:: سالی که سلطان شکسته شد
:: بگو مگو با نیکان
:: رسانه سبز میدان لجن مالی نیست
::  این باش و آن نباش زبان و منطق سبز نیست
:: ورود به مرحله تثبیت گفتار سبز
:: جنبش سبز مرگ ندارد
:: بعد از 22 بهمن
:: بیانیه خامنه ای، سند آپارتاید ولایی
:: اگر سبزها 22 بهمن را از دست بدهند بازی را باخته اند
:: راه حل رفسنجانی یا جمهوری سوم
:: خامنه ای در پرانتز
:: شفاف سازی از این بیشتر؟
:: این صدای خرد خامنه ای است؟
:: قرآنی که خدا به علم الهدی نازل کرده است
::  بیانیه عاشورای موسوی؛ راه آخر پیش از فروپاشی
:: آن نیمه غایب
:: عاشورا و اشقیای نظام
:: ماجرا خیلی ساده است
:: مسیرهای تاریخ فردا
:: وقتی بالاخره رهبر پاسخگو شد
:: شهر ممنوعه آخرین ولی فقیه
:: آنچه روز قدس فاش کرد
:: بیانیه های خنده دار
:: اندیشه و هنر جنبش
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
January 10, 2010  
بازی در وقت اضافه  
 

حرفهای خامنه ای بعد از بیانیه هفدهم موسوی و نشانه هایی که در هشت روز اخیر می دیدیم معناهای زیادی دارد. من چند برش از آن را برجسته می بینم:

 آقای خامنه ای بروشنی اذعان کرد که طرفدارانش دچار شبهه شده اند و از این نبرد مذهبیون حاکم با مذهبیون مخالف و منتقد متحیر اند: ايشان ديد يك عده اى دچار شبهه شده اند؛ خودش را رساند آنجا، سخنرانى كرد .(اما به نظرم در دادن پاسخی درست به شبهه آنها موفق نبود. او تلاش کرد یک سر ماجرا را به امریکا و انگلیس وصل کند و یک سر را هم به همه کسانی که او بی دین توصیف می کند. در واقع آقای خامنه ای اصلا دوست ندارد بر خصلت های دینی مخالفان تاکید کند و کاملا علاقه مند است که بگوید نبرد بین جبهه دینداران یعنی خودش و بی دین ها یعنی مخالفان است: در داخل، جناحهاى ضد دين، از توده اى بگير تا سلطنت طلب، تا بقيه ى اقسام و انواع بى دين ها كجا ايستاده اند؟ يعنى همان كسانى كه از اول انقلاب با انقلاب و با امام دشمنى كردند، سنگ زدند، گلوله خالى كردند، تروريسم راه انداختند). با اینهمه او از دست شبهه خلاصی ندارد. اگر واقعا مساله دین و بیدینی است چرا اصولا باید ذهن هواداران او شبهه ناک شود؟ 

 به نظرم بخش مهمی از تلاشهای نیروهای امنیتی و تبلیغاتی نظام مقدس در تخریب وجهه دینی مخالفان و بستن آنها به گروههای اقلیت دینی یا مخالفان مسلح و روزه خواران و بی دینان برای حفظ نیروهای خودی است و البته توجیه آسانتر سرکوب. آقای خامنه ای بخوبی متوجه است که اگر دامنه شبهه گسترده شود کار بر او سخت خواهد شد.

 قدم بعدی آقای خامنه ای این است که قاطعیتی را که افراطیون توصیه می کنند به تاخیر بیندازد. این سخنرانی او ایجاد یک فضای وقت اضافه است. به نظرم او نتوانسته بین سازش و سرکوب به نتیجه برسد. بنابرین راه میانی را انتخاب کرده است که به احتیاط نزدیک تر است. او تلاش می کند قاطع جلوه کند اما همزمان از افتادن به دام سرکوب یکباره و خونین و بی محابا که به او توصیه می شود خودداری کند (: خيلى بايد با احتياط و تدبير و در وقت خودش با قاطعيت وارد شد). یعنی قاطعیت فعلا در ذخیره بماند. روش سیاسی او دقیقا منطبق بر نمدمالی است. او بدون اینکه خون رهبران اصلاحات را بریزد یا آشکارا انها را مورد تعدی و حبس قرار دهد سعی می کند راه را از شش جهت بر ایشان ببندد تا «فتنه» از نفس بیفتد.

 تجربه بحران آفرینی های دوره خاتمی هم تجربه ای است که مدل کار آقای خامنه ای را نشان می دهد. حجم آتش تهیه سنگین و بعد آرام کردن فضا. او می خواهد با مرعوب کردن حریف و مذاکره پشت پرده یا خفه کردن پشت صحنه کار را پیش ببرد. تمام الدرم بلدرم ها همین امروز تمام شده است. آقای خامنه ای فکر می کند که بازی را برده است یا در آن دست بالا را دارد. بنابرین نیازی به پرداخت هزینه های بیشتر نیست. اینکه او به هواداران اش می گوید مسائل دیگری هم داریم که به آن برسیم یعنی بروید دنبال کارتان تا اطلاع بعدی. در عین حال این مسائل واقعا هم ذهن او را مشغول می کند. نگرانی اقتصادی و سیاست خارجی و امنیتی نگرانی های مهمی است که او می خواهد بلکه به ترمیم آنها بپردازد (: مسائل كشور كه فقط مسائل مربوط به اغتشاشگران نيست؛ كشور مسائل اقتصادى دارد، مسائل علمى دارد، مسائل سياسى دارد، مسائل بين المللى دارد، مسائل امنيتى دارد؛ صدها مسئله ى مهم پيش روى مسئولان كشور هست؛ بايد اينها را انجام بدهند؛ بايد كشور را مديريت كنند). 

 آقای خامنه ای با هر سخنرانی که می کند بیشتر از پیش نشان می دهد که سرنخ تمام تبلیغات صدا و سیما و کیهان و نشریات سپاه و تریبون های نماز جمعه و مانند اینها دست خود او ست. من وقتی اشاره او را به «دهها میلیون» تظاهر کننده دیدم واقعا اول باور نکردم. چون تازه همین دیروز بود که در کیهان خوانده بودم (گفت و شنود روز شنبه اش) و با خود گفته بودم اینها هم هر روز به ابعاد شمارش هواداران شان اضافه می کنند چون ماجرا از 2-3 میلیون شروع شد و حالا به دهها میلیون رسیده. اما گذاشتم به حساب اغراق های بی مزه کیهان. خبرهای خامنه ای که منتشر شد هم برای من کافی نبود. صبر کردم تا متن کامل حرفهایش در سایت او درآید تا بتوانم شخصا بررسی کنم در چه زمینه ای این اشاره را کرده است. اما درست بود. او این حرف را زده بود درست در همان چارچوبی که در کیهان دیده بودم.

 مساله دهها میلیون به نظرم یک مساله کلیدی است. خامنه ای می خواهد باور کند و به ضرب تکرار و تبلیغات به هواداران اش هم بقبولاند که آنها واقعا اکثریت جامعه هستند. معنای ضمنی دهها میلیون را هم کیهان روشن کرده است. معنای آن از نظر آقایان این است که اکنون به اضافه آن 24 میلیون رای دهنده به احمدی نژاد میلیونها نفر از آن 13 میلیون رای دهنده به موسوی هم طرف ولایت خامنه ای ایستاده اند و از موسوی قهر کرده اند. بنابرین در حساب آنها معدودی باقی می مانند که همین آشوبگران اند که شما در گروههای چند ده نفره یا چند صدنفره می بینید. نظام مقدس به این منطق نیاز دارد تا اولا بتواند بگوید که مخالفان گروه کوچکی هستند و ثانیا بتواند بگوید این گروهای کوچک همان گروههای زخم خورده از انقلاب اند از مجاهدین تا سلطنت طلبها به اضافه گروههایی از بهائیان و چند تنی هم سررشته دار از کارداران خارجی و جاسوسان ایرانی آنها. هر نوع جمع و تفریق دیگری کاملا به ضرر نظام است. این است که خامنه ای حاضر است این دروغ آشکار را خود نیز تکرار کند. او و تیم تبلیغی اش همدست اند.

 به همین ترتیب خامنه ای می کوشد به یک شبهه دیگر نیز جواب دهد. او می گوید این راهپیمایی ها که شد دولتی نبود اما اگر بود هم نشانه قوت این دولت باید گرفته شود! او برای شیرفهم کردن ما می گوید اگر راست می گویید بروید ببینید چند تا دولت دیگر در دنیا باقی مانده که بتواند ظرف دو روز این جماعت میلیونی را به خیابان بیاورد. این به نظرم شیفت مهمی است در گفتار رهبر جمهوری اسلامی. او دیگر به راهپیمایی خودجوش مردم تکیه نمی کند و اذعان دارد که مردم را دولت به خیابان می آورد اما می گوید خب باشد چه عیبی دارد؟ او که می داند راهپیمایی خودجوشی دیگر در حمایت از او و نظام مقدس شکل نمی گیرد تصمیم دارد به همین راهپیمایی های خودفرموده بنازد. بنابرین است که می بینیم در وبلاگهای ولایتی هم این خط شروع می شود که بله می رویم ساندیس مان را هم می خوریم و از دولت مان هم حمایت می کنیم.

 اما موسوی در بیانیه خود باطل السحر این ادعا را آورده است. اگر واقعا نظام از اکثریت برخوردار است باید از یک انتخابات آزاد استقبال کند. نباید اینهمه چهره های شاخص نظام و دانشجویان بسیار و فعالان حقوق مدنی و بشری را در زندان داشته باشد. نباید دهان همه رسانه ها را بسته باشد. اگر اکثریت با نظام مقدس است و طرف ولایت ایستاده است نگرانی اش از چیست؟ نظامی که مستظهر به پشتیبانی ملت است چه غم دارد از نقد رسانه و امواج ماهواره و اعتراض های مدنی؟ و اصلا این کم هزینه تر نیست؟ آیا اگر نظام انتخابات مجددی هم برگزار کرده بود اینقدر هزینه داشت که در این هفت ماهه داده است؟

 خامنه ای بازی را به وقت اضافه می برد به این امید که فرجی حاصل شود. اما در واقع او بزرگترین فرصت را برای سوزاندن جنبش از دست داده است. این سخنرانی می توانست نفس همه ما را بند آورد و آغاز نوعی سازش محیلانه برای فروپاشیدن جنبش باشد. او می توانست حیله های سیاسی خود را در بازی دادن موسوی و رهبران سبز به کار بندد و از دست ما دیگر کاری ساخته نبود. اگر خامنه ای نشانه ای از سازش می داد بی تردید اعتراض خیابانی دیگری در ایران شکل نمی گرفت و او می توانست با بازی تاخیر زمانی که در آن استاد شده است (و مثلا سیاست هسته ای کاملا حول آن می چرخد) اهداف خود را پیش ببرد و جنبش را فرسوده کند. اما این سخنرانی نشان داد که او دورتر از آن است به مردم و خرد سیاسی که فکر می کنیم. یا مشاوران امنیتی و نظامی او به او اطمینان داده اند که دیگر اعتراضی در کار نخواهد بود و همه چیز تحت کنترل است. این بزرگترین دروغی است که او می تواند باور کند. ولی نظامی که بر اساس روش کذابان شکل گرفته و بر دروغ می تند و رهبرش روز روشن اقلیت بودن خود را اکثریت جلوه می دهد به این دروغ شیرین نیاز دارد. 

-------------
*نقل سخنان خامنه ای در پرانتزها از سایت خود او گرفته شده است. 


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5757
نقد و نظر

فقط خواستم از آمدن مرتبم گفته باشم ولذتی که می بریم از خودتان وبینندگانتان. والبته یادآوری که قول داده بودید بیایید مرا ببینید. منتظرم با نوشته ای مرتبط ومجمل. مرسی

http://dalghakirani.blogspot.com/
---------------
دوست عزیز در باره مطلب آخرتان باید بگویم زیاد خودمان را درگیر تعداد ادمها در خیابان نکنیم و به این گمان هم نیفتیم که همه مردم سمت ما ایستاده اند. مردم دیگر و فرضا هوادار دولت را به رسمیت بشناسیم بی توهین و تحقیر و بخواهیم که حق دیده شدن ما و رای دادن ما هم محترم باشد. ما نباید مثل حکومت همه را شبیه به خودمان و طرفدار خودمان بخواهیم. - سیب

Posted by: Dalghak.Irani at January 11, 2010 2:26 PM



تلاش آقای خامنه ای همیشه این بوده است که با" ترساندن ملت از بروز ناامنی" در اراده ملی برای خواستن و رسیدن به آزادی خلل وارد کند. در خطبه فاجعه بار 29 خرداد خطاب به معترضین گفت که "میآیید ابرویش را درست کنید و میزنید چشمش را در میآورید" و بعد هم به ناامنی در عراق و پاکستان و افغانستان اشاره کرد. در این مورد- استثنا- استراتژی کارآمدی است که ایشان دارند چرا که عموما مردم بین امنیت و آزادی اولی را انتخاب میکنند و میدانند که بدون آن آزادی اصلا معنایی ندارد. دقیقا به همین دلیل جنبش سبز از "پایدار" شدن خشونت به هر طریق ممکن باید جلوگیری کند. از آن طرف مردم شدیدا نسبت به آینده ایران و خودشان نگرانند و میبینند که راهی را که آقای خامنه ای در این 20 سال برای کشور ما در پیش گرفته است رو به ناکجا آباد بوده است و نتایج فاجعه باری در همه زمینه ها- مخصوصا در زمینه فرهنگی -داشته است. اتفاقا تمام ماشین تبلیغاتی نظام برای سرپوش گذاشتن بر همین شکست رسوا کننده است. به نظرم این "نگرانی" از ماهیت مافیائی باند حاکم که امروز به عریان بروز کرده است موتور محرک اکثریت مردم در ادامه "سیاسی" بودنشان است. تلاش آقای خامنه ای همیشه این بوده است که نحوه اداره "غیر شفاف و مافیا گونه کشور" را از دید اکثریت ملت پنهان کند که خوشبختانه حیله ای که در این انتخابات بکار بردند به ضرر خودشان تمام شد. دریک تحلیل کلی تقلبی که انجام شد در دراز مدت به نفع ایران خواهد شد چرا که پاره ای از مناسبات فاسد پشت پرده را برای همیشه بر ملا کرد چه بسا که شاید با آمدن آقای موسوی گستردگی و زشتی و پلشتی این مسائل به این وضوح عریان نمیشد. و اما اینکه چه باید کرد: درگیریهای خیابانی پیش آمده بطور واضح و البته قابل درکی آقای خامنه ای را در ادامه سرکوب دچار تردید کرده است. اولا اینکه جواب نداده و نخواهد داد و دوما اینکه مانند کاتالیزوری به سرعت و عدم پیش بینی تحولات خواهد افزود که ایشان بطور طبیعی مایل به آن نیست. این تردید در خامنه ای وقتی تبدیل به تغییر جهت خواهد شد ( البته به اکراه) که مردم به صورت انبوه در 22 بهمن به سیاست های ایشان یک " نه" بلند و ماندگار بدهند چنان که حتی روزنامه کیهان هم نتواند آنرا انکار کند. پس در این مدت باقی مانده تا 22 بهمن باید همه را توجیه کرد و اهمیت تاریخی آن روز را به همه یادآور شد و هیچ چیز بهتر از واقعیات ملموس اقتصادی و فرهنگی مردم را در آن روز به حرکت وا نخواهد داشت. طبیعی است که دولت و عوامل آقای خامنه ای هم بیکار نخواهند نشست و احتمالا پرتاب ماهواره ای یا وعده و وعیدی را برای انحراف افکار عمومی بکار خواهند گرفت که البته ریسک خودش را دارد و از همین الان برای همه آنها باید برنامه داشت. در دراز مدت جنبش سبز ملت ایران باید به فکر فردای وفات آقای خامنه ای باشد و به هیچ عنوان خیابان ها را که صاحب اصلی آنها هستند به نیروهای لباس شخصی و غیره ندهند که این البته به هیچ وجه به معنی اغتشاش نیست بلکه به معنی حضور معنی دار و پر قدرت در صحنه انتخاب رهبر بعدی است. این حساسیت در مردم نخواهد بود مگر اینکه بدانند به احتمال زیاد مصباح یزدی رهبر آینده کشور است. این میتواند خود به خود عامل حضور مردم در صحنه تحولات باشد. و مطمئنا خود آقای مصباح و طرفدارانش هم به این خواسته و مطالبه دامن خواهند زد چرا که واقعا مصباح یزدی با رفتار تاکتیکی خودش نشان داده است که میتواند رهبری به مراتب بهتر برای جناح حاکم باشد. طبیعی است که دار و دسته ای در حکومت از همین الان به فکر آن روز هستند و این همه فشار روی اخراج هاشمی از خبرگان شاید به این دلیل است که میخواهند رهبر بعدی را بدون مزاحمت به کرسی بنشانند و فکر میکنند که در صورت زنده بودن و حضور هاشمی در آن مجلس مسائل میتواند شکل مطلوب را نگیرد. در خاتمه اینکه آقای خامنه ای سیاست نا نوشته و ناگفته ای را در این دو دهه داشته است به این مبنا که هر چه خواست و مطالبات آزادی خواهانه ملی افزون تر شده است ایشان نمایندگانی را در نهاد های انتصابی بکار گمارده است که بطور واضح و کاملا عامدانه ای با جهت خواسته های ملت زاویه بیشتری داشته اند. قصد از این کار این بوده است که به "دشمن" بگوید که هر چه شما در این "تهاجم فرهنگی" بیشتر سماجت بخرج بدهید من هم سماجت بیشتر بخرج میدهم. وگرنه ایشان میتوانست از همین گروه به اصطلاح اصول گرای معتدل برای کاهش فاصله بین حکومت و ملت استفاده کند و این عدم گرایش به آنها از روی بینش و سیاستی است که عنوان کردم. گسترش "مداحی" و "اعتکاف" و "شعرخوانی" وانواع و اقسام خرافات و افراط گرایی همه و همه در خدمت این ماشین شستشوی مغزی است که به نظر ایشان بهترین راه مبارزه با تهاجم فرهنگی و جنگ نرم است. جنبش سبز در مبارزه با این روش و سیاست بنیان افکن فرهنگی باید نشان بدهد که راه "ایرانی" خود را میرود تفاوتی بین وابستگی فرهنگی و اعتقادی به "عرب یا غرب" نمیبیند. جنبش سبز ایرانی است و همه اقوام ساکن در این جغرافیا را شامل میشود.

Posted by: ناشناس at January 11, 2010 4:06 AM



دوستان از دست ندهید:

بیانیه شماره ۱۷ موسوی، تجلی تقسیم کار نانوشته در جنبش سبز

فراروئیدن جنبش سبز از جنبش مطالباتی به جنبش دولتمداری

http://news.gooya.com/politics/archives/2010/01/098895.php

انتخابات ازاد، ستاره راهنمای جنبش سبز

با همین معیار می توان به بررسی بیانیه ۵ نفر پرداخت. در آن بیانیه ۱۰ ماده ای حتی یک ماده مستقل به «انتخابات آزاد» تخصیص نیافته، بلکه تنها بصورت حاشیه ای در ماده مربوط به عزل احمدی نژاد آمده است. همین نشان می دهد که برای این ۵ نفر مرتبه انتخابات آزاد کجاست. تازه چنانکه می گویند آن حاشیه را هم پس از خواندن بیانیه ۱۷ موسوی اضافه کرده اند. در همان حاشیه هم سخن از تشکیل یک کمسیون برای تعیین اصول انتخابات آزاد است! ظاهرا این فرهیختگان اطلاعی از اعلامیهً استانداردهای انتخابات عادلانه و آزاد که در تاریخ ۲۶ مارس ۱۹۹۴ در پاریس به اتفاق آرا به تصویب یکصدو پنجاه و چهارمین نشست شورای پارلمان جهانی رسیده است و جمهوری اسلامی هم آن را امضا کرده است ندارند که می خواهند چرخ را دوباره اختراع کنند.

Posted by: آرش at January 11, 2010 12:41 AM



سخنرانی ۹ دی خامنه ای نشون داد که جنبش با دیکتاتوری سرکوب به نقطعه تعادل رسیده؛ بازی درست هر طرف می تواند طرف دیگر را به عقب نشینی وادار کند. بدون ابتکار و کنشگری رهبران جنبش و آماده شدن و سازماندهی برای فتح خیابان ها دیکتاتور تسلیم خواسته های مردم نخواهد شد.

Posted by: آرش at January 10, 2010 7:43 PM



"آقای خامنه ای با هر سخنرانی که می کند بیشتر از پیش نشان می دهد که سرنخ تمام تبلیغات صدا و سیما و کیهان و نشریات سپاه و تریبون های نماز جمعه و مانند اینها دست خود او ست."
در این مورد با تو موافق نیستم. اتفاقا به نظر من این موضوع نشان می دهد که سخنان رهبر را هم همان هایی آماده می کنند که به صداوسیما و کیهان و افراد تندروی مثل رسایی نماینده مجلس خط می دهند.
الان رهبر از طرف تیم نظامی امنیتی سپاه تحت فشار هست. نشانه ها به نظر من زیاد می باشد ...

Posted by: امین at January 10, 2010 2:16 PM



He is suicidal; it seems! Typical dictator syndromes!

Posted by: naj at January 10, 2010 5:40 AM



چند نکته به نظرم می رسد:

۱.به نکته دقیقی اشاره کردید در مورد روش بیست ساله‌ی خامنه‌ای. بعد از سرکوب و الدرم بلدرم یاران، مرحمتی اجازه می دهد کسانی که خطری برای تئوری قدرت مطلقه و دخالت های بی جایش در امور نیستند دو صباح بیشتر نفس بکشند. این حرفها برای دستگاه او ضرری ندارد چون در موقع مناسب هنوز شریعتمداری و نقدی و جنتی و یزدی ها و ... کار خود را می کنند.

۲. مسئله دوم اینکه باز هم انشا گفت و کلی گویی کرد، مثل همیشه. (مثلا "من هم خودم موافق آزادی هستم"). اینبار گفت "اعتدال و احتیاط" و باز هم برای به پیش بردن سیاستش اضافه کرد "البته قاطعیت هم باید باشد" که یک وقت هواداران فکر نکنند این اعتدال از آن اعتدال هاست و کوتاه بیایند. (این کدی است که در سخنرانی به آنها می دهد که جدی نگیرید، همیشه هم همینطور حرف زده). این بار اگر نمی خواهیم در دام بیفتیم، باید از امثال رضایی که مدعی اند "رهبری مسوول بی قانونی ها نیست و این افراطیون هستند که پیروی نمی کنند" بپرسیم آیا رهبر حاضر است نامعتدلینی مثل شریعتمداری یا جنتی را از کار بر کنار کند و روش آنها که دقیقا ترویج حکومت هردمبیل و "خودسری" است را محکوم کند؟‌ یا اگر دم از قانون می زند، موضع صریح او در برابر اصل ۲۷ قانون اساسی چیست؟ آیا در برابر بیانیه موسوی یک موضع سیاسی مشخص می گیرد یا هنوز به دیگران به عنوان نابالغانی نگاه می کند که در حد او نیستند و باید مانند بچه ها آنها را تادیب یا تشویق کرد.
(نماز جمعه ۲۹ خرداد که یادتونه؟‌ "بچه ها دعوا کردید خوب نبود. دیگه بسه بروید خونه هاتون. من همتون رو دوست دارم ولی حرفهای این آقا پسر رو بیشتر می پسندم.")

۳. که این ما را به این مسئله می رساند که آقا حاضر نیست که از برج عاج پایین بیاید، که شده عامل اصلی همه بدبختی ما. بیست سال است که رهبر مملکت از کشور بیرون نرفته چون شان خود را بالاتر از رهبران دیگر کشور ها می داند. (البته که ولی امر مسلمین جهان نمی تواند کنار امیر عبدالله بایستد. این امیر عبدالله است که باید
به ایران بیاید برای پابوس ولی امرش.)به همین ترتیب هیچ کس را در شان جواب مستقیم و صریح و شفاف در محضر عموم نمی داند. بیست سال است کنفرانس مطبوعاتی نداشته است. بیست سال است به هزاران نامه‌ی سرگشاده که مستقیما به او نگاشته شده جواب نداده است. آخرین آن هم
نامه هاشمی بود که به نظرم اگر هر دوست ۵۰ ساله ای این رفتار را با نامه دوست خود می کرد، دوستی ور می افتاد.

(روز رای گیری ،در تلویزیون صدا و سیما، مرتبا این زیرنویس پخش می شد که رهبر هیچ جوابی نه شفاهی و نه کتبی به نامه هاشمی نداده. (بخوانید: بچه خوبها تقلب خود را بکنند نگران نامه نویسی بقیه بچه ها نباشند، در ضمن جواب نامه دادن در شان ما نیست).)

۴. باید هر چه بیشتر ریزش نیروهای اطراف این قدرت هردمبیل را تسریع کرد، با منطق، نه با شعار و احساسات. اگر حوصله باشد، و کسانی باشند که به این اطرافیان پر نفوذ دسترسی داشته باشند، ما سلاح برنده ای در اختیار داریم به اسم منطق، و می توان با تاکید بر جزئیات و بررسی مورد به مورد به عاقلان آنها نشان داد کجای کار آقا می لنگد.

۵. مسئله مهمتر اینست که احتمال می دهم خامنه‌ای روی یک مسئله حساب باز کرده باشد و آن هم ترس و بیزاری عده کثیری از مردم (از مخالفین، مخصوصا قشر متوسط) از خون و خونریزی است. شاید امیدوار باشند که به علت این احتیاطی که مردم خواهند کرد عده کمی برای ۲۲ بهمن به خیابانها بیایند که "ظاهرا" اوضاع را به قبل از انتخابات بر خواهد گرداند. البته این احتمالی است که وجود دارد، و اگر جنبش روش های اعتراضی جدید و کم خطر تری را بر نگزیند ممکن است در این زمینه دچار نا امیدی یا دو دستگی شود. باید سریعا بحثی در بگیرد و کسانی که با فلسفه جنبش آشنایی بیشتری دارند پیش قدم بشوند که استراتژی مناسبی برای کشاندن مردم به خیابان ها (یا ادامه اعتراضات- علیه روش حکومتی خامنه ای- به روشی کم تنش تر و پر فایده تر)‌ و همزمان پرهیز از ایجاد فضای تنش آلود و درگیری در برابر سرکوب احتمالی پیشنهاد کنند. همچنین باید سریعا خطرات ادامه این طور حکمرانی برای آینده ایران و آینده همین جوانانی که نگران جانشان هستیم برای مردم گوشزد بشه تا هدف اصلی رو به راحتی از دست ندن.

۵. نباید به خودمون مغرور بشیم که ما چقدر پیشرفت کردیم این بیست-سی ساله و جنبش الان بالغه. اگر غفلت کنیم خیلی راحت روحیه تفریط و افراطی گری می تونه به میان مردم بر گرده. (در نیمی از مردم تفریط در ترس و ناامیدی، در نیمه دیگر افراط در خشونت و جا گذاشتن همه موانع در یک روز). ببینید غرور چه به سر آدم ها میاره. مثل خامنه ای نباشیم و ضعف هامون رو بشناسیم. دلیلی بر نا امیدی نیست، فقط باید کمی نگران بود. ما هسته مقاومت خیلی خوبی داریم که کنه مطلب رو فهمیده و تا حالا موتور جنبش بوده. باید روی عامه مردم خیلی کار بشه ولی تا مطلب اصلی جا بیفته.

Posted by: Anonymous at January 10, 2010 3:20 AM



توطئه‌ي جديدي در راه است ... ماكياول در كتاب «شهريار»، به ديكتاتور‌ها ياد مي‌دهد چگونه با حقه‌بازي و دسيسه بر مردم حكم برانند....
اين توطنه-اگر گرفت- براي چند مرحله زير، بر عليه جنبش سبز، برنامه ريزي شده است:
1- گماشتگان رهبري بايد بر كوس خشونت و ارعاب بكوبند. –همانطور كه طي هفته (پس از عاشورا) ديده‌ايم: رهبر همه سگ‌هاي خود را به پارس كردن واداشته تا مردم و جنبش سبز را تهديد به قتل‌عام و اعدام‌هاي گروهي و زندان، به بهانه‌هاي واهي، كنند.
2- در مرحله دوم، رهبر با نقش پدري مهربان ظاهر مي‌شود و دستور چند بخشش و عفو صادر مي‌فرمايند!!
3- جنبش سبز بايد سپاسگزار رهبري شود كه آنها را از چنگال سگ‌هاي هار خود رهانده است!
4- آغاز وقت-كشي براي رسيدگي به خواسته‌هاي مرحله‌اي جنبش تا سرد شدن مردم …
5- به محض آرام گرفتن وضعيت انقلابي و فروكش كردن جنبش سبز، انتفام‌گيري از همه بخشودگان و سران جنبش و دانشجويان و جوانان با قاطعيت شروع مي‌شود
... فردا، اگر جنبش سبز آزادي فرونشست و مردم سرد شدند، حكومت استبداد با خشونتي بيش از پيش همه را تار و مار خواهد كرد. سازشكاراني كه از جوانان و مردم مي‌خواهند اين آتش سبز ايزدي راخاموش كنند، فردا خود از افروختن يك جرقه هم در تاريكي اهريمني ناتوانند. فرزندان جنبش سبز مي‌دانند كه اگر امروز فروبنشينند، فردا حكومت خشونت و جاهليت الوات مانند ماري زخم خورده بر گرده‌ يكايكشان خواهد پيچيد...
هشداربه سبزها!
آنچه چند روز پيش( ۱۵دي‌ماه ) در مقاله بالا نوشته شده، اكنون پله به پله در حال انحام است ...
http://moghavematmelli.wordpress.com/2010/01/05

Posted by: Moghavemat at January 10, 2010 2:09 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 8
چاپ کن
بفرست