:: اجرای قانون را نمی شود شناور و داوطلبی کرد
:: سیاه نامه تر از خود کسی نمی بینم
:: ما اپوزیسیون عربستان نیستیم
:: قتل نویسنده در نظام مقدس با اصلاح قوانین چاره نمی شود
:: آیت الله وهابی و وکیل کراواتی
:: پایان فصل مصالحه، پایان بازگشت به قانون اساسی
:: بیست سال پیش چطور «فتنه» به وجود آمد؟
:: دروغ نشانه کفر است
:: در شهرخدای خامنه ای شهروندان به «اوباش» تبدیل می شوند
:: زن-هراسی طالبان ایرانی
:: خمینی تصویر 30 سال پیش ما ست اما خامنه ای تصویر امروز ما نیست
:: دین جمهوری و فراماسون های ولایت
:: میراث نواب صفوی با جمهوری قابل جمع نیست
:: جواز خشونت برای حفظ قدرت از دید طلبه ولایتی
:: استناد به تاریخ علی یا قانون اساسی؟
:: من چندان طلبه متحجری نیستم - بخش دوم از گفتگو
:: گفتگو با یک طلبه طرفدار حکومت اسلامی
:: قرآنی که خدا به علم الهدی نازل کرده است
:: او همه آن چیزی بود که جمهوری اسلامی نبود
:: علل ناکامی مسلمین اصلاحگر و کامیابی مستبدان
:: روز شرمندگی
:: اخباريگری وبلاگی
:: شرع ناب و عرف ناباب
:: اگر خاتمی می خواست به نامه سروش پاسخی بنويسد
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
August 8, 2009  
آینده ای که از چاه نامه آب می خورد و به فتنه نوید می دهد  
 
گفتن از آخرالزمان اصلا آسان نیست. آدم از کجاش بگوید و از کدام خاموش بماند؟ این سخنی است که با همه حیثیت شیعه دوازده امامی در پیوند است. و من بر آنم که بی نقد ژرف و همه جانبه از آن نمی توان به نگرشی نجات بخش رسید که بنیاد اندیشه امام غایب است. ما در زمانه ای گرفتار شده ایم که از سویی باید اندیشه و رفتار مخرب آخرالزمانی های حاکم را نقد کنیم و از سویی به کل اندیشه که بنیادی چندهزارساله دارد آسیب نرسانیم. نمونه وار برخی نکته ها را می گویم که از دیروز به بهانه نیمه شعبان می خواسته ام بنویسم اما تا این ساعت به تاخیر افتاد تا گفتنی اش از ناگفتنی اش جدا کرده شود.

 از نگاه من که همه کودکی خود را در مشهد سالهای 40 شمسی زیر نگین اندیشه مهدوی گذرانده ام اندیشه مهدی در شیعه صاحب-دولت، گرفتار فقر تخیل شده است. داستان مهدی همیشه داستان آینده بوده و هست و خواهد بود. آینده را تخیل خلاق می سازد. بی تردید می توان حکم کرد که بر پایه فقر تخیل هیچ آینده ای ساخته نمی شود. برای نمونه می توان تفاوت عظیم درک دکتر شریعتی از انتظار و مهدی را با درک خامنه ای-احمدی نژادی سنجید. هر قدر آن یکی زنده و شاداب و متعهد به آینده ای روشن است این یکی عقب مانده و سنگواره شده و پرغوغای تهی است. آن یکی انقلاب می ساخت این یکی فتنه می سازد.

 تمام داستان مهدی را دو بار و دو گونه می توان خواند. اصلا باید بگویم هزار گونه می توان خواند. اما فعلا به دو نگاه کار دارم و ناچار در همان می مانم. از هر دو نگاه هم آثاری در ایران امروز می توان یافت اما نگاه فتنه ساز این روزها غالب است. یک نگاه مهدی را چون حامی ایران و انسان و جهان می بیند و بحث اصلی اش این است که بگوید آقا چگونه ممکن است عمر دراز یافته باشد و حتی در نوع بحث اش هم نوعی زندگی پاکیزه و پاکیزه خوری و اندیشه های شاد ایرانی را دنبال می کند که تمام بر گرد عمر سالم و بی آزار و پاک می گردد. مجلای اصلی این اندیشه در آن آیه سرشار از زندگی و خلاقیت است که از زنده شدن ماهی موسی و خضر در آب سخن می گوید. این اندیشه آب محور است. به دنبال آب حیات است و ادبیات بزرگی را گرد خویش ایجاد کرده است. جامعه مهدی از این نظر جامعه ای است که به هدایت و حمایت خداوند به سوی جاودانگی و ظهور همه استعدادها مزین است. جامعه ای است که در آن همه امامان آسوده و بی آزار زندگی کنند . خلق از فیض ایشان بهره برند . درهای دانش و سلامت و پاکی و صلح بر ان گشوده باشد. این جامعه آرمانی جامعه تساوی است و بر آن تاکید می رود. این همان جامعه ای است که موید اندیشه های مربوط به جامعه توحیدی بود که در آغاز انقلاب خریدار بسیار داشت.

اندیشه دوم با جدا شدن از اصل «اندیشه شاد»ی که پیروزی خیر و صلح را نوید می دهد و زنده می دارد تکراری از اندیشه های مانوی است. اندیشه شاد نخستین به باورمندان خود پیروی از چنان اصولی را می اموزد که قرار است پایه آن جامعه آرمانی باشد. ایمان به جامعه ای پاک و سالم و برخوردار و بانشاط طبعا از ایرانیان می خواسته است که چنان الگوی نهایی و آرمانی را اساس زندگی خود قرار دهند. من وقتی به پاکی زبان و فکر و جامه و خانه و آب و نان خود فکر کنم همانی می شوم که قرنها قرن است فرهنگ ایرانی دارد به صد زبان تعلیم می دهد و ترغیب می کند و می طلبد و تربیت می کند و فرهنگ می سازد. اگر این فرهنگ نبود و زیرساخت اندیشه شیعه مهدوی را آماده نکرده بود هرگز ایران پایگاه شیعه نمی شد. این هماهنگ افتادن مهدویت با اندیشه سوشیانت های ایرانی گسترش این فکر باستانی را به فکر جدیدتر مهدوی ممکن ساخت.

آب در اندیشه مهدوی بسیار اساسی است. آبی که مهدی از آن می نوشد آب ناب است و پاکترین آب. همان آب حیات است. در اندیشه ایرانی هم نطفه زرتشت در دریاچه هامون هزار سال می ماند تا با آبتنی و بکرزایی دختری مریم گون به فرزندی از او تبدیل شود. این آب در اندیشه دوم در نماد چاه صورت بندی می شود. چاهی که باز هم در ادب ایرانی و اسلامی با قصه یوسف که مظهر زیبایی تمام است و جوانی پیوند خورده است. مهدی در واقع یوسفی دیگر است. اما شگفتا در که در اندیشه دوم این چاه به جای آب کاغذ دارد. گوری است برای نامه های و عریضه ها که در آن دفن می شوند. پر که شد چاه دوم تاسیس می شود!

جمکران و چاه آن در اندیشه دوم جایی اساسی دارد. از نگاه این عریضه نویسان و پاسبانان جمکران، آینده چاهی است. خوانش رمزشناسانه این آینده هولناک است. زندگی عریضه ای است. سرشار از اندوه و شکایت به محضر آقایی که همه قدرتی دارد و هیچ از دست اش بر نمی آید. زندگی ما در همان شکایت ها طی می شود و آقا به نامه های ما جواب نمی دهد. آنها را دفن می کند. ما در انتظاری طولانی و کشدار و بی سرانجام معلق می مانیم. تمام دستاورد ما گاهی خوابی است که در آن سید سبزپوشی را می بینیم یا وهم دیدار او در بیابانی یا جنگلی. آقای ما نمی آید مگر آنگاه که جهان پر از ظلم و جور شده باشد. آقایی که می گذارد نسل ها نسل در ظلم بسوزند و هنوز فکر می کند این ظلم برای ظهور کافی نیست! آتش ظلم باید بلندتر و سوزنده تر شود و نسلها را از پی هم بسوزد و آنها دم برنیاورند و کار دادخواهی خود را به تعویق بیندازند تا زمانی که آقا می آید. آقایی که انتقام همه ما را از ظالمان و جائران می گیرد. زمانی که ما و پدران مان هفت کفن پوسانده ایم.

 چیزی بهتر از این برای هیچ حکومت جائری هست؟ چیزی بهتر از این برای اعوان و انصار ستم می تواند بود؟ ستم نقد کنند و دادخواهی را به امروز و فردا و نسیه برگزار کنند؟

داستانهای ظهور از چشم اینان را بخوانید تمام وعده به فتنه است. در زندگی این جماعت آسایش و صلح و مردم دوستی وجود ندارد. آنها باید اماده مقابله با فتنه شوند. و در این مسیر خود به فتنه تبدیل می شوند. آنها دون کیشوت هایی می شوند که با دشمنانی خیالی می جنگد یا با دشمنان واقعی به شیوه ای خیالی و خالی از هر گونه ابداع می جنگند. زبان تاریخ فردای آنها رمزهایی است که با باد سرخ و قتل عام و خرابی این بنا و آن بنا و جنگ و مانند اینها آمیخته است. اینها تمام نشانه های یک اندیشه فرقه ای را دارند. زندگی جای دیگر است. زندگی هرگز در چارچوب فرقه نمی گنجد. این است که آنها فقط به فرقه خود باور دارند و باقی را که اصحاب دیگر اندیشه باشند دشمن می پندارند و یا مردمی که مجسمه تمام عیار عریضه هاشان هستند. پر درد و پر شکایت و بی چاره و منتظر دستی از غیب که برون آید و کاری بکند. آنها قائل به هیچ گرووه اندیشه ساز و نخبه دیگری جز خود نیستند. در نگاه انها ایشان اند و ان مردم عریضه به دست.

بی هوده نیست که بازیگری مثل احمدی نژاد می کوشد خط به خط داستانهای فتن را دنبال کند. عریضه نگاری را هم رسم می کند تا وانمود کند که دست غیبی از آستین کوتاه او به در آمده است. پول خرج می کند تا مردم را قانع سازد. و یا پول خرج می کند تا فتنه های شبیه داستانهای ظهور راه بیندازد.  یا هر چه اتفاق می افتد را بر یکی از روایتهای ظهور تطبیق می کند. اگر کسی روایتهای ظهور را بخواند حتی می تواند مسیر فتنه سازی های این فرقه آخرالزمانی را پیش بینی کند. زیرا آنها می کوشند به هر قیمت شده خود و را رفتار خود و سیاست های خود را با آن روایتها تعلیل و تحلیل کنند.

جمهوری اسلامی جمهوری بی آینده است. این را 30 سال است می دانیم و امروز بیشتر از همیشه. اکنون این جمهوری می خواهد آینده خود را با ظهور پیوند بزند. اما آینده ای که به آن وعده می دهد بی آیندگی است. این آینده هیچ معنای محصلی ندارد. هیچ امکان وقوع ندارد. سکه ای جعلی است که تنها شبیه اصل است و بس. هیچ تاثیر سازنده و مثبتی در زندگی امروز مردم ما ندارد. اما می تواند پرده ای بر بی آیندگی جمهوری مقدس بکشد. داستانی که زیر این پرده می گذرد است که باید مورد کنکاش و دقت و شناخت ما باشد. 

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5526
نقد و نظر

از پیشنهاد شما متشکرم ولی نوشتن مقاله احتیاج به تعمق و بررسی بیشتری دارد که برای من در حال حاضر ممکن نیست.

Posted by: یک دوست at August 13, 2009 2:15 AM



ابتدا باید بگویم اینکه می گویید پایه ی شیعه ی دوازده امامی مهدویت است جای تردید دارد ما قبل از انقلاب کسانی مانند سنگلجی را داشتیم که آن را جدی نمی گرفتند.
سپس باید بگویم که مهدویت عناصری را در بر دارد که برای سیاستمداران مذهب گرای بعد از انقلاب بسیار مهم است. نباید فراموش کنیم که کسانی که با انقلاب 57 به قدرت رسیدند از نظر مذهبی مدارج بالایی نداشتند. کسانی مانند بهشتی و مطهری و ... که لقب آیت اللهی را یدک می کشیدند بزودی از صحنه خارج شدند. یکی از مسائلی که در برهه ای از تاریخ جمهوری اسلامی اتفاق افتاد برگزاری آزمونی بود که بسیاری از سردمداران شرکت کننده در آن موفق به کسب مدارک بالای فقاهت شدند. اگر فقیه-سیاستمدار کافی داشتند دلیلی نبود که این آزمون مضحک برگزار شود.
از طرف دیگر اینان نه می خواستند و نه می توانستند ایدئولوژی مذهبی خود را بر اساس باورهای روحانیون سنتی بسازند. یکی از ویژگی های حکومتهای ایدئولوژیک این است که چون همیشه از پذیرفتن واقعیت طفره می روند همواره با حوادث غیرمترقبه - منظور اتفاقهای معمولی است - مواجه می شوند و مجبور می شوند ویراژهایی ایدئولوژیک بدهند تا بتوانند ضمن حفظ هویت خود بر اتفاقهای بحران ساز غلبه کنند و بدنه ی سنتی مذهب توان تطبیق خود با این روند را ندارد.
اکنون این سیاستمداران یا باید مثلن به به سر مزار امامان مرده بروند و از روح آنان مدد بگیرند یا باید با امام عصر ارتباط برقرار کنند و احکام جدید را از او بگیرند.
یکی از نکته های جالب در این مبحث رودررویی مهدویت و مرجعیت است. یعنی آیت الله خامنه ای که آیت اللهی اش را کسی نمی پذیرد و نیروهای فعلی حامی او از احمدی نژاد گرفته تا قالیباف - و حتا مخالفان آنها - که پستهای کلیدی یک حکومت مثلن مذهبی را گرفته اند و از نظر مذهبی تقریبن صفرند مجبورند بر مذهبی تکیه کنند که مرجعیت سنتی نمی پذیرد. همین باعث می شود که این بقول گروه احمدی نژاد: دکترین مهدویت رنگ سکولاریسم به خود بگیرد. در واقع احمدی نژادی که مشروعیت مذهبی خود را نه از خامنه ای و نه از مرجعیت سنتی می گیرد می تواند تا حدی که شرایط جامعه اجازه می دهد سرپیچی کند. البته عده ای فکر می کنند که چون سکولاریسم وجهه ی مثبتی دارد نمی تواند از سوی کسی مانند احمدی نژاد که وجهه ای منفی دارد به منصه ی ظهور برسد و عده ای مطلق گرا هم فکر می کنند سکولاریسم باید از سوی افرادی کاملن سکولار تحقق یابد در حالی که سکولاریسم هم مانند بسیاری از پدیده های اجتماعی از از حداقل و عدم خلوص آغاز می شود و به تدریج خلوص و کمال خود را می یابد.
به عقیده ی من یکی از خصوصیات احمدی نژاد که موجب جذب حامیانش شد ولی معترضانش نخواستند آن را به رسمیت بشناسند همین سکولاریسم نیم بند است. اگر رفتار کسی مانند محمد خاتمی را از این نظر با احمدی نژاد مقایسه کنیم این خصوصیت بهتر قابل لمس خواهد شد.
از بحث خیلی منحرف شدم بطور خلاصه در مهدویت نکته هایی کلیدی است که می تواند به کار سردمداران کنونی جمهوری اسلامی بیاید و به همین خاطر هم هست که این همه همایش و کتاب و برنامه و ... پدید می آید.

------------------------
توصیه می کنم که بحث را در کامنت منحصر نکنید. می توانید مطلب را مشروح بنویسید و بفرستید در سیبستان منتشر می کنم. - سیب

Posted by: یک دوست at August 11, 2009 4:07 AM



1. در دوره هايي انديشه مهدويت بين شيعه جايي نداشته. وقتي شيعيان اثري از امام پس از امام يازدهم نديدند حيرت زده شدند . مدتي طول کشيد تا اماميه به بازخواني ايده مهدويت و قرار دادن آن در کانون هويت خويش بپردازد. بايد ديد آيا ميتوان روايتي از اماميه داشت که مهدويت را انکار نکند ولي در کانون آن نباشد؟
2. گاستون باشلار روي مردمشناسي تخيل و هزاره گرايي کار کرده گمانم. شايد جالب باشد برايتان اگر به عکس من فرانسه بدانيد
-----------------------------------
سپاس از همفکری. می دانم که چند کارش به فارسی درآمده است. فرانسه نمی دانم. ولی حوزه کار وسیع تر از آن است که منحصر به نظریات باشلار باشد. من شخصا به نظریات بحث نشده قدمای حکمت ایران بیشتر گرایش دارم و ترکیب آن با دستاوردهای معاصر در نظریه ادبی و متن شناسی و مطالعات فرهنگی. - سیب

Posted by: الفيا at August 11, 2009 2:52 AM



با سلام ، جناب جامی دست و پنجه شما درد نکند ، خدا قوت

Posted by: منوچهر at August 10, 2009 3:54 PM



صفحه وب نوشت تو خالی است

ابطحی جان! رفیق روز وشب
تپلی، خنده رو و خوش مشرب

دیدمت خسته، چهره آزرده
رنج دیده، شکسته، پژمرده

آن چه گفتند و آن چه گفتاندند
حرفها کز زبان تو خواندند
حرفهای تو نیست می دانم
من خودم آشنا به زندانم

گفته باشی اگر تو با شادی
بازهم حق توست، آزادی

وب نوشت ات همه تفکر بود
ژرف و روشن، ز سادگی پر بود
طنز تو نشتر دروغ و کلک
اهل تزویر را زدی تو محک

بامداد خمار من اینک
راست می گویمت بدون شک:
خواندن جمله های کوتاهت
گاه پرخنده، گاه پر آهت

متنوع تر از گل قالی
در دلم حیف جای آن خالی!

گه پر امید و گاه مایوسم
رویت از راه دور می بوسم!

ابطحی جان ببین چه احوالی است
صفحه وب نوشت تو خالی است

Posted by: بینالود at August 10, 2009 7:52 AM



سلام دوست من.تو را به بازی " چه می خواهیم" دعوت می کنم.شرح ماجرا در وبلاگم هست. یا حق

Posted by: بیگانه at August 9, 2009 10:30 PM



آقاي جامي عزيز،
مني هم كه زياد جوان-تر نيستم(~30)و تازه آدم نسبتا مذهبي هم هستم نتوانستم هيچ وقت با موضوع مهدويت و حضرت مهدي ارتباط برقرار كنم. يعني در همان گام اول كه بايد فرض كنم يك آقايي از 1400 سال پيش تا الان زنده مانده و الان دارد يك جايي زندگي اش را مي كند، توي كتم نمي رود. خيلي هم دوست دارم كه بتوانم اين موضوع را درك كنم ولي تا بحال كه نتوانسته ام. راستش را بخواهيد من نمي توانم بفهمم كه بر فرض اگر من -به عنوان يك آدم مذهبي- بخواهم آينده روشني براي خودم يا جامعه ام ايجاد كنم خب قرآن هست، سيره پيغمبر و امامان هم كه هست. ديگر چه حاجتي به مهدويت دارم؟! به بيان ديگر امام مهدي اگر امام حاضر زمان است به من آدم معمولي -كه نمي توانم با غيب كانكشن برقرار كنم- چه كمكي مي كند؟ در عالم غيب كه خب خدا حي و حاضر است و من كمكم را از او مي طلبم؟ اگر هم بخواهم بجز خدا با كسي ارتباط روحاني داشته باشم خب خود پيغمبر كه از همه اولي تر است.
-----------------------------------
من مدافع مهدویت و مبلغ شیعه نیستم. ولی شیعه دوازده امامی پایه اش همین است. تا به حال هم کسی از شیعیان دوازده امامی آن را نقد و نقض نکرده است. بنابرین این جزو اعتقادات شیعه است و طبعا نمی توان به اجتهاد شخصی این اعتقاد را تغییر داد و گفت بخشی اش را قبول دارم و بخشی را ندارم. اگر مهدی را قبول نداشتید دیگر شیعه دوازده امامی نیستید. ولی برای اعتقاد به این باورها عقل روزمره کفایت نمی کند. بزرگانی هم مثل مدرسی طباطبایی که کتاب نوشته اند در این زمینه ها اعتقاد خود را حفظ کرده اند. ولی انچه من گفته ام و بگویم از نگاه مطالعه فرهنگی است. من از واقعیت های دیروز و امروز حرف می زنم نه از اینکه اصلا به مهدی اعتقاد داشته باشیم یا نداشته باشیم. این کار من نیست. - سیب

Posted by: نازنين at August 9, 2009 7:14 AM



برای دیدن بعد دیگری از قضیه، این خبر را بخوانید: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8805061042
خواهید دید که چگونه باوری زیبا و امیدبخش را در این زمانه ی عسرت، به ابتذال کشیده اند و با "ساماندهی" افراطی باور و نیازی که باید در دل آدم ها بجوشد تا حد موضوع روزمره ای تقلیل داده اند. "دبير شوراي عالي فرهنگي ـ برنامه‌ريزي مسجد مقدس جمكران" درست مثل رییس سازمان آب و فاضلاب یک شهرستان درباره ی "امور مهدوی" (!)حرف می زند.

Posted by: نیم نگاه at August 9, 2009 5:19 AM



آقای جامی،
من هم موافقم که بر پایه‌ی فقر تخیل هیچ آینده‌ای ساخته نمی‌شود، اما سوال این است که آیا لزوما باید با اندیشه‌ و تخیل ِ مهدوی آینده‌ای روشن بسازیم؟ آیا باید حتما این اندیشه‌ بر جامعه حاکم باشد تا جامعه «به سوی جاودانگی و ظهور همه‌ی استعدادها مزین» شود و «درهای دانش و سلامت و پاکی و صلح بر آن گشوده باشد»؟
می‌پرسید چرا نباشد؟ می‌گویم چون من ِ دهه‌ی شصتی ِ جامعه‌ی ایران دیده‌ام که هر جا اندیشه‌ی دینی بوده، انحراف و خرافه و تعصب و مهم‌تر از همه خردگریزی هم به دنبالش بوده است. نمونه‌اش همین مهدویت ِ احمدی‌نژادی است که شما نوشته‌اید. هزینه‌ها و تجربه‌های سی‌ساله برای من بارها قابل اعتناتر و مطمئن‌تر و ارزشمند‌تر از کتاب‌ها و نظریه‌‌ها و آرمان‌های کاغذی است. دیدیم که نشد. دیدیم همه‌چیز در عمل شکست خورد. از اقتصاد ‌اسلامی ِ طرفدار مستضعفین بگیرید تا اندیشه‌ی مهدویت.
مسعود کیمیایی فیلمی دارد که یکی از شخصیت‌های آن حرفی به این مضمون می‌گوید که اگر اجرای عقیده غلط بوده و شکست خورده است، دلیل بر غلط بودن ِ خود ِ عقیده نمی‌شود. شاید شما با این حرف موافقید، که من نیستم.
------------------------
من در پی تغییر عقاید مردم نیستم. من جعلیات را نشان می دهم. اعتقاد من این است که اگر کسی به مهدویت اعتقاد دارد باید آن را با تخیل فعال بازشناسد و در فقر تخیل نماند. ولی تخیل فعال قرار نیست چیزی را که نیست هست کند. چیزها را طور دیگری می بیند. طوری روشن تر و انسانی تر. زوایای انسانی را می بیند. هر آنچه انسان زدا ست اهریمنی است. - سیب

Posted by: سامان at August 8, 2009 10:27 PM



آری. تفاوت نگاه از کجا تا به کجاست.کتاب هنر در انتظار موعود دکتر را خوانده ام.افکار دکتر تاثیرات بسیاری بر من گذاشته است.

Posted by: بیگانه at August 8, 2009 10:03 PM



سلام جناب جامی.
به موضوع‌ خوبی اشاره کردید...
من هم به عنوان شاهد از همان مشهد کودکی‌های شما مثال می‌زنم. مشهدی که همه کودکی، نوجوانی و جوانیم که بسرعت در حال گذر است در آن سپری کرده‌ام و باید جایگاه محکم‌تری بر این اندیشه‌ مهدوی باشد. اما این مهدویت و نگاهی که آقایان ترویج‌اش می‌کنند، خیلی وقت است خریداری ندارد (خطابم بیشتر نسل جوان است) و این نسل حالا بدنبال آرمان‌های و آرزوی‌هایی هست که تنها برخاسته از همت و رای و نظر خود بدست آید، گام برمی‌دارد و این کهنه داستان‌ها خیلی وقت هست که به فراموشی سپرده شده...
اگر حرفم را باور ندارید، یک پرسش از همین جوان‌ترها بکنید و مهدی و مهدویت و جایگاهش را در زندگی و اندیشه‌شان جستجو کنید!!!

Posted by: ژوکر at August 8, 2009 7:43 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 11
چاپ کن
بفرست