:: سالی که سلطان شکسته شد
:: بگو مگو با نیکان
:: رسانه سبز میدان لجن مالی نیست
::  این باش و آن نباش زبان و منطق سبز نیست
:: ورود به مرحله تثبیت گفتار سبز
:: جنبش سبز مرگ ندارد
:: بعد از 22 بهمن
:: بیانیه خامنه ای، سند آپارتاید ولایی
:: اگر سبزها 22 بهمن را از دست بدهند بازی را باخته اند
:: راه حل رفسنجانی یا جمهوری سوم
:: خامنه ای در پرانتز
:: شفاف سازی از این بیشتر؟
:: این صدای خرد خامنه ای است؟
:: بازی در وقت اضافه
:: قرآنی که خدا به علم الهدی نازل کرده است
::  بیانیه عاشورای موسوی؛ راه آخر پیش از فروپاشی
:: آن نیمه غایب
:: عاشورا و اشقیای نظام
:: ماجرا خیلی ساده است
:: مسیرهای تاریخ فردا
:: وقتی بالاخره رهبر پاسخگو شد
:: شهر ممنوعه آخرین ولی فقیه
:: آنچه روز قدس فاش کرد
:: بیانیه های خنده دار
:: اندیشه و هنر جنبش
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
August 24, 2009  
از بی مرکزی به هر اتاقی مرکز جهان است رسیده ایم  
 

ربط جنبش با بنی صدر و سروش و فردید و آوینی و بهاره و الهام و جلایی پور و من و شما و پاز و دیگران

اول از این نوشته تاثیرگذار (به قول سانلی) شروع شد: 

تاريخ اين قرن را که بنويسند، فصل اولش را با ما شروع خواهند کرد. لابد جايي در مقدمه کتاب هم خواهند نوشت که پيش از جنبش ما هم در اين قرن وقايعي رخ داده است، يازدهم سپتامبر ، جنگ افغانستان و جنگ عراق. اما همه شان بازمانده از قرن قبل بودند، با گفتماني مانده از آن قرن و با ابزار قرن بيستمي، هواپيما و موشک و گلوله. و آنوقت خواهند نوشت که فصل اول را به ما داده اند براي اينکه فرزند راستين زمان خودمان بوديم و گفتمانمان، گفتمان آغاز هزاره سوم.

همانجا خواهند نوشت که تا پيش از اين، مسيرها يکطرفه بود: کسي مي نوشت و روزنامه ها چاپ مي کردند و الباقي مردمان مي خواندند، يک نفر حرف مي زد و الباقي مردمان مي شنيدند، يک نفر در صفحه تلويزيون بود و الباقي نگاهش مي کردند، کسي فرمان مي داد و رهبري مي کرد و توده هاي بي شکل در پشت سرش به راه مي افتادند. خواهندنوشت که ساختار جامعه و توزيع اطلاعات و ثروت و قدرت هرمي بود، و بعد خواهند نوشت و لابد پررنگ هم خواهند کرد که فن آوري هاي نوين ارتباطي، جامعه را مسطح کرد. آنقدر به پايه هاي هرم توانايي بخشيد که آنها را تا راس بالا کشيد. اين امکان را فراهم کرد که با هم در ارتباط باشند، خبر بگيرند و خبر بدهند، اطلاعات رد و بدل کنند، بگويند و بشنوند، ببينند و ديده شوند و مسيرهاي تازه اي پيدا کنند که همکاري کنند، توليد فکر کنند، نقد کنند و پيشرفت کنند.

بعد آنوقت بالاي همان صفحه عکس ما را خواهند گذاشت با پرچم هاي سبزمان.

جنبشی که رهبرش همه مان بودیم

خواهند نوشت که ما اولين جنبش اجتماعي اي بوديم که رهبرش همه مان بوديم، برنامه ريزش هم همه مان و آن کسي هم که نامش را صدا مي زديم، حداکثر سخنگوي بخشي از مطالبات ما بود.

شايد همانجا کادري هم باز کنند و داخلش بيانيه ميرحسين را که نوشته با توجه به اينکه مردم در نماز جمعه شرکت مي کنند، دعوتشان را مي پذيرد و مي آيد را به عنوان نمونه بگذارند و لابد براي خوانندگان آن دوره توضيح هم بدهند که تا پيش از آن مرسوم بوده که رهبر يک جنبش اعلام کند که مي رود و مردم را دعوت به آمدن کند.

همانجا خواهند نوشت که ما اولين حزبي بوديم که شوراي مرکزي نداشت، دبيرکل نداشت، شاخه سياسي نداشت. خواهند نوشت حزبي بود با آنارشي کامل که رفتاري کاملا نظام مند داشت. 

انقلاب آگاهی 

بعد خواهند نوشت که ما تعريف دوباره اي کرديم از جامعه انساني، از روابط انساني، از جهاني بودن و از زندگي در دهکده جهاني. بعد هرکدام اين تاريخ نويس ها هم لابد نامي به ما خواهد داد، ساده ترينشان لابد خواهد نوشت انقلاب سبز، ديگري شان خواهد نوشت انقلاب سکوت ، آن يکي خواهد گفت انقلاب لبخند و لابد کسي اين وسط پيدا خواهد شد که بنويسد انقلاب آگاهي
.

 سانلی این نوشته را آنقدر دوست داشت که ترجمه اش کرد (همان لینک اول را ببینید) و آن را مبنای طراحی یک شبکه اجتماعی تازه کرده است که دارد نهایی می شود. بعد بهاره آروین در وبلاگ اش از کتاب جلایی پور (پدر) مطلبی نقل کرد که نشان می داد فرق جنبش های کنونی با جنبش های کلاسیک در چیست.

جنبش های جدید و رسانه

جلایی پور از جمله می گوید: «در شرایطی که رابطه‌ی جنبش با مخالفانش حاد می‌شود، کاربرد شیوه‌های تاکتیکی و مبارزاتی جنبش‌های اجتماعی جدید (مانند تحریم یا مشارکت فعال در انتخابات، اعتصابات، تظاهرات، نشست‌های عمومی، رویارویی با نهادهای مربوط به مخالفان جنبش) از جنبش‌های متعارف متفاوت است و بیشترجنبه‌ی سمبلیک دارد. به همین دلیل در جنبش‌های جدید «رسانه‌های عمومی» برای معرفی سمبل‌ها و انگیزه‌های این جنبش‌ها نقش کلیدی می‌یابند. به‌عکس، جنبش‌های کارگری متکی به برنامه‌ریزی سازمانِ جنبش و از لحاظ خبررسانی متکی به بولتن‌ها و نشریات درون‌سازمانی و اقدامات محرمانه بودند.»

بعد اضافه می کند: «معمولاً (نه همیشه) هدف جنبش‌های جدید اجتماعی از کاربرد تاکتیک‌های مبارزه، کسب قدرت سیاسی در حکومت نیست بلکه آن‌ها بیشتر سعی می‌کنند افکار عمومی و عرصه‌ی عمومی جامعه را تحت‌تاثیر قرار دهند و غیرمستقیم بر سیاست اثر گذارند.»

از خیابان به نظریه

آروین می گوید: «می‌بینید؟ انگار ما را، خیابان‌های این شهرها را گذاشته باشند جلوی روی‌شان و سعی کنند توصیفی تئوریک و جامعه‌شناختی را از آن‌چه می‌بینند بدست دهند. به‌نظرم وجوه شباهت بیش از حد آشکار است، شباهت میان جنبش‌های جدید اجتماعی به معنای تئوریک و جامعه‌شناختی کلمه و تجربه‌ی ملموس و روزمره‌ی ما از خیابان‌های تهران در دو ماه گذشته، بیش از آن آشکار است که نیاز به توضیح و تفسیر داشته باشد.»

ضرورت تاسیس رسانه جنبش

 «اما هدف من از این نقل‌قول‌ها، بازگویی دست دوم و انتزاعی آن‌چیزی نبوده است که این روزها با گوشت و پوست و خون قابل لمس است، همه‌ی این‌ها را گفتم تا به این دو نکته‌ی آخر برسم: به تاثیر غیرمستقیم این جنبش‌ها بر سیاست از طریق تحت‌تاثیر قرار دادن افکار عمومی و به نقش محوری رسانه در ایجاد این تاثیر. درواقع این دو پست مقدمه‌ای بود برای بحث اصلی‌ام در باب ضرورت شکل‌گیری رسانه‌ای فراگیر و متناسب با ویژگی‌های خاص افکار عمومی در ایران که هدف‌اش نه‌فقط دلگرمی دادن به اعضای جنبش سبز، بلکه بسیار مهمتر از آن، تحت‌تاثیر قرار دادن افکار عمومی جامعه در فراگیرترین شکل ممکن است.»

اینجا بهاره دقیقا به همان نکته ای اشاره می کند که من در جنبش همان رسانه است اورده بودم. پیوستگی میان رسانه و جنبش 22 خرداد بخصوص از این بابت که این جنبش بدون رسانه های جدید شکل نمی گرفت از هر جنبش دیگری ارگانیک تر است.

جنبش نامتمرکز و نوع جدید نگاه به زندگی
 
بهاره آروین که تحصیلکرده جامعه شناسی است به این مطلب دیگر هم لینک داده است که در همان حال و فضا ست نوشته ای از 
الهام شهسوارزاده که در وبلاگ مهدی پوررحیم نقل شده است. الهام شهسوارزاده از زنان فعال جنبش زنان و از دانشجویان شیردل است. او از نوع جدید نگاه به زندگی می گوید:

 «بعد از نگاهی به جنبش های جدید بی سازمان یا نامتمرکز که پیش از این در مبارزات ضد جهانی سازی شکل گرفته است می توان بهتر در ارتباط با ادعای «نوع جدید نگاه به زندگی» سخن گفت. جنبش نامتمرکز جدید را با رد قدرت متمرکز به هر شکل آن و روش های سازماندهی متفاوت آن (ائتلاف ائتلاف ها) می شناسند.» 

«در این جنبش ها حرکات اعتراضی بر اساس اتفاق آرا در گروه های کوچکتر و  یا تشابه مجموعه متنوعی از روش های گوناگون در بخش های جداگانه جنبش و یا پیوند مجموعه اعتراض های متنوع با یک نماد یا شعار، با هم همگرا می شود. این عدم تمرکز در نحوه مبارزات آن ها موجب پراکندگی آن ها نیست، بلکه نوعی از انطباق عقلانی و مبتکرانه یخش های گوناگون جنبش را نشان می دهد.» 

 قد علم کردن در برابر تجمیع قدرت

«نقطه قوت این الگو واگذاری آزادی سازماندهی به بخش های گوناگون جنبش است. این الگو در برابر تجمیع و تحکیم قدرت قد علم کرده است و حتی در درون خود به هر شکل آن واکنش نشان می دهد. راز موفقیت این جنبش ها در این امر است که هیچ سر فرماندهی وجود ندارد. وقتی جنگی با انبوهی از زنبورها صورت می گیرد در تقابل با آن باید هزاران سر را زد، بنابراین قطع کردن سر چنین جنبشی ممکن نیست. ضمن این که تنوع فکری و زیستی اعضای این جنبش هزاران روش مقابله را طلب می کند که در درازمدت عملا ممکن نیست.»

می خواهیم همان که هستیم به رسمیت شناخته شود

«البته مخالفت اعضای این نوع جنبش ها با تمرکز قدرت تنها تاکتیکی در مقابل سرکوب ها نیست بلکه آن ها معتقدند قدرت متمرکز در هر شکل آن به سرکوب تفاوت های زیستی «انبوهه مردم» می انجامد.  تجمع هایی از افرادی با پیشینه متفاوت و خواسته های گوناگون (از گروه های دفاع از حق سقط جنین تا گروه های مذهبی خواستار آموزش دین در مدارس) که شیرازه اشتراک همه آن ها با هم، نفی نسخه پیچی های از بالا به پایین قدرتهای متمرکز برای انسان هاست. همه آن ها می خواهند آن گونه که هستند به رسمیت شناخته شوند و بدون این که محکوم باشند که قهرمانان مبارزات سیاسی شوند و بشریت را نجات دهند همگرایی نجات بخشی باهم داشته باشند. «نوع جدید نگاه به زندگی» همین پلی است که فاصله بین خواسته اجتماعی و سیاسی و زندگی روزمره و فعالیت سیاسی را می شکند.»

 «جوانان و بالاخص زنان ما سال ها بود که با نفی نسخه رسمی که حاکمیت برای نحوه زیست روزمره آن ها می پیچید سلطه بلامنازع آن را در خرد ترین مسائل زندگی خود (از گذران اوقات فراغت و نحوه انتخاب همسر و ادای شرعیات) شکسته بودند. اما آن ها که هیچ گاه از سوی قیم مابان (اعم از روشنفکران و حاکمان) به رسمیت شناخته نمی شدند و یا حداقل به آن ها اعتماد نمی شد در گفتمانی که میرحسین نوید آن را می دهد طرف اعتماد قرار می گیرند و سنگینی تحمل پذیر هستی را احساس می کنند و به این ترتیب آن چه تاکنون در عرصه خرد زندگی انجام می دادند (نفی قیومیت) به بروز و ظهور اجتماعی و سیاسی نیز می رسد.» 

هر فردی رهبر است

«به نظر می رسد هر ایرانی یک ستاد، یک رسانه و یک رهبر اوج طرف اعتماد قرار دادن مردم است به همان گونه که هستند و نه آن طور که باید آمرانه تربیتشان کرد. ستاد، رسانه و رهبر خطاب کردن هر فرد توقع پذیرش مسئولیت توانایی های فرد است. گفتمان سبز به ما می گوید که بنا به توانایی و ظرفیتی که دارید مسئولیت آن را بپذیرید و بار آن را به دوش کشید، فارغ از این که تفاوت هایی در ریشه های فکری شما باشد می توانید روی حداقل ها ائتلاف کنید و با رسانه ای که خود هستید همگرا شوید. به امید آن که ظرفیت خواست حداکثر ها از دل این ائتلاف حداقل ها زاییده شود.»

توجه الهام به مساله رسانه و طبیعت آزادیبخش آن هم جالب است. اما برای من این مباحث هر قدر هم جدید باشد یادآور دعوتی قدیم و نگره ای حداقل سی ساله است. مطلبی که مورد توجه عمادالدین باقی هم قرار گرفته است:

«اگر بخواهيم با ادبيات مذهبي امروزين سخن بگوييم نتيجه گيري پيش گفته بيان ديگري از تئوري تعميم امامت
 است زيرا در منظومه انديشه اسلامي اصل بر حرمت تقليد است و اصل بر اين است كه همگان مجتهد باشند نه مقلد اما اگر به هر دليلي، اجتهاد همگان ميسر نبود به عنوان ثانوي مي توان از عالم ديگري تقليد كرد. در مدينه فاضله اسلامي هر كسي امام خويش و مجتهد است. بنابراين با نگاهي اصيل تربه آموزه هاي اسلامي نيز مي توان تكرار كرد كه با تكثير نخبگان و چهره ها، جامعه، خود بايد قهرمان شود.» 

در واقع عماد باقی در این نوشته دو سال پیش خود مساله را از طریق نیاز به قهرمان شدن عمومی مطرح می کند و شعار خاتمی را دنبال می کند که چرا مردم دیگر نیازی به قهرمان ندارند.

تعمیم امامت

من مثل هزاران نفر دیگر از هم نسلان ام مفهوم «تعمیم امامت» را با بنی صدر شناختم. این نظریه او تا سالها بعد در ذهن و ضمیر جامعه ادامه یافت. کتاب در دسترس ام نیست اما از روی یکی از نوشته های 
بنی صدر که این از مفاهیم کلیدی ذهن او ست می توانم این بخش را بیاورم:

«از زمانی که کلیسا نماینده آسمان و زمین شد وپاپ دارای ولایت مطلقه گشت، بحث آزاد اندیشه ها و جریان آن بکلی تعطیل و منسوخ شد تا آنجا که جرم شناخته شد. حتی این امرکه "انسان حق دارد" نیز جرم اعلام شد و اولین کسی که صحبت از کرامت انسان وحقوق او به میان آورد (که میگفت از عرب گرفته ام) را مجبور کردند از ایتالیا فرار کرده و به فرانسه بیاید در فرانسه دستگیر شد وبه او گفتند که تو چرا گفته ای انسان دارای کرامت است؟! اکنون درغرب تحول بدینسان رخ داده است و در شرق بیان صریح قرآنی که "نه تنها انسان بلکه تمام آفریده ها را در هستی صاحب کرامت خلق کردیم" را سانسور میکنند. موضوع کرامت انسان را اینجانب چه در قبل از انقلاب ( خصوصا در بحث تعمیم امامت ) و چه در جریان انقلاب تا به امروز مرتب موضوع بحث قرار داده ام.» 

«تنها روشی که در هستی وجود دارد و انسانها نیز به روش ایجاد به آن رسیده اند ،روش تجربه است. آنهم تجربه به معنای قابلیت اصلاح کردن روشها، به ترتیبی که تجربه به پیش می رود و نه امر و نهی .چنانچه روش امری، چه در زندگی فردی یا اجتماعی به شکل ولایت فقیه یا غیرفقیه (حزب تراز نوین، تکنوکرات و....) حاکم بشود، یعنی عده ای دستور بدهند و عده ای نیز اجرا کنند، آن جامعه هیچگاه جامعه آزاد نخواهد بود و در آن رهبری همگانی نیز محال میشود و بیان آزادی نقش بر آب خواهد شد.»

او در کتاب باارزش کیش شخصیت که انگار داستان سی سال آینده را می گفت نوشته است: 

«امامت يعنی سازمان دادن بعثت يک جمع برای رسيدن به توحيد، امامت آن رهبری است که موجب درگذشتن جمع (خود و ديگران) از خود در جهت رسيدن به يک هويت می گردد. در امامت برای رهبر خودکامه و هم برای «توده آلت» محلی وجود ندارد. در امامت هر کس با استعدادی که دارد در کار رهبری شرکت می کند. همه امام يکديگر، همه مسئول يکديگر و همه غمخوار يکديگر می شوند. در اينجا زمينه، زمينه رقابت و تعدد هويت و تشخص نيست، زمينه دوستی و عشق و رسيدن بيک هويت است. در عشق و دوستی و ساختن هويت واحد همه بايد شرکت کنند. عشق و دوستی يکطرفه متصور نيست.»

بسط تجربه عرفانی و نبوی

بحث تعمیم امامت و رهبری همگانی در واقع از اساس با بحث ولایت بر مردم و روش شبانی-رعیتی متفاوت است. اصحاب ولایت معمولا این نکته را درک نمی کنند و به صورت کار می چسبند و می گویند تعیین امام از ناحیه خدا ست. دیده اید که حتی می گویند تعیین رهبر هم از جانب خدا ست و مثلا خبرگان تنها او را کشف می کنند. در این نمونه یکی از همین بدفهمی ها را می بینیم که در عین حال نشان می دهد سابقه امر در فرهنگ ما خیلی بیشتر از سی سال پیش است و به درکی عارفانه از جهان بر می گردد:  

تعیین امام تنها از ناحیه خدا ست: «پس اين كه برخي از فرقه‌هاي صوفيه كه ادعاي تشيع دارند، ولايت را تعميم داده و پاي بشر عادي و رؤساي صوفيه را به حريم امامت و عصمت باز كرده‌اند، به خدا و رسول و امت اسلامي خيانت نموده‌اند. آنها در پي تحريف ولايت آن را به عامه و خاصه تقسيم نموده‌ سپس در شرح آن مي‌نويسد: «هر مؤمني در حد مقام ايمان و قرب به حق داراي درجه‌اي از مقام ولايت است. اين ولايت براي عموم مؤمنين مي‌باشد و بدين جهت آن را «ولايت عامه» خوانده‌اند.»

اما اندیشه تعمیم امامت بعد از بنی صدر به سروش رسید. احمد فردید که سرسلسله ولایی های بعد از انقلاب است بر ایده بسط تجربه نبوی و عرفانی سروش دست گذاشته و به زبان انکار می گوید: 

«به نظر مي آيد آقاي سروش با طرح بسط تجربه ديني عارفان كه به فربهي دين منجر مي شود، قصد دارد در آينده خود را به جاي پيامبر معرفي كند، چون ظاهراً با كذاب خواندن پيامبر، قرآن و خدا، كسي جز خودش باقي نمي ماند كه صادق و درست و بي خطا سخن بگويد. و اين بسط را در تفكر خودش نيز نمي پذيرد. او از خدايان ديگر نه خداي قرآن، به زودي حكم نبوت و رسالت جديد دريافت خواهد كرد. آقاي سروش نيز قبلاً در مورد امامت اين گونه سخنان را بيان مي داشتند به عنوان مثال آقاي بني صدر در كتاب تعميم امامت خود هر انسان عادي را مستحق امام شدن دانسته و به معصوميت و پيشوايي رسيدن تشويق مي نمود و نهايتاً خود را مستحق يك چنين امامتي مي دانست. اما هيچگاه جرأت نبوت و پيامبري نداشت.» 

که این بخش اش کاملا تحریف آن سخن است. تعمیم امامت به معنای تعمیم معصومیت یا مضحک تر از آن ادعای امام بودن و نبوت نیست. گسترش جنبه عام امامت است نه جنبه خاص ان. فردید با تمسخر ادامه می دهد:

 «فرض كنيد علي‌بن ابيطالب و من هر دو به سوي الله كه در نامتناهي است نزديك مي‌شويم- اين مسايل كمي و رياضي است! – خوب چه فرقي با هم داريم؟ اين مسائل با " تعميم امامت"به اين معني كه فعلا رواج دارد جور مي‌آيد كه براي من با كتابي ديگر به نام " تعميم سوشيانت" فرقي نمي‌كند.» 

البته آنچه او می گوید از اتفاق در بخش ولایت انحصاری و مطلقه دیده می شود: هم ادعای کمال و نزدیک شدن به معصومیت که هیچکس نباید بالای حرف رهبر حرف بزند و او فصل الخطاب می شود و هم سوشیانت به همان معنای فردیدی تکثیر می شود و همه ادعای امام زمان بودن پیدا می کنند!

بنی صدر در همان کیش شخصیت حرف گرانقدری می زند. می گوید در جامعه ای که رهبرش به کیش شخصیت دچار شده است همه دچار کیش شخصیت می شوند. و البته وقتی رهبر ولایت مطلقه داشته باشد باقی هم فیضی از ان می برند! همین تازگی آقای مصباح تصریح کرد که اطاعت از رئیس جمهور اطاعت از خداست چون اطاعت از ولی فقیه اطاعت از خدا ست. طبعا در سلسله مراتب قدرت بخشی از این اطاعت مطلق از رئیس جمهور به وزیر و از وزیر به مدیرکل و الی آخر هرم قدرت منتقل می شود. این همان همگانی شدن استبداد ولایی است.

هر اتاقی مرکز جهان است

 بارگردم به اول سخن که آخر سخن هم هست. برای نسل ما خواندن این جمله روزگاری یک ایده آل را تصویر می کرد: هر اتاقی مرکز جهان است. من مشهد بودم که این جمله زینت بخش روی جلد مجله گردون شد. اما معلوم بود که نظام ولایت مطلقه با این اندیشه ها سر سازگاری ندارد. این نوع تفکر مهر کفر لیبرالیسم خورده بود. این است که هم مجله بزودی بسته شد و هم مرتضی آوینی که سر اراداتی به ولایت فردیدی داشت همان زمان این نقد را نوشت با عنوان «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد» که هنوز هم در محافل ولایی نقل می شود و تا به دوره اینترنت هم رسیده است. این امکان نقل مستقیم آن را ممکن می کند:

 «هر اتاقي مركز جهان است. اين جمله ايست كه روي جلد اولين شماره يكي از نشريات جديد الانتشار، از اكتاويو پاز نقل شده، جمله اي كه در آغاز خود را خيلي عالمانه مي نمايد و خوش خط و خال، اما در باطن، ام الشعار دهكده جهاني آقاي مك لوهان است كه علم شده تا مدعيان نسل سوم زير آن سينه بزنند . توضيح و اضحات اينكه به قول قدما كه ميگفتند «شرف المكان با لمكين»، اعتبار اتاق نيز به آن ذي روحي است كه در اتاق مي زيد، يعني «انسان» و به عبارت بهتر «بشر»؛ آن هم نه يك اتاق خاص، هر اتاقي! و نه يك بشر خاص، هر فردي از افراد بشر؛ يعني اوما نسيم، و آن هم متنزل ترين صورت آن، كه انديويدواليسم باشد.»

«روي سخن با اقاي پاز نيست كه، بالعكس، ذكاوت او را در كشف باطن اومانيسم بايد ستود. عجيب ان است كه همزمان با پروسترويكاي گورباچف و نويد آمدن ماهواره و تبليغات مك لوهاني دهكده جهاني و طرح فرضيه «قبض و بسط تئوريك شريعت»، ناگهان اين سخن سر از روي جلد مجله جديدي در مي آورد كه مدعي «نسل سوم» است، و گويا مراد از اين «نسل سوم»، سومين نسل هنرمنداني است كه بي اعتنا به حقايق انكارناپذيري كه آغاز عصر جديدي از حيات بشر را نويد ميدهند، همچنان، چه در قالب و چه در محتوا وابسته به تفكر و هنر غرب هستند. اولين نسل لابد همان ها هستند كه همراه با آش مشروطه سر از سفارت انگليس بر آورند و دومين نسل هم نسل كافه نادري و تهران پالاس و جشن هنر شيراز هستند و اين نسل سوم نيز...آن طور كه پيداست، قصد كرده اند كه ميراث انقلاب را به نام خود تمام كنند.» 

روح مجرد یا تکنولوژی انضمامی؟

آوینی متوجه شده بود که به قول خودش: «عالم در گير حادثه عظيم تحولي است كه همه چيز را دگرگون خواهد كرد» اما اشتباه می کرد که می اندیشید: «و اين تحول، خلاف اين دو قرن گذشته، نه از درون تكنولوژي، كه از عمق روح مجرد انسان بر خاسته است، استمرار اين تحول هرگز موكول به آن نيست كه تجربه تشكيل نظام حكومتي اسلام در  ايران به توفيق كامل بينجامد؛ اين امري است كه به مرزهاي محدود نمي ماند و اگر رنسانس توجه بشر را از آسمان به زمين باز گرداند، اين تحول بار ديگر بشر را متوجه آسمان خواهد كرد. اين راهي است كه انسان فردا خواهد پيمود و چه بخواهد چه نخواهد، لاييسم و اومانيسم در همه صورت هاي آن به شكست هستند.»

 این لحن پیامبرانه و پیشگویانه البته در ذات اندیشه های آخرالزمانی-پرولتاریایی است. اما خطای او این است که تکنولوژی را چیزی جدا از آدمی و روح او ترسیم می کند. او درکی روستایی از جهان دارد و می خواهد به بهشت اولیه بازگردد. جایی که تنها خدا حاکم است و د رعمل جایی که تنها سایه خدا حاکم است. 

اومانیسم اوکتاویو و ولایت فقیه مرتضی

آوینی نوشته بود: «اومانيسم يا در مصداق جمعي بشر ظاهر ميشود و كار به جامعه پرستي و سوسيانيسم مي كشاند و يا در مصداق فردي بشر به فرد پرستي مي انجامد و مدعي فرياد مي زند كه «هر اتاقي مركز جهان است.» هر اتاقي مركز جهان است يعني هر فردي از افراد بشر قطب عالم است و اين صورت ديگري از همان «تعميم امامت» است كه بني صدر ميگفت. يعني اومانيسم نه تنها با نظريه «ولايت و امامت» جمع نمي شود، كه مقابل آن است و همين دليل براي آنكه اين جمله از ميان همه افاضات اومانيستي جناب اكتاويو پاز انتخاب شود و روي جلد يك مجله فرهنگي_هنري به چاپ رسد كافي است.   همه مخالفان، با همين «ولايت» است كه در افتاده اند. نمي خواهم بگويم با «ولايت فقيه»؛ ولايت اعم از ولايت فقيه است. فلذا، هر نوع معارضه اي با ولايت نا گذير به مقابله با ولايت فقيه كه صورت سياسي ولايت است مي انجامد.»

کاریز سی ساله

عجیب نیست که باطن جنبش 22 خرداد با قدرت ولایت فقیه معارض افتاده است. نه آنکه جنبش را به ولایت کاری می بود در آغاز. بلکه این ولی فقیه بود که بسرعت به مقابله با آن برخاست و سینه سپر کرد تا دولت آخرالزمانی اش ساقط نشود. نتیجه باری ظهور ناگهانی جنبشی شد که دیگر به ولایت هیچ فرد برگزیده ای گردن نمی نهد. آن را تعمیم امامت خواندید خواندید. جامعه قهرمان و بی نیاز از قهرمان خواندید خواندید. غلبه اومانیسم و لیبرالیسم خواندید خواندید. انچه مهم است این جنبش در کاریز سی ساله جریان یافته و ادامه داشته و امروز به مظهر خود رسیده است. روان و زلال. این جریان بسیار چیزها را تغییر خواهد داد. همه آن چیزهایی که در این سالها تغییر کرده است به مظهریت خواهد رسید. عریان خواهد شد. و مسلط خواهد شد. 

----------------
* این یادداشت را تقدیم می کنم به دوستی که از من خواسته بود در باره نظام مطلوب آینده ایران بنویسم. ما امروز همه داریم برای نظام مطلوب آینده ایران می نویسیم. جدا کردن یک نوشته و اختصاص اش به این موضوع اصلا آسان نیست. ابعاد ماجرا هم یکی دو تا نیست. آنچه آوردم بخشی است از اصل و اصول آن نظام. اصلی اصیل.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5588
نقد و نظر

این روزها در مورد جنبش و مسئله ی رهبری بسیار نوشته بودند ولی بی اغراق این بهترین بود.
سپاسگزارم

Posted by: سولماز at August 28, 2009 1:59 PM



در ژانويۀ سال 2006 من يک مستند تلويزيونی دو قسمتی برای تلويزيون بريتانيا (کانال چهار) تهيه کردم به نام
"ريشه ی همه ی شر ؟" 3 من از ابتدا اين عنوان را دوست نداشتم. دين ريشه ی همه ی شرارت ها نيست، زيرا
هيچ چيز ريشه ی همه چيز نيست. اما از آگهی اين برنامه در نشريات خوشم آمد. در اين آگهی تصوير چشم اندازی
بود از افق منهتن، همراه با عنوان "جهانی بدون دين را تصور کنيد". ارتباط آن تصوير و اين عنوان چه بود؟ در
آن تصوير برج های دوقلوی سازمان تجارتی جهانی به طرز چشمگيری وجود داشتند.

www.secularismforiran.com

به سياق ترانه ی جان لِنون، جهانی بدون دين را تصور کنيد. تصور کنيد که بمب گزاران انتحاری نبودند، 11
سپتامبر نبود، 7 جولای 4 نبود، جنگ های صليبی نبود، شکار جادوگران نبود، طرح باروت 5 نبود. تجزيه ی
هندوستان نبود، جنگ اسرائيل و فلسطين نبود، کشتارهای صرب/ کروات/ مسلمان در بالکان نبود، تعقيب و آزار
يهوديان به عنوان "قاتلان مسيح" نبود، 'مناقشه'ی ايرلند شمالی نبود، 'جهاد' نبود، واعظان تلويزيونی خوش پوشِ
و فُکُلی نبودند که مردم ساده لوح را بفريبند و پول هايشان را بالا بکشند ( اين واعظان می گويند "خدا از شما می
خواهد آن قدر صدقه بدهيد تا به مضيقه بيافتيد"). تصور کنيد نه طالبانی بود که که مجسمه های باستانی را منفجر
کند، نه قطع سر کافران در ملاء عام بود، نه شلاق زدن بر پوست زنان به جرم بيرون بودن يک اينچ از پوست
وجود داشت. اتفاقاً همکارم دزموند موريس به من يادآور شد که يک بار جان لنون هنگام اجرای ترانۀ باشکوه اش
در آمريکا اين جمله را هم افزود که " و [تصور کن که] دين هم نبود". و حتی در روايت ديگری از ترانه، اين
جمله را به اين صورت تغيير داد که "و هيچ دينی هم نبود".
پندار خدا ریچارد داوکینز

Posted by: امیر at August 25, 2009 9:24 AM



عن أبيه قال: سمعت أبا عبدالله (عليه السلام) يقول: من أراد الرئاسه هلك. (اصول کافی، باب طلب الرئاسه)

-----------------------
فرق است بیان ریاست طلبی و مشارکت در رهبری اجتماعی.
سیب
------------------------

منظورم از جهت سلبی قضیه بود، تائیدی برای قسمتی از حرفهای شما. اگر مشارکت در رهبری اجتماعی ریاست طلبی باشد، پس تاکید بر رهبری مطلق فردی دیگر چیست؟ :)

حدیث دیگری هم در همین باب هست که اینجا می نویسم و قاعدتا ولایت فقیهی رو که آقایون می گن رو بشدت زیر سوال می بره. نمی خواهم به اصطلاح از حدیث دموکراسی در بیاورم،
فقط مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس ...


قال لي أبوعبدالله (عليه السلام): إياك والرئاسة وإياك أن تطأ أعقاب الرجال قال: قلت: جعلت فداك أما الرئاسة فقد عرفتها وأما أن أطأ أعقاب الرجال فما ثلثا ما في يدي إلا مما وطئت أعقاب الرجال فقال لي: ليس حيث تذهب، إياك أن تنصب رجلا دون الحجة، فتصدقه في كل ما قال.

ترجمه تحت اللفظی: راوی می گوید:‌] امام صادق (ع) به من فرمودند: هشدار از ریاست[طلبی] و هشدار از اینکه در پیروی مردمان به راه بیفتی. گفتم: قربانت بروم، "ریاست" را می‌دانم چیست، ولی درباره پیروی از مردمان:‌ دو سوم آن چه را که در دستان من است از پیروی مردمان به دست‌ آورده‌ام. پس به من گفت:‌ نه از آن جهت. هشدار که شخصی غیر از حجت [برهان ،برهان خدا، امام معصوم] را برآوری [به ریاست نصب کنی] و سپس او را در تمام آنچه می گوید تایید کنی.

----------------
سپاس از ایضاح. - سیب

Posted by: Anonymous at August 25, 2009 1:46 AM



اين آيه را ديده اي:

وَ الَّذين‌َ يَقُولُون‌َ رَبَّنٰا هَب‌ْ لَنٰا مِن‌ْ أَزْوٰاجِنٰا وَ ذُرِّيّٰاتِنٰا قُرَّة‌َ أَعْيُن‌ٍ وَ اجْعَلْنٰا لِلْمُتَّقين‌َ إِمٰامًا (الفرقان‌/۴۷)
و کساني‌اند که‌ مي‌گويند: «پروردگارا، به‌ ما از همسران‌ و فرزندانمان‌ آن‌ ده‌ که‌ مايه‌ روشني‌ چشمان‌ [ما] باشد، و ما را پيشواي‌ پرهيزگاران‌ گردان‌.» *

-------------------------
تذکر درخشانی است. سپاس. - سیب

Posted by: سلمان علوي at August 24, 2009 7:48 AM



سلام عرض می کنم آقای جامی
من مدت زیادی نیست که با نوشته های شما آشنا شده ام و آشنایی ام با خود شما به مصاحبه ای که آقای علیمحمدی با شما کرده محدود می شود.حالا دیگر دو سه ماهی می شود که تقریبا به طور مرتب به وبلاگ شما رجوع می کنم و مطالب شما را می خوانم و اغلب از مطالعه ی آن ها لذت می برم. نثر شما را که شاید به رغم میلتان هنوز با نثر مرحوم آل احمد مشابهت دارد می پسندم و التزام شما را به قلم و حرمتی را که برای نوشتن مقاله ها و مطالب خوب، و خوب نوشتن، قائل هستید تحسین می کنم. این یادداشت را برای شما می نویسم چون در نوشته ای که با نام "ربط جنبش با بنی صدر و سروش و فردید و آوینی و . . ." در وبلاگ شما آمده، به مرحوم فردید و خصوصا مرحوم سید مرتضی آوینی پرداخته اید. از شما خواهش می کنم در مورد این دو متفکر و به خصوص مرتضی آوینی بیشتر مطالعه کنید و به طور خاص در مقالات متأخر آوینی بیشتر تأمل کنید. (http://www.avini.ir/farsi/books/) به مقالات دو کتاب "فردایی دیگر" و "رستاخیز جان" نگاهی بیاندازید و اگر فرصتی داشتید، بعضی مطالب را مطالعه بفرمایید. من شکی ندارم که اگر او زنده بود، اکنون در کنار میرحسین، قلم و جان خود را به موج سبز ملت شریف ایران هدیه می کرد. توفیق شما را از خدای منان مسألت می کنم. دوم شهریور-علی آرش

Posted by: علی آرش at August 24, 2009 3:53 AM



نکته ی جالبی که در این نوشتار هست - البته نه به طور کاملن بارز - تقابل تجمع و تراکم و تنزیه قدرت در حکومت با خلاف آن در مردم است. مردم خصوصیاتی یافته اند که کاملن مغایر با خواست حکومت است: سرخوشی نافرمانی ولایت ناپذیری مسئولیت پذیری شکیبایی و ....

Posted by: یک دوست at August 24, 2009 3:52 AM



اخیرا آقای عباس عبدی در یادداشتی اوج گرفتن جنبش را به نوعی به مناظره تلویزیونی میرحسین موسوی و احمدی نژاد ربط داد. اما من بر این باورم که جنبش از روزی اوج گرفت که خود آقای عبدی حدود دوسال قبل فرافکنی "مشکل ما عدم اجرای قانون است" را کنار گذاشت و صریحا مشکل مارا نبود دمکراسی دانست.و حالا از روند "دمکراتیزاسیون" می نویسد. آقای عبدی به لحاظ خلاقیت چند سر و گردن از بسیاری از سایر دوستان مشارکتی بالاتر است. و من برایش نوشتم این روز مبارکی است... و او گفت شکی نیست ما از آرای هم تاثیر می پذیریم. آری اصل ماجرا شکستن طلسم "جادوی" آیت الله خمینی بود که مغز بخش بزرگی از نخبگان مذهبی ما را "جادو" کرده. وگرنه تناقضات و بی پایه بودن این اصل من درآوردی ولایت فقیه زیاد استعداد لازم نداشت! و برای شکستن این طلسم کم کار نشد. قرآن را باز کرده و با تک به تک خیلی از این آقایان به گفتگو نشسته شد. هنوز این فرصت گفتگو با میرحسین موسوی دست نداده. شاید او آخرین کسی باشد که از سحر خمینی "رها" شود.

Posted by: آرش at August 24, 2009 2:56 AM



عن أبيه قال: سمعت أبا عبدالله (عليه السلام) يقول: من أراد الرئاسه هلك. (اصول کافی، باب طلب الرئاسه)

-----------------------
فرق است بیان ریاست طلبی و مشارکت در رهبری اجتماعی. - سیب

Posted by: Anonymous at August 24, 2009 1:23 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 8
چاپ کن
بفرست