:: اجرای قانون را نمی شود شناور و داوطلبی کرد
:: سیاه نامه تر از خود کسی نمی بینم
:: ما اپوزیسیون عربستان نیستیم
:: قتل نویسنده در نظام مقدس با اصلاح قوانین چاره نمی شود
:: آیت الله وهابی و وکیل کراواتی
:: پایان فصل مصالحه، پایان بازگشت به قانون اساسی
:: بیست سال پیش چطور «فتنه» به وجود آمد؟
:: دروغ نشانه کفر است
:: در شهرخدای خامنه ای شهروندان به «اوباش» تبدیل می شوند
:: زن-هراسی طالبان ایرانی
:: خمینی تصویر 30 سال پیش ما ست اما خامنه ای تصویر امروز ما نیست
:: دین جمهوری و فراماسون های ولایت
:: میراث نواب صفوی با جمهوری قابل جمع نیست
:: استناد به تاریخ علی یا قانون اساسی؟
:: من چندان طلبه متحجری نیستم - بخش دوم از گفتگو
:: گفتگو با یک طلبه طرفدار حکومت اسلامی
:: قرآنی که خدا به علم الهدی نازل کرده است
:: او همه آن چیزی بود که جمهوری اسلامی نبود
:: آینده ای که از چاه نامه آب می خورد و به فتنه نوید می دهد
:: علل ناکامی مسلمین اصلاحگر و کامیابی مستبدان
:: روز شرمندگی
:: اخباريگری وبلاگی
:: شرع ناب و عرف ناباب
:: اگر خاتمی می خواست به نامه سروش پاسخی بنويسد
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
February 4, 2010  
جواز خشونت برای حفظ قدرت از دید طلبه ولایتی  
 
این بخش چهارم از رفت و برگشت یادداشت ها و نقدها و پاسخها بین من و طلبه ولایتی سید مجبتی قمی است. او نخست به ایراد من در باره اینکه ایمان و حریت با هم جمع می شود پاسخ می دهد و بعد وارد بحث مورد علاقه خود یعنی یافتن توجیه تاریخی از سیره برای اعمال خشونت با مردم می شود: 

سلام،

عرض كردم ارزش مطلق بندگي خداست، نگفتم حقيقت مطلق، بندگي خداست. اين ارزش ملاك حسن و قبح افعال ماست. اينكه خداوند رحمان و رحيم و عالم و قادر است ملاك ارزش گذاري رفتار ما نيست. اما اينكه خداوند الله است، به معناي موجود لايق پرستش، تعيين كننده است. دربرابر اين راي گروهي قائل به حسن و قبح ذاتي افعال هستند كه شايد معظم علماي شيعه بر اين باور باشند، اما من هنوز نتوانسته ام معناي روشني براي حسن و قبح ذاتي افعال بيابم. اگر هم قائل به حسن و قبح باشيم، باز هم گفته‌اند شكر منعم از مصاديق حسن و عدم اطاعت از منعم مصداق ظلم و قبيح است. اين بحث چندان زود به ثمر نمي‌رسد.

درباره سيره علوي، فقط خواستم بگويم صرف خشونت و جنگ و مخالفت با راي اكثريت دليل بر عدم صلاحيت نيست. همين را مي‌پذيريد؟ به اين پرسش با دقت پاسخ دهيد لطفا.

اين كه فقيه به صرف آنكه فقيه است حق اعمال خشونت ندارد، من هم مي‌پذيرم. ملاك هم بايد قوي باشد و قياس هم نبايد رهزن ما باشد. اما تمام نكته در همين جاست كه شما خودتان را براي شناختن موضوع و حكم آن شايسته تر از كسي مي‌دانيد كه منابع اخبارش به مراتب گسترده تر از شماست و در سيره سياسي ائمه(ع) از شاخص‌ترين افراد به شمار مي‌رود. حتي اگر هم شما اين دو مقدمه را نپذيريد، طبق امارات ظاهري و بر اساس فرآيند قانوني وي صاحب صلاحيت براي اين مهم شمرده شده است و اين دو موجب انقداح اين احتمال خواهد بود. من در پي آن بودم كه يقين و اطمينان شما درباره نامشروع بودن رفتار حاكميت را با القاء احتمال مخالف برطرف سازم. چون براي انسان قاطع هيچ دليلي نمي‌توان اقامه كرد. اگر شما قطع داشته باشيد كه الان روز است با هزار دليل و برهان هم از اين عقيده منصرف نمي‌شويد ابتدا بايد در اين قطع خودتان شك كنيد، تا راه براي اثبات عقيده مخالف فراهم آيد
.

 
مي‌خواهم به نحو موجبه جزييه اثبات كنم كه حكومت مي‌تواند با رفتارهاي خشونت باري مثل جنگ حتي با وجود جمعيت معترض فراوان از بقاي خود صيانت كند. اين رويه حتي تا سرحد از دست رفتن پايگاه اجتماعي آن حكومت هم مي‌تواند ادامه يابد. تمامي اين ادعا به نحو موجبه جزييه است. اگر اين ادعا را پذيرفته‌ايد مي‌توانيم مورد پس از اننتخابات را بيشتر مورد بررسي قرار دهيم. اين گزاره هيچ ربطي به شبيه سازي ندارد و بسياري از اشكالات شما به آن وارد نيست. اگر نپذيرفته ايد در آن مناقشه فرماييد تا در صورتي كه توانستم پاسخ بدهم.

برخي از مسايل در بحث نظري روشن نمي‌شود، مثل صحت يا تقلب در انتخابات و نبايد بر اساس آن حكم صادر كنيم چون جدلي الطرفين است. به نظر شما مسئله انتخابات ساده است و با دروغ گويي حاكميت شروع شده است، خوب اگر حكومت هم بگويد مسئله ساده است و با انكار صحت انتخابات به دنبال اجراي الگوي انقلاب رنگي بودند، نتيجه همين مي‌شود كه شما از آن بيزاريد. پس با ساده سازي موضوع نبايد حكم صادر كنيم. به نظر من مسئله انتخابات اصلا ساده نيست. افراد مختلف با انگيزه هاي گوناگون رفتارهاي مكملي را براي برهم زدن امنيت و وحدت ملي انجام داده‌اند. به نظر من قضيه به آن سادگي كه شما گفته‌ايد نيست
.

درباره ولايت فقيه هم با ورود لفظ مطلقه، قرائتي كه شما مي‌پسنديد كنار گذاشته شده و قرائت گسترده آن تثبيت شده است. اگر هم آن را نمي‌پسنديد فعلا از اركان قانون اساسي كشور ماست. البته من چندان به اينكه شما از سر دلسوزي براي نظام اسلامي نگران رفتارهاي حاكميت باشيد، باورمند نيستم. لذا جملات آخر شما تصنعي به نظرم آمد
.
موفق باشيد.

 پاسخ من به این دوست طلبه که فکر می کند حکومت ولو با از دست رفتن پایگاه اجتماعی حق دارد و می تواند که بایستد:

دوست عزیز،

سوال من در باره خداوند سرراست تر از این حرفها ست: آیا بین حریت نفس و فکر و بیان و بندگی خدا می توان جمع بست؟ جواب شما به نظرم نوعی طفره رفتن آمد.

در باره سیره علوی و سوال شما باید بگویم سیاست یک امر انضمامی است. پس باید ظرف واقعه را ملاحظه کرد. علی امام است و در ظرف زمانی خود ناچار به نبرد با دشمنان اش شده است. این راهی برای فیصله مسائل فیمابین او و مخالفان اش بوده است بر اساس تمام امکانات و ممکنات روز خود. اما امروز ممکن است راههای دیگر هم وجود داشته باشد. تا راههای موجود و ممکن طی نشده باشد نمی توان به طرح جنگ پرداخت. جنگ راه حل اخر است نه اول. صلاحیت یا عدم صلاحیت هم با جنگ و صلح نیست البته. اما در ظرف زمانی و جهانی ما امروزه اگر رهبری برخلاف اکثریت به جنگ رفت بزودی باید در پای کمیسیون های مختلف تحقیق و به طور علنی پاسخگو باشد. در عین حال هر رهبری باید وزن تصمیم خود را بسنجد. در ساختارهای مستقر سیاسی شما ممکن است بوش باشید و خطا کنید و کشور را با بحران بزرگ مالی هم روبرو سازید اما نظام فرونپاشد. در ساختارهای نامستقر و کم ثبات تر ممکن است حتی تصمیم بی ضررتر عواقب هولناک تری داشته باشد. مثل تقلب در یک انتخابات چه رسد به راه انداختن جنگ با مخالفان.

در باره جنگ و صلح یک نکته دیگر هم گفتنی است و آن نظام مبتنی بر وحشت است. اگر جنگ کردن حق باشد و علی از آن پشتیبانی کرده باشد تاسیس و اداره نظام وحشت بی گمان کار علوی نیست. اما در قرائت حاکم، ما به اصطلاح هم از توبره می خوریم هم از آخور. هم برای جنگیدن با مخالفان سراغ سیره علی می رویم و هم برای اداره کشور بر اساس ارعاب سراغ نیروهای ضدعلوی و ضداسلامی در روسیه و چین و ژرمانی. حال اسرائیل اش را کنار می گذارم. نمی توان آیین سرکوب را از این و آن نامسلمان گرفت و برای توجیه سرکوب به علی استناد کرد. چیزی این میانه نامیزان است. شما از جنگ دفاع کنید. از نظام مبتنی بر ارعاب هم می توانید دفاع کنید؟

و اما در باره شاخص بودن آقای خامنه ای در تشخیص مسایل دیگری هست. به نظرم مشکل اصلی نوع نگاه شما این است که رهبر را چون امام می بینید و تنها. این فردمحوری خود سرچشمه بسیاری از مشکلات است. ما انقلاب نکرده ایم که سرنوشت مان را به دست یک نفر بسپاریم. این نوع نظامات سیاسی را خود انقلاب اسلامی برانداخته پس چطور می توان از بازتولید آن دفاع کرد؟ من مشکلی نمی بینم که ارزشهای فردی و تخصصی آقای خامنه ای را تایید کنم اما هرگز او به تنهایی و هیچکس دیگر به تنهایی قادر به اداره مملکت بر اساس رای شخصی نیست. باشد هم قانون اساسی این را از او نخواسته است. اینکه آقای خامنه ای دولتی در کنار دولت و در عرض آن ایجاد کرده و دولت را فی الواقع کارگزار خود کرده اصلا منشا قانونی ندارد. اینکه او به هیچ جا و هیچکس پاسخگو نیست اصلا مبنای حقوقی و فقهی ندارد. اینکه او همیشه یکطرفه حرف می زند اصلا به عهد و زمانه ما مربوط نمی شود. و اینکه رئیس دولت او هم مثل او می خواهد با فراغ بال مجلس را دور بزند و به کسی پاسخ ندهد و من عندی رفتار کند و برنامه چهارم را زیر پا بگذارد و سند چشم انداز را نادیده بگیرد هم الگوی بسیار خطرناکی برای دولتداری از هر نوع است چه رسد به دولتداری ارزشمدار اسلامی و علوی.

من از شما می پذیرم که ولایت فقیه در قانون اساسی تجدیدنظر شده با قید مطلقه تصویب شده است. اما فکر می کنید در ذهن و بیان آقای خمینی یا حتی تصویب کنندگان، این مطلقه به معنای استبداد رای بوده است؟ به معنای سلطنت مطلقه بوده است؟ اگر نبوده که نبوده این شما هستید که باید روشن کنید مرز ولایت مطلقه با سلطنت مطلقه و استبدادی کجاست و چگونه در نظام مستقر فعلی رعایت می شود؟ چرا شما نگران استبداد نیستید؟

در باره انتخابات هم من سوال خود را مجدد تکرار می کنم: چرا یک انتخاب مجدد برای دستگاه سیاسی اینقدر سنگین است که کشور را برای ماهها به بحران بکشاند؟ چرا رئیس جمهوری که به رای 25 میلیونی مفتخر است باید از رفع شبهه نگران باشد؟ توجه دارید که اگر آقای احمدی نژاد با رای مجدد 25 میلیونی و بالاتر - که فرضا از ریزش هواداران موسوی به ادعای امثال کیهان حاصل می شود- انتخاب شود چه اتوریته سیاسی پیدا خواهد کرد؟ چرا نباید نظام به این انتخاب مجدد تن دهد تا زبان اعتراض را ببندد؟ چرا حاضر است جان مردم را بگیرد اما رای مردم را مجدد نگیرد؟ من یکبار بعد از تظاهرات «دهها میلیونی» 9 دی گفتم که ما مردم را در خیابان نمی شماریم. رای شان را در صندوق ها می شماریم. این کم هزینه ترین راه است.

واقعیت این است که شما هم اذعان کرده اید: گروه حاکم می خواهد ولو به قیمت از دست رفتن پایگاه اجتماعی اش رفتار غیراصولی خود را ادامه دهد. ولی به نظر من چون این پایگاه پیشاپیش از دست رفته و در همان دوره انتخابات دیگر وجود نداشته، نمی خواهد تن به انتخاباتی مجدد بدهد

 در واقع ولایت فقیه برای مطلقه شدن نیاز داشته است علیه انتخابات کودتا کند. انتخابات مطلقه شدن فقیه حاکم را مانع می شده است. برای همین باید درش را گل می گرفتند که گرفتند تا دیگر کسی هوس نکند از اردوی مخالفان به میدان بیاید. و دیگر مردمی که امثال خاتمی را می توانستد به صحنه بیاورند بروند بمیرند. برای همین است که اینهمه نخبگان سیاسی طرفدار آقا برای اولین بار در عمر انقلاب با وحدت مخالفت کرده اند و می کنند. برای آنها مخالفت با ولی فقیه مهم است نه با ولایت فقیه. آنها ولی فقیه را به مرحله امام معصوم رسانده اند. گیر ماجرا همین جا ست.

 در باره طعن تان به اینکه من دلسوز هستم یا نیستم چیزی نمی گویم. کار از دلسوزی ظاهرا گذشته باشد. نظام که شخص آقا باشد و انصار ایشان با این درونمایه از روش و منش راهی جز رفتن ندارد. این سخن من که دلسوز نیستم نیست. سخن کسانی مانند آیت الله منتظری است و شاگردان شاخص او. در دلسوزی آنها که شک نمی توانید کرد. اما من باب نصیحت گفته اند و می گویم. مگر هنوز امیدکی باشد. با اینکه سخت نا امیدم از شنیده شدن. بعضی دریافت ها فقط با تجربه ممکن است. تجربه ای که فرعون در نیل داشت. و پناه بر خدا از عاقبت سوء.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5783
نقد و نظر

باید متذکر شوم ملاصدرا که یک عالم و فقیه برجسته شیعه می باشد , در رابطه با مرجع تقلید و مقلد چنین گفته است: مجتهد جامع الشرایط باید دارای شرایط مطروح ذیل باشد تا فقاهتش مورد قبول باشد:
1_شجاعت
2_تدبر
3_تقوا
4_فقاهت
5_آگاه به زمان
و حال اینکه خود مقلد هم باید دارای شرایط ویژه تقلید باشد من جمله:سلامت فکری و آگاهی نسبت به مرجع مورد نظر و تجزیه و تحلیل گفته های وی.اگر ما پذیرای چنین گفته ای باشیم پس هر کسی نمی تواند مرجع و یا مقلد باشد و در اینجا باید گفت در جامعه اسلامی به فرض اینکه نصف جمعیت آن عاقل و بالغ نباشند خود بخود پنجاه درصد ولایت ورهبری وی از مردم آن جامعه ساقط شده است و همچنین مقلدی که نتواند استدلال خوب و بد را داشته باشد تقلید و پیروی از آن ساقط می گردد

Posted by: clisthene at February 5, 2010 12:00 AM



آقاي جامي
مشكل اين بندگان خدا اين است كه از "فرآيند" سر رشته ندارند. اصلن نمي‌دانند كه موضوعات مختلف چگونه تكوين مي‌يابند.
اين حضرات با فرآيند تكامل طبيعت كه اظهر من الشمس است بيگانه‌اند چه رسد به اينكه بخواهي برايشان بگويي كه خود فقه محصول يك فرآيند تاريخي است و محيط زندگي هر فقيه و تيپ مراجعات مردم به يك فقيه تاثير غيرقابل انكاري بر نوع فتاواي آن فقيه داشته است.
در واقع فقه تابع فقيه بوده است. فقه انباشته‌ي مكتوب تاريخي فقاهت فقهاست كه روز به روز هم فربه‌تر مي‌شود نه بيشتر.
موضوعي كه به اين اندازه عرفي است نزد آقايان رنگ قدسي پيدا مي‌كند.
تاريخ هم همين است. سيره نبوي و ائمه هم همين است.
به قولي "تاريخ ساكت و صامت است" مورخ است كه آن را به صدا در مي‌آورد.
تاريخ تابع مورخ است. تاريخ نداريم تاريخ‌ها داريم. آنگاه چگونه است كه با استناد به حادثه‌اي تاريخي كه در ظرف زماني و مكاني خاصي رخ داده جواز به صدور هر فعل ناروايي مي‌دهيم. در حاليكه فقيه يا مورخ ديگري از همان حادثه سازه‌ي استدلالي ديگري مي‌سازد.
مگر آقاي منتظري تفسيري بشري‌تر و امروزي‌تر از اسلام نداشتند در حاليكه برخي همكسوتان ايشان بكلي در موضع مخالف ايشان بودند و هستند.
اين طلبه غرقه در درياي مواج فقاهت به اين سرگشته وادي ولايت، بفرمايند اين همه اختلاف راي بين فقها از كجا نشات مي‌گيرد.
مگر نه اينكه متن يكي است و حوادث تاريخي و سيره يكي. پس چگونه يكي دستغيب مي‌شود و ديگري نوري همداني.
سكان مديريت را به كدام يكي بايد وا نهاد. هر دو نيز خود را محق مي‌دانند.
آيا راهبردي جز رجوع به اكثريت سراغ داريد؟
تكليف فقيهي كه با فقيه ديگر ناهمگون است چيست؟ بايد به راي او گردن بنهد چون "دم-و-دستگاه" او افزون‌تر است؟ يا راه خود پي‌گيرد و ساز خود زند؟
اگر اين است كه دو پادشاه در اقليمي نمي‌گنجند.
و مسئله همين جاست. سطح تقدس‌زدايي از روحانيت و بي حرمتي به مرجعيت در هيچ دوره‌اي از تاريخ شيعه و مرجعيت به اندازه‌ي سي ساله اخير نبوده است. چرا؟
چون فقها، دراويشي بودند كه در گليمي با هم مي‌خسبيدند و راي و نظر خود را افتا مي‌كردند اما كار كه به اقليم سياست و كياست كشيد جز يك تن را به آن درگاه بار نبود.
شوراي فقاهت آقاي هاشمي سازوكاري براي فرار از اين تناقض و آشتي بين فقهاست كه البته ابتر است (چون ريشه نزاع چيزي ديگري است) هر چند امكان بروز و ظهور هم ندارد.

در ضمن، اين طلبه جوان كه از سيره علي بن ابيطالب فقط جنگ‌هاي آن رادمرد را آموخته‌اند بهتر است نامه به اشتر نخعي را هم بخوانند و قياس بگيرند با وضع امروز.

اين طلبه جوان كه ره بر نهان ديگري دارد و سكه طعنه ضرب مي‌كند و نيت مي‌بويد و دلسوزي وزن مي‌كند، مرحمتي كنند از سر بزرگواري شاخصه‌هاي سنجه دلسوزي را ليست نمايند تا بتوانيم صدق گفتار ايشان را به محك آزمون بزنيم.
اصلا لطف كنند شاخص‌هاي دلسوز بودن يك نويسنده، يك وبلاك نويس، يك رهبر، يك رئيس دولت، يك طلبه و ... راليست كنند تا ما هم عيار خود را بهتر بدانيم.

هموطني كه چندان هم متحجر نيستي، اگر طالب دانستي كتاب "تاريخ عقايد اسماعيليه" نوشته دكتر دفتري به ترجمه‌ي شيواي دكتر بدره‌اي را بخوان تا درك بهتري از سيره حداقل تا امام ششم بيابي.

Posted by: Anonymous at February 4, 2010 12:09 PM



سلام.
علی (ع) اگر اکثریت داشت که تن به حکمیت نمی داد. اگر اکثریت داشت بعد از عهد شکنی معاویه دوباره جنگ را شروع می کرد. حسن بن علی اگر اکثریت داشت صلح نمی کرد. حسین اگر مجبور به جنگ نمی شد نمی جنگید چه اینکه قبل از جنگ چند پیشنهاد داشت: برگشت به مدینه. رفتن به شام و مذاکره با یزید. خروج از سرزمین اسلام و رفتن به سر حدات.
علی زمانی در صفین با جمعیت 3 برابر مواجه شد که اکثریت امت خودش را داشت. صرف ذکر عنوان مسلمان ماهیت امت ایجاد نمی کند. دو طرف جنگ صفین یک امت نبودند. چه اینکه با 6-7 میلیارد جمعیت زمین که اکثرن در سرزمین های دموکرات و یا با اقتصاد باز زندگی می کنند نمی توان پادشاهان باقی مانده و یا اقتصاد دولتی را مردود اعلام کرد.
لطفن کمی دقیق تر و با جزئیات تر صحبت کنید. ما کم حوصله نیستیم

Posted by: محسن اکبرزاده at February 4, 2010 9:53 AM




کیهان که خوانده اند این بیست ساله- از وقتی آقای ح. شریعتمداری به حکم رهبری مدیر مسوول شده‌اند- اشاعه تهمت و افترا به مسلمانان روش علوی است؟‌ معادل این روزنامه کیهان، بال و پر گرفته تحت رهبری، در حکومت امام علی چه بود؟‌

و سوال همین است که پرسیدید. رهبر که امام معصوم نیست
(هر چند با این تفسیر از ولایت مطلقه به معنی فرا قانونی بودن ولی فقیه و لزوم اطاعت از دستورات او در هر زمینه و کشف... از امام معصوم هم بالاتر می رود: می شود امامواجب الاطاعه غیر معصوم مجاز به نقض پیمان). اگر بر فرض مثال فرد فاسق و منافقی به اشتباه رهبر شد، چگونه می توان او را بر کنار کرد؟ نظارت مردمی که غیر ممکن است، چون طبق این تئوری ولی فقیه می تواند برای حفظ حکومت جنگ کند و خشونت بورزد و ابزار نظارت را تعطیل و منتقد رامحدود و ساکت کند و یا به تبعید و زندان بینداز-و کجا در سیره علوی حرف زدن علیه حاکم جرم بود؟. نظارت خبرگان هم که با فیلترینگ شورای نگهبان مخدوش می شود. شورای نگهبان را هم که همان منافق پر از یاران خود کرده است.

انتخابات خرداد ۸۸ سیئه از سئیئات این حکومت بود. معلول بود نه علت.

Posted by: رضا ع. at February 4, 2010 9:27 AM



بیکاری پسر؟ هویت، جایگاه اجتماعی و خیلی چیزهای دیگه از زندگی این جماعت بسته به بت شدن همون ولی فقیهه.. حالا انتظار داری بیان به حرف تو گوش کنند و تازه متنبه هم بشن؟ بحث مرگ و زندگیه.. مرگ و زندگی یک هویت.. مرگ و زندگی یک جایگاه ظاهراً تثبیت شده که تا به امروز انقدر نگران از دست دادنش نبودند. بحث منطق نیست. بحث منفعته.

Posted by: Eric Calabros at February 4, 2010 9:02 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 5
چاپ کن
بفرست