:: قصه های ايرانی - نشرچشمه
::  قصه های ايرانی - تعارف و اصرار
:: آخرالزمان در تاکسی
:: رابطه نوسازی و دود
:: نوسازی شاه و آخوند ندارد
:: ميان قرآن و موسيقی رپ
:: نوسازی جمهوری
:: هيپوتزهايی در باره آمريکا - 3
:: هيپوتزهايی در باره آمريکا - 2
:: هيپوتزهايی در باره آمريکا - پاره يکم
:: باز رو سوی بخارا می کنم
:: زندگی در ارتفاعات
:: دقيقه سکوت
:: درختان دوشنبه 80 ساله شدند
:: دانی کجاست جای تو؟ خوارزم يا خجند
:: دانی کجاست جای تو؟ خوارزم يا خجند
:: فقر و ثروت
:: تولدی ديگر
:: سمرقند خشک لب
:: در سفر
:: شطرنج نيويورک
:: بادبان های سفيد
:: نقشه گنج
:: چای و چشم سياه و آفتاب
:: سمت غربی تر جهان
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
April 11, 2010  
خداشناسی و خدایگان شناسی هند  
 
در روزهای نخست سفر به قوام فرهنگ هند فکر می کردم. این خط نسبتا ثابت معماری و موسیقی و معبدسازی و مفاهیم ثابت مانده و مشترک و این زبان واحد در طول قرنها و خیابانهایی که سرشار از نشانه های تاریخی اند و اسم های بزرگان برای من یک معنا داشت: تداوم حضور نخبگان. این را با یکی از همسفران هم بحث کردیم. نخبگان سرمایه های یک کشور اند زیرا کسانی هستند که خود را به آن کشور و به یک موقعیت جغرافیایی-فرهنگی وابسته می دانند و برای دفاع از ارزشهای فرهنگی و سبک زندگی آن آماده بذل مال و جان اند. به قول دوست دانشورم نجیب مایل هروی فرهنگ ما را اشراف پاس داشته و نگه داری کرده اند. اشراف بخشی از نخبگان اند.

در مقایسه با ایران تاسف من این بود که در سی سال گذشته فکر ملی مثل افراد ملی تار و مار شده است. نخبگان ما پراکنده شده اند و آنها که در وطن مانده اند منزوی اند و دست شان از سیاستگذاری های فرهنگی کوتاه است. در هند این حضور تداوم داشته و دارد. اما دستخوش فراز و نشیب های دیگری شده است.

هند و همسایگان دیگر ما مثل خویشان ما هستند که هر کدام بخشی از سرنوشت مشترک ما را ادامه داده اند. سرنوشتی که می توانست سرنوشت ما باشد. مثلا زمانی بود که ما با پسرعمو دخترعموهای هندی مان نزدیک تر بودیم. 40 سال پیش و 50 سال پیش با هم فیلم می دیدیم. آنها فیلم هایی می ساختند که اشک ما را در می آورد. ما آنقدر شیفته ساخته های خویشان هندی خود بودیم که بازیگران سینمای ما حتی چهره و گریم و آرایش آنها را تقلید می کردند. آنوقتها ما هم مثل هندی ها روستایی بودیم. ترانه های ما از قالی کرمان بافتن می گفت و شکار رفتن و صحرا رفتن. درصد روستانشینی مان بیشتر از شهرنشینی بود. بعدها ما به برکت نفت شهری شدیم. از آنها فاصله گرفتیم. مثل کسی که پولدار می شود و از باقی خویشان خویش می برد و بیگانه می شود.

به نظرم تفاوت اصلی میان ما و هند از این سرعت شهری شدن پیدا شد. هندی ها نمی توانستند به آن سرعت شهری شوند. هنوز هم نشده اند. 70 درصد جامعه هند در 600 هزار روستا زندگی می کند. و هنوز 87 درصد هندی ها بیش از روزی 2.5 دلار یا 2500 تومان به دست نمی اورند. فقر در هند موج می زند. یک سوم فقرای جهان در هند زندگی می کنند. (برخی آمارها از این مقاله در ویکی پدیا)

در چنین جامعه ای خداهای آسمانی و خدایگان های زمینی و نخبگان چهره دیگری دارند. در رستوران معروف گیاهخواران در کناره پارک گل مهر دهلی صورتی از دیوار آویزان بود که به رسم هندی نواری از گل هم بر روی آن آویزان شده بود. من و همراهان فکر کردیم این باید عکس نیای صاحب رستوران باشد یا موسس آن. پرسیدیم این کیست. پیشخدمت بی پرده و لکنت زبان گفت: خدا! فکر کردم ممکن است در ازدحام جمعیتی که به این رستوران می آید اشتباه شنیده باشم. دوباره پرسیدم. این بار هجی کرد: جی او دی. گاد. روشن بود. دقت کردم بر بالای تصویر نوشته بود سای بابا.

در هند خداها همان خدایگان های جامعه هستند. هند خدا می زاید. اندکی هوش و یا ثروت و احیانا معنویت غیرمتعارف و چه بسا رندی و سر حقه باز کردن شما را به خدا تبدیل می کند. سای بابایی که در رستوران دیدیم سای بابای قرن نوزدهم بود. از داستان سای بابای قرن بیستم هم که باید باخبر باشید. با همه دغلکاری های این مرد متظاهر که به چشم من خالی از هر معنویتی است سازمان او که به ارائه خدمات رایگان از جمله خدمات بهداشتی می پردازد بین سازمانهای غیردولتی بزرگترین دریافت کننده کمک های خارجی است. 

 اگر فکر کنید که این فقرای هند هستند که سای بابا می سازند اشتباه کرده اید. فقر مهم است. بیسوادی مهم است. اما وقتی می بینید که نخبگان سیاسی و مذهبی هند دست به دست هم می دهند و درست درآغاز هزاره سوم ساختن بزرگترین معبد هندوی دهلی را آغاز می کنند چه باید فکر کنید؟ من وقتی تصویرهای معبد آکشردام را دیدم به شهزاده گفتم این معبد را ندیده نباید رفت. اما من بر خطا بودم که فکر می کردم این ساختمان عظیم بازمانده دوره های تاریخی شده هند است. از عمر این معبد عظیم 5 سال بیشتر نمی گذرد (+). هند هنوز هم می تواند معبد بسازد آنهم به دست نخبگان اش.

نخبگان هند البته فقط معبد نمی سازند. آنها بالیوود هم می سازند. در کار ساخت و ساز هم فعال اند. در کشوری که فقر بیداد می کند آنها در رستوران هاشان می توانند برای هر وعده غذایی به اندازه خرج سه ماه فقرا پرداخت کنند. هتل هاشان از پاریس گرانتر نباشد ارزانتر نیست. در روزنامه هایی که منتشر می کنند همه چیز اروپایی است. انگار این روزنامه در سوئیس منتشر می شود. مجلاتی که می خوانند نمونه هندی مجلات اروپایی است. یعنی مجلات بزرگ اروپایی یک ویرایش هندی در دهلی منتشر می کنند از ووگ (ویرایش هندی) و مری کلر (+) بگیر تا ماکسیم (+).

این نخبگان هند جدید یا این نخبگان جدید هند ناچار به سنت های هند تکیه می زنند و این خوب است و قدرت سنت های هندی را نشان می دهد اما بدی اش این است که آنها بیشتر ادامه نخبگان انگلیسی و اروپایی اند. اگر پدران آنها با خویشان همسایه شان نزدیکی داشتند اینها با قطع این رابطه خویشی دنباله ای از اشرافیگری اروپا شده اند.

نخبگان جدید هند یا خدایگان های اقتصاد و سیاست و فرهنگ در هند جزیره هایی آباد و ثروتمند در اقیانوسی از فقر اند. مرکز خریدهای دهلی نمونه روشنی از این فرهنگ جزیره ای است (مثلا این). در  میان کوهی از فقر و فلاکت قطعه زمین بزرگی به مرکز خرید تبدیل شده است که در آن همه  برندهای اروپایی در کنار برندهای های-کلاس هندی وجود دارد. کافه هایش هم کافه های زنجیره ای اروپا ست و فست-فودهایش هم همان. اما این مرکز خرید با نرده های آهنی بلندی از دنیای بیرون جدا شده است. یک جزیره برای صاحبان رفاه ساخته شده. اما یک گام بیرون از این جزیره دوباره در فقر غوطه می زنی.

در راه آگرا بارها و بارها آگهی های بزرگ را دیدم که خبر می داد در این قطعه از زمین که حالیا کشت و زرع جاری بود بزودی یک مجموعه مسکونی احداث می شود. فکر کردم ده سال بعد این راه همه اش مجموعه مسکونی شیک و پیک است. فکر کردم نخبگان هند تنها راه چاره مبارزه با فقر را در این دیده اند که خود جای فقرا را پر کنند و جای آنها را تنگ تر کنند. فکر کردم این یعنی اسرائیلی کردن برخورد با فقر. به نظرم سیاست اسرائیل در خوردن فلسطینی ها گویی به سیاست منطقه تبدیل شده و تا هند رفته است. در ایران هم همین سیاست جاری است. نظام مقدس برای نابودی طبقه متوسط از سیاست اسرائیل در مقابل فلسطینی ها بهره می گیرد.

هند از یک بابت دیگر هم شبیه اسرائیل است و از این بایت شبیه ایران هم. هندوئیسم هندی نوعی ایدئولوژی دولتی شده است. وقتی فیلم مراسم افتتاح معبد اکشردام را می دیدم از آمیختگی فرهنگ کارناوالی و مذهب هندویی و سیاست متحیر شدم. یکی از دانشگاهیان مسلمان هند می گفت هندوها می گویند مسلمانها هم باید هندو باشند. ما همه اول هندی هستیم بعد دین خود را داریم. این تلاش برای امیختن مذاهب سابقه دیرینه دارد در هند. در عمل اسلام هندی با هندوئیسم در بسیاری جهات همانندی دارد. چنانکه هندوها نیز در زیارت مقابر اسلامی به اندازه مسلمانها اشتیاق نشان می دهند. نمونه اش را در زیارت نظام الدین اولیا به چشم سر دیدم.
 
 در مقایسه با هند طبقه متوسط شهری ایران گسترش بسیاری پیدا کرده است. در واقع آمار هند در ایران برعکس می شود. چون در ایران شهرنشینی به رقم 70 درصد می رسد. در هند با یک میلیارد و 150 میلیون نفر جمعیت، کاربران اینترنت فقط 80 میلیون نفر اند یعنی کمتر از 10 درصد. اما در ایران 75 میلیونی کاربران وب نیمی از جمعیت اند که در واقع تمام جمعیت فعال کشور است.

اما اگر چه ما در زمان روستانشینی مان خویشان خوبی بوده ایم در زمان شهرنشینی مان از طبقه متوسط هند بی خبر مانده ایم. سی سال است طبقه متوسط در ایران زیر ضرب دولت است تا از کشور بگذارد برود. دولت ایران در واقع سیاست روستاگرای هند را دارد بدون اینکه سیاست طبقه متوسطی ان را داشته باشد. هند برای ایجاد تکاپوی اجتماعی به طبقه متوسط نیاز دارد و آن را ولو به صورت جزیره ای میدان می دهد. اما ایران بر سر آن است که این 70 درصد شهرنشینی را نادیده بگیرد و به روستا بازگردد یا آن 30 درصد روستایی را به شهر بیاورد و جایگزین این طبقه متوسط نافرمان کند.

طبقه متوسط هند کوچک و کم ریشه و سرگردان است. هند در نیمی از عمر 60 ساله استقلال اش آزمایشگاه سیاست های مختلف اقتصادی و فرهنگی بوده است. این را می توان در باستانشناسی لایه های مختلف سیاست فرهنگی ملاحظه کرد. لایه هایی که گاه کنار هم زنده اند. هم معبد ساخته می شود هم شهرک های مدرن شبیه دوبی که یکی ش کناره دهلی ساخته شده است. مجله های لوکس و گلاسه منتشر می شود در حالی که کتابها به سبک سنتی و با چاپ نامرغوب در می آیند. هند چند سال است بمب اتمی دارد اما هنوز موزه ملی اش به سبک عهد استعماری مدیریت می شود. روزنامه های خوش چاپ اروپایی پسند دارد (مثلا تایمز هند) اما آشکارا از روزنامه نگار خارجی و اروپایی و چه بسا روزنامه نگار جماعت می ترسد. بخشی از این ترس لابد برای این است که مبادا روزنامه نگار تصویری به دست دهد از هند امروز که صنعت توریسم 11 میلیارد دلاری هند به خظر بیفتد (آمارهای سایت اصلی توریسم هند را ببینید). برای گردش این صنعت ارائه تصویری توریست پسند اهمیت حیاتی دارد. تصویری که نیاز به آن معبد اکشردام را هم تبدیل به یک کار توریستی کرده است.

می گویند هند کشور عجایب است. منکر آن نیستم. اما باید دید از کدام لایه فرهنگ و تاریخ آن حرف می زنیم. اگر از لایه معاصر آن حرف می زنیم هند کشور عجایب نیست. اگر هم باشد به اندازه ایران عجایب دارد. عجیب ترین اش هم همین وضع خدایان و خدایگان های هند است. اما در واقع مدل نخبگانی هند مدلی است که در کشورهای دیگر هم آزموده شده است و کمابیش با کام و ناکام همانندی روبرو بوده است. اما فرق اصلی فعلا بین ایران و هند این است که هند در دست نخبگان است. ایران از دست نخبگان اش ربوده شده است.

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5824
نقد و نظر

این صیغه جدید باز شدن پنجره تبلیغات به محض لمس کادر مشخصات، در شأن وبلاگ شما نیست. فکری به حالش بکنید.
خطاب به جناب سیامک: تفسیر نتیجه گرا از دموکراسی، چیزیه که اتفاقاً در ایران امروز هم خیلی ها بش دچارند و در حرف های شما هم نمود داشت.. انگار که برقرار بودن دموکراسی مساوی است با پاریسیزاسیون! که از بیخ اشتباست. من نمی گم اونچه که در هند فعلی هست، وجهه تمام نمای دموکراسیه.. اما شما به من بگید اسمش چیه؟ کمونیسم که نیست.. هست؟ از این معجون های اسلامی-کمونیستی یا اسلامی-کاپیتالیستی خاورمیانه هم که نیست... هست؟ کره جنوبی نیست. اما کره شمالی هم نیست.. هست؟
به نظرم همون واکنش های رسانه ای که در مورد حملات تروریستی بمبئی بروز داده شد، موید همین واقعیت بودند که بله، این دموکراسی است. شرمنده که به خوبی دموکراسی بلژیکی نیست، اما نسبت به بک گراند منطقه ای، مثل عاج برای فیل است.
-----------------
اگر تبلیغاتی روی صفحه باز می شود من کاملا بی خبرم. ظاهرا سرویس های اینترنتی مسئول اند نه صاحبان وبلاگ ها. - سیب

Posted by: Eric Calabros at April 13, 2010 4:23 PM



سلام
تصور می کردم در جوابم لینک مقاله ویا خبر می گذارید.
متشکرم وخوشحال از جواب شما.

نشانه هایی که من دیدم ،نه شکستن ماه بود،نه شکافتن دریا.
(البته هیچ کدام از اینها به درد من نمی خورد.نشانه های من هم برای شما فایده ندارد.)

"حق" امتحان نمودن اساتید بوسیله برهان قاطع همیشه به افراد داده شده است.

می دانم که به مشفقانه ترین شکل نشانه را خواهید دید،نیروی نرم وپر قدرتی که خاطره های درد را از بین می برد وشادی خالص ولیطف وارد می کند.
"آن نیرو خود را نشان خواهد داد."
تداوم این نیرو قدر دانی ،اعتماد وکمی تسلیم است.

اگر بخواهید!

Posted by: ... at April 12, 2010 11:30 PM



درباره سای بابا: http://www.salon.com/people/letters/2001/07/26/baba

---------------
در باره او فقط بحث بچه بازی مطرح نیست. به نظرم او از روشهای خیلی پیش پا افتاده ای برای فریب مردم به اینکه معجزه گر است استفاده می کند. بچه بازی را می شود گفت اتهام است و هنوز ثابت نشده اما فریب مردم به نظرم آشکارتر از ان است که انکار شود. - سیب

Posted by: علی at April 12, 2010 11:59 AM



با درودو تشکر فراوان از متن پر بارتان و نیز با تشکر از جناب آقای مانی جاوید عزیز به خاطر نظر کامل و جامعشان.
جناب مانی عزیز، با نظرتان کاملا موافقم ولی به عنوان فردی که 7 سال به صورت ممتد -فقط منهای سه هفته، که آن هم به ناچار به ایران رفته بودم- در شهر پونا در کشور هند که یکی از قطبهای بزرگ آکادمیک و علمی این کشور است مشغول به تحصیل و زندگی هستم، میخواهم در تکمیل و تصحیح قسمتی از فرمایشاتتان سهمی داشته باشم.
دوست عزیزم، این حقیر هم قبل از آمدن به این کشور به امید ورود به یکی از بزرگترین کشورهای تولید کننده نرم افزار و هزاران هزار بوق و کرنای دگر دلخوش بودم ولی حال فقط به غیر از تناقض های زیاد چیز دیگری نصیبم نشد. 2 سال را به خواندن کامپیوتر گذراندم و بقیه را تا حال به تحصیل در الکترونیک.
گویا تمام آن پیشرفتها و تکنولوژی هایی که خوانده و شنیده بودم برای تزئین مجلات علمیشان و یا برای دانشگاهها و مراکز علمی دیگر نقاط دنیا بوده اند. ابتدائی ترین نظام آموزشی را لااقل در دانشگاه پونا که معروف به آکسفورد شرق است، به عنوان یکی از دانشجویانش نظاره گرم.
سیستم پلیس شهر پونا تا همین پارسال، پر بود از بقچه های مملوء از کاغذ و دریغ از کامپیوترهایی برای ثبت این اوراق!
نمی دانم حکم آن چراغی که در خانه بس رواست، در مسجد چیست؟
در کل، از نظر اینجانب حکومت کردن بر این کشور -اگر چه جمعیتی بسیار زیاد دارد- از آنجایی که حکومت به قول فرمایش جناب جامی در دست نخبگان است، کاری دشوار نیست؛
اکثر هندیهایی که دیده ام، چه آنهایی که در همین ایالت ماهاراشترا بوده اند چه در سفرهایم به شمال و جنوب هند، انسانهایی آرام و کاملا قانع و به صورت مطلق بی خبر از حقوق شهروندی و هیچ توقعی نیز از دولت برای حل مشکلات ندارند.
اینجا قطع برق بسیار مرسوم است، ولی بعد از 13 ساعت قطع برق در هوای بیش از 40 درجه، شما با کف زدن و هورا کشیدن مواجه میشوید.
اگر هرگاه بخواهی راجع به این مسائل با آنها صحبت کنی، به غیر از جانبداری از دولت چیز دیگری نخواهی شنید، چیزی که به ندرت در جامعه ایرانی یافت میشود.
با تمام این حرفها نمیدانم که نامیدن هند به عنوان بزرگترین دموکراسی جهان، آیا درست است؟ یا اصلا جامعه ای که اکثریت آن، شناخت و معنایی از دموکراسی ندارند میتوانند پرچم دار آن باشند یا خیر؟
به خاطر طولانی شدن نوشته ام بسیار شرمنده ام و امیدوارم که توانسته ام منظورم را در این نوشته مغشوش، به عرض حضرات برسانم.

Posted by: Siamak at April 12, 2010 10:27 AM



هم این بخش سفرنامه خیلی خواندنی بود و هم نظر آقای مانی جاوید در مورد مقایسه ی ماهیت هند و ایران. امیدوارم دیده هاتان را از هند خارج از دهلی هم بنویسید...

Posted by: کیا بهادری at April 12, 2010 12:41 AM



عبارات بکار برده شده در مورد سای بابا شبیه عبارات اتهامی مطرح شده از طرف بعضی از فرق افراطی یهودی واسلامی(مثل شیعه) درباره اولیا الله است.
دانسته های من با شما فرق می کند.
سای بابا
مرد دغلکار متظاهر خالی از معنویت نیست.
من باور کردم ودیدم. شاید شما باید ببینید وباور کنید.
انتم اعلم بامور دنیاکم.
------------------
من آنچه را که دیده و خوانده و حس کرده ام می گویم. اگر نشانه ای بر صدق او دارید خوشحال می شوم بشنوم. - سیب

Posted by: ... at April 11, 2010 10:24 PM



فرق هند با ايران اين است كه ايران در طول تاريخش مدام از سمت غرب تحت تاثير و تازش اقوام سامي بوده است. بويژه از زمان شكل گرفتن امپراطوري آشور. و بعد تاثيرات يهوديان. مهم ترين و اثربخش‌ترين نمونه آن حمله مسلمانان است كه ماهيت ايران را اصلاً دچار تغيير كرد. اما در هند مسلمانان علي رغم تسلط نسبي در دوره هايي از تاريخش نهايتاً در اقليت ماندند.

نهرو در كتاب نگاهي به تاريخ جهان تحليل هاي خوبي از تاريخ جهان بويژه هند دارد. او به طور مثال حمله ويرانگر مسلمانان را (از زمان سلطان محمود) ضربه‌اي مي داند كه باعث شده فرهنگ هند از طراوت و زايندگي دور شود و به دورن خود بخزد، يعني حالت دفاعي بگيرد. فكر مي كنم اين وضعيت به شكل بسيار شديدتري در مورد ايران مصداق دارد. اشراف و نخبگان ايران با ورود اسلام تقريباً و به تدريج نابود شدند و يا فراري. آنچه ماندند يا رام خلفا بودند يا وضعيتي دفاعي گرفته بودند كه ديگر زايندگي نداشت. و اگر هر از گاهي هم رويشي بود به دليل تضاد با سيستم حاكم مذهبي نابود مي شد.

همين تاريخ معاصرمان را نگاه كنيم كه شاعر گرامي شاملو چطور در آن سخنرانيش به اشراف ايران باستان مي‌تازد؛ اشرافي كه در واقع پيشرو همان فرهنگي هستند كه خود شاملو در مقابل اعراب از آن دفاع مي‌كند. چرا شاملو دچار چنين تناقضي است؟ چون اسلام ماهيت فرهنگ ايران را تغيير داد. و اكنون ما دچار يك تضاد فرهنگي عميق هستيم. و اين تضاد را نه مي‌شود انكار كرد و نه مي‌شود از ميان برداشت. حتي شاملو هم كه به خيالش نه مسلمان است و نه زرتشتي، تحت تاثير اين تضاد قرار مي گيرد. اگر بخواهيم دقيق بشويم البته تحليل وضعيت خود زرتشت هم در فرهنگ ايران دشوارتر مي‌كند كار را.

اكنون ميرحسين موسوي به طور نمونه يك مسلمان ايراني است، يعني اگرچه مسلمان است اما ايراني هم هست. فكر مي كنم نمي شود گفت اين تغيير ماهيت كاملا منفي يا مثبت است. جوانب منفي دارد همچون تضاد هويتي و درگيري بين دو جنبه ايراني و اسلامي كه انرژي بسياري از جامعه و نخبگان هدر مي دهد. و جوانب مثبتي مي تواند داشته باشد همچون ايجاد تفكر انتقادي به صورت نصفه و نيمه البته يعني نقد ديني بر ديني؛ و نيز در پي آن ايجاد طبقه متوسط كه البته به صورت بالقوه شايد يك تهديد هم باشد، كه نمونه تاثيرش را در انقلاب 57 ديديم. من فكر مي‌كنم در مجموع خوب است كه يك فرهنگ با فرهنگ‌هاي ديگر تركيب شود و پرورش يابد اما اگر فرهنگي پايين‌تر به فرهنگ غني‌تر با خشونت حمله‌ور شود، اين تركيب نيست. تجاوز است و نتيجه‌اش مي‌شود بچه‌اي كه معلوم نيست دچار چه جهش‌هاي ژنتيكي شده. و اين وضع ماست.

در مورد هند توجه كنيم كه كشوري با جمعيتي چنين وحشتناك بدون داشتن منبعي همچون نفت، چطور بر پاي خود ايستاده و در علوم و تكنولوژي هم حرف‌هايي براي گفتن دارد. توجه كنيم كه فقراي هند اگرچه وضعيت مالي‌اي ندارند اما با توجه به فرهنگ خوش‌باشي و آسان‌گيري هندي از نظر رواني نسبت به ايرانيان آسوده ترند. نيز تصور كنيم اگر سيستم حاكم بر پاكستان بر هند مسلط مي‌شد چه وضعيت اسفناكي در هند و كل منطقه ايجاد مي‌شد.

اين همه نظر دادم اما بايد بگويم از آنجا كه جزء فقرا هستم، استطاعت آن را نداشته‌ام كه به چنين سفرهايي بروم، لذا از پرحرفي هايم عذر مي خواهم كه اگر از سر ناآگاهي زياده سخن گفتم. اين‌ها گره‌هايي است كه در ذهن دارم. مي گويم بلكه به مرور باز شوند. يا حق

Posted by: ماني جاويد at April 11, 2010 9:27 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 7
چاپ کن
بفرست