:: سالی که سلطان شکسته شد
:: بگو مگو با نیکان
:: رسانه سبز میدان لجن مالی نیست
::  این باش و آن نباش زبان و منطق سبز نیست
:: ورود به مرحله تثبیت گفتار سبز
:: جنبش سبز مرگ ندارد
:: بعد از 22 بهمن
:: بیانیه خامنه ای، سند آپارتاید ولایی
:: اگر سبزها 22 بهمن را از دست بدهند بازی را باخته اند
:: راه حل رفسنجانی یا جمهوری سوم
:: خامنه ای در پرانتز
:: شفاف سازی از این بیشتر؟
:: این صدای خرد خامنه ای است؟
:: بازی در وقت اضافه
:: قرآنی که خدا به علم الهدی نازل کرده است
:: آن نیمه غایب
:: عاشورا و اشقیای نظام
:: ماجرا خیلی ساده است
:: مسیرهای تاریخ فردا
:: وقتی بالاخره رهبر پاسخگو شد
:: شهر ممنوعه آخرین ولی فقیه
:: آنچه روز قدس فاش کرد
:: بیانیه های خنده دار
:: اندیشه و هنر جنبش
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
January 1, 2010  
بیانیه عاشورای موسوی؛ راه آخر پیش از فروپاشی  
 
بی تردید بیانیه عاشورای موسوی را باید صدای عقلانیت در آشوب بی خردی و جهالت ارزیابی کرد همان آشوبی که طالبان داخلی با اعوان و انصارشان دارند به آن دامن می زنند. طالبان داخلی وسوسه ایستادن تا حذف اخرین مخالف را دارد و از اینکه خود را در موضع قدرت مخرب می بیند حسی شهوتناک دارد. می داند که پایان راه می تواند شکست کامل و نابودی اش باشد اما می خواهد به قیمت نابودی خودش هم که شده شما را نابود کند.

موسوی در برابر گروهی که از هر ادب و اخلاق و فضیلت و انصافی عبور کرده و در نمایشی کامل از لمپنیسم سیاسی فقط ریختن خون مخالف را فریاد می زند یکبار دیگر آرام و متین همه فضایل خویش و جنبش سبز را بر می شمارد و آنها را به بازی منصفانه دعوت می کند. او هم بهانه را از دست مردمخواران می گیرد و از همدستی با بیگانه و گروههای رسوا برائت می جوید و هم در برابر ایشان آینه ای می گذارد تا بدانند با کوفتن مردم و زیرکردن ایشان و بستن راه گفتگو راهی جز تند شدن حرکتها و شورش داخلی باقی نمی گذارند.
 
از گوشه و کنار می شنوم که این بیانیه نشانه خستگی موسوی یا سازش او با حاکمیت است. محسن رضایی هم با اعلامیه ای که داده است در همین خیال است. می گویند همین که رضایی به میدان آمده لابد نشانه این است که هاشمی هم پشت ماجرا ست. پس صحنه گردانی سازش کامل است. من ماجرا را طور دیگری می بینم.

اول باید گفت که سازش اسم اعظم سیاست ورزی است. سازش صدای عقلانیت است. آنهم وقتی شفاف صورت گیرد و با شرایطی مردم مدار. این در بیانیه موسوی هست و اصلا بد نیست. خود او گفته بود که اصل مبارزه نیست زندگی ست. این زندگی است که ادامه دارد. مبارزه برای بازکردن بند از دست و پای زندگی ست. نمی توان برای ابد جنگید. یکبار هشت سال بر این گمان بودیم و آخر هم ناچار شدیم سازش کنیم. این خطا را نباید تکرار کرد. باید راهی برای گفتگو باز گذاشت. پیش از آنکه دیر شود.

دوم اینکه اگر مقصود از سازش بند و بست با سران حاکم است این خطا و بی انصافی بزرگی است. کسی که در بیانیه اش آمادگی خود را برای شهادت اعلام می کند بر سر چه چیزی می خواهد سازش کرده باشد؟ کسی که حاضر است از حق خود بگذرد و بر حق مردم تکیه می کند چه سازشی می تواند کرده باشد؟ کسی که تمام خطاهای درشت طرف مقابل را رو در رو به او می گوید و پیامد روش جاهلانه و متفرعنانه اش را به او گوشزد می کند چه اعتباری در حریف می بیند که بخواهد چیزی از او بگیرد؟ کسی که یک جمله اش می تواند میلیونها نفر را به خیابان بریزد چه چیزی بالاتر از آن می خواهد تا سازش کند و این قدرت را وانهد؟ و کسی که در هفت ماه گذشته هر بار که سخن گفته است خردمندی و آهستگی و سنجیدگی خود را نشان داده است چرا باید یکباره خسته شده باشد و از پیگیری آنچه می خواهد دست بردارد؟ 

سازشکاری به معنای منفی آن نسبتی است که رقبا و حریفان موسوی می خواهند به او ببندند. آنها کافرانی اند که همه را به کیش خود می پندارند. می خواهند صورت موسوی را بیالایند و آبروی او بریزند تا سیرت او را پنهان کنند و تفاوت او را از حقارتی که خودشان هستند بپوشانند. یا دوستان تندروی هستند که جلوتر از رهبری جنبش می روند و ساده دلانه می خواهند تا آخر بایستند و دنبال انقلاب دیگری هستند.

من فکر می کنم باید به موسوی اعتماد داشت. هیچ دلیلی ندارد که رای اعتمادمان را از او پس بگیریم. او در این هفت ماهه ما را در رای اعتمادی که به او دادیم راسخ تر کرده است. اکنون باید به او اجازه دهیم بر اساس بهترین خرد ممکن موضوعات مذاکره ای را پیشنهاد کند. 

همه 5 موضوعی که او برای خروج از بحران پیش می نهد ارزشمند است. او می خواهد حریف در برابر قدرت سبزها تن به اصلاح قانون انتخابات بدهد. همه زندانیان را آزاد کند و از ایشان اعاده حیثیت کند. آزادی نشر و رسانه را گردن نهد و مهمتر از همه قانونی بودن حق تجمع و اعتراض و تشکیل حزب و گروه را به رسمیت بشناسد. اینها بسیار مهم اند. او هوشیارانه تمام ایده های یک دولت مطلوب مردمی را در برابر حریف می گذارد. اگر او تن بدهد که چه بهتر و اگر نه حجت تمام است. او هنوز دارد در چارچوب اصلاح قدم بر می دارد. 

ظاهرا بند اول راه حلی که او پیشنهاد می کند است که دوستانی را به گمان انداخته است یا کسانی را مثل محسن رضایی به هوس انداخته تا بیانیه را به نفع آنچه خود می خواهند مصادره کند. اما مفهوم بند اول دقیقا چیست؟

- میرحسین می گوید دولت به خودی خود اعتباری ندارد و حمایتهای رهبری است که آن را سرپا نگه داشته است. می گوید رهبر باید به عزیزکردگی دولت خاتمه دهد و اجازه دهد ساز و کار سیاسی تکلیف او را معین کند. موسوی می داند که به دلیل حمایت آشکار رهبر از دولت است که مجلس در مقابل دولت عاجز شده است و دستگاههای بازرسی و محاسباتی هم نمی توانند کار خود را پیش ببرند. او می خواهد این دولت در قد و قواره خودش در مقابل مجلس و دستگاه قضایی قرار گیرد. می خواهد رهبر کنار بنشیند و بگذارد دولت به محاسبه کشیده شود. 

- میرحسین می خواهد چتر قدرت داشتن و پاسخگو نبودن رهبر شامل احمدی نژاد و آخرالزمانی ها نشود. میرحسین مشکل اصلی را در این می بیند که دولت کارگزار رهبر است و از مصونیت سیاسی برخوردار شده است. میرحسین می خواهد این مصونیت برداشته شود. معنای دیگر این حرکت این است که موسوی به رهبر می گوید باید دست از دخالت در امور اجرا بردارد و برود سلطنت اش را بکند. او به رهبر می گوید اگر می خواهد رهبری کند باید از زیر بال و پر در آوردن یک جناح خاص خودداری کند. 

- موسوی بروشنی معتقد است، مثل همه ما، که این دولت دولتی بی کفایت است. او با درخواست پاسخگو شدن دولت و برداشته شدن حمایت رهبر از آن راه  . را باز می کند که اهرم های قانونی برکناری دولت فعال شود. او در واقع می خواهد مساله را به جای خیابان در پارلمان حل و فصل کند. نتیجه یکی ست. اینکه او می گوید: «اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چهارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد»، معنای روشنی دارد. هم او و هم ما و هم هاشمی و لاریجانی و رضایی و دیگران می دانیم که دولت کارآمد و باکفایت نیست. او بسادگی می گوید رهبر دست از حمایت غیرمعمول از دولت بی کفایت بردارد تا تکلیف رئیس جمهوری انتصابی را مجلس مشخص کند. او برکناری احمدی نژاد را به دلیل عدم کفایت سیاسی پیشنهاد و پیش بینی می کند. امری که می تواند به یک انتخابات مجدد منتهی شود.
 
برای کسی چون موسوی که به قانون اساسی و ظرفیتهای معطل مانده آن متعهد است و قصد انقلاب ندارد این پیشنهادی هوشمندانه است. اگر این پیشنهاد در کنار چهار پیشنهاد دیگر او پذیرفته نشد آنگاه از برانداختن این نظام سیاسی چاره ای نخواهد بود. راه حل او مثل هر راه حل خوبی برنده-برنده است. مگر اینکه طرف مقابل بازی برد و باخت را انتخاب کند. ممکن است فکر کنید پذیرش این راه حل ها از طرف کسانی که سالهاست عامدانه بر طبل انحصارطلبی می کوبند غیرممکن است. اما به عنوان آخرین راه برای پرهیز از سنگین کردن هزینه ها بی گمان ارزش آزمون دارد.

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5741
نقد و نظر

ایرانی میمیرد ذلت نمی پذیرد

Posted by: سبز at January 17, 2010 11:20 AM



اصلی ترین مشکل موسوی و شما خودبزرگ بینی و و خودپسندی است . رای خود و همقطاران خود را رای همه ملت به حساب می آورید و چنان می گوئید ما که هیچ کس را در ایران دیگر اندیش نسبت به آنچه که شما می اندیشید به حساب نمی آورید . رای 13 میلیونی خود را می بینید اما رای 24 میلیونی ملت را نمی بینید. از همان ابتدا بر طبل مخالت کوبیدید تا حرف خود را برکرسی بنشانید ولی زهی خیال باطل.متفرعنانه ندای عدالت سرمی دهید و با شمشیر ظلم قصد برپائی عدالت را دارید. به خود بیائید و به آغوش ملت و اسلام بازگردیداگر اعتقادی به آن دارید.

---------------------------------
ما اطمینان داریم که آن 24 میلیون تقلبی ست. شما هم اگر اطمینان دارید که همین قدر رای دارید به جای قتل و ضرب و جرح هموطنان معترض قبول کنید که یک انتخابات تازه برگزار شود زیر نظارت دقیق. تا سیه روی شود هر که در آن غش باشد. هزینه های یک انتخاب تازه بیشتر است یا لشکرکشیدن به خیابان و بی آبرو شدن نظام؟ - سیب

Posted by: حسین at January 6, 2010 2:08 AM



اینان چون غرق شدگان که دستپاچه به هر چیزی دست میاندازند این مستبیدن نیز در حال غرق شدن هستند یه روز با عکس امام روز دیگر با اشوب ساختگی عاشورا و سو استفاده از ارمان و نام حسین و الان هم با تهدید و تخریب و ....

Posted by: Anonymous at January 4, 2010 8:19 PM



زهر و تریاق
پس از صدور بیانیه شماره 17 میرحسین موسوی گفتگویی در فضای مجازی و احیانا مطبوعات داخلی در گرفت و سوالاتی مطرح شد که آیا موسوی با شناسایی تلویحی دولت کودتا عقب نشینی نموده؟ برخی درجواب میگفتند نه تنها عقب نشینی درکارنیست بلکه ایشان بالضروره در این شرایط جنبش نوع دیگری از گفتمان ومبارزه را وارد جریان فعلی نموده.
نگارنده در همین موارد نکاتی چند را که تذکرش ضروری به نظر می رسدعنوان نموده امید که راهگشا باشد.
اولا بدیهی است که هر تحول اجتماعی محتاج نیروی اجتماعی که بدنه تحول است می باشد و درعین حال نیازمند متفکران تأثیرگذار جهت چگونگی طی کردن مسیر، یعنی تلفیق دو عنصر مردم (توده های اجتماعی) و متفکران راهنما(الهام دهندگان یا رهبران و یا نمایندگان)، از طرف دیگر لزوم حضور همزمان آرمان و عقلانیت در جنبش اجتماعی نیز قطعی است به گونه ای که عدم حضورهریک از این عناصر به معنی نرسیدن به نتیجه است . آرمان محرک توده مردم و بدنه احتماعی است و به مثابه موتور و قوای محرکه اصلی است که بدون آن تمام وجود و عینیت جنبش بی معنا می شود و روشنفکران و بخصوص سیاستمداران (تأکید میکنم بخصوص سیاستمدارن همسو با آرمانهای مردم) به مثابه راهنمای راه و تکنسین های گذر از گردنه های خطرناک تحول اجتماعی هستند.
به زبان دیگر وقتی سالها پیش سعید حجاریان تز فشار از پایین و چانه زنی از بالا را عنوان نمود شاید از دو طرف برخورد مناسبی با این موضوع نشد در صورتی که واقعیت همین است که پیشبرد صحیح یک تحول اجتماعی حتما به هر دو اصل این تز نیاز دارد، (لطفا چانه زنی در بالا را به معنا ی سازش در پشت پرده و شیخوخیت و موج سواری و غیره تعبیر نکنید) فشار از پایین که توسط بدنه اجتماعی و توده مردم انجام می شود و ضرورت و مبنای اصلی یک تحول اجتماعی است و چانه زنی دربالا که توسط سیاستمدارانی دانا و راه بلد باید اتفاق بیفتد، مطالبات اجتماعی رابه صورت مرحله ای و قابل انجام عینیت می بخشد ، البته عنوان کردن عنصر گفتگو و مذاکره امکان دارد در لایه های تند تر و رادیکالتر بدنه اجتماعی باعث سوءتعبیرها و بروز مخالفتهایی شود مثلا تحت این عناوین که مردم خون میدهند وبعضی ها سرخون مردم معامله می کنند. البته انکار نمی کنم که امکان معامله کردن سرخون مردم فرضی محال نیست ولی لزوما هر گفتگو و مذاکره ای به معنای معامله سرخون مردم نیست بلکه می تواند به معنای به نتیجه رساندن فداکاریهای مردم باشد ، یعنی اساسا بدون گفتگو و مذاکره امکان به نتیجه رساندن یک تحول اجتماعی منتفی است.در تمام جنبشها و انقلابات حتی آرمانی ترین و خونبارترین آنها نیز بین دو اردوگاه این مذاکرات انجام شده مثلا در مورد همین انقلاب 57 خودمان کانالهای گفتگوی دائمی بین مرحومان بهشتی و بازرگان با سران رده بالای حکومت شاه درحال انجام بود و نتیجه آنها هم بسیار روشن بود مثلا بعد از خروج شاه از کشور و تشکیل شورای سلطنت ، پیرو همین مذاکرات رئیس شورای سلطنت مرحوم آشتیانی بلافاصله به پاریس رفت و استعفایش را تقدیم ایت الله خمینی نمود و شورای سلطنت را غیر قانونی اعلام کرد ، یا اعلام بی طرفی ارتش توسط رییس ستاد مشترک آن تیمسار عباس قره باغی که در روزهای آخر به مثابه تیر خلاص بر پیکر رژیم شاه تلقی شد و یا مذاکرات مرحوم بهشتی و ژنرال هایزر، همه این امتیازات در نتیجه مذاکره بین دو اردوگاه حاصل شد و به هدف رسیدن جنبش را میسور و کم هزینه نمود. مورد دیگر مذاکرات آمریکا و ویتنام که در کشاکش شدیدترین درگیریها و بمباران سنگین مواضع ویت کنگها توسط ب – 52 های نیروی هوایی امریکا و مقاومت خونبار ویتنامیها مذاکرات بین کسینجر (نماینده امریکا) و له دوک تو (نماینده ویتنام) در پاریس در حال انجام بود.
به هر ترتیب مقصود این است که در نظر داشته باشیم این چالش و درگیریها به غیر از سپهر عمومی و خیابانها برای به ثمر رسیدن به صحنه ها و جنبه های دیگری نیز نیاز دارد که مهمترین آنها مذاکره است. همانگونه که در تبعیت از آداب سلحشوری طرفین جنگ در ابتداپهلوان ترین و یل ترین ها را و عمدتا سپهسالاران را در حضور کل دو لشکر به جنگ یکدیگر می فرستند تا شاید کار به درگیری کامل دو لشکر نکشد، در مذاکره نیز این سپهسالان سپهر سیاستند که به هماوردی یکدیگر فرستاده می شوند تا شاید . . . . .
و اما دومین موضوع مهم و قابل تذکر در مورد جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران که شاید ضرورت توضیح آن کم از مورد اول نباشد ، سرعت حرکت و سیر بدنه اجتماعی است که به باور نگارنده ضرورت کنترل سرعت آن غیر قابل انکار است . حرکت سریع بدنه اجتماعی و بالا رفتن سطح مطالبات باعث می شود که این راه به درستی و سلامت طی نشود چنانچه سطح مطالبات و سرعت تحولات متناسب با آمادگی عینی جامعه و نهاد قدرت ( به عنوان مقابل مردم ) نباشد اولا امکان دارد احیانا در میانه راه منحرف شده یا به خشونت کشیده شود و ثانیا اینکه بعد از به نتیجه رسیدن ظاهری در مرحله بعد استبداد امکان باز تولید خود را مجددا فراهم کند همانگونه که در انقلاب سال 57 اتفاق افتاد . فضیلت در این است که این جنبش بزرگ
اجتماعی بتواند سرعت گامهایش را کند نماید تا امکان به نتیجه رسیدن و بدون بازگشت بودن تحولات را فراهم آورد.
البته متوجه این موضوع هستم که توصیه های اینجانب شامل :1- ایجاد امکان مذاکره و 2- حرکت عمیق و آرامتر ، چندان دلچسب و شیرین به نظر نمی رسد و در نظر اکثریت بدنه اجتماعی جنبش شاید تعابیر مناسبی از آن نشود اما مطمئن باشید که اگر چون تریاق تلخ و ناخوشایند باشد اما در اثربخش و پادزهر بودن آن تردیدی نیست.

محمد تهرانی
13دی ماه

Posted by: mohamad tehrani at January 3, 2010 7:28 PM



مهدی جان،
شما پاسخ علم الهدی را خطاب به آقای موسوی خووندید ​، استدعا دارم نظری به آن بیاندازید،
ارادت
http://khabaronline.ir/news-34141.aspx
علم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الهدی خطاب به موسوی: اشکال شما قبل از اینکه به بنده وارد باشد به خدا وارد است

Posted by: Anonymous at January 3, 2010 2:00 PM



عزیزان من جلادان که این حرف ها رانمیفهمند من متوجه نمیشوم کجای اسلام یا جمهوری اسلامی ما اجازه داریم کسی راکتک بزنیم آنهم درملائ عام

Posted by: جعفر نصیری at January 3, 2010 5:21 AM



او ابرمردیست از دیار آذربایجان ، او آمده تا انسانیت ، آزادی و برابری را آرام آرام به مردم بازگرداند پس با او باشیم نه یک گام جلوتر و نه یک گام عقب تر

Posted by: Anonymous at January 2, 2010 10:28 PM



با سلام.دوست عزیز مواردی که شما مطرح نمودید البته کاملا درست است، ولی با تکیه بر اینکه راجع به چیزی که نوشته نشده است آنرا برای آینده باز میگذارد، میتوان مهمات دیگری را که مهم اول را نقض میکندهم بیان کرد،گیریم که موافقتی از طرف حکومت بشود که بنده امکان آنرا زیر صفر میبینم، هنوز اصل ولایت فقیح وجود دارد و گیریم که حکومت جریانات سیاسی را به مردم واگذار کند تکلیف مسایل جدی اقتصادی و اجتماعی چه میشود، تکلیف دخالت فلان آخوند از فلانجا چه میشود،آیا فکر نمیکنید که مردمی که بعداز ۳۰ سال جسارت آنرا پیدا کرده که حرفهایش را بزند، فردا دوباره در خیابانها نمی ایستد و آزادی طلب نمیکند،چشمانمان را رو به حقیقت نبندیم اسلام مذهبی نیست که از نظر اجتماعی آن آزادی را که امروز متداول هر جامعه ای است بپذیرد. پس بیایم و ۲ نکته را به بیانات آقای موسوی اضافه کنیم ۱. خط زدن اصل ولایت فقیه از قانون اساسی ۲.برگذاری یک رفراندوم جمهوری اسلامی یا ایرانی. چرا که دقت بفرمایید یکبار مردن بهتر از هر روز مردن است

Posted by: شهاب at January 2, 2010 10:16 PM



سلام، توضیحی درست از بیانیه ی 17 موسوی است.متشکر.

Posted by: خلیل at January 2, 2010 9:00 PM



خیلی ممنون جامی نازنین
من یک کامنت گذار حرفه ای بودم! بخاطر محدودیتی که وبلاگ های جدی وپر بیننده - درست یا نادرست- ایجاد کردند مجبور از ایجاد وبلاگ شدم. این آدرسم
http://dalghakirani.blogspot.com/

واین هم یکی از آخرین کامنت های منتشر شده ام دروبلاگ مسعود بهنود برای شیرینی پاسخ مثبت شما:

سلطان یا دلقک ودیگر هیچ!

1- فوتبال تنها بازی شبیه زندگی مدرن نیست. فوتبال خود زندگی مدرن است:"مطلق!" همه چیز در دنیا گلخانه ای دارد ازگیاه تا حیوان؛ حتی انسان! ازارزش تا ورزش، ازماده تا معنا، از... وتنها ملت است وفوتبال که گلخانه ای ندارد. اتحاد جماهیرسوسیالیستی شوروی واقماردرهفتادسال عمربیهوده شان همۀ عرصه ها ونشان ها ومدال ها را دروکردند جزفوتبال! که هرچه کردند نشد که نشد؛ چرا که دیگر عرصه ها را درگلخانه می پروردند وفوتبال وزندگی که رکاب نمی دادند ونمی دهند به پرورش درمحیط محصور، ویترین یا آکواریوم!
2- درکشاکش تبلیغ برای "شجاع ترین شیخ مهدی کروبی" پیغامی هم نوشتم برای افشین قطبی درحاشیه! که تک جمله اش این بود: "افشین به بچه ها بگو بجان بزنند. ماگناه داریم بخدا" ولی بچه ها بجان نزدند ومانرفتیم به جام جهانی. ومن مطمئن شدم که احمدی نژاد دروغگوست! چون ما با هاشمی وخاتمی راستگودوبار به جام جهانی رفته بودیم.
3- حکایت: هنگامی که درسال 84 خورشیدی ودر یک روزتابستان گرم تهران خودم را جز دلقکی مفلوک ندیدم درآینۀ واقعیت! یادم از کشته خبرداد وهنگام درو: "سلطان یا دلقک ودیگرهیچ". وقتی درزمستان سال 57 همه باهم ایران را سیرک کردیم با نمایشی ناب از "کمدی موقعیت"؛ نقش ها معلوم بود: یا سلطان یا دلقک ودیگرهیچ. وخشونتی نبود! تعجب می کنم از بهنود!: دلقک ها سلطان؛ سلطان ها دلقک!
4- روایت: قصۀ من البته به سالی که زاده شدم برمی گشت درمیانۀ سال 1325 خورشیدی وهرسه عرصۀ مورد علاقه ام سلطان هایش را زاده بود درهمان سال؛ ودرپس وپیش: مسعود بهنود درروزنامه نگاری ادیب. علی پروین درفوتبال. مسعودرجوی درسیاست وشیرین عبادی درحقوق. ومن جزدلقکی نقشی نمی توانستم از همان ابتدا.وچه حیف که اسلام هیچ گاه دلقک وارونه را اجازه نداد: "خنده درصحنه وگریه درپسله بجای گریه درصحنه وخنده درپسله"
5- واینک از آن چهار اسطورۀ همزادم مسعود رجوی خودکشی کرده است وبیهوده سرتقی می کند دراعلان آن- واین مهم است بسیار برای امروز ما- . علی پروین خودش را به یک اسطورۀ مدرن(علی دایی) جایگزین کرده است بفراست. شیرین عبادی هنوزسلطان است با آوارگی. ومسعود بهنود که نمی خواهد سلطان درتبعید بمیرد ودلهره دارد بحق.
6- دیروز روز عاشورا بود وخون پاشید به چهرۀ ایران. بهنود نازنین؛ دلهره ات را هرچند دوست دارم ولی همراهش نیستم. وهرچند باوری به تأثیرگذاری فریادهای مربیان ندارم پس از شروع بازی. اما دلیلی هم نمی بینم برای دست کشیدن از تفسیر بازی: "بچه ها بعدازفقط 15 دقیقه از شروع بازی وهنگامی که مطمئن شدند حریف قصد ندارد ازهیچ کدام از عده وعدۀ خود ازتکل های مرگبار بقصد خردکردن ساق های طردشان تا شلیک به قلب ومغزشان وکوفتن وروفتن تماشاچیانشان و... آن هم دربازی"درخانۀ خودشان" کوتاه بیاید؛ دقیقه ای فقط- باورکنیم این فقط را- "بجان زد" تا عقب ماندگی صداوسیما ساخته اش را جبران کند. ودیگر هیچ! دیروز عاشورا بود آخر. وعاشورا یک روز است دریک سال. ایمان بیاوریم.
7- رضا پهلوی لباس فکر پوشیده بجای جبۀ شاهزادگی و خلع سلاح کرده رژیم را از"عناصری از سلطنت طلبان را دستگیر کردیم". دست مریزاد! ومسعود رجوی که حتی تسلیت برای آیت الله منتظری را بدست همسرش نگاشته نباید از معرکه بگریزد مثل همیشه. چرا که رژیم هنوز هم می تواند با"عده ای از مجاهدین خلق را دستگیر کردیم" مانور نوستالوژی جنگ را به ایرانیان خسته ازفروغ جاویدان! بفروشد. آیا سلطان مرده ام دلقکی اش را پاس خواهد داشت دراعلان رسمی انحلال سازمان مجاهدین خلق؟ بخدا! بنام خدا وبنام خلق مسلمان ایران خط پایانی ندارد برای ادامه. اینک مسابقه ای تازه آغاز شده درابتدای خط استارت به قهرمانی "جنبش سبز ایران". سرخش نکنیم چه به بها وچه به بهانه! التماس می کنم.
8- رژیم نمی تواند دخالت انگلیس وآمریکا را نقد کند درذهن ایرانیانی که خودشان ایمان دارند ایرانیند ونه غربی وشرقی. ولی انجمن پادشاهی ومناققین واژه هایی از اعماق تاریخ ایران هم می آیند. التماس می کنم.
9- سلطان یا دلقک ودیگر"ملت سبزی است که می خواهد انسان باشد به معمولی انسان". یا...هو

Posted by: Dalghak.Irani at January 2, 2010 6:30 PM



از بازترین پنجره ها طرد شدید
در گوشه خانه خویشتنگرد شدید
در پیله عافیت خزیدید آنگاه
بی درد شدید و سخت نامرد شدید

Posted by: javad at January 2, 2010 6:09 PM



دست از نگاه صفر و يكي برداريم و عاقلانه فكر كنيم.اين بيانيه يك اتمام حجت بود.اگر پذيرفتند كه انتخابات آزاد برگزار كنند و مطبوعات را آزاد بگذارند و...،پيشرفتي عظيم است و اين نظام ديگر جمهوري اسلامي نيست و اگر نپذيرفتند(كه احتمالش بيشتر است)بر جنبش سبز حرجي نيست.اين گوي و اين ميدان.

Posted by: مونا at January 2, 2010 1:08 PM



جامی گرامی، نوشته شما حاکی از سياست گذاری مسئولانه در کشوری است که تمامی سامانه های سياسی و اجتماعی اش کلنگی شده و حاکميت تصميم بر آن دارد که اگر رفتنی شد کشور را هم با خود به قعر ببرد. اينجا ديگر مسئو ليت بازيگران جبهه مقابل صد چندان می شود، بايد مواظب باشند که که اين جنبش نيمه جان ملی از نفس نيافتد، جنگ داخلی آغاز نشود، جام ضخيم استبداد ترک بردارد، جايی برای آزاديخواهان باز شود و حکومت خود را مجبور به پذيرش و مذاکره با جنبش سبز و موسوی به عنوان رهبر نيروی مقابل ببيند. نوشته شما در اين مجموعه از ديدگاهها داهيانه است. با احترام
براتی

Posted by: مهران براتی at January 2, 2010 11:20 AM



ماده اول پیشنهاد پنج ماده ای موسوی برای حل بحران http://hipcat.wordpress.com/2010/01/01/1-11/

Posted by: Majid Shahbazkhani at January 2, 2010 10:56 AM



سلامهرانچه ميدانم گوش نميدهيد اما ميگويم چرا اينقدر خودتان به كري وكوري زده ايد جمعيت چند ميليوني رانديدي انها مردم نيستن شما چند نفر مرديم هستيد توي كه با كمال بي ادب به مراجع و رهبر و..توهين مي كني وعملا منطق خودت را نشان دادي محترم هستي ميرحسن موسوي يك جائ طلب بتمام معناست فراموش كرديم در زمان نخست وزيري چه كرد الانم بخاطر پست رياست جمهور چه مي كند تا كي ميخواي چشات ببندي وواقعيت بپذيري اصلا فرض بگيريم راست ميگه چرابه مولي علي نگاه نميكنه مگر نمي داني پيامبر از طرف خدا مامور شد علي راجايگزين خودش بكند وخدافرمود اگر اين كار رانكني رسالت خود را انجام ندادي ولي علي چه شد 25سال سكوت كرد وتااينكه مردم دوباره از او خواستن با اينكه حكم خدا بود بوسيله پيامبرخوب اگه موسوي جاي حضرت علي بود حتما حاضر به ازبين بردن تمام دنيا هم ميشد تا به حاكمييت برسد دست برداريد اشتباه ميكنيد بسه به قانون رجوع كنيد موسوي در طلو ع چند سال نخست وزيري چه كرد كروبي چه كرد؟ووووووومكرومكرالله

Posted by: سروش at January 2, 2010 9:53 AM



یکی به من بگه اینا که چهارشنبه اومدن چی فکر کردن؟
اینترنت ندارن؟ ماهواره ندارن؟ روزنامه نمی خونن؟
با آدما در تماس نیستن؟
از خونه بیرون نمیان؟؟
پس چرا زنده ان؟

Posted by: shirin at January 2, 2010 6:48 AM



سلام و اردات
من با بخش زیادی از مطلب شما موافقم. اما چیزی که غافل مانده از نظر من این است که چه خوشمان بیاید چه نیاید ظاهرا انتخابات برای آقای میر حسین تمام شده است.حال با این بیانیه کسی به سرنوشت زندانیانی که به همین بهانه در زندان اند یا معترضانی که پس از این باز داشت خواهند شد فکرده است؟ مطلب من شاید با ناامیدی و بدون نگاه100درصد مثبت شما و آقای بهنود نوشته شده است:
http://www.shahabaddin.com/2010/01/blog-post.html

Posted by: شهاب الدین at January 2, 2010 6:36 AM



با تشکر از تحلیل شما.
بعد از 30 سال مردی آمده که توانست امید را به مردم و جوانان بازگرداند و آن ها را به تلاش برای طلب حق خود تشویق کند و در طی این چند ماه حکومت فاسد را به چه کنم چه کنم بی اندازد. موسوی ما را در این مدت تنها نگذاشت کاری که خیلی ها نتوانستند انجام بدهند. مهندس تا کنون با تدبیر این حرکت را رو به جلو هدایت کرده جوری که حکومت با سرکوب و کشتار گسترده هم نتوانست از قدرت آن بکاهد و هر بار مردم با قدرت بیشتری حضور پیدا کردند پس در صداقت و کفایت میر حسین نباید شک کرد.
به امید ایرانی آزاد و آباد.

Posted by: رضا at January 2, 2010 6:28 AM



Thank you for everybody for their critical analyses and comments. I enjoyed reading them and agree with most. They are insights and ideas looking from different angles.
I believe, Mr. Mousavi is honestly doing better than every body else. Who else while living in Iran can perform this much. No other politician or leader can survive a minute in Iran. Arrest, assassination or execution is the result of any opposition and we have witnessed many of them in past decades. No ruling power would tolerate a strong opposition leader.
I am very surprised to see him free and alive. I am not sure if he has some sort of immunity or really everything is a political game to keep people busy and hopeful. I am sure he is not so much powerful where the corrupt government, justice or security forces do not dare to remove him for good. They have been so far tolerating him and getting along with him. I am not sure how far he will be able to go forward. For sure, no one else can lead and be in the front line more effective than him.
No other person living abroad dares to claim the leadership of this movement. No body has enough influence among wide range of people living in Iran. Khomeini, the Man of 1979, had some unique opportunities including massive support of all opposition groups and intellectuals in leading the revolution from remote.
While there is a widespread agreement among people to remove the Islamic Regime, but there is not enough agreement in how to approach with the issue. The degree of opposition is too wide in respect with reform, gradual reform, or cutting everything from the roots. Ahmadineghad, the most unwanted president of the history, is not the only one that should be removed and sentenced for his crimes. Imagine replacing him with Ali Larijani or anybody else approved by Khamenei. There are 1000’s of officials who should be removed and sentenced simultaneously. They know it clearly and that is why to protect themselves either they are protecting regime or playing politics and game by leaning on green movement or staying silent and neutral.
Based on these facts, most people have found that no more reform will be efficient enough to let them reach their primary goals. Where, Mr. Khatami could not do enough within eight years. He was not even able to cope with Judge Mortazavi or corruption of Velayat-e Faghih. He was too nice and too powerless. Ahmadineghad does not have the required authorities (thanks God) of ruling president as seen in other counties. He has become powerful due to pleasing Khamenei and providing his satanic demands. We could not reach any common ground with Justice System or Parliament members and many others like Khobregan, Shoray-e Neghahban, Sepah, security forces and all those organizations ruled by Khamenei and his Arazel o Obash. They all should go to jail and buried in mass; like all those corrupt and Mofsed Filarz officials and officers of Pahlavi. In fact, compared to these current criminals, many of those were like innocent angles.
People need strong leadership to deal with this dilemma. I guess no leadership is better than bad leadership. You cannot lead a motivated nation with step by step reform and begging for change from ruling powers who exactly know how to suppress the opposition in order to maintain its power. It is very simple to cope and struggle with this regime and bring them down. The problem is lack of unity among people and lack of power and influence among leaders. People are willing to donate their blood and martyred. But, they do not dare to support the movement strongly. There are many weak people who scare from losing their job and salaries. I do not blame them. They really need their job and money to survive. People whom you see in the streets are those who have nothing to lose but their blood. I am proud of them and we owe them a lot. But they are not enough.
For bringing the regime down simply we need to be united in shouting down the government, ministries, banks, and industries, especially gas and oil by massive protest and boycott. Just for weeks or 2-3 months. The way we did in 1978-9. We need support of army for reducing blood shed. Is there any power or mechanism to unite and convince the working people to stay at home silently? Do you agree with me or disagree and have comments on my input? I welcome your comments.

Posted by: Ali Mahmoudpour at January 2, 2010 6:16 AM



با سلام
گویند که بزرگی گاه باشد در حقیری
البته حقیری نه از آن جنس که در امنیت و آرامش سربه لاک خویش فروبریم که حقیری واقعی اینست. بلکه از آن جنس که برای نریختن نه قطره ای خون که هیچ، برای نریختن حتی قطره ای اشک از چشم مظلومی، با وضو و غسل شهادت، دستی برای صلح و آرامش دراز شود
آری، من هم چشمان اشک آلودت را می فهمم سید، و نیز معنای کلامت را و بدان اطمینان می کنم
یا حق

Posted by: علی at January 2, 2010 12:03 AM



معلوم است حاکمیت پس از حکم اعدام موسوی و منافق خواندن او...... قبول نخواهد کرد

ای ول موسوی که راه پس و پیش براشون نذاشته

Posted by: hichi at January 1, 2010 11:32 PM



تحلیل دقیق وواقع نمایی است. متأسفانه از اراجیف کیهان واحمد خاتمی و... درمورد بیانیه مهندس موسوی چنین معلوم است که آیت الله خامنه ای بازی خطرناک را ادمه داده است. بخدا پناه می برم از رنج درپیش مردم. یا...هو
اگرقابل دانستید به اولین مطلب وبلاگ من هم نگاه کنید.
----------
آدرس وبلاگ تان را بگذارید لطفا. حتما نگاه می کنم. - سیب

Posted by: Dalghak.Irani at January 1, 2010 10:38 PM



به نظر من این شاید بهترین اعلامیه مهندس موسویست. الحق که او مهندس است.
مواردی را می گویم برای آن دسته از دوستانی که مایوس شده اند. عزیزان در علم سیاست همواره باید بین خطوط را خواند. موسوی بودن امروز کار سختیست. مردی که بعد از به شهادت رسیدن خواهر زاده اش می آید و چنین بیانیه ای می دهد قطعا سیاست مدار بالغیست. من با نویسنده این مقاله کاملا موافقم. این بیانیه برای شخص رهبریست. او عملا راهکارهایی را پیش روی حاکمان گذاشته که اجرا شدنی نیست. علتش هم خود رهبریست. اگر احزاب باشند, مطبوعات آزاد باشند علنا این دولت دو روز هم دوام نمی آورد ضمن این که نسبتا بخش عظیمی از آرزوهای 30 ساله مردم ایران براورده می شود. در ضمن دوستان همینکه موسوی حاضر است قدرت را به دیگری بسپرد و در راه آزادی شهید شود و خونش هم به گفته خودش از هیچ شهید دیگری رنگینتر نباشد نشانه شخصیت والای این مرد هست. نه مثل عده ای طمع کرده که برای دو روز زندگی و قدرت می زنند , می کشند و تجاوز می کنند.
دوستان من که هر روز بیشتر می گذرد به موسوی بیشتر اعتماد می کنم.
برای همه شما و موج سبز آرزوی موفقیت دارم.

Posted by: ایران موج سبز at January 1, 2010 10:30 PM



در باره بیانیه آقای موسوی

…….
آقای موسوی، از کدام مجلس و قوه قضاییه صحبت می‌کنید؟ از دو دستگاه ضد مردمی که تیول لاریجانیهای فاسد است؟ از قوه قضاییه‌ای که شریفترین فرزندان این مملکت را به بند کشیده و به شکنجه گاه برده؟ از قوه قضاییه‌ای که نفس روزنامه‌ها و روز نامه نگاران را بریده؟ از قوه قضاییه‌ای که رئیس جنایت کارش آزادیخواهان جنبش سبز را وابسته به خارجی‌ میخواند و به زندان و اعدام تهدید می‌کند؟ به قوه مقننه‌ای که احمدی نژاد متقلب دروغ گوی جرثومه فساد را رسما رئیس جمهور ایران میداند؟ که رئیسش همین دو روز پیش خواستار مجازات مردم دلاوری شد که روز عاشورا به دست سپاه ظالمان شهید شدند چون حقوق انسانی‌ خود را طلب میکردند؟….
جای دیگر میفرمایید:”تدوین قانون شفاف … مجالس اولیه انقلاب می تواند به عنوان الگویی مورد توجه قرار گیرند.” چنان قانونی را شورای نگهبان رد میکند. همان مجالس اول انقلاب هم بیان نظرات مختلف نبود و فقط دایره خودی‌هایش کمی‌ گسترده تر بود. امروز که جای خود دارد. این حکومت حتی به نهضت آزادی که تا مغز استخوان اسلامی است اجازه فعالیت نمیدهد،… محض رضای خدا توضیح بدهید که این چگونه با وجود ولایت مطلقه فقیه و شورای نگهبان ممکن است؟ اگر چنین انتخاباتی در چهارچوب این قانون اساسی‌ ممکن بود که کار ما به اینجا نمیکشید.
میگویید “آزادی مطبوعات و رسانه ها و…. ” چه کسی‌ بجز قوه قضاییه و مجلس جلو آزادی مطبوعات را می‌گیرد؟ روزنامه‌های منتقد مگر به فرمان همین قوه قضاییه که رئیس آن را خامنه‌ای تعیین می‌کند تعطیل نمیشوند؟ مسئول جنایات سعید مرتضوی، چه در دایره مطبوعات و چه خارج از آن، با کیست مگر خامنه ای؟ اگر غیر از این است خوب توضیح بدهید و ارشاد کنید. ….

Posted by: Khanehdust at January 1, 2010 10:21 PM



آقا مهدى عزيز:
من فكر مى كنم يك گره بزرگ اينجاهست. براى روشن شدن به تفكيك كردن اين پاراگراف از مقاله جنابعالي مى پردازم:
"- میرحسین می خواهد چتر قدرت داشتن و پاسخگو نبودن رهبر شامل احمدی نژاد و آخرالزمانی ها نشود... او به رهبر می گوید اگر می خواهد رهبری کند باید از زیر بال و پر در آوردن یک جناح خاص خودداری کند."
با گفتن "چتر قدرت داشتن و پاسخگو نبودن رهبر" به اين اذعان داريم كه ايشان بالاتر از قانون و قانون اساسي هستند. به ايشان مي گوييم قبول كه احتياج نيست به احدي حساب و كتاب پس بديد ولي خاهشن اين را به مقام و بيت معظم محدود كنيد. سپس مي نويسيد كه : " میرحسین مشکل اصلی را در این می بیند که دولت کارگزار رهبر است و از مصونیت سیاسی برخوردار شده است." پس به اين واقفيم كه ايشان " مشکل اصلی" را مصونیت سیاسی دولت و ناصواب تشخيص مي دهند و "مي بيند". با اين حال ايشان دريا، منبع و سرچشمه لايزال اين " مصونیت سیاسی" ،رهبر را ناديده گرفته به يكي از صحنه هاي ظهور اين مصونيت دولت مي پردازند.
شما از يك طرف مي گويد "... موسوی به رهبر می گوید باید دست از دخالت در امور اجرا بردارد و برود سلطنت اش را بکند." و در جمله بعدي مي نويسيد " به رهبر می گوید اگر می خواهد رهبری کند باید از زیر بال و پر در آوردن یک جناح خاص خودداری کند." سلطنت يك چيز است و رهبري مقوله اي ديگر. شايد باور داريم كه خامنه اي درحال حاضر سلطنت مي كند و اين سلطنت بايستي مشروطه شود وجنبش سبز، نهضت مشروطه دومي است كه دارد با مظفرالدين شاه دوم چانه مي زند. خوب اين هم نظري است.
نكته قابل بحث و تامل ديگر؛ توانايي، گذشته، مقاصد، نيات و ميزان معقوليت دستگاه رهبري خامنه ايست و اينكه آيا اين دستگاه ظرفيت پذيرش اين شكل اصلاحات را دارد يا برمي تابد؟ اي كاش من اشتباه باشم ولي تا آنجا كه فكر من قد مي دهد، بيت رهبري تماميت طلب است تا بن دندان.
فكر ميكنم بزرگترين مشكل براي "اصلاح طلبان" كه بخشي از جنبش سبز و نه، تماميت آن را تشكيكل مي دهند؛ اصل "ولايت مطلقه فقيه" است. اصولي كه به جاي قانوني بودن با تغيير ماهيت دادن به چيزي وراي قانون تبديل و به ديكتاتوري ختم شده است. به نظر من، متاسفانه هيچ گونه اصلاحي بدون توجه به واقعيت ديكتاتوري و سلطنتي "ولايت فقيه" راه به جايي نخواهد برد.
بهروز باشيد. سامان ک.

Posted by: سامان ك. at January 1, 2010 10:01 PM



behnaz banai said it very nicely on mousavi's facebook :

۱) بنده این چهار خط را به عنوان یک ایرانی و کوچکترین عضو این جنبش مینویسم. از طرف دیگر برای آقای موسوی هم نه قداستی قأیلم و نه ریاستی. ایشان در این چند ماه فداکاریهایی کرده اند و جان و رفاه خود و خانواده خود را به خطر انداخته اند که بنده به سهم خود متشکرم.... See More
۲) جنبش سبز از دستجات و گروههای مختلفی تشکیل شده با باورهای متفاوت. ما باید این واقعیت را بپذیریم و به این گوناگونی باورها احترام بگذاریم. اما باید این حقیقت را هم قبول کنیم که بدون یک حد اقل خواستههای مشترک، جنبشی در کار نخواهد بود و اتحاد و انسجام این حرکت از هم خواهد پاشید. به گمان من حد اقل خواسته مشترک استقرار حکومتی دمکراتیک است که به آزادیها و حقوق فردی و جمعی تمام ایرانیان، از هر قوم و مذهب، چه مرد و چه زن احترام بگذارد.
۳) بیانیه اخیر آقای موسوی اگر فقط بیان نظر ایشان بود بنده در کمال تاسف سکوت اختیار میکردم، اما ایشان آنرا خواسته جنبش سبز معرفی میکنند و از این جهت بر همه کسانی که در این جنبش شرکت دارند لازم است نظر خود را در باب فرمایشات ایشان بیان کنند. اولین عرض بنده این است که ایشان بر اساس کدام اطلاعات و آماری میفرمایند که نظرات ایشان نظرات جنبش سبز است؟... See More
۴) دلیل دیگری که بنده سکوت در باره فرمایشات ایشان را جایز نمیدانم تناقضاتی است که در بیانیه ایشان به چشم میخورد. مثلا ایشان به عنوان درخواست اول خود میفرمایند:”اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه.”
آقای موسوی، از کدام مجلس و قوه قضاییه صحبت میکنید؟ از دو دستگاه ضد مردمی که تیول لاریجانیهای فاسد است؟ از قوه قضاییه ای که شریفترین فرزندان این مملکت را به بند کشیده و به شکنجه گاه برده؟ از قوه قضاییه ای که نفس روزنامهها و روز نامه نگاران را بریده؟ از قوه قضاییه ای که رئیس جنایت کارش آزادیخواهان جنبش سبز را وابسته به خارجی میخواند و به زندان و اعدام تهدید میکند؟ به قوه مقننه ای که احمدی نژاد متقلب دروغ گوی جرثومه فساد را رسما رئیس جمهور ایران میداند؟ که رئیسش همین دو روز پیش خواستار مجازات مردم دلاوری شد که روز عاشورا به دست سپاه ظالمان شهید شدند چون حقوق انسانی خود را طلب میکردند؟ اگر از ماهیت این دو قوه مطلعید، چرا چنین اطلاعیهای میدهید؟ اگر از ماهیت این دو قوه آگاهی ندارید، واقعا باید از شما قطع امید کرد.
جای دیگر میفرمایید:”تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخاباتها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد . این قانون باید شرکت همه ملت را علیرغم تفاوت در آراء و اندیشه ها تضمین کند و جلوی دخالت های سلیقه ای و جناحی دست اندرکاران نظام را در همه سطوح منتفی سازد . مجالس اولیه انقلاب می تواند به عنوان الگویی مورد توجه قرار گیرند.” چنان قانونی را شورای نگهبان رد میکند. همان مجالس اول انقلاب هم بیان نظرات مختلف نبود و فقط دایره خودیهایش کمی گسترده تر بود. امروز که جای خود دارد. این حکومت حتی به نهضت آزادی که تا مغز استخوان اسلامی است اجازه فعالیت نمیدهد، حالا تصور میفرمایید که جنتی و باندش به ایرانی سکولار اجازه میدهند کاندیدای مجلس شود؟ محض رضای خدا توضیح بدهید که این چگونه با وجود ولایت مطلقه فقیه و شورای نگهبان ممکن است؟ اگر چنین انتخاباتی در چهارچوب این قانون اساسی ممکن بود که کار ما به اینجا نمیکشید.
میگویید “آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامه های توقیف شده جزء ضروریات روند بهبود است . ترس از آزادی مطبوعات باید از بین برود و تجربیات جهانی در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد . گسترش کانال های ماهواره ای و اهمیت یافتن آنها و تاثیرگذاری قاطع این رسانه که بخوبی ناکافی بودن روش های قدیمی و محدودیت صدا و سیما را می رساند . پارازیت ها و محدودیت های اینترنتی می تواند برای مدت کوتاهی اثرگذار باشد . تنها راه چاره داشتن رسانه هایی متنوع و آگاه و آزاد در داخل کشور است .” چه کسی بجز قوه قضاییه و مجلس جلو آزادی مطبوعات را میگیرد؟ روزنامههای منتقد مگر به فرمان همین قوه قضاییه که رئیس آن را خامنه ای تعیین میکند تعطیل نمیشوند؟ مسئول جنایات سعید مرتضوی، چه در دایره مطبوعات و چه خارج از آن، با کیست مگر خامنه ای؟ اگر غیر از این است خوب توضیح بدهید و ارشاد کنید. اگر همین است خوب به اصل بپردازید و ریشه مصیبت را هدف بگیرید. بعد از این همه شهید و شکنجه، خواجه شده اید و در فکر نقش ایوان؟

شاید شما به دنبال تغییر اسم هستید و نه تعویض رسم. اگر اینچنین است بفرمائید. حق شماست که خواستههای خود را داشته باشید، و حق ماست که اهداف خود را دنبال کنیم. من همیشه به این معتقد بودهام که جنگ اول به از صلح آخر است. زمان انقلاب ۱۳۵۷ ما خواستیم دلا دلا شتر سواری کنیم، پوستمان را کندند. امروز راست و پوست کنده میگوییم به کمتر از حکومت دمکراتیک و حقوق انسانی خود رضایت نمیدهیم. حتی اگر در اقلیت بودیم (که به گمان من نیستیم) نفاق نمیکردیم و حقمان را میطلبیدیم. پس لطف کنید و بگویید ما “خودی” هستیم یا “غیر خودی،” چرا که بیخودی هیزم آتش هیچ کس نخواهیم شد.

Posted by: mai others at January 1, 2010 9:56 PM



آقا خیلی خوب نوشتید. کاملاً با شما موافقم.

Posted by: مسعود at January 1, 2010 9:24 PM



البته در این بیانیه جای خالی خونهای ریخته شده بوضوح حس میشود و این نکته را هم در نظر بگیرید کسی که اولین بیانیه ش بعد از انتخابات ابطال آن بوده که بعد از چند ماه چنین بیانیه ای صادر نمیکند .
نمیگویم که اعتماد به ایشان نکنیم به هر حال همانطور که اشاره داشتید ایشان بقول معروف امتحان خود را در این جند ماه پس داده اند .
با ابن وجود بیانیه ناقص است و بسیاری نکات از قلم ابشان افتاده است .

Posted by: Anonymous at January 1, 2010 8:47 PM



قبول دارم رژیم هیچ کدوم رو نمی پذیره
اما
1 مجلس و قوه قضائیه در چهارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد
این یعنی چی ... کدوم قانون برادر من کدوم مجلس....!!!!
2 او برکناری احمدی نژاد را به دلیل عدم کفایت سیاسی پیشنهاد و پیش بینی می کند. امری که می تواند به یک انتخابات مجدد منتهی شود.
برادرم!!.....
آقای موسوی من تا همین جاشم انتظار نداشتم بییای ... درود به غیرتت اما...خودت میدونی این رژیم نه راه پیش داره نه راه پس...
3 ...
4...
5 ...
6 جمهوری اسلامی به آخر قصه رسیده
کم کم باید کتاب رو بست دوست من...به امید روزهایی آزاد برای تمام ایرانی ها

Posted by: سیاوش at January 1, 2010 8:42 PM



بعداز همه ی اونچه که در چهار و نیم ساله گذشته اتفاق افتاده، به نظر من کمترین بهایی که رژیم اسلامی باید بپردازه سقوطه! اگر این رو نمی پذیرید، دست کم باید بپذیرید که سقوط دولت احمدی نژاد امتیازی برای این نظام سیاسی هست نه برای مردم! بعد از احمدی نژاد کسی مثل لاریجانی رو می ذارند که با هوشمندی بیشتری در جهت بقا رژیمی تلاش می کنه که هسته ی اصلی اش کارتلی به اسم سپاهه با توان فوق العاده برای سرکوب امنیتی و فرهنگی و سیاسی... این چه امتیازی برای جنبش سبز محسوب می شه؟ من واقعا امیدوارم طرف مقابل این چیزها رو نپذیره... یعنی امیدوارم این قدر احمق باشند که نپذیرند... وگرنه ما بازنده می شیم

Posted by: nima at January 1, 2010 8:07 PM



من به عنوان یک عضو هیئت علمی دانشگاه که تا حدی در مسائل سیاسی دقیق و صاحب نظر هستم و در بطن انقلاب هم بوده ام لازم میدانم از این تحلیل شما بسیار تشکر کنم. البته منهم بعد از خواندن بیانیه ذکاوت و صداقت آقای موسوی را تحسین کردم که بسیار هوشیارانه بیانیه را نوشته است. تحلیل شما بسیار روشنگرانه است مخصوصا برای دوستانی که یک مقدار مسائل را سطحی نگاه میکنند.

درود بر شما و لطفا به همین روال ادامه دهید و نسل سبز را در راه پر پیچ خم آینده روشنگری نمائید.

حق نگهدارت

Posted by: حقگو at January 1, 2010 7:49 PM



۱)ضمن ذکر این مقدمه که بنده به هیچعنوان مخالف مصالحه‌ی جناح اصلاح‌طلب با حاکمیت نیستم توجه شما را به پاراگراف آخر بیانیه‌ی موسوی جلب می‌کنم که در آن به صراحت می‌گویند که نه تنها هیچ عجله‌ای برای آغاز همزمان تمام بندها ندارند بلکه نیازی به مذاکره هم نمی‌بینند. (عملاً خودشان را کنار می‌کشند)
موسوی به صراحت ذکر می‌کند که از قانون اساسی عقب نشینی نکرده(به اعتقاد شما موارد ذکر شده در راه‌حل های جناب موسوی، همان ادبیات دوران اصلاحات را به یاد نمی‌آورد که آقایان هر وقت از دموکراسی حرف می‌زنند در باطن و ظاهر مرادشان دموکراسی دینی بود؟) اما در عمل از خواست ابطال انتخابات عقب نشسته است. معنای بند ۱ چیزی نیست جز پذیرش واقعیت دولت احمدی‌نژاد. خواست پاسخگو شدن دولت احمدی‌نژاد خواست بی‌خاصیتی است که از وزن سیاسی هم برخوردار نیست.
۲)این بیانیه پس از مطلب دیشب آقای عبدی و افزایش فشارها منتشر شده که آنرا معنادار می‌کند.
3)فرض کنیم موسوی عقب نشینی نکرده و احتمالاً حاکمیت هم به آن میزان از عقلانیت و شعور نرسیده تا بخشی از راه‌حل‌های موسوی را بپذیرد، تکلیف کسانی که گیر جلادان افتاده‌اند و در انتظار احکام شدید هستند چه می‌شود؟
بالاخره یا آقای موسوی می‌خواهد در همین نظام فعالیت کند که لازمه اش مذاکره و چانه‌زنی در بالاست که بدون تحرک در رده‌های بالای نظام و با هیچ گرفتن خامنه‌ای که نمی‌توان به نتیجه‌ی فوق رسید.
یا ایشان قصد براندازی نظام را دارند که باید گفت این راهش نیست. جنبش را محدود کردن و به خواست اقلیت‌های قومی و مخالفان نظام،‌ طرفداران سکولاریسم یا حداقل رفراندوم توجه نکردن نمی تواند به آن عمق لازم را بدهد.
ایشان برای جلوگیری از اعدام‌ها و خشونت ها چه تدابیری اندیشیده‌اند؟ آیا بدنبال اعتصابات هستند؟ آیا می‌خواهند فشار بین‌المللی را زیاد کنند؟ آقا قصد دیدار با مراجع و جمع کردن فتوا دارند؟ آیا می‌خواهند جایی تحصن کنند؟
۷ماه گذشته و ما تنها هزینه داده‌ایم بدون آنکه جناب موسوی هدف و استراتژی ارزشمند و مشخصی را تعیین کنند. سالها می‌توان حرف از راه سبز امید زد ولی تا کی می‌توان چشمان خود را بر خون ریخته شد بست؟

Posted by: Darieh at January 1, 2010 7:43 PM



You are worng .you say lie.

Posted by: Ali at January 1, 2010 7:34 PM



Very preicise analysis you just presented

Posted by: Cyrus at January 1, 2010 7:21 PM



مثل همیشه جان کلام را گفته اید حضرت جامی. ممنون.
کاش اشاره ای هم میکردید به بند آخرین بیانیه، آنجا که میگوید: "به بندهای فوق پیشنهادات دیگری نیز می توان اضافه کرد . به نظر بنده حتی یک جوی کوچک زلال در این بین می تواند مغتنم باشد . ضرورتی ندارد همه بندها با هم شروع شود . مشاهده عزم در این راه بروشنی افق کمک خواهد کرد . و کلام آخر آنکه همه این پیشنهادات بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی و از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی می تواند اجرایی شود."
یعنی که این بیانیه و پنج بندش کف مطالبات مردم است و حداقل خواست عموم. در پاسخ به دوستانی که سرخورده اند از این بیانیه که مطالبات حداکثری آنان فراموش شده. و دیگر اینکه با آن "کلام آخر" دوباره توپ را به زمین آنها انداخته و به ایشان یادآور شده که ما ناظر شما (حکومت) ایم. این گوی و این میدان، قبل از آنکه سقف بر سرتان آوار شود.
ممنون

Posted by: توحید at January 1, 2010 6:40 PM



mersie kheilie alie bood

Posted by: Anonymous at January 1, 2010 6:26 PM



مهدی جان،
لازم می بینم که به نوبه خود به "احترم خون عزیزان از دست رفته" که درد خانواده شون، درد من نیز هست، بگویم :

من این" بیانیه"را و این" تحلیل" و مشابه آن را با" اشک و حزن" پذیرفتم،
شاید چون آن "رود زلال و جاری" آرزوی دیرینه "استقلال، آزادی، جمهوری ایران"، که سر به سنگ میکوبد تا راهش را بدون تیرگی یابد، ما نیز راه خود را اینگونه بیابیم،
مرگ عزیز، آنهم بهترین اش ، بدست ظالم، بسیار طاقت فرساست، من عزیزانی رو از دست دادم، که بودن شان "فر و بزرگی "، برای ایران بود و مرگ شون بدست جمهری اسلامی، تیرگی شبهایش شد :
آقای میر حسین ، چشم های اشک آلود ما و من سی سال است در انتظار و آرزوی "آزادی و ابادی" سرزمین ام "ایران" میباشد، چشم های اشکی الودت را میفهمم، باز هم چاره ای جز اعتماد به شما نیست،
پاینده باشید

Posted by: SARA at January 1, 2010 6:01 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 37
چاپ کن
بفرست