:: ادونيس نماينده جهانی ناشناخته برای ما
:: آن که عمل کرد و آن که خيال بافت
:: ماه و اسب
:: نوشی و نگرانی هايش
:: Love is the answer
:: روش گنجی به نتيجه رسيد
:: آن که گفت نه آن که گفت آری
:: وداع با دکتر سروش
:: آموختن از مارکس
:: دفاع از آزادی بيان: مجرد يا انضمامی؟
:: تاريخنگاری، روش شناسی بومی و فرهنگ مصرفی
:: برگ آخر کتابچه
:: يهوديانی که مثل شارون فکر نمی کنند
:: ايرانيان دات کام
:: مرکز نشر دانشگاهی، رصدخانه مراغه ما
:: خشت و آينه وبلاگ
:: چنين گفت داريوش آشوری
:: حلقه فرخنده
:: مهر لعنت
:: شهر هشتم
:: زمستانی بود آن سال...
:: با همه شکستگی ارزد به صد درست
:: حلقه ملکوت
:: مايل هروی
:: دو رند خراسانی
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
April 24, 2010  
شاعر در چرخ گوشت  
 
من هر دو باری که علیرضا قزوه را دیده ام او را آدم افتاده حالی یافته ام. شعر خوب می گوید و دانش ادبی اش هم خوب است. الان در دهلی نو هم کلی کار کرده است و کلی نسخه خطی فارسی نجات داده است. کلی کار خوب زیرنظرش منتشر شده است. همه اینها درست و قابل احترام است. پای بحث سیاسی چرا می آید؟ چرا بلندگوی کسانی می شود که نمره رئیس شان هم از نظر او زیر 15 است؟ قزوه می گوید نمی خواهد خود را خرج کسی کند اما در چرخ گوشت افتاده و رفته و خبر ندارد. 

این حرفهای صد من یک غاز چیست برادر؟ اسطوره لال به موسوی گفتن عین ستم است. مثلا تو که این سالها لال نماندی چه هنری کردی؟ و الان اگر لال می ماندی چه عیبی می داشت؟

اینکه تو بگویی پیش بینی کرده بوده ای که احمدی نژاد 63 درصد رای می آورد و این و آن را هم شاهد بیاوری به نظرت خنده دار نیست؟ خوابنما شده بودی که با این دقت رای او را پیش بینی کردی؟ چرا نه 60 درصد و نه 65 درصد و عدل 63 درصد؟ ما را بچه فرض کرده ای؟ یا این نوعی خودشیرینی دیرهنگام است؟ گفته اند هیچ کس نباید ساکت باشد؟ خواسته اند که بیایی و حرف بزنی و حمایت کنی؟

و اگر می خواهی حمایت کنی چرا از قصاب صفتها حمایت می کنی؟ واقعا به نظرت باید با قصاب مثل قصاب حرف زد؟ این حکم حکیم ما ست؟ به نظرت اگر آدم با قصاب قصابانه حرف بزند و با آخوند آخوندانه و با مطرب مطربانه و با روسپی روسپیانه و با معتاد معتادانه و با طالبان طالبانانه و غیره و غیره اصلا چیزی از خودش هم می ماند؟ این درس شما برای اهل ادب و شعر و فرهنگ است؟ آدم پایه و مبنا و استوانه و اصل و اصالت ندارد؟ اگر می خواهی به احمدی نژاد رای بدهی بده و اصلا هم کسی حق تجدیدنظر را از تو نگرفته است که از خاتمی و هاشمی به احمدی نژاد برسی اما توجیه وقاحت و بیسوادی و آداب ندانی و خروج از نزاکت بابا را هم نکن. 

فرموده ای که اگر توانستی خرس را از دست اندازی به کندوی عسل مانع شوی امریکا و انگلیس را هم چنین و چنان. یادت رفته انگار که اصل این خرس آن روسیه است که بالای سر مملکت نشسته است. چطور از امریکا و انگلیس یادت آمد و از اصل ماجرا که خود خرس بزرگ باشد یادت نیامد؟

واقعا نقشه بعدی کشف حجاب بود؟ به نظرت مردم منتظر مانده بودند موسوی بیاید و کشف حجاب کنند؟ و اصلا این مردم  این زنان در جریان انتخابات و پس از آن تغییری کردند از بابت حجاب؟ و اگر حجاب بالا و پایین شده مربوط به همین یک ساله است؟ یادت رفته که سی سال است زنها دارند با حجاب اجباری به هزار راه می جنگند؟ دعوای ما دعوای حجاب بود یا دولت کودتا؟ یا رای ما بود؟ و یعنی تو زهرا رهنورد را ندیدی کنار موسوی؟ بی حجاب بود؟ ندای کشف حجاب داده بود؟

فرض کنیم بعدش قرار بود کشف حجاب شود. اما آن حجاب کشف نشد و در عوض هزار حجاب دیگر را همفکران و همرای های تو دریدند و رفع و کشف کردند. چطور این را ندیدی که شد و ان را دیدی که نشد؟

گفته ای اگر کوتاه می امدید ال می شد و بل می شد. واقعا دادن حق مردم ایران را آباد می کرد یا به عراق و افغانستان تبدیل می کرد؟ اگر آقای شما که نمره 20 به کارنامه او داده ای زودتر از نهادهای قانونی که همه هم طرفدار او بودند نمی آمد کنار آدمی بایستد که هنوز رای اش تایید نشده کسی به او کار داشت؟ اگر نمی امد سپربلای احمدک بشود کسی او را هدف قرار می داد؟

ماجرا چیز دیگری است. می دانی و خودت را به کوچه علی چپ می زنی.

گفته ای که سران سبز چرا از حمایت بی بی سی و صدای آمریکا به خود شک نمی کنند. اوف بر تو ای شاعر حکیم دولت پسند. به نظر تو موسوی و کروبی رهبران مردم سبز شدند چون بی بی سی و صدای آمریکا از آنها حمایت کردند؟ تو بی بی سی را دیدی و سیل مردم را در خیابانهای تهران ندیدی؟ تو صدای امریکا را دیدی و زندانهای ایران را ندیدی؟ تو رسانه های جهان را متهم می کنی که برای ما رهبر می سازند و همین رسانه ها را سال 57 ندیدی؟

تو شاعری. و چون شاعری باید بتوانی مردم را ببینی. مگر اینکه مدتها باشد از دربار سلطان قدم بیرون نگذاشته باشی.

گفته ای که شاعر در فرهنگ ما با حکیم برابر است و باید سخن حکیمانه بگوید. اینها سخن حکیمانه بود که گفته ای؟ و به نظرت باطن وقایع روزمره را نشانه رفته ای؟

آن دزدی که به خانه تو زده است بعد از انتخابات تنها مال ات را نبرده است. چیزی از نور حکمت را هم که در کار و شعر تو بود دزدیده است. از من می شنوی مدتی روزه سکوت بگیر برادر. باب تغییر و تجدیدنظر بسته نیست. شاید از ان سکوت یک آدم مستقل و جسور و مردمی دوباره متولد شود.

* همه اشاره ها به درفشانی های علیرضاخان قزوه است که در این صحیفه دیده می شود

پس نوشت:
این لینک از خوابگرد را هم ببینید. واجب است دیدن آن خاصه برای خود قزوه. تا تذکره ای باشد و به راه مردم برگردد

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5830
نقد و نظر

چطور است سراغی از یار دیرینه اش، محمد نوری زاد بگیرد و این استدلالهایش را برای او بگوید. شاید حرف او تاثیرگذار باشد و کمک کند که قزوه حداقل زبان در کام بگیرد

Posted by: Mehdi at May 8, 2010 9:02 AM



سلام آقای جامی عزیز

مطلب خواندنی و قابل تفکری بود؛ اگر اهل تفکری باقی مانده باشد البته!


قلمتان پاینده و راهتان پایدار

Posted by: علیرضا عبدی ممتاز at May 4, 2010 9:30 AM



ادب مرد به ز دولت اوست
من اصولا نه اصلاح طلبم و نه اصولگرا
ولی آقای خامنه ای قبول دارم بخاطر منطقش
و معتقدم جبهه یا حق است یا باطل حد وسطی ندارد مگر اینکه در جبهه باطل باشی ولی آزاده باشی همان که امام حسین فرمودند
از ستمهایی که به ما ایرانیان رفته در پاسخ یکی از کامنتها گفتید
می خواهیم بگویم ما در ایران ویرانی زیاد داریم هم بخاطر کوتاهی مسئولین هم بخاطر فرهنگ مردممان ولی ایران را خود می سازیم نه اینکه با بی فرهنگی و آشوبگری چند سال دیگه به عقبش برانیم
احمدی نژآد برای ما مصداق عدالت نیست که اگر باشد ظلم در حق عدالت کرده ایم من تنها عشقم خامنه ای است و بس . و ...

Posted by: الهام at April 30, 2010 6:21 AM



آقای جامی عزیز.درمطلبی که دهم آپریل نوشته اید در جایی اشاره کرده اید که (زندگی ام تقسیم شد به قبل از سنندج و بعد از سنندج).من کرد هستم و میتوانم حدس بزنم این جمله چه مفهومی دارد.چون شمارا انسان منصفی میدانم پیشنهاد میکنم سری هم به اسراییل بزنید و وضع آنجا را از نزدیک ببینید.وسری هم به فلسطین.

Posted by: بختیار ظهری at April 27, 2010 8:42 PM



آقای جامی کمتر اتفاق افتاده بود که در این وانفسای پس از انتخابات و زیگزاگ نوشتن ها اینقدر از خواندن مطلبی به وجد آیم.
آقای قزوه نمونه ایست منحصر بفرد در نوع خود و نمی توان به ایشان خرده گرفت . از زمانی که از دبیرستان فرهنگ ایشان را به خاطر دارم فراز و فرودهای ایشان حد و اندازه ندارد و نان را به نرخ روز میل می کنند..

Posted by: Anonymous at April 27, 2010 3:42 PM



...با سه نقطه شروع کردم یعنی حرف نگفته بسیار است حضرت اقا بماند.
یک کلام ختم کلام برای شما زشت است ژست وطن دوستی بگیرید که نه برای ما زشت است که امثال شما ژست وطن دوستی بگیرند.
حالا کمی هم صادق باش جدا داری میسوزی ...
البته انقدر مشخص و به قول دوستان تابلواست که نگو .

ناراحتی که قزوه حرف زده؟ اقای ازادی بیان شما چرا؟! حالا اگر حرف میزد و نه مخالف شما ومثل استاد حضرت کاکایی سنگ شما و مثلا "جنبش" سبز را به سینه میزد انوقت همین امثال شما ...
البته که قلم شماانصاف ندارد البته به خودت زحمت نده کهنه داسی بیشتر نیست
باشد به حساب سوزش زیاد نویسنده اش

----------------------
وطن دوستی هم انحصاری شد؟ و شما باید تعیین کنید که کی برای وطن دل اش بتپد کی نتپد؟ حقا که همین افکار را داشته اید که هزاران هزار ایرانی را از وطن تاز و مار کرده اید. آزادی بیان برای شما دوست عزیز از اینجا شروع می شود که فراموش کنید شما می توانید تعیین کنید کی وطن پرست باشد کی نباشد. - سیب

Posted by: حبیب at April 27, 2010 3:19 PM



شات آپ!مزدور وطن فروش
وطن فروش کارت تمومه!

Posted by: morteza at April 27, 2010 5:52 AM



همین مونده بود که در باره‌ی حضرت قزوه چون تویی هم بخواد ابراز عقیده کنه. ابراز عقیده که چه عرض کنم. فحاشی. درست مثل اقلیت متوهم و فحاش حامی اسطوره لال.

زنده باد علی‌رضای قزوه

Posted by: سلمان at April 27, 2010 4:39 AM



سلام جامي
خدا را شكر كه قزوه خودش باكلامي كه بوي آشنايي داشت، لحن گزنده و البته اديبانه(!) شما را فرونشاند. اما آيا اين فراز از سخنان گهربارتان از قبيل هجو نميدانيد: "آن دزدی که به خانه تو زده است بعد از انتخابات تنها مال ات را نبرده است. چیزی از نور حکمت را هم که در کار و شعر تو بود دزدیده است."

-----------------------
از تو می پرسند از هجو. و تو چه می دانی که هجو چیست؟ بگو به ایشان که قتل و نهب و فساد و دروغ و ارتشا و ریا و غصب اموال و کسر ابدان و خیانت در امانت و لجاجت بر عمل باطل از آن بسی بدتر است. بیدار نمی شوید؟ کیف تحکمون؟ - سیب

Posted by: سيد فريد at April 26, 2010 1:40 PM



خلاصه و به همین سادگی

آقای علیرضا قزوه شاعر می گوید که چون شاعر است، شاعر هم آدم خوب است و یک شاعر خوب، پیشگو نیز هست و علم غیب نیز دارد و از قبل میداند که احمدی نژاد 63 درصد رای می آورد.

Posted by: مریم آرامیان at April 26, 2010 11:25 AM



سلام بر دوست عزیزی که هنوز یک ماه نگذشته از دیدارش در دهلی نو. با قیافه ای شبیه به سید محمد گیسودراز خلیفه چشتی اما بعد بنده به سفارش برخی دکترها که گفته اند روزه برای حناقت ضرر دارد نمی توانم روزه بگیرم و باید یک حرفی بزنم. حتی اگر آن حرف این باشد که به اعتقاد من مهدی جامی آدم کمی تا قسمتی باوجدان است و از خاندان بزرگی ست که حق نان و نمک را می شناسد و ما هم نمک گیرش شده ایم در جایی هشت هزار کیلومتر دورتر از اینجا.

------------------------
قزوه عزیز، روزه گرفتن اصلا بد نیست برادر. هر 12 ماه سال نه ولی یکی و گاه چون درویشان چندماهی در سال هیچ عیبی ندارد. کمک می کند آدم میزان شود. اما می زیبد که تو سکوت نکنی و موسوی را به سکوت دعوت کنی؟

من چون تو را می شناسم معتقدم همان رعایت حق نان و نمک باعث می شود نامردمی نکنی و از حد نگذرانی و به انصاف بازگردی.

همیشه از دیدن ات خوشحال می شوم اگر بی بند و بی ملاحظه و ملاحظات حرف بزنی. دعوت ام هم سر جایش هست

- سیب

Posted by: قزوه at April 26, 2010 9:57 AM



آفرین، عالی بود، مرحبا به این قلم

Posted by: جعفر at April 26, 2010 8:25 AM



اولا خوب شد که اقرا کردید آقای غزوه انسان متواضع و مودبی است بر عکس شما که بی ادب هستید
از خدا جوییم توفیق ادب
بی ادب محروم ماند از لطف حق

Posted by: alireza at April 26, 2010 6:14 AM



آقای جامی عزیز
از خواندن مطلبتان در جواب درفشانیهایی این شاعر مدیحه سرای درباری در انتظار صله حالم خیلی بهتر شد. حرفهایش مثل یک عقده مثل یک بغض توی گلویم مانده بود. حالا می توانم راحت نفش بکشم.
راستش را بخواهید تا امروز برای من متعهد بودن یا نبودن هیچ شاعری یا ادمی مهم نیست به شرطی که چهارچوبهای ایدئولوژیکی اش را نیاورد توی کارش. اما نمی دانم بعد از شنیدن صحبتهای قزوه یکطوری بدم آمد و حالا دیگر برایم فرق می کند که متعهد باشی یا نباشی. حالا می فهم متعهد بودن معنایش کور بودن ،مصلحت طلبی چشم بربستن روی حقیقت عریان و در خیلی موارد شریک دزد و رفیق قافله بودن است.
خوب نوشتی، دقیق جوابش را دادی و هیچ سخن ناپسندی نگفتی. کامنتهایشان در رد صحبتهایت از همین می اید که مودبانه و درست و حکیمانه سخنان وقیحانه این شاعر مدیحه سرای درباریشان را پاسخ دادی.

Posted by: نیوشا at April 25, 2010 9:05 PM



من متوجه‌ی یک نکته نیستم. چرا شما می‌خواید از همه آدم"مستقل و جسور و مردمی"بسازید؟ شاید قزوه یا هرکس دیگری نخواهد مستقل و جسور و مردمی باشد. به جز این معیار مستقل و جسور و مردمی بودن را چه کسی تعیین می‌کند؟ شما؟ اگه بله؛ کی چنین متری رو دست شما داده؟ مردم؟ اگه بله؛ خب این مردم که اشتباه زیاد کردن- رای به جمهوری‌اسلامی، رای به احمدی‌نژاد در دوره‌ی قبل و ...- اگه این‌بار هم در تعیین استقلال و جسارت و مردمی بودن اشتباه کردن چه؟ به نظر من قزوه همین‌جوری قشنگ‌تر است. لااقل خودش است.

--------------------------
من اصراری ندارم از قزوه چیزی بسازم. دارم از قزوه ای حرف می زنم که زمانی به جسارت و استقلال و مردمی بودن می شناختم. معیار این امور را هم اجماع نخبگان و اهل قلم تعیین می کند. و در شرایط امروز کم اند کسانی که بگویند تملق رهبری جسارت می خواهد یا کوبیدن مردی که مقابل رهبر است و دهها رسانه از بام تا شام دارند او را با انواع دروغزنی می کوبند و رسانه های هوادار او را هم تعطیل کرده اند هنر است. مردم هم معیارهاشان را از ملوک فکری و دینی شان می گیرند. در سخن شما مغالطه ای هست و آن اینکه فکر می کنید مردم یک واحد کامل اند و در انها تنوع و مخالفت و گروههای متنازع را نمی بینید. در باره اینکه قزوه خودش است هم من نشانه های دیگری دارم که فکر کنم خودش نیست. نگاه کنید به لینکی که از خوابگرد در پس نوشت تازه اضافه کرده ام. - سیب

Posted by: hamed at April 25, 2010 5:19 PM



شماها فقط ادعاي دموكراسي و آزادي داريد. حرف يك شاعر را برنمي تابيد. چرا چون مخالف سليقه شما حرف زده.
از ادعا تا عمل فاصله بسيار است.

------------------------
دموکراسی به معنای قبول هر رطب و یابسی نیست. مانع نقد و بحث هم نیست. ایشان آزاد است نظرش را بگوید و هر کس دیگری هم آزاد است آن را اوراق کند. اگر رسانه های مخالف دولت در ایران به تیغ سانسور گرفتار نبود به اندازه کافی این سخنان ایشان جواب می گرفت که نوبت به من و امثال من نرسد. شما که می خواهید درس دموکراسی بدهید خوب است برای تعطیل و توقیف روزنامه ها در همان نظام مردمسالاری دینی هم دو کلمه بگویید بلکه موثر افتاد و زبان و بیان روزنامه نگاران در ایران آزاد شد و ما مدعیان هم رفتیم دنبال کارمان. - سیب

Posted by: حامد at April 25, 2010 4:38 PM



آقای جامی دستت درد نکند
گاهی باید جواب اینگونه داد
به زبان خودش نه اما بدانند که نوشتن مطابق مفهوم و منظور یعنی چه
دلم خنک شد و لذت بردم که حق هم گفتید به این شرف فروشان
سال ها است که می خوانمتان نوشته های فرهنگی ترتان را بسیار عالی می دانم بهتر از آنها که صرفا سیاسی هستند
در وبلاگستان اولین جایی که می ایم ببینم تازه شده اید اینجاست. در کنار محمد قائد شما را بهترین می دانم. برخی نوشته هاتان اسناد قابل افتخاری برای یک ملت است که خواهد ماند.ما پس از پیروزی به شما هم مدیونیم. باورت می شود حتی منتظر بودم ببینم نزد همسر سابقت می روی هنگام بیماری؟ محک بود برایم.
معماری هستم در زندان وطن. قاهره ها را دوست داشتم. با وصفتان آنجا رفتم. از هند هم بیشتر بنویس .مخلصم

Posted by: ناشناس at April 25, 2010 2:27 PM



آقاي جامي فكر نميكردم از اينكه از نوشتارتان به سرشت تان پي برده باشيم تا اين حد برآشفته شويد. يعني شما تا اين حد از سرشت خودتان متنفريد.
شما كه براي دفاع از نوشتار غير ادبي تان آسمان و زمين را در نورديده‌ايد و حتي به اولين نصيحت خودتان به غزوه نيز پاي بند نمانده ايد، چگونه انتظار داريد كه پند پاياني شما در ديگران موثر باشد.
كل يعمل علي شاكلته
--------------------------
برادر شما هم گویا خیلی مفتخرید به سرشت نظام ولایی. اما بدانید سرشت افراد را خداوند می داند و بس. ادعای خدایی نکنید و در سرشت مردمان نپیچید. چیزی داشتند که بیاموزید بیاموزید و نداشتند سر خود گیرید و کار خود. مرا با شما دعوایی نیست پدرجان. ما علی الرسول الا البلاغ. نه برای من، برای خودتان به ستم هایی که رفته است فکر کنید و به جای آسوده کردن خیال خود از نقد منتقدان با سرشت شناسی آنها به نشانه هایی که می دهند نگاه کنید. و البته هدایت کار خداوند است. بهتر است چشم تان را به هر بهانه از وقایع نپوشانید و بر دروغ صحه نگذارید تا راه هدایت هموار شود. - سیب

Posted by: سيد فريد at April 25, 2010 11:14 AM



سلام آقاي جامي
قزوه هيچ كلام تندي بر زبان نرانده و تنها موضع خودش را در برابر حوادث سياسي سال گذشته ابراز كرده، آنگاه شما نا اين حد افسار گسيخته بر او تاخته‌ايد. اگر احمدي نژاد را به خاطر لحن غير مودبانه‌اش شماتت ميكنيد، آيا اين گونه تندگويي هاي خودتان را از همان سنخ نمي‌پنداريد.
ادب فراتر از آن است كه با انديشه و جهت‌گيريهاي سياسي مخاطب از اعتبار بيافتد. آنچه شما نوشتهايد هجويه‌اي است كه بيش از آنكه خصمتان را بيازارد ، سرشت‌تان را برملا مي‌سازد.

---------------------
این هجو نیست آقا. این آینه است. بنگرید در هر پاراگراف این سخن او ست که نتایج اش به او نشان داده می شود: لال گفته و 63 درصد پیش بینی دقیق گفته و خرس و عسل گفته و کشف حجاب گفته و تا آخر. اینها را من نگفته ام. منطق او را بر پایه های وسیعتری سوار کرده ام. نشان اش داده ام که یک چشمی دیده است. جای هجو البته بسیار دارد. اما کار من هجو نیست. قصد من هم نبوده است. فقط خواستم اعتراضی کرده باشم تا از اتباع «الشعرا بتبعهم الغاوون» دست بردارد. بعد هم شما که از یک یا ده یادداشت من به سرشت من پی بردید از اینهمه جنایت و پرده دری و حبس مظلومان و هتک مومنان و سرکوب حقگویان در باره سرشت نظام مقدس به چه نتیجه ای رسیده اید؟ فکر می کنید این چه جور نظام مقدسی است که نوری زاد را زندان می کند اما دست در دست رابرت موگابه عکس می اندازد؟ - سیب

Posted by: سيد فريد at April 25, 2010 9:45 AM



روزه سکوت برای شاعر متعهد؟
بعدممکن است دیگران خیال کنند لال است و به آن ها که معتقد است بربخورد و خیال کنند تعهدش را گم کرده است؟
نه برادر!هنرمند بودن وماندن بر رسم انسانیت ،کار کوچکی نیست وگرنه از بین این همه نویسنده وشاعر درکل تاریخ جهان ،فقط تعداد انگشت شماری نامشان نمی ماند.

Posted by: دمادم at April 25, 2010 9:19 AM



بی چاره نسخه های خطی فارسی که دست این آدم افتاده اند. فکر می کنید او شایستگی آن را دارد تا ناجی نسخه های خطی فارسی باشد؟ این شاعر درباری بیش از شعرگفتن، به برگزاری جشنواره های ادبی یی اقدام کرده است که جز دور ریختن پول خلق الله هیچ فایده دیگری نداشته. به هر حال طاووس هندوستان آن قدر برق دارد تا چشمان قزوه توخالی را کور کند.

Posted by: لیلا ملک محمدی at April 25, 2010 1:16 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 21
چاپ کن
بفرست