:: سالی که سلطان شکسته شد
:: بگو مگو با نیکان
:: رسانه سبز میدان لجن مالی نیست
::  این باش و آن نباش زبان و منطق سبز نیست
:: ورود به مرحله تثبیت گفتار سبز
:: جنبش سبز مرگ ندارد
:: بعد از 22 بهمن
:: بیانیه خامنه ای، سند آپارتاید ولایی
:: اگر سبزها 22 بهمن را از دست بدهند بازی را باخته اند
:: راه حل رفسنجانی یا جمهوری سوم
:: خامنه ای در پرانتز
:: شفاف سازی از این بیشتر؟
:: این صدای خرد خامنه ای است؟
:: بازی در وقت اضافه
:: قرآنی که خدا به علم الهدی نازل کرده است
::  بیانیه عاشورای موسوی؛ راه آخر پیش از فروپاشی
:: عاشورا و اشقیای نظام
:: ماجرا خیلی ساده است
:: مسیرهای تاریخ فردا
:: وقتی بالاخره رهبر پاسخگو شد
:: شهر ممنوعه آخرین ولی فقیه
:: آنچه روز قدس فاش کرد
:: بیانیه های خنده دار
:: اندیشه و هنر جنبش
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
December 30, 2009  
آن نیمه غایب  
 
از نیمروز شبکه پرس تی وی باز است و دارد انبوه جمعیت گردآمده در دو میدان تهران را نشان می دهد. این تصویرها شاید ده سال پیش و پیشتر معانی دیگری داشتند اما دیگر همان معانی خود را ندارند. چرایش را می گویم.

من نمی گویم که این جمع را کله گنده های بازار و رانت خواران جمع کرده اند. نمی گویم موسساتی که به قول گزارش مجلس «فعالیتهای عظیم اقتصادی» دارند مثل آستان مقدس شاه عبدالعظیم حسنی و ستاد اجرایی فرمان امام و سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی پشت این کارهایند و این کمترین کاری است که برای حاکمیت می کنند. نمی گویم اینها همه کارمندهای نهادهای انقلابی و نیمه انقلابی و اقتصادی و مطالعاتی و بنیادهای دولتی و نیمه دولتی بزرگ اند که از ترس مقام و موقعیت شان با خانواده اینجا جمع شده اند. نمی گویم اینها خانواده و بستگان سپاهی ها و لباس شخصی ها و امثال آنهایند. نمی گویم اینها چشم و گوش بسته اند و به تبلیغات صدا و سیما که مبتنی بر تحریک و تحریف و تحمیق است جواب داده اند. نمی گویم اینها اصلا تهرانی هم نیستند و از گوشه و کنار به وعده وعید جمع آوری شده اند. نه اینکه نتوان اینها را گفت. نه اینکه این گزاره ها همه نادرست باشد. نه اینکه این جور کارها اصلا به نظام مقدس نمی آید. نه. اما من فکر می کنم اینها هر که باشند و با هر انگیزه ای جمع شده باشند بخشی از مردم ما هستند که یا عقاید دیگری دارند یا منافع شان در حمایت از دولت و نظام سیاسی حاکم است. منافع داشتن هم فحش نیست. داشتن منافع حق عمومی است. من از این حق دفاع می کنم. طبیعی هم هست که آنها که منافع شان همسو ست به هم در اینجور روزها و گردهمایی ها کمک کنند. مشکل جای دیگری است.

بازی جمع کردن انبوه مردم یک بازی قدیمی جمهوری اسلامی است و آن را خوب بلد است. اما اگر دیروزه روشن نبود امروزه روشن شده است که فکر جمهوری اسلامی شبیه والدین سنتی است که از میان چند فرزند خود یکی را سوگلی می کردند. همه توجه شان به او بود. همه آرزوهاشان را به او می بستند. همه حمایت شان را از او می کردند. به این امید که در پیری دستگیرشان شود یا از بی پناهی نجات شان دهد. یا ماخوذ به حیا شود و چون محبت بیشتری دیده مخالفت کمتری بکند و به جان والدین نازنین غر نزند. نوعی سرمایه گذاری بود. یا اصلا بینش بود. قرار نبود همه فرزندان یکسان باشند. و نبودند. مساله یکسان دیدن فرزندان غیرممکن و بی معنا بود.

جمهوری اسلامی از روز اول یک عکس خانوادگی بزرگ بوده است که هر روز گوشه ای از آن را که فرزند ناخلفی ایستاده بوده کنده یا سیاه کرده و محو کرده و انکار کرده است. مثل قدیمی ها که مثلا دختر را اصلا جزو شمار بچه ها حساب نمی کردند. می پرسیدی چند تا بچه داری می گفت سه تا. معلوم می شد 6 تا ست اما فقط 3 تایش پسر است. همان سه تا گفته می شد. داشتن دختر شرم آور بود. نبود هم افتخار نبود. جمهوری اسلامی سال به سال فرزندی از فرزندان انقلاب را عاق کرده است و داغ کرده است. برای جمهوری اسلامی تنها کسانی وجود دارند که به مرکز قدرت نزدیک باشند و او را تایید کنند. از این بابت جمهوری اسلامی نظامی کاملا پدرسالار است. و این هفت ماه اخیر آن را کاملا آشکار و عریان کرده است.

جمهوری اسلامی گفتمان سیاسی خود را حول نادیده گرفتن آن نیمه غایب شکل داده است. برای من جالب بود که در گزارش اخیر تلویزیون ایران از حوادث عاشورا می شنیدم که از زبان مردمی که مصاحبه می شدند می گفت اینها مردم ما نیستند! این عجیب ترین و پرتناقض ترین گزاره ای است که می توان ساخت: مردمی که مردم نیستند. این نوع درک از حضور دیگری تنها در همان چارچوب استعاری-خانوادگی معنا دارد که گفتم. مثل اینکه پدر بگوید این پسر دیگر فرزند من نیست. این میل غریب به انکار کردن دیگری محور اصلی فکر نظام مقدس است.

انکار دیگری است که موجب می شود مردم فقط «مردم موافق با ما» باشند. موافقت با پدر است که به ما هویت می دهد. مخالفت با پدر شما را از مردمی می اندازد. در نتیجه حتما می شوید فتنه گر و اراذل ناس و بی دین و آلت دست اسرائیل و موساد و آمریکا و انگلیس خبیث. حتما این رسانه هایی که در غیاب یک رسانه ملی و غیرحزبی خبرهای شما را پوشش می دهند می شوند خط دهنده به شما. اصلا همین رسانه ها هستند که مشکل اصلی اند و گرنه پدر، خوب می داند چگونه فرزندانش را بدرد و خفه کند و این حق او ست و کسی را نرسد به او چون و چرا کند و نه فقط به او که به پلیس او و وکیل او و سفیر و نماینده او. مشکل رسانه است که مزاحم پدر می شود. این رسانه های بی پدر.

کوتاه کنم. دوباره رسانه های پدر تعداد هواداران را خواهند شمرد. تلویزیون قاب خود را از انبوه مردم پر خواهد کرد. مجری می گوید اینها آمده اند تا نظام را تایید کنند و و رهبر معظم را و ولایت فقیه را. یعنی پدر را. یعنی «این ها مردم اند». باقی که یقه پدر را می گیرند مردم نبودند. دوباره جمعی از این ها که مردم نیستند می روند عکسها را می شمارند و معیارهای تازه ای برای اندازه گیری پیدا می کنند و با حساب متراژ میدان های تجمع هواداران پدر نتیجه می گیرند که بله اینقدر نبود و اینقدر بود و چیزی نبود. صریح بگویم که این خطای افتادن به دام طرف مقابل است. این بازی او ست نه ما. اینها مردم اند. شک نکنید. اما ما هم مردمی هستیم. حرف ما ساده است. شمارش عکسها و پر شدن قاب دوربین ها را بگذاریم کنار. صندوق های را بشماریم.

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5739
نقد و نظر

من در راهپیمایی روز چهارشنبه شرکت کردم. نه بسیجی ام نه سپاهی ام و نه از جایی پولی گرفتم پس احتمالا جز آدمهای چشم و گوش بسته ای هستم که به حرف های صدا و سیما گوش می دهد. از این حرفا که بگذریم خوشحالم که بالاخره ما هم جزو مردم به حساب اومدیم چرا که تا دو روز قبل همه می گفتن: مردم با نظام مخالفن، مردم را کشتتن ، مردم را دستگیر کردن ، مردم طرفدار موسوی هستن. کم کم داشتم قانع می شدم که من هر چی هستم جزو مردم نیستم. خدا را شکر ما چند میلیون نفر رو هم جزو مردم حساب کردین.
با تشکر - یکی از تازه مردم شدگان

----------------------
امیدوارم برای این بخش دیگر مردم هم همان امکاناتی که برای شما اماده شد ممکن شود و مردمی که عقایدی مخالف شما دارند بتوانند بدون مزاحمت پلیس و بزغاله و گوساله خوانده شدن تظاهرات کنند و صدا و سیما هم به آن پوشش دهد. و از آن مهمتر رای شان در انتخابات خوانده شود و گردن نهاده شود و نمایندگان شان محترم باشند. - سیب تازه بزغاله شده

Posted by: Anonymous at December 31, 2009 1:43 PM



شما کلی ابرو برای جمهوری اسلامی خریدن . من که یادم نمیاد که ما هیچ وقت خانواده بوده باشیم . ازون اولش این بقول شما بابا ما رو میزد و شکنجه میداد ، محروم میکرد. این بابا نگذاشت که ما درست رشد کنیم . به اطلاعات دسترسی داشته باشیم. این بابای ما علاقه ی خاصی به بچه های فاسدش و میدون دادن با اون ها داشت . این بابای ما همه رو معتاد کرد . همه بچه های خوبشو زنده بگور کرد. این بابای ما پولای بچه هاش رو خرجه اتینا میکرد و به اونا چیزی نمیداد. ما که از این بابا چیزی بجز شلاق و فلک ندیدیم . حالا اگه شما اسمه اینو میخایی بزاری خانواده خوب بذار. ولی این اون چیزی نبود که ما از پدر و خانواده میدونستیم و انتظار داشتیم.. اصولا توی همه جای دنیا حق سرپرستی رو از ی همچین پدری میگیرن .

Posted by: abas at December 31, 2009 4:12 AM



بعد از خواندن آن هجویات (مثل آن نامه آقای مخملباف به خامنه ای) در این چند روز گذشته، جای شکرش باقیست که هنوز کسانی هستند که سعی می کنند بدون احساساتی شدن موضوعات را تجزیه و تحلیل کنند. متأسفانه هر دو طرف در پی «محو» کردن طرف مقابل هستند. آن طرف حاکم اینها را محارب و نوکر اسرائیل و انگلیس و «بزغاله و گوساله» می خواند و این طرف به طرف حاکم مزدور و غداره کش و غیره. می گوید که برای «ساندیس» آمده اند. خطکش می گذارد و می خواهد به خودش بقبولاند که تعدادشان اندک بوده. می گوید که عکس ها «فتوشاپی» بوده. متأسفانه به نظر می آید که جنگ داخلی در راه است.

Posted by: محمد at December 30, 2009 8:10 PM



خوب و درست نوشتی اما همین فرزند سوگلی هم نباید اینطور وجدانش را در پستو بگذارد و درش را قفل و کلید کند. من جور دیگری نگاه میکنم. یک فاجعه

Posted by: ساقه at December 30, 2009 7:55 PM



خب من باید اعتراف بکنم که از شمردن صندوق ها هم می ترسم وهم نا امیدم گاهی برای امثال خودمان! این "یک نفر یک رأی" فقط درنیمۀ قرن بیستم میلادی بود که اختراع شده!وما ازقرن 19 میلادی درزمان پهلوی به قرن 15 هجری قمری خودمان سقوط کرده ایم ودموکراسی بریتانیا بعنوان مادر دموکراسی جهان فقط 300 سال عمردارد بزور و با شروعی برای اشراف ونخبگان ومردان. من می گویم که بیاییم بی خیال "چگونه حکومت کنیم" بشویم نقداً وبچسبیم به همان "چه کسی حکومت کند" وبرای هرکسی حاکم می شود دوشرط بگذاریم باتوجه به تجربۀ سی ساله: 1- من شهادت می دهم که زمانه عوض شده ومی شود. دودیگر اینکه: من شهادت می دهم که "هیجان درعرصۀ عمومی" رابه رسمیت می شناسم. البته این کامنت را قبل از جنبش سبز نوشته بودم. اینک کمی بهترم. یا...هو

Posted by: Dalghak.Irani at December 30, 2009 6:29 PM



سلام
هیچ پدری وقتی پسرش نان می خواهد به او سنگ نمی دهد.
پدر آسمانی ما را کفایت می کند.
وکفی بالله.

Posted by: ... at December 30, 2009 5:36 PM



سلام،
نکته دقیقی رو اشاره کردی. ما نباید تو فضای دو قطبی که حاکمیت سعی داره ایجاد کنه قرار بگیریم. به نظر من حتی خواست ما باید فراتر از تعداد آرای صندوقها باشه. مهمترینش به نظر من آزادی بیان که کمک می کنه دیگران هم پیام ما رو بشنون. و این به همگنی فضا و حرکت رو به جلوی جامعه در عین آرامش کمک می کنه.ما می گیم هر چند تا هم که هستیم, بذارین ما هم حرف بزنیم!

Posted by: علی at December 30, 2009 4:37 PM



Besyar ba in tahalil movafegham. Jomhuriye islami asaasan ba mehvar arzesh-haye donyaye kohan va na modernite bana shode ast va dalile in hame moshkel ham natavaniye dark tarafdaranash az arzesh-haye bakhshe pishro va tahsil-kardeye ejtemaah hast.

Posted by: Anonymous at December 30, 2009 4:28 PM



ممنون. مثل همیشه ... متین و واقع بین و ناقد.
مهناز و علی چطورند ؟
صبور باشید و سبز
--------------
سپاس سارا خانوم عزیز. من پیش علی هستم برای اخر سال. مهناز هم به بیمارستانی برای فیزیوتراپی منتقل شده که دست کم باید دوماهی در آنجا بمااند. روحیه اش خوب است. امیدوارم همین کمک کند به زندگی عادی برگردد. دوره دشواری است برای هر دوی انها و من نیز. - سیب

Posted by: SARA at December 30, 2009 3:53 PM



با سلام
بحث آقایان این است که آن فرزند دوم نا خلف است.. و خوب وقتی فرزند ناخلف دارند مجازند که انکارش کنند.

-----------------
خب البته مثالی است برای تقریب ذهن و درک ذهنیت آقایان اما در باب سیاسی مساله را اینطور نمی توان حل کرد و گرنه حل شده بود. اما در چارچوب همان مثال هم فراموش نکنید که فرزندان هم می توانند والدین جبار و سنگدل را عاق کنند و طرد کنند. - سیب

Posted by: سعید at December 30, 2009 3:30 PM



تمام گرفتاری ها از همینه که نمی خوان صندوق ها رو بشمرن!

Posted by: raadips at December 30, 2009 3:11 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 11
چاپ کن
بفرست