قلمدون [16]
مفهوم‌ها [71]
مفهوم‌ها 2 [25]
ما و آمريکا [36]
مانيفست ايرانی وبلاگ [49]
نقد و نظر [70]
همسايگان [13]
هويت ايرانی [35]
هویت ما ایرانی ها [23]
و مثلا شرح حال [42]
کلمات [25]
کارگاه نشانه شناسی [22]
گنجی و کلمات [14]
پرونده تئو ون گوک [7]
پرونده رياکاری، هرزنويسی و وبلاگ [10]
آنها که می‌شناسم [50]
آسيای ميانه [18]
انتخابات 84 [24]
انتخابات 88 [40]
ايران [81]
ايرانشناخت [19]
اجتماعيات [63]
اروپا [39]
از خامه‌ ديگران [39]
بوطيقا [16]
تک‌گويی [13]
تاریخ فردا [8]
جن نامه يا سيبستون [2]
جنبش 22 خرداد [47]
دين [40]
دین جمهوری و دین استبداد [27]
داستان زمانه [17]
روشنفکران [35]
رسانه [57]
زبان [26]
سفر نوشته [42]
سنت و مدرنيسم [23]
سينما [18]
سياست [61]
سيبستانه [2]
سیاست 2 [22]
شهرانديشی [11]
شعرها [26]
عکس [46]
 
 
April 2016 | February 2016 | November 2015 | October 2015 | September 2015 | June 2015 | May 2015 | April 2015 | March 2015 | February 2015 | October 2014 | June 2014 | May 2014 | April 2014 | February 2014 | December 2013 | November 2013 | October 2013 | August 2013 | July 2013 | June 2013 | April 2013 | March 2013 | February 2013 | January 2013 | December 2012 | November 2012 | October 2012 | September 2012 | August 2012 | July 2012 | June 2012 | May 2012 | April 2012 | March 2012 | February 2012 | January 2012 | December 2011 | November 2011 | October 2011 | September 2011 | August 2011 | July 2011 | June 2011 | May 2011 | March 2011 | February 2011 | January 2011 | December 2010 | November 2010 | October 2010 | September 2010 | August 2010 | July 2010 | June 2010 | May 2010 | April 2010 | March 2010 | February 2010 | January 2010 | December 2009 | November 2009 | October 2009 | September 2009 | August 2009 | July 2009 | June 2009 | May 2009 | April 2009 | March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | November 2008 | October 2008 | September 2008 | August 2008 | July 2008 | June 2008 | April 2008 | March 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | June 2004 | May 2004 | April 2004 | March 2004 | February 2004 | January 2004 | December 2003 | November 2003 | October 2003 | September 2003 | August 2003 | July 2003 | June 2003 | May 2003 | |مطالبِ پيشين - بايگانی ماهانه
مطالبِ پيشين - بايگانی روزانه
بايگانیِ عناوين پيشين
 
 




September 24, 2009  
شهر ممنوعه آخرین ولی فقیه  
 
بیانیه خبرگان به نظرم در حکم همان آخرین میخ بر تابوت انتظارات مردم از تشکیلات رسمی ولایی است. این بیانیه می گوید کور خوانده اید هیچ راهی به دادخواهی شما وجود ندارد. نه رهبر استیضاح می شود و نه احضار می شود و نه تشکیکی مطرح می شود و نه از شاکیان بلندپابه و صاحب سابقه دعوت می شود که با خبرگان حرف بزنند. هیچاهیچ. بیانیه از او حمایت می کند و نه تنها از او که از تمام خط فکر رسمی نظام مقدس با همان ادبیات که می شناسیم حمایت می کند. گویی یک نویسنده دارد تمام این بیانیه های جوراجور از قوه قضا و هیات سه نفره اش برای رسیدگی به شکایات تا بیانیه های سپاه. اما بیانیه خبرگان همزمان با میراندن چراغ کمسوی امید از حکومت یک روشنی خیره کننده نیز بر همه وجوه نظام مقدس تابانده است: نظام مقدس و اعوان و انصار و تشکیلات اش به حصاری دلخوش کرده اند که همانند شهر ممنوعه آخرین امپراتور چین است.

دستگاه ولایت می کوشد نشان دهد که تمام تشکیلات اش یک حرف می زند و یک صدا از آنها بیشتر شنیده نمی شود. این صدا صدای حمایت از حکومت دلبخواهی و شخصی آقای خامنه ای است که نه با خواست مردم و نخبگان دین و سیاست مناسبتی دارد و نه حتی با آنچه در قانون اساسی موجود آمده است. این دستگاه اکنون این کوشش یکصدا کردن را به اکمل وجه انجام داده و با بیانیه خبرگان به نهایت رسانده است. همه امیدها را ناامید کرده است و همه هواداران خود را برای مدتی امیدوار کرده است. اما واقعیت جای دیگری است.

اقای خامنه ای درست مانند آخرین امپراتور برتولوچی به شهر ممنوعه ای تسلط دارد که اگر کسی از آن خارج نمی شود کسی به آن داخل هم نمی شود. در این شهر ممنوعه او حاکم مطلق است و از حمایت همه خدم و حشم خود برخوردار. امروز هم آخوندهای درباری همگی از او حمایت کرده اند. او سپاه خود را دارد و صورتی از مجلس و دستگاه قضا که زیر نگین او ست و دولتی که تمام دست نشانده خود او ست. اما این همه دارایی آقای خامنه ای است. 

امروز و در پایان این دوره نفسگیر او اجازه می دهد که عکس مشترکی از او و رفسنجانی منتشر شود تا به رخ همه امیدواران خارج از شهر ممنوعه بکشد که این هم از رفسنجانی. امیدتان را قطع کنید. او راست می گوید تمام دستگاه های رسمی زیر نظر او یند و به فرمان او یند و از او اطاعت می کنند. حتی خبرگان که در لفظ و صورت قانون باید ناظر بر رهبر باشد خادم رهبر است. درست. اما بیرون چه خبر است؟

آقا در پایان این نمایش قدرت سه ماهه می فرمایند که خوب است نخبگان سکوت نکنند (+). آقا فکر می کند نخبگان برای چه سکوت کرده اند؟

نخبگان دست نشاندگان آقا و جزو خدم و خشم آقا و اعضای شهر ممنوعه آقا نیستند. آنها با سوی دیگر حصار شهر ممنوعه در تماس اند. آنها می دانند که بخت از آقا برگشته است. آقا چیزی برای سودا کردن ندارد. او مانند هر کس که بخت از او برگشته باشد هر قدم که بر می دارد وضع خرابتر می شود. سخنرانی نماینده اش در سازمان ملل متحد با همه درخواست دوستی ها با کمترین استقبال روبرو شد. همین حرفها که دست دوستی می فشاریم و چنین و چنان اگر سال پیش گفته می شد غوغایی می شد. اما امسال آقا از درون شهر ممنوعه ولایت پیام دوستی می دهد و کسی نمی خرد. آقا در سخنان امروزش از شکوه نمازهای فطر گفته است. اما فراموش کرده است انگار که امسال اولین سالی بود که هیچ کس مطلقا هیچ کس از نخبگان دین که طرف توجه او ست از فطر او استقبال نکرد و شماری که به رودربایستی پشت سر او به نماز ایستادند روزه بودند هنوز. اقا از کدام اجتماع باشکوه فطر سخن می گوید؟ روز یکشنبه یا دوشنبه؟ آقا و افسران جانفدای سپاهی اش مردم را تهدید کردند که روز قدس را سبز نکنند. چه کسی گوش کرد؟ چه شعارهایی دادند؟

آقای خامنه ای الان به کجا تسلط دارد؟ به تهران؟ به قم؟ به مشهد؟ به تبریز؟ به سنندج؟ به اهواز؟ به زاهدان؟ به اصفهان؟ واقعیت این است که او فقط بر دستگاههای رسمی اش تسلط دارد و آدمهای رسمی اش. این همان عزت و اقتداری است که از آن سخن می گوید؟ این دستگاههای رسمی بدون مردمی که این دستگاهها را ایجاد کردند و به او سپردند تا تمشیت امور کند چه معنایی دارد؟ چه قدرتی دارد؟ تمام این دستگاهها امروز الوده اند به فساد مالی و به دروغهای بزرگ و به جور و خیانت در امانت و نقض عهد و سوء تدبیر و بدنام ایران و جهان اند.

اقای خامنه ای بهتر است بیدار شود. پشت دیوارهای بلند شهر ممنوعه اش همه چیز تغییر کرده است.

او از نخبگان می خواهد از برای خدا حرفی بزنند. تقاضای پشتیبانی می کند. اما بهتر است دعا کند ایشان باز هم سکوت کنند. ازیرا که اگر سخن بگویند خوشایند او سخن نخواهند گفت. اگر می خواستند به خوشایند او سخنی بگویند تا امروز گفته بودند. آنها ممکن است در حمایت از او ساکت بوده باشند اما در مخالفت او بسیاری شان ساکت نبوده اند. ممکن است صدای شان از این سوی حصار شهر ممنوعه به آن سو که او نشسته نرسیده باشد. اما اگر قصد تعجیل دارد به دیدن آنچه خداوند برای او اماده کرده است کافی است به بام برآید. یا از روزن حصار به بیرون نظر کند. اگر هنوز چشمی برای دیدن داشته باشد. و پناه بر خدا از عاقبت سوء. 
 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 10
چاپ کن
بفرست  
September 20, 2009  
آنچه روز قدس فاش کرد  
 
من در تاریخ سی ساله انقلاب روزی را مانند روز قدس امسال نمی شناسم که بروشنی نشان داده باشد ملت ما تقسیم شده است. دو ملت بیگانه از هم در کنار هم. ملتی که ساخته دولت است و ملتی که خودساخته و خودبنیاد است. به زبان دیگر، روز قدس پایان راه ملت سازی دولتی در ایران بود. تمام قرن بیستم دولتها کوشیدند ملت بسازند و آن ملت را پشت سر خود جمع کنند. آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. مثال عالی آن شوروی بود. مثال دانی اش کوبا. این میان هم بسیاری جا گرفته اند از ناصر و تیتو تا مائو. مساله با فروپاشی شوروی دگرگون شد اما پیش از آن چند سالی بود که مساله رهبران انقلاب ایران شده بود. این پایان آن راه است برای رهبران ایران هم.

همه ما و خاصه نسل انقلاب این دوگانه شدن ملت را بروشنی دیده و بر آن شهادت می دهد. عاقبت این راه همین بود که یکی به احمدی نژاد ختم شود و رهبری که کسی نمانده تا بر او ولایت داشته باشد و یکی به آزادی از این تبعیض بزرگ و ملی؛ نفی گرایش به نادیده گرفتن هر کس که با دولت نیست. این راهی بی بازگشت است. ازیرا که ملتی که امروز می بینیم سالها ست که دارد تمرین می کند چگونه بی دولت زندگی کند. حالا دیگر حوصله اش سر رفته است. نمی تواند ببیند که همه عده و عده کشور با همین ملت سبز است و دولت غاصبانه او را نادیده می گیرد. تمام سی سال تبعیض و توهین و تحقیر در همین ادعای دروغ جمع است که معترضان اندک بودند و چند صد تنی بیش نبودند. این شاهد آن است که آنها ما را نمی بینند. اما مساله این است که اگر تا دیروز فکر می کردند نباید ببینند چون حق با انها ست و روح انقلاب جهانی در آنها دمیده و ایشان برگزیده ها خداوند قهارند امروز که همه پر-و-پوش شان ریخته و چیزی جز اسکله های قاچاق برایشان نمانده و حلقه متقلبان و حمایت آزادی ستیزانی چون روسیه و چین، به دروغ وا می نمایند که نمی بینند. آنها امروز متوحش اند از اینکه برایشان کسی نمانده است. هیچ نخبه و فرهیخته و صاحبنام و خوشنامی در اردوی آنها نیست هیچ منصف و دینداری به ایشان دیگر باور ندارد. آنها بر باور مردمی سوار اند که دیر یا زود بیدار می شوند چون از روی ایمان و سادگی و خوش قلبی به این جماعت غاصب دروغزن اعتماد کرده اند. اینکه غاصبان از رسانه می ترسند از همین جا ست. آنها باید مردم را در بی خبری نگه دارند. مردمی که به آنها باور دارند. با آگاهی دچار تردید خواهند شد بعد این آگاهی پوست می ترکاند. به قول سروش علم آدم را یا می کشد یا زنده می کند اما وقتی دانستی دیگر بی تفاوت نمی توانی ماند. همه هنر دولتمداران ولایت محور به تاخیر انداختن این آگاهی است.



اما آنچه در حال حاضر به وجود آمده است دوپارگی جامعه ایرانی است. این دوپارگی چنان آشکار است که به هیچ رفو آن را پنهان نمی توان کرد. صدا و سیما و مقامات و منابر رسمی همه تلاش خود را می کنند اما موفقیتی ندارند. فیلمهای سالهای قبل را با فیلمهای امسال تدوین می کنند و به اسم گزارش روز  تحویل مردم می دهند. مصاحبه های قلابی می کنند. دوربین شان همیشه فقط یک گوشه معین را می گیرد. تا می توانند دروغ می گویند و وقایع را دستکاری می کنند و حقایق را وارونه می سازند. مرتب برای خود وقت می خرند و با خود می گویند امروز را هم سر کنیم از این ستون تا ان ستون فرج است بلکه اوضاع آرام شود. هر که را بخواهند به کوچکترین بهانه یا بی بهانه بازداشت می کنند و هر قدر میل شان کشید در بازداشت نگه می دارند و هر طور دلشان خواست با او رفتار می کنند. روزنامه ها را می بندند و سانسور می کنند. اما وضع به نفع آنها تغییر نمی کند. مردم تغییر می خواهند. تغییری به سود مردم.

این دوپاره شده جامعه ایرانی بی شک و شبهه باید بود که نمی تواند ادامه یابد. با بگیر و ببند هم چاره نمی شود. رفو کردن و مهرورزی های احمدی نژادی و یا تهدیدهای سردار جعفری هم اثری نمی بخشد. حتی رهبر هم به میدان می آید اما حرف اش وزنی ندارد و تاثیر نمی کند. این راه ادامه اش غیرممکن است. نمی توان ملتی را به دوپاره تقسیم کرد و به پاره کوچکتر تکیه کرد. اگر هم می شد دیگر دوره اش به سر امده است. این مردم که روز قدس به خیابان امدند و در کنار ملت دولت-ساخته راه رفتند و شعار دادند و خود را به رخ آنها کشیدند به صد زبان می گویند دیگر زمانی که بتوانید ما را نادیده بگیرید گذشته است. تا دیروز راه را برای شما باز می گذاشتیم و کنار می رفتیم تا میدان داری کنید و خود بنمایید و خود را به جای همه ملت جا بزنید. اما دیگر تمام شد. ما هم مردمی هستیم. ملتی هستیم. هر جا که آمدید ما هم می آییم. تا وزن خودتان دست تان بیاید. ما حرفهای خود و شعارهای خود و خواسته ها و رهبران خود را داریم. برای هیچ دولت اقلیتی ممکن نیست که بتواند به راه اقلیت گرای خود ادامه دهد وقتی اکثریت مردم راه دیگری را نشان می دهند و آن دولت را اصلا به رسمیت نمی شناسند. اگر عقل و منطق و تدبیر مدینه ای هنوز باقی باشد باید تن به خواست مردم بدهد. مردمی که با هم دشمن نیستند مگر به تحریک دولت. این تبعیض آشکار و مردم را برابر مردم گذاشتن باید تمام شود. این ایده فرعونی که مردم را تحقیر کن تا از تو اطاعت کنند (فاستخف قومه فاطاعوه) تقویم اش کهنه شده است. ورق برگشته است. تا بر سرتان آوار نشده است بجنبید.



*عکسها را با سایز بزرگتر در منبع اصلی ببینید: تهران 24

 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 20
چاپ کن
بفرست  
September 18, 2009  
بیانیه های خنده دار  
 

من هر چه به این بیانیه سپاه نگاه می کنم بیشتر خنده ام می گیرد! بیانیه ای که مثلا قرار است کوبنده و رعب آور باشد سخت مضحک از کار درآمده است. این نتیجه پیله ای است که دور خود تنیده اند و جهان را نمی بینند و تغییرات حادث شده را نمی شناسند. 

سپاه به ملت شریف و انقلابی ایران خطاب می کند اما منظورش از ملت منهای آن رقم رسمی چندمیلیونی است که به قول این بیانیه در جبهه شکست خوردگان انتخابات اند. ملت ملت است. پیروزشده و شکست خورده ندارد. مگر اینکه فرض کنیم فقط پیروزها ملت اند. اما اگر این است ما معتقدیم شما تقلب کردید و ما پیروزیم. پس به حساب شما ما ملت ایم!

می گوید برخی اخبار و گزارشات دریافتی حکایت از برنامه‌ریزی شبکه‌‌های بیگانه بویژه سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی در ایجاد اختلال و انحراف در حرکت توفنده و یکپارچه شما مردم عزیز و آگاه علیه رژیم اشغالگر قدس دارد. 
 ما که خودمان جزو ملت ایم هر چه خواندیم و شنیدیم از همین ملت غیور و ما مردم عزیز بود. مگر اینکه فرض کنیم آیت الله صانعی تازگی صهیونیست شده یا مجمع روحانیون به شبکه های بیگانه پیوسته و خلاصه همه این نخبگان و روحانیان که دعوت به راهپیمایی روز قدس کرده اند از طرف اسرائیل نیابت داشته اند.

بعد واقعا تماشایی است که این افسران انقلاب، دشمنان انقلاب و نظام را کنار شکست‌خوردگان عرصه انتخابات اخیر می گذارند و خودشان هم متوجه نمی شوند چه مزخرفاتی می بافند. این شکست خوردگان همان چندین میلیون ناقابل اند که اینهمه پزش را رهبر و رئیس جمهورش می دهند که اینها رای به نظام داده اند اما در بیانیه افسران خیلی انقلابی ما می شوند کسانی که در تلاش هستند برای انتقام از مردمی کار کنند که حماسه
۲۲ خرداد و حضور بی نظیر ۸۵ درصدی را خلق کرده اند. خیلی نیاز به هوش فراوان ندارد که این میلیونها مردم شکست خورده، به زعم افسران خیلی انقلابی، هم جزو همان حماسه و همان 85 درصد بوده اند. نمی شود که یکبار در قالب آن 85 درصد برایشان هورا کشید و یکبار هم همانها را در صف دشمنان نشاند! 

بعد هم حرکات خاص و شعارهای انحرافی و استفاده از نماد‌های فریبنده رنگین یعنی چه؟ از کی تا حالا سپاه وارد عرصه تشخیص رنگهای فریبنده شده است؟ کار سپاه این است؟ رنگ بدتر است یا ننگ؟ بعد هم عمل کردن به نسخه رسانه‌های بیگانه و البته حتما صهیونیستی یعنی چه؟ رسانه خودی کدام است؟ همین رسانه هایی که مثل اب خوردن از بام شام دروغ می گویند؟ بهتر نیست این افسران محترم بگویند از ترس دارند زبان فارسی دری را به دری وری تبدیل می کنند؟ گروههایی از همان میلیونها مردم 85 درصدی می خواهند بیایند به شیوه خود روز قدس را گرامی بدارند. به سپاه چه؟ سپاه را چکار به راهپیمایی مردم حماسه ساز؟ مگر روز قدس ملک طلق سپاه است؟ مگر روز دولت است؟ مگر روز ارتش است؟ روز قدس روز مسلمانان است و این مردم 85 درصدی هم مسلمان اند. می خواهند اصلا داد بزنند و دادخواهی کنند. به شما چه مربوط که برای آنها خط و نشان بکشید؟ چه کسی گفته شما می توانید برای مردم 85 درصدی تعیین تکلیف کنید؟ کی به شما گفته که می توانید جلو مردم بایستید؟ 

من اطمینان دارم یک آدم عاقل و سالم این بیانیه را ننوشته است و حتما هزاران سپاهی هستند که آنها هم به این بیانیه نویس می خندند: هشدار می‌دهیم چنانچه قصد هرگونه اخلال و بی‌نظمی در راهپیمایی با شکوه روز قدس را داشته باشند با برخورد قاطع فرزندان شجاع و غیور ملت مواجه خواهند شد.

مثلا چه خواهید کرد آقایان افسران؟ چه دارید که تا به حال رو نکرده اید؟ غیر از باتوم و لباس شخصی و کلت کمری و کتک و فحش و حبس و دادگاه نمایشی و اعتراف بازی چه دارید؟ خب اگر قرار بود آن کارها موثر باشد که تا به حال شده بود. چرا خودتان را با ابن بیانیه ها مضحکه می کنید؟ این روزها و این ماهها در تاریخ ثبت می شود. امروز و فردا به این بیانیه هاتان می خندند. می گویند یک آدم سالم و عاقل نبود که یک بیانیه معقول بنویسد. یا ننویسد برود عملیات اش را بکند و بزند و بگیرد و بکشد. ادم که انشا ندارد خودش را رسوای عام و خاص نمی کند که. 

می گوید از اقشار و آحاد مختلف ملت، بویژه مردم شریف تهران، می خواهیم چنین و چنان بکنند. این بویژه اش دیگر واقعا آخر مضحکه است. مردم تهران که بارها و بارها نظر خود را اعلام کرده اند از ولی عصر تا بهارستان از هفت تیر تا آزادی از حسینیه ارشاد تا مسجد قبا. شما تازه بیدار شده اید؟ مردم تهران چه بکنند؟ این عوامل بیگانه کی و کجا هستند که مردم باید با انها مقابله کنند؟ حضور گسترده هم داشته باشند؟ این واقعا خواست قلبی شما ست؟ تمام این بیانیه در مذمت حضور تهرانی ها ست و نگرانی از اینکه با نماز جمعه قدس چه می کنند. با راهپیمایی قدس چه می کنند. دو هفته است که هر چه توانسته اید هشدار داده اید. تهدید به دستگیری این و آن کرده اید. بیانیه های رسوا در تکذیب فجایعی که در زندانهاتان اتفاق می افتد صادر کرده اید. سه ماه است که مردم را خون به جگر کرده اید. بچه هاشان را کشته اید. فرزندان و برادران و پدران و دختران آنها را به هر بهانه حبس و زجر و توهین کرده اید. دهها نفر را همین روزها دستگیر کرده اید. امشب علی پیرحسینلو و همسرش را هم دستگیر کرده اید. لابد جزو محافل مخفی صهیونیستی بودند که قرار داشتند فردا روز قدس تان را خراب کنند. حالا مردم تهران چه کنند؟ برای شما هورا بکشند؟ وقتی شعار دادید مرگ بر آمریکا نگویند مرگ بر روسیه؟ می خواهید مردم شعار واحد بدهند؟ می دهند. ولی چه کسی گفته شعار شما را باید تکرار کنند؟ می خواهید مردم در یک صف باشند. خواهند بود. اما چه کسی گفته این همان صفی است که شما جلودار آن اید؟ چه هنری کرده اید که مردم باید به شما اقتدا کنند؟

 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 4
چاپ کن
بفرست  
September 13, 2009  
عباث آزادکوهی  
 
abbath-shab.jpg
حال نوشتن ام نیست. هنوز امیدوارم که برمی گردد از آن رودخانه. عباث پاکترین جوانمردی بود که می شناختم. عاشق ایران و انسان. مردی بی ریا. دوستی که فراموش نمی کرد تو را حتی از پس سالها. هنوز امیدوارم که بر می گردد. مردی با دل پاک و چشم روشن از عشق به خاک خدا. به آدمهای کوه و زندگی ساده بیابان. مثل عکسهاش (+). امیدوارم ما را سوگوار رفتن نابهنگام اش نکند. این چه وقت رفتن است برادر جان؟
 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 9
چاپ کن
بفرست  
September 12, 2009  
اندیشه و هنر جنبش  
 

 این روزها مطالب خوب بیشتر و بیشتر شده است. فضایی که من می بینم و دنبال می کنم از خبر صرف به سوی تحلیل رفته است. انبوه خبر کم شده و بازار  ضدخبر که همزاد بحرانهای خبری است از رونق افتاده است و در عوض می توان یادداشتهای خوبی از جوانان نواندیش و اندیشوران تحول خواه خواند. بیانیه های موسوی نیز وزن تحلیلی و راهبردی درخشانی پیدا کرده است. هنوز تحلیل و پیگیری اندیشه های او در بیانیه هایش فراگیر نشده اما نشانه های خوبی در راه است. امشب مثلا این نوشته که تحلیلی از بیانیه یازدهم موسوی است مرا سر ذوق آورد و آن را برای چندین نفر از دوستان و هم-اندیشان فرستادم: مقاومت شبکه ای شادمانه و پرامید.

برای من که اهل رسانه ام نوشته ای الهام بخش بود. نوشته ای که به من و مای رسانه پرداز می گوید در رسانه چه باید بکنیم بی آنکه مستقیم گفته باشد. اما خب برای من که جنبش همان رسانه است این حرفها یعنی رسانه جنبش چه باید بکند:

 «آنچه جامعه ما در مسیر دموکراتیزاسیون به آن نیاز دارد، بیش از آنکه تغییر در متولیان نهادهای سیاسی (و یا حتی مهمتر از آن ساختار قدرت سیاسی) باشد، تغییر و تحول اساسی در نگاه سوژه ها به سیاست و - حتی زیرساختی‌تر از آن - سبک زندگی آنان باشد.»

«قاطبه‌ی فعالان مدنی، اجتماعی و سیاسی در ایران، بیش از آنکه توسط حکومت تحت فشار قرار گیرند، از سوی خانواده و دوستان خود سرکوب می‌شوند؛ و مهمترین مانع فعالیت مدنی در ایران عملاً نه حاکمیت، که خود ما هستیم.» 

«نفی و به رسمیت نشناختن دیگری، به‌رغم ژست‌های روشنفکرانه، منش غالب ماست. دیگران، به سبب همسانی‌های فراوانشان با ما تأیید نمی‌شوند، بلکه با کوچک‌ترین تفاوتی نفی می‌شوند. ما عادت کرده‌ایم از بالای برج خیالی‌مان بر حماقت دیگران بخندیم و آنان را سرزنش کنیم.»

نمی خواهم همه مقاله را در اینجا نقل کنم اما اینها نشان می دهد که رسانه جنبش باید نماد اندیشه جنبش باشد. اندیشه ای که نقد خود را به اندازه نقد نظام مقدس جدی می گیرد. در نقد نظام مقدس هم که روز به روز کارهای خواندنی و تحسین کردنی بیشتر می شود. نقد خامنه ای اینک دارد تبدیل به یک ژانر نوشتاری می شود اما هنوز ژانر رسانه ای نشده است. اوراق سازی خطبه ها و خطابه های او اکنون از مهمترین فعالیتهای فکری نزد اندیشوران گمنام و سرشناس جنبش است. سرعت این اوراق سازی اکنون به ساعتی چند پس از هر خطبه و سخنرانی رسیده است. مثل این نوشته بسیار خواندنی که روز جمعه پس از خطبه های جمعه منتشر شد که یکی از مغلوط ترین و آشفته ترین خطبه های خامنه ای در بیست سال گذشته است و بر خلاف تحلیل اش که با سلطان باید آزاد و بی ترس حرف زد، جبارانه ترین آنها: ترجمه خطبه خامنه ای.

به همین ترتیب کارهای بسیار خوبی از کلیپ و پوستر و شعر و ترانه دیده ام. این ها را به عنوان هنر و ادبیات جنبش ارزیابی می کنم. این هم بخش دیگری از هر کار رسانه ای سبز است. اما هیچ دقت کرده اید که هنوز هیچ رسانه ای برای اندیشه و هنر جنبش صفحه ای باز نکرده است؟ زمانه هم که این روزها سه ساله می شود و بالقوه می توانست صفحه های سبز داشته باشد در سکوت طی مسیر می کند و انفعال. زمانه بزرگترین بازنده رسانه ای در میدان جنبش است. حال آنکه امید می رفت که پیشگام و جسور باشد و میدان ها را باز کند. بی بی سی کمابیش فعال است و گاه تحسین برانگیز می شود. اما طبعا نمی تواند نماد جنبش شناخته شود و نباید. موج آزادی ها و جرسی ها و روز آنلاینی ها می توانند صفحات سبز باز کنند. صفحاتی برای اندیشه و هنر جنبش باز کنند. مساله کاملا جدی است! من کاملا با نویسنده مقاله مقاومت شبکه ای موافق ام که فرهنگ نخبگان و عموم باید پیش از تصاحب قدرت تغییر کرده باشد. این تغییر در مسیر شبکه سازی ممکن است و رسانه بهترین شبکه است. رسانه هم به ما کار کردن با دیگری را می اموزد و هم میدان هنرنمایی های بدیع و کارسازی ها و افسون سوزی ها ست

گروههایی دارند شکل می گیرند که بزودی به صحنه خواهند آمد. سانلی و همفکران اش دارند گروه سبز اندیشان را پایه ریزی می کنند تا در باب آینده حقوقی و ساختاری و محتوایی نظام آتی کار کنند. پارسا و علی آلیوس و و اسد بلاگ نیوز و دوستان دارند سایتی راه می اندازند که تمام به مباحث رسانه ای اختصاص خواهد داشت و هم اندیشی در باب رسانه های مطلوب و کار تمرینی در آن باب. خود بلاگ نیوز هم در آستانه تحولاتی است تا لینکهای خوب در وبستان فارسی لابلای دهها لینک زرد گم نشود. گروه دیگری از دوستان که تازه از ایران امده اند دارند سایتی برای پیگیری مسائل روزنامه نگاران ایرانی راه می اندازند که در مرحله قبل از رونمایی است. دست کم سه گروه نیز در کار ایجاد رسانه های رادیویی و تلویزیونی هستند که هر سه ایده های تازه را دنبال می کنند.

اینها همه اگر خوب طراحی شود - و این طراحی بسیار بسیار مهم است - ما به توانمندسازی جنبش کمک بزرگی کرده ایم و ایده «جنبش همان رسانه است» را با قدرت معماری کرده ایم. من فکر می کنم رسانه های جاافتاده تر و مسئول تر و صاحب امکانات باید کمک کنند نشست هایی در باب آینده رسانه گذاشته شود. این هم به نفع آنها ست که بازار آینده را خواهند شناخت و به بهینه سازی ذهن و زبان کاری شان کمک می کند و بر جذابیت های ایشان می افزاید و هم به سود جنبش است که مادر ایده ها و آفرینش ها ست. ایده ها اکنون و هنوز پراکنده است. اما بزودی این ایده ها و برکه ها به هم می رسند و رودخانه بزرگ و زاینده ای راه می اندازند که در مسیر خود پالایش می بخشد و احیا می کند و آبادی می آورد و شادی. جنبش خلق کردن و بدعت و نوآوری است و آفرینش و کار بدیع شادی آور است. چه می گویم اصل شادمانی است.

در همین زمینه:
تحریری از گفتگوی من با دویچه وله در باره خرده رسانه ای که موسوی از آن سخن می گوید:
ظرفیت و آرمان خرده رسانه. این مطلب چون فشرده نیم ساعت گفتگو ست طبعا مسائل در آن به اشاره اختصار یافته و باید در فرصتی آن را گسترش دهم.  

 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 6
چاپ کن
بفرست  
September 7, 2009  
خامنه ای، جوانمرد قصاب  
 
حالا دیگر کار وارونه سازی دستگاه مفهومی و ارزشی نظام مقدس از دین و ایمان و اسلام و قرآن در گذشته و ارزشهای سنتی فرهنگ ایرانی را هم هدف گرفته است. رهبر در سخنان امروز خود با اعضای دولت دست نشانده می گوید واکنش برخی به انتخابات نجیبانه و جوانمردانه و اخلاقی نبود (+). آقای خامنه ای چنان در فضای توهمات خودساخته غرق است که همه بدی ها را در اردوی مخالفان خود می بیند و هر چه نجابت است در اطرافیان خود. من فرض می کنم رهبران مخالفان حرفهایی زده اند که جوانمردانه نبوده است. آیا پیمان شکنی نظام مقدس با مردم و خیانت در رای آنها جوانمردی است؟ من فرض می کنم که دعوت از مردم برای اعتراض به دولت کودتا و شرکای آن جوانمردانه نبوده است. آیا رفتار پلیس و لباس شخصی ها با مردم و معترضان جوانمردانه بوده است؟ من فرض می کنم که بعضی به خاطر رفتارهای ناجوانمردانه شان مستحق حبس و زندان شده اند. آیا رفتار نظام مقدس و عوامل اش در زندان با آنها جوانمردانه بوده است؟

جوانمردی و نجابت در کجای نظام اخلاقی آقای خامنه ای قرار دارد؟ آیا نیروهای وفادار به او و هوادار او بر اساس اصول جوانمردی تربیت می شوند؟ آیا می اموزند که از آموزه های جوانمردان پیروی کنند؟ آیا هیچ نشانی از جوانمردی در رفتار و کردار خود دارند؟ آیا مردم این نیروها را به جوانمردی و اخلاق عیارانه می شناسند؟ آیا سعید مرتضوی و حسین شریعتمداری و محسنی اژه ای و فلاحیان و حسینیان و سعید امامی نمونه های عالی جوانمردان نظام مقدس اند؟ اینها به کنار آیا علت علاقه آقای خامنه ای به احمدی نژاد همین است که او سر جوانمردان مملکت است؟

یک داستان مشهور در باره جوانمردی داستان شیخ ابوسعید با آن دلاک حمام است که لابد آقای خامنه ای می داند. دلاک به رسم همه کیسه کش های حمام شوخ  یا چرک پشت و پوست شیخ را زیر کیسه جمع می کرد و روی شانه او می آورد تا نشان دهد که دارد حسابی زحمت می کشد و مزدش حلال است. در حال کار خواست از شیخ نصیحتی بشنود از او پرسید ای شیخ بفرما که جوانمردی چه باشد؟ شیخ فورا جواب داد جوانمردی آن است که شوخ مرد به روی او نکشی.

من فرض می کنم همه کسانی که آقای خامنه ای به زندان انداخته و از رجال کشورند مجرم اند به ناجوانمردی. این کسانی که در انقلاب خدمات بزرگ کرده اند و آنها را باید السابقون السابقون خواند و دوستان و کارگزاران همین نظام و خود آقای خامنه ای بوده اند به سبب واکنش های ناخوب و نانجیبانه و ناجوانمردانه به زندان افتاده اند. آیا اعتراف گیری از آنها بر فرض که حق و حقیقت هم بوده جوانمردی است؟ آیا هیچ جوانمردی به شکستن مردان و خوار و خفیف داشتن ایشان مشغول می شود؟ ایا در آیین فتوت و عیاری آقای خامنه ای جایی برای مردانگی و آزادگی هست؟ آیا جایی برای پاس داشتن آزادگان هست؟  

من فرض می کنم که آقای خامنه ای فقیه جامع الشرایط است و ولایت اش هم از پشتوانه عدالت برخوردار است. اما شهادت می دهم که آقای خامنه ای و رجال و اشباه الرجال اطراف او هیچ بویی از جوانمردی نبرده اند و حق ندارند فرهنگ عیاری و فتوت را به دهانهای خود بیالایند. می دانم که برای غرق نشدن هیچ مرزی نمانده که عبور نکرده باشند. می دانم که هیچ ارزشی نیست که در پای ولایت استبداد خود قربانی نکرده باشند. اما اگر آنها می توانند به هزار توجیه رفتار خود را نوعی از اسلام بشمارند هیچ توجیهی برای جوانمردانه خواندن رفتار خود نمی توانند تراشید. آنها هزار فرسنگ از اولین وادی جوانمردی فاصله دارند. آنها مردود عیاری و آزادگی اند. خدای اسلام اگر آنها را می پذیرد ایزد مهر و پیمان و راستی ایشان را جزو رانده شدگان درگاه اش می شمارد.  
 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 16
چاپ کن
بفرست