:: سالی که سلطان شکسته شد
:: بگو مگو با نیکان
:: رسانه سبز میدان لجن مالی نیست
::  این باش و آن نباش زبان و منطق سبز نیست
:: ورود به مرحله تثبیت گفتار سبز
:: جنبش سبز مرگ ندارد
:: بیانیه خامنه ای، سند آپارتاید ولایی
:: اگر سبزها 22 بهمن را از دست بدهند بازی را باخته اند
:: راه حل رفسنجانی یا جمهوری سوم
:: خامنه ای در پرانتز
:: شفاف سازی از این بیشتر؟
:: این صدای خرد خامنه ای است؟
:: بازی در وقت اضافه
:: قرآنی که خدا به علم الهدی نازل کرده است
::  بیانیه عاشورای موسوی؛ راه آخر پیش از فروپاشی
:: آن نیمه غایب
:: عاشورا و اشقیای نظام
:: ماجرا خیلی ساده است
:: مسیرهای تاریخ فردا
:: وقتی بالاخره رهبر پاسخگو شد
:: شهر ممنوعه آخرین ولی فقیه
:: آنچه روز قدس فاش کرد
:: بیانیه های خنده دار
:: اندیشه و هنر جنبش
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
February 13, 2010  
بعد از 22 بهمن  
 
هر اتفاقی که در 22 بهمن افتاده باشد و بر سر  توصیف آن همداستان باشیم یا نباشیم پیامدهایش را تغییر نخواهد داد. آنچه به عنوان «بعد از 22 بهمن» اتفاق خواهد افتاد بتدریج خود را اشکار می کند. این روند مرحله تازه ای در جنبشی است که از 22 خرداد آغاز شد و به گمان من آن را تقویت خواهد کرد اما مسیر آن را به طور شاخصی از آنچه تاکنون پیش بینی می شد تغییر خواهد داد. من از این وضعیت جدید استقبال می کنم و خوشحال ام که جنبش سبز به راهی خواهد رفت که از تکرار بهمن 57 دور و دورتر خواهد افتاد.

به نظرم ما به سوی آینده ای می رویم که با استعدادهای جنبش همخوانی بیشتر و بیشتری خواهد داشت و از توان نظام تبعیض برای مهار آن بشدت خواهد کاست. چیزهایی که می توان استشمام کرد و ابرهایی که می توان در افق دید دوره تازه ای از جنبش را نوید می دهد. اما هنوز برای روشن کردن همه جنبه های آن خیلی زود است. تنها می توان طرحی کلی و اتود-وار به دست داد.

نمی دانم امین بزرگیان چقدر از لوازم حرفی که در مقاله بزرگداشت امید مهرگان زده آگاه است. اما به احتمال زیاد اگر همان خط را دنبال کنیم باید آینده جنبش سبز را نوع دیگری ببینیم. من به این گفته او اشاره دارم که بدرستی تاکید کرده است که انقلاب های بزرگ قرن بیستم به نوعی انقلاب نیروهای سنتی بوده است. شاخص همه اینها هم دهقان ها و روستائیان هستند. هم انقلاب روسی چنین ادعایی دارد هم انقلاب دهقانی چین هم کوبا و هم البته انقلاب ایران. بنابرین در یک مدل ساده شده می توان نتیجه گرفت که انتظار انقلاب تازه ای از جنبش سبز غیرمنطقی است. انقلاب ها ماهیت و دستوری دیگر داشته اند و روشی دیگر و طبعا نتایجی دیگر. جنبش سبز انقلاب نیست و به هیچ انقلابی هم منتج نخواهد شد زیرا جنبش پابرهنگان نیست. این یک جنبش شهری است که به رسانه های مدرن تکیه دارد و به خرد مدنی. این در دستور هیچ انقلابی نبوده است. با این مایه و دستور که جنبش سبز دارد انقلابی مانند انقلاب 57 بی تردید در راه نیست. جنبش چیزی را می زاید که آبستن آن است. ثمره جنبش انقلاب به معنای قرن بیستمی آن نیست. گرچه وقتی جنبش به ثمر رسیده باشد پابرهنگان نیز از موقعیت بهتری برخوردار خواهند شد.

پیش از این اکبر گنجی بخوبی تمایزهای انقلاب 57 با دستور کار جنبش سبز را نشان داده است. کافی است فهرست بیانات رهبر انقلاب 57 را که او برگزیده مرور کنید تا دریابید که نه آن حرفها حرف جنبش است و نه اصلا آن نوع نگاه در جنبش خریداری دارد. بنابرین یکبار برای همیشه باید از فکر تکرار انقلاب 57 کناره گرفت و از زیر اسطوره آن خود را نجات داد و نفس تازه ای کشید. راه جنبش سبز راه آینده است و نه تکرار گذشته. راه بدعت است و نوآوری. راهی است که از سال صفر شروع نمی شود بلکه به همه تجربه های ایرانی و جهانی توجه دارد. در این باره باز هم باید سخن گفت و بر گنجینه فکری جنبش افزود.

به نظرم دو مساله ای فوری که پس از 22 بهمن مطرح شده و از این پس هم گسترش خواهد یافت مساله رهبری و مساله رسانه است. نوشته نیما نامداری بدرستی و با صراحت مدنی و حرفه ای کافی و لازم به نقد شیوه خبررسانی سایت جرس پرداخته است. این آغاز یک مسیر نقد جدی و درونی از روشهای رسانه ای جنبش و از رسانه های جنبش است. من از نیما و دیگر دوستان دعوت می کنم نقد خود را توسعه دهند و ضمن نقد به راه حل های تازه نیز اشاره کنند. جرس پتانسیل خوبی دارد اما مدیریت افتضاحی دارد. در واقع مدیریت ندارد یا مدیریت حرفه ای و مسئول ندارد. انبانی است از خبرهایی که ویرایش نشده و مقالاتی که امضای روشنی ندارد و راه حل هایی که به قول نیما گاه بشدت فانتزی است و اغلب بسیار آشفته است. این آشفتگی را در طراحی جرس بخوبی می شود دید که مانند معماری تهران است. شلوغ و درهم و کشکولی و بی نظم حرفه ای. پیدا ست که قربه الی الله و برای انجام وظیفه درست شده تا بر اساس یک فکر ژورنالیستی مطابق با معیارهای مدرن.

جرس البته تنها نیست اما به دلیل پیشگامی خود در خبررسانی جنبشی ها و به دلیل اینکه ساختار معیوبی دارد ناچار از خانه تکانی است تا به اندازه ظرفیتهای حرفه ای جنبش عمل کند و از باری به هر جهت بودن رها شود. و امکان اش را دارد. اما اینکه نیما نوشته است که برای کمک هم آماده بوده و استقبال نشده بسیار تاسف آور است. این آن چیزی نیست که از جنبشی متکی به داوطلبان و شبکه های اجتماعی انتظار می رود.

 پیشنهاد من آن است که به همراه نخبه ای از دوستان حرفه ای به طراحی کاری مستقل برای نقد رسانه ای بپردازیم. جایی که هم آموزش عمومی و رایگان در اختیار شهروندان روزنامه نگار از زن و مرد و پیر و جوان بگذارد و هم به نقد روزانه خبرهای کج و معوج و تحلیل های آبکی و راه حل های فانتری بپردازد. بدون نظارت و نقد هیچ کار رسانه ای درست و درمانی شکل نخواهد گرفت یا به پیرایش خود نخواهد پرداخت. این نقد باید متکی به رای و نظر همه کسانی باشد که مستعد این کارند و توانایی حرفه ای آن را دارند. تا نمونه ای از فکر جنبش شهری و شهروندی سبز باشد.

نکته آخر مساله رهبران است. به نظرم عباس عبدی به درستی وضعیت رهبری جنبش را نقد کرده است. درست است که همه شهروندان، خود رهبران این جنبش اند اما از داشتن رهبر به معنای خاص آن نیز نمی توان شانه خالی کرد. 22 بهمن نشانه روشنی از تشتت رهبری و تشتت رهبران بود. هم در اینکه کسی حرف موسوی را نشنید و تکرار نکرد تا ایده هایی مثل اسب تروا میدانداری کردند و هم اینکه دست کم باید حلقه محافظتی درستی برای رهبران سبز تشکیل می شد تا شاهد برخورد خشن نیروهای نظام تبعیض با آنها نباشیم. روز 22 بهمن در تاکتیک و رهبری و سازمان نتیجه کار جنبش قابل قبول نبود. یک دلیل آن به دخالت خارج نشینان بر می گردد که داخلی ها فکر کردند وکالت دارند هر چه می خواهند بگویند. اما یک دلیل دیگرش به عدم هماهنگی بین رهبران داخل بر می گردد. به نظر من این قابل قبول نیست که موسوی و خاتمی و کروبی هر کدام جدا جدا عمل کنند و نیروهای خود را تقسیم کنند. آنها باید با یکدیگر هماهنگ باشند و با هم بیانیه بدهند و با هم در محل هر گردهمایی عمومی حاضر شوند و رهبری جنبش را به صاحبان ایده های فانتزی واگذار نکنند. و گرنه نتیجه همین خواهد بود که در 22 بهمن دیده شد. 

سخن کوتاه آنچه ما بعد از 22 بهمن خواهیم دید یک روند نقد درونی است در همه سطوح. این بازنگری هم باید ریشه ها و روشهای جنبش را در برگیرد و هم باید به رسانه ها و رهبران جنبش اعتنا کند و رابطه رهبری و پیروی را به یک رابطه فعال دوسویه تبدیل کند و همزمان مسیری را انتخاب کند که از هزینه ها بکاهد و بر دستاوردها بیفزاید. این روند از هر مسیری که بگذرد باید به پندار تکرار بهمن 57 خاتمه دهد و راههای تازه عرضه کند. راههایی که نظام تبعیض را با نیروی مهارنشدنی سبزها روبرو سازد.

22 بهمن آغاز تولدی دیگر برای جنبش سبز خواهد بود.

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5791
نقد و نظر

سلام
می دانم که خسته نیستید .خدا قوت.
معتقد که نه ،کمی بالاتر از اعتقاد را دارم به اینکه شما رسانه نیستید . تاثیر گذاری نوشته هایتان از یک رسانه بیشتر است. دلایل کافی دارم.
نوشتن برای شما کمی سخت شده است.
برای مبارزه با پلیدی ها مهمترین نکته دور ریختن پلیدی از جانب خود ماست.
این نکته کلیدی است.
"استفاده از ابزار شرارت توسط کسی که می خواد با شرور بجگند قدرت شرور را زیاد می کند ومبارز را خسته."
دروغ ، تاخیر وتخریب از ابزار کودتا چیان است.مسائل را سبز ها در جریان غفلت برانگیزتعلل آنها فراموش می کنند ورفسنجانی با شناختی که از آنان دارد مسائلش را چرخشی حل می کند هر چه می گویند جواب می دهد:انرا که گفتم(شروطش) چه شد؟ غفلت را با هوشیاری وزنده کردن مسئله از بین می برد.
شعار دروغ ممنوع جنبش چه شد؟
چرا سبز ها روز درختکاری را نشان نکرده اند برای اعتراض.کاشتن ساختن به جای سوختن چهارشنبه؟
اینها سوالهایی است که ذهن مرا به خود مشغول کرده.شاید هم فکر کرده اند و بعداعلام کنند. حتی اگر چهارشنبه سوری هم باشد چه برنامه ای برای آن شب هولناک(به نظر من) دارند؟

نمی دانم فقط خوب می دانم زمان متفقی است که باید با آن کنار آمد.
آنان با وقت کشی قصد" قسر" در رفتن را دارند آرامش وصبر آنها را خسته می کند .
پیروز کسی است که یک لحظه بیشتر مقاومت کند.
نیرویی که در راستی است را بکار ببریم. احتیاجی به تخریب نیست دروغ های آنان آنقدر متعفن است که کافی است لایه ای از آن را باز کنیم .آن وقت همه چیز های خوب وقدرتمند با ما خواهد بود .

خوشحالم که هستید وبا قوت می نویسید.

Posted by: Anonymous at February 19, 2010 1:17 AM



سلام،
ممنون که به نوشته ام لینک دادید.
امیدوارم موثر باشد. من تصمیم دارم روی طرح اولیه ی این سایت کمی کار کنم ولی قطعاً به همکاری چند جانبه متخصصین مخصوصاً در زمینه ی رسانه و شبکه نیازمند است.
ایده ی من خام و ابتدایی بود ولی به گمانم می شود به آن فکر کرد. از طرفی ضرورتش بدجوری توی مغزم رژه می رود این روزها. باید برای این پریشانی جنبش کاری کرد. راهیست که به هر حال شروع شده و مقصد و مسیر می خواهد...
موفق باشید.

Posted by: Green Defiance at February 18, 2010 11:11 PM



یک مطلب جدید گذاشتم با عنوان "ما فیلسوف کم نداریم؛ ما توده کم داریم" دروبلاگم. کمی هم مربوط است به پیشنهاد همین کامنت آخر که ازهویت جنبش سبز پرسیده بود. بدنیست اگر حوصله داشتید یک نگاهی بیندازید. نظرهم بدهید که نورعلی نور می شود. یا...هو

http://dalghakirani.blogspot.com/

Posted by: Dalghak.Irani at February 18, 2010 12:01 PM



سلام،
مطلبی در پاسخ به درخواست شما نوشتم. بخوانید.

http://gdefiance.blogspot.com/2010/02/blog-post_16.html
(نیازی به انتشار نظرم نیست، اگر لازم شد لینک بدهید)
موفق باشید.

Posted by: Anonymous at February 15, 2010 10:28 PM



آقاي جامي
سلام

تاكنون يادداشت يا مقاله مشخصي درباره‌ي هويت جنبش سبز كه گوياي هويت اين جنبش باشد نخوانده‌ام.

در يك مورد مصاحبه آقاي دباشي بود كه جنبش را جنبش حقوق مدني ناميدند و در موردي ديگر دكتر كاشي بود كه صحبت از تفاوت‌هاي دوران اصلاحات با زمانه پس از انتخابات 88 كردند و صورت‌بندي فضاي جديد را تشريح كردند (در مجله آيين)و تفاوت اين دوران با دوران 57 را برشمردند.

برخي هم به طور جسته و گريخته طبقه متوسط شهري را در اين بين دخيل دانستند.
اما به طور مشخص كسي در خصوص افراد فعال در جنبش سبز اظهار نظر نكرده است.

به نظرم اين موضوع بسيار مهم و حياتي است.

تا آنجا كه مربوط به برداشت‌هاي خودم مي‌شود
افراد دخيل در اين جنبش حداقل در سه ويژگي زير مشتركند:

1- وابستگي كمتر به دولت نسبت به ساير افراد جامعه

2- برخورداري از تحصيلات دانشگاهي

3- بهره‌مندي از شعور سياسي

اگر فردي واجد سه ويژگي فوق نباشد (با توجه به ملاحضات بنده) در هسته‌ي اين جنبش قرار ندارد.

لطفا اگر ممكن است در خصوص ماهيت افراد دخيل در اين جنبش تامل بفرماييد و حاصل را به صورت يادداشتي منتشر نماييد.

ضمنا پيشنهادي داشتم در ارتباط با اين دفتر مجازي.
به نظر بهتر مي‌بود اگر بخشي را در سيبستان در نظر مي‌گرفتيد به عنوان مقالات.
چرا كه يادداشت‌هاي شما اكثر كوتاه و پرمغز هستند اما قابليت تبديل به مقاله‌اي طولاني را دارند. بنابراين در بخش مقالات حداقل ماهي يك مقاله بلند بنويسيد بدون اينكه به بخش ديگر سيبستان صدمه بزند و روزنوشته‌هايتان را به سياق سابق ادامه دهيد.
گاهي اوقات بلند نويسي براي تعميق نظر يا ايده‌اي از موجز نويسي مناسب‌تر است به گمان من.
---------------------
ممنون هم از طرح بحث هویت جنبش و هم بابت پیشنهاد برای مقالات بلندتر. در باره اولی فکر می کنم و به دوستان دیگر هم پیشهاد خواهم کرد. در باره دومی فعلا قراری با مجموعه ای از دوستان داریم که از اول ماه مارس برای سایت تازه ای در تحلیل مسائل جنبش بنویسیم. حتما رونمایی شد خبرش را در سیبستان خواهید دید. - سیب

Posted by: Anonymous at February 15, 2010 12:54 PM



سلام

نقد خوبی در خودنويس درباره جنبش سبز نوشته شده که بد نيست شما هم نظری بيندازيد
http://www.khodnevis.org/persian/permalink/4789.html

Posted by: محمد ايزدی at February 15, 2010 9:33 AM



جناب جامي سوال من تاييد حضور يا عدم حضور سبزها نبود.سوال من اين بود "آيا ميشود پايان يک جنبش را مصادف با عدم حضور سبزها در يک روز خاص دانست؟"

آيا زنده بودن يک جنبش را در گرو حضور در يک روز خاص بايد بدانيم؟شما به من مي گويد حضور سبزها نگراني شما بودند يعني اگر حاضر نمي شدند عمر جنبش پايان يافته بود.در مقاله هاي پيشينتون حتي يک نوشتار کوتاه در نقد رفتارهاي موسوي ننوشتيد،چه شما چه جرسي ها و چه دوستان سبز.چطور فرهيختگان و نويسندگان يک جنبش با تمجيد و تزريق جو احساسي مي تونن به بقا يک جنبش کمک کنن؟

ما که سبز بوديم و نوشتيم اما مطرود شديم و وقتي مقاله هايمان را به همان سايتهاي معروف داديم گفتند نوشته هايت انتقاديست قابل انتشار نيست چون جو غالب بر ما بود شما اما بنويسيد تا کمکي به روند موجود کنيد.....

تشکر فراوان
-----------------
من به نقد جنبش معتقد هستم و اگر تا کنون کمتر نوشته ام از این پس می کوشم بیشتر بنویسم. بخصوص در نقد رسانه های جنبش که حوزه تخصصی من است. فکر می کنم شما هم نقدتان را در وبلاگ بنویسید. اطمینان داشته باشید نقد خوب خوانده می شود و پشت سانسورها و سلیقه های موجود در سایتها نمی ماند. - سیب

Posted by: رضا رادمنش at February 14, 2010 7:27 PM



شما که اهل نظر و تجربه هستید خوب است پیشنهادات خود را برای جرس بفرستید. فقط به واشنگتن انتستیتیوت مشورت پنهان و اشکار ندهید.

-------------
اگر دوستان جرس نظر و مشاوره بخواهند راه تماس با من را می دانند. ولی رابطه جرس با انستیتوی واشنگتن را متوجه نشدم. - سیب

Posted by: امیر at February 13, 2010 8:30 PM



سلام جناب جامي
جناب جامي باور کنيد جو اينترنت خيلي احساسي شده و چون احساس اومده بدون شک نوشته ها موج ميزنه از سطحيات......

شما در دو مقاله قبلتون نوشتيد "اگر سبزها 22بهمن را از دست بدهند بازي را باخته اند" واقعا بر اين عقيده بوديد؟ اما ده روز پيش من نوشتم مراقب باشيد که سرخورده نشويم.اما نوشته هاي دوستان با تمجيد و تشويق مواجه شد و بر دستنويس ما لعن و نفرين فرستادند.خود جناب نامداري به قدري شتاب زده بيانيه هفده رو نقد کردن که باور نمي شد کرد اين قلم يک فرهيختست...

داشتن رسانه خيلي مهمه اما مهمتر توانايي رفتار معقولانه در جو احساسيه.حداقل از دوستاني مثه شما که خوانندهاتون از ما بيشتره توقع ميره اين جو سطحي رو دور کنيد

سپاس بي کران

---------------
در زمان نوشتن مقاله اگر 22 بهمن را از دست بدهید من نگران عدم شرکت سبزها بودم. اما آنها شرکت کردند. - سیب

Posted by: رضا رادمنش at February 13, 2010 7:55 PM



در همین راستا، چقدر بعد از عاشورا نگران بودیم که کار به کشت و کشتار برسد. خوب شد که اسب تروا موفق نشد و الا شاید به کتک کاری بین مردم عصبانی و نابودی همه دستاورد های جنبش منتهی می شد.

در همین زمینه، باید برای در جهت آنچه که شما می فرمایید برای چهارشنبه سوری فکری کرد چون پتانسیل "سنتی" زیادی برای خشونت دارد. موسوی، کروبی و خاتمی زمان کمی دارند که چهار چوب دقیق تری برای حرکت های بعدی معین کنند والا احساساتی عمل کردن و واگذاردن رهبری به عصبانیهای بالاترین که فکر می کنند می شود با چهار شنبه سوری و آتش بازی انقلاب یک شبه کرد و انتقام سی سال توهین و تحقیر و ... را از بقال و بسیجی گرفت کار را پیچیده تر خواهد کرد.


این اواخر فیلم سخنرانی بنی‌صدر در ۱۴ اسفند را دیدم. من سنم آن موقع قد نمی داد، ولی حالا می فهمم. این آقا شاید هنوز هم متوجه نیست:‌ وقتی رسما از تریبون سخنرانی می کند راجع به مزاحمان حزب اللهی میان جمعیت می گوید:‌ "به حسابشان برسید و بیرونشان کنید و..." (نقل به مضمون). این به آن برخورد ناجوانمردانه (گیرم با ناجوانمردان) و زشت صد نفر به یک نفر وپرتاب از دیوار و ... ختم می شود. همین بنی صدر آزادی طلب هم به این دو پاره‌گی ملت صحه می گذارد و دعوت به خشونت می کند. معلوم است که انقلابی فکر می کند و می خواهد انقلاب در انقلاب کند. واقعا به چه فکر می کرد؟‌ شما آن روز ها شاهد بودید، باز هم بگویید تا این راه رفته را جوانان دوباره پی نگیرند. اگر بنی صدر هم حکومت را در دست می گرفت دیکتاتور دیگری می‌ شد، ۱۰ سال بعد هم به جای انصار حزب الله "یاوران مجاهدین خلق" پدید می آمدند و سی سال بعد همه مملکت را قبضه می کردند. آن روز ها کسی نبود بگوید "زنده باد مخالف من" و بر آن آنقدر صبر کند تا شاید گلی در این قلب های سنگی بروید. باید قلب ها را جذب کنیم: -بیست سال هم طول بکشد (محمد نوری زاد یادتان هست؟)- ما ایستاده ایم.

Posted by: رضا at February 13, 2010 6:43 AM



با اصل استدلال شما در مورد ماهیت جنبش سبز و تفاوت ماهوی آن با انقلاب 57 موافقم و به نظرم پختگی سیاسی این جنبش را نشان می دهد که البته تا حدودی به اشاره شما ناشی از تحولات زمانه و ارتباطات است. اما مشکل جنبش مدرن سبز این است که دائم به دیواری از حاکمان بی نهایت خشک و جزم اندیش برخورد می کند و این تعاملی نیست که سطح جنبش را بالا ببرد. برعکس ممکن است باعث نزول آن شود و چاره ای جز انقلابی قهرآمیز برای تغییر در برابرش قرار نداشته باشد. یعنی این حکومت حتی دریچه ای کوچک را برای حرکت این جبش باز نگذاشته است. با این حال من به آینده امیدوارم.

Posted by: جعفر at February 13, 2010 6:31 AM



سلام جناب جامی
من میثم بادامچی هستم که بعضاً در اندیشه زمانه و وبلاگ فلسفه علم و اخیراً وبلاگ خودم در فلسفه سیاست (نیکوماخوس) مطلب می نویسم و وبلاگ تان را مرتب پیگیری می کنم. یادم می آید شما زمانی بحث رسانه سبز را مطرح کردید که نمی دانم چرا مسکوت ماند. (شاید به خاطر مخالفت کسانی مثل جناب نیکفر؟)

ولی من کاملاً با ایده رسانه یا رسانه های سبز از نوع شبکه تلویزیونی موافقم و نقدهای جناب نیکفر را وارد نمی دانم. خودتان هم در این یادداشت گفته اید دوباره لزوم توجه به بحث رسانه را.

به علاوه از گفتگویتان با مجتبی طلبه قمی خوشم آمد چون من هم شدیداً معتقدم ما باید با مذهبی ها در کشورمان برای پیشبرد جنبش گفتگوی جدی کنیم و آنها را به دموکراسی و فضیلت آن متقاعد کنیم.

آدرس وبلاگ من که مشخصاٌ بر روی بحث فلسفه سیاسی است این است.
http://nikomakhus.blogspot.com/
با مهر
میثم

Posted by: میثم بادامچی at February 13, 2010 5:33 AM



دو نکته:
1. در انقلاب ایران دهقانان نقش زیادی نداشته اند و آن را روحانیان، دانشجویان، بازاریان و روشنفکران پیش برده اند. این مسئله به خوبی در کتاب طبقات اجتماعی، دولت و انقلاب در ایران نوشته ی احمد اشرف و علی بنوعزیزی تشریح شده. دهقانی یا کارگری دانستن انقلاب ایران بیشتر ناشی از تحلیل های چپ است.
2. ایده ی اسب تروا که این روزها مقصر اصلی شناخته شده است به خودی خود مشکلی نداشت. من در تظاهرات های قبلی حضور داشتم و می دانم که اگر هدف رسیدن به میدان آزادی بود نمی شد نماد سبز به دست به آن سو رفت. قبل از رسیدن گرفتار نیروهای مقابل می شدند. اشکال اصلی همان بی برنامگی در داخل است و در داخل نیز همه ی برنامه ریزان در زندان هستند!

Posted by: ف at February 13, 2010 3:18 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 13
چاپ کن
بفرست