:: سالی که سلطان شکسته شد
:: بگو مگو با نیکان
:: رسانه سبز میدان لجن مالی نیست
::  این باش و آن نباش زبان و منطق سبز نیست
:: ورود به مرحله تثبیت گفتار سبز
:: جنبش سبز مرگ ندارد
:: بعد از 22 بهمن
:: بیانیه خامنه ای، سند آپارتاید ولایی
:: اگر سبزها 22 بهمن را از دست بدهند بازی را باخته اند
:: راه حل رفسنجانی یا جمهوری سوم
:: شفاف سازی از این بیشتر؟
:: این صدای خرد خامنه ای است؟
:: بازی در وقت اضافه
:: قرآنی که خدا به علم الهدی نازل کرده است
::  بیانیه عاشورای موسوی؛ راه آخر پیش از فروپاشی
:: آن نیمه غایب
:: عاشورا و اشقیای نظام
:: ماجرا خیلی ساده است
:: مسیرهای تاریخ فردا
:: وقتی بالاخره رهبر پاسخگو شد
:: شهر ممنوعه آخرین ولی فقیه
:: آنچه روز قدس فاش کرد
:: بیانیه های خنده دار
:: اندیشه و هنر جنبش
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
January 25, 2010  
خامنه ای در پرانتز  
 
می خواستم چند کلمه در باره صحبتهای دکتر سروش در واشنگتن بنویسم که گفته بود بازرگان غرب را دیده بود و این برتری او ست بر حاکمان کنونی که جز دنیای خود دنیایی نمی شناسند. اما ماجرای صحبتهای کروبی آنقدر شور شده که فکر کردم این اولویت دارد و آن بحث طلبگی را بگذاریم برای بعد. ولی حالا که طرح اش کرده ام به کوتاهی می گویم که مشکل در دیدن یا ندیدن غرب نیست. در دوره شاه همه مدیران از جمله خود شاه و نخست وزیرش تحصیلکرده غرب بودند. به نظرم کمی باید معادله را جابجا کرد. فقط کمی و آنگاه چشم انداز بهتری برای راه یافتن خواهیم داشت.

در باره کروبی به نظرم مساله کوتاه و ساده اینجوری است:

رهبر معظم دارد عقب نشینی می کند. در نتیجه بر اساس پروتکل های سیاسی در ایران لازم است رهبران اخلاص خود را به ایشان ابراز کنند تا ایشان با تکیه بر این اخلاص نیم بند و متکی به مر قانون - که به هر حال برای کسی که قانون اساسی را قبول دارد لازم است- وارد عمل شود. اول از همه ظاهرا خاتمی نامه نوشته و گفته آقا ما با شما مشکل نداریم گرچه بعدا تکذیب کرد اما ظاهرا چنین نامه ای نوشته شده. بعد نوبت رسید به موسوی که به همان صورت که از او انتظار می رود بدون نام بردن از خامنه ای گفت که واقعیت دولت را قبول می کند*. بعد محسن رضایی در آمد که آقا بیا جلو و کارها را از تنگنا به در آر. آقای سحابی هم گفت که بیایید و خامنه ای را در پرانتر بگذارید. بعد هم از زبان آقای ری شهری شنیدیم که قرار است آقا سایه شان همچنان بر سر همه سلایق سیاسی باشد. دیروز هم رفسنجانی گفت که حل المسائل ما آقای خامنه ای است ما هم هستیم و کمک می نماییم. امروز نوبت کروبی است. کروبی هم با همان زبان و بیانی که از او می شناسیم گفته بله من به تنفیذ آقا احترام می گذارم. 

حالا قرار است چه اتفاقی بیفتد. رهبران معترضان و افراد موثر در جنبش دارند تلاش می کنند به آقای خامنه ای راه بدهند تا خطای مهلک خودش را جبران کند و بین خود و دولت آخرالزمان طوعا یا کرها فاصله بیندازد. بعد هم به احتمال زیاد یک عفو عمومی صورت می گیرد یا عفو خصوصی و قوه قضا بخش بزرگی از زندانیان را که به اندازه کافی چزانده آزاد می کند خاصه که 22 بهمن در راه است. 

در عوض رهبران سبز سعی می کنند بر وحشت آقا از راهپیمایی 22 بهمن مرهم بگذارند. یک بده بستانی صورت می گیرد که مردم سبز عرصه را در آن روز از خود نکنند. جزئیات اش شامل امور مختلف می شود اما نشانه اش ممکن است عوض شدن سخنران باشد. هنوز نمی توان دقیق گفت.

پس تا روز 22 بهمن احتمالا با تایید جایگاه رفیع رهبری و فاصله انداختن بین او و دولت امکان آزادسازی شماری از اسرای جنبش فراهم می شود. و 22 بهمن را سبزها با قدرت و پرجمعیت اما آرام می گذرانند.

بعد از 22 بهمن مجلس وارد کار می شود تا قانون انتخابات را تعدیل کند. این را همین یکی دو روزه در خبرهای مجلس خواندیم که قرار است قانون انتخابات دست بخورد. کم کم دو سه نشریه هم آزاد می شوند. مهار کیهان کشیده می شود. مهار نشریاتی مثل همت که پیشاپیش کشیده شده. در یک وضعیت مناسب ممکن است حتی نماینده آقا در کیهان هم جابجا شود و برود مرخصی چنانکه قبلا هم پیشنهاد شده است. روسای برخی خبرگزاری های هتاک به مقامات و پیشکسوت های انقلاب هم عوض خواهند شد.

دولت به اندازه کافی گرفتاری دارد که نماند. مشایی اولین رفتنی دولت خواهد بود. طبعا این دل احمدی نژاد را به درد می آورد. ولی این آدم خودش هم ماندنی نیست. آقا باید این شهید را بدهد و این رئیس جمهوری را که بعد از 20 سال پیدا کرده بگذارد برود و گرنه خودش رفته خواهد شد.

بر سر جنبش سبز چه می آید؟ جنبش به نظرم از سه راه به نمایش قدرت سیاسی خواهد پرداخت. اولی که احتمال اش کمتر است تشکل در یک دو حزب فراگیر مخالف دولت است. دومی فشار برای سقوط دولت از راههای قانونی و شرکت در انتخابات بعد از آن است. و یا ناامید شدن از سازش و بازگشت به خیابان.

نیروهای جامانده از این بازسازی سیاسی چه خواهند کرد؟ به نظرم این نیروها در هر دو هدف که داشتند خود را ناکام می یابند: آنها نتوانستند رهبر را وادار کنند که خاتمی و هاشمی و کروبی و موسوی را کنار بزند یا بعضی از اینها را بازداشت کند. این یک. دوم اینکه نتوانستند بین هاشمی و خامنه ای نقار بیندازند و هاشمی را در موضعی قرار دهند که مقابل خامنه ای قرار بگیرد. گرچه هنوز هم تلاش می کنند. نمونه اش حرفهای شیخ صاحب لاستیک یزدی. 

پایان و ملخص کلام اینکه چشم انداز فعلی نشان دهنده شکست بزرگ نیروهای نظامی و امنیتی و قضایی طرفدار کودتا ست. آقا دست آنها را باز گذاشت و آنها هم زورشان را زدند. اما نشد. جمع نشد. قرار نبود هفت ماه طول بکشد. حالا باید از صحنه کنار بروند تا فضا باز شود. این البته تنش بعدی در داخل سیستم  (یا نظام) خواهد بود. تنش مهار خواهد شد و حیله دیگری فکر خواهد شد. اما جنبش از زیر ضرب بیرون آمده است و یک گام در خواستهای مدنی اش پیش رفته است. آنچه مهم است این است که میانه روی و عقل حاکمیت -ولو موقت- پیدا می کند. افراط از هر دو سو دفع می شود. این بزرگترین دستاورد است. اما باید هوشیار بود که خواستهای بیانیه 17 تماما متحقق شود. جنبش همیشه می تواند خیابان را تصرف کند. افراطیون نباید ذره ای تردید در این به خود راه دهند.

----------------
* در باره «واقعیت» یک دو نکته را بد نیست اشاره کنم تا معنای آن روشنتر شود. اولی یادکردی است از دوره رادیو زمانه. آن موقع یکبار معاون سفیر ایران در لاهه به من گفت که بله ما با طرح پارلمان هلند و رادیو زمانه مخالف ایم ولی آن را به عنوان یک واقعیت پذیرفته ایم. این خود نشان می دهد که پذیرفتن واقعیت چیزی به معنای تایید آن نیست. در سطح بین المللی هم مساله فلسطینی ها با اسرائیل همین است. آنها می گویند که ما اسرائیل را به عنوان واقعیت می پذیریم. به نظرم ورود این مفهوم سیاسی و دیپلماتیک به دعوای سبزها و دولت کودتا مهم است. نشانه نوعی عقلانیت سیاسی است. نشانه آنکه سبزها فکر مدنی دارند. می دانند که با خشونت مساله حل نمی شود. به طرف مقابل هم این را حالی کرده اند. 

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5772
نقد و نظر

با سلام: به نظرم باید به پیشینه ظرفیتها و عرفهای سیاسی ایران هم توجه کرد. الگوی سقوط یا قدرتسپاری در تاریخ ایران از عهد صفوی به بعد بر محور خودمداری حامل قدرت مطلقه استوار شده است. از شاه سلطان حسین تا نادر تا بقایای کریم خان زند تا قاجارها و پهلوی اول و دوم هرگز شاهد معامله و مماشات با واقعیات از سوی زمامدار مطلق نبوده ایم (آن هم زمامدارانی که نشانه های سقوطشان مثل روز در همان عهد حیاتشان روشن بود). جمهوری اسلامی هم تافته جدا بافته نیست. به عبارتی، این نان فطیر از آن خمیر است. بنابراین، به گمانم باید همواره و همیشه در مقطع کنونی به احتمال شکل گیری دوباره الگوی "سقوط شاهانه" توجه کرد. ساده انگاری است اگر گمان کنیم خامنه ای واقعاً نمیداند چه کار میکند (آیا او متوجه تفاوت قدرتیابی اصلاح طلبان با قدرت یافتن احمدی نژاد و باند نظامیان دادوستد پیشه برای حیات نظام جمهوری اسلامی نبوده و نیست؟ حتی یک دانشجوی ساده هم میتواند به این تفاوت آگاهی داشته باشد!). او کاملاً آگاهی دارد بر کارهایی که انجام میدهد. ولی چون به خودش باورانده که سایه خدا بر روی زمین است (در حالی که نیست)، میداند که کوچکترین اقدام برای معامله و مماشات همه بافته های این دو دهه قدرتمداری را پنبه خواهد کرد. بنابراین، شرایط حاضر برای او قمار بر سر هیچ یا همه است (ولو یک "همه" موقتی). به احتمال بسیار قوی، در آینده نزدیک خواهیم دید که نه معامله ای در کار خواهد بود نه سازشی و دوباره همان ماجرای "سقوط شاهانه" با همه تبعات نامطلوبش تکرار خواهد شد.

Posted by: سینا at January 28, 2010 5:43 AM



در صورت وجود اراده ای برای عقب نشینی الزامی به جار زدن آن نیست اما در این صورت نفی تام و تمام هر گونه عقب نشینی آنهم با صدای بلند به نظر چندان معقول نمی رسد.

من به شخصه آروزمندم که برداشت شما درست باشد و خامنه ای بر خلاف همه شواهد و قرائن آن کند که رضای خدا و خلق در آن است.

اما اصرار من بر این بحث بیشتر از این جهت است که به نظر من نخبگان جنبش شامل رهبران جنبش، متفکرین و فعالان عمده سیاسی و اصحاب رسانه باید به جد درباره سناریوهای محتمل در پیش رو تامل نمایند. به زعم من و احتمالا بسیاری دیگر و البته با کمال تاسف خامنه ای این بیراهه را تا به آخر خواهد پیمود. به همین جهت و به تعبیر محسن کدیور کمر بند ها را باید محکم بست چرا که احتمالا روز های سخت تری انتظار ما را می کشند. به همین دلیل هم بخشی از مردم نگران مخاطرات پیش روی جنبش و تبعات احیانا سهمگین آن مانند قتل عام، جنگ داخلی، تجزیه ومانند آن برای کشور هستند (به سخنان عبدی، سحابی و امثالهم دقت کنید). این نگرانی ها می تواند انگیزه مشارکت در جنبش را تحت تاثیر قرار داده و موجب کاهش شور و شوق بخشی از مردم و نخبگانی که نگران آینده ایران، اسلام یا هر مقوله از این دست هستند برای ادامه راه شود. تنها راه تضمین استمرار این حرکت مردمی ارائه تصویری روشن از سناریو های پیش رو، طرح دستور کار های مشخص برای این سناریو ها و ایجاد اطمینان در مردم در مورد ایستادگی رهبری سیاسی، فکری و معنوی جنبش در شرایط دشوار آتی است. این مسئله مستلزم گفتگویی فراگیر، احیانا قدری زمان بر و مبتنی بر واقع بینی در میان نخبگان جنبش است. در این راه، آسودگی خاطر کاذب اولین مسئله ایست که باید از آن اجتناب نمود.

Posted by: احسان at January 27, 2010 3:25 AM



کامنت قبلی- موافق نظر احسان - من بودم. فکر کنم یادم رفت اسم بنویسم!

Posted by: شادی at January 26, 2010 10:36 PM



من آمدم نظرم را بنویسم که با کمال تعجب دیدم مو به موی آنچه می خواستم بگویم را احسان گفته. اما در جواب سوال بجای شما، به نظرم می رسد که کروبی و موسوی و خاتمی از انجایی که ادمهای صلح طلب و اهل گفتگویی هستند باز بر همان سیاق سابقشان قدم برداشته اند و به نظرم به این نتیجه رسیده اند که اخرین کارت برنده شان همین است و از انجایی که دیگر چیزی برای از دست دادن - بخوانیم از دست رفتن کشور- نمانده همان درصد ناچیز شانس را خواستند امتحان کنند. فکر کردند همینطور پیش برود همه چیز نابود می شود کمی کوتاه بیاییم شاید دری باز شد و با همان ایده های سابق شاید توانستیم ذره ذره به حقوق مطالبه شده برسیم. به نظر من خودشان هم می دانند که یک قمار تمام عیار می کنند که هرچند به برنده شدن امیدی ندارند اما چاره ای هم نمی بینند. اما من هم فکر می کنم تمام آس ها دست حاکم است و او نیز هیچگاه اهل گفتگو و رسیدن به تفاهم با مخالف نبوده.

اما با همه این حرف ها تحلیل امیدوارانه شما برایم دلپذیر بود. هر چند که با کمال ناامیدی می خواندم و می گفتم خیلی خوشبینانه است اما امیدوار بودن و از امید خواندن خیلی خوشایند است خب. کاش روزی برسد که شما در همین جا بنویسید دیدید حرفهای من را خوشبینانه تلقی می کردید!

Posted by: Anonymous at January 26, 2010 10:25 PM



با سلام

ُيادداشتی تحقيقی در خودنويس در رابطه با شباهت ها و تفاوت های رومانی بيست سال پيش و ايران کنونی منتشر شده که بد نيست فرصت شد نگاهی بيندازيد.

http://www.khodnevis.org/persian/permalink/4227.html

ارادتمند

Posted by: lonelytrooper at January 26, 2010 8:17 PM



تحلیل جالب بود ولی به نظر می رسد با آنچه خامنه ای و کروبی امروز گفتند و آنچه زهرا رهنورد دیروز گفت، مغایرت دارد. ولی می خواستم در مورد آن قسمت اول نوشته تان بگویم که از قرار معلوم سروش گفته که «اینها» دنیا دیده نیستند. والله یاد لاریجانی افتادم که دیروز به اوباما به عنوان «کاکا سیاه» خطاب کرده بود. از قرار معلوم ایشان فارغ التحصیل برکلی و دنیا دیده هم هستند. به قول دوستی می گفت تحصیلات اینها «هضم» می شود

Posted by: محمد at January 26, 2010 7:06 PM



بابا ما حوصلمون سر رفت. نمی شه یه سناریو بگین توش خامنه‌ای دیگه رهبر نباشه؟ از بس اومد از این انشاها خوند، دشمن دشمن کرد سرمون رفت. این بابا یه سخنرانی رو ۲۰ ساله داره تکرار می کنه، فکر حال و حوصله ما هم نیست.

باز هم رکورد دشمن در یک جمله را شکست. ۵ دشمن در یک جمله. و اصطلاح‌ دشمنترین دشمنان که دیگه واقعا داره سورئالیستی میشه. بعدشم می گه نمی دونم اینها چه مدت نشستن برنامه ریزی کردن مردم بیان تو خیابونها. بابا دایی ما رفت روز ۲۵ خرداد، روح خودشم خبر نداشت انقدر جربزه داره. رفت از بس دپرس شده بود با اون نتایجی که شما اعلام کردین.
برنامه

Posted by: Anonymous at January 26, 2010 4:55 PM



با تیتر بزرگ در صفحه اول سایت معظم له: "به هیچ کس باج نخواهیم داد"

مشروح سخنان:

http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=8675

به نظر شما این لحن و محتوی (به معنی حماسه 6 بهمن هم دقت کنید) نشان از عقب نشینی دارد؟

--------------
به نظر شما اگر کسی بخواهد عقب نشینی کند آن را جار می زند؟ - سیب

Posted by: احسان at January 26, 2010 1:22 PM



امیدوارم که این پیش‌بینی‌ها و تحلیل درست باشد.
اما بعید می‌دانم. برای دراز مدت نسخه کاریی باشد.
دیر یا زود این طرف پیگیر واضح شدن رویدادها می‌شوند و این شروع ماجرایی است جدید ...

Posted by: صادق at January 26, 2010 8:42 AM



خانه از پایه ویران است

Posted by: zohreh at January 26, 2010 8:23 AM



آقا من که حسابی صفا میکنم با این تحلیل هات.البته این ها تحلیل هایست بر اساس دیده ها.باید به نادیده ها هم توجه کرد

Posted by: بیگانه at January 26, 2010 8:11 AM



بیشتر شبیه یک داستان است این تحلیل شما ! به نظر نمی آید "آقا" دلش به حال این مملکت آنقدر سوخته باشد که بخواهد با کسی مصالحه کند! تازه به قول خودتان این مصالحه موقتی ایست بنابراین دیگه اصلا مصالحه نیست بلکه یک فریب بزرگ و زشت است. من نمی گویم جنبش باید در خیابان حقش را بگیرد ولی سرنوشت خامنه ای با احمدی نژاد در این مرحله کاملا گره خورده! رفتن احمدی نژاد به هر شکلی یعنی رفتن خامنه ای.....

Posted by: گانگولوس at January 26, 2010 7:52 AM



آقا شما که دستتان می رسد برای نوشتن.هرچی بگویید موسوی بد است و هرچه بگویید آقا از پرانتز بیرون است ، برای جنبش سبز در داخل به مصلحت است. بهتر است

Posted by: سحابی at January 26, 2010 6:35 AM



اگر فیلم آخر پیشتازان فضا را دیده باشید، قسمتی از داستان اینست که به علت تغییر تاریخ (در اثر مداخله از آینده) کاپیتانی اYنترپرایز به آقای اسپاک می رسد و از آنجا فاجعه آغاز می شود. چه پتانسیل بزرگی در کاپیتانی کرک و "وزارت"
اسپاک (که همه دوستداران سری اولیه! با آن آشنا هستند) هست (بود) که بدین وسیله در حال نابودی است. کرک باید اسپاک را به سر خشم آورد تا با توجه به عمل جنون آمیزی که اسپاک انجام می دهد متوجه شود که قابلیت کاپیتانی را ندارد تا کرک کاپیتان شود و اسپاک معاون اول و تاریخ به مسیر اولیه و درست بر گردد.

تاریخ واقعی هم از این بازیها زیاد دارد. نقش تصادف (یا اراده الهی) در آن کم نیست. اگر بازرگان و دوستان بر مجلس موسسان پافشاری نمی کردند الان کجا بودیم؟ اگر رفسنجانی رهبر و خامنه‌‌ای رئیس جمهور می‌شد چطور؟‌


فردا به کجا می رویم؟‌

۲۲ بهمن در خیابان، به آرامی، از همه می خواهیم که اشتباهات گذشته را در آینده تکرار نکنند و تاریخ ما را به ما پس بدهند. اگر زود از کوره در می روید، مثل اسپاک، رهبری را به صبور تر از خود بدهید.

فقط اگر می‌شد در زمان به عقب بر گشت. ای روزگار.

Posted by: Anonymous at January 26, 2010 4:43 AM



چه مویدی دارید که تکذیبیه ی خاتمی را تکذیب میکنید؟
--------------
مویدات مختلفی وجود دارد اما انچه عمومی است در جرس آمده است همین امروز. - سیب

Posted by: Anonymous at January 26, 2010 1:28 AM



خوشیختانه تحلیل شما کاملاً اشتباه است وهیچکدام ازسناریوهای مطرح کرده تان انفاق نخواهد افتاد. مشکل شما این است که اولا! احمدی نژاد را حداکثر آدم ابلهی می دانید که عنتر لوطیش مقام رهبری است. واوقادراست بهرسازی که می خواهد احمدی نژاد را برقصاند. درحالی که واقعیت کاملاً برعکس است واحمدی نژاد لمپن باهوش وزیرکی است که "آقا" را تا حالا رقصانده ونهضت ادامه خواهد داشت! رییس جمهوری که 25 میلیون رأیش را بارها وبارها به تأیید همۀ عملۀ ظلم حاکمیت بالفعل رسانده اجازه خواهد داد که رهبربرگردد واو را بفرستد دنبال نخودسیاه؟ واقعاًکه! ازسوی دیگر میرحسین موسوی وبویژه مهدی کروبی را خیلی دست کم گرفته اید وفکر کرده اید که یک عقب نشینی تاکتیکی وکاملاً موجه خواهد توانست آن ها را از خواست های بنیادی تاکنون اعلام شده شان به سرسفرۀ ولایت رهبربرگرداند. رهبرگفته شفاف باشید کروبی هم گفته چون احمدی نژادرا تنفیذ کرده ای دوفاکتو می پذیرم. یعنی این هم شفافیت. میرحسین هم که هنوز حرفی نزده وبه کمترین خواسته هایش هم پاسخی نگرفته است. اگر مشکل راه حلی به این سرراستی وسادگی داشت که پس باید قبول کرد که آیت الله خامنه ای آدم احمقی است که روی لج ولجبازی خودش را سکۀ یک پول کرده وحالا ازبازی خسته شده ومی خواهد این کودک وارگی راتمام کند. درصورتی که آیت الله خامنه ای نه تنها احمق نیست بلکه بسیار دها وپیچیده وسیاست باز قهاری است. بازی با قوت ادامه خواهد داشت وابتکار عمل کماکان تا روزی که جنبش مردم ایران ازاین مرحله جلوترنرفته دست احمدی نژاد خواهدبود. بقول معروف نه خانی رفته ونه خانی آمده! باید نگران اقدام بعدی جنبش سبز باشیم دراین فضای غبارآلوده واز مهندس موسوی انتظار داشته باشیم که اعلان موضع تازه بکند. هرچند که بنطر می رسد جنبش سبز 22بهمن را باید به ابتکار خودش وبدون انتظار از موسوی وکروبی طوری مؤثر وآرام سامان بدهد که آن شبهۀ خشونت ساختارشکن بروز نکند ودست موسوی را برای دردست گرفتن ابتکار عمل مجدد باز بگذارد. مخلص کلام اینکه احمدی نژادراغیراز جنبش سبز وموسوی وکروبی توأمان هیچ تنابندۀ دیگری نمی تواند به عقب براند وچنین انتظاری از آیت الله خامنه ای وجناح راست تکلیف مالایطاق است. چون که بسیج توده های جناح راست فقط توسط احمدی نژاد ممکن است ولاغیر. که چرایی آنرا بارها گفته ام وبدرازا می کشد این کامنت. از این جهت تند وخطابی شد نوشته ام که خیلی زیاد از سرگیجۀ نیروهای عمل کنندۀ جنبش از دست این فریاد ساخت وپاخت بیمناکم. ونباید. یا...هو

Posted by: Dalghak.Irani at January 26, 2010 12:55 AM



همه درگیری بر سر لحاف ملانصرالدین است! بر سر اینکه مردم ساکت شوند! بعد-- همینکه جنبش سبز آرام بگیرد-- به فلک رحم نخواهد شد ... همه آنچه می بینید حکایت دارد از یک ترفند ( تاکتیک) سالوسانه ی ولایت فقیه که پیشاپیش لو رفته و کسانی هم از هفته ها پیش هشدارش تا دادهبودند (نگاه کنید به:http://moghavematmelli.wordpress.com/2010/01/05 )
... و امید آن میرفت که سران اصلاحات فریب آن را نخورند ... یا دست کم امروز جنبش سبز مردم و یا روشنفکران هشدار باشند و از حرکت باز نمانند ... زیرا امید به اصلاحات از سوی ولایت فقیه که خود پای بست ویران این خانه است همان دل بستن به نقش ایوان است ... وانگهی فردا سپاه به آسانی تن نمیدهد که از امتیازات اقتصادی و سیاسی که در زمان احمدی نژاد کسب کرده بگذرد ...

Posted by: vazhaspa at January 26, 2010 12:54 AM



چیزی که نباید فراموش کنیم که آن راهنمای عمل خاتمی، و حالا هم کروبی و موسوی بوده است و با تقوا هم سازگار تر است اینست که آقایان از جنگ داخلی و باز شدن در ترور ها و... گریزانند و آن را به ضرر کل جریان اصلاحات و یا جنبش سبز می دانند. نکته مهم اینست که بدون حضور فعال همه اقشار مردم در مطالبه حق خودشان تیغ مذاکره نخواهد برید. مردم باید راه اعتراض در هر فرصت ممکن را ادامه دهند تا حکومت عقب بنشیند. چیزی که احتمالا خاتمی و دیگران می دانند احتمالا وسعت ثروت و نفوذ افرادی مثل محمد یزدی است که اگر دلی بدست نمی آورند هزاران بازوی بی درد را خریدن می توانند.

ولی خطر دیگری هم هست:‌ این هیولا هر روز بزرگ تر می شود. اگر علنا ریشه های آن هدف گرفته نشود، ۱۰ سال دیگر که با آن کج دار و مریز و به امید بهبودی رفتار کردیم باید با یک ارتش مسلح طالبان از نوجوانانی که امروز به اسم "دکتر و عدالت" مغزشویی می شوند مقابله کنیم. من ۲۰ سال پیش از دل جریان انصار حزب الله و سخنرانی تهاجم فرهنگی آقا که افسار را ول کرد وضع امروز (مافیای نظامی-اقتصادی) را پیش بینی کردم. اگر کسی به آقایان دسترسی دارد بهشان این پیغام را برساند که اگر امروز اساسا چاره نکنید و خطر را برای مردم نشانه گذاری نکنید فردا دیر است.

باید دست تعدادی از این آقایان پشت پرده از کار ها کوتاه شود، با شفافیت و بافشار مردم.

در ضمن، تا زمانی که دستگاه ولایت فقیه یک دستگاه جدا از دولت است و بی‌حساب و کتاب می تواند پول خرج کند، قدرت و ثروت در ایران کنترل نخواهد شد.

از آن هم بالاتر، و حرف آخر، تا زمانی که مسوول امور موقوفه آستان قدس رضوی (به حکایتی بیش از ۵۰ ٪ از اموال نا منقول در ایران، بدون شوخی از شخصی فرانسوی از BNPکه در زمان شاه به دستور خمینی از اموال آستان صورت برداری کرده بود شنیدم) یک نفر است که به عموم شیعیان و وقف کنندگان (و حتی مردم ایران به خاطر تاثیری که در زندگی آنها می گذارد) پاسخ گو نیست و فقط به رهبر پاسخ می دهد (یا شاید از رهبر هم قوی تر است)، ما کجا به دموکراسی می رسیم.

اشتباه نکنید، من شیعه هستم، به وقف هم معتقدم. ولی اگر عموم شیعیان میلیون ها ثروت را به دست نفرات معدودی بدهند و بر آن نظارتی نکنند نتیجه همین است که می بینیم.

Posted by: Anonymous at January 26, 2010 12:43 AM



aghaye jamie aziz, kash ke intor beshe, ama yadetoone 6 mahe pish behetoon goftam na omidam, hanoozam na omidam,...hala giram ke agha ham be ghorbooni kardane mahmood jan tan bede, ghali bafo mikhad bezare jelomoon? ya ali jan -e -larijani ro? aghab neshinie agha natijash vaseie jonbesh chie? kheili delam mikhad ke pishbini e shoma dorost az aab dar biad ,..doa mikonam..

Posted by: sara bazoobandi at January 25, 2010 10:56 PM



به نظر من موسوی و کروبی هردو به درستی سعی کرده و می کنند تا به خامنه ای میدان لازم را برای مانور و پذیرش یک حد وسط بدهند. این به دو دلیل استراتژی درست و حساب شده ای بود. اولا بعد از عاشورا تمام انصار نظام جمهوری اسلامی حتی امثال آقای طبسی و ناطق شروع به زمینه سازی برای اعدام و سرکوب شدیدتر مردم کردند. روزهای بعد از عاشورا گزارشات و تحلیل های سایت هایی مثل تابناک شبیه به کیهان شد و در این فضا بیانیه موسوی قدری فضا را باز نمود و زمان خرید. دیگر اینکه موسوی سعی داشته و دارد که حد وسطی را تعریف کند تا "اگر" خامنه ای اهل مصالحه بود زمینه آن مهیا باشد. اما سوگمندانه باید گفت که تحقق این "اگر" به دلایل پیش گفته چندان سهل و ساده نیست. نکته آخر هم اینکه به نظر من موسوی و کروبی هیچ تمایلی به شناخته شدن به عنوان رهبران سقوط نظام جمهوری اسلامی ندارند. در این صورت خامنه ای سعی خواهد کرد تا با بردن جنبش، شعارها و آرمانهای آن به سمت و سویی مشخص (به هیچ وجه دوست ندارم آنرا تندروی بنامم) موسوی و کروبی را به سازش به نفع حکومت مجاب سازد. نشانه های چنین سازشی هنوز در موسوی و کروبی بروز نکرده اما به نظرم گفتار و رفتار سید محمد خاتمی می تواند نشانگر این مسئله باشد.

Posted by: احسان at January 25, 2010 10:45 PM



آقای جامی زیادی خوشبین نباشید. دلایل زیادی هست که بدبین باشیم. خامنه ای، کسی که روز عاشورا بیش از 30 نفر را می کشد، خواهر زاده موسوی را ترور می کند و بعد هم در دو سخنرانی حرفهای روشنی می زند که به نظر من هیچ حکایت از عقب نشینی نداشته و ندارد تصمیم خود را گرفته است. خامنه ای متاسفانه در این 30 سال به حرف و عمل نشان داده که هیچ وقت اهل مدارا نبوده و به کمتر از ولایت مطلقه به معنی تام و تمام آن راضی نیست. مضافا اینکه از جهتی خامنه ای به درستی می داند که اولین عقب نشینی آخرین عقب نشینی او نخواهد بود. او می داند که پشت در بادی شدید می وزد و اگر در را ولو به قدر ذره ای باز کند این باد ولایت مطلقه حضرتش را با خود خواهد برد. چرا که معنی انتخابات آزاد و مطبوعات آزاد در شرایط فعلی چیزی جز در افتادن امثال موسوی با باند خامنه ای و مافیای سپاه، افشای جنایات حکومت و فساد اقتصادی و روابط مافیایی موجود در درون سیستم نخواهد بود.
-------------------------
من مخالف تحلیل شما نیستم! فقط مساله این است که در تحلیل شما و دوستانی مانند شما رفتار رهبران سبز از جمله کروبی چطور ارزیابی می شود؟ به نظر شما آنها خامنه ای را از من و شما کمتر می شناسند؟ چه توجیهی برای رفتار خود دارند؟ - سیب

Posted by: احسان at January 25, 2010 10:19 PM



مهدی جان بسیار جالب است.
تحلیل جامع و کاملی است.
محمدرضا اسکندری

Posted by: Anonymous at January 25, 2010 8:42 PM



دو سه پست است که به نظرم نقدها و تحلیلهای دور از منطق و تخیلی می نویسید برادر. مثلا موسوی و کروبی سر چه چیزی می خواهند مصالحه کنند؟ که یکدفعه از سران فتنه تبدیل شوند به مهره های سوخته در پستوی نظام ؟ این دیگر از ان حرفها بود که "22 بهمن را سبزها با قدرت و پرجمعیت اما آرام می گذرانند".فرضا که بپذیریم حرف شما در مورد مصالحه درست است ولی چه چیزی به جز ترس از 22 بهمن ممکن است حکومت را وادار به مصالحه کند. آنوقت شما می گویید حضور پر قدرت و پر تعداد سبزها. مگر فرضا که مصالحه نشود قرار است در این روز سبزها چه کار کنند جز نمایش پر قدرت اما آرام.

Posted by: ساقه at January 25, 2010 6:38 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 23
چاپ کن
بفرست