:: سالی که سلطان شکسته شد
:: بگو مگو با نیکان
:: رسانه سبز میدان لجن مالی نیست
::  این باش و آن نباش زبان و منطق سبز نیست
:: ورود به مرحله تثبیت گفتار سبز
:: جنبش سبز مرگ ندارد
:: بعد از 22 بهمن
:: بیانیه خامنه ای، سند آپارتاید ولایی
:: اگر سبزها 22 بهمن را از دست بدهند بازی را باخته اند
:: راه حل رفسنجانی یا جمهوری سوم
:: خامنه ای در پرانتز
:: شفاف سازی از این بیشتر؟
:: این صدای خرد خامنه ای است؟
:: بازی در وقت اضافه
:: قرآنی که خدا به علم الهدی نازل کرده است
::  بیانیه عاشورای موسوی؛ راه آخر پیش از فروپاشی
:: آن نیمه غایب
:: عاشورا و اشقیای نظام
:: ماجرا خیلی ساده است
:: مسیرهای تاریخ فردا
:: وقتی بالاخره رهبر پاسخگو شد
:: شهر ممنوعه آخرین ولی فقیه
:: بیانیه های خنده دار
:: اندیشه و هنر جنبش
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
September 20, 2009  
آنچه روز قدس فاش کرد  
 
من در تاریخ سی ساله انقلاب روزی را مانند روز قدس امسال نمی شناسم که بروشنی نشان داده باشد ملت ما تقسیم شده است. دو ملت بیگانه از هم در کنار هم. ملتی که ساخته دولت است و ملتی که خودساخته و خودبنیاد است. به زبان دیگر، روز قدس پایان راه ملت سازی دولتی در ایران بود. تمام قرن بیستم دولتها کوشیدند ملت بسازند و آن ملت را پشت سر خود جمع کنند. آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. مثال عالی آن شوروی بود. مثال دانی اش کوبا. این میان هم بسیاری جا گرفته اند از ناصر و تیتو تا مائو. مساله با فروپاشی شوروی دگرگون شد اما پیش از آن چند سالی بود که مساله رهبران انقلاب ایران شده بود. این پایان آن راه است برای رهبران ایران هم.

همه ما و خاصه نسل انقلاب این دوگانه شدن ملت را بروشنی دیده و بر آن شهادت می دهد. عاقبت این راه همین بود که یکی به احمدی نژاد ختم شود و رهبری که کسی نمانده تا بر او ولایت داشته باشد و یکی به آزادی از این تبعیض بزرگ و ملی؛ نفی گرایش به نادیده گرفتن هر کس که با دولت نیست. این راهی بی بازگشت است. ازیرا که ملتی که امروز می بینیم سالها ست که دارد تمرین می کند چگونه بی دولت زندگی کند. حالا دیگر حوصله اش سر رفته است. نمی تواند ببیند که همه عده و عده کشور با همین ملت سبز است و دولت غاصبانه او را نادیده می گیرد. تمام سی سال تبعیض و توهین و تحقیر در همین ادعای دروغ جمع است که معترضان اندک بودند و چند صد تنی بیش نبودند. این شاهد آن است که آنها ما را نمی بینند. اما مساله این است که اگر تا دیروز فکر می کردند نباید ببینند چون حق با انها ست و روح انقلاب جهانی در آنها دمیده و ایشان برگزیده ها خداوند قهارند امروز که همه پر-و-پوش شان ریخته و چیزی جز اسکله های قاچاق برایشان نمانده و حلقه متقلبان و حمایت آزادی ستیزانی چون روسیه و چین، به دروغ وا می نمایند که نمی بینند. آنها امروز متوحش اند از اینکه برایشان کسی نمانده است. هیچ نخبه و فرهیخته و صاحبنام و خوشنامی در اردوی آنها نیست هیچ منصف و دینداری به ایشان دیگر باور ندارد. آنها بر باور مردمی سوار اند که دیر یا زود بیدار می شوند چون از روی ایمان و سادگی و خوش قلبی به این جماعت غاصب دروغزن اعتماد کرده اند. اینکه غاصبان از رسانه می ترسند از همین جا ست. آنها باید مردم را در بی خبری نگه دارند. مردمی که به آنها باور دارند. با آگاهی دچار تردید خواهند شد بعد این آگاهی پوست می ترکاند. به قول سروش علم آدم را یا می کشد یا زنده می کند اما وقتی دانستی دیگر بی تفاوت نمی توانی ماند. همه هنر دولتمداران ولایت محور به تاخیر انداختن این آگاهی است.



اما آنچه در حال حاضر به وجود آمده است دوپارگی جامعه ایرانی است. این دوپارگی چنان آشکار است که به هیچ رفو آن را پنهان نمی توان کرد. صدا و سیما و مقامات و منابر رسمی همه تلاش خود را می کنند اما موفقیتی ندارند. فیلمهای سالهای قبل را با فیلمهای امسال تدوین می کنند و به اسم گزارش روز  تحویل مردم می دهند. مصاحبه های قلابی می کنند. دوربین شان همیشه فقط یک گوشه معین را می گیرد. تا می توانند دروغ می گویند و وقایع را دستکاری می کنند و حقایق را وارونه می سازند. مرتب برای خود وقت می خرند و با خود می گویند امروز را هم سر کنیم از این ستون تا ان ستون فرج است بلکه اوضاع آرام شود. هر که را بخواهند به کوچکترین بهانه یا بی بهانه بازداشت می کنند و هر قدر میل شان کشید در بازداشت نگه می دارند و هر طور دلشان خواست با او رفتار می کنند. روزنامه ها را می بندند و سانسور می کنند. اما وضع به نفع آنها تغییر نمی کند. مردم تغییر می خواهند. تغییری به سود مردم.

این دوپاره شده جامعه ایرانی بی شک و شبهه باید بود که نمی تواند ادامه یابد. با بگیر و ببند هم چاره نمی شود. رفو کردن و مهرورزی های احمدی نژادی و یا تهدیدهای سردار جعفری هم اثری نمی بخشد. حتی رهبر هم به میدان می آید اما حرف اش وزنی ندارد و تاثیر نمی کند. این راه ادامه اش غیرممکن است. نمی توان ملتی را به دوپاره تقسیم کرد و به پاره کوچکتر تکیه کرد. اگر هم می شد دیگر دوره اش به سر امده است. این مردم که روز قدس به خیابان امدند و در کنار ملت دولت-ساخته راه رفتند و شعار دادند و خود را به رخ آنها کشیدند به صد زبان می گویند دیگر زمانی که بتوانید ما را نادیده بگیرید گذشته است. تا دیروز راه را برای شما باز می گذاشتیم و کنار می رفتیم تا میدان داری کنید و خود بنمایید و خود را به جای همه ملت جا بزنید. اما دیگر تمام شد. ما هم مردمی هستیم. ملتی هستیم. هر جا که آمدید ما هم می آییم. تا وزن خودتان دست تان بیاید. ما حرفهای خود و شعارهای خود و خواسته ها و رهبران خود را داریم. برای هیچ دولت اقلیتی ممکن نیست که بتواند به راه اقلیت گرای خود ادامه دهد وقتی اکثریت مردم راه دیگری را نشان می دهند و آن دولت را اصلا به رسمیت نمی شناسند. اگر عقل و منطق و تدبیر مدینه ای هنوز باقی باشد باید تن به خواست مردم بدهد. مردمی که با هم دشمن نیستند مگر به تحریک دولت. این تبعیض آشکار و مردم را برابر مردم گذاشتن باید تمام شود. این ایده فرعونی که مردم را تحقیر کن تا از تو اطاعت کنند (فاستخف قومه فاطاعوه) تقویم اش کهنه شده است. ورق برگشته است. تا بر سرتان آوار نشده است بجنبید.



*عکسها را با سایز بزرگتر در منبع اصلی ببینید: تهران 24


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5615
نقد و نظر

تحلیل خیلی خوبی بود. زنده باد آزادی. زنده باد جنبش سبز. ما بیشماریم

Posted by: آزاده at September 26, 2009 7:46 AM



فقط می دونم ملت سبز ایران خیلی خسته و پرامیده. خسته از دروغ و نامردمی و جنایت و امیدوار به تغییر و زندگی سالم و انسانی.
ملت سبز ایران بیشتر از تاریخ قدمت دارد.

Posted by: Anonymous at September 25, 2009 11:28 AM



با سلام تحليل خوبي بود اميدوارم روزي بياد كه ديگه هيچكس تو ايران غزه و فلسطين را نشناسد وعقلش به آن نرسد و از اين ديكتاتوري ديني نجات يابيم

--------------
این چه چور آرزویی است؟ چه کسی گفته ایرانی ها نباید غزه و فلسطین را بشناسند؟ قرار نیست از آن ور بام بیفیتم که. - سیب

Posted by: سارا at September 22, 2009 1:32 PM



اشاره‌تان به شکست فرآیند «ملت‌سازی» بسیار نغز و جالب بود. معمولا دولت‌های نفتی قسمت عمده‌ای از درآمدشان را صرف همین ملت‌سازی و هوادارسازی می‌کنند. اما هم‌اکنون مثال ایران، شاهد زنده‌ای بر شکست این فرآیند است. از اظهار لطفتان به نوشته‌ی اخیرم سپاس‌گزارم.

Posted by: بوف بصیر at September 22, 2009 12:04 PM



با سلام

شایسته است با تحلیل‌های غلط و بی‌مبنا، خود را فریب ندهید و به‌جایِ دل‌خوش‌کردن به عکس‌های گزیده‌ی جهت‌دار، لینکِ زیر و عکس ِ درج‌شده در آن را دریابید که حلقه‌ی مفقوده‌ای که امثالِ «شماها»، تعمداً و برای جلوگیری از ریزش و نیز از دست‌رفتن ِ روحیه‌های نداشته‌ی‌تان آن‌را نادیده می‌گیرید، در آن نهفته است.

http://www.goftamgoft.com/note.php?item_id=647

امید است که از خوابِ دل‌خوش‌کنک‌تان برخیزید، واقعیات را دریابید و منافع ایرانِ عزیز را به‌پایِ یک‌سری احساسات و هیجاناتِ دروغین ِ منحصر در فضای وب، قربانی نکنید.

/ به‌امیدِ سرافرازیِ ایرانِ عزیز/
-------------------------------------
برای من سوال است که شما عکس یک نفر را می بینید و معانی ان را درک می کنید ولی عکسهای هزاران نفر را نمی بیند و معانی آن را انکار می کنید. من هم امیدوارم روزی برسد که مثل عکس منتشرشده در لینک بالا حزب الله ایران طرفداران بی حجاب داشته باشد مثل حزب الله لبنان. همه مساله هم همین است که در ایران فقط عده خاصی به حساب می آیند که رفتارهای خاصی هم باید داشته باشند. اما وقتی مردم آزاد باشند هر رفتار و گرایشی خواستند بروز می دهند. اجازه هم نمی دهند کسی رای آنها را نادیده بگیرد و در آن تقلب کند. تا آن زمان نفی تقابل و تضاد موجود است که خواب خوش دیدن است. اشتباه نکنید! مساله در این این نیست که باحجاب ها حزب اللهی اند و بی حجاب ها سکولار. هم بی حجاب آن طرفی است و هم بسیاری باحجاب ها اینطرف اند. مساله تحمیل است. تحمیل بد است چه دین چه بی دینی چه موسوی چه خامنه ای. به امید سرافرازی ایرانی برای همه ایرانیان. سیب

Posted by: یک هم‌وطن at September 21, 2009 11:27 AM



روز قدس گذشت. نباید همۀ امید را به یک روز بست. این روز باید آغازپایان کار رژیم کودتا باشد. راه پیمایی تنها شکل حرکت اعتراضی نیست.
خانواده های دستگیرشدگان وزندانیان سیاسی بایدجلوی خانۀ مراجع به طورنوبتی تحصّن کرده وبگویند، آیااین بودجمهوری عدل اسلامی که 30 سال پیش به ماوعده داده بودید. اگر درجامعه ای روحانیون وریش سپیدانش
این گونه به مردم نارو بزنند، به که بایدتوسّل جست؟
مراجع باید برای جبران خطا های خود، کفن بپوشند، به خیابان ها آمده و مردم ستمدیده رابرای بدست آوردن حقوق انسانی اشان همراهی و رهبری کنند..
همچنین می توان درمساجد، سرچهارراه ها، روی پل ها، جلوکارخانه ها، رادیووتلویزیون ، مراکزبسیج وسپاه... تحصّن اختیارکرد.
شکست یعنی یاس، زوال خانوادگی، زوال اجتماعی وگسیختگی کشور، همان چیزی که استعمارواستثماردرپی آن است. زمانی شارون نخست وزیراسراییل گفت: ایران زیادی بزرگ است- برای این که بتوانند آن راببلعند بایدتکه تکه اش کنند.
طرح ایجادخاورمیانۀ جدید مشغول عمل است. طبق این طرح اسراییل باید به عنوان ژاندارم منطقه مسّلح به دندان هسته ای، بزرگ ترین و مقتدرترین کشور منطقه باشد. بقیّۀ کشور هابه قطعاتی متخاصم ، تبدیل شده ودرحالی که در حال جنگ دایمی هستند ذخایرشان به هیچ ربوده خواهدشد. به یوگسلاوی سابق نگاه کنید، به اطرافتان به کشور های همسایه نگاه کنید، کتاب برژینسکی را بنام"یوریژیا" بخوانید واین بار حواستان جمع باشد که کلاه بزرگی به سرتان نرود.
آن چه مهّم است این رژیم ساده لوح پرور وعوامفریب حجتیّه که استاد نعل وارونه زدن است بایداز بین برود. حجتیه ساختۀ دست صهیونیست ها وامپریالیست هاست. یادتان نرود که کشور بسیار ثروتمندی دارید که چشم طمع همۀ استعمارگران واستثمارگران در پی آنست. آگرتفسیرهاوخبرهای امروزرادررسانه های امپریالیستی-صهیونیستی پیگیری کنید خواهیددیدکه چگونه کفه ترازوی آن ها به نفع رژیم کودتاسنگینی می کند. صد سال است که نتوانسته ایم راه خود رابیابیم. تاریخ را بخوانیم واز آن درس بگیریم. خوشبختانه هم اکنون جنبش سبزرهبری هوشمندی دارد. شعارهای هوشمندانۀ آن را به کار بریم. این بارپیروزی از آن مردم ایران خواهدبود.
28 شهریور، 1388
ح- رادفرنیا

Posted by: radfarnia at September 21, 2009 3:29 AM



سلام مهدی عزیز
ملت دولت ساخته را استیلای رسانه ای بی امان حکومت ساخته. آنقدر مقیاس و رگبار دروغ کثیر است که ذهن از تامل می ماند. یک هفته ای از تلویزیون آزاد و اینترنت موبایل دور بودم. فقط 5 شبکه ایران دم دست بود. باور کن داشت باورم می شد. تا بر نگشتم شهر دلم جا نگرفت. شهر رسانه عظیمی است. اما تلویزیون! آقا چه شد این رسانه جنبش؟ چه شد این کانال؟

Posted by: محسن اکبرزاده at September 20, 2009 11:54 PM



سلام مهدی جان. نگاه جامع و دقیقی به مسایل روز داری.مشکل اینه اینه که جنسهای تاریخ مصرف گذشته رو استفاده میکنن. ملت سازی ایده ای برخاسته از نظام کمونیستی شوروی سابق بود که برای جذب مردم به سمت خودش تله می گذاشت ومردم صرفن به امید رسیدن به منفعتی گرد ان جمع می شوند که عمر ان با فروپاشی شوروی به سر امد ولی اینان به حکم معروف: کسانیکه از تاریخ درس نمی گیرند محکوم به تکرار ان هستند انرا به شکل مضحکی اجرا می کنند که محکوم به شکست است. اعضا و جوارح این حکومت دستور از عقل نمی گیرند و نمیداند که: هر انچه که از بیرون سعی دارد خود را ضربه ناپذیر جلوه دهد از درون ضربه خواهد خورد . دندان قروچه ی زیاد برای ترساندن حریف به فروپاشی دندانها منجر خواهد شد.

Posted by: محمد رضا at September 20, 2009 9:22 PM



ممنون. استفاده کردیم. موفق باشید

Posted by: سروش at September 20, 2009 5:20 PM



ببخشید ولی اولین تحرکات انقلاب 57 هم از بالا شهر و آدمای باسواد جامعه شروع شد . کسایی تاثیر گذارن و قدرت اقتصادی و اجتماعی دارن .

Posted by: عرفان at September 20, 2009 4:50 PM



سلامي از طرف يكي از خوانندگان هميشگي وبلاگ سيبستان به آقاي جامي
ممنون از لينكي كه به وبلاگ بنده داديد.

Posted by: محمد يوسفي at September 20, 2009 3:38 PM



خوشم مي آيد كه منصفانه مي نويسيد و اهل اغراق و شعار نيستيد .. واقعيت را مي ببينيد و مي نويسيد .. مرسي ..

من هم دقيقاً اين دو پارگي را كه مي گوييد از نزديك در تمام طول راهپيمايي ديدم .. بيسيم چي ها مرتب جمعيت سبزها را به ارشدهاي خود گزارش مي دادند و مي گفتند : بسيار زياد هستند .. نيرو بفرستيد ..

امت از ملت عصباني بود اما برايم جالب بود كه ملت با وجود اين همه آزارديدن و ناديده گرفته شدن 30 ساله و تهديد و توهين و زندان و شكنجه كشيدن هنوز شادمان و اميدوار بود .. آنها با لبخند از آن سوي بلوار مي آمدند و پارچه هاي سبزشان را كه روي هفت انگشتانشان علم كرده بودند به امتي از اين سوي بلوار مي آمدند و پرچم فلسطين در دست داشتند و عصباني بودند نشان مي دادند ..

بين دو گروه چندين بار درگيري هاي كوچكي در گرفت ..

اين درگيري ها ادامه خواهند يافت تا زماني كه آگاهي از آن سوي بلوار به اين سوي بلوار برسد .. همه ما در اين آگاه كردنها وظيفه سنگيني به عهده داريم .. : )

Posted by: روشنك at September 20, 2009 2:05 PM



ما بیشماریم
مرگ بر دیکتاتور
زنده باد آزادی

Posted by: e at September 20, 2009 11:29 AM



پس این همه "ترس" دیگه چرا !؟!
http://manosayeh.blogfa.com/post-86.aspx

Posted by: سایه at September 20, 2009 9:22 AM



سلام.استفاده کردم.به من هم سر بزنید.ممنون

Posted by: ameneh at September 20, 2009 9:05 AM



كار ديگر تمام شده.هر چه ميكنند بدتر فرو ميروند و هر اشتباهي كه ميكنند باعث بوجود آمدن اشتباهات ديگري مي شود.

Posted by: بيگانه at September 20, 2009 8:38 AM



ملت سازی پروژه ای قرن بیستمی ست ، وقتی هیچ چیزتان بر مد نباشد ، این مشکلات را هم پیش می آورد دیگر. اما نوشته شما ، طوری وانمود می کند که به واقع خطی مرئی میان آن یکی ملت با این یک ملت ( شاید بهتر باشد دومی را امت بنامیم ) کشیده شده است. در واقع چنین نیست ، به همین مناسبات بعد از شیشکی ارواح ( تقلب کودتایی ، کودتای تقلبی ) بنگرید : در هر برهه ، هرکس بر حسب هزینه فایده ، وارد شده یا خودداری کرده.
این جور مرز کشی ها ، راه را برای جنگ تمام عیار داخلی باز می کند ،حالا حاکمیت تمام تلاش ش را بر این گذاشته دلیل نمی شود کمک ش دهید. فراموش نکنید که مردم یک طیف اند . امروز با شمایند که داد می زنید دروغگو ؛ فردا علیه شما که می گویید دولت منهای دین.
شاد باشید
-------------------------------
نظر من تحریک این پاره علیه آن پاره جامعه نیست این کار دولت کنونی است. نظر من مشارکت همه پاره های جامعه است. این به جنگ نمی انجامد به آبادی می انجامد. - سیب

Posted by: دانیال at September 20, 2009 8:33 AM



حالا تو که منصفی بگو جمعیت سبزها دیروز چند دهم درصد کل جمعیت بود!
شما که هنوز عقلت نمی رسد به اینکه غزه چیست چرا حرف بیخود می زنی؟

---------------------
من عقل ام به غزه حتما به اندازه شما نمی رسد. اما قبول کن که عقل شما هم به تهران نمی رسد! - سیب

Posted by: mohsen at September 20, 2009 7:02 AM



ولي اين همان کاري نيست که شاه کرد؟ نصف جامعه را امل و عقب افتاده خطاب کرد و آنها را در واقع به پس زمينه جامعه فرستاد. و بعد به نصف ديگر جامعه متجدد و بالاي شهر نشين پر و بال داد. تا اينکه آن نصف جامعه که از حقوق اجتماعي اش محروم شده بود قيام کرد و نصف دومي را به زير کشيد و باورهاي خودش را بر آنها تحميل کرد.
حالا آن نصف دوم که سي سال آزگار در حقيقت خانه نشين شده بود قيام کرده بر عليه نصف اول و مي خواهد باورهاي برحقش جزئي از باورهاي جامعه ايراني باشد. ديگر از زندگاني مجازي خسته شده. مي گويد «ما هم ملت ايران هستيم.» پس نصف اول مقاومت مي کند چون نمي خواهد قدرت به دست آمده را دوباره از دست بدهد. نمي خواهد به «پستو» ي جامعه برگردد.
پس نبرد بين طرفداران موسوي و طرفدارن احمدي نيست. نبرديست که در بطن جامعه ايراني جريان دارد. نبرد سنت است و تجدد.

-----------------------
این دوگانگی و دوپارگی جامعه ایرانی واقعیتی است. مساله این است که نباید یک پاره را بر پاره دیگر مسلط کرد. هر دو پاره را باید در مدیریت کشور شریک کرد. کسی نمی خواهد پاره حاکم کنونی را دوباره به قهقرا ببرد می خواهد سهم خود را از مدیریت جامعه احراز کند. - سیب

Posted by: محمد at September 20, 2009 4:10 AM



سلام
نمی دونی که چقدر خوشحالم ،که هستی ومی نویسی واینقدر از خوشحالی مردم خوشحال میشی؟
منتظر خبرهای خوبتر باش.
واتفاقهای بزرکتر!
برکت خواهی داشت .

اینها اگه بجنب عوضی می جنبن.باید خفه شن.اگه می خوان بمونن.
راستی کسی آمار پولهایی که مشایی خرج جادو جنبل می کنه داره؟
اگه تو قضایای هسته ای خرج کرده بودن نیرو گاه ها تا حالا آماده بودن.

Posted by: ... at September 20, 2009 3:12 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 20
چاپ کن
بفرست