:: بزرگداشت زندگی، نکوداشت روایت شخصی
:: حقیقت امری خانوادگی است
:: حق متفاوت بودن حق پایه و عام است و استثنا هم ندارد
:: یک روز به یاد ماندنی برای ایرانیان
:: منطق الطیر رسانه های خرد
:: رسانه ای که درماندگی را پس می زند
:: تاریخ با هیجان ساخته می شود
:: برای اینکه ایران خانه خوبان شود
:: نگرانی، تاثر، خوشحالی
:: بعضی از این چهره ها بیش از 10 هزار دلار کمک کرده اند
:: بگو مگو با نیکان
:: مناظره در باره مناظره
:: رسانه و ضدرسانه در ترور
:: انکار قتل بدتر از قتل است
:: یک روز شرم آور در روزنامه نویسی ایران
:: چرا بی بی سی کافی نیست؟
:: اندیشه و هنر جنبش
:: به توپ بستن اعتماد ملی
:: جنبش همان رسانه است
:: پیدا کردن نقطه تعادل در بیطرفی
:: باستان شناسی خبر 18.5 میلیارد دلاری
:: رسانه ملی-همگانی نه لنینی
:: جنبش رسانه خود را می خواهد
:: عدم خشونت يعنی طرد اوباشيگری، حزب الله بازی و کيهان نويسی
:: بی بی سی را بی اعتبار نکنیم
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
December 11, 2010  
پارادوکس های معنادار خودنویس  
 

رویش

اولین باری که نیک‌آهنگ کوثر در نشستی در لندن در نوامبر 2009 طرح خودنویس را رونمایی کرد حقیقتا به او آفرین گفتم و از ایده و نام و شکل و طرح کاری که ترسیم می‌کرد خوشم آمد و آن را گامی دیگر در تقویت روزنامه‌نگاری شهروندی دیدم. وقتی هم خودنویس بالاخره راه افتاد، من هم دارای نام و رمز کاربری شدم و بسیاری دیگر از وبلاگ‌نویسان و روزنامه‌نگاران هم دعوت شدند که در خودنویس بنویسند. یکی دو مطلب هم نوشتم و یا هم‌زمان در وبلاگ خود و خودنویس گذاشتم. اما طولی نکشید که سبک و مرام خودنویس به چشم من و بسیاری دیگر دیگرگون شد. من یک بار ناچار مطلبی نوشتم با عنوان «رسانه سبز میدان لجن مالی نیست» که در همین تهران ریویو منتشر شد. خواستم درباره ادعاهایی که نویسنده‌ای با نام مستعار برضد عطاءالله مهاجرانی مطرح کرده بود و از اتفاق مربوط به مجلسی بود که من هم آنجا بودم، روشنگری کنم. اما واکنش نیک‌آهنگ خیلی روشن و صریح بود: خودنویس رسانه‌ای سبز نیست.

پس از آن چند بار خود را ملامت کردم که شاید آن مطلب در بیرون رفتن نیکان از جبهه سبز نقشی داشته است. اما هر چه هست سایت خودنویس پس از آن به روشنی به سمت خانواده‌ای از حقیقت‌های سیاسی گرایش پیدا کرد که خود را سبز به معنای طرفدار موسوی نمی‌دانند. یعنی این راهی بود که انتخاب کرده بود یا مالا به آن می‌رسید فقط با واکنش به آن مقاله به روشنی تمایز خود را آشکار ساخت.

ریزش

خودنویس امروز جناحی از مخالفان نظام ولایی را نمایندگی می‌کند که خواستار براندازی‌اند و از همین منظر هم به انتقاد از رهبران سبز می‌پردازد. انتقادهایی که موج اول آن چنان واکنش‌هایی را دامن زد که نیکان در جواب، برچسب «سبزاللهی» را – که می گفت از کسی دیگر گرفته است – مطرح کرد و خانواده خودنویس آن را در سایت و در بالاترین بر سر زبان‌ها انداخت تا با تکیه بر گفتمان دموکراتیک سبز، جوانان آزرده شده را وادارد حرف مخالف را هم بشنوند. این اولین شکاف رسانه‌ای مشهود میان دو خانواده اصلی در جنبش بود: خانواده مذهبی‌ها و میانه‌روان و عمل‌گرایانی که با مذهب سر ستیز ندارند، و خانواده غیرمذهبی‌ها و ضدمذهبی‌هایی که اغلب توهین را جاده-باز-کن ابراز عقاید خود می‌دانند و درست به همین جهت تمایلات افراطی و ایده‌آلیستی دارند. این شکاف از سالگرد جنبش 22 خرداد اوج گرفت که دوره کارهای پر سر و صدای نیکان است (برای مجموعه‌ای از کارتون‌های او در دوماهه خرداد و تیر 89 اینجا را ببینید).

خودنویس از نظر من امروز و در بخش مهمی از سابقه یک‌ساله‌اش نماینده این خانواده/طیف از مخالفان نظام ولایی است و طبعا کسانی را که از طیف میانه‌روی سبز در خودنویس می‌نوشتند به تدریج از دست داده است. در پاسخ به درخواستی که برای هم‌فکری در نوشتن این مقاله از مخاطبان خود در فیس‌بوک داشتم یادداشتی دریافت کردم که بسیار بامعنا ست:



اگر مدل خودنویس این است که برای جمهوری ایرانی بکوشد هنوز در این مسیر به طور شفاف حرکت نمی‌کند. اما اگر مدل خودنویس تردید در صلاحیت رهبران مذهبی و میانه‌رو برای اداره جامعه امروز و آتی ایران باشد در واقع از راه تضعیف آلترناتیوهای جدی و فعال و موجود-در-صحنه به تحکیم نظام ولایی کمک کرده است

«من با اسم مستعار “سیامند” مدتی در خودنویس مطلب می‌نوشتم. می‌توانید بیشتر مطالب نوشته شده‌ی من را در خودنویس اینجا ببینید. خودنویس تنها نقطه‌ی مثبتی که برای من داشت این بود که مطالب من بدون ادیت و کوچک‌ترین تغییر (سانسور) چاپ می‌شد، برخلاف دیگر سایت‌هایی چون جرس (در قسمت قلم سبز) و روزآنلاین (در قسمت ستون مقالات در پایین ستون) همین مطالب با تغییرات گاه زیاد چاپ می‌شد. اما دیگر در خودنویس مطلبی نمی‌نویسم زیرا بعد از مدتی خودنویس تبدیل به سایت بالاترینی شد که تنها مطالب ضد مذهب و تمسخرآمیز، پرخواننده‌ترین مطالب می‌شد. مطالبی کاملا بی‌محتوا، مسخره و پیش پا افتاده؛ همانند مطلبی که در یک پارگراف پنج خطه که از صحیفه‌ی نور نقل شده بود با این مضمون که انرژی خورشیدی حرام است و نویسنده در چند خط این نوشته را تمسخر کرده بود.»

سطح و محدوده تحلیل

من در این نوشتار تلاش می‌کنم شماری از خطوط اصلی کار خودنویس را شمارش کنم که به نحوی خطوط اصلی همان خانواده/طیف سیاسی است. منتها تحلیل من صرفا در چارچوب رفتار رسانه‌ای است و اعضا و کسانی از این طیف را که بروز رسانه‌ای نداشته‌اند یا در رسانه‌های پر سر و صدا فعال نیستند، در بر نمی‌گیرد. معنای این سخن این است که کاملا به محدودیت تعریف و تحلیل خود آگاه هستم و می‌خواهم خواننده نیز این را بداند. یعنی من خودنویس را نماینده/شاخص طیف سیاسی غیرمذهبی‌ها نمی‌دانم؛ بلکه می‌گویم کسانی که در خودنویس فعال‌اند و شخصیت این سایت را ساخته‌اند از این طیف‌اند. به عبارت دیگر این طیف بزرگ‌تر از خودنویس است و بررسی من منحصر به خودنویس.

نکته دیگر این است که تحلیل گفتمانی خودنویس را می‌توان در دو سطح انجام داد. یکی سطح کلان است و آن بررسی فرهنگ توهین و شیوه استنباط از آزادی بیان، مرزهای انتقاد و ضدیت، افشاگری و پرونده‌سازی، مدیریت مشارکت شهروندان، مشخصه‌های رسانه سبز و ضدسبز و مانند اینهاست. بررسی من در این سطح نیست گرچه توجه به این مفاهیم کلان هم ضروری است (و مثلا این تحلیل درخشان از عباس عبدی را که تازه منتشر شده ببینید). من تلاش می‌کنم یک مطالعه موردی و در سطح «سیاست عملی» انجام دهم و ببینم نظام سیاست عملی خودنویس چگونه است و هندسه آن را رسم کنم.

ابهام در ایستار سیاسی

برای شروع اجازه بدهید یکبار دیگر برگردم به نقدی که درباره رسانه سبز و منع لجن مالی نوشته بودم. چرا من فکر می‌کردم خودنویس باید یک رسانه سبز باشد حال آنکه سردبیر آن خلاف این عقیده را داشت؟ به نظرم نیکان در عقایدش دچار چرخشی شده بود که ما مخاطبان بی‌خبر بودیم. این کشف من نیست و دیگران هم گفته‌اند (و مثلا او و نوری‌زاد را دو روی سکه این چرخش دانسته‌اند) اما تجربه آن مقاله و واکنش سردبیر به من و بسیاری دیگر نشان داد که نیکان به عنوان طراح و موسس و مدیر خودنویس چرخشی در افکار و آرای خود پیدا کرده است، هرچند این چرخش واضح نیست و اعلام نشده است. یعنی نیکان تا مدت‌ها هم در خانواده سبزها محترم بوده و رفت و آمد داشته هم به خانواده منتقدان سبزها و حتی ضدسبزها راه یافته بوده است. این موضوع ممکن است اینجا و آنجا هم مطرح شده باشد؛ اما هرگز به وجدان عمومی مخاطبان منتقل نشده بوده است. غیر از خطای من در سبز دانستن خودنویس یک نشانه دیگر که عمومی‌تر هم هست عصبانیت سبزها از یک سری کارتون‌های نیکان بود که بعد از کارتون موسوم به «بیانیه سیصدم موسوی» به شکل انفجاری ظاهر شد. به نظر من اگر مخاطبان می‌دانستند که خودنویس سبز نیست، از آن کارتون آن قدر جا نمی‌خوردند. اینکه مخاطبان تکلیف خود را با مواضع سیاسی خودنویس ندانند، یکی از مشکلات مهم این سایت بوده و به نظرم هنوز هم هست.

این ابهام در ایستار سیاسی به خودنویس امکان داد تا مدت‌ها خود را به عنوان منتقد جنبش سبز مطرح کند. شواهد متعددی می‌توان نشان داد که بسیاری از سبزهای طرفدار موسوی از کارتون‌های منتقدانه نیکان و خودنویس استقبال کردند و این را نشانی از روحیه دموکراتیک خود و روح دموکراسی در جنبش سبز می‌دیدند. آنها خیلی دیر متوجه شدند که داستان اصولا انتقاد نیست. ضدیت است و از گفتمان سیاسی دیگری آب می‌خورد. به نظرم چند موجی که خودنویس توانست ایجاد کند و مشخصا با محوریت خود نیکان ایجاد شد، درست ناشی از همین مساله بود که مخاطبان او را از خود می‌دانستند؛ اما او راه دیگری می‌رفت که به دلیل هم‌خانواده پنداشتن تا میزان زیادی تحمل می‌شد، اما در چند مورد به انفجار و اعتراض و رویارویی ختم شد و ریزش‌هایی را در پی داشت. به عبارت دیگر، عدم شفافیت یکی از دلایل مطرح بودن خودنویس بوده است. منظورم این است که درست از زمانی که خودنویس مخاطبان خود را پیدا کند و سبزها از آن جدا شوند دیگر قادر به موج‌آفرینی نخواهد بود؛ زیرا انتظارات از خودنویس تنظیم می‌شود و طبعا دیگر کسی از رفتار رسانه‌ای خودنویسی‌ها متعجب و به آن معترض نخواهد شد. اما جالب است که خودنویس کمتر علاقه‌ای نشان می‌دهد که ایستار خود را روشن کند.

بالاترین و خودنویس

اشاره کردم به محوریت نیکان در رفتار رسانه‌ای خودنویس. خوب است این را کمی باز کنم بدون اینکه بخواهم آن را به بحث اصلی تبدیل کنم. اگر بالاترین و خودنویس را با هم مقایسه کنیم باید گفت که این دو تقریبا یک مدل را دنبال می‌کنند. منتها در مدل بالاترین مدیر نقش منفعل دارد گرچه همیشه حاضر است و نماینده بالاترین است و به هر حال تنها چهره رسانه‌ای آن است. اما در مدل خودنویس مدیر نقش فعال دارد و خودش در همه زمینه‌ها پیشتاز است. در بالاترین حضور سرگروه‌ها بیشتر حس می‌شود تا مدیر؛ اما در خودنویس این مدیر است که خطوط اصلی سیاست سایت را تعیین می‌کند و به آن جهت می‌دهد. در واقع خودنویس کسانی را فعالانه جذب می‌کند که امتداد یکی از خصوصیات خود مدیر باشند. از این رو اگر در تحلیل بالاترین ممکن باشد که مدیر را در پرانتز بگذاریم، در خودنویس این کار غیرممکن است. شاید برای اینکه مدیر بالاترین خود را روزنامه‌نگار نمی‌داند اما نیکان خود را روزنامه‌نگار می‌شناسد و ظاهرا سعی بلیغی هم در پیشبرد اصول و اخلاق روزنامه‌نگاری دارد.

شناوری در ارز و اصل

یکی از زوایای شناخت خودنویس و مطالعه روش کاری آن از جمله همین اصول است که خودنویس در اوایل کار تاکیدی هم بر آن داشت اما به تدریج فراموش شد و در عمل اصول و اخلاق ناگفته دیگری رعایت شد که پس از آخرین جنجال در خودنویس (در مورد ندا) برای مکتوب شدن آن هم تلاش‌هایی می‌بینیم (اینجا و اینجا مثلا که هر یک را می‌توان مفصل نقد و تحلیل کرد). مکتوب‌هایی که به قصد توجیه روش سایت فراهم شده‌اند. قصد ورود جزئی به این بحث را ندارم، اما مقایسه آنچه نیکان از بی‌طرفی تبلیغ می‌کند با آنچه عمل می‌کند زاویه انحراف سایت و سردبیری را از اصول اعلام شده‌اش نشان می‌دهد. از این بابت به نظرم خودنویس نمونه‌ای از نوعی اخلاق ایرانی است که وقتی ایده را روی کاغذ می‌آورد آرمان‌گرا و کمال‌طلب و قانون‌مند است اما در عمل راه دیگری می‌رود.

به نظرم همین جنبه از تفاوت نظر و عمل هم باز بر شاخصه عدم شفافیت در خودنویس تاکید می‌کند؛ یعنی خودنویس را معلوم نیست با چه اصل‌هایی باید سنجید و آن اصل‌ها تا چه حد جهان‌روا و یا مورد قبول رسانه‌های معتبر هستند. در واقع خودنویس نوعی شناوری در ارز و ارج رسانه‌ای دارد. برای همین دچار غث و سمین بسیار است. این شناوری به عدم اطمینان و عدم شفافیت در خودنویس می‌انجامد که به نظرم از محورهای مهم در شخصیت این سایت است طوری که می‌توان گفت اصولا در طراحی آن آگاهانه به کار گرفته شده است. یعنی ساختاری است. این عدم شفافیت ابعاد مختلف دارد. من به بعد ایستار سیاسی اشاره‌ای کردم و به آن باز هم بر می‌گردم. اما خوب است دو بعد دیگر آن را نیز برجسته سازم: پشتیبانی مالی و نام مستعار.

همه چیز درباره شما، هیچ چیز درباره ما

خودنویس تلاش زیادی مصروف مشخص کردن خطوط پنهان در کار دیگران و خاصه رقبای سیاسی خود می‌کند؛ اما به طرزی آیرونیک خود در دو محوری که یاد کردم به پنهان‌کاری علاقه‌مند است. مثلا می‌توان به یاد آورد که خودنویس در مطلبی پر سر و صدا به قلم یکی از ده‌ها نویسنده‌ای که بی‌نام‌اند در نقد تلویزیون رسا نوشت: «آقای مهندس موسوی آیا اعضای این تشکیلات مخفی پاریس ـ بروکسل چنانکه تبلیغ می‌شود فرستاده و یا نماینده شمایند؟ آقایان ش.، ا. ا.، ح. غ.، ر. م. و آقازاده [ایشان] را شما برای ایجاد تشکیلات و درست کردن رسانه فرستاده‌اید؟» (اگر اصل مطلب را در خودنویس نمی بینید اینجا قابل بازیابی است.)

در یک نگاه کلان، خودنویس رسانه آدم‌های بی‌چهره‌ای است که برای حمله به چهره‌ها و ایجاد تردید در نیت و صحت و جهت مشخص سیاسی آنها عمل می‌کند. خودنویس با حمله به آلترناتیوهای وضع اسفناک سیاسی موجود، عملا به تداوم همین وضع کمک می‌کند

می‌بینید که خودنویس هم تشکیلات رسا را تشکیلات مخفی می‌نامد و این خصلت را به عنوان صفتی منفی به کار می‌برد و هم تلاش دارد دست‌اندرکاران این تشکیلات مخفی را معرفی کند و این روش خود را مثبت می‌بیند. چه کسی است که نداند “ح.غ” به حمزه غالبی اشاره می‌کند؟ این روشی شناخته شده است که برای ظاهرالصلاح کردن یک افشاگری اسامی را با حروف اول معرفی کنند. اما برای کسانی که دنیای رسانه و چهره‌ها را می‌شناسند یافتن نام‌ها اصلا دشوار نیست.

اما نکته آیرونیک این است که گرچه خودنویس بسیار علاقه‌مند بوده تا نام اعضای تشکیلات رسا را که به دلایل قابل درک علاقه‌مند به معرفی اعضا نبوده‌اند برملا سازد اما درباره خودنویس کسی چیزی نمی‌داند. یعنی خودنویس در حالی به رسا ایراد می‌گیرد که چرا نام دست‌اندرکاران‌اش را مخفی می‌دارد که خود از همان روش استفاده می‌کند. بنا بر این شاید طبیعی باشد که در سایت خودنویس اصولا صفحه‌ای با عنوان «درباره ما» وجود ندارد.

این سبز لعنتی

نه تنها ما نمی‌دانیم که دست‌اندرکاران خودنویس چه کسانی هستند؛ بلکه نمی‌دانیم که منابع مالی خودنویس از کجا تامین می‌شود. البته این روش عمومی رسانه‌ها یا بسیاری از آنهاست. یعنی برای نمونه تقریبا عموم سایت‌ها منابع مالی خود را محرمانه می‌دانند و این در داخل کشور و خارج یکسان است. گرچه پیدا کردن منابع مالی سایت‌هایی که وزنی دارند و تاثیری در مسائل رسانه‌ای، کار پیچیده و دشواری نیست. اما فارغ از این ملاحظه، مشکل خودنویس پارادوکس در روش و رویکرد نسبت به این موضوع است. یعنی در حالی که از رقبا و به ویژه سبزها می‌خواهد منابع مالی‌شان را آشکار کنند، خود درباره منابع مالی‌اش ساکت است. در همان یادداشت خودنویس درباره تلویزیون رسا که بالاتر اشاره کردم، آمده است: «آقای ح.غ. عضو همیشگی ادوار که ناگهان در زمان انتخابات به شما پیوست و خودش را رئیس تشکیلات شما در تهران معرفی می‌کند از راه رسید با … هزار یورو که منبعش “علما و بازاریان تهران” عنوان می‌شود.»

نیکان در کارتون بحث‌برانگیزی درباره ایده اسب تروا که مربوط به 22 بهمن سال پیش بود یکی از شخصیت‌های کارتون را در حال شمردن پول سبز تصویر می‌کند که ایهامی به نقش دلار آمریکایی در طراحی آن ایده دارد. وارد بحث درستی و نادرستی این تصویر از نظر اخلاق حرفه‌ای و صحت و سقم اصل ادعا نمی‌شوم، اما طبعا این سوال مطرح می‌شود که اگر این کار قابل تقبیح است آیا خود او می‌تواند بگوید که از دلارهای سبز آمریکایی منزه و بی‌نیاز بوده است؟ اینجا هم بحث من ارزش‌داوری درباره منابع مالی نیست. نکته در اخلاق پارادوکسیکال در میدان روزنامه‌نگاری است.

شخصیت‌های مستعار

خودنویس اصولا عدم شفافیت را به یک ساختار کاری تبدیل می‌کند و بنای روزنامه‌نگاری خود را بر نام مستعار می‌گذارد. یعنی به جز مدیر سایت، ما کمتر نویسنده‌ای در خودنویس را می‌شناسیم و درباره اعضای تحریریه هم ناچار از حدس و گمان هستیم. به بیان دقیق‌تر، مخاطبان کسی از نویسندگان خودنویس را که به این سایت شخصیت داده نمی‌شناسد. اینجا هم باز سوال‌هایی کلیدی مطرح است: چه ضرورتی وجود دارد که نویسندگان خودنویس را وا می‌دارد از نام مستعار استفاده کنند؟ آیا آنها تحت خطرند؟ آیا کسانی هستند که در رسانه‌های دیگر در ایران یا خارج از ایران جا و مقام و موقعیتی دارند و نمی‌خواهند دیدگاه‌های اصلی‌شان شناخته شود؟ و اگر این حق برای نویسنده خودنویس محفوظ است چرا برای دیگران و از جمله تهیه‌کنندگان تلویزیون رسا محفوظ نیست؟

روش استفاده از نام مستعار به احتمال زیاد از سایت روزآنلاین به خودنویس رسیده است یعنی سایتی که نیکان سالیانی است با آن کار کرده و می‌کند. یک جنبه منفی در مستعارنویسی روزآنلاین این است که روزنامه‌نگار باتجربه متوجه می‌شود که همه این نام‌های مستعار ما به ازای خارجی ندارند یعنی این طور نیست که روزآنلاین نویسندگان متعدد دارد و هر کدام اسم مستعاری برای خود دارند. به زبان روشن‌تر، گاهی نام مستعار پوششی است برای اینکه تحریریه کوچک و کم تعداد خود را بزرگ و پرتعداد نشان دهیم. بنا بر این یک نویسنده ممکن است با چندین نام مستعار بنویسد.

من درک می‌کنم که انتخاب نام مستعار ضرورت‌های خود را دارد و جزو «اخلاق عملی» روزنامه‌نگاری ما ست. اما برای سایتی که اصرار دارد چهره واقعی دیگران را آشکار کند اتخاذ روش عدم شفافیت چندان قابل درک نیست. اینجا هم خودنویس درست بر خلاف روشی که خود اتخاذ کرده، دیگران را مورد انتقاد قرار می‌دهد و اصلا به رو کردن نام آنها روی می‌کند. بنا بر این یک احتمال دیگر باقی می‌ماند: کسانی که در خودنویس به دیگران حمله می‌کنند راه آسان را برای مصون ماندن از هزینه نوشته‌های خود انتخاب کرده‌اند: پنهان کردن هویت واقعی. آیا به این ترتیب می‌توان به چنین نویسندگانی اعتماد کرد؟ آیا این همان سبک روزنامه‌نگاری است که خودنویس برای اشاعه آن اسپانسر گرفته است؟ یا سوال را این طور مطرح کنیم: آیا خودنویس می‌تواند روش کار خود را برای روزنامه‌نگاران حرفه‌ای غیرایرانی که طرف مشورت یک اسپانسر احتمالی در اروپا یا آمریکا هستند توضیح دهد و از آن دفاع کند؟

روش سلبی و وضعیت بی رهبری

در یک نگاه کلی، به نظرم خانواده/طیف سیاسی ضدنظام ولایی و ضدسبز یک مشکل عمومی‌اش همین عدم شفافیت است. این طیف می‌تواند به موسوی و کروبی و رهنورد و خاتمی و هاشمی حمله کند؛ اما خودش رهبری ندارد. این طیف می‌تواند بگوید قانون اساسی جمهوری اسلامی و اصلا خود اسلام را قبول ندارد، اما نمی‌تواند بگوید چه چیزی را قبول دارد.

نام‌های مستعاری که نویسندگان خودنویس انتخاب می‌کنند مثل دارا ایرانی و داریوش آریایی و امثال این ممکن است اشارات گنگی داشته باشد به اینکه این گروه علاقه خاصی به یک ایده ملی یا خاطره قومی دارد و یا به هر چیزی که در ایران هست و بوی اسلام ندارد. اما بیشتر از این چیزی نیست. یعنی این گروه با روش سلبی هویت خود را به ما می‌شناساند اما از راه ایجابی تلاشی برای شناساندن خود ندارد و یا توانایی علمی آن را ندارد. شاید هم اصلا هدف این نیست.

روش سلبی تمایز بزرگی در روش کار خودنویس ایجاد می‌کند. خودنویس به مثابه یک گروه پارتیزان عمل می‌کند که باید نقطه هدف را تخریب و نابود کند. اما نقشه اصلی کجاست؟ قرار است کجا فتح شود؟

منافع «مردم»؛ یا: چه کسی نفع می‌برد؟

خودنویس در مطلبی به قلم مدیر خود توضیح می‌دهد که علاقه‌مند است منافع مردم ایران را پاسداری کند تا منافع یک جناح سیاسی معین را. اگر همین چارچوب را برای نقد روش روزنامه‌نگاری خودنویس انتخاب کنیم نتیجه چه خواهد بود؟

بگذارید سوال را طور دیگری مطرح کنم تا شاید جواب یا طیفی از جواب‌ها روشن‌تر شود. خودنویس امروز به پایگاه مخالفان موسوی (و خانواده سیاسی حمایت کننده از او) تبدیل شده است. اینجا پایگاه کسانی است که دیگر امیدی به اصلاحات و اصلاح‌طلبان و سبزها و هر جنبشی که به تداوم جمهوری اسلامی بیانجامد، ندارد. من درست نمی‌دانم این با منافع مردم ایران چقدر مطابقت دارد؛ اما به نظرم اگر بحث منافع مردم را در پرانتر بگذاریم، حضور این رویکرد سیاسی هیچ مشکلی ندارد به خصوص اگر شفافیت در روش و مرام و نام کوششگران را رعایت کند و تابلویی متناسب عقیده خود انتخاب کند. اما سوال اصلی این است که اگر جمهوری اسلامی بماند، وضع و کار خودنویسی‌ها را چگونه باید ارزیابی کرد؟

باز هم به بیان دیگر: خودنویسی‌ها چنین نشان می‌دهند که می‌خواهند نه از موسوی و سبزها و خاتمی‌چی‌ها نشان بماند و نه از اسلام و ولایت فقیه و اذناب ولایت. ظاهرا آنها یک جمهوری ایرانی می‌خواهند که سکولار باشد و هیچ نام و نشانی از اسلام و انقلاب و امام در آن نباشد. این حق آنهاست. البته اگر به نحو ایجابی روشن کنند که در یک چنان آینده‌ای وضع جامعه ایرانی و مدیریت سیاسی و رسانه‌ای آن مثلا از چشم آنها چگونه خواهد بود. اما اگر جمهوری اسلامی نرفت و ماند، معنای ستیز با سبزهای مذهبی و میانه رو چیست؟ به نظرم این سوال یک جواب بیشتر ندارد: تحکیم جمهوری اسلامی که به حکومت ولایی تبدیل شده است.

اگر مدل خودنویس این است که برای جمهوری ایرانی بکوشد هنوز در این مسیر به طور شفاف حرکت نمی‌کند. اما اگر مدل خودنویس تردید در صلاحیت رهبران مذهبی و میانه‌رو برای اداره جامعه امروز و آتی ایران باشد در واقع از راه تضعیف آلترناتیوهای جدی و فعال و موجود-در-صحنه به تحکیم نظام ولایی کمک کرده است.

سیاست دار خیال پردازی نیست. دار عمل بر اساس موجودی است. اگر موجودی مخالفان حاکمیت مطلقه همین باشد که داریم در افتادن با آن هیچ کمکی به رفتن این نظام و مشروط کردن آن حاکمیت نمی‌کند. و اگر موجودی دیگری در میان است وقت ظهور آن است و پرده‌نشینی‌اش روا نیست. سیاست همچنین دار ناب‌سازی و اخلاق‌گرایی نیست. دار منافع است. اگر منافع امروز ایران با کروبی و موسوی و خاتمی و هاشمی تامین می‌شود، زدن آنها به معنی تامین منافع آینده ایران نیست به معنی تامین منافع حاکمان کودتاگر فعلی است.

تعقیب رسانه‌ای، از تضعیف و پیروسازی تا حذف

امروز سایت‌هایی مثل خودنویس در ایران کم نیستند. سایتی که خیلی نزدیک است به روش کار خودنویس، سایت الف است که اتفاقا ادعای روزنامه‌نگاری شهروندی هم دارد. امروز که این نوشتار را تمام می‌کنم سایت الف دو مطلب اصلی‌ اش به سران فتنه اختصاص دارد و درخواست محاکمه آنها:

«ما دستمان فعلاً به مهدی هاشمی و مریم رجوی و فرود فولادوند نمی‌رسد. اربابانشان در موساد و MI6 وCIA و در لندن و واشنگتن و تل‌آویو هم فعلاً از دسترس ما خارج‌اند. اما به سران فتنه که دسترسی داریم. چرا به طومار بلند اتهامات این خائن‌های وطن‌فروش رسیدگی نشده است؟ آیا انصاف است در شهری که شهید دکتر مجید شهریاری تنفس می‌کرد، آن خائن متوهم یا آن شیخ بی‌سواد هم نفس بکشند و فضا را آلوده کنند؟»

الف کیفرخواست نمونه‌ای هم تهیه کرده است. خودنویسی‌ها هم چیزی در همین ردیف می‌خواهند. منتها علاقه‌مندند از موسوی تا یزدی در افکار عمومی خلق محاکمه شوند. عبرت‌آموز است که نویسندگان خودنویس حتی از گناه (ثابت نشده) سی سال پیش ابراهیم یزدی که امروز با کهولت سن در زندان است هم نمی گذرند و زندان را به نوعی حق او می‌دانند.

در یک نگاه کلان، خودنویس رسانه آدم‌های بی‌چهره‌ای است که برای حمله به چهره‌ها و ایجاد تردید در نیت و صحت و جهت مشخص سیاسی آنها عمل می‌کند. خودنویس با حمله به آلترناتیوهای وضع اسفناک سیاسی موجود، عملا به تداوم همین وضع کمک می‌کند. کافی است ببینیم کدام جناح‌های سیاسی در این میان سود می‌برند. خودنویس از منفعت مردم حرف می‌زند اما روشن است که سبزها جزو این مردم نیستند؛ زیرا از این دعواها و روش‌ها و پرونده‌سازی‌ها سودی نمی‌برند. تمسخر رهبران سبز و تردید در سلامت فکر و روش سیاسی آنها بیشتر در میان نویسندگان و مدیران کیهان و رجانیوز و فارس و الف و دیگر رسانه‌های ضدمردمی استقبال می‌شود و نمونه‌های متعددش را می‌توان در ماه‌های اخیر نشان داد (و نیکان تنها شاکی است که چرا او را حامی میرحسین خوانده‌اند).

بنا بر این از چشم من، به عنوان یک ناظر رسانه‌ای، دو گروه اقلیت اما پر سر و صدا هم در داخل و هم در خارج صحنه رسانه‌ای را در خدمت به یک هدف در آورده‌اند. به عبارت دیگر، مخالفان تندرو جمهوری اسلامی و کودتاگران تندرو داخلی دست به دست هم داده‌اند تا آلترناتیوهای واقعا-موجود در صحنه سیاست در ایران را تضعیف یا تسلیم سازند یا از صحنه رسانه‌ای حذف کنند. پیداست که نقد در مقام دیگر نشیند و آنچه در این رسانه‌ها می‌بینیم نقد نیست. ضدیت است همراه با تمایل به پیروسازی یا حذف. من آنچه را که در خودنویس می‌بینم شبیه رفتاری ارزیابی می‌کنم که مخالفان تندرو و چپ‌گرا با میانه‌روهای اصلاح‌طلب مذهبی در کنفرانس برلین کردند. اگر سودی در آن بود تنها برای قرائت افراطی در جمهوری اسلامی بود.

* این نوشته ساعاتی پس از انتشار برای چند اصلاح جزئی و تصحیح لینکهای جاافتاده ویرایش شد. در این فاصله چند صفحه ای که از خودنویس در این نوشته به آن ارجاع شده ناپدید شد که امیدوارم عمدی نبوده باشد. در هر حال، می دانیم که در نشر آنلاین چیزی گم نمی شود. – م.ج

این نوشته نخست در تهران ریویو منتشر شده است و با اندک اصلاحات نگارشی بازنشر می شود

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5964
نقد و نظر

جناب جامی
از شما در شگفتم. لینکهایی از خودنویس که گذاشته‌اید لینک صفحه‌ی خطاست.
در نشانیها 404 را ببینید.
اگر سهوی است اصلاح کنید و گرنه بی‌انصافی‌تان محرز است.

------------
زمانی که لینک ها را می گذاشته ام درست بوده است. به هر حال متن ها همه در خودنویس باید موجود باشد. منظور از بی انصافی را متوجه نشدم. - م.ج

Posted by: سعید ب at February 21, 2011 2:59 PM



با درود
اگر امکان تبادل لینک وجود دارد به من خبر بدهید.
با تشکر

-----------
دوست عزیز اگر مطلبی در وبلاگتان بخوانم که بپسندم حتما خواننده اش خواهم شد و آن را در گوگل خوان خود وارد می کنم. - م.ج

Posted by: چراغ مطالعه at December 24, 2010 2:48 PM



مهدی جامی عزیز ممنون از نوشته جامع و کاملتان در باب خود نویس و مهمتر از آن شخصیت هایی مانند نیک آهنگ کوثر، هر چند که از نظر من زمان شما با ارزش تر از نوشتن در باب نیک آهنگ کوثر است و کارهای و نوشته های خودش برای قضاوت افکار عمومی (آنهم درست زمانی که ما در کنار هم قرار گرفته ایم و عقل جمعی هم وجود دارد ) کفایت می کند -

نیک آهنگ کوثر به مدت چهار سال رسانه روز آن لاین را با انواع کاریکاتور های نا امید کننده و سرشار از نفرت (تقریبا به همه شخصیت های سیاسی) از مخاطب درست خودش دور کرد و پیش از انتخابات تخریب و مسخره کردن سبزها رو شروع کرد و بعد از انتخابات هم تا جایی که صدای همه در اومد به این رفتار زننده و تولید نفرت ادامه داد. در تمام این مدت همزمان با اعتراض و ناراحتی یه عده، ما با این نظر مواجه بودیم که ما نباید کسی رو سانسور کنیم و این با مبانی آزادی بیان ما متفاوتست.
من فکر می کنم حالا که به واسطه در کنار هم قرار گرفتنمون به هر طرح و کلامی بیشتر از پیش حساسیم و حالا که در میانه یه جنگ روانی سخت با رسانه های کودتا هستیم که به صورت دائم احساس شکست و تنفر رو توی مردم تکثیر می کنن.. شاید زمان مناسبی باشه که در مواردی مثل رفتار نیک آهنگ کوثر اتفاقا قضاوت کنیم - و این قضاوت ما نه تنها مانعی برای آزادی بیان نیست بلکه باز کردن راه آزادی بیان بدون زخم زدن و فشار آوردن به همدیگه است.. آزادی بیانی که مردم ایران به خاطرش مبارزه می کنند نه توهین به مقدسات دیگران و نه تمسخر امید یه جامعه است.. آزادی بیانی که تنها در درک و پذیرش رنج ها و امیدهای ما در کنار هم ممکن می شود

در مورد سبز بودن و نبودن خود نویس.. فکر می کنم امثال نیک آهنگ هیچ وقت متوجه نشدن که جنبش سبز در ابتدا "ایده" زیبایی بود که از کنار هم قرار گرفتن ما شکل گرفت و هر کس بخشی از آرزوها و خواسته هایش را برای ایران بهتر با دیگری در آن شریک شد.. ایده ای که با حضور تک تک ما کامل می شد و هیچ وقت شکل تمام شده ای نداشته و ندارد..بلکه شروع پرسشگری ما از همدیگه در باب آینده است.. شروع شناختن دیگری.. تحمل دیگری و ساختن آینده ای که این دیگری ناشناس در آن سهیم باشد- جنبش سبز هیچ وقت دری را به روی کسی که به آینده ایران امیدوار است نبسته است جنبش سبز در واقع حاصل همین نبودن در و دروازه است - به این معنا وقتی کسی می گوید من سبز نیستم، برای من شبیه این است که بگوید من به آینده اون خاک امیدی ندارم. جنبش سبز خط روشنی از حق و باطل است که نمی شود بی تفاوت یا شبیه یک ناظر بیرونی از کنارش گذشت

Posted by: Anonymous at December 16, 2010 9:30 PM



چرا ايرانيان خارج از کشور بخاطر گرسنگی ستوده و صادقي ها، بخاطر ضرب و شتم مؤمنی و توکلي ها، اهانت و بيخوابی بهاره و شبنم ها و.....هر هفته که نه حداقل ماهی يکبار با عکسهای زندانيان سياسی سراسر ايران، اين فرزندان دلير کشور در شهرهای بزرگ اروپا و آمريکای شمالی بطور منظم وسيستماتيک تا آزادی همگی تظاهرات نمي کنند؟

خانم آنگ سان سوچی : تنها نبردی را می‌بازیم که رهایش می‌کنیم

Posted by: موج at December 15, 2010 3:12 PM



تحلیل عالی بود
همان گونه که نوشتید من به عنوان یک سبز تحمل کاریکاتور های نیک آهنگ را یک برتری میدانم و در کل وجود سایتی ما نند خود نویس را به عدم وجودش ترجیح نمی دهم.
ولی از طرفی نقد رفتار عجیب خود نویس را که شما به بهترین وجه انجام دادید حق میدانم

Posted by: حامد at December 15, 2010 11:28 AM



بسیار مطلب خوبی بود. سپاس از اینکه هزینه این اقدام را به جان خریدید. احتمالا در روزهای آینده شاهد حملات تندی از وایسته کردن شما به این و آن و یا رو کردن مسایل اخلاقی و ... خواهیم بود. شیوه ای که نیک آهنگ برای پاسخ نقدهایش بکار می برد.
--------------------
این کاریکاتور http://balatarin.com/permlink/2010/7/7/2113560 توصیف تصویری بخشی از نوشته شما می باشد.

Posted by: احمد at December 15, 2010 12:37 AM



1- من در همان ابتدا با مستعار نویسی خودنویس مشکل پیدا کردم و اصولا نمی توانم آنگونه که شما هم اشاره کرده اید با این مستعار نویسی " به عنوان ضرورت روزنامه نگاری ما کنار بیایم . مستعار بودن دقیقا همان پاسخگو نبودن است ! و من نمی توانم بفهمم . بعد هم دیدم خودنویس شده مسلسل فحاشی به جای قلم نقادی ماندم که چگونه خود و پروفایلم را از نام خودنویس پاک کنم ! هنوز هم نمی دانم چگونه می شود رسما نام و پروفایل را از حود نویس منزه کرد؟

2- سپاس بسیار از این مقال پُر مغز که" جانا سخن از دل ما گفته ای" .این " ما " شامل همان خیلی هایی می شود که در دکترین کلامی نیکان وجود دارد اما به کمک تلسکوپ هابل نمی توان در عمل وی آنها را رصد کرد! یعنی من یک سبز بسیار معمولی مخالف ظلم و ستم و جهل هستم و باورهای دینی بسیار اکتسابی و معمولی دارم اما خود را در جنبش آگاهی بخشی ایران و ایرانی می توانم تصور کنم . من حقیقتا انتقاد و گلایه کردن را از فحاشی و ناسزا گویی جدا می دانم

Posted by: فرشید فاریابی at December 14, 2010 8:10 PM



خوبی اسم مستعار اینست که خواننده به خود نوشته فکر می کند نه نویسنده نوشته. از این گذشته مگر کسی که نظری دارد از ابراز کردن آن می ترسد که پنهان بشود. کمی مدرن تر نگاه بکنیم این تضاد را حل خواهیم کرد.

------------
چه حسن ظنی! فرمود آفرین بر نظر پاک خطاپوش اش باد - سیب

Posted by: حسین at December 14, 2010 7:30 PM



سلام.تحلیل بسیار جامع و کاملی بود.نگاه به تاریخ گذشته شخصیت ها و جریان هایی مشابه نیکان را به ما معرفی می کند. برای مثال می توان به فعالیت های عده ای از توده ای ها در ملی شدن نفت اشاره کرد که به شدت به مصدق حمله می کردند و سران جبهه ملی را به سازشکاری و مبارزه در چارچوب قانون اساسی وقت یا حتی امریکایی بودن متهم می کردند در حالیکه بعدها وابستگی انها به انگلستان معلوم و در تاریخ معاصر به توده انگلیسی معروف شدند.
حالا جناب نیکان شمشیر برای کسانی از رو بسته که اگر هر عیبی داشته باشند استقامتی به یاد ماندنی از خود نشان داده اند و اتفاقا نیکان در کارتونهایش نه به نقاط ضعف بلکه به تمسخر و ایجاد تردید
می پردازد و دقیقا خط کیهان را دنبال می کند با این تفاوت که کیهان در میان مردم مخاطبی ندارد.جمهوری اسلامی چند سال بود که در پروژه های اطلاعاتی به عناصر نفوذی و در عرصه سیاست خارجی به لابی گری روی اورده بود فعالیت های نیکان-امیر احمدی-داریوش سجادی-ملکی...... را باید در یک راستا دید.

Posted by: Anonymous at December 14, 2010 7:24 PM



جای شما سبزهای ارزشی رو که تنگ نکرده.
شما معتقد به خود سانسوری هستید خودنویس نیست.
اولش که اسم سبزالله رو شنیدم زیاد خوشم نیومد فکر کردم تندرویه اما تو یه مهمونی دیدم افراد غیرمذهبی دانشجوی مثلا سبز چه متعصبانه رفتار می کنند. وای به حال مذهبیا. حق نداشتی اون جا با سران سبز حتا شوخی کنی و نوک حمله ها به نیکاهنگ کوثر بود که از خواص بی بصیرته.
به امید جمهوری ایرانی
در ضمن به آقای کدیور هم بگید حتما به دکتر شنوایی مراجعه کنه.

Posted by: آرش at December 14, 2010 6:07 PM



با تشکر از تحلیل خوب آقای جامی، تردیذی ندارم که کس یا کسانی پشت خودنویس هستند بر ضد جنبش سبز و در راستای منافع حکومت! حال ممکن است کسانی که نیک آهنگ از آن ها کمک مالی می گیرد خود را مخالفین غلیظ جمهوری اسلامی هم نشان می دهند.
در گذشته سفرهای نیک آهنگ به اوتاوا و دیدار از سفارت همیشه برای عده ای بسی سوال برانگیز بود.

Posted by: آرش at December 13, 2010 7:42 PM



beshnavid az yek faghat khanande....)font farsi nadaram bebakhshid)
man oonghadr tavanaie neveshtan nadaram ke jaii benevisam va shayad be an daraje az tavanaie tahlil naresidam va shayad be an daraje az etemad be nafs..
bari az zamani ke khodnevis rahandazi shod man khoshhal shodam ke in harekat aghaz shod va jai khahad bood ke hame nazarateshon ra bedand dar mehvariate jonbeshi ke ijad shode...man roozane chandin weblog va site mikhoonam az manzarhaye goonagoon khabarha ra peimigiram nazarat ra mikhoonam ama gaman nemikonam bish az 3 mah dar khodnevis davam ovordam. neveshteha talkh boodando tond haman joori ke ma ya begam man azash farar mikardam. khatereye khoobi az in no neveshtan nadashtam. be haman talkhi sokhanane anhai bod ke naghdeshon mikardim...hese badi khahi dahst agar az zire batoom salem dar rafte bashi shabam bar faraze bam rafte bashi faryad zade bahsi bad biai matalbi bekhooni ke aslan baraye inke amsale oonha ra nakhooni dari talash mikoni..
kholase inke hargez khodnevis nemikhoonam ..bad az oon chand bar dg sar zadam bebinam shayad oza behtar bashe ke badtar bood ...inke chand ta khanande ra az dast dade ra nemishe hesab kard ei kash kasani ke mesle man dg nemikhoonan ya mikhoonan ham mineveshtand...

Posted by: maryam at December 13, 2010 2:48 AM



احسنت، آقای جامي.
همين که چنان کاريکاتورهائی در فارس چاپ می شود به اندازه کافی گوياست.

Posted by: مجيد at December 13, 2010 12:17 AM



جناب جامی با نوشته هایی که پیش از اینا ما خوانده بودم، انتظار چنین متنی را نداشتم، ضعیف بود و دارای چندین مغالطه. اولاً اصلاً شما چه کار دارید به هویت گویندگان؟ شما به گفته بنگرید و آن را ارزیابی کنید، چه کار دارید که گوینده کیست و چه قصدی دارد؟ اگر جوابی منطقی دارید به گفته بدهید. میگویید چهره های ناشناس در جهت ایجاد تردید عمل می کنند، خوب حمله شوندگان تردید را برطرف کنند، پاسخ نقد را بدهند (اگر جوابی دارند) چ کار دارند به قصد و غرض این چهره ها اگ ریگی به کفش شان نیست؟ میگویید ما نمی دانستیم او از این خانواده نیست وگرنه حب مان با او فرق می کرد؛ آیا شما توقع دارید همه از یک خانواده باشند و در این خانواده پدرسالار کسی هم دم برنیاورد که مبادا تضعیف کننده آن باشد؟ اصلاً چیست این خانواده؟ میگویید آنها روشن سلبی است، خوب روش این میانه روان کجایش ایجابی است؟ چه گفته اند اینها جز سبز سبز کردن گنگ و توخالی؟

Posted by: vl at December 12, 2010 9:12 AM



راستش پس آن انتخابات و تمام آن چه که پیش آمد کارهای نیک آهنگ را دنبال نمی کردم اما گاهی هم که چیزی به چشمم می خورد باعث می شد که در فضای موجود هم متعجب بشوم و هم خشمگین. جامی بزرگوار تحلیلتان را خواندم و جواب بسیاری از چیزهایی که شاید پراکنده در ذهنم می آمد را به یکباره در این نوشتار دیدم. گذر از تمام آنچه نوشته اید اندوهی است از جانب من برای همه خارج نشینانی که نتوانستند فضای انتخابات و پس از آن را در ایران از نزدیک درک کنند. من هم آرمانگرایی های خودم را داشتم و فکر می کردم هرگز به هاشمی رای نمی دهم چنانچه دور هشتم هم این کار را نکردم و هرگز خود را در یک جبهه با او قرار نخواهم داد و به خاطر تمام آن چه در زمانه او بر من و مردم رفت او را نخواهم بخشید اما پس از انتخابات دیدم که سیاست عرصه لغرگویی های بی فایده نیست. باید عمل کرد باید ایستاد. دوستی می گفت مگر برای هاشمی و دیگران سخت بود سکوت و به کناره رفتن. اما آن ها این بار تمام قد در کنار مردم ایستادند. متاسفانه در اپوزوسیون خارج نشین بلوغ سیاسی شکل نگرفته و عمومشان به دلیل دوری از فضا ایران تحلیل هایی می کنند لنگ در هوا و حتی بعضا خنده دار. اما مگر می شود هزینه هایی را که همان جماعت سبز هر روز دارند می دهند ندیده گرفت. کاش این دوستان اندکی آهسته تر می رفتند. وگر نه چه حسین شریعتمداری و چه ...
زیاده گفتیم. سپاس

Posted by: مهرنوش at December 11, 2010 9:43 PM



آقای جامی يک سئوال دارم: آيا امکان اينکه "کيهانی ها" هم آدم در "خودنويس" داشته باشند هست؟
----------------
شفاف سازی و پایبندی به اصول شناخته شده خوبی اش همین است که این سوالها مطرح نخواهد شد. اما در وضع فعلی فکر می کنید خرجی دارد که کسی یک یا چند اسم مستعار داشته باشد و در جهت جنگ روانی افسران سایبری قدم بر دارد؟ و اصلا اگر شما افسر و سرباز سایبری باشید از امکان مستعارنویسی و زهرپاشی و اختلاف افکنی خودداری می کنید؟ - م.ج

Posted by: صبا at December 11, 2010 9:24 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 16
چاپ کن
بفرست