:: سالی که سلطان شکسته شد
:: بگو مگو با نیکان
:: رسانه سبز میدان لجن مالی نیست
::  این باش و آن نباش زبان و منطق سبز نیست
:: ورود به مرحله تثبیت گفتار سبز
:: جنبش سبز مرگ ندارد
:: بعد از 22 بهمن
:: اگر سبزها 22 بهمن را از دست بدهند بازی را باخته اند
:: راه حل رفسنجانی یا جمهوری سوم
:: خامنه ای در پرانتز
:: شفاف سازی از این بیشتر؟
:: این صدای خرد خامنه ای است؟
:: بازی در وقت اضافه
:: قرآنی که خدا به علم الهدی نازل کرده است
::  بیانیه عاشورای موسوی؛ راه آخر پیش از فروپاشی
:: آن نیمه غایب
:: عاشورا و اشقیای نظام
:: ماجرا خیلی ساده است
:: مسیرهای تاریخ فردا
:: وقتی بالاخره رهبر پاسخگو شد
:: شهر ممنوعه آخرین ولی فقیه
:: آنچه روز قدس فاش کرد
:: بیانیه های خنده دار
:: اندیشه و هنر جنبش
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
February 11, 2010  
بیانیه خامنه ای، سند آپارتاید ولایی  
 
سیدمجتبی طلبه قمی روی چت آمده بدون سلام و علیک می نویسد: حالا قبول می کنید باختید؟ به او نوشتم که من آن نیمه ای را که تو در میان آنها راهپیمایی کردی می بینم. چرا تو نیمه دیگر را نمی بینی. گفت که اصلا خبری نبود و سبزی ندیده است! و دیدیم که خبرها بود و سبزها بسیار بودند. می گفت اینها که تو می گویی ملت نیستند. عین این حرف را آقای خامنه ای در پیام خودش در آخر شب گفته است. او فکر می کند رهبران سبز دم از مردم می زنند اما مردم آنهایند که با بسیج امکانات دولت به خیابان امده اند.

این دعوا باید با دقت ملاحظه شود. ملت ما دوپاره شده است. ما با دو چشم باز هر دو نیمه را می بینیم. اما آنها چشم شان را به روی نیمی از مردم بسته اند. همین یکچشمی همین یکسونگری پاشنه آشیل این جماعت مدعی است.

آقای خامنه ای طوری حرف می زند که انگار همه و همه مردم همانجا ایستاده اند که او ایستاده است. باقی مردم نیستند. اما ما به آقا می گوییم باقی هم مردم اند. فرض کنیم آن نیمه ای که ما از آن ایم و همه سبزها اقلیت است حتی. بالاخره در این مردمسالاری اسلامی شما اقلیت جزو مردم است یا جزو مردم  نیست؟ من همان روزی که شما کنار احمدی نژاد ایستادی گفتم که این شان یک رهبر نیست که کنار یک جناح بایستد ولو اکثریت. و اگر می ایستد نباید به پایمال شدن حق دیگری ولو اقلیت ختم شود.

به نظر من سبزها امروز نباختند. اما چنانکه پیش بینی می شد رودست خوردند. سبزها فکر نمی کردند در روز 22 بهمن که روز همه مردم است باز هم کنار زده شوند. همه رهبران سبز بیانیه دادند و از مردم دعوت کردند. این خود به معنای آن بود که می خواهند دوشادوش نیمه دیگر به بزرگداشت انقلابی بپردازند که مردم ساختند. این مردمی که 31 سال پیش کنار هم بودند و حالا هم می توانستند کنار هم باشند. اما شقه شده اند.

سبزها امروز نباختند. آنها باز هم به دعوت رهبران خود به خیابان امدند در روزی که به خیابان آمدن آزاد بود تا ببینند چطور حق آزادی راهپیمایی برای همه محترم است. اما عریان دیدند آنچه را که نظام مقدس پنهان می کند. به کسانی که روزی در همین انقلاب نخست وزیر بوده اند و رئیس جمهور شده اند و رئیس مجلس بوده اند نیز اجازه داده نشد که به راهپیمایی بپیوندند. کسانی که اگر محترم می ماندند و به جمعیت می پیوستند بی گمان نه درگیری اتفاق می افتاد و نه شعار تندی داده می شد. این رهبران هر کدام در زمان خود انبوهی از مردم را پشت خود داشته اند و در همین انتخاباتی که بر سر آن دعوا ست هم نشان دادند که گروههای بزرگی از مردم با آنها هستند. پیروان و هواداران این رهبران سبز جزو مردم اند یا نیستند؟

 به نظر من بیانیه آقای خامنه ای شرم آور است. او از هشت ماه پیش راه خود را از «همه ملت» جدا کرده و امروز می بینیم که آشکارا عنوان ملت بودن و مردم بودن را هم از جناح مقابل دولت سلب کرده است. در واقع این بیانیه چیزی را در نگاه رهبر ایران فاش می کند که سالها ست درد بی درمان او ست. او از بنیاد قبول ندارد که همه مردم شان ملت بودن داشته باشند. او باوری به اینکه ایران از آن همه ایرانیان است ندارد.

سازمان راهپیمایی امروز را که بنگرید می بینید. یک سو کسانی اند که رهبر ایران آنها را مردم می خواند و سپس صفی قطور از نظامیان و حرامیان تا «نامردم» را برانند و اجازه ندهند با «این مردم» یکی شوند. بیانیه رهبر در واقع بیانیه رهبر نیمی از مردم ایران است که می خواهد نیمه دیگر را نبیند و همه امکانات اش را بسیج می کند تا فقط همین نیمه دیده شود. از این رسواتر چیزی هست؟

بیانیه رهبر نیمی از مردم ایران بروشنی مانیفست تبعیض است. تبعیض سیاسی و تبعیض اجتماعی و تبعیض در همه چیز. این بیانیه به تنهایی بر تبعیض سیستماتیک در ایران گواهی می دهد و بهترین سند نقض حقوق نیمی از مردم ایران است که او نامردم می پندارد.

این رهبر البته متوقف نخواهد شد تا عاقبت آنچه می کند را ببیند. او 22 بهمن را یوم الفصل می بیند و بر همین نگرش همه دیگر تصمیم هایش را بنا خواهد کرد. روزهای آینده روزهای بسیار دشواری خواهد بود. اما هر قدر دشواری بیشتر شود آن نیمه محروم-از-مردم-بودن و محکوم به خارج -از-ملت-ایستادن رشدیافته تر خواهد شد. خواهد فهمید که هر قدر این رهبر بر جدا کردن مردم از یکدیگر اصرار می ورزد باید به پل زدن به آن نیمه اصرار کند. این ثنویت رهبر را باید بار دیگر به توحید برگرداند و از این شرک آلوده تبری جست. او همه سیاست اش و همه حسابهایش بر همین دوگانگی و جدایی استوار است.

جنبش سبز ممکن است برای رسیدن به خیابان بزرگ آزادی بار دیگر به چوب و چماق و آزار و توهین مجروح شده باشد اما آپارتاید ولایی را از نزدیک تجربه کرده است: آزادی برای آنها که با دولت اند و سفیدهای رهبر اند. برای آنها که با دولت نیستند و طبقه سیاهان جامعه ایران اند آزادی نیست. اما تا زمانی که مردمی که آن سوی خیابان به راهپیمایی می روند به ما مردم این سوی خیابان مرگ بر منافق می گویند این آپارتاید حاکم است. ذوق زدگی رهبر هم برای همین است. استراتژی تداوم جنبش سبز از درک این آپارتاید نیرو و نظام می گیرد.

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5790
نقد و نظر

آقای جامی‌،

نکته بسیار مهمی‌ در تحلیل راهپیمایی ۲۲ بهمن در همه نوشته‌های تحلیلگران نادیده گرفته شده: توان بسیار کم حاکمیت در بسیج نیرو. بر اساس عکس ماهوره‌ای گوگل مپ به سادگی می‌توان تخمین زد که راهپیمایان طرفدار حاکمیت حداکثر در حدود ۱-۱/۲ میلیون نفر بوده اند (حاضران در خیابان آزادی، بزرگراه جناح و میدان آزادی در حین سخنرانی‌ احمدی نژاد با فرض اینکه سبزها در جمعیت نبوده اند). این معادل حداکثر ۱۰ در صد جمعیت تهران است و شامل افرادی است متفاوت: آنها که به تطمیع یا تهدید آمده اند، آنها که از خارج تهران با اتوبوس آورده شده اند و البته بخشی که با اعتقاد آمده اند. نکته مهم آن است که امروز می‌‌دانیم حاکمیت با به کارگیری تمام ظرفیت خود تنها توان بسیج ۱۰ در صد جمعیت پایتخت را دارد. چنین واقعیتی می‌‌تواند ادعای پیروزی زود هنگام طرفداران حاکمیت را (که عموماّ میانه‌ای با تحلیل اعداد و آمار ندارند) به مضحکه‌ای بدل کند.

Posted by: محمد حسن at February 14, 2010 3:39 AM



سلام
من اصللا با نظریه برد و باخت مخالفم. دیروز نه کسی برد نه کسی باخت اصلاً مسابقه ای نیست که بنا باشد یک نفر ببرد و یک نفر ببازد.
جنبش سبز یک هدف خاصی دارد و ذیروز هم گامی ذر این راه برداشت. کسی هم نمی تواند بگوید همه جمعیت دیروز به طرفداری احمدی نژاد بوده است چه که تمام سران جنبش سبز نیز به حضور دعوت کرده بودند.

Posted by: سعید at February 12, 2010 5:51 PM



اول، چرا اين قدر اصرار به اين كه يك دسته زيادند و دسته ديگر كم؟ در هر شرايطي و به خصوص در اين شرايط نابرابر از همه نظر كه بارها از آن گفته ايم، توسل به عدد و رقم نادرست است. مگر آنكه بپذيريم عدد است كه به تفكري مشروعيت يا حقانيت مي دهد.

دوم، اصلا حرف اين حضرات درست كه جنبش سبز در اقليت است. كسي يادآوري كند كه دموكراسي يعني حفظ حقوق اقليت.

Posted by: حقوقدان پاريسي at February 12, 2010 2:18 PM



آقای جامی من همیشه تفسیرهای شما را می خوانم و لذت می برم، چون بدون آسمان و ریسمان بافتن در مورد موضوعات روز سر راست می نویسید، البته با پست قبلی شما مخالف بودم و صبر کردم تا مطلب جدیدتان را بعد از تظاهرات ببینم. به نظرم این مطلب بسیار منطقی تر است. ما باید درک کنیم که این آقایان محمدرضا شاه نیستند و شرایط دنیا نیز با 30 سال پیش متفاوت است، پس فکر پیروزی یک شبه فکری خام است. به نظر من که با لایه های مختلف اجتماع در ایران دمخورم، بازتاب رفتار دیروز حکومت با سبزهاعصبانیت و خشم بیشتر آنها را بدنبال خواهد داشت، و آقایان به اشتباه تصور می کنند که مشکل را حل کرده اند و در واقع سعی می کنند صورت مساله را پاک کنند. حرفی هم برای کسانی دارم که می گویند سبزها شکست خوردند، البته هم دوستان هم خود شما به آن اشاره کرده اید، شما چه توقعی دارید از مردمی که بودجه 100 میلیاردی نفت برای سرکوب شان بکار گرفته شده و داشتن یک تکه پارچه سبز می تواند به قیمت جانشان تمام شود و با وحشیگری و سبعیتی مواجهند که در تاریخ بشر بیسابقه است تمام خیابانهای شهرها را پر کنند!! عملی که حتا با مقاومت زیاد مردم از نظر فیزیکی بدلیل قلع و قمع سریع آنان بوسیله ماموران امکان پذیر نبود، به نظر من باید به شرف چنین انسان های آزادی خواهی درود فرستاد، آینده از آن آزادی است

Posted by: ardalan at February 12, 2010 2:08 PM



به گمانم منطقی نباشد که بگوییم سبزها انبوه بودند.... دیروز سبزها در خیابان ها نبودند و یا پراکنده بودند و به هر دلیل بروز و ظهوری نداشتند، این ضعف آنها نیست و شدت خشونت را می رساند... بستن کانالهای ارتباطی و تهدیدهای بی محابا و اعدام ها و .... تاثیر کرده به گمانم... منطقی تر این است که بگوییم دیروز را باختیم، در بازی قرار نیست فقط گل بزنیم، دیروز گل خوردیم، بد هم خوردیم، قیچی برگردون هم خوردیم... چاره ای نبود جز این... آنها همه چیز دارند و ما دست خالی... پیش بینی میشد که چنین شود... بهتر بود که بیانیه دعوت داده نمیشد.... ظن این بود که طبق معمول همه جا را ببندند و با کوچکترین جمعی وحشیانه برخورد کنند

Posted by: Anonymous at February 12, 2010 11:26 AM



راستش تا جایی که من شنیدم اول هدف نظریه اسب تراوا بود و پر کردن از صادقیه تا آزادی که موفق نشدند، حالا که شما می فرمایید تصمیم سبزها برای پاسداشت انقلاب دوشادوش نیمه دیگر (آن هم پای سخنرنی احمدی نژاد...!!!) البته راستش از نیت هر کس که خدا عالمه... اما اگر فرصت پیدا می کردند می دیدیم چطور تبدیل می شد عاشورای دوم!! که الحمدلله حضور سیل آسای مردم فقط فرصت ابراز وجود در حد ایستگاه مترو را به حضرات داد...
-----------------------
من اصالت را به نظرات رهبران سبز می دهم که در داخل هستند. بیانیه ها و توصیه های آن ها برای من ملاک است. - سیب

Posted by: Anonymous at February 12, 2010 6:44 AM



خیلی عالی بود!
من هم دقیقا به دو تا از نکته‌ها که مطرح کردی رسیدم و باهاش موافقم:
۱- اون‌ها ما رو نمی‌بینند اما ما اون‌ها رو می‌بینیم.
۲- تنها راه اینه که با اون‌ها ارتباط برقرار کنیم و اون‌ها رو از وجود خودمون آگاه کنیم. چون این گسست اجتماعی خطرناکه و عاقبش برای هیچ کدوم از دو طرف خوب نیست

Posted by: Anonymous at February 12, 2010 6:21 AM





اگر من به آقا مجتبی دسترسی داشتم حتما به او این چنین می نوشتم:

سلام برادر عزیز،

جوانمردی شنیده ای یعنی چه‌؟‌ یعنی همان فتوتی که در "لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار" از او یاد شده.
فتوت، مروت، جوانمردی، علی شاه مردان. یادتان آمد؟‌ لازم که نیست که مطلب را برایتان بشکافم، هست؟

خوب، این که یادتان آمد، برویم و تصویر آن غول بیابانی زره پوش را ببینیم که دست پسر جوان سبز را می پیچاند و مشت بر سرش می کوبد و پیراهنش را از تنش بدر می کند تا با تن برهنه در سرمای زمستان کتک بهتری بخورد.

آیا اگر کسی از طرفداران تفکر شما در خیابان شعاری می داد همینگونه با او رفتار می شد؟‌

فرض کنیم که شما بر حقید و ما بر باطل. آیا این جوانمردی است که در این شرایط نا برابر ادعا کنید که بیشتر بودید و سبزی در کار نبود؟‌

این را که که فهمیدید یادتان بیاید که هشت ماه است که صدا و سیمای جمهوری اسلامی -به جز یک مورد- اجازه نداده که سبزها حرف دلشان را در عرصه عمومی عرضه کنند، از اتهامات عمومی که ۲۴ ساعته از در و دیوار می بارد از خودشان دفاع کنند و بگویند برای چه به خیابان ها آمدند و آیا اغتشاشگر و آشوبگرند یا معترض و منتقد؟ و آیا دلیلی برای معترض و منتقد بودن دارند یا نه.

اگر شما با آقای جامی صحبت می کنید، می توانید بگویید چرا تفکر شما هشت ماه به طور مداوم تبلیغ شده، و هر صدایی در جهت تفکر آقای جامی منکوب و خاموش شده؟‌
می توانید دو ساعت برنامه تلویزیونی از صدا و سیما در این مدت پیدا کنید که مشابه تبادلات شما و آقای جامی باشد؟‌

حالا کلاه خود را قاضی کنید. فکر می کنید که در این شرایط‌ نا برابر تبلیغاتی، جوانمردی است که بگویید سبز ها منطقی نداشتند و مردم به دنبال شمایند و دیگر سبز نیستند؟‌
اگر سبز ها اجازه راهپیمایی در امنیت داشتند، مثل شما که در امنیت آمدید، و اجازه تبلیغات داشتند، مثل شما که صدا و سیمای ملی (بیت المال) را در خدمت داشتید، نتیجه همان می شد که به نظر شما رسید؟

فرض کنیم که شما بر حقید، مطلقا، و ما بر باطل، مطلقا.
باز هم با این شرایطی که شمردم آیا این جوانمردی است که "شکست" ما را در این بازی سراسر نا برابر به رخ ما می کشید؟‌


و باز هم می توان ۴ سال و هشت ماه به عقب برگشت. یا باز هم به عقب تر و هشت سال اصلاحات را به یاد آورد،
یا نظارت استصوابی را که از مجلس ۴ ام شروع‌ شد در آخر مجالس ۷ ام و ۸ ام را ابتر کرد. بعد یادمان بیاید آن یک باری که آقای خاتمی توانست از "ولایت فقیه قانونی" در سیما صحبتی بکند، در برابر آقای ناطق نوری که خواهان "ذوب در ولایت" بود: منطق چه کسی پیروز شد به نسبت ۳ به یک؟ نسبتی که حتی در نتیجه (حالا به خاطر شما بگوییم ۱۰۰در ۱۰۰ مقبول و بدون شبهه) اعلام شده ۲۳ خرداد بر قرار نیست. فرض بگیریم که راست می گویید و سبزی در خیابان نبود. آیا جوانمردی است که بعد از آن تیغ هایی که بر گردن آن نسبت ۳ به ۱ گذاشتید، و بعد از این ۱۵ سال پر حادثه که هر روز تیغ را تند تر و فشار آن را بر گردن ما بیشتر کرده اید، امروز تعداد کم سبز ها را به رخ ما بکشید؟‌

آقا مجتبای عزیز، آیا شما مرید آقای خمینی هستید؟‌
بسیار خوب. همو نگفت که چه بسا فلسفه و فقه و لباس حجاب راه حق بشود. بر فرض که منطق شما صد در صد درست باشد، و بر طبق این منطق فقه شما فقه اعلی، و رهبر شما ولی منتصب و واجب الاطاعه که در این تاریکی ها نور ظلمت است و ولی امر مسلمین است و اشتباه نمی کند و گناه ندارد و عادل است و مدیر است و مدبر است و...! مطمئنید که منطق شما حجاب حق نشده؟ مگر حق به فتوت و جوانمردی رهنمون نمی شد؟‌ جوانمردی شما کجاست؟‌ جوانمردی این حکومت کجاست؟ جوانمردی علی خامنه‌ای کجاست؟‌

یادتان که هست. همیشه می گفتید حق و باطل به اکثریت نیست، که وقتی خبر ضربت خوردن علی در کوفه به شام رسید مردم می گفتند مگر علی نماز می خواند، که وقتی اسرای کربلا (شرمذه قلیلون) به شام رسیدند مردم از اینکه دشمنان اسلام و خلیفه مسلمین ذلیل شده بودند خدا را شکر می کردند. یادتان آمد؟ چه اندیشیده‌اید و چه تدبیر کرده اید که اینگونه دروغ ها و شایعه ها دیگر پا نگیرد و مظلومی بی گناه به پای دار نرود؟ فکر می کنید تافته جدا بافته اید و از مکر حق ایمنید؟‌

و چه شد که همه مصالح و لوازم حق طلبی را رها کردید و هشت ماه به آب و آتش زدید که ثابت کنید در اکثریتید؟ بهتر نبود "خطر" در اقلیت بودن و کمی از حکومت و قدرت دور بودن را می خریدید تا جوانمردی را از دست ندهید‌ و بر حق بمانید؟‌ که این روش ایده‌آل ما سبز ها بوده و ان شاالله باقی خواهد ماند. چه باک اگر مانند اسرای کربلا در شام ناچیز و کم شمار به نظر بیاییم. فکر کردید و جار زدید که این دم مسیحایی که روح ما را زنده کرده است را کشتید و حقیقت شما پیروز شد؟‌ و لاقتلوه ولا صلبوه و لکن شبه لهم.


اگر مّردید، و پیرو علی شاه مردان امیرالمومنین هستید، بگذارید ما هم نفسی بکشیم تا ببینیم کی بیشتر است و حرف چه کسی منطقی تر و به اسلام و شرع نزدیک تر است. ولی اگر جوانمرد نیستید، پس بر حق هم نیستید. چون هر کجا حق هست، علی امیر المومنین هم همان جاست و علی شاه مردان است. پس جوانمردی از لوازم حق است.

یا علی

Posted by: رضا at February 12, 2010 4:43 AM



حرف خوبی زدید دوست عزیز، من هم با شما موافقم. آن گروه پس زمینه جامعه بیدار شده و به دنبال تغییر شرایط بر آمده و این همان دلیل عصبانیت حضرات است.
من خوشحالم که امروز اینگونه شد! به نظر من هنوز این جنبش تحول خواهی در مرحله رشد قرار دارد، باید همچنان بر سر مطالباتش گفتگو شود و اهداف آن برای تک تک افراد جامعه مشخص شود. هنوز نیز بسیاری فقط به صرف مخالف بودن با وضع موجود در این جریان مشارکت می کنند بدون آنکه راهکاری برای رفع مسائل داشته باشند.

Posted by: امیر at February 12, 2010 1:45 AM



مساله آپارتاید سند خاصی نمیخواهد خود نام جمهوری اسلامی کافی است که تبعیض براساس دین را به رسمیت شناخته و در عمل هم که سی سال است مشاغل (تعهد در برابر تخصص‌( و امکانات تحصیلی (گزینش را به یاد بیاورید( و مالی همراه با شمه ای از تبعیض دینی/ولایتمداری تخصیص میافته و الان واضحتر شده.

Posted by: خواننده گذری at February 12, 2010 1:04 AM



بسیار واژه گزینی خوبی بود به ویژه این واژه ی آپارتایدی که به کار بردید باید در ادبیات جنبش سبز بیشتر مصطلح شود تا همگان تبعیض اسلامی آقایان را مشاهده کنند.

Posted by: Anonymous at February 11, 2010 11:42 PM



لطفآ از این حضرت والا بپرسید، ۳۱ سال پیش در یک همچنین روزی چند سال داشته و کجا بوده؟ کجا مانده اند آنهایی که انقلاب را به ثمر رساندند؟ اعتماد مردم به آقای خمینی برای برپایی این به قول حضرتشان حکومت اسلامی بود که ولی فقیهش بگوید، نیم این ملت اصلآ ملت نیستند و خوشحال باشند که اجازه نفس کشیدن دارند؟ ۳۱ سال پیش، آنان وظیفه شان بوده که حضرات را به سلطنت برسانند و به دنبالش بروند و بمیرند؟ و اگر خودشان نمردند، ولی فقیه البته حق دارد نسلشان را براندازد؟
آیا برایشان روشن است، با این نگرش چه تیشه ای به ریشه دینی که ادعای تبلیغش را دارند، می زنند؟ دست مریزاد که چه اوهام زدایی از پیامبر و بخصوص شخص امام علی در نزد مریدانش میکنند!

Posted by: هم میهن at February 11, 2010 10:24 PM



این آپارتایدی که می گویید مطلب جدیدی نیست. از اول انقلاب وجود داشته و هنوز هم ادامه دارد. چرا این خیل عظیم خارج نشین داریم؟ نیمی از جماعت داخل نشین هم سال های سال بود که در پس زمینه جامعه تردد می کردند و حاکمیت هم تا زمانیکه در پس زمینه جامعه بودند، با آنها کاری نداشت. تا زمانیکه تمام خفت و خواری را می پذیرفتند و صدایشان در نمی آمد، از لحاظ عددی جزو ملت بودند. تنها تفاوت در اینجاست که دیگر ساکت نمی نشیند. همان طوریکه در شعارها گفته اند «توپ، تفنگ، بسیجی دیگر اثر ندارد.» این غول خفته بیدار شده و برای حاکمیت مشکل ایجاد کرده. پس حاکمیت بایستی از شر آن خلاص شود. همان طوریکه ما خارج نشینان را از دور گردونه خارج کردند، دارند تلاش می کنند که سروصدای داخل نشین ها را هم بخوابانند تا به همان زندگی مجازی شان برگردند. خامنه ای هم حرف جدیدی نمی زند. طرف صحبت او و طرف صحبت خمینی همان نیمه ای بودند که به طرفداری از حاکمیت آمده بودند. نیمه دوم برای او هیچگاه ارزشی نداشته که حالا داشته باشد.

----------------
آنچه جدید است همین بیدار شدن این حس عمومی است که می توان اوضاع را عوض کرد و در بند تبعیض بیش از این نماند. برای همین است که رفتارهای مقامات دیگر توهین آمیز شده است. آنها فرقی نکرده اند. ما فرق کرده ایم. در این باره که چرا این حس به وجود آمد و پایداری پیدا کرد باید جداگانه نوشت. - سیب

Posted by: محمد at February 11, 2010 9:38 PM



اینکه جناح حاکم خودش رو پیروز و کار رو تموم شده بدونه، یه اشتباه بزرگ تاکتیکیه، یه هدیه به جنبش سبزه

Posted by: بی نام at February 11, 2010 9:36 PM



من فکر میکنم مهم همون قرار گذاشتن برای امروز بود. سطح توقعمون بالا بود. با این قرار مجبور شدن کلی مامور بیارن و دور میدون آزادی حصار بکشن و خبرنگارای خارجی رو مجبور کنن تو همون میدون از سخنرانی احمدی نژاد گزارش تهیه کنن. چندین ساله که اونها برای نشون دادن حضور امت همیشه در صحنه نیرو میارن و هرجوری هست میدونو پر میکنن. برای این روز خاص به نظرم خیلی هم خوب بود. بستگی داره هدفمون چی بوده باشه.
آقای خامنه ای فقط مترصد فرصتیه تا مدام به خواص فریب خورده مهلت بده برای توبه!! و به عشاقش بزرگواریه خودشو نشون بده

Posted by: فاطمه at February 11, 2010 9:25 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 15
چاپ کن
بفرست