

قرار است 25 بهمن یک 22 بهمن دیگر باشد؟ هرگز! این راه و مسیر سوته دلان و شکستگان و خون به دلها و اشک به چشمها و باتوم خورده ها ست. کسانی که در وطن خود اسیرند. در خانه خود گروگان اند. آنها که زندانی دارند مثل آنها که فامیل شان و برادرشان در سپاه است یا دست اش به نفت و گاز و ارز و بانک می رسد راهپیمایی نمی کنند. آنها که شهیدی در راه آزادی و برابری داده اند تا در وطن خود آزاد زندگی کنند و با دیگر هموطنان شان برابر باشند مثل کسانی که برای تبعیت از فتوا و حکم مرجع تقلیدشان شهید شده اند راهپیمایی نمی کنند. آنها که از تحقیر روزمره و همه جانبه خود و ارزشها و عقایدشان بیزار شده اند مثل کسانی که هر روزه دیگران را تمسخر کرده اند و آنها را براحتی بیدین و جاسوس و مزدور و بی غیرت نامیده اند راهپیمایی نمی کنند. 

راهپیمایی زیرحمله پلیس و لباس شخصی ها همانی نمی شود که با حمایت و شرکت پلیس و لباس شخصی. در 22 بهمن وزیر و وکیل شرکت می کنند در 25 بهمن رهبران و نخبگان راهپیمایی را پیشاپیش دستگیر می کنند یا در حصر خانگی قرار می دهند. این با آن کجا برابر است؟ 

راهپیمایی 22 بهمن را یک نظام سیاسی با تمام قدرت اش حمایت می کند و آن را از انچه هست هم بزرگتر نشان می دهد ولی همین نظام با تمام قدرت اش در برابر 25 بهمن می ایستد و آن را از آنچه هست کوچکتر نشان خواهد داد. این دو برابر است؟

تمام هویت 22 بهمن و 25 بهمن در این سخن رئیس بسیج آمده است که می گوید بسیجی باید بتواند با همسایه اش و خانواده اش هم مقابله کند(+).  یعنی نظام اصل است و حزب اصل است و دولت اصل است و پدر است. شما که با دولتی باید توی دهن آنی بزنی که با دولت نیست. برادری که در 22 بهمن بیرون آمده حق دارد برادری را که در 25 بهمن بیرون آمده لت و پار کند*. چون دولت می گوید. چون این برادر با دولت خوب نیست چون خوبی از دولت ندیده است چون اصلا نمی خواهد دولت برایش پدری کند و برایش تعیین تکلیف کند.

روز 22 بهمن روز کسانی است که در کنف حمایت ولایت پدرانه و زیر عبا و عکس او راهپیمایی می کنند. روز 25 بهمن روز کسانی است که به ترک این خانمان پدری-ولایتی گفته اند و شهروند شده اند و می خواهند خود برای خویش تصمیم بگیرند. چوب و چماق جلوی این عصیان را نمی گیرد. حتی اگر برادر را به ضد برادر بسیج کرده باشند. پدر خواهد رفت و این برادران با هم زندگی خواهند کرد. 

-------
*کیهان می گوید لت و پار که کار روزمره مان است اصلا می زنیم توی کار قتل برای ثواب. خدا قبول کند قابیل های وطن!  
 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 3
چاپ کن
بفرست  
February 10, 2011  
چرا در راهپیمایی 22 بهمن شرکت نمی کنیم؟  
 
 من توصیه هاشمی رفسنجانی به قشر ناراضی را جدی می گیرم یعنی آن را از سر تعارف سیاسی تلقی نمی کنم. بنابرین فکر می کنم باید به او و همه دیگر رهبران سیاسی که با جنبش سبز به نحوی همدلی دارند و دستی هم در حکومت و نفوذی در روندهای امور دارند بگوییم چرا نمی توانیم در راهپیمایی 22 بهمن شرکت کنیم. این می تواند تمایزهای سیاسی ما اقشار ناراضی را روشن کند و به حکومت هم بگوید که چطور ممکن است ما را در کنار خود ببیند و نه رو در روی خود:

دعوت برای راهپیمایی، بعد از فجایع سال گذشته و دقیقا در 22 بهمن سال پیش و ماههای قبل و بعد آن، نمی تواند صرفا یک امر زبانی باشد. دعوت باید عملی باشد. آنهم نه در روز ماقبل از 22 بهمن که در چند ماه مانده به بهمن شروع شده باشد. مردم به در باز نمی روند به روی باز می روند. حکومت چه کرده است که نشان دهد این انقلاب و این کشور از آن همه ما ایرانیان است؟ آیا زندانیان سیاسی جنبش را آزاد کرده است؟ آیا فشار فوق العاده بر مطبوعات موجود را برداشته است؟ آیا راهی برای نفس کشیدن همه ملت و آن قشر ناراضی باز کرده است؟ آیا حقی گزارده است و تحقیقی آغاز کرده است که حق را به مردم برگرداند و از ناحق ها که شد عذر پیش آورد و بی رسمی ها را کنار بگذارد؟

آقای رفسنجانی همه را به راهپیمایی دعوت می کند در حالی که حکومت مردم را دو شقه کرده است. بخشی اقلیت از مردم را سوار بخش بزرگ و اکثریت ملت کرده است. می خواهد اکثریت را مهار بزند. تمام سیاست هایش در جهت سرکوب و بلکه حذف آن قشر ناراضی است. آیا با راهپمایی مشترک چیزی حل می شود؟ سیاستی عوض می شود؟ این دولت و حاکمیت چه تغییری کرده است که ما باید رفتار خود و نگاه خود را به او عوض کنیم؟

آقای رفسنجانی وضع دانشگاهها را نمی بیند؟ وضع استادان و دانشجویان را نمی بیند؟ این نخبه ستیزی وحشت آور را نمی بیند؟ آیا انتظار دارد استادان و دانشجویان دوش به دوش سرکوب کنندگان خود و آقایی فروشان به دانشگاه و تجددستیزان و مردم فریبان راهپیمایی کنند؟ 

آقای رفسنجانی فقط ملاحظه کند که چقدر این حکومت فاسد کودتاچی در این مدت شلتاق کرده است. چقدر منم زده است. چقدر حیف و میل کرده است. چقدر نیروی انسانی را از کار بیکار و از کشور آواره کرده است. این حکومت هیچ نشانه ای از این که ایران را برای همه مردم و از جمله قشر ناراضی می بیند از خود برور داده است که امروز شما مردم و ناراضیان را دعوت به راهپیمایی با آدمهای همین حکومت می کنید؟

این حکومت از سر تا پا فاسد است. ماهیت اصلی اش را در کهریزک و حمله به کوی دانشگاه و حمله به راهپیمایی های مسالمت امیز قشر ناراضی نشان داده است. این حکومت هنوز می گوید متهم اصلی کهریزک را شناسایی نکرده است و متهم اصلی از نظر مردم، هنوز در مشاورت رئیس دولت غاصب اش به رخ خانواده های قربانیان کشیده می شود. این حکومت چه خدمتی کرده است به همه مردم و چه رنجی از قشر ناراضی را کم کرده است و به کدام عدالت ادعایی عمل کرده است که امروز بتوان سربلند در کنار عوامل همان حکومت به راهپمایی رفت؟

تا زمانی که زندانیان ما در بدترین شرایط محبوس اند و در غیرانسانی ترین شرایط به زندان انفرادی می روند و وکلای ما حبس های طویل المدت می گیرند و کارگردان های ما برای تمام عمر از کار هنری کردن محروم می شوند و نامه های مادران ما و همسران زندانیان گویی به چاه ویل ریخته می شود و پاسخی نمی گیرد شما انتظار نداشته باشید مردم خیلی آسوده و زیر شعار ایران از ان همه ما ست به راهپیمایی بروند.

حکومت هیچ حقی بر ما ندارد که ما بخواهیم در کنارش بایستیم سهل است حق های بسیاری را ناحق کرده است و باید جوابگو باشد. 

ما جدایی را نمی خواسته ایم اما 22 بهمن برای ما روز نابودی کشور و ستیز با نخبگان و آوارگی و زندان است. نماد انقلابی است که دزدیده شده است. نماد حاکمیت اقلیتی است که در برابر اکثریت ایستاده است. نماد حکومتی متقلب است که اجازه نداد مردمی که به انتخابات در چارچوب همین نظام ناقص و علیل دلخوش بودند انتخاب خود را بکنند و آدمی از همین نظام را به کرسی ریاست جمهوری بنشانند. حال شما می گویید برویم کنار متقلب ها بایستیم که می دانیم حتی وقتی منتخب مردم را بر نمی تابند باز شمار رای دهندگان 40 میلیونی را به نفع خود مصادره می کنند؟

این دولت و حکومت و حاکمیت جایی برای امیدواری باقی گذاشته است؟

نه آقای رفسنجانی. ما ناچاریم روزهای خود را داشته باشیم و روزهای خود را بیافرینیم. از 25 خرداد تا 25 بهمن. ما دیگر به هیچ چیزی در این نظام اعتقاد نداریم. ما نه به شعار این نظام و نه به شعور این نظام اعتقاد نداریم. این را روزی که این نظام و رهبرش از مردم فاصله گرفت و در مقابل مردم و رای ایشان ایستاد باید محاسبه می کرد. و کرده است. آنها می دانند که ایرانی که برای همه ما باشد دیگر جایی برای آنها ندارد. آنها از مردم ناامید اند برای همین هم بر ضد مردم کودتا کردند تا قدرت و دولت و ثروت را بین خود نگه دارند.

اگر حکومت می خواهد مردم را در کنار خود ببیند باید از خود شروع کند و مردمی شود و مردمخواری و تحقیر و ارعاب و استعلاجویی را کنار بگذارد. می تواند؟ بعید می دانم ولی این تنها را نجات این نظام حاکم است.

 اما همانطور که این نظام از ما ناامید است ما نیز از این نظام ناامید ایم. پس 22 بهمن دیگر روز من و روز ما نیست. ما راه خود را جدا کرده ایم. 22 بهمن به تاریخ پیوسته است. 25 بهمن تاریخ آینده ما ست.

پس نوشت:
کارت دعوت به راهپیمایی هم صادر شد: موج تازه بازداشت های سیاسی درست در همین روزهای پرشکوه تولد انقلابی که از ان همه ما ست
 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 3
چاپ کن
بفرست