:: بزرگداشت زندگی، نکوداشت روایت شخصی
:: حقیقت امری خانوادگی است
:: حق متفاوت بودن حق پایه و عام است و استثنا هم ندارد
:: یک روز به یاد ماندنی برای ایرانیان
:: منطق الطیر رسانه های خرد
:: رسانه ای که درماندگی را پس می زند
:: تاریخ با هیجان ساخته می شود
:: برای اینکه ایران خانه خوبان شود
:: نگرانی، تاثر، خوشحالی
:: بعضی از این چهره ها بیش از 10 هزار دلار کمک کرده اند
:: بگو مگو با نیکان
:: مناظره در باره مناظره
:: رسانه و ضدرسانه در ترور
:: انکار قتل بدتر از قتل است
:: یک روز شرم آور در روزنامه نویسی ایران
:: چرا بی بی سی کافی نیست؟
:: اندیشه و هنر جنبش
:: به توپ بستن اعتماد ملی
:: پیدا کردن نقطه تعادل در بیطرفی
:: باستان شناسی خبر 18.5 میلیارد دلاری
:: رسانه ملی-همگانی نه لنینی
:: جنبش رسانه خود را می خواهد
:: عدم خشونت يعنی طرد اوباشيگری، حزب الله بازی و کيهان نويسی
:: بی بی سی را بی اعتبار نکنیم
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
August 13, 2009  
جنبش همان رسانه است  
 
یکبار نوشتم که جنبش رسانه خود را می خواهد. هنوز ندارد. هنوز در تاسیس رسانه های جدید که عمدتا هم آنلاینی است گیج می زند. دو سه طرحی هم که به دست من رسیده برای ایجاد رسانه های بزرگتر و فراگیرتر بر پایه همان روشهای قدیم طراحی شده اند (یا همین روشهای قدیم! چون امر شایع است). تسلط روشهای عادت شده در رسانه پردازی حجاب بزرگی است که کنار زدن آن آسان نیست. قصد نقد این رسانه ها را ندارم. اینجا ندارم اما شاید بزودی در باره آنها نوشتم. رسانه موضوعی مهم است. مهم چیست بنیادین است. زیرا جنبش همان رسانه است.

آری جنبش همان رسانه است. نمی خواهم از یک یک یک شروع کنم که این داستان را به اندازه یک کتاب می توان تفصیل داد اما خوب است اشاره کنم که تغییر جهان دین مثلا که از تغییرات بزرگ در تاریخ است وقتی اتفاق افتاد که دین خطاب جایش را به دین کتاب داد. یعنی رسانه اش عوض شد. با یک جهش زمانی به مشروطه بیاییم و قرن گذشته. مشروطه رسانه اش خواندن بود. انقلاب اسلامی رسانه اش نوشتن بود و جنبش جدید با دوسویه شدن نوشتار شکل گرفت.

در مشروطه روزنامه خوانی نقشی مهم داشت. روزنامه البته رسانه مشروطه بود اما وقتی مردم بی سواد باشند روزنامه چگونه می تواند رسانه شود؟ این روزنامه خوانی بود که رسانه شد. یعنی افراد باسواد روزنامه را در جمع های مختلف برای مردم بی سواد می خواندند. محتوای این رسانه جدید و مفاهیمی که روزنامه با خود می اورد معنای جنبش مشروطه را می ساخت. روزنامه آغاز عصر آدم حساب کردن رعایا و تبدیل شدن آنها به شهروند بود. همین روزنامه بود که تکتولوژی چاپ را هم همزمان متحول می کرد یا این تحول را بومی می کرد. نظام رسانه ای از خط و دستنویس به حروفچینی و چاپخانه تغییر می یافت. برای همین روزنامه با مدرسه های جدید همراه بود و هر دو یکدیگر را تقویت می  کردند. مدرسه و روزنامه هر دو از یک چیز خبر می دادند و آن آغاز سوادناک شدن همگان بود. روزنامه رسانه عصر باسوادی عمومی بود. مدرسه هم همان را دنبال می کرد.

در انقلاب سی سال پیش به همت بزرگانی مانند شریعتی و آل احمد و موج نویسندگان و دانشجویان و شاعران انقلابی و سیاسی و آرمانخواه نوشتن به رسانه تبدیل شد. اینجا دیگر مساله سواد عمومی حل شده بود. انقلاب 57 انقلاب باسوادها بود انقلاب تحصیلکرده ها بود. انقلاب کسانی بود که قلم برایشان به توتم تبدیل شده بود. قلم احترامی عظیم یافت. صاحب قلم بودن اعتبار بود. آل احمد جلال آل قلم خوانده می شد.

انقلاب 57 عصر شکوفایی کتاب بود. مقدمه اش هم کتاب بود و نتیجه اش هم کتاب بود. برای نسل من بوی کتاب نو و ممنوع و جلدسفید و آنچه در خرید و نگهداری و خواندن و بالیدن با آن تجربه می کردیم دوباره تکرار نخواهد شد. رسانه کتاب از زیر نگاه تیز و تند ماموران سانسور می گذشت و منتشر می شد و با صد گونه روش توزیع می شد و خریده می شد تا خوانده و بازخوانده شود. نظام مردمی رسانه کتاب چنان هوشمندانه رفتار می کرد که نظام شاهی را مستاصل کرده بود. میان ما و فروشندگان کدهای پنهان وجود داشت. نظامی از کدها و نشانه های تازه حاکم شده بود که بر اساس آن حرف هم را می فهمیدیم. کتاب رد و بدل می شد. پیام رد و بدل می شد. 

تحول واقعی همیشه چنین است. راه خود را از میان هزاران مشکل که با دید عادی قابل گذر نیست پیدا می کند. زیرا این عادی نیست. عادت نیست. ماورای عادت است. خارق عادت است. خلاقیت است. نظامهای امنیتی و پلیسی همیشه رو به گذشته دارند. وقتی اتفاق افتاد در آیین نامه شان وارد می کنند که با آن چگونه باید برخورد کرد. اما آینده سرشار از ابداع است. آنها همیشه عقب می مانند. جنبش همیشه تیزروتر و چابک تر و پر انرژی تر و خلاق تر است. برای همین هم هست که غلبه می کند و آن نظام ها را با همه هیبت شان کنار می زند و به راه خود ادامه می دهد.

حالا جنبش تازه ای پیدا شده است. جنبشی که نتیجه یک حرکت آرام ده پانزده ساله و یک حرکت پرشتاب چند ماهه است. نطفه جنبش با ورود اینترنت بسته شد. حالا بزرگ شده و قد کشیده است. می گوید هر شهروندی یک رسانه است. حالا نوشتار دوسویه است. نویسنده خواننده هم هست. خواننده نویسنده هم هست. حوزه رسانه وسیع شده است. مالکیت رسانه عمومی شده است. هر کسی با یک دوربین عکاسی با یک موبایل با یک هندی-کم رسانه پرداز و خبرساز است. عصر مالکیت انحصاری دولت بر رسانه گذشته است. این معناهای بسیار دارد. جنبش به صدزبان دارد می گوید که رسانه تازه ای است. جنبش تازه ای است.

جنبش کنونی رسانه خود را باید با الهام از تغییر بزرگی که در رساندن پیام صورت گرفته بسازد. رسانه پیام است و در ان هم صورت معتبر است و هم محتوا. پیام امروز همان پیام دیروز نیست. رسانه امروز هم همان رسانه دیروز نمی تواند باشد. طرح نو باید ریخت. طرحی که تنوع جنبش را نمایندگی کند. طرحی که شهروند در آن محوریت داشته باشد. طرحی که دوسویه بودن را به رسمیت بشناسد. این را هم قدیمی ترهای رسانه ای باید بسرعت بازشناسند و در طرح های رسانه ای خود به کار زنند هم سیاستمداران آن را بشناسند و به جا آورند. زیرا وقتی رسانه تغییر کرده باشد ناگزیر و حتمی است که سیاست و دولت هم تغییر می کند. به عقل و تدبیر و راه شناسی یا به جبر موجی که سیل می شود. قدرتی نمی شناسم که بتواند در برابر تغییر رسانه و پیام با همان روشهای قدیم و پیام های کهنه به حیات ادامه دهد. این بوی کهنگی که ما را آزار می دهد و شنیدن حرف و خبری که دیگر به یاوه نزدیکتر است ناشی از همین نیاز عمومی به ساختن رسانه ای است که امروز را نمایندگی کند و پیام امروز را. رواج دروغ در رسانه های رو به زوال هم نشانگر کور شدن صاحبان رسانه برای تشخیص راه از چاه است. آنها در فقر اندیشگی و رسانگی خود چون راهی به پیام نو و راست و واقعی نمی برند چیزی برایشان جز دروغ نمی ماند. دروغی که مثل زباله از پشت بام بر سر پیام آور خالی کنند. یا سنگی که پرتاب می کنند تا چشمی و دندانی را هدف بگیرد. آنها تبدیل به سنگ اندازان به پیام آوران جدید می شوند. سنگی که ممکن است دندان ایشان را بشکند اما پیام را نمی تواند شکست. پیام پیام است ولو از دهانی با دندان شکسته شنیده شود. 

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5538
نقد و نظر

با سلام و عرض ادب
از نوشته شماو خواندن آن بسیار خوشحال شدم.خوشحالم از اینکه هنوز اندیشمندانی در کشور ما هستند که بتوان از قلم آنها بهره برد
دوست عزیز بنده هم به ذن بسیاری از دوستان با این جمله که جامعه ما جامعه ای است مطلع مخالفم.شما بهتر از بنده مستحضرید که ایرانی ها در مقابل اروپائی ها و امریکائیها از سطح سواد کمتری برخوردارند بر اساس تحقیق موسسه کامرو و هرتریج در کانادا و امریکا هر ایرانی روزی کمتر از دو دقیقه در حالی که در آنجا روزی چهل و پنج برابر ما تقریبا نود دقیقه مطالعه!!
درثانی با توجه به اینکه نظام آموزشی و پرورشی ما از ریشه فاسد و غلط میباشد طبیعتا در همچین جامعه ای افراد از بسیاری آگاهی های صحیح و منطقی برخوردار نیستنددر نتیجه افرادی که در جامعه ما حتی از مدارج علمی بالائی نیز برخوردارند مرحله بلوغ علمی و اجتماعی رو به ندرت پشت سر می گذارند.چه برسه به بلوغ سیاسی و مدنی!!
حتما اطلاع داریددر تمام جوامعی که مرحله رنسانس فکری رو پشت سر گذاشته اند و به تمدن رسیده اند در گام اول در سطح افراد جامعه آموختن و آموزاندن به گفتمانی دیگر
مرحله خودسازی که فقط به وسیله مطالعه اتفاق میافتد و آنهم نه مطالعات فقط داخلی ،بررسی آگاهانه و تحقیق در سطح جامعه بشری،و تفکر و دوباره تامل،گام به گام ودر طی بلند مدت و پس از یک محدوده پروسه زمانی به این مطلوب رسیده اند .
پس بر ماست که بیاموزیم و بیاموزانیم و این میسر نیست مگر با رشدو خودسازی در این جا مطلبی رو از زنده یاد کسروی بیان میکنم:
امروز چاره چیست؟

امروز چاره جنبش غیرتمندانه و خردمندانه شماست

حوادث بسروقتتان رسیده و امروز هنگام آنست

که دست بهم دهیدو حوادث را از خود بازگردانید

خدا شما رو برای بدبختی و سختی کشیدن نیافریده

شما از خود رشد نشان دهیدو خواهید توانست با این بدبختیها و سختیها چاره کنید

Posted by: امیر حسین at August 20, 2009 4:14 PM



يادداشت معنی داری در سايت حاميان مهدی کروبی (ستاد مجازی قبل از انتخابات) منتشر شده که بد نيست به آن نگاهی بيندازيد
http://campaign88.persianblog.ir/post/289/

با تشکر
پويا

Posted by: Anonymous at August 15, 2009 7:03 PM



راسیتی یادم رفت در مورد مطالبی که درباره لزوم داشتن رسانه نوشته و لینک داده بودی چیزی بگویم وآن این است که ما در ایران اگر فقط روزنامه اعتماد ملی را بخریم نزدیک 100 هزارتوان در سال می شود. بنابراین اگر سازوکاری برای ایرانیان داخل داشته باشید تا کمک کنند مطمئن هستم پول زیادی به حساب رسانه مستقل ایرانیان واریز خواهدشد.

Posted by: رحیم at August 15, 2009 8:36 AM



من هم گمان می کنم اینترنت برای این ها بزرگترین تهدید است و همین نیز بلای جانشان می شود.

Posted by: روزنامه نگار ناموجود at August 15, 2009 7:59 AM



انقلاب 57، انقلاب جهل بود علیه ظلم. انقلاب روستائیان شهرنشین شده بود علیه شهرنشینی.
آنان که در دانشگاه ها فعالیت می کردند زمانی که روحانیون فرصت طلب مردم را به خیابان آورند و بعد بر گرده سوار شدند فقط شکنجه شدند و آزار دیدند و درنهایت سهمی نبردند. آنکه ندای آزادیخواهی او نویسنده آمریکایی را به وجد آورده بود نرسیده به تهران سخنرانی خود در دانشگاه محل آگاهی" را به گورستان تغییر داد و در آنجا به صراحت اعلام کرد. من دولت تعیین می کنم و از همان زمان توی دهانها زدن شروع شد. من واقعا نمی دانم از کدام آگاهی حرف می زنید.
میزان مطالعه در حال حاضر چه رسد به 30 سال پیش بگونه ای است که وزیر ارشاد نه فرهنگ دعا خواندن را نیز مطالعه می داند.
از نظرمن حتی روزنامه خواندن مطالعه نیست.
----------------------
در این زمینه ها نظر آنقدر مهم نیست که خبر. کافی است کتابشناسی ملی ایران سال 56 را بردارید و مقایسه کنید با سال 1363 یا 67 و نه حتی دیرتر. بر اساس بررسی من تنها در یک ماه از سال 63 به اندازه کل سال 56 کتاب منتشر شده است. در باره تعداد روزنامه ها هم خوب است آمار نشریات سالهای 58 و 59 را بررسی کنید که دست کم به 200 نشریه می رسد اگر بیشتر نباشد. در دولتی که همه آمارهایش خطا ست و دید فرهنگی اش بشدت یکجانبه است دنبال آمار دقیق و راهگشا نباشید. وضع جامعه و فرهنگ را باید از مطالعه مستقیم به دست اورد تا اتکا به معیارهایی مثل مدت مطالعه که شیوه محاسبه آن هم روشن نیست. وانگهی برای جامعه ایران که گرفتار توسعه نامتوازن است باید دنبال معیارهای متناسب بود. وگرنه همیشه بخش توسعه یافته زیر آمار بخش توسعه نیافته گم می ماند. - سیب

Posted by: رحیم at August 15, 2009 7:01 AM



اتفاقی که در فلسطین افتاده نکته های قابل توجهی دارد. حماس با به دست گرفتن حکومت غزه گشتهای ارشاد راه می اندازد و قوانینی تصویب می کند که برطبق آنها وکلای زن باید در دادگاهها با حجاب ظاهر شوند و .... انگار مشکل اصلی آنها اسرائیل نبوده! اسرائیل لولوخورخوره ای بوده برای پیاده کردن احکام خشک فقهی! در سایه ی همین حکومت اسلامی گروهی طالبانی رشد می کند که خود حماس را تهدید می کند و مطمئنن آینده ی لااقل غزه را با چالش جدی مواجه می کند.
ما اکنون در دنیا با سه نوع اسلام مواجهیم. یکی اسلام سنتی و فردی که به نظر می رسد به گوشه رانده می شود (مانند اسلام آیت الله سیستانی). یکی اسلام طالبانی که به نظر می رسد در حال ریشه دواندن در همه ی جهان است(مانند اسلام طالبان افغانستان و پاکستان). و یکی اسلام سیاسی که گاهی در قضیه ی سلمان رشدی رهبر ایرانی آن حکم قتل نویسنده ای را به جرم نوشتن صادر می کند و گاه خود او آرزوی زمانی را می کند که مسلسلها به قلم تبدیل شوند (مانند اسلام جمهوری اسلامی). این اسلام سیاسی از طیفی از گروهها تشکیل شده و خود این گروهها هم درک درستی از هویت خود ندارند. به دلیل وجود این تشتت هویت و همچنین وجود بذر خشونت است که اسلام طالبانی در سایه ی آن می بالد و تناور می شود.
از مشخصه های این اسلامها الزام آنها به عملگرایی و عقلگرایی است. اسلامهای تندروتر از نظر سواد فقهی و فکری ضعیفتر هستند و از نظر عملی فعالتر. اسلامهای تندرو فاقد چهره های فقهی معتبر هستند و جالب اینکه در اسلام سیاسی هم مواجه با کم شدن چهره های فقهی معتبر هستیم. شاید این به دلیل دو تکه شدن اسلام سیاسی باشد. یعنی چهره های فقهی معتبر به سمت اسلام سنتی باز می گردند و چهره های فاقد وجاهت فقهی به سمت اسلام طالبانی پیش می روند. به هر جهت به نظر می رسد کسانی که در محدوده ی اسلام سیاسی قرار دارند در آینده ی نزدیک مجبورند تکلیف خود را تعیین کنند.

Posted by: یک دوست at August 15, 2009 5:17 AM



اَنقلاب 57 انقلاب با سوادها بود؟؟!! فکر نمیکنم؟ به نظر من که انقلاب اب را مجانی میکنیم
برق را مجانی میکنیم . برایتان خانَ! میسازیم.و بقیه این مزخرفات بود؟
------------------------
من در مورد نفی و اثبات این نظر حرفی نمی زنم ولی شما را توجه می دهم به این نکته که من از منظر رسانه و جنبش دارم حرف می زنم. دنبال کاهش و ستایش انقلاب 57 نیستم. از این منظر اگر نقدی دارید مناسب است. - سیب

Posted by: یک دوست at August 15, 2009 12:03 AM



راه اندازی رسانه مستقل نیازمند بودجه مستقل است،مادام که از سوی دولتهای خارجی تامین شود همواره برچسب رسانه بیگانه را می خورد،در زمان نهضت ملی شدن نفت امثال شمشیری که سرمایه دار اهل بازار بود از مصدق حمایت می کرد،در زمان انقلاب بازار پشتیبان انقلاب بود،آیا در میان اهل سرمایه ایرانی چه در داخل یا خارج کسی حاضر به سرمایه گذاری و حمایت مالی از تاسیس یک رسانه مستقل است؟

Posted by: Mehdi at August 14, 2009 1:34 PM



اقای جامی شما زمانی از بی طرفی روزنامه نگاری می نوشتید، ولی با به راه افتادن موج سبز و امکان دسترسی به بودجه های احتمالی برای رسانه "سبز" بدجور طرفدار رسانه سبز شده اید. متاسفانه نظریات اخیر شما بیش از ان که بدانید به اورتونیسم و منفعت طلبی آلوده است. بدنیست به قول هایی که سال گذشته دادید و گفتید که قرار است تجربه تان در زمانه را نقل کنید، عمل کنید. هر مسئولیتی حساب کتاب دارد. شما مدام در حال در رفتن از پاسخگویی هستید . آنهم با دامن زدن به بحث هایی برای انحراف موضوع اصلی. حافظه خوانندگان را دست کم نگیرید.

------------------------------
چه چشم تنگ اید برادر جان. شما دو سه بار کامنت گذاشته اید و هر بار هم از چشم فرصت طلبی به من و کارها و حرفهای من نگریسته اید. حرف دیگری بلد نیستید؟ راه دیگری برای سنجش کسان نمی دانید؟ اینقدر هم نگران تجربه من در زمانه نباشید. هر کاری وقتی دارد. من همین حالا هم و بخصوص در همین یادداشت که شما برای اش کامنت نوشته اید هم از تجربه زمانه سود برده ام. وقت اش که رسید به زمانه هم می رسیم. کدام پاسخگویی؟ به کسی مثل شما که نه نام دارد و نه نشان چه پاسخی بدهم؟ چرا بعضی از مردم مثل شما اینقدر طلبکارند؟ چه کرده اید در حق من که این طلبکاری در شما پیدا شده است؟ چرا من باید برای پاسخگویی بدهکار شما باشم؟ آن سازمان کسی دیگر را نداشت که از من حساب و کتاب بخواهد که کار من به شما افتاده است؟ اوف بر ذهن کوچک تان که همه چیز را در راستای کیهان تحلیل می کنید که مثلا برای انحراف از اذهان است. خب شما بروید وبلاگ باز کنید و بنویسید و افشا کنید. شرم بر شما. پناه می برم به خدا از شر کسانی چون شما و جهان تنگ شما. در جهان من و امثال من جا برای شما هست و در جهان شما جا برای من نیست. این فرق ما ست. - سیب

Posted by: Anonymous at August 14, 2009 9:46 AM



جامی عزیز.
ممنون از نوشته‌ی زیبایت. هم آموختم و هم لذت بردم.
بسیار زیبا و منسجم نگاه موشکافانه‌ات را بیان کردی.
اما برای من یک پرسش مطرح میشود: که رسانه‌ای دوسویه که الگو و سمبل آن جنبشی است که مؤلف و خواننده هر دو در آن سهیم و گاه هم‌نقشند چگونه باید فراگیر و پایدار شود؟ چگونه میتوان بعد از گذر از این دوران موتور این رسانه را روشن نگاه داشت.
حدود هفت سال پیش من در همین فضای اینترنت در وبلاگ خود ( با نامی دیگر) و در یکی از سایتهای گروهی طرحی را مطرح کردم که مخاطب آن حکومت بود.
روح حاکم بر آن عمومی کردن نظام تصمیم سازی و تصمسم گیری در موضوعات محدود( نه کلان حکومتی) در راستای تقویت و تمرین دموکراسی ملت بود. این فکر را ده سال پیش داشتم و در جایی مطرح کردم که اگر آن روزگار به آن عنایت میشد و اجرایی شده بود شاید امروز حال و روزی دگر داشتیم. چگونه؟
چگونه ممکن است مردم با تولید و خوانش خبر، به نوعی تمرین دموکراسی کنند تا عضلات روح مدارا و کارگروهی و مشارکت پذیری در آنها تقویت شده و همیشه شاداب باقی بماند؟ چگونه باید آنها بصورت مدام انگیزه داشته باشند و خسته و دلزده نشوند؟ چگونه باید این شوق و انگیزه از درون بجوشد؟ این جنبش امروز اگر جنبش است به این دلیل است که این انگیزه هنوز زنده است. مردم باید بازخورد حضور فعال خود را درک کرده و مزه‌ی خوب آن را بچشند. اینگونه است که یک جنبش رسانه ای زنده و پویا خواهد ماند.
قصد دارم دوباره آن نوشته ها را بازخوانی
و در قالب رسانه‌ی ملی-حرفه‌ای، بازنویسی کنم. اگر مجالی بماند.
----------------
از هر نوع همفکری در این داستان شخصا خوشحال می شوم. داستان رسانه داستان همه ما ست. همه باید در آن بیندیشیم. - سیب

Posted by: ماهگون at August 14, 2009 1:37 AM



بند آخر نوشته خیلی به دل می نشیند.
---
"انقلاب 57 انقلاب باسوادها بود" ...در هر انقلابی باسوادها نقش تعیین کننده و حیاتی دارند ولی انقلاب 57؟؟ نه، به نظر این طور نمی آید.

Posted by: Green Defiance at August 14, 2009 12:10 AM



مسئله رسانه، مسئله شعر گفتن و فلسفه بافی نیست. اگر این سانسور گسترده جنبش ادامه پیدا کنه، اگه حرف "نخبگان" به مردم نرسه دو حالت بیشتر متصور نیست:‌ یا نابودی جنبش در
گذر زمان یا پیچیدنش به سمت خشونت کور که در هر دو حال
پایانی تراژیک برای ایران خواهد بود. ممکنه اشتباه اصلاح طلبهای کیانی رو تکرار نکنید، این فلسفه بافی های قلمبه سلمبه رو بزارید برای روزهای آزادی و چیزی بگید که مردم عادی هم بفهمن، و مهمتر، راهکاری بدید که پیام جنبش به مردم عادی برسه؟

--------------------------
راهکار دادن بدون همین دست مباحث می شود تکرار راههایی که دیگران رفته اند و هنوز هم دارند می روند. کمی صبر داشته باشید. و کمی هم احترام به نویسنده. نقد کنید اما فکر نکنید او باید از دهان شما حرف بزند. - سیب

Posted by: Anonymous at August 13, 2009 11:23 PM



سی دی آقا، سی دی. نوار کاست مگه ۳۰ سال پیش همین کار رو نکرد؟ من تعجب می کنم که موسوی یه سی دی نداده بیرون.

Posted by: Anonymous at August 13, 2009 9:25 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 13
چاپ کن
بفرست