:: بزرگداشت زندگی، نکوداشت روایت شخصی
:: حقیقت امری خانوادگی است
:: حق متفاوت بودن حق پایه و عام است و استثنا هم ندارد
:: یک روز به یاد ماندنی برای ایرانیان
:: منطق الطیر رسانه های خرد
:: رسانه ای که درماندگی را پس می زند
:: تاریخ با هیجان ساخته می شود
:: برای اینکه ایران خانه خوبان شود
:: نگرانی، تاثر، خوشحالی
:: بعضی از این چهره ها بیش از 10 هزار دلار کمک کرده اند
:: بگو مگو با نیکان
:: رسانه و ضدرسانه در ترور
:: انکار قتل بدتر از قتل است
:: یک روز شرم آور در روزنامه نویسی ایران
:: چرا بی بی سی کافی نیست؟
:: اندیشه و هنر جنبش
:: به توپ بستن اعتماد ملی
:: جنبش همان رسانه است
:: پیدا کردن نقطه تعادل در بیطرفی
:: باستان شناسی خبر 18.5 میلیارد دلاری
:: رسانه ملی-همگانی نه لنینی
:: جنبش رسانه خود را می خواهد
:: عدم خشونت يعنی طرد اوباشيگری، حزب الله بازی و کيهان نويسی
:: بی بی سی را بی اعتبار نکنیم
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
January 15, 2010  
مناظره در باره مناظره  
 

در حیاط خلوت مکتب مجازی فیس بوک - که خدایش آبادتر گرداناد - بحثی داشتیم با دوستان از راه دور. یعنی دوستان در روشنگری مناظره های تلویزیونی که سوال من بود به مناظره پرداخته اند. و چه بهتر از این! خاصیت اصلی این رسانه های اخوانی و خودمانی همانا ترویج گفتگو ست. بحث را اینجا ادامه می دهم و از نظرات دوستان بهره می برم و حاشیه هایی بر آنها می افزایم. 

پرسش من این بود که: خب حالا هدف از باز کردن صحنه تلویزیون به روی مخالفان و منتقدان چیست؟ این سیاست هاشمی است؟ بردن احمدی نژاد زیر ضرب است برای نجات خامنه ای؟ تکرار اشتباه شاه در باز کردن فضای مجلس است و پخش نطق های آتشین آنها از تلویزیون؟ آرام کردن فضا برای گذار بی دردسر از 22 بهمن است؟ سیگنالهای فریبنده کجا را هدف گرفته؟

نوشته بودم فریبنده و بر آن تکیه و تاکید دارم. مرا هیچ اعتقادی به صحت عمل این جماعت نیست. هر چه می کنند از روی فریب است تا سر ریسمان قدرت دست خودشان بماند.

داریوش محمدپور ملکوت نوشت: مهدی جان برای پاسخ به اين پرسش ها بايد يک بخش فرضيات را بازنگری کرد: من فکر می کنم دستگاه حکومتی و هواداران افراطی اش در مخالفت با سبزها یکدست و يکپارچه نیستند. هماهنگی تام و تمام هم با هم ندارند. در نتیجه حتی همان روزهایی که رو به فردا پخش می شود، علی محمدی هم ترور می شود. اين نشانه های متناقض حاکی از تعدد کانون های تصميم گیری است. وقتی یک روز رهبر نسبت به خودسری هشدار می دهد و باز هم خودسری ادامه پیدا می کند، حتی اگر هم این را دال بر خدعه بگیریم، باز هم نشانه ی تعدد کانون هاست.

من با سخن داریوش تا حدودی موافق می توانم بود. یعنی تا این حد که این دید در جای خود می تواند واقعیتی را بازنمایی کند. اما با این سناریو چطورید که یکی بکشد و یکی مناظره کند و یکی هم بیاید و تهدید کند؟ کشتن اش که ترور است و هنوز سایه اش روی سر همه هست و ظاهرا همه حدس می زنند و بعضی هم خبر دارند (!) که عملیات به همین یکی ختم نمی شود. مناظره اش هم همین و تهدید هم مثلا باز رئیس پلیس نظام مقدس الدرم بلدرم کرده و بچه ترسانده است که همه چی تان زیر نظر است. من این را بیشتر به حال و روز نظام نزدیک می بینم

 محمد تاج دولتی تورنتویی نوشت: باز کردن صحنه تلویزیون به هر یک از دلایل اشاره شده و یا دلایل دیگر هم باشد به نظرم آنقدر اهمیت ندارد که بحران کنونی جامعه و تب و تاب حاکمیت از طریق فراگیرترین رسانه کشور به دورافتاده ترین نقاط ایران و همه قشرهای جامعه انتقال می یابد و این بزرگترین موفقیت جنبش(به رغم همه هزینه های تا کنون و بعدی) است. پل های غیر قابل باز گشت در کنترل افکار یکی یکی پشت سر گذاشته می شود.

نکته
 ای که محمد آقا می گوید نکته دقیقی است. حتما می توان به تاثیرات این مناظره ها فکر کرد که دامنه بحث ها و انتقادها را دارد می برد به خانه های کسانی که به این روشنی از آن چیزی نشنیده بودند. اما باید در مقابل فکر کرد به اینکه به خاطر همین تاثیر مدیران تلویزیون و مشاوران امنیتی آنها بیکار نخواهند نشست و هر چه در توان دارند به کار می گیرند تا مناظره ها در چارچوب مورد نظر آنها عمل کند. هدف آنها میدان دادن به من و شما نیست. پیامی که این مناظره ها دارد پیام آشتی نیست پیام برتری جویی است که به زبان دیگری تنظیم شده است. هدف آنها این است که اولا جنبشی ها را به نوعی وادار به تمکین در مقابل گفتار نظام مقدس کنند  چنانکه مرتب از آنها می خواهند موضع خود را در باره 9 دی روشن کنند و ثانیا می خواهند رهبران اصلی و متفکران اصلی جنبش را دور بزنند. خواهیم دید که آیا تلویزیون حاضر می شود فرصتهایی را در اختیار کروبی و موسوی و خاتمی بگذارد یا از هاشمی دعوت کند یا نه. وقتی قریب به اتفاق اندیشوران و روزنامه نگاران سبز و اصلاح طلب در زندان اند چطور می توان به مناظره به معنای دعوت به آشتی ملی باور کرد؟ تلویزیون نظام مقدس پایه اش بر بیگانه سازی بخش بزرگی از مردم و اخراج آنها از نظام است. می داند که مخاطب سنتی اش به جای اینکه به حرف اطاعت و کواکبیان و مطهری گوش کند به حرف شریعتمداری و زاکانی و جلیلی گوش خواهد کرد. ما از کشوری حرف می زنیم که دو ملت بیگانه از هم تولید کرده است. این بیگانگی با مناظره به یگانگی تبدیل نمی شود. کافی است که به آنچه پس از مناظره های دوره انتخابات در میان هواداران اتفاق می افتاد توجه کنیم.

 میر مجتبا قاجار موسوی نوشت: آرام کردن فضا/ این حرکتشان مثل این می ماند که آشپز برای ترس از ترکیدن زودپز سوپاپ را کمی رها می کند تا بخار هایی که ممکن است خطرناک باشند و زودپز را در خطر انفجار قرار دهد آزاد کند. فکر می کنند فضا را می شود با این کار آرام کرد. اما با این کار آنها که قضیه مشایی و نوح/ قطار شیراز/پخش پول درشب انتخابات/و دیگر موارد مطرح شده (در مناظره ها) را نمی دانستند حالا فهمیدند. هستند افرادی که ماهواره و اینترنت ندارند اما میانه رو یا دلشان کمی با سبز هاست. آینده از آن ماست.

 بحث سوپاپ اطمینان حتما درست است اما دید کافی نمی دهد. یعنی سوپاپ را نظام داده و در جهت منافع خودش از آن بهره برداری می کند نه جنبش. اینکه تصور کنیم باز شدن سوپاپ به خودی خود به سود ما ست تصور نادرستی است. نظام می خواهد از یک بحران بسلامت عبور کند. هدف اش باز کردن ساختار سیاسی نیست بلکه کم کردن هیجانات است. جامعه ایرانی در وضعی نیست که با سوپاپ مناظره مساله اش حل شود. اما طرف مقابل می تواند با استفاده از این حربه ها در رسیدن جامعه به خواسته های خود تاخیر و تردید ایجاد کند. فراموش نکنیم که مساله اصلی ما انتخابات آزاد است و آزادی زندانیان است و آزادی اجتماعات و رسانه ها. اگر رسانه ها آزاد باشند ما نیازی به تلویزیون نداریم که برای مان مناظره بگذارد. در غیاب آزادی های چهارگانه ای که در بیانیه موسوی آمده است هر سناریوی دیگری صرفا سناریوی خروج از بحران بر اساس منافع نظام مقدس است و نه مردم سبز.

 گلی انگار جواب نانوشته مرا دانسته باشد نوشت: من نمی دونم چرا بعضی ها با کلماتی مثل سوپاپ و سازش و .. اینا انقدر بدن؟ نکنه انفجار دوست دارن؟؟ مگه ما دنبال چی هستیم؟ ما دنبال همون نهر های کوچیکی هستیم که تو بیانیه هفده پیشنهاد شده که فضای گل آلود رو درست کنه.. ما می خوایم زندانی های سیاسیمون فراموش نشن.. و دیشب سه بار اسم بهزاد نبوی در صدا و سیمای هفتاد میلیونی برده شد.. ما به دنبال تعداد زیادی از این سوپاپ ها هستیم قبل از اینکه همه با هم منفجر بشیم.

خب 
توجه کن که انفجار ما با مناظره کنترل نمی شود. بردن نام بهزاد نبوی اصلا مهم نیست تا وقتی خود او در زندان است. ما فراموش نشدن زندانیان را نمی خواهیم. آزادی آنها را می خواهیم. آن کسی که دارد مردم را به حد انفجار می رساند نمی تواند مشکل عظیمی را که درست کرده با مناظره حل و فصل کند. مناظره باید با اقدامات عملی همراه باشد. باید چنانکه گفتم پیام آشتی داشته باشد نه برتری جویی. تا وقتی مناظره همان دستکش مخملین است روی دست آهنین که آقای خامنه ای گفت سودی نخواهد داشت و جلوی انفجاری را نخواهد گرفت.

مهشای پاریسی نوشت: من فکر می کنم باید در کنار این پرسش ها از این هم پرسید که چرا در این هفت ماه و پس از خطبه ی جمعه ای که بر تداوم مناظره ها با اصلاح مشی و شیوه ی مناظره تأکید می کرد، هفت ماه صدا و سیما یک طرفه بر طبل دعوا کوبید و چنان نکرد؟ برای برخی پاسخ در دوچهرگی بیان و عمل رهبر نهفته است و زمان خریدن ها برای در آوردن چشم فتنه و حذف خواص بی بصیرت -که نشد-؛ برای برخی دیگر مقاومت تندروهایی که سکان سیاست گذاری را در پخش و گروه سیاسی و واحد مرکزی خبر در دست دارند و مصلحت سنج سیاسی و امنیتی نظام اند و فعال ما یشاء؛ برای ولائیان هم این خود سندی بر مظلومیت آقاست و این که کسی خط آقا را در درون نظام هم نمی خواند و آقا مظلوم است و الخ (قربان چنین ولایتی) به هرحال، گمان می کنم که این بازگشت اعتدال و شکست افراطیونی است که خط حذف و ترور را دنبال می کردند. می ماند حضراتی چون علم الهدی و حسینیان که در این بازی احساس می کنند که مهره ی سوخته اند و باید از آن ها دل جویی شود. استعفای حسینیان هم بفرموده و پس از دیدار  (با رهبر) طرح نمی شود تا ایشان با قوت به وظیفه عمل کنند؛ البته برخی هم قربانی می شوند مثل آن سعید دیگر. در یک کلام، تئوری بسیج کردن مردم در برابر مردم به بن بست رسیده وگرنه حضرات به این آسانی دست از خیابان ها بر نمی داشتند. این که این روند تا کی ادامه پیدا می کند و آیا همان می شود که تئوری توقعات فزاینده ی دو توکوی(ل) باید نگران بود و نگران.

 مهشا ادامه می دهد که: یک نکته هم گمان می کنم که مهم باشد و آن حساسیت دانشگاه هاست. نظام مشکل خود با دانشگاه را بیشتر و شکاف نظام و دانشگاه را ژرف تر کرد. این فراتر از مسأله ی این یا آن دولت است. با طرح مسأله ی جایگاه علوم انسانی و اسلامی کردن آن ها و الخ مشکل به رویارویی نظام با دانشگاه شیفت کرده و این یا آن دولت تفاوتی ندارد. سی سال است حکومت دانشگاه تهران - دانشگاه مادر و نماد دانشگاه در ایران - را برای برگزاری نماز جمعه اشغال کرده و حتی با تجهیز مصلا حاضر نیست آن را ترک کند. جنازه ی همه از دانشگاه تهران تشییع می شود، الا استاد دانشگاه تهران. گمان می کنم که حاکمیت در این رویارویی به عوام نیاز دارد تا حساب خواص و نخبگان را به ویژه در دانشگاه برسد. این یعنی از حسابرسی همزمان در حوزه های مختلف ناتوان است و بر عوام تکیه می کند تا نخبگان را بر سر جای شان بنشاند.

 
من با حرفهای مهشا موافق ام. فقط نقطه اختلاف ما همان است که در بحث با داریوش هم گفتم. تندرو و کندرو دو سوی یک سکه نظام اند. رهبری که از حسینیان دلجویی کند و نماینده اش شریعتمداری باشد و دادستان اش مرتضوی و غیره و غیره حلقه اصلی اش را نشان داده. باقی ش بازی سیاسی است. 

آشپزباشی فرانسوی هم نوشت: در چرایی قضیه نظر داریوش محمد پور تا حدود زیادی محتمل است. اما باید منتطر نشانه های دیگری در آینده بود تا بتوان به حقیقت قضیه نزدیک تر شد. راستی دقت کردید در نوشته های اخیر بعضی وبلاگ ها و سایت های به قول معروف "آن طرفی!"، زاویه ی "هاله ی نور" با افق تنگ تر شده!!! من که اینطور حس می کنم. البته برای قضاوت خیلی زود است اما در سیاست، بخصوص سیاست در ممالک محروسه (که عین دیانت شان است!) همه چیز محتمل است و هیچ چیز ناممکن نیست.گذشته از این باید فرجام کار مرتضوی را هم دید که عملاً به کجا ختم خواهد شد. طبق معمول ماستمالی، و یا اینکه به هدف نجات کشتی... (!؟) من جای انها بودم مرتضوی را در آب نمی انداختم (البته اگر در بعضی محافل چنین طرز فکری وجود داشته باشد و یا بتدریج به وجود بیاید!) . اگر اینطور بشود دیگر کمتر ملوانی فرمان خواهد برد!! و بسیاری از مهره ها این بار جداً به فکر آتیه شان خواهند افتاد و هر کدام پنهان و آشکار، تخته ای از کشتی که پیشاپیش از چند جا سوراخ شده خواهد کند برای روز مبادا...و در آن موقع پیش بینی سرنوشت کشتی در این دریای متلاطم خیلی سخت نخواهد بود! موجهای بلندی پس از حذف یارانه ها در پیش است...شاید سالی دیگر، اما بهرحال موجهای بلندی در پیش است.

اشاره
 به مرتضوی اشاره خوبی است. این همان کارهایی است که باید در کنار مناظره عملی شود تا بتوان به مناظره ها باور کرد. نظر شخص من این است که به مناظره ها دل نبندید. به اقدامات عملی مردم پسندانه و خداپسندانه هم.   


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5761
نقد و نظر

سلام وتشكر آقاي جامي عزيز از ابراز همدردي تون.

Posted by: حسن مهرافروز at January 16, 2010 11:30 AM



زمان شاه بود وجلسات متعدد شعر خوانی در هر گوشه ی تهران برپا.از


مشهورترین ودر عین حال تاثیر گذار ترین آن ها جلسه ای بود که در دانشگاه

صنعتی بر پا شده بود.یادم میاد آن شب استقبال آنقدر زیاد بود که سالن

ورزش دانشگاه که قرار بود جلسه ی شعر خوانی در آن جا صورت بگیرد مملو

از جمعیت شده بود و دیگر ظرفیتی برای پذیرش خیل جمعیتی که منتظر

برای ورود به دانشگاه در سرما ایستاده بودند وجود نداشت.از طرف دیگه این

استقبال بسیار گسترده حکومت را به شدت نگران کرده بود ،درنتیجه مامورین

در دانشگاه ر ابسته بودند وبه تدریج دیگر حتی اجازه ی خروج از دانشگاه را به

افرادی که در سالن جمع بودند را هم نمی دادند.من وچند تا از بچه های خوابگاه هم

که نتوانسته بودیم وارد دانشگاه بشویم به تدریج ازشدت سرما وخستگی زیاد

،حدود ساعت دوازده شب به خوابگاه بر گشتیم وترجیح دادیم دور هم

بنشینیم وگپ بزنیم ،چون با آن همه هیجان قادر به خوابیدن نبودیم.ساعت

تقریبن دو بود که دو سه نفر از بچه های خوابگاه که تو طبقه ی ما اتاق

داشتند بادیدن چراغ روشن اتاق ما آمدند تو وشروع کردند به تعریف کل

ماجراهایی که آن روز از سرشون گذشته بود که یکی از آن ها اتفاقاتی بود که داخل

سالن ورزشگاه دانشگاه صنعتی که از قضا آن ها موفق شده بودند درون آن

سالن بروند افتاده بود وآن این بود که بعد از شعر خوانی، جلسه بحثی راجع به

مسائل روز بر گزار شده بوده وهر کسی حرفی یا اعتراضی داشته بالای سن

می رفته ونظراتش رابیان می کرده وجمعیت هم یا تایید می کرده اند یا ابراز

مخالفت.این بچه ها ی هم خواب گاهی ما از آن گروه دانشجویانی بودند که به تازگی علاقه مند به

مسایل جامعه شده بودند وبا انرژی زیادی هم در بسیاری از گرد هم آیی ها

شرکت می کردند وهم جریانات رو ز راپی گیری می کردند.اما هنوز با اصطلا

حات بحث های روشنفکری آن زمان آشنایی چندانی نداشتند.برای مثال آن

شب یکی از همین دانشجویان که هنوز هم صورتش انگار جلوی چشمم هست با

هیجان تمام داشت ماجرای بحثی را برای ما باز گو میکرد که احتمالن جریانش

این بود که یک نفر رفته بوده بالای سن سالن ورزش وطرحی را مطر ح کرده بوده که از نقطه نظر یکی از مستمعین در داخل جمعیت غیر قابل قبول بوده است. لذا همین آدم معترض با بلند تر ین صدا اعلام می کند که این قبیل حرف ها همه اش "تیک تاکه".که البته منظور این دوست ما تاکتیک بودولی چون تازه این اصطلاح رو شنیده بود ومتوجه معنای آن نبود ویا شاید هم بوداین اشتباه را می کردکه من همان موقع ترجیح دادم حرفی نزنم وتیک تاک را همان تاکتیک تصور کنم.


این روز ها بستن شال سبز دورگردن رئیس جمهور در زمان دیدارش با مستقبلین اهوازی ویاتهیه برنامه ی به ظاهر ساختار شکن "رو به فردا" واعمالی از این دست بیش از اینکه تاکتیک باشد به نظر من همان "تیک تاک "است که بیانگر سرعت گرفتن اتفاقات غیر منتظره ی احتمالی در آینده است.

Posted by: نسرین at January 16, 2010 8:51 AM



ببینید واقعا وضعیت نظام خر تو خرتر از آن چیزی است که تصور میکنید.
البته دل آقا به این دموکراسی‌بازیها رضا نیست اما ناچار شده و قطعا به محض این که از این فشار رهایی پیدا کند برمیگردد سر خانه اولش. به عبارت دیگر آقا متنبه و متحول نشده بلکه صرفا دارد راههای مختلف را (حتی گاهی به طور همزمان!) امتحان میکند تا ببیند کدام نتیجه میدهد.
الدرم بلدرم امثال احمدی مقدم به خاطر گیر بودن پای خودشان است. اگر جنبش سبز میدانی بیابد این اقا از کسانی است که باید محاکمه و مجازات بشود. بنابراین طبیعی است که تمام سعی‌شان را برای ارعاب مردم و خواباندن اعتراضات بکنند تا بلکه آقا ناچار به قربانی کردن آنها نشود. عقل آقا هم حکم میکند که به این عوامل "خودسر" آن قدر سخت نگیرد ـ تا اگر راه نرمش نتیجه نداد بی‌پناه نماند! مهمترین دغدغه آقا این است که از ریزش اصولگرایان (چه تندروهای امثال حسینیان و چه منتقدان نظیر روح‌الامینی یا مطهری) جلوگیری کند.در مقابل، راز پیروزی جنبش هم، تشدید شکاف بین اصولگرایان است. (این همان کاریست که هاشمی با ظرافت تمام دارد انجام میدهد)
پس به مناظره‌ها و سایر نرمش‌هایی که نظام از خود نشان داده نباید دل بست اما آنها را نادیده هم نباید گرفت. باید نظام را به ادامه تامین مطالبات جنبش تشویق کرد: جنبش باید سیاست هویج و چماق را در پیش بگیرد.
در مقابل، حرکات و مطالبات براندازانه، سم مهلک جنبش است چراکه اصولگرایان را با هم متحد میکند و یکپارچه در مقابل جنبش قرار میدهد.

Posted by: شروین at January 15, 2010 11:44 PM



احمدی نژاد، مصباح، جنتی، شریعتمداری، حسینیان... => دستگیری سران جنبش سبز و سرکوب
.
باهنر، مطهری، رضایی، لاریجانی .... => تعامل با جنبش سبز
.
خامنه ای => اول ایجاد شکاف در جنبش سبز با دادن چند آب نبات چوبی (مثل مناظرات تلویزیونی) و بعد سرکوب

با این کار خامنه ای میخواد در سرکوب شدید گروه دوم را هم همراه خودش بکنه

بدون آزادی زندانیان سیاسی و رفع توقیف مطبوعات، مناظرات جدید تلویزونی را باید همچنان حقه و فریب دونست تا میل به بازکردن فضای سیاسی کشور.

Posted by: آرش at January 15, 2010 6:31 PM



با سلام،

با اکثر تحلیلهایتان موافقم آقای جامی. مسئله اصلی هم چنان مثل خار در زخم باقی است و یک روز فاجعه خواهد آفرید.
آن هم اینست که آقای خامنه ای نمی خواهد مسوولیت پذیر باشد (که بالطبع همه زیر دستان و بادمجان دور قاب چینان هم از زیر بار مسوولیت شانه خالی می کنند)و سیاست بیست ساله "خر دجال" (یعنی هر مویی آهنگ مستقل خود را بزند تا همه گیج شوند و ما بمانیم) ادامه پیدا می کند. هماهنگ شده نیست، اصل روش است: قدرت هردمبیل که دست چپش نمیداند دست راست چه می کند ولی هر دو با اجازه آقاست.

پیشنهاد های بیانیه ۱۷ ام بسیار به جا بود، ولی به نظر من کار اصلی مانده است (که میانگین و اصل خواسته های جنبش هم هست): رهبران جنبش (خاتمی، موسوی و کروبی،...، هر چه بیشتر بهتر) رسما، در نامه ای به امضای همه، از
خامنه‌ای بخواهند که علنا موضعش را
۱. در برابر قانون اساسی
۲. در برابر خواسته های جنبش (که همه خواسته های قانونی هستند)
روشن کند. و همچنین، رسما از او درخواست کنند که منتظر اقدام های علنی او برای انجام این در خواست ها هستند.

به نظرم در خواست دیگری هم باید به در خواست های موسوی و دیگران افزوده می شد. تا زمانی که افرادی مثل جنتی، شریعتمداری، نقدی، ... با حکم رهبری بر سر کارند، معلوم است که چه سیاستی دنبال می شود. موسوی، کروبی و خاتمی می توانند صریحا در خواست عزل این آقایان و آقایان مشابه را داشته باشند و اعلام کنند تا زمانی که از لیست مورد نظر آنها (که ارائه می دهند) جایگزین مناسبی برای این اشخاص نصب نشوند مشکل اصلی را همچنان بر قرار می‌دانند.

تا زمانی که شخص اول مملکت مورد سوال علنی واقع نشود
و مجبور به پاسخگویی نگردد، مسئله حل نخواهد شد. اگر امروز اینکار را نکنیم، مردم خشمگین که مسئله را می دانند ولی از رهبران نا امیدند، شعار مرگ بر دیکتاتور را تا به آخر دنبال خواهند کرد که فاجعه ای ، از این سو یا از آن سو به بار خواهد آمد.

کاش مردم به جای مرگ بر خامنه‌ای می گفتند "خامنه‌ای جواب می خوایم". البته سوال شده، ولی چون زور پشت سرش نبوده آقا جواب تا حالا نداده.

Posted by: Anonymous at January 15, 2010 5:02 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 5
چاپ کن
بفرست