:: اجرای قانون را نمی شود شناور و داوطلبی کرد
:: سیاه نامه تر از خود کسی نمی بینم
:: ما اپوزیسیون عربستان نیستیم
:: قتل نویسنده در نظام مقدس با اصلاح قوانین چاره نمی شود
:: آیت الله وهابی و وکیل کراواتی
:: پایان فصل مصالحه، پایان بازگشت به قانون اساسی
:: بیست سال پیش چطور «فتنه» به وجود آمد؟
:: دروغ نشانه کفر است
:: در شهرخدای خامنه ای شهروندان به «اوباش» تبدیل می شوند
:: زن-هراسی طالبان ایرانی
:: خمینی تصویر 30 سال پیش ما ست اما خامنه ای تصویر امروز ما نیست
:: دین جمهوری و فراماسون های ولایت
:: جواز خشونت برای حفظ قدرت از دید طلبه ولایتی
:: استناد به تاریخ علی یا قانون اساسی؟
:: من چندان طلبه متحجری نیستم - بخش دوم از گفتگو
:: گفتگو با یک طلبه طرفدار حکومت اسلامی
:: قرآنی که خدا به علم الهدی نازل کرده است
:: او همه آن چیزی بود که جمهوری اسلامی نبود
:: آینده ای که از چاه نامه آب می خورد و به فتنه نوید می دهد
:: علل ناکامی مسلمین اصلاحگر و کامیابی مستبدان
:: روز شرمندگی
:: اخباريگری وبلاگی
:: شرع ناب و عرف ناباب
:: اگر خاتمی می خواست به نامه سروش پاسخی بنويسد
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
February 5, 2010  
میراث نواب صفوی با جمهوری قابل جمع نیست  
 

این بخش پنجم است و نمی دانم باید ادامه اش بدهم یا نه. گفتگوی من و سیدمجبتی پس از این هم ادامه یافته است اما به تلخی گرایید گرچه آخرش دستی به هم دادیم و هر یک به راه خود رفتیم. اما نفس این گفتگو برای من ارزشمند است. ما باید باید باید با هم صحبت کنیم. اینکه بعضی دوستان نا امیدند کاملا قابل فهم است. اما برای همان امیدکی که داریم و احتمال بازشدن باب تفاهمی که داریم باید صحبت کنیم. مشکل اصلی در منطق ذهنی است. گرچه همه منطق ها را نمی توان با گفتار و استدلال اوراق کرد و صاحب مغالطه را به اذعان واداشت اما همیشه جنگ قلمی بهتر است تا رو در رویی تن به تن. حتی اگر گفتگو مفید فایده ای که می خواهیم نباشد دست کم ما را هشیار می کند که برای طراحی آینده ایران با چه مشکلاتی روبرو هستیم. آنچه مجتبی در این جا فهرست می کند که عقاید خود را فرموله و خلاصه کرده باشد در واقع فهرست بخشی از مشکلاتی است که ما بزودی برای مدیریت آن باید فکر کرده باشیم: 

سلام مجدد آقاي جامي،

پاسخ من به سوال سر راست شما مثبت است. اما گمان مي‌كنم درباره مفاهيم واژه ها با يكديگر هم نظر نباشيم، لذا معلوم نيست تلقي شما مطابق با منظور واقعي بنده باشد. اگر هم نحوه بيان من به نظر شما طفره رفتن آمده از شما پوزش مي‌طلبم. اما به واقع در پي آن بودم كه حدود نظر خودم را بيان كرده باشم

خود شما نيزدرباره سوال ساده من جواب مفصل و مبهم داده‌ايد و مدعي شده‌ايد كه به ريزش پايگاه اجتماعي  نظام ولايي اذعان كرده ام. من درباره يك رخداد خارجي در صدر اسلام صحبت كردم و خواستم ببينم شما قبول داريد در آن زمان رفتار حكومت علوي توام با خشونت، نامقبول از سوي اكثريت جامعه اسلامي و منتهي به ريزش پايگاه اجتماعي بوده است؟ جواب اين سوال هم خيلي سرراست است
.

 اينكه شما مدعي شديد اميرالمومنين پس از پي‌گيري ديگر مسيرها  دست به مقابله خشن زد، با شما موافق نيستم. اميرالمومنين مهمترين خواسته ظاهري مخالفين را كه محاكمه قاتلين خليفه بود بي‌پاسخ گذاشت. اگر ايشان تن به اين خواسته مي‌داد و بعد اقدام به قتال مي‌نمود شايد مي‌توانستم ادعاي شما را بپذيرم. نتيجه تن ندادن امام(ع) به درخواست به ظاهر حق طلبانه اصحاب جمل ريخته شدن خون بيش از ده هزار نفر از مسلمين بود. توجيه شما براي اين رفتار چيست؟

نكته كليدي آن است كه اگر شما مرجعيت مطلق رفتار معصومين در تمامي عرصه‌ها اعم از عبادي و سياسي را بپذيريد به اين سادگي نمي‌توانيد درباره عدالت و فاسق بودن رهبر ايران حكم كنيد. اين مقدمه شما را در مسيري وارد مي‌كند كه  بررسي‌هاي گسترده و دقيق در سيره معصومين(ع) را لازم مي‌سازد. نتيجه اين بررسي‌ها البته مي‌تواند تاييد همين نظريه اول شما باشد، اما مقدمات و مبادي آن بالمره متفاوت خواهد بود.

من نمي‌دانم شما براي چه انقلاب كرديد، اما پدر مرحوم بنده كه از همرزمان نواب صفوي بودند و پس از آن در سال 43 به جرم نصب اطلاعيه امام در دانشگاه تهران بازداشت و زنداني شدند، مي‌گفت امام توانست آرماني فراتر از همه انتظارات را مطرح و محقق سازد. پس درباره اينكه براي چه انقلاب كرديم يك جانبه سخن نگوييد.

نمي‌دانم تلقي شما از ولايت مطلقه چيست، اما در اصطلاح فقهي اين معنا در برابر ولايت مقيده مطرح مي‌شود. برخي ولايت فقيه را تنها در امور خاصي كه از آن به حسبه تعبير مي‌شود معتبر مي‌دانند، ولي نظر امام خميني چيز ديگري بود. نامه ايشان به آقاي خامنه‌اي گوياي ابعاد اين ولايت مطلقه است و هيچ ربطي هم به استبداد ندارد. ايشان ولايت فقيه را مافوق تمامي احكام اوليه اسلام مي‌دانستند.

فكر مي‌كنم قضاوت‌هايي كه درباره مصداق‌هاي عيني هستند كمي موجب انحراف مسير بحث‌هاي نظري مي‌شود. اينكه تحقق ولايت مطلقه فقيه نيازمند كودتا بود و امثال اين ادعاهاي خودخوانده - بر اين الفاظ گزنده اصرار دارم - نمي‌تواند نشانگر قوت مدعاي نظري شما باشد.

براي اينكه خلاصه نظرم را بيان كرده باشم فهرست وار مطالبم را ارائه مي‌كنم:
1-
رفتار سياسي ائمه (ع) معيار اصلي شناسايي حلال و حرام افعال سياسي  همه ماست.
2-
امير المومنين پس از تصدي حكومت در مقابله با پيمان شكناني كه امنيت جامعه را تهديد مي‌كردند با خشونت رفتار كردند و در اين مسير ملاحظه جمعيت ايشان را نكردند. اين رفتار منجر به فرسايش اراده حاميان ايشان شد و پس از 5 سال در تجهيز مجدد سپاه براي دفع تهديد معاويه به مشكل رسيدند و اين وضعيت را براي امام مجتبي(ع) به ميراث گذاشتند.
3-
بنابر اين خشونت در برابر اكثريت و ريزش پايگاه اجتماعي دليل عدم حقانيت فعل حاكم اسلامي نيست.
4-
درباره وحشت نيز معتقدم وحشت اگر فضاي عمومي حاكم بر آحاد جامعه باشد خلاف رفتار و مشي سياسي ائمه(ع) است. اما چنانچه اين وحشت متوجه پيمان شكنان و هوادارنشان باشد مطمئن نيستم كه دليلي براي حرمت آن در دست باشد. بلكه شايد بتوان دلايلي بر خلاف آن اقامه كرد. نمونه اين دلايل آيه اي است كه منافقين ، بيمار دلان و شايعه پردازان را تهديد مي‌كند: «لو لم ينته المنافقون و الذين في قلوبهم مرض و المرجفون في المدينه لنغرينك بهم ثم لا يجاورونك الا قليلا ملعونين اينما ثقفوا و قتلوا تقتيلا...»

درباره تجربه هم موافقم كه برخي امور جز با تجربه شخصي حاصل نمي‌شود،  خداوند همه ما را از آنكه با تجربه عذاب الهي از غفلت بيدار شويم مصون دارد
.
با تشكر 
 
****
سید مجتبای عزیز

 اولا می خواهم اجازه بگیرم که این مباحث را عینا یا به صورت فشرده در سیبستان منتشر کنم. اگر خواهید با نام خودتان اگر نخواهید با نام مستعار. چون خوب است فایده بحث عمومی شود. فکر می کنم شما مواضع اصلی کسانی را که من افراطی می شمارم بیان کرده اید. خوب است مورد نقد و مداقه دیگران هم قرار گیرد یا اصلا بحثی در این باب باز شود بین چند وبلاگ نویس دیگر هم. به نظر من مشکل عمده این است که نظرات کسانی مثل من در میان شمایان نقد و بررسی نشده است و نظرات شما هم تا حد زیادی اصولا ناشناخته مانده است. وقتی چکش کاری شد بهتر می توان دریافت که صواب وناصواب چیست.

 از اینکه جمع بین حریت انسانی و بندگی خداوند را ممکن می دانید خوشحال ام چون موضع مهمی است که می تواند مشترکات را بیشتر کند. اما افزوده اید که مفاهیم برای من و شما یکسان نیست. سلمنا. من می گویم حریت یک ما به ازای اجتماعی و سیاسی هم دارد. شما بگویید که حریت اجتماعی و سیاسی را چگونه تعریف می کنید. چه کسی را صاحب حریت می دانید. و در این داستان موضع شما در باره مخالفان چیست و کدام مخالف است که باید با او سخن گفت و آزادی اش را محترم شمارد و کدام است که جایز است طرد و حبس و زجر و اعدام او.

 بیاییم بر سر تعبیر شما از صدر اسلام و اکثریت. این نوع ارجاعات هم بر پایه مفاهیمی است که پیدا ست من و شما بر سر آن همداستان نیستیم. پس باید تنقیح مناط کرد. من مشکل منطق شما را در این می بینم که مساله ای را وارد دعوای صدر اسلام می کنید که مساله امروز است. اکثریت داشتن امری امروزین است و ما قوانین خود را در جمهوری اسلامی از جمله بر همین اساس شکل داده ایم و می دهیم. شما نخست باید نشان دهید که داشتن یا نداشتن اکثریت در صدر اسلام اصولا معتبر شناخته می شده تا بعد بتوان حکمی بر این پایه را مورد بحث و نقد قرار داد. به نظر من منطق شما دچار اناکرونیسم یا ناهمزمانی است.

در باره رفتار امام هم چنین است. نخست باید دید چه راههایی در مقابل امام بوده است و او چرا جنگ را انتخاب کرده است. اگر شما به من بگویید امام تنها گزینه اش جنگ بود که دیگر انتخاب و عدم انتخاب او و بحث رعایت و عدم رعایت اکثریت لغو است بر فرض اعتبار این مفهوم در آن زمان. اما اگر انتخاب های امام متعدد بوده است معنای اش همین می شود که من عرض کردم. مگر اینکه شما مدعی شوید در مقابل امام هر راهی که بود به خشونت منتهی می شد. این را باید فکت بیاورید.

 و اما در باب مرجعیت مطلق معصوم. من در این سخن همان اعراض از پیمان جمهوریت نظام می بینم. عرض من این است که جمهوری اسلامی پیمانی است که ملت و دولت و رهبران با هم دارند. اگر فرض مطلق بودن رفتار معصوم را بگیریم آنگاه جمهوریت و اکثریت و پارلمان و مجمع مصلحت و این نهادها و پیمان ها همه لغو خواهد بود چون اصلا در زمان معصوم نمونه نداشته است.

من نمی گویم که معصوم مرجع مطلق هست یا نیست. این بحث را بعد از انعقاد پیمان سیاسی و اجتماعی به شکل جمهوری چنانکه حاکم شده بحثی انحرافی می دانم. به عبارت دیگر، مساله این است که اگر امروز همه مردم بیایند پشت ایده شما می توان رفراندوم تازه ای برگزار کرد و گفت از این پس مرجع مطلق ما معصوم است و این هم حکومت اسلامی و آن هم امیرالمومنین اش. اما مادامی که ما بر سر پیمان 31 سال پیش هستیم سخن شما فقط یک پیشنهاد است و نمی تواند مفسر ساختار سیاسی متفاوتی باشد که اکنون داریم. آنچه شما می گویید در بن خود درخواست ساختار سیاسی تازه ای است. من با نفس این درخواست مخالف نیستم اما تغییر محیلانه نظام جمهوری را به شیوه ای که دیگر جمهوریتی در آن نمانده باشد سخت از گوهر دین و دینداری و اخلاق سیاسی و تقوا دور می بینم. یعنی به نحوی پارادوکسیکال ادعای مرجعیت مطلق معصوم در ساختار سیاسی موجود به مطلق خروج از مرجعیت او می انجامد. این اندیشه اگر شفاف نباشد و خود را در قالب جمهوری خواهی عرضه کند به نوعی فرقه سری و فراماسونیگری اسلامی می انجامد. سر راست اش به نوعی تفکر دخمه ای

 در باره خدمتی که من به انقلاب کرده باشم پرسیدید. من به انقلاب معتقد بوده ام و به سهم خود کوشیده ام نوعی مکتب نوکلاسیک فکری را تقویت کنم. مکتبی که شباهتی به طالبان نداشته باشد و از دنیا گریزان نباشد و در آخرت غرق نباشد و به چهره رحمانی خداوند تکیه کند و به منابع فکری و اخلاقی و عرفانی ایران اسلامی احترام بگذارد و نمونه جامعه ای به وجود آورد که فخر جوامع مسلمان باشد. جامعه ای که در آن علم و دانشگاه محترم باشد و مردم از ریاکاری و دروغ ازاد باشند و به چاپلوسی و استبداد روی خوش نشان ندهند. کفر اعظم از نظر من خودباختگی است در انواع صورتهای ان که یکی از شایع ترین اش همین ادعاهای بی وجه دولت احمدی نژاد است. دولتی ناکارآمد در همه جهات اما خواهان مقبولیت جهانی. دولتی که می گوید به جهان اعتنا ندارد اما از بام تا شام نگران جهان است. دولتی که نمونه اعلای ریاکاری و دوگانگی و دوبینی است. دولتی که دورترین است از الگوی علوی و عمل به پیمان جمهوری و به سبب حمایت رهبری از آن یکی از شواهد اصلی در عدم کفایت آقای خامنه ای.

در آنچه من خدمات می شمارم خدمتی به نام نواب صفوی نوشته نیست. او را جوانی کم سواد می بینم که در مقابل تحولات جامعه خود تنها راهی که به نظرش می رسید ترور بود و حذف فیزیکی. او حتی حرمت مرجعی مانند آیت الله بروجردی را هم نداشت. نواب از کسانی است که نه تربیت دینی درستی داشتند و نه تربیت اجتماعی درستی. او تخم هایی را کاشته که امروز شازده هایی مثل شجونی و بادامچیان و دست اندر کاران فارس و کیهان آن را به مطامع سیاسی خود درو می کنند و ذخیره می کنند. اما بزرگانی مانند سیدکاظم بجنوردی راه درست را اندریافتند که از آن افراطیگری که ایشان را سالها به زندان نشاند به پایه ریزی فرهنگ در سازمان با عظمت دایره المعارف اسلامی رسیدند. جامعه امروز و آینده ایران نافی هر نوع نواب بازی است.

در باره وحشت هم از اینکه با ایده حکومت وحشت موافق نیستید خوشحال ام. اما آن میزان از وحشتی که از آیه بر می آید و مورد تایید شما ست به کار استقرار وحشت بر اساس الگوهای روسی و انقلاب فرهنگی چینی نمی اید و نمی تواند ارعاب میلیونها مردم را در طول یک دوره دراز سی ساله توجیه کند.

 توفیق رفیق تان
مهدی


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5785
نقد و نظر

همونطور که در پست قبل گفتم این مباحثه فایده ای نداره (مگر کسی با نواب صفوی به بحث می نشست به جایی می رسید؟) اما با این حال لطفاً نکاتی رو که عرض می کنم در ادامه بحث تان لحاظ کنید:
- این طلبه خشونتی که حضرت علی به خرج دادند را با خشونت دنیای امروز مقایسه کرده و نتیجه می گیرند که ایشان هم همین رفتاری را بروز دادند که امروز از جانب جمهوری اسلامی شاهد هستیم. در حالیکه خشونت مورد استفاده قرار گرفته در زمان حضرت علی در مقایسه با خشونت عرف آن زمان و مکان خاص، در حداقل مرتبه قرار داشته. برای درست آزمایی این ادعا کافیست به کتاب های تاریخی مراجعه کنید. هر سه جنگی هم که ایشان انجام دادند شورش هایی بودند مسلحانه که از طرف گروه های سازمان یافته شروع شده بود. لطفاً به این دو صفت که همه آن سه گروه(ناکثین-قاسطین-مارقین) را شامل می شود دقت کنید: "مسلحانه"+"سازمان یافته". حالا برای من توضیح دهید قشر معترض در ایران کی و کجا حائز این دو صفت شدند که ما خبردار نشدیم؟ (لازم نیست که توضیح بدهم نوشتن شعار روی اسکناس از مصادیق سازمان یافتگی نیست؟) علاوه بر این در هر سه جنگ، حضرت علی همواره با مدارا و بردباری برخورد کردند. نمونه اش صبر ایشان در شروع جنگ و کشاندن شروع درگیری به زمان غروب آفتاب و چارچوب های اخلاقی سفت و سختی که برای سربازانش قرار داده بود.
- علت ریزش هوادارن علی، توسل ایشان به خشونت نبود. این بنده خدا مردم عراق در 1300 سال پیش را با مردم سوییس در قرن 21 مقایسه کرده اند حتماً که به این نتیجه رسیده اند. برای مردم آن روز جنگی در حد جمل (که حتی در مقایسه با جنگ های امروز هم کشته های کمی داشت و زنی که در رأس امور بود با احترام به شهرش بازگردانده شد) "خشونت ورزی" حساب می آمد؟ آن هم مردمی که تا دیروزش زنده به گور کردن دختران یک عرف اجتماعی شان بود؟ نخیر.. جنین نیست برادر. علت اصلی ریزش هواداران علی، منش و تفکر او در زمینه اقتصاد بود (همیشه پای پول در میان است). علی در حال به هم ریختن روابط کلاسیک اجتماعی-اقتصادی بود. ابتدا چهره های سرمایه دار متوجه قضیه شدند و داستان جمل را راه انداختند.. و بعد از ناکامی، علاوه بر همراه کردن عوام با خود به معاویه متوسل شدند و صفین پیش آمد. علی چوب سیستم اقتصادی اش را خورد، نه چوب شمشیر زدن هایش را. در مملکتی که شمشیر ناموس است، کسی از دیدن رقص شمشیر، قهر نمی کند.
-اگر رفتار علی و امامان بعد از او حجت است بر ما و معیاری است برای تمام باید ونبایدها، و اگر واقعاً چنین است، لیست بلند بالایی از سیره این بزرگان در نزد ماست که چه ولی فقیه فعلی، و چه قبلی اش، نه تنها در عملی کردن آن ها هیچ فعالیتی انجام نداده اند بلکه درست بر خلاف جهت شان حرکت نموده اند. بهتر است این طلبه عزیز شعری نگویند که در قافیه اش بمانند.

Posted by: Calabros at February 6, 2010 3:05 PM



آقاي جامي
من هم با اين دوستمان كه كامنت گذاشته و مي‌خواهد قهر كند موافقم، نه با قهركردنش‌ها با اينكه مي‌گويد گفتگو با اين جماعت آب در هاون كوفتن است.
به قول مولوي:

پند گفتن با جهول خابناك
تخم افكندن بود در شوره خاك

دو هزار تناقض در گفتارشان هست و خود نمي‌دانند "آشكارا درس قتل و فتنه مي‌دهند" و از پيامبر رحمت سخن مي‌گويند و خود را بن بست يقيين مي‌دانند.

هزار روايت خلاف رفتارشان فهرست مي‌كني، با تيغ مصلحت ضبحش مي‌كنند.

نمي دانم اگر بگويي در ماجراي احد پيامبر به راي اكثريت در باب جنگ در خارج از شهر حرمت نهاد و در واقع نظر اكثريت را بر نظر خود كه مسلح به علم غيب و عصمت بود ارج دانست چه بامبولي مي‌سازند.

گفتگو آدابي دارد، مقدماتي دارد.
كوه تناقض را چگونه مي‌شود با زبان نرم استدلال تراشيد.
براي خود مقام عصمت مي‌سازند.
از عهد و پيمان خود در مي‌گذرند و اگر بگويي كه "اوفو بالعقود" مي‌گويند تقيه بوده.

تاريك انديشند واز نور گريزان، اما با آن در مي‌آميزند كه حيران مي‌ماني و انگشت به دهان، آفتاب پرست‌ تر از اينان آفتابپرست نيست.
رفتار اموي پيشه مي‌كنند و فكت علوي مي‌آورند.
قرآن بر نيزه مي‌كنند و خود را سپاه علي جا مي‌زنند.
حالا مي‌فهمم كه چرا علي از دست آن جماعت قران خوان و پيشاني پيه بسته سر در چاه مي‌كرد و در گوش خموش آن نجوا مي‌كرد.

منتشر كنيد باقي داستان را

هيچ كس بي دامن تر نيست اما ديگران
باز مي‌پوشند و ما بر آفتاب افكنده‌ايم

استدلال ما كه مقوم است و به تاييد سپهر عمومي هم مجهز. آنان بايد بلرزند و بترسند كه تيغ استدلالشان كند شده و زبان تفهيمشان لال.

از منبر منطق پايين آمده‌اند و بر منجنيق فتنه نشسته‌اند.

اما ما مرد رزم فيزيكي نيستيم:

پيش آر كتابي كه ما نه اهل كتابيم
ما اهل شرابيم و ربابيم و كبابيم

آقاي جامي
انتقادي وارد است بر نحوه مجادله قلمي شما با آن بزرگوار دستار بند، به ظن بنده البته.

آن اينكه گويا در پاسخ بي حوصله بوده‌ايد به تعبيري دل به كار نداديد. گويي خود بر بي حاصلي آن قطعيت داشته‌ايد.
تناقض‌هاي فراوان استدلال او را آشكار نكرديد. از تناقض‌هاي گفتار او طنابي نساختيد تااستدلال نا مستدل را بدار بزنيد و استدلال قويم طلب كنيد.

در بازي استدلالي او اسب كلام تاختيد حال اينكه اسب شما در زميني ديگر سر بود و بايد بر اسبي ديگر سوار مي‌شديد و كلامي ديگر انتخاب مي‌كرديد و استراتژي ديگري تمهيد مي‌نموديد.

موفق باشيد
هر روز منتظر مطلب تازه‌اي از شما هستم تا از كاستي دانش خود بكاهم.

Posted by: Anonymous at February 6, 2010 10:49 AM



دو مسئله:‌

الف. این ولایت مطلقه ای که آقا مجتبی می فرمایند همان ولایتی است که در قانون اساسی است و سازوکار اعمال آن هم از طریق رای مردم (مجلس--> شورای نگهبان-->مجمع تشخیص مصلحت) پیشبینی شده است. مطابق همین قانون (یا به قول شما پیمان بین حکومت و مردم) حدود اختیارات و وظایف هر مقام حکومتی هم معین شده است. بدین ترتیب آقا مجتبی باید قبول کنند که موارد زیر مصادیق ولایت مطلقه نیستند بلکه حاصل یک بازی لغوی با کلمه مطلقه و مصادیق استبداد و خروج از قانون اساسی می باشند:

۱. اعتقاد به اینکه رهبری می تواند بر خلاف قانون اساسی "حکم حکومتی" صادر کند. توجه کنید که "حکم حکومتی" حتی قانون جدید نیست که بگوییم اهم و مهم شده است. طبق این تفسیر بی حد و مرز رهبر می تواند به طور موردی بر خلاف قانون عمل کند. مثال: جلوگیری از بحث در مورد قانون انتخابات توسط مجلس، یا تائید/حدف یک کاندیدا بعد از رد شدن/قبول شدن او توسط قانون.

۲. اعتقاد به واجب الاطاعه بودن رهبر:‌ یعنی اینکه حتی اگر
رهبر حکم عمومی نداده است و به شما دستوری داد باید از او اطاعت کنید. (چیزی که آقایان التزام عملی به ولایت فقیه می خوانند.)

۳. اعتقاد به اینکه در همه زمینه ها (نه فقط در زمینه اختیارات قانونی یا حوزه کارشناسی)، آنچه رهبر می گوید "فصل الخطاب" است. مثال:‌ چون رهبر گفته که تقلب نشده، و شما هم که به قانون اساسی معتقدید، پس طبق اصل ۵۷ تقلب نشده. (که اینهم معیار شورای نگهبان بوده برای بررسی تقلب)

۴. اعتقاد به اینکه صلاحیت شما مخدوش است اگر به موارد بالا معتقد نباشید. (آقای جنتی در سال ۶۸ در مورد انتخابات مجلس در تلویزیون ملی چنین مصاحبه ای کرد: اگر کسی به ولایت فقیه اعتقاد و التزام عملی نداشته باشد رد صلاحیت خواهد شد.)

۵. اعتقاد به اینکه صلاحیت شما مخدوش است اگر معتقد باشید که صلاحیت آنهایی که به موارد بالا اعتقاد ندارند مخدوش نیست.

۶. اعتقاد به اینکه صلاحیت شما مخدوش است اگر به صلاحیت موارد شماره ۶ معتقد باشید، و الخ. جوک نیست، نتیجه منطقی این تفکر است. با استقرا ثابت می شود: n درست است چون ولی فقیه آن را تائید کرده، شما n را قبول ندارید، پس طبق ۴ به ولایت فقیه التزام عملی ندارید. پس گذاره n+1 ثابت شد.

۷. و بالاخره اینکه ولی فقیه "کشف" خبرگان است نه منتخب آنان (و مردم). این آخری ربطی به کلمه مطلقه ندارد البته.

ب.

۱. امام علی کی به روی مردم یا اکثریت شمشیر کشید و با خشونت رفتار کرد؟ در هر سه جنگ، طرف مقابل جنگ را آغاز کردند. رفتار حضرت آزاد گذاشتن مخالف برای مخالفت و حتی توهین به خلیفه مسلمین بود و تا زمانی که کسی دست به اسلحه نبرده بود مزاحم آنها نشد. بله، به دلایلی که خارج از این بحث است ادعای خونخواهی عثمان را از جانب مخالفان نپذیرفت چون مطابق رسوم آن زمان مسوولیت او بود که به این زمینه رسیدگی کند و نظر دیگری در این مورد داشت (یعنی تقاضای آنها غیر قانونی و پیمان شکنی طبق عرف زمانه بود). ولی این کجا و زدن و بستن و زندانی کردن و قمه و شمشیر کشیدن به روی مخالف کجا. روش امام علی همیشه مذاکره و مهاجه منطقی با مخالفان بود. قبل از جنگ نهروان به علت همین روش ۸۰۰۰ نفر از خوارج شمشیر خود را کنار گذاشته و از صحنه جنگ جدا شدند (بدون اینکه بیعتی دوباره با علی کرده باشند) و علی هم آنها را آزاد گذاشت. اگر مانند امروز ایران بود همان روز اول به عنوان فتنه انگیزی و مخالفت با خلیفه مسلمین باید به زندان رفته آب خنک نوش جان می کردند، کما اینکه در دوران امویان حکایت چنین بود.

۲.همچنین این نکته مهمی است که می فرمایید، رفسنجانی هم زیرکانه در خطبه اول آخرین نماز جمعه به آن اشاره کرد:‌ پیمانی که پیامبر در مدینه با یهودیان و مردم مدینه بست کم از یک قانون اساسی نبود. آیا آقا مجتبی اعتقاد دارند که پیامبر برای خود اختیاراتی بیش از آن پیمان در مورد رفتار با یهودیان (تا زمانی که آنان پیمان را نشکسته باشند) قائل بود؟ آیا پیمان شکنی (حتی با کافران)‌ گناه کبیره هست یا نیست؟‌

Posted by: رضا at February 5, 2010 7:10 PM



سلام، کاش جناب مجتبی ی شما درمورد نسبت بین عقائد شان و مساله عصمت هم توضیح می دادند. این که با فرض نبودن عصمت کدام یک از اعمال حکومتی امیرالمومنین، با مبانی سیاسی و عقلی قابل جمع است؟ قصد ندارم توضیح واضحات بدهم و مصداق بیاورم ولی حضور در سقیفه بجای مشغول به کفن و دفن پیامبر بودن، جواب مثبت دادن به سوال عبدالرحمن عوف در شورا ، کنار آمدن اولیه با معاویه و ده ها مورد دیگر که حتما راه دیگری برای یک فرد سیاسی وجود داشته، همه این ها را ما بی تدبیری سیاسی نمی نامیم ، بلکه اصول گرایی در پناه عصمت می دانیم، مصلحت ایجاب می کرد حضرت رویه ای دیگر می داشت، همانطور که این حضرات در سی سال گذشته برای حفظ نظام که البته اوجب واجبات  است جواز هرگونه بی تقوایی را هم مجاز شمرده اند. حالا این آقای میرلوحی جدید لطف کنند بگویند اگر قصد کرده اند ولایت امیرالمومنین را برای مقام عظمایشان تسری دهند ، این ولایت بدون عصمت به چه دردی می خورد؟ آیا مقام عصمت را هم به ایشان تفویض کرده اند؟ اصلا ولایت بدون عصمت معنی دارد؟ پس لاینال عهدی الظالمین چه می شود؟ بگذریم
این دوستان به تفسیر غیر معصوم از کلام خدا و کلام معصوم ، یقین دارند، آن هم تفسیر شاذ و نادر آقای خمینی ولی همین ها آقای صانعی را بدلیل فتاوای نادرش از مرجعیت خلع می کنند! معدن تناقض اند این عزیزان، آخر یقین هستند. خیلی بدنبال منطق و انصاف نباشید در این افراد، که سواء علیهم اأنذرتهم ام لم تنذرهم لایومنون 

Posted by: عین- میم at February 5, 2010 5:43 PM



قربان من مشترک وبلاگ شما بودم ولی بعد از خواندن این مجموعه مکاتبات به این نتیجه رسیدم که میهمانی ناخوانده بودم که میزبان از رفتنش ناراحت نخواهد شد.
اگر شما فکر میکنید "باید باید باید" با کسی که پذیرفتن حرفش به معنای خاتمه هر حرف دیگری است حرف زد دیگر جای بحث و حرفی باقی نمیماند.
یعنی از همان اول خود این مباحثه نقض غرض است.
به حرف و عقیده میشود مخالف یکدیگر بود و ماند و بحث را ادامه داد ولی در این سلسله نامه ها چیزی که عیان است عزم علی وار این آقا برای "قتال" است! دیگر چه جایی حرفی باقی است؟
شرمنده از مزاحمت و بدرود.

پ.ن.
یک کلمه از هر آخوند و بچه اخوندی قبل از هر حرفی بپرسید حکم کسی که از اسلام خارج بشود یا به هیچ خدایی باور ندارد یا اصلا قرآن را آتش بزند! چیست، تکلیف طرف معلوم میشود که قابل حرف هست یا نیست! این همه بالا و پایین رفتن و رقص پا لازم ندارد.

Posted by: علیرضا at February 5, 2010 3:21 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 5
چاپ کن
بفرست