قلمدون [16]
مفهوم‌ها [71]
مفهوم‌ها 2 [25]
ما و آمريکا [36]
مانيفست ايرانی وبلاگ [49]
نقد و نظر [70]
همسايگان [13]
هويت ايرانی [35]
هویت ما ایرانی ها [23]
و مثلا شرح حال [42]
کلمات [25]
کارگاه نشانه شناسی [22]
گنجی و کلمات [14]
پرونده تئو ون گوک [7]
پرونده رياکاری، هرزنويسی و وبلاگ [10]
آنها که می‌شناسم [50]
آسيای ميانه [18]
انتخابات 84 [24]
انتخابات 88 [40]
ايران [81]
ايرانشناخت [19]
اجتماعيات [63]
اروپا [39]
از خامه‌ ديگران [39]
بوطيقا [16]
تک‌گويی [13]
تاریخ فردا [8]
جن نامه يا سيبستون [2]
جنبش 22 خرداد [47]
دين [40]
دین جمهوری و دین استبداد [27]
داستان زمانه [17]
روشنفکران [35]
رسانه [57]
زبان [26]
سفر نوشته [42]
سنت و مدرنيسم [23]
سينما [18]
سياست [61]
سيبستانه [2]
سیاست 2 [22]
شهرانديشی [11]
شعرها [26]
عکس [46]
 
 
April 2016 | February 2016 | November 2015 | October 2015 | September 2015 | June 2015 | May 2015 | April 2015 | March 2015 | February 2015 | October 2014 | June 2014 | May 2014 | April 2014 | February 2014 | December 2013 | November 2013 | October 2013 | August 2013 | July 2013 | June 2013 | April 2013 | March 2013 | February 2013 | January 2013 | December 2012 | November 2012 | October 2012 | September 2012 | August 2012 | July 2012 | June 2012 | May 2012 | April 2012 | March 2012 | February 2012 | January 2012 | December 2011 | November 2011 | October 2011 | September 2011 | August 2011 | July 2011 | June 2011 | May 2011 | March 2011 | February 2011 | January 2011 | December 2010 | November 2010 | October 2010 | September 2010 | August 2010 | July 2010 | June 2010 | May 2010 | April 2010 | March 2010 | February 2010 | January 2010 | December 2009 | November 2009 | October 2009 | September 2009 | August 2009 | July 2009 | June 2009 | May 2009 | April 2009 | March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | August 2008 | July 2008 | June 2008 | April 2008 | March 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | June 2004 | May 2004 | April 2004 | March 2004 | February 2004 | January 2004 | December 2003 | November 2003 | October 2003 | September 2003 | August 2003 | July 2003 | June 2003 | May 2003 | |مطالبِ پيشين - بايگانی ماهانه
مطالبِ پيشين - بايگانی روزانه
بايگانیِ عناوين پيشين
 
 




May 29, 2010  
انشاءالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد  
 

این خوانش نهایی من از حوادث یک سال گذشته در ایران است. به نظرم آن بمب هسته ای که احمدی نژادیست ها دنبال اش هستند قرار است در خود ایران منفجر شود. زمستان هسته ای برای طبقه متوسط شهری در ایران در راه است. در تازه ترین یادداشتی که برای تهران ریویو نوشته ام این موضوع را توضیح داده ام. کوتاه هر چند و مقدمه وار. امیدوارم دامنه بحث را با نقد و نظر و پرسش و درگیر شدن دوستان در طی ماههای آینده دنبال کنم و ابعاد آن را بازتر کنم. از همه دوستانم نیز دعوت می کنم بنویسند. به نظرم این مهمترین مساله جامعه شهرنشین در ایران است: طرحی که برای زوال آن طراحی شده است.

ثمینه باغچه‌بان زن سالخورده و دنیادیده‌ای است. او یکی از اعضای خانواده‌ای فرهیخته است که در طول نزدیک به ۱۰۰ سال به آموزش مدرن در ایران خدمت کرده‌اند. نمی‌خواهد شکوه و شکایت کند؛ اما در گفتگویی که این روزها از او منتشر شده می‌گوید بعد از انقلاب به من بی‌نهایت ظلم شد و ناچار از مملکت‌ام فرار کردم. می‌گویدخانواده باغچه‌بان را شهید کردند.

سرنوشت باغچه‌بان‌ها نمونه‌ای از آمال سیاست نظام اسلامی در مواجهه با طبقه متوسط ایران است.

طبقه متوسط ایران اصولا با مدرسه به شیوه‌ای شگفت گره خورده است. امروز وقتی می‌خوانیم که تاریخ مدرسه جدید در ایران با چه دشواری‌ها و سنگ‌اندازی‌هایی روبرو بوده متعجب می‌شویم. با خود می‌گوییم آموختن الفبا به قاعده جدید چه مشکلی داشته که روحانیون را بر می‌آشفته است. معلمان مدرن ایران یا دربدر بوده‌اند مثل میرزا حسن رشدیه یا متهم به رابطه با بیگانه بوده‌اند مثل باغچه‌بان بزرگ. منطق و مرام ضدیت با طبقه متوسط، خودی بودن و به خود بسنده کردن و از بیگانه دوری جستن بوده است. طبقه متوسط برای مردمی که نمی‌خواسته‌اند سر از جهان خود بیرون کنند از جهان خارج، از دنیایی بیگانه خبر می‌داده است.

در کنار مدرسه‌سازی و رواج دادن روش‌های مدرن آموزش، اعزام دانشجو به خارج نیز از دیگر شاخصه‌های تاریخ طبقه متوسط در ایران است. بعدها در دوره رضا شاه آموزش همگانی آمد. طبقه متوسط محصول سیاست‌های آموزشی تازه و خاصه آموزش همگانی است. آرزوی مهندس و دکتر شدن و افسر و معلم شدن تا هر جا رفت دامنه طبقه متوسط را با خود گسترد.

انقلاب مشروطه ایران مقدمه ظهور این طبقه جدید بود. طبقه‌ای که ارزش‌های تازه و مدرسه‌های تازه و رهبران تازه‌ای داشت و اصول کشورداری‌اش و نگاه‌اش به جهان و البته شناخت‌اش از آن متفاوت بود. طبقه متوسط طلایه‌دار مدرنیسم ایرانی بود و قدرت مدرنیته در ایران با ضعف و قدرت این طبقه مربوط بوده و از حسن و عیب آن رنگ گرفته است.

انقلاب اسلامی در زمانی اتفاق افتاد که طبقه متوسط به نقطه اوج تاریخ خود رسیده بود. این نقطه اوج در یک پدیده پیکرینه می‌شد: کتاب. و کتاب خود محصول مدرسه بود. کتاب‌های انقلابی عمدتا محصول مدرسه‌های نو و دانشجویان جهان‌دیده بودند. شریعتی مثال عالی آن بود. تصور طبقه متوسط به عنوان پرتکاپوترین گروه‌های اجتماعی در ایران این بود که انقلاب اسلامی به گسترش ایده‌های این طبقه به طبقات دیگر جامعه خاصه فرودستان می‌انجامد. تلاش‌های بسیاری نیز از سوی رهبران طبقه متوسط یعنی روشنفکران انجام شده بود تا فرودستان را با خود همراه کنند و در این مسیر خود نیز همراهی‌های بسیاری با ایشان نشان دادند. گروه‌های سیاسی چپ و چریکی مثال اعلای این گرایش بودند. اما فرودستانی که با کمک طبقات متوسط روی کار آمدند به زودی در مقابل ایشان قرار گرفتند.

این یادداشت در نتیجه گیری از افاضات مرتضی نبوی نوشته شده است که در پست پیش به رئوس آرای او اشاره کردم. متن کامل یادداشت را در تهران ریویو بخوانید.

 

 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 9
چاپ کن
بفرست  
May 6, 2010  
انشاءالله مدرنیته را به خاک خواهیم سپرد  
 
این متن بی اغراق یکی از خواندنی ترین، صریح ترین و در عین حال مفرح ترین متن هایی است که در طول یک سال گذشته خوانده ام. بخش های درخشان ان را نقل می کنم اما توصیه می کنم حتما آن را بخوانید و مکرر کنید. این متن شاهدی بر سطح مخفی تر و زیرین تمام این دروغها و بازیها ست که در ماههای گذشته در مقابله با جنبش سبز ظاهر شده است. متنی حاکی از استیصال.

اینها برگزیده هایی از حرفهای مهندس نبوی مغز متفکر روزنامه رسالت است در گفتگو با جوان آنلاین. این حرفها جای تحلیل زیاد دارد ولی فعلا متن را بخوانیم که تا حدود زیادی گویا ست.

این جنبش است

با فتنه و جنبشی در ایران روبه‌رو هستیم، ‌‌که می‌شود اسمش را گذاشت جنبش ضدفرهنگ.

با نظریه‌های مختلفی به عنوان علوم انسانی روبه‌رو هستیم. ‌‌این آنچنان گسترده است كه تمام فضای دانشگاهی ما را به تسخیر خود درآورده است، یعنی برخی از جوانانی كه در جمهوری اسلامی تربیت شده‌اند. ‌‌ناگهان چشم باز كردیم و دیدیم سرباز همین جنبش ضدفرهنگی هستند. ‌‌همین‌ها حاضرند همه گونه خطر و ریسك را بپذیرند و در شرایط بسیار پرخطری به میدان بیایند و كاملاً هم مشخص است كه اینها جنبش‌های ضدفرهنگ هستند.

شاید بتوان گفت سه مشخصه بارز این جنبش ضدفرهنگ، ‌‌یكی اتكا بر مجموعه نظریه‌های علوم انسانی مدرن است كه فلسفه مادی پشتوانه آنهاست و متأسفانه خود ما به‌شدت اینها را ترجمه كردیم و در دانشگاه‌هایمان داریم تحویل جوان‌ها می‌دهیم. یكی دیگر از ویژگی‌های این جنبش ضدفرهنگ، ‌‌اصالت مصرف و رفاه است و حتی ماه رمضان هم كه برای راهپیمایی می‌آیند‌‌، باید شیشه‌های آب معدنی دستشان باشد كه تشنه‌شان شد، ‌‌بخورند! یكی دیگر از ویژگی‌های این جنبش هم مسأله جدایی دین از سیاست و سیاست منهای دین است

خاستگاه جنبش طبقه متوسط شهری است

‌‌خاستگاه و پایگاه این جنبش، ‌‌طبقه متوسط شهری است. ‌‌اینها آدم‌های تحصیلكرده‌ای هستند كه این سه ویژگی را دارند و با توجه به پدیده جهانی شدن یا به تعبیر دقیق‌ترش جهانی‌سازی، ‌‌غیر از آنكه یك پشتوانه فكری و نظری دارند، ‌‌یك پشتوانه تداركاتی جهانی هم دارند

 ‌‌اگر ما رفتیم و در حیاط خلوت آمریكا ‌‌یعنی آمریكای لاتین دوستانی پیدا كردیم و كشورهایی در آنجا و آفریقا و لبنان و عراق، ‌‌ضد آمریكا می‌شوند، ‌‌آنها هم بیكار ننشستند و تلاش كردند.

درست است كه ما در دولت نهم در این زمینه پیشرفت خوبی داشته‌ایم. ‌‌در زمینه سیاست خارجی تهاجمی، ‌‌در زمینه انرژی هسته‌ای، ‌‌اما اینها از نظر اقتصادی ما را قفل كردند و در این چند سال تقریباً سرمایه‌گذاری قابل توجهی انجام نشده، ‌‌گرچه علی‌رغم میل آنها درآمدهای نفت افزایش پیدا كرد و بعضی از این سال‌ها صرفاً به دلیل خرج همین افزایش، ‌‌عددی از توسعه رشد اقتصادی را داشتیم، ‌‌ولكن تقریباً سرمایه‌گذاری‌های بزرگ نفت تعطیل شد و مقدار زیادی بیكاری ایجاد شد و خلاصه مهار توسعه بومی، ‌‌بازدارندگی متعارف موشكی، ‌‌كندكنندگی نهضت نرم افزاری تولید علم اتفاق افتاده و شما می‌بینید كه تقریباً در همه دانشگاه‌ها را در غرب به روی دانشمندان ما بستند


مرکز جنبش دانشگاه است

مركز این جنبش ضدفرهنگی دانشگاه‌های ما هستند، ‌‌به‌ویژه دانشگاه‌های تهران و این هم مختص دانشجویان نیست. ‌‌به زعم اصلاح طلبان جامعه ایران یك جامعه جنبشی است. ‌‌اگر كسی بتواند گفتمانی را در جامعه ترویج كند در پی این گفتمان یك جنبش رخ می‌دهد. ‌‌جریان فتنه توانایی غلبه بر گفتمان انقلاب را در سطح كلان مردم نداشت اما در فضاهای بسته‌ای مانند دانشگاه‌ها و شهرهای بزرگ (کذا در اصل) كه افراد دسترسی بیشتری به فضای سایبری دارند با شبكه‌سازی گفتمان سكولاریستی را غالب كردند.

امروز اساتید تندتر از دانشجویان دارند آنها را برای نافرمانی تحریك می‌كنند. ‌‌خیلی از دانشگاه‌ها مركز این جنبش نافرمانی مدنی و مركز این جنبش ضدفرهنگی است و اینها تحت تاثیر همین علوم انسانی هستند كه در آنها خدا مرده است. ‌‌این پایه تعلیمات آنهاست. ‌‌تمام تعالیم آنها در علوم سیاسی و جامعه‌شناسی و سایر علوم در برابر ارزش‌هایی است كه انقلاب ما بر آنها تكیه دارد ‌‌و این جوان‌ها خیلی گستاخ در این صحنه وارد شدند و مطالبات خودشان را مطرح می‌كنند و به آنها یاد داده‌اند كه حتی از فرصت‌هایی مثل تاسوعا و عاشورا هم استفاده كنند.

دوستان ما می گویند: ما بریده ایم!

- به نظر می‌رسد یكی از فعالیت‌های آنها بحران سازی ساختاری با هدف تفرقه افكنی و تضعیف ثبات فكری رویه‌ای كارگزاران نظام است؟

- دقیقاً، ‌‌ما الان این را به‌نوعی احساس می‌كنیم آن ثباتی كه باید در مسؤولان ما باشد و همه یك جور فكر كنند و در برخوردها منسجم باشند، ‌‌وجود ندارد و حتی در بین نخبگان اصولگرا هم تفرقه و تشتت آرا دیده می‌شود و از ثبات فكری برخوردار نیستند و بعضی از دوستان نزدیكمان با صراحت می‌گویند ما بریده‌ایم! و در صحنه مقابله، ‌‌شما اینها را مشاهده نمی‌كنید. ‌‌چهره‌های معدودی الان در صحنه هستند و از مواضع مقام معظم رهبری دفاع می‌كنند.

مهم‌ترین اقشاری كه مورد هدف اینها هستند، ‌‌اقشار دانشگاهی و دانشجو است و بعد هم دامن زدن به تشتت‌ها و اختلافات قومی. مسائل صنفی هم است، ‌‌یعنی مثلاً كارگران هم جزو اهدافشان هستند. ‌‌یك آدرسی را هم آقای هاشمی رفسنجانی در مشهد دادند كه اگر نظام، سپاه و بسیج دارد، ‌‌آن طرف هم دانشجو، نخبه، كارگران و اصناف مختلف را دارد. ‌‌اگر در ادبیات براندازی نرم نگاه كنید، ‌‌این اقشار جزو اهداف و مخاطب اینها هستند.

و به طور مفصل از فضای مجازی، ‌‌اینترنت، ‌‌شبكه‌های ماهواره‌ای، ‌‌تلفن همراه، ‌‌ایمیل‌ها و وبلاگ‌ها استفاده می‌كنند، ‌‌تجربه‌هایی هم داشته‌اند.

این فرقه سبز كه الان ما داریم، ‌‌یك جنبش اجتماعی است و می‌خواهد در سطح اجتماع ناامنی اجتماعی ایجاد كند و از لحاظ ادبیات امنیتی در قالب دكترین تنش‌زایی از پایین، ‌‌چانه‌زنی از بالا قابل تعریف است كه در آن با بحران‌افزایی در لایه‌های زیرین و میانی جامعه برنامه‌ریزی می‌شود، ثبات فكری رویه‌ای رجال نظام در كانون‌های مذاكرات استراتژیك تضعیف شود.

شرایط ناامیدکننده است

- به نظر شما برای جلوگیری از پیش‌زمینه‌های وقوع برنامه نافرمانی مدنی چه باید كرد؟

- تا زمانی كه ما از قبل آماده شده‌ایم و نگذاشته‌ایم اصلاً این مسأله پیش بیاید ـ پزشكان هم همیشه می‌گویند هزینه پیشگیری خیلی كمتر از درمان است- ما باید طوری پیشگیری كنیم كه این كار به وقوع نپیوندد و زمینه ظهور پیدا نكند.

- از نگاه شما شرایط خیلی ناامید كننده است؟

- نه، ‌‌به دنبال این مطالب نومیدكننده من معتقدم جمهوری اسلامی موجودی است كه متولد شده، ‌‌رشد كرده، ‌‌30 ساله شده و ‌نیازهای خود را شناخته و آنها را تأمین‌‌ كرده. ‌‌نسل جوان ما خیلی توانمندتر از ما این مسائل را حس می‌كنند و توانمندی‌های لازم را هم در این جریان دارند. ‌‌ماها دیگر نه حال و حوصله و نه توانش را داریم كه در فضای سایبر و وب سایت و این حرف‌ها برویم ‌و مقابله كنیم. ‌‌فكر می‌كنم هنر ما این باشد كه زمینه را باز و استقبال كنیم و نسل جوان را در این صحنه بیاوریم و امكانات را برایشان فراهم كنیم. ‌‌آنها می‌توانند ‌‌ما دیگر باید اقرار كنیم كه نمی‌توانیم از پس این تهدیدهای نرم بر بیاییم. ‌‌بزرگ‌ترین هنر ما این است كه جوان‌هایمان را تشویق كنیم و زمینه‌سازی كنیم.

سرمایه ما بسیج و سپاه است

مهم‌ترین راه حل آن این است كه مردم ‌‌متشكل شوند. ‌‌خوشبختانه در جامعه ما تشكل‌هایی سنتی در قالب هیأت‌های مذهبی و مساجد وجود دارند، ‌‌به نظرم باید از این به بعد وجهه اصلی كارمان را وجهه فرهنگی قرار دهیم. ‌‌ما احتیاج به دیپلماسی فرهنگی داریم. ‌‌مهم‌ترین سرمایه ما امروز بسیج و سپاه هستند.

باید ابن پدیده جنگ نرم را خوب بشناسیم ‌كه چیست و چگونه می‌توان با آن برخورد كرد. ‌‌آن وقت نیروی انتظامی در این فضا تعریف دیگری پیدا می‌كند. ‌‌من یك بار در سرمقاله‌ای نوشتم نیروی انتظامی برای این نیست كه برود و كتك بزند. ‌‌چه كسانی را كتك می‌زند؟ همین جوان‌هایی را كه خودمان تربیت كرده‌ایم. ‌‌نیروی انتظامی در چنین فضایی باید یاد بگیرد كه كتك بخورد تا مقداری از انرژی آنها تخلیه شود، ‌‌از دماغ كسی هم خون نیاید.

مثل سرطان تکثیر می شود

برخی معتقدند كه دیگر از خطر جنگ نرم عبور كرده‌ایم، ‌‌نظر شما چیست؟

امروز سرشاخه‌های شبكه‌سازی غربی از بین رفته است اما همچنان احتمال بازسازی ارتباطات وجود دارد. ‌‌چرا كه هنوز آن تحریكات ‌در كشور وجود دارد. ‌‌به هر حال باید دانست به دلیل گسترش روزافزون مجاری ارتباطی خطر گسترش تفكر سكولاریستی نیز وجود دارد. ‌ ما باید خطر تهاجم فرهنگی و جنگ نرم را خیلی جدی بگیریم. ‌‌آمریكایی‌ها در این زمینه خیلی جدی هستند و تجربه زمین زدن شوروی را هم دارند كه آن هم بر مبنای یك نظام ایدئولوژیك بود و با شعارهای خلقی و ضد سرمایه داری آمد، ‌‌ولی آن را وادار به توبه و غلط كردن كردند.

همه آن تجربه‌ها به اضافه سرمایه‌گذاری‌های جدید را دارند به كار می‌گیرند و اگر در مقاطعی موفق نشدند، ‌‌در این مقطع انتخابات توفیقاتی را به دست آوردند و ثبات فكری رویه‌ای مسؤولان ما را تا حدی به هم زدند و تشتتی را ایجاد كردند و حتی بین نخبگان اصول‌گرا و نظام هم فاصله‌ای را فراهم كردند. ‌‌این را جدی بگیریم و اگر بخواهیم ببینیم راه مقابله با آن چیست، ‌‌مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی و سرمایه‌گذاری جدی روی مسأله فرهنگ و شناخت، ‌‌پیش‌بینی، ‌‌پیشگیری قبل از اینكه بخواهیم به انفعال بیفتیم، ‌‌چون برخورد سخت و خشن، ‌‌مثل یك غده سرطانی باعث تكثیر و گسترش آن می‌شود. ‌‌ممكن است در بعضی از مقاطع چاره نداشته باشیم و این كار را بكنیم.

اما در عین حال راه چاره اصلی را میان‌مدت می‌بینیم و باید با تدبیر و همه جانبه وارد شد و خود ما هم باید در این زمینه احساس مسؤولیت كنیم. ‌‌نظام تعلیم و تربیت ما جایی است كه نسل جدیدمان را به جای اینكه آنها را به عنوان سربازان جنبش ضدفرهنگ تربیت كند، ‌‌تبدیل بشود به نظامی كه سرباز، ‌‌افسر و فرمانده برای انقلاب اسلامی تربیت كند.

اگر موفق شویم

اگر ما بتوانیم با خون دل خوردن و سرمایه‌گذاری كردن، ‌‌از این میدان مبارزه، ‌‌پیروز بیرون بیاییم، ‌‌می‌توانیم بگوییم كه ان‌شاءالله مدرنیته را با تمام ظرفیت‌های نظامی، ‌‌اقتصادی و رسانه‌ای آن به خاك خواهیم سپرد
 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 15
چاپ کن
بفرست  
May 5, 2010  
اتوریته شیخ و شادی و سید و دموکراسی وبلاگی  
 
این مدت که دعوای شادی صدر مطرح بود من چیزی ننوشتم. بعد دعوای سیدرضا پیش آمد و هنوز ادامه دارد انگار. فکر که می کنی می بینی چیزهایی عوض شده است. چه بسا وارد مرحله تازه ای شده ایم. می ارزد چند کلمه ای به قول آرش کمانگیر با هم حرف بزنیم.

رسانه ای نمانده است. وبلاگ جای بسیاری از تریبون های تعطیل شده را گرفته است. معنای اش این است که آدمهای بیشتری وارد این میدان شده اند چه به عنوان مخاطب چه به عنوان تولیدکننده متن و محتوا. ما با کثرتی از آدمها و وبلاگها روبروییم. این وضع تازه ای است.

وقتی رسانه ها بسته می شود ذهن ها و زبان ها تعطیل نمی شود. حالا همه و هر کسی که حرفی دارد در وبلاگ مطرح می کند. وبلاگ یک رسانه فردی است که دارد تبدیل می شود به یک رسانه جمعی! جمعی از فرد فرد تولیدکننده های متن. یک موقعی شعار ما در رادیو زمانه همین بود. امروز اتفاق افتاده است.

وبلاگ ها یک درجه از موقعیت سابق خود بالاتر امده اند. دارای اهمیت بیشتری شده اند. این دیگر فقط وبلاگ نیست آنهم به معنای 3 سال و 5 سال پیش. این یک رسانه است که رسانه های دیگر آن را به رسمیت شناخته اند. خیلی از وبلاگنویس ها برای نوشتن شان در وبلاگ خود پول نمی گیرند هنوز هم. اما بسیاری از آنها دعوت می شوند که برای دیگر رسانه ها بنویسند و حق التحریر بگیرند. گروه بزرگی از آنها هم اصلا استخدام شده اند و حالا در رسانه های دیگر کار می کنند. این توجه به وبلاگها را طبعا بیشتر کرده است.

اینهمه آدم که به شادی صدر جواب دادند اصلا خودش نشانه است. نشانه تحولاتی که در کم و کیف وبلاگستان اتفاق افتاده است. اینهمه دقت به کار و پیشنهاد خوابگرد هم نشانه است. وبلاگستان شلوغ شده است. ویلاگستان دیگر خلوتکده سابق نیست.

حالا هر کسی یک رسانه دارد. خب این کمی اغراق هم دارد اما برای تقویت بحث این مایه از اغراق آگاهانه ضروری است. وقتی همه رسانه دارند و باید داشته باشند و خواه ناخواه خواهند داشت (چون عصر اینترنت است و دسترسی عمومی به رسانه) همه وارد بحث می شوند. همه یعنی تعداد زیادی از آدمها و رسانه هاشان. مثل اینکه صدها روزنامه محلی و استانی و ملی داشته باشیم. طبعا توجه اینها به موضوعات معین اسباب بسیج و تهییج افکار عمومی می شود. وبلاگ دارد به مرحله ساختن افکار عمومی می رسد.

دو نکته این جا مهم است. اول اینکه وقتی وارد مرحله تازه ای می شویم احکام و رفتارهایی که در مرحله قبل معنی داشت و حتی لازم بود دیگر ممکن است معنی نداشته باشد یا معناهای تازه ای به آن پیوست شود. به نظرم یک مشکل رفتار شادی صدر و سید رضا همین است. آنها با منطق مرحله قبلی تحولات رسانه های وب-پایه حرف می زنند. طبعا با سوء تفاهم همراه می شود.

دوم اینکه اقتضای این مرحله تازه این است و این را از برخوردها با شادی و سید می فهمیم که: دیگر کسی صاحب اتوریته نهایی نیست. میزان هایی از دایره نفوذ وجود دارد اما این تحول تازه در چارچوب هویت و ماهیت رسانه های وب-پایه محیط را دموکراتیک تر کرده است و با رفتارهای از بالا به پایین یا ریش سفیدانه و ولایی یا انحصاری یا تکروانه اما-به-نام-جمع موافقتی نشان نمی دهد. من در نقد دوستانی که اشاره می کنند ما از خصلتی ضد-اتوریته برخوردار شده ایم کاملا موافق ام. مهم نیست مرجع و خطاب این اتوریته شادی صدر است که جای بلندی در فعالیتهای زنان دارد یا سیدرضا شکراللهی است که از نامداران وبلاگستان است و جریان ساز بوده است.

وبلاگستان به یک جامعه بزرگ مجازی تبدیل شده که می خواهد در درون خود قواعد دموکراتیک تری داشته باشد. حاضر نیست نیش و طعنه و بکن نکن و اخم و تخم از این و آن و مثلا بزرگترها بپذیرد. عاقل و بالغ است و می خواهد مثل بزرگسالها با او حرف بزنند نه مثل کسانی که هیچ وقت بزرگ نمی شوند و باید از بزرگترشان پیروی کنند. من این را به معصومه ناصری سردبیر مردمک و ناشر مقاله شادی صدر هم گفتم که در مجموع خرد ظاهرشده در نقدهای وبلاگستان را به شادی صدر می پسندم. این را یک تحول مهم می بینم. به نظرم کسانی که سعی کردند با ادبیات مرحله های قبلی وبلاگستان وارد بحث شوند موفق نبودند. بحث یک نتیجه مهم داشت و آن اینکه هیچ اتوریته ای نمی تواند به زبانی غیردموکراتیک ما را خطاب قرار دهد. بهانه اش هر چه باشد باشد. این نوع مخاطبه مربوط به زمانی است سپری شده.

رفتارهای جمعی همیشه معنا دارند. پس زدن آنها با هر توجیه و استدلالی که باشد اصلا خردمندانه نیست. این رفتارها نشانه های مهمی اند.

برخورد با پیشنهاد سیدرضا هم همینطور است. و به نظرم یک نتیجه بیشتر ندارد. وبلاگستان مثل جامعه شده است. هر کسی و گروهی باید به نام خود حرف بزند و نه به نام تمام جامعه. تمام جامعه یک واحد نیست مجموعه ای است از گروهها. وقتی جامعه کوچکتر است همبسته تر است و به معنایی واحد است. اما جامعه وبلاگستان امروز یک جامعه بزرگ است و اصلا و به هیچ معنایی واحد نیست. وبلاگها به شعار خود رسیده اند. به یک جامعه مجازی متکثر و تا حد قابل قبولی برخوردار از اعتماد به نفس و دارای رای و نظر. کسی نباید از طرف آنها حرف بزند. این دوره دوره تشکیل گروههای مختلف و معتبر و فعال است. اصلا هم نیازی نیست بگوییم «جمعی از وبلاگ نویسان». به جای آن بهتر است برای گروه خود نامی بگذاریم. کار را با ده نفر شروع کنیم. بگوییم من سیدرضا و ده نفر دیگر از جامعه بزرگ وبلاگستان تصمیم گرفته ایم مسابقه ای راه بیندازیم. اگر شما هم دوست دارید به گروه ما که مثلا ادبیات 88 نام دارد بپیوندید. این تمرینی برای تشکیل گروههای واقعی در جامعه غیرمجازی هم هست.  

امیدوارم خیلی به خطا نرفته باشم. اما آنچه را که در طول سال گذشته پراکنده می دیدم در ماجرای شادی و سید به صورت روشن و پیکرینگی یافته دیدم. به این اعتبار جامعه مجازی ما نه حرکت یکنفره می پذیرد و نه رهبری یکنفره قیول می کند. شادی بهتر بود در موضع یک اصلاحگر تنها و تنها اصلاحگر ظاهر نشود. یادداشت اش را از تحریک که مناسب مخاطبه با عوام است بپیراید. آن را بدهد قبلا سه چهار نفر بخوانند و بعد منتشر کند. لحن هیچ کسی حتی موسوی هم نمی تواند و نباید یکسویه و داوری کننده و یا بدتر از آن تحریک امیز باشد. و اتفاقا او این را خوب درک می کند. جامعه و جمعیت و نسبت ها و تناسبها و رسانه ها و سکوهای سخن عوض شده است. 

سید هم به نظرم بهتر است فکر و ایده خوب خود را با چند نفر همراه و همرای در میان بگذارد و با امضای انها به عنوان یک گروه نظرش را پیش نهد. وبلاگستان بزرگ شده است. جای جوانهایی است که حتی اگر در مدرسه عالی مطهری درس بخوانند اتوریته شیخ خود را که بی نظر آنها برایشان تصمیم گرفته نمی پذیرند. این را قدر بدانیم. راه ما به کار گروهی از همین جا و همین بحثها می گذرد. این دموکراتیک تر هم هست. قواعد این تحول تازه را بشناسیم و بجا آوریم.

 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 0
چاپ کن
بفرست